﻿WEBVTT

00:00:05.849 --> 00:00:12.099
خب پس سه راه مختلف هست که
مردم برای مهار اضطراب استفاده می کنن

00:00:12.099 --> 00:00:16.120
می خواییم درباره یه مهارت ذهنی حرف بزنیم که

00:00:16.120 --> 00:00:20.157
اون افکار فاجعه انگارانه رو
مستقیما به چالش بکشید

00:00:20.157 --> 00:00:23.454
قراره باب و جودی رو ببینید که این

00:00:23.454 --> 00:00:30.839
رویکرد ذهنی رو برای به چالش کشیدن
افکاری که بهمون اضطراب میدن به نمایش میذارن

00:00:30.839 --> 00:00:32.375
سلام باب، چه خبر؟

00:00:32.375 --> 00:00:36.140
خب دوتا چیز هست که
الان زیاد دربارشون فکر می کنم

00:00:36.140 --> 00:00:38.299
یکی اینکه یه ارائه خیلی مهم هست که

00:00:38.299 --> 00:00:41.225
چندساعت دیگه باید انجام بدم و خیلی نگرانشم

00:00:41.225 --> 00:00:43.100
یه ارائه خیلی مهم

00:00:43.100 --> 00:00:46.384
و چیز دیگه اینه که
جواب آزمایش های خیلی مهم پدرم

00:00:46.384 --> 00:00:50.570
درست همزمان با ارائه مهم من اومده

00:00:50.570 --> 00:00:53.094
پسر، این یه ترکیب خیلی سخته

00:00:53.094 --> 00:00:54.494
و چه احساسی داری؟

00:00:54.494 --> 00:00:55.965
من درباره هردو موضوع نگرانم

00:00:55.965 --> 00:00:57.304
خیلی خب خیلی خب

00:00:57.304 --> 00:00:59.479
اگه مشکلی نداشته باشی می خوام بهت
یه مهارت یاد بدم که

00:00:59.479 --> 00:01:01.975
می تونی استفاده کنی تا
با مقداری از این اضطراب کنار بیای

00:01:01.975 --> 00:01:05.689
می تونید الآن ازش استفاده کنید
یا بذارید نزدیک زمان ارائه

00:01:05.689 --> 00:01:07.099
اگه دوس داشته باشید، پس آماده بازی هستید؟

00:01:07.099 --> 00:01:07.569
این می تونه کمک کننده باشه

00:01:07.569 --> 00:01:12.084
پس بزن بریم، خب قدم اول بدترین حالته

00:01:12.084 --> 00:01:13.310
پس قدم اول بدترین حالته

00:01:13.310 --> 00:01:16.945
کاری که باید انجام بدیم اینه که همه
اون بدترین حالت های ممکن رو بیرون بیاریم

00:01:16.945 --> 00:01:19.614
اون فکر فاجعه انگارانه ای که
به نظر میرسه داشته باشی

00:01:19.614 --> 00:01:22.459
خب پس بیاید فقط، فقط باهاش پیش بریم

00:01:22.459 --> 00:01:25.640
پس فکر فاجعه انگارانه ای که داشتم

00:01:25.640 --> 00:01:28.694
از امروز صبح که بیدار شدم اینه که
جواب آزمایش ها بد خواهد بود

00:01:28.694 --> 00:01:30.260
یعنی خیلی بد

00:01:30.260 --> 00:01:33.200
و چون جوابا خیلی بد بودن

00:01:33.200 --> 00:01:34.605
اون باید به مراقبت بیشتری نیاز داشته باشه

00:01:34.605 --> 00:01:39.349
و اون مراقبت بیشتر به
پول خیلی بیشتری نیاز داره، که اون نداره

00:01:39.349 --> 00:01:42.969
و این به این معنیه که
من مجبور میشم برم ازش مراقبت کنم

00:01:42.969 --> 00:01:44.479
و اگه مجبور بشم برم ازش مراقبت کنم

00:01:44.479 --> 00:01:47.325
مجبورم از کارم مرخصی بگیرم
که اونا خیلی خوششون نمیاد

00:01:47.325 --> 00:01:49.182
و احتمالا شغلمو از دست خواهم داد

00:01:49.182 --> 00:01:50.480
و اگه شغلمو از دست بدم

00:01:50.480 --> 00:01:53.890
هیچ پولی نخواهم داشت تا
اونو یا خانوادمو حمایت کنم

00:01:53.890 --> 00:01:55.549
خیلی خب، نفس عمیق، درسته؟

00:01:55.549 --> 00:01:57.109
پس فقط با گوش کردن بهت می تونم بشنوم که

00:01:57.109 --> 00:01:59.480
افکارت داره مثل
یه قطار از ریل خارج شده میشه

00:01:59.480 --> 00:02:03.019
و درحالی که فاجعه انگارانه تر میشن
احساست چطوره؟

00:02:03.019 --> 00:02:04.609
اضطراب بیشتر و بیشتر

00:02:04.609 --> 00:02:07.549
خیلی خب پس این قدم اوله

00:02:07.549 --> 00:02:11.180
فقط همه اون افکار فاجعه انگارانه رو
بیرون بیاریم

00:02:11.180 --> 00:02:16.050
قدم بعدی، بهترین حالته

00:02:16.050 --> 00:02:18.030
پس در این مرحله بهترین حالت

00:02:18.030 --> 00:02:22.500
کاری که باید بکنیم اینه که فقط
یه مقدار احساس مثبت تولید کنیم تا

00:02:22.500 --> 00:02:27.375
یه مقداری خیال خودتونو راحت کنید
از اون فاجعه انگاری های قبلی

00:02:27.375 --> 00:02:29.995
پس یه راه برای انجامش اینه که
به یک بهترین نتیجه ممکن فکر کنید

00:02:29.995 --> 00:02:31.870
پس یه بهترین نتیجه ممکن چی می تونه باشه؟

00:02:31.870 --> 00:02:35.365
فکر می کنم بهترین نتیجه ممکن اینه که
جواب آزمایش خوب باشه

00:02:35.365 --> 00:02:37.169
خیلی خب خوبه پس جواب آزمایش خوبه

00:02:37.169 --> 00:02:38.275
از جهتی که به سمتش میری خوشم میاد

00:02:38.275 --> 00:02:39.840
ولی بیا حتی بزرگترش کنیم

00:02:39.840 --> 00:02:41.090
پس جواب آزمایش خوبه

00:02:41.090 --> 00:02:42.500
پدرم چطور جشم می گیره؟

00:02:42.500 --> 00:02:45.180
خب انقدر حس خوبی داره که

00:02:45.180 --> 00:02:48.360
به مسافرتی که هیچوقت شانسشو نداشته میره

00:02:48.360 --> 00:02:53.159
مسافرتی که همیشه رویاشو می دیده،
چند هفته در ساحل غربی، لوس آنجلس

00:02:53.159 --> 00:02:56.360
سانفرانسیسکو، گلدن گیت بریج

00:02:56.360 --> 00:02:58.715
همه کارایی که دوست داشته توی غرب انجام بده

00:02:58.715 --> 00:03:01.604
پس این شبیه صحنه زیبایی برای تماشا می مونه

00:03:01.604 --> 00:03:03.240
الآن با فکر درباره اینا چه حسی داری؟

00:03:03.240 --> 00:03:06.759
بهتر، یه مقدار احساس آرامش میکنم
در مقابل اون اضطراب

00:03:06.759 --> 00:03:09.895
خب پس به قدم سوم میگیم محتمل

00:03:09.895 --> 00:03:14.639
یادتون باشه اتفاقی که اینجا داره میوفته
اینه که فردا یه ارائه مهم دارید

00:03:14.639 --> 00:03:16.064
چیز زیادی برای از دست دادن هست

00:03:16.064 --> 00:03:19.319
و قرار جواب این آزمایش پدرتونو بگیرید

00:03:19.319 --> 00:03:20.805
و خب بر اساس اون

00:03:20.805 --> 00:03:22.980
فکر می کنید قراره چه اتفاقی بیوفته؟

00:03:22.980 --> 00:03:28.254
خب فکر میکنم احتمالا وقتی وارد بشم
مضطرب خواهم بود، نه اونقدر مضطرب

00:03:28.254 --> 00:03:29.407
الآن یه مقدار احساس بهتری دارم

00:03:29.407 --> 00:03:31.854
ولی فکر می کنم
هنوز یه مقدار اضطراب داشته باشم

00:03:31.854 --> 00:03:38.139
همچنین احتمال داره
موقع ارائه به پدرم فکر کنم

00:03:38.139 --> 00:03:39.895
و اگه اینطور بشه

00:03:39.895 --> 00:03:42.360
احتمال داره تمرکزمو از دست بدم و خیلی

00:03:42.360 --> 00:03:45.895
در ارائه کارآمد نباشم، این ارائه شدیدا مهمه

00:03:45.895 --> 00:03:48.180
خیلی خب، به نظر میرسه با
دو چهارچوب زمانی درگیر هستیم

00:03:48.180 --> 00:03:50.449
قراره قبل از موعد نگران باشی

00:03:50.449 --> 00:03:54.060
ولی همچنین فکر می کنی احتمال داره حین ارائه

00:03:54.060 --> 00:03:55.905
بخاطر یه سری از این افکار

00:03:55.905 --> 00:03:57.949
فاجعه انگارانه تمرکزتون رو از دست بدید

00:03:57.949 --> 00:03:59.949
پس اینا چیزای احتمالیه

00:03:59.949 --> 00:04:03.349
خب، به قدم چهارم، عمل گفته میشه

00:04:03.349 --> 00:04:06.949
و بر اساس چیزایی که
خودتون گفتید احتمال اتفاقش هست

00:04:06.949 --> 00:04:11.365
باید یه عمل هدفمند برای هرکدوم از
اون نتایج احتمالی در نظر بگیریم

00:04:11.365 --> 00:04:12.512
پس بیایید با اولی شروع کنید

00:04:12.512 --> 00:04:18.779
اولین چیزی که گفتید این بود که احتمالا
موقع رفتن برای ارائه مضطرب خواهی بود

00:04:18.779 --> 00:04:20.180
پس، عملی که می تونید انجام بدید چیه؟

00:04:20.180 --> 00:04:24.525
چه نقشه ای می تونیم برای وقتی که
مضطرب میشید بکشیم؟ چیکار می تونید بکنید؟

00:04:24.525 --> 00:04:30.680
می تونم چندتا نفس عمیق بگیرم
قبل از اینکه وارد بشم

00:04:30.680 --> 00:04:31.899
آیا این به نظرت کمک کننده است؟

00:04:31.899 --> 00:04:33.509
آره وقتی مضطرب میشم این کمکم میکنه

00:04:33.509 --> 00:04:38.980
خیلی خب عالیه، بیا یه عمل برای
دومین نتیجه محتمل در نظر بگیریم

00:04:38.980 --> 00:04:41.589
گفتی که ممکنه تمرکزتو از دست بدی

00:04:41.589 --> 00:04:43.389
احتمالا تمرکزتو از دست میدی چون حواست با

00:04:43.389 --> 00:04:46.495
یه سری افکار فاجعه انگارانه درگیر میشه

00:04:46.495 --> 00:04:48.399
اگه این اتفاق داشت میوفتاد چیکار میکنی؟

00:04:48.399 --> 00:04:50.069
اگه شروع کنی به از دست دادن تمرکزت

00:04:50.069 --> 00:04:56.889
خب می تونم با نوشیدن آب
یه مقدار زمان بخرم تا کارامو تنظیم کنم

00:04:56.889 --> 00:04:59.050
ولی از اونجا به بعد
واقعا نمی دونم چیکار کنم

00:04:59.050 --> 00:05:01.029
خیلی خب عالیه، این یه قدم اول خوبه

00:05:01.029 --> 00:05:03.639
یه مقدار زمان بخر یه جرعه آب بنوش

00:05:03.639 --> 00:05:06.129
یه کار دیگه که می تونید بکنید
اینه که یه فکر

00:05:06.129 --> 00:05:09.274
آماده داشته باشی که هرموقع
اون فکر مهاجم اومد، جایگزینش کنید

00:05:09.274 --> 00:05:12.834
پس یه فکر مهاجم چی می تونه باشه؟
یه فکر فاجعه انگارانه

00:05:12.834 --> 00:05:17.949
پس احتمالا نگران پدرم خواهم بود که
نتونه هزینه درمانشو بده

00:05:17.949 --> 00:05:22.329
خیلی خب وقتی شروع می کنی به فاجعه انگاری

00:05:22.329 --> 00:05:24.610
به جاش چه فکری می تونی بکنی که توجهت رو

00:05:24.610 --> 00:05:27.444
به کارت برگردونه و حواستو
به بازی که درحال انجامشی بدی؟

00:05:27.444 --> 00:05:28.660
شاید بتونم به خودم بگم

00:05:28.660 --> 00:05:31.399
می دونی، "باب، باید روی این تمرکز کنی

00:05:31.399 --> 00:05:32.455
پدرت مهمه

00:05:32.455 --> 00:05:34.000
ولی همچنین این ارائه هم مهمه

00:05:34.000 --> 00:05:35.464
تو آماده شدی

00:05:35.464 --> 00:05:38.199
آماده انجامشی، تمرکز کن

00:05:38.199 --> 00:05:40.180
این به نظرم قانع کننده است،
به نظر شماهم همینطوره؟

00:05:40.180 --> 00:05:43.154
آره، حالا فکر می کنم این کمکم کنه
برای مدت کوتاهی تمرکز کنم

00:05:43.154 --> 00:05:46.082
خیلی خب، عالیه خوبه، خب بذارید
کارایی که کردیم رو خلاصه کنم

00:05:46.082 --> 00:05:49.480
مهارت به چالش کشیدن افکار فاجعه انگارانه

00:05:49.480 --> 00:05:53.805
با بدترین حالت شروع کردیم،
فقط بیرون کشیدنشون

00:05:53.805 --> 00:05:58.379
بعد به یه سری از بهترین حالت ها نگاه کردیم
تا یه مقدار احساس خوب به وجود بیاریم

00:05:58.379 --> 00:05:59.814
یه مقدار احساس مثبت

00:05:59.814 --> 00:06:02.245
بعد به چیزی نگاه کردیم که محتمل هست

00:06:02.245 --> 00:06:04.269
و بر اساس پیشامدی که محتمل هست

00:06:04.269 --> 00:06:06.160
یه نقشه یا برنامه تنظیم کردیم

00:06:06.160 --> 00:06:08.875
و اون برنامه می تونه کمک کنه موقع ورود به

00:06:08.875 --> 00:06:11.800
محل اون ارائه مهم اضطراب کمتری داشته باشید

00:06:11.800 --> 00:06:13.660
خب، همه اینا چطور به نظر میاد؟

00:06:13.660 --> 00:06:14.944
به نظر خوب می رسه، خیلی خوب

00:06:14.944 --> 00:06:16.779
این بعد از ظهر موفق باشی، منو در جریان بذار

00:06:16.779 --> 00:06:18.214
ممنونم

00:06:18.214 --> 00:06:21.819
خیلی خب،
دیدید که جودی قدم به قدم انجامش داد

00:06:21.819 --> 00:06:23.875
بخش های متحرک زیادی وجود داشت

00:06:23.875 --> 00:06:28.310
ولی فکر می کنم متوجه شدید،
متوجه شدید که این سیستم

00:06:28.310 --> 00:06:34.269
سیستم ذهنی برای فکر کردن درباره فکرها
به باب کمک کرد تا از حالتی که

00:06:34.269 --> 00:06:40.930
در فاجعه انگاری گیر کرده بود
تغییر کنه به اینکه در نهایت

00:06:40.930 --> 00:06:46.689
قدم های قابل اجرا داشته باشه
تا شرایطش رو مدیریت کنه

00:06:46.689 --> 00:06:50.629
و ببینید، می خوام روشن کنم که
اولش همه فکر می کنن این یه ذره عجیبه

00:06:50.629 --> 00:06:52.750
من احساس می کردم یه مقدار دست و پا گیره

00:06:52.750 --> 00:06:54.970
ولی این سیستم جواب میده

00:06:54.970 --> 00:06:59.550
و اولین بخش اینه که
سرعتو پایین بیارید و واقعا گوش بدید

00:06:59.550 --> 00:07:04.740
به همه افکار فاجعه انگارانه
که یه جورایی توی سرتون می چرخه

00:07:04.740 --> 00:07:11.350
متوجه شدید که جودی از باب خواست
تا همه رو بگه

00:07:11.350 --> 00:07:12.920
و با انجام این کار

00:07:12.920 --> 00:07:16.449
به باب کمک می کنیم یه مقدار از افکاری که

00:07:16.449 --> 00:07:21.069
باعث اضطرابش میشن فاصله بگیره

00:07:21.069 --> 00:07:26.019
همچنین متوجه شدید
جودی از باب خواست بهترین حالت هارو بگه

00:07:26.019 --> 00:07:29.290
حالا اون قدم به چند دلیل اهمت داره

00:07:29.290 --> 00:07:31.569
یک، یه جورایی
محدودیت های چپ و راست ایجاد میکنه

00:07:31.569 --> 00:07:33.569
درسته؟ احتمالا موقعیت یه بدی چیزی

00:07:33.569 --> 00:07:35.777
که در افکار فاجعه انگارانه می بینید نیست

00:07:35.777 --> 00:07:37.555
می دونید، این باعث میشه باور کنید

00:07:37.555 --> 00:07:41.699
احتمالا به خوبی اون بهترین حالت نخواهد شد

00:07:41.699 --> 00:07:45.819
واقعیت احتمالا
یه جایی بین بهترین و بدترین حالته

00:07:45.819 --> 00:07:48.399
پس یه ساختار کوچیک به وجود میاره

00:07:48.399 --> 00:07:51.649
یه سری محدوده که درونشون کار کنیم

00:07:51.649 --> 00:07:56.589
همچنین متوجه شدید که
با مطرح کردن اون بهترین حالت

00:07:56.589 --> 00:07:59.649
دیدید که یه جورایی اونجا
یه احساس مثبت به وجود اومد، درسته؟

00:07:59.649 --> 00:08:02.050
یه احساس مثبت برای باب به وجود اومد

00:08:02.050 --> 00:08:04.235
اضطراب شروع به از بین رفتن کرده بود

00:08:04.235 --> 00:08:11.425
این مهمه چون احساسات مثبت
به بدنمون کمک می کنه آروم بشه

00:08:11.425 --> 00:08:15.754
کمک میکنه اون
حالت نبرد یا گریز رو ساکت کنیم

00:08:15.754 --> 00:08:17.050
همه اون اضطراب رو

00:08:17.050 --> 00:08:19.980
پس احساس مثبت به اون شکل هم کمکمون می کنه

00:08:19.980 --> 00:08:24.865
و آخرین بخش
جودی بهش کمک کرد یه برنامه تنظیم کنه

00:08:24.865 --> 00:08:26.829
حالا که محتمل ترین نتایج رو می دونید

00:08:26.829 --> 00:08:28.870
نتایج احتمالی،
چه کاری در قبالشون انجام میدیم؟

00:08:28.870 --> 00:08:31.214
خیلی خب

00:08:31.214 --> 00:08:34.434
دیدید جودی باب رو قدم به قدم داخلش برد

00:08:34.434 --> 00:08:38.600
ولی حالا
ازتون می خوام این متد رو امتحان کنید

00:08:38.600 --> 00:08:40.485
و می تونید به چند روش انجامش بدید

00:08:40.485 --> 00:08:42.580
اگه یه پارتنر دم دست دارید

00:08:42.580 --> 00:08:44.461
می دونید، اون می تونه

00:08:44.461 --> 00:08:47.284
مثل جودی شمارو قدم به قدم پیش ببره

00:08:47.284 --> 00:08:52.995
یا تصور می کنم اکثر شماها
برای این مهارت مربی خودتون میشید

00:08:52.995 --> 00:08:55.250
و در واقع این خیلی مهمه چون زمانی که

00:08:55.250 --> 00:08:57.889
فاجعه انگاری می کنید،
وقتی من فاجعه انگاری می کنم

00:08:57.889 --> 00:09:00.629
من همیشه یه جودی ندارم

00:09:00.629 --> 00:09:05.419
بجز خودم، کی می تونه قدم به قدم
توی به چالش کشیدن اون افکار پیش ببره؟

00:09:05.419 --> 00:09:08.090
می خوام قادر باشید
این کارو برای خودتون انجام بدید

00:09:08.090 --> 00:09:14.480
پس کاری که باید بکنید اینه که
اونارو بنویسید، چون جمع کردن

00:09:14.480 --> 00:09:21.169
اون افکار و نوشتنشون روی یه برگه
بهتون کمک می کنه ازش فاصله بگیرید

00:09:21.169 --> 00:09:24.019
بهتون کمک می کنه
یه مقدار درباره اینکه اونا فقط

00:09:24.019 --> 00:09:29.379
فاجعه انگاری هستن
و واقعیت ندارن شفاف تر بشید

00:09:29.379 --> 00:09:31.889
پس قراره این مدل رو امتحان کنید

00:09:31.889 --> 00:09:36.365
و بعد امیدوارم با افراد دیگه ای که این
دوره رو گذروندن صحبت کنید و به اینکه

00:09:36.365 --> 00:09:43.279
این کلاس چطور در زمان فاجعه انگاری
کمکتون کرده فکر کنید

00:09:43.279 --> 00:09:45.669
می دونید،
شما طی این دوره بسیار کمک کننده بودید

00:09:45.669 --> 00:09:50.710
آگوست 2013 بود که اومدم و
یکی از کنفرانس های شمارو دیدم

00:09:50.710 --> 00:09:56.095
با 250 سرباز درباره تاب‌آوری و اینکه
چطور می تونید یه حس تاب‌آوری به وجود بیارید

00:09:56.095 --> 00:09:57.725
و یه هفته بعد می دونید، من

00:09:57.725 --> 00:10:00.980
تصمیم گرفتم توی بازی های ارشد رقابت کنم

00:10:00.980 --> 00:10:02.325
و برای اون باید واجد شرایط باشی

00:10:02.325 --> 00:10:03.440
پس یه دوچرخه جدید گرفتم

00:10:03.440 --> 00:10:04.825
یه دوچرخه جدید گرفته بودم

00:10:04.825 --> 00:10:07.870
اولین هفته
با دوچرخه جدیدم، و من چیکار می کنم؟

00:10:07.870 --> 00:10:10.870
می دونی، داشتم با سرعت 18 تا 20 مایل
بر ساعت حرکت رکاب می زدم

00:10:10.870 --> 00:10:13.870
و چیکار کردم؟
با یه دست انداز یا یه سنگ برخورد کردم

00:10:13.870 --> 00:10:15.970
نمی دونم چی بود،
ولی توی هوا به پرواز درومدم

00:10:15.970 --> 00:10:19.840
از دوچرخه پرت شدم و استخوان ترقوه ام شکست

00:10:19.840 --> 00:10:23.889
و خب، این یه افتضاحه چون
یه کتاب هست که باید تحویل بدم

00:10:23.889 --> 00:10:25.695
یه مهلت برای تحویل کتابم دارم

00:10:25.695 --> 00:10:28.899
وقتی یه ترقوه شکسته داشته باشی
نمی تونی تایپ کنی

00:10:28.899 --> 00:10:30.370
می دونی، دستتون اینجاست

00:10:30.370 --> 00:10:32.379
انگار نمی تونن سرجاش بذارنش

00:10:32.379 --> 00:10:36.125
واقعا، فقط مجبورید یه مدت معلول باشید

00:10:36.125 --> 00:10:39.370
پس نه می تونید بنویسید، نه رانندگی کنید

00:10:39.370 --> 00:10:42.399
ناگهان متوجه شدم چیزایی که
برای تمیکل نوشتن کتابم نیاز دارم

00:10:42.399 --> 00:10:44.184
مثل رانندگی به محل مصاحبه هام

00:10:44.184 --> 00:10:47.649
سوار هواپیما شدن،
اجاره کردن یه ماشین و گذارش دادن

00:10:47.649 --> 00:10:49.750
که حدود سه تا سفر ترتیب دیده بودم

00:10:49.750 --> 00:10:53.740
حتی نوشتن کتابم، یا تایپ کردنش

00:10:53.740 --> 00:10:55.210
می دونی، روی کاغذ آوردن مصاحبه هام

00:10:55.210 --> 00:10:57.130
این کارها رو نمی تونم انجام بدم، درسته؟

00:10:57.130 --> 00:10:58.184
نمی تونستم به مدت، می دونی

00:10:58.184 --> 00:10:59.549
حداقل شش هفته انجامشون بدم

00:10:59.549 --> 00:11:03.471
و خب یه چیزی که شما بهم یاد دادین،
یه دقیقه دیگه به بحث قدرت کاراکتر می رسم

00:11:03.471 --> 00:11:06.350
ولی یه چیزی که شما یادم دادین
این بود که فاجعه انگاری نکنم

00:11:06.350 --> 00:11:11.604
پس، غریزه من این بود به صورت طبیعی
که بگم، اوه خدای من

00:11:11.604 --> 00:11:13.269
نمی تونم تایپ کنم، نمی تونم بنویسم

00:11:13.269 --> 00:11:14.590
این به این معنی خواهد بود که

00:11:14.590 --> 00:11:17.945
قادر نخواهم بود
گزارشمو برای کتابم انجام بدم

00:11:17.945 --> 00:11:20.259
قراره ضرب الاجل کتابمو از دست بدم

00:11:20.259 --> 00:11:21.669
اونا قراردادمو کنسل می کنن

00:11:21.669 --> 00:11:23.200
و بی خانمان میشم

00:11:23.200 --> 00:11:27.700
درسته؟ مثل اینکه از

00:11:27.700 --> 00:11:31.799
شکستن استخوان ترقوه در 30 ثانیه
رسیدی به بی خانمان شدن

00:11:31.799 --> 00:11:35.434
خب شما گفتید
فاجعه انگاری نکنم، پس منم نکردم

00:11:35.434 --> 00:11:36.759
همچنین شما گفتید، می دونی

00:11:36.759 --> 00:11:39.574
که بهتره درباره عمل هدفمند فکر کنم

00:11:39.574 --> 00:11:46.929
که پادزهر اون گرداب رو به پایین
اینکه عمل هدفمند انجام بدیم

00:11:46.929 --> 00:11:51.220
پس کاری که کردم این بود که نرم افزار
تایپ صوتی برای کامپیوترم گرفتم

00:11:51.220 --> 00:11:55.000
تا بتونه واقعا مصاحبه هامو
برام دیکته و تایپ کنه

00:11:55.000 --> 00:11:58.840
و شما بهم یاد دادید که
در موقعیت دنبال معنی بگردم

00:11:58.840 --> 00:12:01.480
و قول میدم چند دقیقه دیگه
سراغ قدرت های کاراکتر میرم

00:12:01.480 --> 00:12:05.424
ولی فقط اگه بتونم اینو بگم،
هر موقعیت یه معنی داره

00:12:05.424 --> 00:12:06.850
فقط باید دنبالش بگردین

00:12:06.850 --> 00:12:12.625
پس برای من، نمی تونستم رانندگی کنم
یعنی نمی تونستم مادربزرگ 91 سالمو ببینم

00:12:12.625 --> 00:12:15.695
مادر 93 ساله که به تازگی
استخوان رانش شکسته بود

00:12:15.695 --> 00:12:20.019
و من یه  نقطه اتکاء، من و برادرم
هردو  نقطه اتکاء برای

00:12:20.019 --> 00:12:25.846
برای زندگیش بودیم درحالی که
گیر افتاده بود و نمی تونست راه بره

00:12:25.846 --> 00:12:30.695
کاری که کردم این بود که
یه فیزیوتراپیست پیدا کردم که

00:12:30.695 --> 00:12:32.115
یه جایی که می تونستم تا اونجا راه برم

00:12:32.115 --> 00:12:34.894
مادرم می تونست
یه تاکسی بگیره تا اون فیزیوتراپیست

00:12:34.894 --> 00:12:36.919
مادر روی فیزیوتراپی متوقف شده بود

00:12:36.919 --> 00:12:38.845
من گفتم،
مادر بیا باهم فیزیوتراپی انجام بدیم

00:12:38.845 --> 00:12:42.639
پس سه بار درهفته من و مادرم
برای فیزیوتراپی به اونجا می رفتیم

00:12:42.639 --> 00:12:45.039
و اون فیزیوتراپی
خودشو انجام میداد، منم همینطور

00:12:45.039 --> 00:12:47.210
این همه جور معنی داشت، می دونی

00:12:47.210 --> 00:12:48.990
من بهش یه دلیل برای بلند شدن دادم

00:12:48.990 --> 00:12:52.370
یه راه برای دیدن من بود حتی با اینکه
نمی تونستم رانندگی کنم

00:12:52.370 --> 00:12:55.309
اون معانی خیلی زیادی داشت