WEBVTT

00:00:00.215 --> 00:00:09.879
هشدار،فیلم زیر حاوی مطالبی است که ناراحتی روحی و بیماری را به تصویر میکشد،از جمله تصاویر هنری که توسط کریستینا کِنی برای به تصویر کشیدن داستان خودش ساخته شده است،این امکان وجود دارد که برخی از افراد بخش هایی از این ویدئو را ناراحت کننده بدانند، لطفا در صورت مشاهده ناراحتی شدید از تماشای این ویدئو از یک پزشک یا ارائه دهنده بهداشت روان مشاوره پزشکی بگیرید.

00:00:10.198 --> 00:00:10.198
داستان تینا، بخش اول

00:00:15.480 --> 00:00:18.079
من مثل هر بچه دیگری بودم،

00:00:18.079 --> 00:00:23.335
چیزهایی بود که خوشحالم می کرد،
مثل رقصیدن و تماشا کردن کاراگاه گجت،

00:00:23.335 --> 00:00:25.108
و چیزهایی که غمگینم می کرد،

00:00:25.108 --> 00:00:29.539
مثل اینکه، مجبور بودم ساعت 7:30 بخوابم،
یا مجبورم می کردن غذای حال بهم زن بخورم،

00:00:29.539 --> 00:00:32.380
وقتی 13 ساله بودم،
چیزها برای من شروع به تغییر کردند،

00:00:32.380 --> 00:00:34.744
شروع کردم به احساس اندوه خیلی زیاد،

00:00:34.744 --> 00:00:37.759
شبیه به هیچ چیزی که تا آن زمان احساس
کرده بودم نبود واین مرا به وحشت انداخت.

00:00:37.759 --> 00:00:41.939
هیچکس نمی توانست اندوه مرا ببیند
و آن به کابوس شخصی من تبدیل شد،

00:00:41.939 --> 00:00:43.685
در سن 13 سالگی

00:00:43.685 --> 00:00:47.479
در عجب بودم که شاید
تنها راه خلاص شدن مرگ باشد،

00:00:47.479 --> 00:00:51.770
من اندوه نامرِئی خود را ، در
بیشتر سال های دبیرستان همراه داشتم،

00:00:51.770 --> 00:00:55.674
همچنین پیش خودم شروع به
تقلا کردن در موقعیت های اجتماعی کردم،

00:00:55.674 --> 00:01:00.435
چشمانم دنیایی را می دید پر از افرادی که
من را باعنوان پست و بی ارزش قضاوت می کردند،

00:01:00.435 --> 00:01:01.755
و من با آن ها موافق بودم،

00:01:01.755 --> 00:01:06.319
خودم را در درسها غرق کردم،
در تلاش برای اینکه مغزم را پر کنم از

00:01:06.319 --> 00:01:08.689
حقایق و ایده ها، تا برای

00:01:08.689 --> 00:01:11.780
افکار و احساسات منفی در آن جایی باقی نماند،

00:01:11.780 --> 00:01:13.715
نشانه هایی ازاینکه ازعهده اش برنمی آیم بود.

00:01:13.715 --> 00:01:15.644
ولی هیچکس به آن ها پاسخ نمی داد.

00:01:15.644 --> 00:01:19.204
من به عنوان فردی موفق دیده می شدم
که در رقابت ها برنده می شود،

00:01:19.204 --> 00:01:21.013
نقش های رهبری به عهده می گیرد،

00:01:21.013 --> 00:01:23.239
شاید تصور می شد که این موفقیت ها با

00:01:23.239 --> 00:01:26.219
احساس خوشحالی و
اعتماد به نفس در من همراه باشد،

00:01:26.219 --> 00:01:33.025
وارد رشته حقوق شدم و وقتی در دانشگاه بودم
موفق شدم مغزم را خیلی خوب بشناسم،

00:01:33.025 --> 00:01:34.790
میتوانم بگویم که وقتی اوضاع
به سمت خراب شدن

00:01:34.790 --> 00:01:38.805
پیش می رفت، من با اندوهم از طریق
مشغولیت می جنگیدم.

00:01:38.805 --> 00:01:41.930
می دانستم که باید با اندوهم بجنگم وقتی که

00:01:41.930 --> 00:01:45.692
برای اولین بار چهره زشتش نمایان شد،
در غیر این صورت کاملا غرق خواهم شد.

00:01:45.692 --> 00:01:47.560
و بعد اراده ام را برای جنگیدن
از دست خواهم داد.

00:01:47.560 --> 00:01:50.269
زمانی که به پایان مدرک حقوقم رسیدم،

00:01:50.269 --> 00:01:53.719
به سختی شرایط را نگه داشته بودم،
و باید می پرسیدم،

00:01:53.719 --> 00:01:59.334
آیا می توانم در چنین شغل پر استرسی
شرایط را حفظ کنم؟

00:01:59.334 --> 00:02:02.510
من عاشق مطالعاتم در حقوق بودم،
ولی وکیل بودن حسی مثل این داشت که

00:02:02.510 --> 00:02:06.209
باید زندگیم را به خطر بی اندازم.

00:02:06.209 --> 00:02:08.203
من همیشه می خواستم یک معلم بشوم،

00:02:08.203 --> 00:02:10.560
پس این تصمیم زیاد دردناک نبود،

00:02:10.560 --> 00:02:13.500
من یک دیپلم آموزشی را تکمیل کردم و

00:02:13.500 --> 00:02:17.224
و با انرژی و اشتیاق زیاد وارد محیط کار شدم.

00:02:17.224 --> 00:02:20.324
بجای تبدیل شدن به وکیلی که همه روز کار

00:02:20.324 --> 00:02:23.955
و تلاش می کند تا به استانداردهای برتر
بالا دستانش برسد،

00:02:23.955 --> 00:02:27.465
تبدیل به معلم دبیرستان شدم که
همه روز کار می کند تا

00:02:27.465 --> 00:02:31.205
به زحمت به استانداردهای ساختگی مدیر

00:02:31.205 --> 00:02:36.289
مدیر گروه، همکاران،
دانش آموزان و والدین برسم،

00:02:36.289 --> 00:02:41.365
در درون، ذهنم داشت شکسته
می شد و چیزها از کنترل خارج می شدند،

00:02:41.365 --> 00:02:45.110
من یواشکی همه شب را کار می کردم،
درس ها را نشانه گذاری و آماده سازی می کردم،

00:02:45.110 --> 00:02:50.099
زنگ های تفریح در کلاسم کار می کردم تا مجبور
نشوم در اتاق پرسنل با بقیه روبه رو شوم.

00:02:50.099 --> 00:02:54.539
من مسئولیت های بیشتر و بیشتری را قبول
 می کردم، دادگاه های صوری، بحث های تیمی

00:02:54.539 --> 00:03:00.035
تیم های ورزشی، تولیدات تئاتر،
همکاری در دو رساله،

00:03:00.060 --> 00:03:02.014
وقتی درس ها را نشانه گذاری می کردم،

00:03:02.014 --> 00:03:06.365
توضیحات من از تحقیقات دانش آموزانم
طولانی تر بود،

00:03:06.365 --> 00:03:12.479
بالاخره موفق شدم کارهایی هم برای خودم
انجام دهم، برای سلامت خودم،

00:03:12.479 --> 00:03:17.740
برای پیاده روی می رفتم، و آخر هفته ها
ساعت 8 بیرون می زدم برای تماشای

00:03:17.740 --> 00:03:24.115
کنسرت یا یک فیلم، حتی اگر
نمی خواستم ولی همیشه تنها می رفتم.

00:03:24.115 --> 00:03:26.750
در مسیر درست بودم،

00:03:26.750 --> 00:03:29.414
ولی کافی نبود.

00:03:29.414 --> 00:03:33.889
جنگ را به طور کامل باختم و
کارم به بیمارستان کشید.

00:03:35.577 --> 00:03:42.173
در ادامه هفته های 4 و 5 لطفا برای
ادامه داستان تینا بخش 2 و 3 را تماشا کنید.

00:03:42.173 --> 00:03:47.323
که در آن شاهد ماجرای بهبودی او و قدم هایی
که برداشته تا خود را به مسیر بهبودی

00:03:47.355 --> 00:03:48.755
هدایت کند، خواهیم بود.

00:03:48.780 --> 00:03:49.780
دانشگاه سیدنی

00:03:50.190 --> 00:03:54.990
کارهای هنری مختلف توسط تینا کنی
ساخته شده و با اجازه او استفاده شده اند.

