WEBVTT

00:00:23.441 --> 00:00:26.163
در ابتدای این جلسه قرار است
در مورد بهره‌وری صحبت کنیم

00:00:26.196 --> 00:00:29.196
که یکی از ممهمترین سرفصل های اقتصاد است

00:00:29.600 --> 00:00:31.920
و یکی از مشهورترین کاربست های

00:00:31.920 --> 00:00:34.095
یا بیشتر کاربست های غلط

00:00:34.095 --> 00:00:39.296
اصول تولید حاشیه ای
نزولی در تاریخ اقتصاد است

00:00:39.321 --> 00:00:42.181
خیلی از شماها ممکن است اسم
توماس مالثوس رو شنیده باشید

00:00:42.400 --> 00:00:47.171
او فیلسوف مشهوری بود که در سال 1798

00:00:47.992 --> 00:00:50.832
این نظریه را مطرح کرد که ما
همه به مشکل بزرگی برخورده ایم

00:00:51.460 --> 00:00:55.184
و این کار را با پیگیری اصول ابتدایی
ای که تا حالا یادتون دادم انجام داد

00:00:55.327 --> 00:00:58.807
مالثوس به این اشاره کرد که ببینید ما...

00:00:58.846 --> 00:01:01.226
گفت تولید غذا را در نظر بگیرید

00:01:01.290 --> 00:01:04.492
گفت که در مورد تولید غذا
مثل تمام پروسه های تولید...

00:01:04.517 --> 00:01:06.687
از این واژه ها استفاده نکرد اما در اساس

00:01:06.712 --> 00:01:08.298
داشت از چیزهایی که جلسات پیش
در موردش صحبت کردیم استفاده میکرد

00:01:08.330 --> 00:01:10.890
گفت که مثل همه پروسه
های تولید دو ورودی داریم

00:01:10.915 --> 00:01:12.680
نیروی کار و سرمایه

00:01:12.680 --> 00:01:15.790
اما در مورد غذا سرمایه زمین است

00:01:15.815 --> 00:01:19.845
و برخلاف دیگر انواع سرمایه،
زمین حتی در بلند مدت هم نامتغیر است

00:01:19.870 --> 00:01:21.960
در مورد این صحبت کردیم که تعریف بلند مدت

00:01:21.960 --> 00:01:24.240
بازه زمانی ای است که در
آن تمام ورودی ها متغیر هستند

00:01:24.240 --> 00:01:25.660
خوب زمین هیچگاه متغیر نیست

00:01:25.660 --> 00:01:27.602
مقادیر مشخصی زمین روی کره زمین وجود دارد

00:01:27.627 --> 00:01:29.150
که متغیر نمیباشد

00:01:29.150 --> 00:01:30.728
و در نهایت

00:01:30.823 --> 00:01:34.915
تولید غذا تنها کوتاه مدتی
است و بلند مدتی وجود ندارد

00:01:34.940 --> 00:01:39.275
در نهایت در تولید غذا سرمایه نامتغیر
است و تنها نیروی کار متغیر باقی میماند

00:01:39.300 --> 00:01:42.717
و بعلاوه در این شرایط

00:01:42.788 --> 00:01:46.460
نیروی کار با توجه به مقادیر مشخصی
زمین، تولید حاشیه ای نزولی دارد

00:01:46.506 --> 00:01:49.057
مهم نیست که چه تعداد کارگر دارید

00:01:49.082 --> 00:01:50.265
همیشه مقدار مشخصی زمین
برای پرورش گیاه وجود دارد

00:01:50.290 --> 00:01:52.985
مسلما در ابتدا هر چه کارگر اضافه
کنید بیشتر میتوانید محصول پرورش دهید

00:01:53.128 --> 00:01:57.143
اما در نهایت استفاده
مناسب از کارگرها تمام میشود

00:01:57.168 --> 00:02:00.170
اما افزایش تقاضا برای غذا متوقف نمیشود

00:02:00.226 --> 00:02:05.093
بنابراین با افزایش جمعیت تقاضا
برای غذا مسلما افزایش پیدا میکند

00:02:05.140 --> 00:02:07.667
تقاضا برای غذا به نسبت
جمعیت افزایش پیدا میکند

00:02:07.707 --> 00:02:09.395
بنابراین در طول زمان افزایش پیدا میکند

00:02:09.538 --> 00:02:13.960
با اینحال تولید غذا در
نهایت سرعت کمتری میگیرد

00:02:13.960 --> 00:02:16.170
چون نیروی کار تولید حاشیه ای نزولی

00:02:16.311 --> 00:02:18.100
بدون افزایش سرمایه دارد

00:02:18.100 --> 00:02:22.590
بنابراین در اساس چیزی که با آن روبرو هستیم
تقاضای دائما در حال افزایش

00:02:22.590 --> 00:02:24.876
و اما کاهش تدریجی تولید است

00:02:24.996 --> 00:02:29.153
چون تولید حاشیه ای نیروی کار با
توجه به سرمایه یا زمین ثابت نزولی است

00:02:29.230 --> 00:02:31.145
نتیجه آن قحطی عمومی است

00:02:31.555 --> 00:02:35.785
بنابراین مالثوس پیشبینی کرد که
تا زمان کنونی ما اگر نه پیش از این

00:02:35.810 --> 00:02:38.345
جهان با قحطی عمومی مواجه خواهد شد

00:02:38.370 --> 00:02:39.590
بنابر اصول اساسی ...

00:02:39.590 --> 00:02:41.620
نه اینکه دیوانه باشد...

00:02:41.620 --> 00:02:43.950
بلکه بنابر اصول اساسی
ای که تاکنون مطالعه کرده ایم

00:02:43.950 --> 00:02:45.996
که میگوید تقاضای دائما در حال افزایش داریم

00:02:46.021 --> 00:02:51.151
اما تولید حاشیه ای نزولی در تولید غذا

00:02:51.270 --> 00:02:55.520
و در نهایت با قحطی عمومی روبرو میشویم

00:02:55.520 --> 00:02:58.810
خوب همانطور که همه میدانیم
مالثوس در اشتباه بوده است

00:02:58.810 --> 00:03:02.371
جمعیت جهان تقریبا 800 درصد

00:03:02.493 --> 00:03:07.292
از زمانی که مقاله اش را در اواخر
قرن هجدهم نوشت، افزایش پیدا کرده است

00:03:07.364 --> 00:03:09.220
و با اینحال از همیشه چاق تر شده ایم

00:03:09.220 --> 00:03:10.790
مشکلمان این است که زیادی
میخوریم نه اینکه غذا نباشد

00:03:10.790 --> 00:03:11.850
حالا این در مورد تمام جهان صادق نیست

00:03:11.850 --> 00:03:13.250
در جاهای دیگر قحطی وجود دارد

00:03:13.250 --> 00:03:18.008
اما به وضوح قحطی بیشتری در سطح
جهان نسبت به زمان مالثوس وجود ندارد

00:03:18.178 --> 00:03:21.765
برخلاف این حقیقت که جمعیت
جهانی هشت برابر شده است

00:03:21.790 --> 00:03:24.340
خوب مالثوس کجای کار را اشتباه کرد؟

00:03:24.340 --> 00:03:27.510
جایی که مالثوس اشتباه کرد
جایی است که تا حالا یادتون ندادم

00:03:27.510 --> 00:03:32.669
اینکه تولید کل تنها
وابسته به K و L نیست

00:03:32.694 --> 00:03:36.530
بلکه به بهره‌وری هم مرتبط است

00:03:36.530 --> 00:03:38.090
همچنین به بهره‌وری هم مرتبط است

00:03:38.090 --> 00:03:41.236
اینکه شکل تابع تولید در واقع به این شکل...

00:03:41.261 --> 00:03:46.384
شکل تابع تولیدی که دفعه پیش نوشتیم

00:03:46.409 --> 00:03:49.839
q برابر با f(K,L) بود

00:03:50.280 --> 00:03:57.832
در واقع به شکل عمومی تر میتواند به
شکل q برابر با A ضربدر f(K,L) نوشته شود

00:03:58.295 --> 00:04:01.136
A میشود بهره‌وری کل

00:04:02.620 --> 00:04:05.870
در واقع بیاید این را Q بزرگ در نظر بگیریم

00:04:05.870 --> 00:04:08.722
اگر Q بزرگ را برای جامعه در نظر بگیریم حالا
بیاید کمیت کل برای جامعه را در نظر بگیریم

00:04:08.747 --> 00:04:10.485
در این صورت در مورد
شرکت خاصی صحبت نمیکنیم

00:04:10.510 --> 00:04:14.093
اما اگر در مورد کمیت انباشه
تولید شده در جامعه را در نظر بگیریم

00:04:14.118 --> 00:04:16.911
تابعی از سرمایه و نیروی
کار کل در جامعه است

00:04:16.936 --> 00:04:20.052
اما همچنین تابعی از بهره‌وری است

00:04:20.470 --> 00:04:23.202
همچنین تابعی از این حقیقت
است که ما از ورودی های

00:04:23.226 --> 00:04:25.957
خود در طول زمان به
شکل موثرتری استفاده میکنیم

00:04:26.110 --> 00:04:30.681
برای مثال یک چیزی که مالثوس در نظر نگرفت

00:04:30.792 --> 00:04:32.279
این است که هکتارهای زمین...

00:04:32.304 --> 00:04:35.930
این یک حقیقت تجربی است که تعداد
هکتارهای زمین روی کره زمین ثابت است

00:04:35.930 --> 00:04:37.910
کره زمین بزرگ نمیشود...

00:04:37.910 --> 00:04:40.940
اما قابلیت استفاده از زمین ثابت نیست

00:04:41.176 --> 00:04:48.205
هر روز در پرورش چیزهای بیشتر روی
سطوح برابری زمین بهتر و بهتر میشویم

00:04:48.230 --> 00:04:51.570
این فاکتور A و بهبود بهره‌وری است

00:04:51.570 --> 00:04:54.640
به همین صورت فناوری
کشاورزی بهبود پیدا کرده است

00:04:54.640 --> 00:04:57.988
بذرهای مقاوم در برابر بیماری داریم
مدیریت زمین بهتری داریم

00:04:58.040 --> 00:05:04.312
در نهایت میتوان گفت که ما داریم کارهای
بیشتر و بیشتری با میزان برابری زمین

00:05:04.337 --> 00:05:06.770
در مقایسه با چیزی که مالثوس
در زمانه خود میدید، انجام میدهیم

00:05:06.770 --> 00:05:11.379
بنابراین در حالی که شاید K
به معنای زمین نامتغیر باشد

00:05:11.654 --> 00:05:16.066
و در نتیجه تولید حاشیه ای نزولی
در یک تابع تولید داده شده وجود دارد

00:05:16.091 --> 00:05:19.236
خود تابع تولید در طول زمان بهبود پیدا میکند

00:05:19.261 --> 00:05:23.120
به دلیل بهبود در بهره‌وری

00:05:23.292 --> 00:05:27.258
بهره‌وری، حاصل خیزی زمین، بذرهای
مقاوم در برابر بیماری و دیگر چیزها

00:05:27.283 --> 00:05:31.414
در طول زمان آن مقدار زمین
داده شده را بهره‌ور تر میکند

00:05:31.460 --> 00:05:34.373
بنابراین به شکل موثر در بلند مدت

00:05:34.398 --> 00:05:39.503
اگر A سریعتر از نزول تولید
حاشیه ای نیروی کار، افزایش پیدا کند

00:05:39.939 --> 00:05:42.774
بنابراین کمیت کل میتواند افزایش پیدا کند

00:05:42.799 --> 00:05:45.782
حتی در صورتی که K که زمین است نامتغیر باشد

00:05:46.665 --> 00:05:48.733
این چیزی بود که مالثوس نادیده گرفت

00:05:48.758 --> 00:05:51.090
اینکه دو فاکتور است که
در طول زمان وجود دارد

00:05:51.090 --> 00:05:53.594
صحیح است که تولید حاشیه
ای نیروی کار نزول میکند

00:05:53.718 --> 00:05:55.800
برای یک قطعه زمین داده شده

00:05:55.800 --> 00:05:58.800
اما هر قطعه زمین
را آنقدر بهره‌ور تر میکنیم

00:05:58.800 --> 00:06:00.350
که بر این فاکتور غلبه میکند

00:06:00.350 --> 00:06:04.925
و در نتیجه تولید سرانه غذا
در واقع افزایش پیدا میکند

00:06:04.950 --> 00:06:08.164
از سال 1950

00:06:08.196 --> 00:06:12.338
مصرف سرانه غذایی جهان
40 درصد افزایش پیدا کرده است

00:06:12.363 --> 00:06:15.371
از دهه 1950 در حالی که زمین بزرگتر نشده است

00:06:17.370 --> 00:06:20.625
و با وجود این حقیقت که جمعیت
در طول زمان افزایش پیدا کرده است

00:06:20.650 --> 00:06:25.232
و اساسا این افزایش شدید در بهره‌وری کشاورزی

00:06:25.257 --> 00:06:28.855
بر تولید حاشیه ای نزولی
نیروی کار غلبه کرده است

00:06:28.880 --> 00:06:32.410
در واقع یک پانویس کوچک
عالی ای در متن پرلوف وجود دارد

00:06:32.410 --> 00:06:34.980
در مورد یک شخصی است که
تاثیر بسیاری بر این روند داشته است

00:06:34.980 --> 00:06:37.550
یک اقتصاد دان...
نه ببخشید کاش اقتصاد دان بود

00:06:37.550 --> 00:06:42.160
یک دانشمندی که جریانی را با
نام انقلاب سبز رهبری میکرد

00:06:42.160 --> 00:06:46.195
او در مکزیک آزمایشاتی را

00:06:46.220 --> 00:06:48.605
با روش های مختلف بهبود
بهره‌وری کشاورزی انجام داد

00:06:48.630 --> 00:06:52.870
و این روش ها را به جنوب شرقی آسیا برد

00:06:52.870 --> 00:06:55.260
هند، پاکسان و دیگر جاها

00:06:55.260 --> 00:06:58.559
و تخمین زده میشود که تقریبا 1
میلیارد انسان را نجات داده است

00:06:58.675 --> 00:07:00.969
از طریق افزایش بهره‌وری کشاورزی

00:07:00.994 --> 00:07:06.130
که او از طریق انقلاب سبز در
جنوب شرقی آسیا ممکن ساخت

00:07:06.850 --> 00:07:11.124
واقعا مسیر کلی آن بخش از جهان را

00:07:11.149 --> 00:07:13.792
از طریق بهبود بهره‌وری
کشاورزی که برقرار کرد، تغییر داد

00:07:13.822 --> 00:07:19.017
بنابراین جالب است که یک چهره حقیقی
روی این حرف A بی چهره قرار بدهیم

00:07:19.728 --> 00:07:24.020
این که چطور یک دانشمند میتواند
در این مورد تغییر بزرگی ایجاد کند

00:07:24.020 --> 00:07:26.464
این همچنین به سوالی بزرگتر میرسد

00:07:26.542 --> 00:07:29.242
که این درس زیاد روی آن وقت صرف نخواهد کرد

00:07:29.567 --> 00:07:31.339
که پرسشی بیشتر کلان است که میگوید

00:07:31.364 --> 00:07:34.974
چه چیزی استاندارد کلی زندگی
را در کشورمان تعیین میکند

00:07:36.270 --> 00:07:39.561
استاندارد زندگی در کشورمان که اساسا

00:07:39.747 --> 00:07:43.102
میگوید که برای یک سطح
زندگی مشخص که تامین میکنیم

00:07:43.127 --> 00:07:47.651
چه چیزی سطح مطلوبیت و تامین اجتماعی ما را

00:07:48.336 --> 00:07:50.356
با توجه به مقادیر نیروی کاری که
میتوانیم عرضه کنیم، تعیین میکند؟

00:07:51.028 --> 00:07:54.018
خوب در نهایت چه چیزی ...

00:07:54.043 --> 00:07:57.504
یا به عبارت دیگر چه چیزی مقادیر چیزهایی
را که میتوانیم داشته باشیم را مشخص میکند؟

00:07:57.529 --> 00:07:59.928
چه چیزی مقادیر چیزهایی
که میتوانیم داشته باشیم را با

00:07:59.952 --> 00:08:02.350
توجه به مقادیر کاری که
میتوانیم بکنیم، مشخص میکند؟

00:08:02.570 --> 00:08:04.790
این بهره وری جامعه است

00:08:04.790 --> 00:08:11.719
بهره وری اجتماعی
میگوید که چه مقدار میتوانیم

00:08:11.744 --> 00:08:14.704
برای هر سطح ورودی نیروی
کار داده شده، داشته باشیم

00:08:14.940 --> 00:08:18.226
خوب چه چیزی مقادیر چیزهایی که
میتوانیم داشته باشیم را تعیین می کند؟

00:08:18.251 --> 00:08:20.772
K و A است

00:08:20.797 --> 00:08:24.150
با توجه به میزان ثابتی ورودی نیروی کار

00:08:24.150 --> 00:08:28.213
با توجه به میزانی که کار میکنیم چه چیزی تعیین
میکند که چه مقدار کالا میتوانیم داشته باشیم؟

00:08:28.245 --> 00:08:30.420
چه مقدار سرمایه میتوانیم داشته باشیم

00:08:30.531 --> 00:08:33.541
و به چه میزان بهره وری از آن استفاده میکنیم

00:08:34.010 --> 00:08:37.642
حالا، بهره وری در ایالات متحده

00:08:37.858 --> 00:08:39.280
روند بسیار جالبی را دنبال کرده است

00:08:39.305 --> 00:08:43.769
بنابراین بهره وری که یعنی چه مقدار
میتوانیم با مقدار معینی ورودی تولید کنیم

00:08:44.089 --> 00:08:45.150
روند جالبی را دنبال کرده است

00:08:45.150 --> 00:08:49.629
از جنگ جهانی دوم تا تقریبا سال 1973

00:08:50.137 --> 00:08:51.850
بهره وری در ایالات متحده
افزایش پرشتابی داشته است

00:08:51.880 --> 00:08:55.800
بهره وری تقریبا 2.3 درصد در سال رشد داشت

00:08:55.800 --> 00:08:57.720
2.4 درصد در سال

00:08:57.720 --> 00:09:00.580
از پایان جنگ جهانی دوم تا سال 1973

00:09:00.580 --> 00:09:04.146
به این معنا که با عدم کار کردن
بیشتر و با عدم وجود دستگاه های بیشتر

00:09:04.171 --> 00:09:07.305
میتوانیم هر سال 2.4 درصد
کالای بیشتر مصرف کنیم

00:09:10.182 --> 00:09:11.370
این خیلی شگفت آور است

00:09:11.370 --> 00:09:13.274
به این معنا که میتوانیم بنشینیم
و سخت تر از پیش کار نکنیم

00:09:13.299 --> 00:09:15.835
و دستگاه های بیشتری نداشته باشیم
و هر سال 2.4 درصد بیشتر تولید کنیم

00:09:15.860 --> 00:09:18.327
حالا مسلما در طول زمان بیشتر کار
کردیم و دستگاه های بیشتری داشتیم

00:09:18.352 --> 00:09:22.795
بنابراین خروجی کلی در ایالات متحده
سریعتر از 2.4 درصد در سال رشد داشت

00:09:22.820 --> 00:09:27.050
در آن بازه زمانی تقریبا 7 تا
10 درصد سالانه رشد داشت

00:09:27.050 --> 00:09:32.660
نکته اش این است که در اصل بسیاری از این
افزایش درصد را میتوانیم رایگان دریافت کنیم

00:09:32.781 --> 00:09:34.681
بدون هیچ کار یا سرمایه اضافه ای

00:09:35.340 --> 00:09:39.090
اما از 1973 تا اوایل دهه 90

00:09:39.090 --> 00:09:43.530
رشد بهره وری به شدت تا
سالانه 1 درصد سقوط کرد

00:09:43.530 --> 00:09:45.736
به این معنا که در واقع
1 درصد و نیم از چیزهایی

00:09:45.760 --> 00:09:47.965
که پیش از این به دستمان
میرسید را از دست دادیم

00:09:47.990 --> 00:09:50.040
تا سال 1973، 2 و نیم درصد رشد داشتیم

00:09:50.040 --> 00:09:51.460
ناگهان به 1 درصد کاهش پیدا کرد

00:09:51.460 --> 00:09:53.709
این میشود 1 و نیم درصد کمتر از
چیزهایی که سالانه میتوانستیم بگیریم

00:09:53.867 --> 00:09:56.917
مگر اینکه برای جبرانش بیشتر کار میکردیم

00:09:57.480 --> 00:09:59.315
چرا این اتفاق افتاد ؟

00:09:59.340 --> 00:10:02.695
خوب دقیقا این را نمیدانیم
اما دو نامزد محتمل وجود دارد

00:10:02.720 --> 00:10:06.245
هر دو نامزد را میشناسیم
اما نسبتشان را نمیدانیم

00:10:06.591 --> 00:10:11.081
یکی این که در جامعه سرمایه کمتری داشتیم

00:10:11.106 --> 00:10:13.226
چون پس اندازها کاهش پیدا کردند

00:10:13.530 --> 00:10:16.165
میزان پس اندازی که
خانوارهای آمریکایی میکردند

00:10:16.395 --> 00:10:17.425
به شدت کاهش یافت

00:10:17.640 --> 00:10:20.110
و ایالات متحده نرخ پس
انداز بسیار پایینی دارد

00:10:20.110 --> 00:10:24.066
در طول این بازه زمانی نرخ پس انداز
ایالات متحده به طور میانگین 3 درصد بود

00:10:24.091 --> 00:10:27.435
به این معنا که به عنوان یک جامعه برای
هر 1 دلار درآمد 3 درصد پس انداز کردیم

00:10:27.460 --> 00:10:30.535
در مقایسه با کشورهای دیگر
مانند ژاپن که تقریبا 20 درصد است

00:10:30.560 --> 00:10:33.320
هر دلاری که درآمد کسب میکنند
تقریبا 20 درصد پس انداز میکنند

00:10:33.320 --> 00:10:34.544
حالا چرا این اهمیت دارد؟

00:10:34.569 --> 00:10:36.269
خوب در مورد این موضوع بعدا صحبت خواهیم کرد

00:10:36.294 --> 00:10:39.475
اما در اساس میزانی که پس انداز میکنیم

00:10:39.500 --> 00:10:41.640
سرمایه ای که در جامعه داریم را تعیین میکند

00:10:41.640 --> 00:10:44.885
چون در اساس شرکت ها پولی که برای
ساخت دستگاه میخواهند را از کجا می آورند؟

00:10:44.910 --> 00:10:47.588
پول را از خانوارهایی
که پس انداز میکنند میگیرند

00:10:47.793 --> 00:10:49.453
و هرچه کمتر پس انداز
کنیم شرکت ها پول کمتری را

00:10:49.477 --> 00:10:51.435
میتوانند برای سرمایه گذاری
روی دستگاه ها قرض بگیرند

00:10:51.460 --> 00:10:54.420
و بعدها در این ترم در موردش صحبت خواهیم کرد

00:10:54.420 --> 00:10:57.709
اما نهایت اش این است که هر چه
به عنوان یک کشور پس انداز کنیم

00:10:57.812 --> 00:11:00.268
هرچه پول بیشتری را در دسترس داشته باشیم

00:11:00.427 --> 00:11:02.577
شرکت ها بیشتر میتوانند آن
پول را بگیرند و دستگاه بسازند

00:11:02.602 --> 00:11:04.125
و استاندارد زندگی ما را بهبود ببخشند

00:11:04.150 --> 00:11:06.865
و این پس انداز خیلی کاهش داشت
و یک دلیلش بود

00:11:10.530 --> 00:11:15.565
و دلیل دیگر اینکه بهره بری بنابه
دلایلی که خوب نمیدانیم کاهش پیدا کرد

00:11:15.590 --> 00:11:17.894
میدانیم که بهره وری کند شد

00:11:17.919 --> 00:11:22.944
اما دقیق نمیدانیم که چرا این اتفاق افتاد

00:11:23.540 --> 00:11:28.200
اما بعد در دهه 90 بهره وری دوباره شتاب گرفت

00:11:28.200 --> 00:11:31.020
بنابراین بهره وری به سطوح تاریخی خود بازگشت

00:11:31.020 --> 00:11:35.670
از 1 درصد برگشت و به
بیش از 2 درصد در سال رسید

00:11:35.670 --> 00:11:36.740
چرا این اتفاق افتاد؟

00:11:36.740 --> 00:11:40.635
خوب مشخص نیست اما فکر
میکنیم که با توجه به انقلاب آی تی بود

00:11:40.660 --> 00:11:44.610
در اصل فکر میکنیم که انتشار کند رایانه ها

00:11:44.610 --> 00:11:48.324
که مردم از دهه 80 پیشبینی میکردند
که باید بهره وری را افزایش دهد

00:11:48.349 --> 00:11:50.675
ناگهان در دهه 90 واقعا به وقوع پیوست

00:11:50.700 --> 00:11:54.920
و این انقلاب آی تی به افزایش
زیادی در بهره وری انجامید

00:11:54.920 --> 00:11:57.250
واضح نیست که دوباره دارد کاهش پیدا میکند

00:11:57.250 --> 00:11:58.350
یا قرار است ادامه پیدا کند

00:11:58.350 --> 00:12:00.335
جالب خواهد بود که ببینیم تا
15 سال دیگر چه اتفاقی می افتد

00:12:00.360 --> 00:12:03.228
بنابراین یک بازه رشد بالای بهره وری داریم

00:12:03.836 --> 00:12:08.456
از سال 73 تا اوایل دهه 90 آهسته
شد و بعد دوباره افزایش پیدا کرد

00:12:08.862 --> 00:12:11.914
برایمان خیلی واضح نیست که
آن دوره در حال اتمام است یا خیر

00:12:11.947 --> 00:12:16.600
اما میتوان گفت که در روند
زمانی در این نقطه هستیم

00:12:16.600 --> 00:12:18.100
چیزی که خیلی جالب است...

00:12:18.100 --> 00:12:19.220
بنابراین این اتفاقی است
که برای بهره وری می افتد

00:12:19.245 --> 00:12:21.795
برای این درس تنها به همین مقدار بسنده
میکنیم چون بیشتر موضوعی کلان است

00:12:21.994 --> 00:12:25.176
اما به یک کارکرد جالبش
در اقتصاد خرد اشاره میکنم

00:12:25.210 --> 00:12:27.979
که میگوید اگر جامعه بهره ور تر باشد

00:12:28.004 --> 00:12:30.060
گویا جامعه پول بادآورده به دست می آورد

00:12:30.060 --> 00:12:33.995
مثل این است که بگوییم با تمام
منابعمان ناگهان پول بیشتری میگیریم

00:12:34.020 --> 00:12:36.730
حالا جامعه باید تصمیم
بگیرد که با این پول چکار کند

00:12:36.730 --> 00:12:41.235
ایالات متحده و اروپا مسیرهای خیلی متفاوتی
را در استفاده از آن پول پی گرفته اند

00:12:41.343 --> 00:12:43.070
در ایالات متحده پول را برداشتیم

00:12:43.070 --> 00:12:45.120
و کلی کالاهای بیشتر خریداری کردیم

00:12:45.120 --> 00:12:47.420
ما بالاترین استاندارد
زندگی در جهان را داریم

00:12:47.420 --> 00:12:50.900
ما به شکل سرانه بیش از
هرکسی در جهان کالا میخریم

00:12:50.900 --> 00:12:55.429
در اروپا این پول را برای
فراغت بیشتر استفاده کردند

00:12:55.790 --> 00:12:58.200
تصمیم گرفتن که به اندازه
آمریکا کالا نخواهیم داشت

00:12:58.200 --> 00:13:01.685
اما سالانه به جای 2 هفته،
6 هفته تعطیلات خواهیم داشت

00:13:01.710 --> 00:13:05.279
بنابراین اگر به بحثمان در مورد

00:13:05.304 --> 00:13:09.558
اینکه چیزی که عرضه نیروی کار را تعیین
میکند، تصمیم بین فراغت و مصرف است، بگردیم

00:13:09.583 --> 00:13:12.935
و حقوق را به عنوان هزینه
فرصت فراغت در نظر بگیرید

00:13:13.619 --> 00:13:15.022
در اروپا تصمیم گرفتند که

00:13:15.147 --> 00:13:16.807
بیشتر روی بردار فراغت

00:13:16.832 --> 00:13:18.932
و کمتر روی بردار مصرف حرکت کنند

00:13:19.460 --> 00:13:22.254
در ایالات متحده ما انتخاب کردیم
که کمتر روی بردار فراغت برویم

00:13:22.363 --> 00:13:23.873
خیلی بیشتر از اروپا کار میکنیم

00:13:23.975 --> 00:13:25.975
اما کالاهای بیشتری داریم

00:13:26.000 --> 00:13:28.860
و سوال اینجاست که احساسمان
نسبت به این تصمیم چیست؟

00:13:28.860 --> 00:13:32.610
آیا این در نهایت تصمیمی در
جهت حداکثرسازی رفاه بوده است؟

00:13:32.610 --> 00:13:34.033
حالا یک اقتصاددان میگوید
که البته که بوده است

00:13:34.058 --> 00:13:35.363
چرا که تصمیمی بوده است که گرفته ایم

00:13:35.666 --> 00:13:37.750
البته که رفاه را حداکثرسازی کرده است

00:13:37.750 --> 00:13:39.155
در مورد ترجیح آشکار شده صحبت کردیم

00:13:39.180 --> 00:13:41.310
و انتخاب های افراد آشکار میکنند
که چه چیزی را ترجیح میدهند

00:13:41.800 --> 00:13:44.021
بنابراین ترجیح آشکار شده
ما این است که ما کالاهای

00:13:44.045 --> 00:13:46.265
بیشتر و فراغت کمتری
نسبت به اروپا را ترجیح میدهیم

00:13:46.290 --> 00:13:51.209
اما در واقع واضج نیست که
این انتخاب بهینه تک تک افراد باشد

00:13:51.340 --> 00:13:55.213
اگر یک شخص خاص بگوید من کالای
کمتر و تعطیلی بیشتر ار ترجیح میدهم

00:13:55.238 --> 00:13:56.490
شاید سخت باشد که کاری را پیدا کرد

00:13:56.490 --> 00:13:58.260
که امکانش را فراهم کند

00:13:58.260 --> 00:14:00.170
بنابراین در عین حالی که شاید این
تصمیمی باشد که به عنوان یک جامعه

00:14:00.170 --> 00:14:02.121
از طریق نهادهای اجتماعیمان
که ممکن است تمایلات

00:14:02.145 --> 00:14:04.315
تک تک افراد در جامعه را
مد نظر نگیرد، گرفته باشیم

00:14:04.340 --> 00:14:06.845
و این از انواع مبادلاتی
که باید در موردش فکر کنیم

00:14:06.909 --> 00:14:09.195
بهرحال این چیزی بود که در
مورد بهره وری میخواستم بگویم

00:14:09.220 --> 00:14:09.880
بله سوال هست ؟

00:14:09.880 --> 00:14:14.032
آیا بهره وری بالاتر به معنای درآمد بالاتر است

00:14:14.057 --> 00:14:18.693
یا درآمد بیشتر برای هر شخص به خرید
کالای بیشتر یا فراغت بیشتر می انجامد؟

00:14:19.062 --> 00:14:20.953
در اساس نکته این است که

00:14:21.073 --> 00:14:23.313
اقتصاد را به شکل یک نمودار پای درنظر بگیرید

00:14:23.750 --> 00:14:30.756
بیاید در نظر بگیریم که
شما یک استارتاپ دارید

00:14:30.781 --> 00:14:35.755
و استارتاپ شما به گونه ای است که میتوانید

00:14:35.796 --> 00:14:44.116
درش کالایی بسازید و میتوانید 1
میلیون دلار با 10 کارمند درآمدزایی کنید

00:14:44.180 --> 00:14:46.040
میتوانید با 10 کارمند میزان کالایی
به ارزش 1 میلیون دلار بسازید

00:14:46.376 --> 00:14:49.460
بنابراین هر کارمند 100
هزار دلار به خانه میبرد

00:14:49.460 --> 00:14:51.534
حالا تصور کنید که فناوری
جدیدی را کشف میکنید

00:14:51.559 --> 00:14:55.075
که اجازه میدهد که با همان تعداد کارمند
سالانه 2 میلیون دلار درآمدزایی کنید

00:14:55.100 --> 00:14:57.016
خوب بخشی از آن را شما میگیرید

00:14:57.116 --> 00:14:59.855
اما با بخشی از آن هم به
کارمندانتان بیشتر پول میدهید

00:14:59.880 --> 00:15:01.489
بنابراین ناگهان پول بیشتری دارند

00:15:01.599 --> 00:15:04.783
چون ناگهان شما نوانسته
اید که همان مقدار کالا...

00:15:05.061 --> 00:15:08.050
توانسته اید که با همان مقدار
منابع دوبرابر کالا تولید کنید

00:15:08.050 --> 00:15:11.820
بنابراین این شرایط استاندارد
زندگی را بهبود میبخشد

00:15:11.850 --> 00:15:12.900
سوال دیگری هست ؟

00:15:12.900 --> 00:15:14.930
نظری هست؟

00:15:14.930 --> 00:15:17.881
بنابراین در نهایت حالا برگردیم به نظریه
اقتصاد خرد که در موردش صحبت میکردیم

00:15:17.906 --> 00:15:20.845
این که باید توابع تولید را با داشتن
اصلاحات مربوط به بهره وری در نظر بگیریم

00:15:20.886 --> 00:15:23.005
اقتصاد کلان مسائل بزرگی که
این سوال را مطرح میکند که در

00:15:23.029 --> 00:15:25.149
نهایت چه چیزی سطح استاندارد
زندگی در کشور را مشخص میکند

00:15:25.174 --> 00:15:27.164
و باید بخواهیم که چطور این پول را مصرف کنیم

00:15:27.270 --> 00:15:30.358
حالا با داشتن این پیش زمینه

00:15:30.383 --> 00:15:32.253
حالا میخواهیم صحبت
درباره تولید را تمام کنیم

00:15:32.403 --> 00:15:36.918
و به هزینه بپردازیم

00:15:37.030 --> 00:15:38.026
هزینه...

00:15:38.112 --> 00:15:40.635
رک بگویم که احتمالا در تمام درس
کمترین علاقه را به این موضوع دارم

00:15:40.660 --> 00:15:45.210
یکم کسل کننده است اما باید درک کنید که چطور

00:15:45.210 --> 00:15:47.207
ساختار هزینه در شرکت عمل میکند

00:15:47.295 --> 00:15:49.032
تا درک کنید که شرکت ها
چطور تصمیم گیری میکنند

00:15:49.057 --> 00:15:52.017
که بعد دوباره مسائل جالب میشوند
بنابراین تحمل کنید

00:15:52.922 --> 00:15:57.357
خوب در مورد هزینه صحبت کردیم
بیاید با چندتا تعریف شروع کنیم

00:15:57.430 --> 00:15:59.510
بیاید یکم برگردیم، کجا شروع کردیم؟

00:15:59.510 --> 00:16:01.661
در مورد این صحبت کردم که تصمیم شرکت

00:16:01.763 --> 00:16:08.073
این است که شرکت باید سود را حداکثرسازی کند
که میشود درآمد منهای هزینه

00:16:08.315 --> 00:16:10.345
بنابراین باید بپرسیم که هزینه ها کدام هستند

00:16:10.370 --> 00:16:12.230
اگر که بخواهیم که تصمیمات
حداکثرساز سود را بگیریم

00:16:12.230 --> 00:16:14.770
خوب هزینه ها چند جزء دارد

00:16:14.795 --> 00:16:17.668
اولین جزء هزینه...

00:16:17.693 --> 00:16:20.420
هزینه ها دو حزء اصلی دارند

00:16:20.420 --> 00:16:22.572
هزینه ثابت

00:16:25.211 --> 00:16:28.456
و هزینه متغیر

00:16:29.600 --> 00:16:32.370
هزینه های ثابت و متغیر

00:16:32.370 --> 00:16:36.425
هزینه های ثابت، هزینه های ورودی
هایی هستند که در کوتاه مدت متغیر نیستند

00:16:36.723 --> 00:16:38.932
خاطرتان هست که گفت
کوتاه مدت دوره زمانی ای

00:16:38.956 --> 00:16:41.545
است که در آن برخی
ورودی ها قابلیت تغییر ندارند

00:16:41.570 --> 00:16:46.365
خوب هزینه های ثابت، هزینه های ورودی هایی
هستند که نمیتوانند در کوتاه مدت تغییر کنند

00:16:46.390 --> 00:16:48.090
هزینه های متغیر...

00:16:48.090 --> 00:16:51.040
بنابراین در کوتاه مدت سرمایه است...

00:16:51.040 --> 00:16:54.288
هزینه های متغیر، هزینه های ورودی هایی
هستند که در کوتاه مدت قابلیت تغییر دارند

00:16:54.313 --> 00:16:56.770
مثل نیروی کار

00:16:56.770 --> 00:17:01.837
بنابراین هزینه کل، مجموع این دو است

00:17:01.862 --> 00:17:04.169
بنابراین هزینه کل

00:17:04.384 --> 00:17:09.844
برابر است با هزینه ثابت بعلاوه هزینه متغیر

00:17:09.900 --> 00:17:12.644
در نهایت مفهوم مهم دیگر

00:17:12.669 --> 00:17:19.649
هزینه حاشیه است که یعنی
تغییر در هزینه با تغییر در خروجی

00:17:20.848 --> 00:17:22.495
بنابراین هزینه حاشیه ای مثل...

00:17:22.520 --> 00:17:26.925
خاطرتان هست که میخواهیم از نقطه نظر
تصمیم گیری حاشیه ای در این کلاس تفکر کنیم

00:17:26.950 --> 00:17:29.164
بنابراین هزینه حاشیه ای میشود
تغییر در هزینه با تغییر در خروجی

00:17:29.204 --> 00:17:31.720
این باید حرف کوچک q باشد...

00:17:31.720 --> 00:17:35.258
تغییر در هزینه شرکت با
توجه به تغییر در خروجی

00:17:35.283 --> 00:17:37.980
میشود هزینه حاشیه ای

00:17:37.980 --> 00:17:42.800
و در نهایت هزینه میانگین، درست
همان چیزی است که به نظر میرسد

00:17:42.800 --> 00:17:52.201
هزینه میانگین، c بر روی q است

00:17:52.447 --> 00:17:54.841
پس این شد هزینه های حاشیه ای و میانگین

00:17:54.866 --> 00:17:58.225
هزینه میانگین در اساس میانگین هزینه
تمام دسته کالاهایی است که تولید میشود

00:17:58.250 --> 00:18:02.580
هزینه حاشیه ای، هزینه واحد بعدی تولید است

00:18:02.580 --> 00:18:04.110
پس این ها تعاریف کلیدی ما هستند

00:18:04.110 --> 00:18:08.300
حالا با در نظر داشتن این ها این سوال را
مطرح کنیم که چطور به هزینه ها میرسیم؟

00:18:08.300 --> 00:18:11.020
و پاسخ این است که از
تابع تولید بدستشان می آوریم

00:18:11.020 --> 00:18:15.730
وقتی که تابع تولید را حل کنیم
میتوانیم از آن هزینه ها را در بیاوریم

00:18:15.755 --> 00:18:22.736
بنابراین اگر تابع تولیدی مثل
q برابر با f(L,K) داشته باشیم

00:18:26.646 --> 00:18:31.287
بعد میتوانیم بگوییم که هزینه تولید q

00:18:31.312 --> 00:18:43.727
برابر است با f(wL+rK)

00:18:43.977 --> 00:18:50.493
که اینجا w نرخ حقوق یا نرخی که
برای هر واحد نیروی کار میپردازید است

00:18:50.747 --> 00:18:53.918
و r نرخ اجاره ای

00:18:54.386 --> 00:18:56.740
یا نرخی است که برای
هر واحد سرمایه میپردازید

00:18:58.615 --> 00:19:01.807
خوب اینجا اجازه بدهید در مورد
قیمت گذاری سرمایه صحبت کنم

00:19:01.840 --> 00:19:03.871
در نظر گرفتن هزینه یک
ساعت نیروی کار ساده است

00:19:03.896 --> 00:19:05.346
حقوقی است که برای یک ساعت پرداخت میکنید

00:19:05.385 --> 00:19:08.385
در نظر گرفتن هزینه یک
واحد سرمایه سخت تر است

00:19:08.410 --> 00:19:10.100
چون دستگاه ها را میخریم درسته ؟

00:19:10.100 --> 00:19:12.240
پس چطور هزینه را در نظر بگیریم؟

00:19:12.240 --> 00:19:17.365
در طول درس به این موضوع خواهم پرداخت، فعلا
تصور کنید که تمام دستگاه ها اجاره ای هستند

00:19:17.390 --> 00:19:20.670
تصور کنید که هر دستگاهی
که استفاده میکنید را اجاره میکنید

00:19:20.670 --> 00:19:24.530
و r را هزینه اجاره آن
واحد سرمایه در نظر بگیرید

00:19:24.530 --> 00:19:28.185
برای ساختمان ها منطقی به نظر می رسد
شرکت ها معمولا ساختمان ها را اجاره میکنند

00:19:28.210 --> 00:19:31.595
r را هزینه اجاره آن واحد ساختمانی
یا آن واحد دستگاه در نظر بگیرید

00:19:31.620 --> 00:19:33.174
بعدها بازخواهیم گشت
و در مورد اینکه چرا این

00:19:33.198 --> 00:19:34.975
نوع تفکر معقولی در این
مورد است صحبت خواهیم کرد

00:19:35.000 --> 00:19:37.719
نکته کلیدی و دلیل اینکه
چرا باید این کار را بکنیم

00:19:37.744 --> 00:19:41.335
این است که حقوق مقیاسی جریانی است
هر ساعت حقوق جدیدی پرداخت میکنیم

00:19:41.360 --> 00:19:44.694
اگر هزینه خرید دستگاه را استفاده کنم
مقیاسی انباشتی میشود

00:19:44.719 --> 00:19:46.800
بنابراین نمیتوان به واقع
با حقوق مقایسه اش کرد

00:19:46.800 --> 00:19:48.010
بنابراین میخواهیم که
مقیاسی جریانی استفاده کنیم

00:19:48.010 --> 00:19:50.535
مقیاس جریانی هزینه ای است که برای
هر دوره اجاره دستگاه باید پرداخت کنیم

00:19:50.560 --> 00:19:50.990
بله ؟

00:19:51.015 --> 00:19:54.503
در عوض میتوانیم هزینه
دستگاه را در نظر بگیریم

00:19:54.528 --> 00:19:59.590
و زمانی که از آن میخواهیم استفاده
کنیم را حساب کنیم و بعد تقسیم کنیم؟

00:19:59.897 --> 00:20:00.465
البته

00:20:00.465 --> 00:20:01.920
بعدا به این خواهم پرداخت

00:20:01.920 --> 00:20:04.150
میتوانید این را به عنوان
اجاره ای در نظر بگیرید...

00:20:04.150 --> 00:20:07.176
اگر دستگاه را امروز بخرم و فردا بفروشم

00:20:07.201 --> 00:20:08.721
اینطور است که گویا اجاره اش کرده باشم

00:20:08.940 --> 00:20:13.725
و این اختلاف هزینه ای خواهد بود
که بین خرید و فروش بوجود خواهد آمد

00:20:13.750 --> 00:20:15.173
اما اجاره ای در نظر گرفتنش ساده تر است

00:20:15.198 --> 00:20:17.088
چرا که مقیاسی جریانی میشود
مثل حقوق که مقیاسی جریانی است

00:20:20.030 --> 00:20:25.540
خوب، در کوتاه مدت، سرمایه نامتغیر است

00:20:25.540 --> 00:20:34.925
بنابراین در کوتاه مدت هزینه
های نامتغیرمان، r ضرب در K ثابت است

00:20:34.950 --> 00:20:38.491
پس این هزینه نامتغیرمان است
نرخ اجاره ضرب در سرمایه ثابت

00:20:38.516 --> 00:20:39.516
در کوتاه مدت

00:20:41.208 --> 00:20:43.899
و هزینه متغیرمان

00:20:46.342 --> 00:20:48.716
w ضرب در L است

00:20:48.741 --> 00:20:50.041
که تابعی از q است

00:20:50.280 --> 00:20:56.365
به این معنا که در کوتاه مدت هرچه بیشتر
تولید کنید، نیروی کار بیشتری استفاده میکنید

00:20:56.390 --> 00:20:59.095
بنابراین هزینه کل در کوتاه مدت

00:20:59.120 --> 00:21:02.892
هزینه کل کوتاه مدت برابر
است با r ضرب در K ثابت

00:21:02.917 --> 00:21:06.211
بعلاوه w ضرب در L در تابع q

00:21:06.353 --> 00:21:08.908
K تابع q نیست چون در کوتاه مدت ثابت است

00:21:08.933 --> 00:21:13.156
اما مقادیر نیروی کار استفاده
شده تابعی از مقادیر تولیدی است

00:21:15.600 --> 00:21:18.677
این بیانگر این است که هزینه حاشیه ای

00:21:18.702 --> 00:21:20.645
مفهوم کلیدی ای که میخواهیم روی آن کار کنیم

00:21:20.670 --> 00:21:23.648
هزینه حاشیه ای که مشتقی

00:21:23.697 --> 00:21:25.997
از هزینه کل به نسبت کمیت است

00:21:26.180 --> 00:21:31.713
پس dc/dq برابر میشود

00:21:31.952 --> 00:21:34.475
با w...

00:21:34.500 --> 00:21:36.705
یا بیاید با دلتا انجامش
بدهیم که محاسبه انجام ندیم

00:21:36.730 --> 00:21:44.090
دلتا c روی دلتا q میشود w
ضرب در دلتا L روی دلتا q

00:21:44.090 --> 00:21:46.490
این میشود هزینه حاشیه ای

00:21:46.490 --> 00:21:50.645
برای هزینه حاشیه ای فقط
از هزینه کل دیفرانسیل میگیریم

00:21:50.670 --> 00:21:54.420
میشود حقوق ضرب در دلتا L روی دلتا q

00:21:54.420 --> 00:21:56.955
پس هزینه حاشیه ای تولید واحد بعدی

00:21:56.980 --> 00:22:00.789
میشود چقدر نیروی کار باید
برای تولید واحد بعد تولید کنم

00:22:00.814 --> 00:22:06.450
ضرب در حقوقی که به ازای
هر واحد نیروی کار میپردازم

00:22:06.450 --> 00:22:08.803
حالا کسی خاطرش هست که به این چی میگفتیم؟

00:22:08.944 --> 00:22:12.737
میدونم که این دیشب در امتحان نبود ممکنه

00:22:12.894 --> 00:22:14.407
نتوانید ذهنتان را به جلسه دوشنبه برگردانید

00:22:14.432 --> 00:22:18.342
یادتان میاد به دلتا L
روی دلتا q چی میگفتیم ؟

00:22:18.530 --> 00:22:20.066
کسی نیست؟

00:22:21.227 --> 00:22:22.870
میشود تولید حاشیه ای نیروی کار

00:22:22.870 --> 00:22:24.020
جلسه دوشنبه به خاطرتان هست؟

00:22:24.020 --> 00:22:28.500
پس این حقوق ضرب در
تولید حاشیه ای نیروی کار است

00:22:28.500 --> 00:22:31.920
بنابراین میگوییم که هزینه حاشیه ای

00:22:34.117 --> 00:22:41.724
برابر است با حقوق ضرب در...

00:22:41.854 --> 00:22:43.250
ببخشید حقوق، روی

00:22:43.250 --> 00:22:44.450
ببخشید این در صورت است

00:22:44.450 --> 00:22:46.180
داشتم تولید حاشیه ای را میگفتم

00:22:46.180 --> 00:22:49.410
حقوق روی تولید حاشیه ای نیروی کار

00:22:49.410 --> 00:22:53.370
بنابراین هزینه نیروی کار، حقوق
روی تولید حاشیه ای نیروی کار است

00:22:53.426 --> 00:22:55.831
تولید حاشیه ای نیروی کار دلتا q، دلتا L است

00:22:55.867 --> 00:23:00.310
بنابراین حقوق روی تولید حاشیه
ای نیروی کار میشود هزینه حاشیه ای

00:23:00.310 --> 00:23:02.090
خوب به شکل شهودی در نظرش بگیریم

00:23:02.402 --> 00:23:07.030
چیزی که میگوییم این است
که هزینه واحد تولید بعدی

00:23:07.030 --> 00:23:10.133
با تولید حاشیه ای نیروی کار نزول میکند

00:23:10.220 --> 00:23:10.982
منطقی به نظر می آید

00:23:11.020 --> 00:23:13.850
هرچه کارگری بهینه تر باشد

00:23:13.875 --> 00:23:17.090
تولید واحد بعدی هزینه کمتری خواهد داشت

00:23:17.090 --> 00:23:19.202
هرچه کارگر بعدی بهینگی کمتری داشته باشد

00:23:19.289 --> 00:23:20.781
تولید واحد بعدی هزینه بر تر خواهد شد

00:23:20.806 --> 00:23:22.818
بنابراین رابطه برعکسی

00:23:22.909 --> 00:23:26.074
بین هزینه حاشیه ای و
تولیده حاشیه ای وجود دارد

00:23:26.099 --> 00:23:31.259
که در آن حقوق واحدی ثابت
است که رابطه را مقیاس بندی میکند

00:23:32.870 --> 00:23:38.304
بنابراین در اساس زمانی که کارگران
تولید حاشیه ای بسیار بالایی داشته باشند

00:23:38.329 --> 00:23:40.805
تولید واحد بعدی ارزان خواهد شد

00:23:41.248 --> 00:23:44.127
زمانی که کارگران تولید حاشیه ای پایینی
داشته باشند تولید واحد بعدی گران خواهد بود

00:23:44.331 --> 00:23:49.051
و این بسته به این است که در واقع
چه مقدار باید به کارگرانتان پول بپردازید

00:23:49.440 --> 00:23:52.330
سوالی در این مورد هست ؟

00:23:52.330 --> 00:23:55.490
بنابراین اولین نکته
کلیدی که از اینجا میگیریم

00:23:55.490 --> 00:23:58.820
این است که هزینه حاشیه ای مستقیما با
تولید حاشیه ای نیروی کار در ارتباط است

00:23:58.845 --> 00:24:02.385
و جلسه پیش دیدیم که تولید حاشیه ای
نیروی کار از تابع تولید به دست می آید

00:24:02.410 --> 00:24:07.330
بنابراین اگر یک حقوق و یک
تابع تولید به شما داده شود

00:24:07.330 --> 00:24:10.896
باید بتوانید از آن هزینه حاشیه
ای کوتاه مدت را بدست بیاورید

00:24:10.942 --> 00:24:14.166
ممکن است یک روز از
شما بخواهند این کار را بکنید

00:24:14.230 --> 00:24:15.480
حالا در بلند مدت چطور ؟

00:24:18.565 --> 00:24:21.595
کوتاه مدت جذابیتی ندارد، بلند مدت چطور ؟

00:24:21.620 --> 00:24:25.105
در بلند مدت شرکت ها میتوانند

00:24:25.130 --> 00:24:26.940
ترکیب نیروی کار و سرمایه خود را انتخاب کنند

00:24:26.940 --> 00:24:28.953
یادتان هست که در کوتاه
مدت سرمایه نامتغیر است

00:24:29.037 --> 00:24:31.295
بنابراین هزینه ثابت r
ضرب در K ثابت را داریم

00:24:31.544 --> 00:24:33.899
مقادیر نیروی کار تنها چیزی
بود که میتوانستند تغییر دهند

00:24:33.929 --> 00:24:35.585
و از آن میتوانستیم هزینه
حاشیه ای را بدست بیاوریم

00:24:35.610 --> 00:24:36.490
در بلند مدت چطور ؟

00:24:36.490 --> 00:24:38.276
خوب بلند مدت کمی جالب تر است

00:24:38.353 --> 00:24:43.048
چون شرکت ها در بلند مدت میتوانند
ترکیب ورودی خود را انتخاب کنند

00:24:43.255 --> 00:24:45.415
تا بهینگی تولید خود را حداکثرسازی کنند

00:24:45.510 --> 00:24:49.226
بنابراین ترکیب ورودی برای
حداکثرسازی بهینگی تولید انتخاب میشود

00:24:52.374 --> 00:24:53.705
حداکثرسازی بهینگی تولید

00:24:53.730 --> 00:24:57.970
که با حداقل سازی هزینه برابری میکند

00:24:57.970 --> 00:25:03.693
حداکثرسازی بهینگی تولید با
حداقل سازی هزینه برابری میکند

00:25:04.130 --> 00:25:07.453
خوب جلسه پیش در مورد
ایزوکوانت ها صحبت کردیم

00:25:07.478 --> 00:25:12.654
و این مفهوم که ایزوکوانت ها
ترکیبی از نیروی کار و سرمایه ای هستند

00:25:12.898 --> 00:25:15.848
که خروجی ای مشابه به دست میدهند

00:25:15.960 --> 00:25:18.388
درست مثل منحنی های
بی تفاوتی که ترکیبی از پیتزا

00:25:18.412 --> 00:25:20.840
و فیلم بودند که مطلوبیتی
مشابه به دست میدادند

00:25:20.983 --> 00:25:26.245
ایزوکوانت ها ترکیبی از نیروی کار و سرمایه
ای هستند که خروجی مشابه ای به دست میدهند

00:25:26.270 --> 00:25:31.011
نکته کلیدی این است که
از لحاظ منطق فنی هر انتخابی

00:25:31.036 --> 00:25:33.164
از نیروی کار و سرمایه
q  مشابهی را به دست میدهد

00:25:33.294 --> 00:25:36.515
بنابراین از نظر منطق فنی هیچ چیزی
به شما نمیگوید که کدام را استفاده کنید

00:25:36.987 --> 00:25:40.770
فقط از نظر منطق فنی میدانیم که
دسته ای از انتخاب ها وجود دارد

00:25:40.795 --> 00:25:41.875
که q مشابهی را به دست میدهند

00:25:42.226 --> 00:25:43.400
خوب چطور بفهمیم که از کدام استفاده کنیم؟

00:25:43.400 --> 00:25:47.710
خوب باید آن چیزی را انتخاب
کنیم که هزینه را حداقل سازی میکند

00:25:47.710 --> 00:25:51.875
برای این کار باید هزینه آن
ورودی ها را وارد مساله کنیم

00:25:51.900 --> 00:25:55.435
درست همانطور که گفتیم دسته ای پیتزا و فیلم
وجود دارد که در تمام آن ها بی تفاوت هستیم

00:25:55.460 --> 00:25:57.300
چطور تصمیم میگیریم که چه
مقدار پیتزا و فیلم انتخاب کنیم؟

00:25:57.300 --> 00:26:00.775
خوب بهای نسبی پیتزا و
فیلم را وارد مساله میکنیم

00:26:00.800 --> 00:26:04.383
اینجا هزینه نسبی سرمایه و
نیروی کار را وارد مساله میکنیم

00:26:04.408 --> 00:26:08.315
تا چگونگی انتخاب بین سرمایه
و نیروی کار را تعیین کنیم

00:26:08.340 --> 00:26:11.422
برای این کار خطوط ایزوکاست را رسم میکنیم

00:26:11.447 --> 00:26:14.137
که درست مثل محدودیت بودجه خواهد بود

00:26:14.530 --> 00:26:22.178
خطوط ایزوکاست که نماینده هزینه
ترکیبات مختلف ورودی هایمان را خواهد بود

00:26:22.203 --> 00:26:24.290
درست مثل محدودیت بودجه

00:26:24.290 --> 00:26:27.390
که نماینده هزینه مصرف
ترکیبات مختلف کالاها بود

00:26:27.390 --> 00:26:30.082
بنابراین اگر به شکل 9-1 بروید

00:26:30.107 --> 00:26:33.457
اینجا منحنی های ایزوکاست هایی را داریم

00:26:33.861 --> 00:26:39.031
و اینجا فرض میکنیم که
حقوق 5 دلار در ساعت است

00:26:40.460 --> 00:26:47.393
و نرخ اجاره 10 دلار به
ازای هر واحد سرمایه است

00:26:48.580 --> 00:26:52.630
به عبارت دیگر خط ایزوکاست
50 دلاری در شکل 9-1

00:26:52.630 --> 00:26:57.910
تمام ترکیبات نیروی کار
و سرمایه را نشان میدهد

00:26:57.973 --> 00:26:59.970
که 50 دلار هزینه دارد

00:26:59.995 --> 00:27:02.902
بنابراین میتوانید 50 دلار هزینه تولید کنید

00:27:02.952 --> 00:27:06.465
اگر که 10 واحد نیروی کار و
هیچ واحد سرمایه ای نداشته باشید

00:27:06.490 --> 00:27:08.407
یا 5 واحد سرمایه و هیچ واحد نیروی کار

00:27:08.432 --> 00:27:10.872
و یا هر ترکیب دیگری که
در بین این دو وجود دارد

00:27:11.060 --> 00:27:14.245
این ها تمام ترکیبات نیروی کار و
سرمایه هستند که 50 دلار هزینه دارند

00:27:14.270 --> 00:27:18.900
به همین صورت ایزوکاست 100 دلاری
تمامی ترکیبات نیروی کار و سرمایه است

00:27:18.940 --> 00:27:21.920
که 100 دلار هزینه دارد

00:27:21.920 --> 00:27:32.020
بنابراین هر کدام از این ایزوکاست ها
ترکیباتی از ورودی ها را به دست میدهند

00:27:32.020 --> 00:27:33.150
که مقادیر مشخصی هزینه دارند

00:27:33.175 --> 00:27:36.455
درست مثل محدودیت بودجه
که ترکیبات پیتزا و فیلمی

00:27:36.479 --> 00:27:39.615
را به دست میداد که
درآمد را صرف آن میکردیم

00:27:39.640 --> 00:27:42.181
حالا ممکن است بگویید یک لحظه صبر کن ببینم

00:27:42.206 --> 00:27:44.419
تفاوتش در مورد مصرف کنندگان
این بود که میزان درآمد را میدانستیم

00:27:44.511 --> 00:27:46.205
بنابراین میدانستیم که
محدودیت بودجه چه مقدار است

00:27:46.230 --> 00:27:51.115
اینجا نمیدانیم که باید هزینه 50 دلاری
را انتخاب کنیم یا 100 و یا 150 دلاری

00:27:51.140 --> 00:27:53.070
نمیدانیم که مقدار کل چقدر است

00:27:53.070 --> 00:27:55.675
این چیزی است که کار روی شرکت ها را سخت
میکند، اینجاست که باید یک قدم اضافه برداریم

00:27:55.700 --> 00:27:59.155
بنابراین این را در نظر داشته باشید
جلسه بعد به آن خواهیم پرداخت

00:27:59.180 --> 00:28:03.486
فعلا فقط بگوییم که دسته ای مبادله وجود دارد
که شرکت از میان آن ها میتواند انتخاب کند

00:28:03.629 --> 00:28:06.405
و یک دسته ایزوکوانت که دارند

00:28:06.430 --> 00:28:10.030
و شیب این خط ایزوکاست چیست ؟

00:28:10.030 --> 00:28:13.120
منفی نسبت حقوق بر اجاره است

00:28:13.120 --> 00:28:17.883
شیب ایزوکاست منفی w روی r  است

00:28:19.210 --> 00:28:21.590
شیب منفی w روی r  است

00:28:21.590 --> 00:28:26.170
یعنی مبادله میان نیروی کار و سرمایه

00:28:26.170 --> 00:28:29.094
بر اساس هزینه نسبی این دو ورودی تعیین میشود

00:28:29.119 --> 00:28:32.770
بنابراین شیب میشود منفی w روی r

00:28:32.770 --> 00:28:35.399
پس این میشود که باید از
چه مقدار واحد سرمایه برای

00:28:35.423 --> 00:28:37.995
بدست آوردن واحد بعدی
نیروی کار چشم پوشی کنید

00:28:38.020 --> 00:28:41.795
خوب چیزی که این ایزوکاست
میگوید این است که باید

00:28:41.820 --> 00:28:46.234
برای گرفتن یک واحد نیروی کار از
نصف واحد سرمایه چشم پوشی کنید

00:28:46.995 --> 00:28:49.415
بنابراین شیب برابر با منفی 1/2 است

00:28:49.440 --> 00:28:53.345
به همین شکل میتوان گفت که باید برای یک واحد
سرمایه از دو واحد نیروی کار صرف نظر کرد

00:28:53.370 --> 00:28:55.999
به این خاطر است که شیب منفی 1/2 است

00:28:56.024 --> 00:28:57.390
این چیز است که به ما میگوید چقدر...

00:28:57.390 --> 00:29:00.170
یادآوری میکنم که موضوع
محدودیت بودجه هزینه فرصت است

00:29:00.170 --> 00:29:03.255
چه مقدار نیروی کار باید بدهید
تا یک واحد سرمایه بدست بیاورید

00:29:03.280 --> 00:29:06.387
چه مقدار سرمایه باید بدهید تا یک
واحد دیگر نیروی کار بدست بیاورید

00:29:06.760 --> 00:29:11.689
حالا با در دست داشتن ایزوکوانت
ها که مثل منحنی های بی تفاوتی هستند

00:29:11.714 --> 00:29:14.236
و این ایزوکاست ها که
مثل محدودیت بودجه هستند

00:29:14.261 --> 00:29:15.931
میتوانیم متوجه این شویم

00:29:15.956 --> 00:29:22.405
که چه ترکیبی برای استفاده
شرکت از لحاظ اقتصادی بهینه است

00:29:22.430 --> 00:29:25.596
ترکیب بهینه اقتصادی از ورودی ها

00:29:25.621 --> 00:29:27.310
برای سطح مشخصی از خروجی

00:29:27.310 --> 00:29:34.788
بنابراین ترکیب اقتصادی بهینه ورودی

00:29:36.994 --> 00:29:42.312
برای سطح خروجی مشخص

00:29:42.337 --> 00:29:45.682
از طریق مماسیت

00:29:45.830 --> 00:29:48.653
ایزوکوانت با ایزوکاست تعیین میشود

00:29:48.776 --> 00:29:51.896
که در شکل 9-2 نشان داده شده است

00:29:53.540 --> 00:29:56.600
اینجا از ایزوکوانتی که پیش
از این داشتیم استفاده میکنیم

00:29:56.600 --> 00:30:00.515
که درش فرض میکنیم که q

00:30:00.785 --> 00:30:03.441
با جذر K ضرب در L برابر میشود

00:30:03.610 --> 00:30:06.433
پس همان تابع تولیدی که پیش از این داشتیم

00:30:06.458 --> 00:30:09.259
که در جلسه پیش یک دسته ایزوکوانت به ما داد

00:30:11.420 --> 00:30:16.560
پس در اساس میبینیم که ...

00:30:16.560 --> 00:30:28.020
اگر میخواهید که یک مقدار
مشخص و ثابتی q تولید کنید

00:30:29.013 --> 00:30:34.647
در اساس باید به دنبال مماسیت

00:30:34.672 --> 00:30:38.621
این ایزوکوانت با ایزوکاست بگردید

00:30:38.646 --> 00:30:42.170
و میگویید که روش بهینه برای تولید خروجی

00:30:42.263 --> 00:30:46.638
استفاده از 2 و نیم واحد
سرمایه و 5 واحد نیروی کار است

00:30:47.178 --> 00:30:51.187
نشان میدهد که بهای نسبی از طریق
این محدودیت بودجه داده شده است

00:30:51.545 --> 00:30:53.354
فناوری تولید

00:30:53.379 --> 00:30:55.662
از طریق این تابع تولید داده شده است

00:30:55.724 --> 00:30:57.900
که جلسه پیش از آن
ایزوکوانت ها را مشتق کردیم

00:30:58.045 --> 00:31:02.321
بنابراین ترکیب ورودی های بهینه
برای دادن این سطح از خروجی

00:31:02.371 --> 00:31:04.805
میشود 2 و نیم واحد سرمایه

00:31:04.830 --> 00:31:07.370
و 5 واحد نیروی کار

00:31:07.370 --> 00:31:11.245
و این مقادیر جذر 12 و نیم را تولید میکند

00:31:11.270 --> 00:31:18.332
پس در اساس کمیت برابر
میشود با جذر 5 ضرب در 2 و نیم

00:31:18.357 --> 00:31:23.824
یا جذر 12 و 1/2 واحد تولید

00:31:24.071 --> 00:31:28.496
بنابراین این مساله به ما روش بهینه
برای رسیدن به این خروجی را میدهد

00:31:28.530 --> 00:31:31.451
حالا دوباره مثل همیشه
میخواهیم که مسائل را به

00:31:31.475 --> 00:31:34.395
شکل شهودی، نموداری
و ریاضیاتی در نظر بگیریم

00:31:34.420 --> 00:31:38.240
حالا بیاید کمی ریاضیاتش را در نظر بگیریم

00:31:38.240 --> 00:31:47.110
میدانیم که شیب ایزوکوانت...

00:31:47.110 --> 00:31:48.460
دفعه پیش در موردش صحبت کردیم...

00:31:48.460 --> 00:31:51.325
شیب ایزوکوانت در هر نقطه داده شده

00:31:51.604 --> 00:31:55.855
شیب ایزوکوانت نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی است

00:31:55.880 --> 00:31:56.990
این را جلسه پیش تعریف کردیم

00:31:56.990 --> 00:32:01.058
شیب ایزوکوانت نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی بود

00:32:01.083 --> 00:32:04.753
که میشود تولید حاشیه ای نیروی کار

00:32:05.018 --> 00:32:08.088
روی تولید حاشیه ای سرمایه

00:32:08.310 --> 00:32:11.458
و چیزی که میگوییم این است که
میخواهیم آن نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی را

00:32:11.483 --> 00:32:13.534
برابر با نسبت هزینه های ورودی قرار دهیم

00:32:13.559 --> 00:32:15.795
که w روی r است

00:32:17.370 --> 00:32:20.398
چیزی که میگوییم این است که روش بهینه

00:32:20.423 --> 00:32:25.531
این است که نرخ حاشیه ای جایگزینی
فنی را برابر با نسبت قیمت قرار دهیم

00:32:25.845 --> 00:32:28.695
زمانی که شیب ها برابر
باشند این اتفاق می افتد

00:32:28.870 --> 00:32:32.105
حالا دوباره برای من راحت تر
است که این تابع را بازنویسی کنم

00:32:32.130 --> 00:32:35.165
زمانی که از لحاظ شهودی حل شد برایم
ساده تر است که اینطور در نظرش بگیرم

00:32:35.190 --> 00:32:38.753
به عنوان تولید حاشیه ای نیروی کار روی حقوق

00:32:38.778 --> 00:32:42.716
برابر با تولید حاشیه ای سرمایه
روی نرخ اجاره، بازنویسی اش کنم

00:32:43.156 --> 00:32:46.343
به عبارت دیگر این به ما میگوید که جای بهینه

00:32:46.438 --> 00:32:50.962
جایی است که در اصل برای هر
دلاری که صرف کارگران میکنید

00:32:51.233 --> 00:32:55.313
همان خروجی ای را میگیرید که با
صرف یک دلار روی دستگاه ها میگیرید

00:32:55.400 --> 00:32:59.546
تولید حاشیه ای نیروی کار در اصل
ارزش پول صرف شده روی کارگران است

00:32:59.630 --> 00:33:03.932
به ازای دلار بعدی خرج شده روی
حقوق چه چیزی به دست می آورید؟

00:33:04.220 --> 00:33:06.915
تولید حاشیه ای سرمایه، ارزش
پولی است که صرف دستگاه ها میکنید

00:33:06.940 --> 00:33:09.650
به ازای دلار بعدی که صرف اجاره
میکنید چه چیزی به دست می آورید؟

00:33:09.650 --> 00:33:11.760
و نقطه بهینه جایی است
که این دو برابر میشوند

00:33:11.760 --> 00:33:18.275
اگر برابر نباشند یعنی از یکی خیلی
دارید و از دیگری به اندازه کافی ندارید

00:33:18.300 --> 00:33:22.192
پس کار که میتوانیم بکنیم این است

00:33:22.217 --> 00:33:25.001
که میتوانیم این مثال را حل کنیم...

00:33:25.142 --> 00:33:29.359
در این مثال میتوانیم بگوییم
که تولید حاشیه ای نیروی کار

00:33:29.384 --> 00:33:31.036
تولید حاشیه ای نیروی کار

00:33:31.060 --> 00:33:36.890
1/2K روی جذر K ضرب در L است

00:33:38.570 --> 00:33:42.510
تولید حاشیه ای سرمایه از این تابع تولید...

00:33:42.542 --> 00:33:47.575
یادتان باشد که در این تابع تولید q
برابر است با جذر K ضرب در L

00:33:47.600 --> 00:33:50.910
تولید حاشیه ای سرمایه 1/2L

00:33:50.943 --> 00:33:54.373
روی جذر K ضرب در L است

00:33:55.010 --> 00:34:01.480
بنابراین نسبت تولیدات حاشیه
ای به سادگی K روی L است

00:34:01.480 --> 00:34:04.989
برابر با نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی

00:34:05.014 --> 00:34:06.940
با توجه به این تابع تولید K روی L است

00:34:06.940 --> 00:34:09.570
که میشود نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی

00:34:09.570 --> 00:34:12.785
پس این میگوید که با توجه
به ای تابع تولید و این قیمت ها

00:34:12.810 --> 00:34:16.700
در نقطه بهینه باید K را روی L

00:34:16.725 --> 00:34:20.550
برابر با K روی r قرار دهید

00:34:20.575 --> 00:34:22.603
که با 1/2 برابر میشود

00:34:22.702 --> 00:34:27.088
بنابراین با توجه به این تابع
تولید و این نسبت های قیمتی

00:34:27.121 --> 00:34:28.954
کار بهینه برای انجام

00:34:28.979 --> 00:34:33.496
استفاده 1/2 سرمایه به نسبت نیروی کار است

00:34:35.429 --> 00:34:38.020
سرمایه به اندازه نصف نیروی کار بهینه است

00:34:38.045 --> 00:34:40.677
و این چیزی است که در شکل 9-2 می بینیم

00:34:40.837 --> 00:34:43.817
نقطه بهینه استفاده از نصف
سرمایه به نسبت نیروی کار است

00:34:44.460 --> 00:34:48.000
حالا به عبارت دیگر، بگوییم که

00:34:48.025 --> 00:34:49.860
حالا میخواهیم از لحاظ شهودی انجامش دهیم

00:34:49.860 --> 00:34:54.505
تصور کنید که به من بگویید که نه باید
به اندازه نیروی کار سرمایه بکار ببریم

00:34:54.530 --> 00:34:56.429
به اندازه نیروی کار، سرمایه به کار ببریم

00:34:56.429 --> 00:34:57.868
تصور کنید من این را به شما میگویم

00:34:57.893 --> 00:35:00.023
تصور کنید که بگویم نه در
واقع کاربرد بهینه این است که...

00:35:00.130 --> 00:35:03.470
چرا برای هر نیروی کار
یک دستگاه نداشته باشیم ؟

00:35:03.470 --> 00:35:06.740
چطور میتوانید از لحاظ شهودی
به من بگویید که چرا اشتباه میکنم؟

00:35:06.740 --> 00:35:10.335
چرا گفتن اینکه باید از یک دستگاه به
ازای هر کارگر استفاده کنیم، اشتباه است؟

00:35:13.020 --> 00:35:16.515
با توجه به قیمت هایی که بازار
آشکار میشود چرا اشتباه است؟

00:35:19.188 --> 00:35:20.464
کسی میتواند به من بگوید؟

00:35:21.004 --> 00:35:21.480
بله؟

00:35:21.662 --> 00:35:26.705
خوب اجاره دستگاه های بیشتر خیلی هزینه
بر تر از حقوق دادن به کارگران بیشتر است

00:35:26.745 --> 00:35:29.099
اجاره دستگاه دوبرابر گران
تر از گرفتن کارگر است

00:35:29.144 --> 00:35:32.100
بنابراین از لحاظ هزینه بهتر است که

00:35:32.100 --> 00:35:36.126
کارگران به جای اینکه یک دستگاه برای خود
داشته باشند از دستگاه اشتراکی استفاده کنند

00:35:36.151 --> 00:35:39.304
نکته کلیدی این است که
دستگاه ها دوبرابر هزینه دارند

00:35:39.329 --> 00:35:42.360
اما دستگاه دوبرابر کار نمیکند

00:35:42.360 --> 00:35:44.360
دستگاه و کارگران هر دو یک کار را میکنند

00:35:44.360 --> 00:35:46.450
نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی برابر است

00:35:46.450 --> 00:35:49.795
بین یک دستگاه بیشتر و یک
کارگر بیشتر بی تفاوت هستید

00:35:49.820 --> 00:35:52.900
اما هزینه دستگاه دوبرابر کارگر است

00:35:52.900 --> 00:35:56.190
بنابراین باید کارگران بیشتر
و دستگاه های کمتری بخواهید

00:35:56.190 --> 00:36:01.975
با توجه به اینکه این تابع
تولیدی کاملا جایگزین پذیر است

00:36:02.000 --> 00:36:06.700
نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی K روی L است

00:36:06.700 --> 00:36:08.974
بین این دو کاملا بی تفاوت هستید

00:36:08.999 --> 00:36:10.178
نه کاملا جایگزین پذیر

00:36:10.203 --> 00:36:12.525
اما در این نقطه بین این دو بی تفاوت هستید

00:36:12.550 --> 00:36:16.098
بنابراین با توجه به این که بی تفاوت
هستید و دستگاه ها دوبرابر هزینه دارند

00:36:16.320 --> 00:36:17.680
چرا مقادیر نصف دستگاه نخریم ؟

00:36:17.680 --> 00:36:18.588
بله؟

00:36:18.861 --> 00:36:23.199
اگر اینطوری باشد که دستگاه ها دوبرابر
هزینه ببرند چرا اصلا دستگاه بخریم؟

00:36:23.224 --> 00:36:24.495
این نکته خیلی خوبی است

00:36:24.565 --> 00:36:26.540
چون که تابع کاملا جایگزین پذیری نیست

00:36:26.540 --> 00:36:27.270
اشتباه من بود

00:36:27.562 --> 00:36:30.250
اگر بود... اگر تابع تولید...

00:36:30.250 --> 00:36:30.790
سوال خیلی خوبی بود

00:36:30.790 --> 00:36:33.486
بگوییم که تابع تولید به شکل

00:36:33.650 --> 00:36:36.150
q برابر با K بعلاوه L بود

00:36:36.935 --> 00:36:38.345
این تولیدی کاملا جایگزین پذیر است

00:36:38.370 --> 00:36:39.546
در این صورت حرف شما صحیح میشود

00:36:39.571 --> 00:36:43.048
در این شرایط باید تنها کارگر بخرید درسته؟

00:36:43.073 --> 00:36:44.335
چون دقیقا یک کار را میکنند

00:36:44.360 --> 00:36:46.020
اما این موضوع اینجا صادق نیست

00:36:46.020 --> 00:36:48.880
این تولید حاشیه ای نزولی را نشان میدهد

00:36:48.880 --> 00:36:51.970
بنابراین اگر تنها کارگر
بخرید در نهایت هرکارگر اضافه

00:36:51.995 --> 00:36:54.885
انقدر کمتر کار میکند که
خرید دستگاه به نفعتان میشود

00:36:55.203 --> 00:36:56.115
کاملا جایگزین پذیر نیست

00:36:56.140 --> 00:36:57.769
قبل تر اشتباه گفتم

00:36:57.794 --> 00:37:02.778
در حاشیه تاثیر برابری دارند

00:37:03.083 --> 00:37:05.737
اما به مراتب اینکه نیروی
کار بیشتر و بیشتری میگیرید

00:37:05.762 --> 00:37:07.154
بهره وری کمتر و کمتری خواهند داشت

00:37:07.186 --> 00:37:08.814
بنابراین در نهایت خواهید
خواست که دستگاه بخرید

00:37:08.991 --> 00:37:13.065
اما تنها نصف تعداد کارگران، دستگاه میخرید

00:37:13.090 --> 00:37:14.907
هیچوقت به ازای هر کارگر یک دستگاه نمیخرید

00:37:14.932 --> 00:37:16.964
اما همچنین صفر دستگاه
به ازای کارگر هم نمیخواهید

00:37:16.989 --> 00:37:18.319
چون آنوقت کارگران کاری
برای انجام نخواهند داشت

00:37:18.366 --> 00:37:20.985
اینجا هیچ دستگاهی به ازای
کارگر نمیخواهد، درسته ؟

00:37:21.010 --> 00:37:22.395
کار بهینه ای که میتوان کرد

00:37:22.420 --> 00:37:25.943
اگر که تابع تولید کاملا
جایگزین پذیری داشته باشید

00:37:25.968 --> 00:37:27.698
تنها ورودی ارزان تر را میخرید

00:37:28.280 --> 00:37:30.785
اما اگر تولیدات حاشیه ای نزولی
داشته باشید به این صورت نیست

00:37:30.810 --> 00:37:32.630
در این صورت ترکیبی از
ورودی ها را استفاده میکنید

00:37:32.630 --> 00:37:39.645
اما ترکیبی که انتخاب میکنید را
قیمت های بازار مشخص میکنند

00:37:39.670 --> 00:37:42.740
سوال دیگری در این مورد هست؟

00:37:42.740 --> 00:37:46.512
حالا درست مثل نظریه مصرف
کنندگان میتوانیم این پرسش را مطرح کنیم

00:37:46.537 --> 00:37:48.553
که چطور تغییر در قیمت کالاها

00:37:48.578 --> 00:37:50.387
روی تصمیم گیری مصرف تاثیر میگذارند

00:37:50.504 --> 00:37:54.355
میتوانیم بپرسیم که چطور تغییر در قیمت
ورودی ها روی تصمیمات تولید تاثیر میگذارند

00:37:54.380 --> 00:37:58.100
این را میتوانید در صفحه
بعد و شکل 9-3 ببینید

00:37:58.100 --> 00:38:02.440
تصور کنید که حقوق افزایش پیدا کند

00:38:02.440 --> 00:38:05.650
بنابراین تصور کنید که حالا
حقوق بجای 5 دلار در ساعت

00:38:05.650 --> 00:38:07.050
7.50 دلار در ساعت بشود

00:38:07.050 --> 00:38:08.246
قانون حداقل حقوق تازه ای تصویب کنند

00:38:08.271 --> 00:38:10.051
و حقوق به 7.50 دلار در ساعت افزایش پیدا کند

00:38:10.488 --> 00:38:11.730
این چه نتیجه ای میدهد؟

00:38:11.840 --> 00:38:16.093
خوب این شیب ایزوکاست را تند میکند

00:38:17.041 --> 00:38:18.509
شیب ایزوکاست را تند میکند

00:38:18.586 --> 00:38:21.345
مبادله ای که دارید حالا

00:38:21.370 --> 00:38:23.250
به این شکل است که
برای هر دستگاهی که از آن

00:38:23.274 --> 00:38:25.154
چشم پوشی میکنید کارگران
کمتری به دست میاورید

00:38:25.209 --> 00:38:27.270
یا برای هر نیروی کاری که از آن صرف
نظر میکنید، دستگاه بیشتری بدست میاورید

00:38:27.270 --> 00:38:29.403
بنابراین روی همان ایزوکوانت

00:38:29.494 --> 00:38:33.674
این اتفاق شما را به استفاده نیروی
کمتر و سرمایه بیشتر سوق خواهد داد

00:38:34.992 --> 00:38:38.847
به همان منطقی که قبلا داشتیم از نیروی
کمتر و سرمایه بیشتری استفاده میکنیم

00:38:38.880 --> 00:38:41.457
چون که با تغییری...

00:38:42.243 --> 00:38:44.200
با تغییری در قیمت های نسبی مواجه میشوید

00:38:44.200 --> 00:38:48.509
این شکل نشان میدهد که چرا
حداقل حقوق به بیکاری می انجامد

00:38:48.985 --> 00:38:49.865
جلسه پیش در موردش صحبت کردیم

00:38:49.890 --> 00:38:52.785
یک نمودار کشیدیم و عرضه و
تقاضا را اضافه کردیم و نشانتان دادیم

00:38:53.039 --> 00:38:56.695
اما در واقع این ساز و کار زیر بنایی
چرایی تاثیر حداقل حقوق روی بیکاری است

00:38:56.720 --> 00:39:00.135
چرا که حداقل حقوق با تغییر خود،
بهای نسبی ورودی ها را تغییر میدهد

00:39:00.160 --> 00:39:04.680
اگر تنها راه تولید کالاها با نیروی کار بود

00:39:04.680 --> 00:39:06.299
بیکاری زیادی از حداقل حقوق بوجود نمی آمد

00:39:06.355 --> 00:39:08.795
چون دیگر کاری نمیتوانید بکنید

00:39:08.820 --> 00:39:10.160
همچنان مجبور هستید که کارگر استخدام کنید

00:39:10.160 --> 00:39:12.460
اما در واقع این تنها راه تولید کالا نیست

00:39:12.460 --> 00:39:14.270
میتوان سرمایه را جایگزین کرد

00:39:14.270 --> 00:39:18.427
با افزایش حداقل حقوق شرکت
ها سرمایه را جایگزین میکنند

00:39:18.452 --> 00:39:22.495
و به این خاطر است که حداقل
حقوق باعث بیکاری میشود

00:39:22.520 --> 00:39:26.255
پس این یکجورایی سار و کار
زیربنایی چرایی این موضوع است

00:39:26.280 --> 00:39:29.600
خوب، حالا با در دست داشتن این ها...

00:39:29.600 --> 00:39:31.800
خوب در نظریه مصرف کنندگان

00:39:31.800 --> 00:39:33.500
در این مرحله کارمان تمام میشد

00:39:33.500 --> 00:39:38.590
میگفتیم که خوب ببینید
یک محدودیت بودجه داریم

00:39:38.615 --> 00:39:39.510
یک منحنی بی تفاوتی داریم

00:39:39.510 --> 00:39:42.312
مماسیتشان رضایت بخش است و کار تمام میشود

00:39:42.337 --> 00:39:47.063
دلیل اینکه در مورد شرکت ها یک قدم کار سخت
تر میشود این است که محدودیت بودجه نداریم

00:39:47.088 --> 00:39:50.688
q به شما داده نمیشود بلکه q در
نهایت از جانب شما انتخاب میشود

00:39:50.713 --> 00:39:53.655
شما به عنوان یک شرکت
حرف q کوچک را انتخاب میکنید

00:39:53.800 --> 00:39:56.358
در مثال مربوط به مصرف کنندگان
که پدر مادرتان 96 دلار به شما میداد

00:39:56.398 --> 00:39:58.450
هیچ انتخابی نداشتید

00:39:58.450 --> 00:40:00.680
خوب در اینجا حرف کوچک
q به شرکت ها داده نمیشود

00:40:00.680 --> 00:40:01.870
بلکه باید روی مقادیر حرف
کوچک q را تصمیم گیری کنند

00:40:01.870 --> 00:40:04.690
این به این معناست که
هنوز کارمان تمام نشده است

00:40:04.690 --> 00:40:06.987
در مورد شرکت ها یک
قدم دیگر را باید پیش برویم

00:40:07.012 --> 00:40:10.657
که دریافت این است که
حرف کوچک q از کجا می آید

00:40:11.030 --> 00:40:13.543
برای این کار باید بگوییم که

00:40:13.568 --> 00:40:17.768
شرکت در مورد دسته انتخابات q چه نظری دارد؟

00:40:18.190 --> 00:40:21.338
و فکر میکند که چطور تولید

00:40:21.473 --> 00:40:23.133
با تغییر q، تغییر میکند

00:40:23.300 --> 00:40:27.067
برای مشاهده این موضوع به شکل 9-4 a بروید

00:40:29.290 --> 00:40:33.850
این مسیر توسعه بلند مدت
برای یک شرکت را نشان میدهد

00:40:33.850 --> 00:40:39.453
نشان میدهد که چطور با
تولید مقادیر مختلف کالا

00:40:39.621 --> 00:40:42.356
شرکت واحدهای ورودی متفاوتی را انتخاب میکند

00:40:42.540 --> 00:40:45.980
خوب برای سطح اول تولید پنج

00:40:45.980 --> 00:40:47.540
دستگاه و 10 نیروی کار انتخاب میکند

00:40:47.540 --> 00:40:49.637
بعد اگر بخواهد که تولید را دوبرابر کند

00:40:49.662 --> 00:40:51.272
10 دستگاه و 20 کارگر انتخاب میکند

00:40:51.297 --> 00:40:56.330
اگر بخواد 50 درصد دیگر تولید را افزایش دهد

00:40:56.355 --> 00:40:59.555
15 دستگاه و 30 کارگر انتخاب
میکند و به همین منوال ادامه میدهد

00:40:59.770 --> 00:41:01.250
مسیر توسعه ای خطی ای وجود دارد

00:41:01.250 --> 00:41:03.762
این شکل میگوید که شرکت تابع تولیدی است

00:41:03.920 --> 00:41:09.665
و قیمت ها به شکلی هستند که همیشه میخواهند
که ورودی ها را به نسبت ثابت استفاده کنند

00:41:09.690 --> 00:41:11.450
بنابراین مسیر توسعه با نسبت ثابت داریم

00:41:11.450 --> 00:41:13.952
هر چقدر که تصمیم بگیرید تولید کنید

00:41:13.977 --> 00:41:17.007
همیشه میخواهید که دوبرابر
سرمایه از نیروی کار استفاده کنید

00:41:17.460 --> 00:41:19.664
با اینحال لزوما نباید اینطور باشد

00:41:19.689 --> 00:41:22.940
و اساسا... اساسا... ببخشید

00:41:22.940 --> 00:41:25.313
پس این مسیر توسعه ای بلند مدت

00:41:25.559 --> 00:41:29.680
قرار است چیزی شود که تبدیل
به منحنی هزینه زیربنایی میشود

00:41:29.680 --> 00:41:32.327
این جایی است که منحنی های هزینه
زیربناییمان قرار است از آن حاصل شود

00:41:32.352 --> 00:41:34.149
و امیدواریم که عرضه از آن ناشی شود

00:41:34.175 --> 00:41:35.755
از این مسیر توسعه بلند مدت است

00:41:36.114 --> 00:41:38.668
این مسیر بلند مدت نشان
میدهد که چقدر بیشتر باید

00:41:38.692 --> 00:41:41.245
برای رسیدن به تولید
مقادیر مختلف، هزینه کنیم

00:41:41.270 --> 00:41:44.675
حالا در این مورد می بینیم
که نسبت های ثابتی داریم

00:41:44.700 --> 00:41:48.604
به این صورت که با افزایش کمیت
نسبت ورودی به همان میزان می ماند

00:41:48.661 --> 00:41:49.920
اما الزاما اینگونه نیست

00:41:49.973 --> 00:41:52.202
برای مثال در شکل 9-4 b

00:41:52.227 --> 00:41:55.581
میتوان شرایطی را تصور
کرد که با تولید واحدهای بیشتر

00:41:55.606 --> 00:41:58.250
بهینگی سرمایه کمتر میشود

00:41:58.564 --> 00:42:01.195
بنابراین نیروی کار بیشتر و نه
آنقدرها سرمایه خواهید خواست

00:42:01.220 --> 00:42:04.230
مثالش میتواند مانند مک دونالد باشد

00:42:04.230 --> 00:42:08.610
اگر مک دونالد بخواهد برگرهای
بیشتری تولید کند، در نهایت

00:42:08.610 --> 00:42:11.420
تا حد معینی میتواند از
دستگاه سرخ کن استفاده کند

00:42:11.420 --> 00:42:14.075
در نهایت به کارگران بیشتری برای
بسته بندی و فروش احتیاج خواهد داشت

00:42:14.100 --> 00:42:16.685
بنابراین میتوان فکر کرد که
بهینگی سرمایه کمتر و کمتر میشود

00:42:16.710 --> 00:42:22.670
و به مراتب اینکه شعبه خاصی از
مکدونالد فروشش را توسعه میدهد

00:42:22.670 --> 00:42:25.788
ممکن است که بخواهد نسبت
نیروی کار به سرمایه را افزایش دهد

00:42:25.830 --> 00:42:28.325
بنابراین این موردی است که
در آن بهینگی سرمایه کمتر میشود

00:42:28.350 --> 00:42:31.474
و همانطور که میبینید با توسعه تولید

00:42:31.514 --> 00:42:33.350
به سمت نیروی کار بیشتر
و سرمایه کمتر خواهید رفت

00:42:33.350 --> 00:42:36.731
به عبارت دیگر تولید حاشیه ای
نیروی کار همچنان دارای شیب تند

00:42:36.756 --> 00:42:38.625
و تولید حاشیه ای سرمایه مسطح میشود

00:42:38.650 --> 00:42:43.315
بنابراین به سمت نیروی کار بیشتر و
بیشتر و نه به آن اندازه سرمایه حرکت میکنیم

00:42:43.340 --> 00:42:44.630
این یک نوع توسعه است

00:42:44.630 --> 00:42:49.390
شکل 9-4 c مسیر توسعه متفاوتی را نشان میدهد

00:42:49.390 --> 00:42:51.780
اینجا مثالی را داریم که درش
بهینگی نیروی کار کمتر میشود

00:42:51.780 --> 00:42:58.393
این میتواند مثالی باشد از جایی
که روند تولید انبوه در جریان است

00:42:58.418 --> 00:43:00.890
مثل تولید خودرو

00:43:00.890 --> 00:43:05.804
که در آن با افزایش تولید خودرو

00:43:05.829 --> 00:43:07.633
دستگاه های بیشتری برای تولید احتیاج دارید

00:43:07.658 --> 00:43:09.655
و کارگرها فقط دستگاه
ها را به راه می اندازند

00:43:09.680 --> 00:43:13.336
بنابراین خیلی بهینه تر است
که در تولید خودرو کار را

00:43:13.360 --> 00:43:17.015
از طریق دستگاه های بیشتر
و کارگران کمتر انجام داد

00:43:17.040 --> 00:43:19.205
در این مورد مسیر توسعه
با شیب تندتری خواهید داشت

00:43:19.472 --> 00:43:24.695
که درش در اساس تولید حاشیه ای نیروی کار به
نسبت تولید حاشیه ای سرمایه کاهش پیدا میکند

00:43:24.760 --> 00:43:28.050
بنابراین باید نسبت در طول زمان نسبت
سرمایه به نیروی کار را افزایش دهید

00:43:28.280 --> 00:43:31.633
در نهایت اینطور است که
با بیشتر شدن تولید شرکت ها

00:43:31.658 --> 00:43:34.775
ممکن است نسبت ورودی های
خود را ثابت نگه داشته یا تغییر دهند

00:43:34.854 --> 00:43:37.304
اما مسلما ورودی های بیشتری استفاده میکنند

00:43:37.400 --> 00:43:40.937
ورودی های بیشتری استفاده میکنند
اما ترکیب ورودی های مورد استفاده

00:43:40.962 --> 00:43:42.890
با سطوح تولیدشان تغییر میکند

00:43:42.890 --> 00:43:45.625
بنابراین پرسشی که باید مطرح کنیم این
است که چه چیزی سطح تولید را تعیین میکند؟

00:43:45.650 --> 00:43:48.100
q از کجا نشات میگیرد؟

00:43:48.100 --> 00:43:50.330
این بحث را برای جلسه بعد میگذارم

00:43:50.330 --> 00:43:55.725
فقط اجازه بدهید که بگویم که
منشا q از رقابت در بازار است

00:43:55.750 --> 00:43:56.550
q را از ...

00:43:56.550 --> 00:43:58.250
بحثم تمام نشده است یک
موضوع دیگر را باید پوشش بدهم

00:43:58.250 --> 00:44:01.960
اما در اصل q را از رقابت
در بازار بدست می آوریم

00:44:01.960 --> 00:44:04.635
حالا یک موضوع دیگر در ارتباط با
هزینه هست که میخواهم پوشش بدهم

00:44:04.660 --> 00:44:07.989
که مفهومی مهم است که باید

00:44:08.014 --> 00:44:10.075
در جلسه بعد که میاییم و رقابت را در
نظر میگیریم، گوشه ذهنمان داشته باشیم

00:44:10.100 --> 00:44:14.720
که هزینه ثابت در برابر هزینه
غرق شده (برگشت ناپذیر) است

00:44:14.720 --> 00:44:17.070
همسرم همیشه فکر میکند
میگویم "برخی هزینه ها"

00:44:17.070 --> 00:44:19.330
اینطور نیست میگویم "هزینه غرق شده"

00:44:19.330 --> 00:44:26.910
هزینه های ثابت در برابر غرق شده

00:44:26.910 --> 00:44:29.340
هزینه های ثابت در برابر غرق شده

00:44:29.340 --> 00:44:35.550
هزینه های غرق شده، هزینه هایی
هستند که حتی در بلند مدت هم ثابت هستند

00:44:35.550 --> 00:44:38.840
هزینه های ثابت، هزینه هایی
هستند که در کوتاه مدت ثابت هستند

00:44:38.840 --> 00:44:42.440
و در بلند مدت متغیر هستند
مثل سرمایه

00:44:42.440 --> 00:44:46.420
هزینه های غرق شده، هزینه هایی
هستند که حتی در بلند مدت ثابت هستند

00:44:46.420 --> 00:44:49.520
به این معنا که وقتی که تولید
میکنید، برگشت ناپذیر هستند

00:44:49.520 --> 00:44:52.097
به محض اینکه یک واحد را تولید میکنید

00:44:52.122 --> 00:44:55.267
هزینه های غرق شده
برای همیشه از میان رفته اند

00:44:55.292 --> 00:44:59.335
حتی در بلند مدت هم تغییری نمیکنند

00:45:00.540 --> 00:45:04.725
به عبارت دیگر و مهم اینکه
با مقادیر تولیدتان تغییر نمیکنند

00:45:04.750 --> 00:45:09.407
بنابراین در بلند مدت
میتوانید هزینه سرمایه را

00:45:09.561 --> 00:45:12.301
با ساختن کارخانه های
بزرگ یا کوچکتر تغییر دهید

00:45:12.420 --> 00:45:13.860
با تولید بیش یا کمتر

00:45:14.118 --> 00:45:15.840
اما برخی هزینه ها تغییر ناپذیر هستند

00:45:15.840 --> 00:45:17.400
مثال کلاسیک آن چیست؟

00:45:17.400 --> 00:45:21.375
مثال کلاسیک آن برای مثال تحصیلات پزشکی است

00:45:21.400 --> 00:45:24.090
یا هر تحصیلات حرفه ای ای

00:45:24.090 --> 00:45:29.118
به محض اینکه به دانشگاه پزشکی بروید و
شب زنده داری های خسته کننده را انجام دادید

00:45:29.143 --> 00:45:30.380
این هزینه ها را پرداخت کرده اید

00:45:30.380 --> 00:45:32.371
بها پرداخت شده است

00:45:32.396 --> 00:45:37.352
و اهمیتی ندارد که تا آخر عمر روزانه
3 بیمار ویزیت کنید یا 3 میلیون بیمار

00:45:37.377 --> 00:45:39.127
از پیش آن هزینه ها را پرداخت کرده اید

00:45:39.950 --> 00:45:41.680
این را به عنوان سرمایه
مطب پزشک در نظر بگیرید

00:45:41.680 --> 00:45:43.959
وقتی که به عنوان پزشک مطب خود را میگیرید

00:45:44.029 --> 00:45:45.771
اگر بخواهید بیماران بیشتری را ویزیت کنید

00:45:45.833 --> 00:45:49.325
در کوتاه مدت ممکن است که بیماران مطب را
شلوغ کنند و به مطب بزرگتری نیاز داشته باشید

00:45:49.908 --> 00:45:52.590
بنابراین در کوتاه مدت
میزان کار کردن متغیر است

00:45:52.590 --> 00:45:55.012
در بلند مدت بزرگی مطب متغیر است

00:45:55.037 --> 00:45:56.977
چه تعداد منشی استخدام میکنید و غیره

00:45:57.025 --> 00:45:59.695
اما هزینه دانشگاه پزشکی
انجام شده و رفته است

00:45:59.720 --> 00:46:03.460
این هزینه در بلند مدت
متغیر نیست و غرق شده است

00:46:03.460 --> 00:46:08.050
و این تفاوت بسیار مهمی است که میان...

00:46:08.050 --> 00:46:13.040
هزینه هایی است که به آن ثابت میگوییم

00:46:13.040 --> 00:46:17.216
که مثل هزینه مطب و دستگاه
هایی که پزشکان استفاده میکنند هست

00:46:17.241 --> 00:46:19.661
که در بازه ده ساله قابل تغییر است

00:46:19.780 --> 00:46:23.995
و هزینه های غرق شده که زمانی که پرداخت
میشوند دیگر از دست میروند، وجود دارد

00:46:24.020 --> 00:46:28.452
و دلیل کلیدی این موضوع، میخواهم
سرنخ بدهم که چرا اینها مهم هستند

00:46:28.477 --> 00:46:31.330
این است که زمانی که شرکت ها...

00:46:31.330 --> 00:46:36.374
ممکن است ببینیم که شرکت
ها در بازار پول از دست میدهند

00:46:36.541 --> 00:46:38.520
ممکن است شرکت هایی را در
بازار ببینید که پول از دست میدهند

00:46:38.546 --> 00:46:41.475
در واقع در هر زمانی بسیاری از شرکت
ها را در بازار میبینیم که پول از دست میدهند

00:46:41.500 --> 00:46:43.500
ممکن است فکر کنید که چرا تعطیل نمیشوند؟

00:46:43.500 --> 00:46:45.716
دلیل اینکه چرا تعطیل
نمیشوند این است که از پیش

00:46:45.740 --> 00:46:47.955
هزینه های غرق شده
بسیاری را پرداخت کرده اند

00:46:47.980 --> 00:46:50.510
تعطیلی بهینه نیست

00:46:50.510 --> 00:46:53.410
از پیش مقادیری سرمایه گذاری کرده اند

00:46:53.410 --> 00:46:55.434
تعطیلی بهینه نیست

00:46:55.473 --> 00:46:57.473
چون آنوقت پولی که سرمایه
گذاری کرده اند را هم از دست میدهند

00:46:57.680 --> 00:47:01.838
اگر پزشک باشید و قبلا کلی پول
هزینه دانشگاه پزشکی کرده باشید

00:47:02.179 --> 00:47:04.995
و به عنوان پزشک در چند سال
اول زیاد درآمدی نداشته باشید

00:47:05.020 --> 00:47:06.905
اگر استعفا دهید و به سمت کار دیگری بروید

00:47:06.941 --> 00:47:10.435
از تمام سرمایه گذاری ای که روی دانشگاه
پزشکی کرده اید را صرف نظر کرده اید

00:47:10.460 --> 00:47:13.027
بنابراین اگر دورنمایی وجود داشته
باشد که در آینده درآمد خواهید داشت

00:47:13.073 --> 00:47:15.820
ممکن است که صبر کنید و به پزشکی ادامه دهید

00:47:15.820 --> 00:47:18.335
پس این شد تفاوت بین
هزینه ثابت و هزینه غرق شده

00:47:18.360 --> 00:47:19.990
خوب به این موضوع بازخواهم گشت

00:47:20.015 --> 00:47:23.382
اما وقتی که در مورد رقابت صحبت خواهیم
کرد به خاطر داشتن این تفاوت مهم خواهد بود

00:47:23.415 --> 00:47:26.668
خوب اینجا جلسه را تمام میکنم 
و فکر کنم روز چهارشنبه بازخواهیم گشت

00:47:26.693 --> 00:47:27.600
آخر هفته سه روزه خوبی داشته باشید

00:47:27.600 --> 00:47:30.280
چهارشنبه بازخواهیم گشت و در
مورد رقابت صحبت خواهیم کرد

