﻿WEBVTT

00:00:00.373 --> 00:00:05.024
درباره هدف از آلبر کامو، ژان پل سارتر
و فردریک نیچه یاد بگیریم.

00:00:05.210 --> 00:00:07.950
یادتونه توی آخرین جلسه،

00:00:07.950 --> 00:00:09.780
درباره فردریک نیچه و استعاره

00:00:09.780 --> 00:00:11.490
عالی اون از شتری که

00:00:11.490 --> 00:00:14.940
کاملا با تعلیم و تربیت بارگیری شد و

00:00:14.940 --> 00:00:17.730
وقتی که اون شتر کامل تعلیم دید،

00:00:17.730 --> 00:00:20.175
شتر تبدیل به شیر شد،

00:00:20.175 --> 00:00:21.870
به یه شیر تغییر شکل داد.

00:00:21.870 --> 00:00:23.640
شیر به دور دست ها رفت و

00:00:23.640 --> 00:00:25.650
این اژدها رو کشف کرد،

00:00:25.650 --> 00:00:28.935
که روی هر پولک،این کلمات "بایدها" رو داشت.

00:00:28.935 --> 00:00:31.169
شیر، اژدها رو به قتل رسوند.

00:00:31.169 --> 00:00:33.270
به عبارت دیگه ،شیر میگه که،

00:00:33.270 --> 00:00:35.580
من شخص خودم هستم و قرار نیست

00:00:35.580 --> 00:00:38.400
از ارزش های بیش از 1000 سال اطاعت کنم.

00:00:38.400 --> 00:00:39.780
قراره که ارزش های خودم رو بسازم.

00:00:39.780 --> 00:00:42.210
قراره که هدف خودم رو بسازم.

00:00:42.210 --> 00:00:44.765
وقتی شیر، اژدها رو به قتل میرسونه،

00:00:44.765 --> 00:00:48.865
شیر برای آخرین بار به یه بچه
تغییر شکل میده.

00:00:48.865 --> 00:00:51.330
بعد نیچه میگه،
معصومیت، این بچه هست،

00:00:51.330 --> 00:00:53.975
و فراموشی،
یه شروع جدید،

00:00:53.975 --> 00:00:56.750
یه بازی، یه چرخ خود نورد،

00:00:56.750 --> 00:00:59.720
اولین حرکت، و یه آخ جون.

00:00:59.720 --> 00:01:03.515
به عبارت دیگه، اون به یه
ابرقهرمان تبدیل میشه.

00:01:03.515 --> 00:01:05.930
شخصی که ارزش های خودش رو، هدف

00:01:05.930 --> 00:01:09.980
خودش رو میسازه ،و کاملا مستقل زندگی میکنه.

00:01:09.980 --> 00:01:12.110
ضمنآ، این فرایندی هست که

00:01:12.110 --> 00:01:14.375
کارل جانگ بهش میگه منفرد سازی،

00:01:14.375 --> 00:01:18.470
که یعنی من خودم رو به عنوان یه
فرد تازه و جدید میسازم،

00:01:18.470 --> 00:01:20.960
از قواعد و قوانین یا چیزی که

00:01:20.960 --> 00:01:23.480
دیگران میگن، اطاعت نمیکنم.

00:01:23.480 --> 00:01:25.760
وقتی بهش فکر میکنیم،

00:01:25.760 --> 00:01:27.230
به نوعی مثل اینه که یه مرغ خونگی

00:01:27.230 --> 00:01:28.970
باشی، یهویی نیست؟

00:01:28.970 --> 00:01:30.770
خب این مرغ یهو به سمت بیرون از

00:01:30.770 --> 00:01:32.630
آغل هدایت میشه و میگه، واو آخ جون!

00:01:32.630 --> 00:01:35.120
عالیه، محشره، من آزادم.

00:01:35.120 --> 00:01:36.440
نمیتونم صبر کنم، و شروع به دویدن

00:01:36.440 --> 00:01:38.680
اطراف همه جای مزرعه میکنه.

00:01:38.680 --> 00:01:42.180
بعد از یه مدت واسه یه ثانیه
می ایسته و میگه،

00:01:42.310 --> 00:01:45.900
"آره، درواقع این یجورایی ترسناکه ".

00:01:45.900 --> 00:01:49.420
من آزادم، مطمئن نیستم که
این ایده خوبی باشه.

00:01:49.420 --> 00:01:52.775
بیاید ژان پل سارتر رو وارد کنیم.

00:01:52.775 --> 00:01:54.885
ژان پل سارتر گفته که،

00:01:54.885 --> 00:01:57.470
"ما محکوم به آزاد بودن هستیم."

00:01:57.470 --> 00:02:00.910
فکر میکنیم که اون آزادی فوق العادست،
ولی چی میشه اگه حقیقتآ

00:02:00.910 --> 00:02:04.240
توی شیوه نیچه ای کاملا آزاد بشیم؟

00:02:04.240 --> 00:02:05.860
یه جورایی ترسناکه چون که

00:02:05.860 --> 00:02:08.770
یهو مجبور میشیم خودمون معنی و هدف زندگی

00:02:08.770 --> 00:02:10.360
خودمون رو بسازیم،

00:02:10.360 --> 00:02:13.420
چون منتظر یه شخصیت دیگه نیستیم
که این کار رو انجام بده،

00:02:13.420 --> 00:02:14.650
چه دولت، یا

00:02:14.650 --> 00:02:19.305
مذهب، یا والدینمون یا جامعه یا
هرچیزی که باشه.

00:02:19.305 --> 00:02:21.400
ما هدف خودمون رو میسازیم،

00:02:21.400 --> 00:02:23.100
معنی خودمون رو از این دنیا میسازیم،

00:02:23.100 --> 00:02:24.850
و مجبوریم چراغ خودمون رو بسازیم،

00:02:24.850 --> 00:02:26.920
همونطور که استنلی کوبریک گفته بود.

00:02:26.920 --> 00:02:30.950
خب ژان پل سارتر این چیزای جالب رو گفته.

00:02:30.950 --> 00:02:34.070
اون گفت، "حالا با علم، با تکنولوژی،

00:02:34.070 --> 00:02:38.155
همه چی درک شده غیر از
اینکه چطور زندگی کنیم.

00:02:38.155 --> 00:02:40.305
هدف کلا به همین معنیه.

00:02:40.305 --> 00:02:41.360
این واقعا به نوعی،

00:02:41.360 --> 00:02:43.565
چیزیه که کل این کلاس راجع بهش هست.

00:02:43.565 --> 00:02:47.060
کل این کلاس درباره یادگرفتن اینه که
چطور اونطوری زندگی کنید

00:02:47.060 --> 00:02:50.750
که یه جورایی مثل اون بچه معصوم باشه،

00:02:50.750 --> 00:02:53.780
و ارزش های اصلی خودتون رو بسازید.

00:02:53.780 --> 00:02:57.005
واقعا جالبه،
این آلبر کامو هست،

00:02:57.005 --> 00:02:59.615
یه فیلسوف اگزیستانسیالیستی دیگه،

00:02:59.615 --> 00:03:02.000
یه فیلسوف اگزیستانسیالیستی فرانسوی.

00:03:02.000 --> 00:03:05.920
همونطور که نازی ها درحین جنگ
جهانی دوم پاریس رو اشغال کردن،

00:03:05.920 --> 00:03:08.810
اون فقط داشت این کتاب
فوق العاده رو تموم میکرد،

00:03:08.810 --> 00:03:12.335
یه کتاب اگزیستانسیالیستی به
اسم افسانه سیسیفوس.

00:03:12.335 --> 00:03:14.795
در شروع کتاب افسانه سیسیفوس،

00:03:14.795 --> 00:03:17.150
اون این سوال فلسفی رو پرسیده.

00:03:17.150 --> 00:03:19.970
درواقع، گفت این بزرگترین سوال فلسفی هست.

00:03:19.970 --> 00:03:22.015
چرا همه ما خودمون رو نمیکشیم؟

00:03:22.015 --> 00:03:23.910
چرا همه ما دست به خودکشی نمیزنیم؟

00:03:23.910 --> 00:03:25.170
زندگی خیلی پوچه،

00:03:25.170 --> 00:03:26.760
جهان خیلی وسیعه،

00:03:26.760 --> 00:03:28.460
ما ذره های کوچیکی توی اون هستیم.

00:03:28.460 --> 00:03:30.590
وقتی به عظمت زمان نگاه میکنید،

00:03:30.590 --> 00:03:32.870
ما اینجاییم واسه مختصرترین ثانیه ها،

00:03:32.870 --> 00:03:34.265
مختصرترین لحظه ها،

00:03:34.265 --> 00:03:36.185
کاری که انجام میدیم واقعا اهمیتی نداره.

00:03:36.185 --> 00:03:39.585
زندگی های ما دراصل پوچ و بی معنیه،

00:03:39.585 --> 00:03:42.365
و اگه دردناکه، چرا خودمون رو نمیکشیم؟

00:03:42.365 --> 00:03:45.980
خب اون این سوال فلسفی
خیلی سخت رو پرسید.

00:03:45.980 --> 00:03:48.230
گفت، "تقریبا مثل سیسیفوس هست که

00:03:48.230 --> 00:03:52.745
هرروز این سنگ عظیم الجثه
رو روی کوه ببریم،

00:03:52.745 --> 00:03:54.260
فقط واسه اینکه داشته باشیمش،

00:03:54.260 --> 00:03:57.135
و هرشب اون سنگ قل بخوره و برگرده پایین.

00:03:57.135 --> 00:03:58.500
این چقدر میتونه پوچ باشه؟

00:03:58.500 --> 00:04:00.230
سیسیفوس، همونطور که احتمالا یادتونه،

00:04:00.230 --> 00:04:02.120
یه خدای یونانی بود که یه جورایی همه

00:04:02.120 --> 00:04:04.880
خدایان دیگه یونانی رو خیلی
عصبانی کرد، که اونا گفتن،

00:04:04.880 --> 00:04:08.630
تا ابدیت، سیسیفوس تو مجبوری
که این گلوله سنگی رو

00:04:08.630 --> 00:04:10.190
هرروز از این کوه بالا ببری فقط

00:04:10.190 --> 00:04:12.710
واسه اینکه دوباره برگرده پایین.

00:04:12.710 --> 00:04:14.000
من هیچ چیزی پوچ تر و

00:04:14.000 --> 00:04:15.995
وحشتناک تر از این نمیتونم تصور کنم.

00:04:15.995 --> 00:04:19.235
با این حال، اون این کتاب رو به اسم
افسانه سیسیفوس نوشت.

00:04:19.235 --> 00:04:20.885
خب داره راجع به چی حرف میزنه؟

00:04:20.885 --> 00:04:22.745
گفت: "میدونی چیه؟

00:04:22.745 --> 00:04:23.870
وقتی داری به دقت بهش فکر

00:04:23.870 --> 00:04:26.120
میکنی، سرنوشت سیسیفوس،

00:04:26.120 --> 00:04:30.500
اهمیتی نداره که چقدر پوچ بود،
متعلق به خودش بود.

00:04:30.500 --> 00:04:33.050
سنگش، چیز اونه.

00:04:33.050 --> 00:04:35.330
حالا منظورش از اینکه سنگش چیز اونه چیه؟

00:04:35.330 --> 00:04:37.490
منظورش از چیز چیه؟
منظورش اینه.

00:04:37.490 --> 00:04:39.260
چیز اون هدفشه،

00:04:39.260 --> 00:04:42.090
و اگه اون میتونه یه هدف از توی بردن

00:04:42.090 --> 00:04:43.490
اون سنگ به روی کوه پیدا کنه،

00:04:43.490 --> 00:04:45.620
مهم نیست چقدر احمقانه به نظر برسه،

00:04:45.620 --> 00:04:48.650
مهم نیست چقدر پوچ باشه،

00:04:48.650 --> 00:04:50.900
بعد همونطور که میگه،

00:04:50.900 --> 00:04:54.200
این جهان از این به بعد بدون یه ارباب

00:04:54.200 --> 00:04:58.430
واسه اون نه بی حاصل و نه پوچه.

00:04:58.430 --> 00:05:01.610
یه نفر باید سیسیفوس رو خوشحال تصور کنه.

00:05:01.610 --> 00:05:04.430
اینها آخرین کلمات کتابش هستن،

00:05:04.430 --> 00:05:05.765
افسانه سیسیفوس.

00:05:05.765 --> 00:05:07.470
با گفتن این شروع کرد،

00:05:07.470 --> 00:05:10.910
"واو، زندگی خیلی وحشتناک و پوچ هست"

00:05:10.910 --> 00:05:12.545
و در آخر اون گفت، واو

00:05:12.545 --> 00:05:13.850
اگه بتونی یه معنی و هدف

00:05:13.850 --> 00:05:15.995
از توی این جهان بی کران پیدا کنی،

00:05:15.995 --> 00:05:18.020
حتی اگه کار کوچیکی واسه انجام دادن

00:05:18.020 --> 00:05:20.235
داشته باشی، میتونی خوشحال باشی.

00:05:20.235 --> 00:05:22.380
این واقعا یه عامل کلیدی توی

00:05:22.380 --> 00:05:24.865
چهارچوب بندی منظور ما از هدف هست،

00:05:24.865 --> 00:05:26.330
و بعدا بیشتر به این میپردازیم،وقتی

00:05:26.330 --> 00:05:27.875
که، برای مثال، راجع به یه

00:05:27.875 --> 00:05:29.600
نگهبان ناسا صحبت میکنیم که،

00:05:29.600 --> 00:05:31.160
وقتی جان اف کندی بهش نزدیک شد،

00:05:31.160 --> 00:05:33.560
و جان اف کندی گفت، "سلام.

00:05:33.560 --> 00:05:35.000
من جان کندی هستم، چیکار میکنی؟

00:05:35.000 --> 00:05:37.460
اون گفت، "خب آقای رئیس جمهور،

00:05:37.460 --> 00:05:39.725
من دارم کمک میکنم یه انسان
رو روی ماه بفرستیم.

00:05:39.725 --> 00:05:43.640
همه میتونن یه شغل داشته باشن،
میتونن زندگی داشته باشن،

00:05:43.640 --> 00:05:45.560
میتونن یه جورایی یه معنی از توی

00:05:45.560 --> 00:05:47.570
کاری که انجام میدن بیرون بکشن،

00:05:47.570 --> 00:05:50.460
این چیزی بود که آلبر کامو میگفت.