WEBVTT

00:00:01.125 --> 00:00:06.754
اشیاء روزمره را به هنر تبدیل کنید

00:00:07.307 --> 00:00:08.323
میخواهم نشانتان بدم

00:00:08.356 --> 00:00:11.720
که چطور می توانید اشیاء روزمره را

00:00:11.720 --> 00:00:15.650
از طریق سنت «حاضر آماده» به
آثار هنری تبدیل کنید

00:00:15.650 --> 00:00:22.195
عبارت «حاضر آماده» از بازی با کلمات
 مارسل دوشان به دست آمده

00:00:22.220 --> 00:00:24.635
مارسل دوشان یک توالت سرپایی را برداشت

00:00:24.687 --> 00:00:26.630
و در یک نمایشگاه قرارش داد

00:00:26.630 --> 00:00:30.000
و به اسم آر.مات امضایش کرد
و اسمش را فواره گذاشت

00:00:30.170 --> 00:00:34.945
پس بجای اینکه توالت سرپایی باشد
آن را به پهلو گذاشت و شد یک فواره

00:00:34.970 --> 00:00:38.450
و این موضوع باعث جنجال بزرگی شد

00:00:38.450 --> 00:00:43.070
اگر یک توالت سرپایی در
بستر دستشویی داشته باشید

00:00:43.070 --> 00:00:44.240
یک توالت سرپایی است

00:00:44.240 --> 00:00:46.370
اگر آن را از دستشویی خارج کنید

00:00:46.370 --> 00:00:48.323
ممکن است همچنان شبیه یک توالت سرپایی باشد

00:00:48.348 --> 00:00:53.000
اما می تواند شروع به تغییر و
عمل به اشکالی متفاوت کند

00:00:53.000 --> 00:00:57.190
این موضوع به نگاه به یک شئی

00:00:57.190 --> 00:01:01.305
و بیرون کشیدن آن از زندگی و شرایط روزمره

00:01:01.330 --> 00:01:05.950
و آوردنش به دنیای هنر و به یک بستری

00:01:05.950 --> 00:01:09.190
که میتواند در آن معانی
متفاوتی بگیرد، ارجاع دارد

00:01:09.190 --> 00:01:10.979
می توان به یک کاردک نگاه کنید

00:01:11.067 --> 00:01:15.100
ببینید که روی یک کانتر افتاده
و فکر کنید که یک کاردک است

00:01:15.100 --> 00:01:17.290
یکی می تواند این شئی را بردارد

00:01:17.290 --> 00:01:20.778
آن را وارد بستر متفاوتی کند
و بهش نگاه کنید

00:01:20.803 --> 00:01:24.703
ممکن است فکر کنید که معنا و هدفش

00:01:24.728 --> 00:01:26.738
برای چیزی کاملا متفاوت است

00:01:26.770 --> 00:01:29.914
می شود بهش نگاه کرد و فکر کرد که این...

00:01:29.939 --> 00:01:32.509
وسیله ای برای جراحی است

00:01:32.581 --> 00:01:34.690
می تواند کاملا تغییر کند

00:01:34.690 --> 00:01:37.570
می تواند تخته دایوی به سوی تمام زندگی باشد

00:01:37.570 --> 00:01:41.260
می شود در یک بستر دیگه ارائه بشه

00:01:41.260 --> 00:01:44.350
و این کار را می شود از طریق زبانشناسی

00:01:44.350 --> 00:01:47.726
 از طریق تابلوها و تصاویر و

00:01:47.757 --> 00:01:54.400
تمامی ابزارهای اطلاعاتی و حسی برای
تغییر بستر یک چیز استفاده کرد، انجام داد

00:01:54.400 --> 00:01:56.500
یادم یک بار در یونان بودم

00:01:56.500 --> 00:02:00.135
و یک راهنمای تور داشتم
که متخصص تاریخ هنر بود

00:02:00.160 --> 00:02:04.825
بهم گفت که میدونی جف، حاضر
آماده ها همیشه اینجا وجود داشته اند

00:02:05.020 --> 00:02:09.039
مثلا یک روستایی یک معبد فروریخته را میدیده

00:02:09.039 --> 00:02:15.140
و بخش هایی از طاقی که روی ستون ها
بوده را میدیده و با خودش فکر می کرده که

00:02:15.237 --> 00:02:19.095
این را میذارم بالای در ورودی خونه ام

00:02:19.120 --> 00:02:21.250
و این سنگ را به خونه میبرده

00:02:21.250 --> 00:02:24.292
و بالای در ورودی خونه اش میگذاشته

00:02:24.406 --> 00:02:26.590
گفت که این تاریخچه حاضر آماده هاست

00:02:27.143 --> 00:02:33.448
الهام حاضر آماده

00:02:33.650 --> 00:02:35.690
من در تمام زندگی نقاش بوده ام

00:02:35.690 --> 00:02:38.570
و در این حرفه همیشه خیلی
کیفیت های جنسی وجود داشته

00:02:38.570 --> 00:02:41.660
اما میخواستم که آثارم عینی تر باشند

00:02:41.660 --> 00:02:44.540
میخواستم که وارد قلمرویی متفاوت بشوم

00:02:44.540 --> 00:02:48.170
حتی احساس کردم که خودم
باید از لحاظ جسمانی تغییر کنم

00:02:48.170 --> 00:02:52.990
در خیابان قدم میزدم و گاهی احساس
میکردم که پاهام قرار است شل بشوند

00:02:53.015 --> 00:02:54.590
و زمین بخورم

00:02:54.590 --> 00:02:56.690
واقعا به یک چیزی احتیاج داشتم

00:03:01.361 --> 00:03:06.473
دورانی بود که یک اثر خلق کردم
خرگوش بادکنکی و گل بادکنکی

00:03:06.507 --> 00:03:10.356
در آن دوران واقعا از
قدرت تصویر اشباع شده بودم

00:03:10.435 --> 00:03:14.605
درون یک آینه 12 در 12 اینچ
که از فروشگاه خریده بودم نشاندمش

00:03:14.630 --> 00:03:18.380
و در کنارش هم یک آینه 12
در 12 اینچ آماده دیگر قرار دادم

00:03:18.380 --> 00:03:20.780
و درش یک گل بادکنکی قرار دادم

00:03:20.780 --> 00:03:24.418
و بعد روی دیوار پشت آن ها یک آینه نصب کردم

00:03:24.611 --> 00:03:29.623
این ها همه اشیائی حاضر آماده بودند
که میشد آن ها را بیرون خریداری کرد

00:03:30.140 --> 00:03:34.610
اما شدت تجربه از طریق رنگ

00:03:34.610 --> 00:03:38.030
از طریق بازتاب و نور

00:03:38.030 --> 00:03:41.720
و از طریق طبیعت مواد تشکیل دهنده این اشیاء

00:03:41.720 --> 00:03:43.110
اشباع کننده بود

00:03:43.110 --> 00:03:46.343
و متوجه شدم که دارم با چیزی ارتباط میگیرم

00:03:46.368 --> 00:03:48.985
که خیلی بزرگتر از ارتباط هایم در گذشته بود

00:03:48.985 --> 00:03:51.380
چیزی بزرگتر از خودم

00:03:51.380 --> 00:03:54.481
و همه چیز برایم معنادار شد

00:03:54.650 --> 00:03:58.810
متوجه شدم که این مثل ریه است

00:03:58.850 --> 00:03:59.870
مثل ماست

00:03:59.870 --> 00:04:00.715
مثل شما است

00:04:00.740 --> 00:04:02.190
یک نفس عمیق بکشید

00:04:03.073 --> 00:04:04.932
نماد انرژی زندگی میشوید

00:04:04.965 --> 00:04:06.915
بازدم کنید

00:04:07.770 --> 00:04:10.553
می شود نمادی از نفس آخر و مرگ

00:04:10.834 --> 00:04:15.914
هنوز هم وقتی در برابر این
شیئ قرار میگیرم هیجان زده میشم

00:04:16.110 --> 00:04:19.339
وقتی که خرگوش بادکنکی را خلق کردم

00:04:19.339 --> 00:04:23.210
انقدر با رنگ و تازگی پر شده بود

00:04:23.210 --> 00:04:27.347
به عنوان نمادی از خرگوش پلی بوی
با هویجی که دهان داشت

00:04:27.372 --> 00:04:29.207
انگار داشت اعلامیه میخواند

00:04:29.232 --> 00:04:31.405
یا اینکه میتوانست نماد خودارضایی باشد

00:04:31.430 --> 00:04:33.913
یا نماد رستاخیز باشد

00:04:33.937 --> 00:04:37.405
و گل نماد زندگی و تمام طبیعت بود

00:04:37.430 --> 00:04:40.100
و در عین حال از جنس پلاستیک است

00:04:40.100 --> 00:04:44.360
و این کنش میان ارگانیک و غیر ارگانیک

00:04:44.360 --> 00:04:48.180
و اینکه چطور یک چیز
می تواند تبدیل به زندگی بشود

00:04:48.180 --> 00:04:53.389
تمام این دیالوگ ها وارد داستان شدند

00:04:53.414 --> 00:04:56.510
و نفس، این حلقه اتصال...

00:04:56.510 --> 00:04:59.240
این چیزی نیست که فقط بیرونی باشد

00:04:59.265 --> 00:05:01.010
شیئ بیرونی است

00:05:01.010 --> 00:05:04.310
اما چیزی که اهمیت دارد
و واقعا معنادار است

00:05:04.310 --> 00:05:09.140
تجربه اتفاق افتادن تمامی
این چیزها در درون ماست

00:05:09.140 --> 00:05:11.630
انقدر تجربه قدرتمندی برای من بود

00:05:11.630 --> 00:05:14.630
که مجبور شدم برم بیرون و چندتا آبجو بخورم

00:05:14.630 --> 00:05:18.020
تا هیجان بصری ام فروکش کند

00:05:18.020 --> 00:05:23.210
رنگ صورتی تند و تیز این خرگوش
بادکنکی داشت من را متحول میکرد

00:05:23.210 --> 00:05:24.710
من داشتم بزرگتر میشدم

00:05:24.710 --> 00:05:26.729
داشتم وسیع تر میشدم

00:05:26.754 --> 00:05:28.166
و پیشبینی کردم که

00:05:28.190 --> 00:05:30.534
بله میتوانم حتی گسترده تر هم بشوم

00:05:33.333 --> 00:05:37.942
در هر شیئ معنا خلق کنید

00:05:38.580 --> 00:05:40.880
وقتی که به داستانی که با
حاضر آماده ها داشتم فکر می کنم

00:05:40.880 --> 00:05:44.900
کار با وارد کردن اشیاء
در نقاشی هایم آغاز شد

00:05:44.900 --> 00:05:48.709
گذاشتن یک حجم سرامیکی
روی سطح یکی از نقاشی هایم

00:05:48.734 --> 00:05:50.990
و بعد آوردن بادکنک ها

00:05:50.990 --> 00:05:54.530
و گذاشتنشان در کنار یک شیئ

00:05:54.530 --> 00:05:56.720
ادامه دادم و با جاروبرقی کار کردم

00:05:56.720 --> 00:05:59.210
و آن ها را برای تازگیشان نشان دادم

00:05:59.210 --> 00:06:01.403
اینکه دست اول هستند

00:06:02.030 --> 00:06:03.840
بعد متوجه شدم که

00:06:03.887 --> 00:06:08.793
میتوانم تجربه هایی که با حاضر آماده ها
دارم را با متحول کردنشان حتی جلوتر ببرم

00:06:09.255 --> 00:06:13.195
می توانم مواد سازنده یا
حتی مقیاسشان را تغییر بدهم

00:06:13.220 --> 00:06:17.450
می توانم آن ها را با معنا پر کنم

00:06:17.450 --> 00:06:19.340
منبع های تعادلم را ساختم

00:06:19.340 --> 00:06:22.890
که در واقع موضوعشان فلسفه و سعی برای ورود

00:06:22.890 --> 00:06:25.910
و کنار آمدن با زیست شناسی است

00:06:25.910 --> 00:06:29.060
بعد از اثر «تعادل» برای اولین بار

00:06:29.060 --> 00:06:31.031
شروع به کار با فولاد ضدزنگ کردم

00:06:31.310 --> 00:06:35.088
اینطور شروع به کار با فولاد ضدزنگ کردم که
داشتم در مرکز شهر نیویورک قدم میزدم

00:06:35.113 --> 00:06:37.573
داشتم در خیابان پنجم قدم میزدم

00:06:37.640 --> 00:06:39.843
حوالی خیابان 22 و پنجم بودم

00:06:39.875 --> 00:06:43.475
و به پنجره یک فروشگاه مشروب فروشی نگاه کردم

00:06:43.550 --> 00:06:47.270
و قطار جیم بیم، جی بی ترنر را دیدم

00:06:47.270 --> 00:06:49.280
قطار جیم بیم، جی بی ترنر

00:06:49.280 --> 00:06:52.400
تقریبا هفت پنجم قطار جیم بیم بوربون است

00:06:52.400 --> 00:06:58.550
و هر کوپه و موتور قطار یک جام مشروب است

00:06:58.550 --> 00:07:01.320
و اگر دودکش فلزی موتور را بردارید

00:07:01.345 --> 00:07:03.980
آن می شود گلوگاه بطری مشروب

00:07:03.980 --> 00:07:05.990
یا اگر برید سراغ کوپه بار

00:07:05.990 --> 00:07:08.234
و در کناری را بکشید و باز کنید

00:07:08.259 --> 00:07:10.911
گلوگاه بطری مشروب را در آنجا میبینید

00:07:11.005 --> 00:07:13.825
و وقتی که این شیئ را
دیدم با خودم گفتم که میدونی

00:07:13.850 --> 00:07:18.110
این شیئ خیلی فوق العاده ای برای متحول کردن

00:07:18.110 --> 00:07:23.510
و استفاده به عنوان حاضر آماده و
ریختنش در قالب یک ماده بازتابی است

00:07:23.510 --> 00:07:26.060
چون آن زمان یک دوستی داشتم

00:07:26.060 --> 00:07:27.471
که داشت تبدیل به یک الکلی میشد

00:07:27.496 --> 00:07:31.585
و داشتم زوالی زندگی او را میدیدم

00:07:31.970 --> 00:07:35.450
با کلی سردرگمی صحبت میکرد

00:07:35.450 --> 00:07:39.410
و برایش مسائل در یک
دنیای دیگه درهم و برهم بود

00:07:40.031 --> 00:07:43.557
دیدم این سطح بازتاب
کننده خیلی گیج کننده است

00:07:43.583 --> 00:07:46.283
خیلی انتزاعی بود و مثل
حرف های درهم و برهمی بود

00:07:46.323 --> 00:07:48.002
که از مصرف الکل ناشی میشد

00:07:48.260 --> 00:07:51.740
در عین حال با خودم فکر کردم که
چطور میتوانم این شیئ را متحول کنم

00:07:51.740 --> 00:07:53.780
اما همچنان روحش را حفظ کنم؟

00:07:53.780 --> 00:07:57.650
و روحش همان مشروبی
است که درون بطری است

00:07:57.650 --> 00:07:59.720
و با خودم گفتم که رابط روحش

00:07:59.745 --> 00:08:01.535
مهر برچسب مالیاتی است

00:08:01.790 --> 00:08:05.540
در نهایت از این قطار یک اثر هنری خلق کردم

00:08:05.540 --> 00:08:08.690
تماما با فولاد ضدزنگ قالب گیری کردم

00:08:08.690 --> 00:08:11.030
چون خیلی مجذوب شده بودم

00:08:11.030 --> 00:08:13.630
می خواستم که بازتابی و انتزاعی باشد

00:08:13.630 --> 00:08:16.160
و از لحاظ بصری مست کننده باشد

00:08:16.160 --> 00:08:18.303
و با توجه به این موضوع مشخص شد که

00:08:18.303 --> 00:08:22.135
تنها چیزی که واقعا الکل را
حفظ میکند فولاد ضدزنگ است

00:08:22.160 --> 00:08:24.860
از این ماده در ساخت بسیاری از
لوله های عرق گیری ها استفاده میکنند

00:08:24.860 --> 00:08:29.720
و به شکل خودکار، ایده استفاده از یک
ماده مختص به طبقه کارگر به ذهن آمد

00:08:29.745 --> 00:08:31.550
نمیخواستم با پلاتونیوم کار کنم

00:08:31.550 --> 00:08:34.640
یا اینکه نمیخواستم با نقره
استرلینگ یا نقره کار کنم

00:08:34.640 --> 00:08:38.492
میخواستم با ماده ای کار کنم که
قابلمه و ماهیتابه ها از آن ساخته میشوند

00:08:38.520 --> 00:08:40.859
اما بتوانم که تعالی اش بدهم و کاری کنم که

00:08:40.959 --> 00:08:44.500
کیفیت هایی که از طریق بازتاب
در خودش دارد را نشان بدهد

00:08:44.720 --> 00:08:51.114
اما در عین حال می شود اگر به چنگال یا
چیزی برای زندگی نیاز داشته باشید، ذوبش کرد

00:08:51.620 --> 00:08:56.956
اما متحول کردن این شیئ و خلق
این مجموعه اثر با فولاد ضدزنگ

00:08:57.067 --> 00:09:00.000
من را پذیرای این کرد که به واقع بتوانم

00:09:00.885 --> 00:09:02.270
با داشتن دیالوگ کار کنم

00:09:02.270 --> 00:09:04.580
با بیننده به شکلی عمیق تر ارتباط برقرار کنم

00:09:04.580 --> 00:09:08.510
و نشان بدهم که موضوع این
تجربه در واقع تجربه خودشان است

00:09:11.417 --> 00:09:14.252
 حاضر آماده واقعی

00:09:14.490 --> 00:09:19.290
برای اولین ازم دعوت شد که یک
مجسمه فضای باز را نشان بدهم

00:09:19.315 --> 00:09:23.912
این یک رویدادی است که هر ده
سال در شهر مانستر آلمان رخ میدهد

00:09:24.090 --> 00:09:26.159
از من دعوت شد که درش شرکت کنم

00:09:26.184 --> 00:09:27.974
بنابراین به مانستر رفتم

00:09:28.168 --> 00:09:31.467
و در مرکز شهر یک مجسمه ای

00:09:31.500 --> 00:09:34.320
از مردی با نام کیپینگرل، دیدم

00:09:34.320 --> 00:09:35.790
از جنس برنز بود

00:09:35.790 --> 00:09:39.690
مجسمه ای تمام قد از
مردی بود که به بازار می آمد

00:09:39.690 --> 00:09:41.860
و سبدی به دوش داشت

00:09:41.860 --> 00:09:44.130
در سبدش سیب زمینی

00:09:44.130 --> 00:09:45.090
و تحم مرغ داشت

00:09:45.090 --> 00:09:47.760
و کبوترهایی بهش آویزان بودند

00:09:47.760 --> 00:09:50.901
و در این فرهنگ

00:09:50.966 --> 00:09:55.617
این در واقع نمادی از
استقلال و خودکفایی‌شان بود

00:09:55.770 --> 00:09:57.291
به چیز دیگری احتیاج نداشتند

00:09:57.352 --> 00:09:59.532
اما در دنیای امروز موضوع متفاوت است

00:09:59.557 --> 00:10:02.070
دوران کشاورزی یکجورایی تغییر کرده

00:10:02.070 --> 00:10:06.553
فکر کردم اگر کیپینکرل را
به شکل فولاد ضدزنگ دربیارم

00:10:06.578 --> 00:10:08.730
و خیلی صیقلی اش کنم

00:10:08.730 --> 00:10:11.430
در آن صورت وقتی کسی
بهش نگاه میکند، لحظاتی

00:10:11.430 --> 00:10:12.965
احساس امنیت بیشتری میکند

00:10:12.990 --> 00:10:15.815
حس میکند که احتیاجات اقتصادی اش

00:10:15.840 --> 00:10:21.215
در آن لحظه که به مجسمه فولادی نگاه میکند

00:10:21.240 --> 00:10:24.420
بیش از زمانی که به مجسمه
برنزی نگاه میکند، برآورده شده است

00:10:24.420 --> 00:10:27.360
در آلمان شروع به ساخت کردم

00:10:27.360 --> 00:10:29.580
و قالب فولاد ضدزنگ ازش گرفتم

00:10:29.617 --> 00:10:31.937
و وقتی که اثر از کوره درآمد

00:10:32.093 --> 00:10:39.684
ریخته گری صبر نکرد که پوسته سرامیکی
سرد شود و شروع به خرد کردن پوسته کردند

00:10:39.990 --> 00:10:43.041
و به همین دلیل کاملا مجسمه را دفرمه کردند

00:10:43.237 --> 00:10:47.997
یکی از پاهای کیپینکرل کاملا خم

00:10:48.060 --> 00:10:50.463
و تقریبا 3 تا 4 اینچ کوتاه شد

00:10:50.760 --> 00:10:55.041
یک خرگوش از کناره زنبیلی
که به پشتش بود بیرون زد

00:10:55.066 --> 00:10:57.570
گوش کاملا نابود شده بود

00:10:57.570 --> 00:11:00.333
و مجبور شدیم که یک گوش را دوباره بسازیم

00:11:00.429 --> 00:11:03.708
کاملا درب و داغون شده بود
همه چیز اثر خراب شده بود

00:11:03.750 --> 00:11:06.360
شانه کاملا له شده بود

00:11:06.360 --> 00:11:08.231
و وقتی که با من تماس گرفتند

00:11:08.256 --> 00:11:12.150
کسپر کونیک از جانب من
نظارت بر ساخت را برعده داشت

00:11:12.150 --> 00:11:15.720
گفت جف خبرای بدی دارم

00:11:15.720 --> 00:11:18.161
اثر خیلی آسیب دیده

00:11:18.239 --> 00:11:21.780
اما فکر میکنیم میتونیم درستش کنیم

00:11:21.780 --> 00:11:23.250
من گفتم: درستش کنیم؟

00:11:23.250 --> 00:11:25.650
یعنی چطور می شود درستش کرد؟

00:11:25.650 --> 00:11:26.970
این کار حاضر آماده است

00:11:26.970 --> 00:11:30.000
و تا همین امروز وقتی که هر اثر هنری ای

00:11:30.000 --> 00:11:31.770
که باهاش کار کرده ام

00:11:31.770 --> 00:11:34.786
و از شیئی حاضر آماده استفاده کرده باشم

00:11:34.811 --> 00:11:39.725
کلا تمرکزمان روی حفظ تمامی جزئیات

00:11:39.750 --> 00:11:42.030
کمال و عدم کمال

00:11:42.030 --> 00:11:44.310
شیئ اصلی بوده است

00:11:44.310 --> 00:11:46.830
ناگهان این کیپینکرل

00:11:46.855 --> 00:11:49.756
 له شده بود و یکجورایی نابود شده بود

00:11:49.788 --> 00:11:51.892
و او به من میگفت میتوانند تعمیرش کنند

00:11:52.412 --> 00:11:54.722
باید تصمیمی میگرفتم

00:11:55.050 --> 00:12:00.264
و این اولین باری بود که از من
دعوت میشد که در یک رویدادی مثل این

00:12:00.289 --> 00:12:02.760
شرکت کنم که آثارم را در معرض
دید مخاطبان گسترده تری قرار میداد

00:12:02.760 --> 00:12:07.252
یا باید از نمایشگاه خارج
میشدم یا تعمیرش میکردم

00:12:07.354 --> 00:12:08.580
بهش فکر کردم

00:12:08.580 --> 00:12:09.840
و با خودم گفتم میدونی چیه؟

00:12:09.840 --> 00:12:12.760
یک جراحی پلاستیک شدید روش انجام میدم

00:12:12.760 --> 00:12:18.540
بنابراین یک فردی که متخصص
کار با فولاد بود را استخدام کردند

00:12:18.540 --> 00:12:20.280
و من به اشتودگارد رفتم

00:12:20.280 --> 00:12:21.840
و سه ماه در آنجا ماندم

00:12:21.840 --> 00:12:23.310
و هر روز با هم کار کردیم

00:12:23.310 --> 00:12:26.790
انقدر حرارت میداد که
مجسمه از داغی سفید میشد

00:12:26.790 --> 00:12:29.490
و روی آن ضربه میزد و خمش میکرد

00:12:29.515 --> 00:12:31.740
گوشی برای خرگوش درست کردیم

00:12:31.740 --> 00:12:36.000
پای مجسمه را کشیدیم و
یک شانه برایش درست کردیم

00:12:36.000 --> 00:12:38.260
این مجسمه ای که مثل شخصیت
هامپتی دامپتی کوتوله شده بود

00:12:38.372 --> 00:12:41.243
را گرفتیم و دوباره سرهمش کردیم

00:12:41.290 --> 00:12:43.432
اما گرچه خیلی اوضاع درهم برهمی بود

00:12:43.484 --> 00:12:47.924
توانست زندگی من را تغییر بدهد
کاملا رهایی بخش بود

00:12:48.184 --> 00:12:52.500
چون در تمام مدتی که با
حاضر آماده ها رابطه داشتم

00:12:52.500 --> 00:12:57.549
همیشه در حال حفظ تمامی
جزئیات و ماهیت شیئ بودم

00:12:57.870 --> 00:12:59.610
هیچوقت توانایی تغییر چیزی را نداشتم

00:12:59.610 --> 00:13:02.465
همیشه میخواستم که تمامی جزئیات را حفظ کنم

00:13:02.490 --> 00:13:03.990
تمامی نواقص

00:13:03.990 --> 00:13:06.450
همه چیز جزئی از ماهیت شیئ بود

00:13:06.450 --> 00:13:08.325
و ناگهان آزاد شده بودم

00:13:08.350 --> 00:13:11.370
چون متوجه آن چیزی شدم
که واقعا برایم اهمیت داشت

00:13:11.370 --> 00:13:12.754
ماهیت این بود که...

00:13:12.779 --> 00:13:15.810
این بیننده بود که حاضر آماده بود

00:13:15.810 --> 00:13:17.280
نمادها بودند

00:13:17.280 --> 00:13:18.480
رنگ ها بودند

00:13:18.480 --> 00:13:20.130
تصاویر بودند

00:13:20.130 --> 00:13:22.080
امیال بودند

00:13:22.080 --> 00:13:24.540
تمام آن چیزی بود که بیننده در خود داشت

00:13:24.540 --> 00:13:25.530
شما بودید

00:13:25.530 --> 00:13:29.266
دیالوگی بود که ما روزانه با هم داریم

00:13:29.291 --> 00:13:31.651
نوع ارتباط گیری با یکدیگر

00:13:31.747 --> 00:13:35.887
در مورد معنای انسان بودن
معنای حس عشق

00:13:36.254 --> 00:13:39.510
معنای ابراز خوشحالی و غم

00:13:39.510 --> 00:13:43.890
یا توانایی بخشنده بودن
یا توانایی عقب کشیدن

00:13:43.890 --> 00:13:46.890
تمامی اشکال دیالوگ

00:13:46.890 --> 00:13:49.950
موضوع آوردن این مسئله به جلوی چشم بود

00:13:49.950 --> 00:13:52.260
اینکه ما به یکدیگر اهمیت میدهیم

00:13:52.260 --> 00:13:53.760
من میخواهم با شما صحبت کنم

00:13:53.760 --> 00:13:55.470
میخواهم که شما با من صحبت کنید

00:13:55.470 --> 00:13:56.730
و من میخواهم با شما صحبت کنم

00:13:56.730 --> 00:13:58.500
موضوع ما هستیم

