WEBVTT

00:00:21.922 --> 00:00:26.205
حالا میخواهم برگردم و نظریه
تولیدکنندگان را شروع کنم

00:00:26.230 --> 00:00:29.830
که در امتحان نخواهد آمد
اما موضوع بعدی درس است

00:00:29.830 --> 00:00:31.850
و یکم بیشتر روی این موضوع وقت خواهیم گذاشت

00:00:31.850 --> 00:00:33.590
خوب تاحالا کاری کردیم این بود که گفتیم

00:00:33.590 --> 00:00:35.430
ببینید درس را را با منحنی های عرضه و تقاضا

00:00:35.430 --> 00:00:37.820
کشسانی ها و این موارد شروع کردیم

00:00:37.820 --> 00:00:39.820
همه این ها در امتحان خواهند بود

00:00:39.820 --> 00:00:41.220
و همه این ها

00:00:41.220 --> 00:00:44.785
بعد گفتیم که خوب منحنی های
عرضه و تقاضا از کجا نشات میگیرند؟

00:00:44.810 --> 00:00:47.990
خوب منحنی های تقاضا از
حداکثرسازی مطلوبیت نشات میگیرند

00:00:47.990 --> 00:00:50.965
و بعد بحث کردیم که منحنی های
بی تفاوتی از کجا نشات میگیرند

00:00:50.990 --> 00:00:55.055
چطور مماسیت با محدودیت بودجه

00:00:55.080 --> 00:00:56.550
به منحنی تقاضا می انجامد

00:00:56.550 --> 00:00:57.590
منحنی تقاضا از اینجا نشات میگیرد

00:00:57.590 --> 00:00:59.592
صحبت کردیم که چیزی که
در پس منحنی های تقاضا است

00:00:59.617 --> 00:01:01.920
اثر درآمد و جایگزینی است

00:01:01.920 --> 00:01:05.730
حالا بریم سراغ منحنی های عرضه

00:01:05.730 --> 00:01:07.000
چی در پس منحنی های عرضه است ؟

00:01:07.000 --> 00:01:10.647
حالا از یک جهت این خیلی
منحنی های تقاضا ساده تر است

00:01:10.672 --> 00:01:13.030
چون خیلی از منطق آن مشابه است

00:01:13.030 --> 00:01:15.893
بنابراین میتوانیم سریع
تر تحلیل ها را بگذرانیم

00:01:15.918 --> 00:01:19.582
چون اساسا همان مماسیت منحنی ها

00:01:19.607 --> 00:01:22.603
با خطوط مستقیم که منحنی
های عرضه را حاصل میکنند است

00:01:22.714 --> 00:01:24.380
که در نظریه مصرف کنندگان دیدیم

00:01:24.380 --> 00:01:28.810
از جهت دیگر منحنی های
عرضه بسیار دشوارتر هستند

00:01:28.810 --> 00:01:34.675
چون حالا تنها قیمت هایی را نداریم
که به مصرف کنندگان داده میشود

00:01:34.700 --> 00:01:36.990
عرضه کنندگان در واقع قیمت را میسازند

00:01:36.990 --> 00:01:40.358
در مورد مصرف کنندگان میگفتیم که
میرویم به فروشگاه و قیمتی به ما داده میشود

00:01:40.383 --> 00:01:42.120
و انتخاب میکنیم که با آن
قیمت ها چه چیزی بخریم

00:01:42.120 --> 00:01:43.180
خوب، چه کسی این قیمت ها را تعیین میکنند؟

00:01:43.180 --> 00:01:44.140
تولیدکنندگان قیمت گذاری میکنند

00:01:44.140 --> 00:01:46.560
و این چیزی است که منحنی
عرضه زیربنایی را تعیین میکند

00:01:46.560 --> 00:01:48.630
پس در مورد تولیدکنندگان
کمی مسئله دشوارتر میشود

00:01:48.630 --> 00:01:51.081
و به همین خاطر است که
من احتمالا دوبرابر جلسات را

00:01:51.106 --> 00:01:56.001
که صرف صحبت در مورد نظریه مصرف کنندگان کردم،
صرف صحبت در مورد نظریه تولیدکنندگان کنم

00:01:56.150 --> 00:02:00.590
خوب حالا بیاید بریم سراغ مقدمات

00:02:00.590 --> 00:02:06.620
مقدمات این است که درست همانطور
که مصرف کنندگان تصمیم گیری میکردند

00:02:06.645 --> 00:02:10.057
مصرف کننده را شخصی در نظر گرفتیم
که بین دسته از محصولات انتخاب میکند

00:02:10.207 --> 00:02:12.268
پیتزا در برابر فیلم

00:02:12.388 --> 00:02:17.358
حالا به سادگی تولیدکننده را به
عنوان یک جعبه سیاه در نظر میگیریم

00:02:17.644 --> 00:02:20.794
که داده ورودی وارد آن میشود و
داده خروجی از آن خارج میشود

00:02:21.120 --> 00:02:23.250
بنابراین شرکتی را در نظر بگیریم

00:02:23.250 --> 00:02:25.635
بیاید شرکت یا تولیدکننده ای را

00:02:25.660 --> 00:02:29.155
به عنوان نوعی جعبه سیاه در نظر بگیریم

00:02:29.180 --> 00:02:30.820
به معنای واقعی کلمه
فلوچارتی را در نظر میگیریم

00:02:30.820 --> 00:02:35.350
که داده ورودی وارد آن میشود و
داده خروجی از آن خارج میشود

00:02:35.350 --> 00:02:39.143
و آن جعبه سیاه، آن شرکت، درست مثل افراد

00:02:39.275 --> 00:02:42.255
که یک هدف خاص دارند که
حداکثرسازی مطلوبیت است

00:02:42.470 --> 00:02:47.025
تولید کنندگان یک هدف خاص
دارند که حداکثر سازی سود است

00:02:47.600 --> 00:02:52.490
و سود به شکل درآمد منهای هزینه معنی میشود

00:02:52.490 --> 00:02:57.474
تولیدکنندگان جعبه های سیاهی هستند که هدفشان

00:02:57.560 --> 00:03:05.347
حداکثر سازی سودشان است
که میشود درآمد منهای هزینه

00:03:05.427 --> 00:03:12.363
و کلید حداکثرسازی سود، تولید بهینه است

00:03:16.970 --> 00:03:23.537
کلید حداکثرسازی سود، تولید
کالا به بهینه ترین حالت ممکن است

00:03:24.934 --> 00:03:30.757
بنابراین حداکثرسازی
سود، بهینگی تولید را میطلبد

00:03:30.790 --> 00:03:34.805
برای حداکثرسازی سود باید به بهینه
ترین حالت ممکن تولید داشته باشید

00:03:38.032 --> 00:03:42.330
حالا ممکن است از خودتان بپرسید که

00:03:42.459 --> 00:03:47.570
من در مورد شرکت هایی با جت های مدیریتی و

00:03:47.570 --> 00:03:52.675
و کارمندانی با سبک زندگی پر زرق و برق خوندم
و اینها زیاد بهینگی در تولید به نظر نمی آید

00:03:52.700 --> 00:03:54.140
به این برخواهم گشت

00:03:54.140 --> 00:03:56.110
در چند جلسه بعدی در مورد
این صحبت خواهیم کرد که

00:03:56.134 --> 00:03:58.103
آیا شرکت ها در واقع
سود را حداکثر میکنند یا خیر

00:03:58.128 --> 00:03:59.250
و آیا این کار را میکنند یا خیر

00:03:59.250 --> 00:04:01.800
اما فعلا بیاید فرض کنیم که این کا را میکنند

00:04:01.800 --> 00:04:04.990
بیایید فرض کنیم که مصرف کنندگان
مطلوبیت را حداکثرسازی میکنند

00:04:04.990 --> 00:04:08.270
و فرض را بر این بگذاریم که شرکت
ها سود خود را حداکثرسازی میکنند

00:04:09.490 --> 00:04:15.060
حالا برای اینکه تصمیم بگیریم که
چگونه به شکل بهینه کالا تولید کنیم

00:04:15.060 --> 00:04:17.370
میرویم امروز در مورد

00:04:17.370 --> 00:04:20.502
توابع تولید شرکت ها بحث خواهیم کرد

00:04:24.065 --> 00:04:26.465
امروز رو توابع تولید تمرکز خواهیم کرد

00:04:26.560 --> 00:04:30.960
این در اصل فناوری ای
است که از طریق آن شرکتی

00:04:30.960 --> 00:04:36.514
ورودی ها یا ما میگوییم
فاکتور های تولید را میگیرد

00:04:36.539 --> 00:04:39.129
و آن ها را به خروجی تبدیل میکند

00:04:39.240 --> 00:04:41.520
این کار را از طریق
این توابع تولید انجام میدهد

00:04:41.520 --> 00:04:44.628
بنابراین درست مانند اینکه
تابع مطلوبیت ابزاری است

00:04:44.653 --> 00:04:49.123
که از طریق آن دسته های محصولات
را میگیریم و به رضایت تبدیلشان میکنیم

00:04:49.414 --> 00:04:51.321
یک تابع تولید ابزاری است که از طریق آن

00:04:51.346 --> 00:04:53.966
دسته های ورودی را میگیریم
و به خروج تبدیلشان میکنیم

00:04:54.590 --> 00:04:57.181
اما از جهاتی فهم این موضوع راحت تر است

00:04:57.206 --> 00:04:59.330
میتوانید کارخانه ای را در نظر
بگیرید که چیزهایی واردش میشود

00:04:59.330 --> 00:05:02.580
میتوانید یک تسمه نقاله
مکانیکی را در نظر بگیرید

00:05:02.580 --> 00:05:04.320
که چیزهایی را وارد کارخانه میکند
و چیزهای دیگری را خارج میکند

00:05:04.320 --> 00:05:06.840
میتوانید تابع تولید را اینطور در نظر بگیرید

00:05:06.840 --> 00:05:09.590
قرار است دو نوع مختلف
ورودی را در نظر بگیریم

00:05:09.713 --> 00:05:10.833
که شرکت ها استفاده خواهند کرد

00:05:11.000 --> 00:05:14.945
دوباره برای ساده کردن مسائله فرض میکنیم
که شرکت ها دو نوع ورودی را استفاده میکنند

00:05:14.970 --> 00:05:16.582
بعدها بسطش خواهیم داد

00:05:16.607 --> 00:05:19.098
اما بیشتر از لحاظ شهودی
اینطور بهش فکر میکنیم

00:05:19.123 --> 00:05:23.323
دو نوع ورودی وجود دارد، نیروی کار و سرمایه

00:05:23.760 --> 00:05:28.590
نیروی کار و سرمایه دو نوع ورودی
ای هستند که شرکت ها استفاده میکنند

00:05:28.590 --> 00:05:30.340
نیروی کار واضح است

00:05:30.340 --> 00:05:34.550
تنها ساعات کار نیروی کار است

00:05:35.550 --> 00:05:39.140
تنها ساعات کار در تولید است

00:05:39.140 --> 00:05:40.820
سرمایه کمی بیشتر کار دارد

00:05:40.820 --> 00:05:45.785
و زمان بسیاری در این ترم را صرف دست و پنجه
نرم کردن با معنای واقعی سرمایه خواهیم کرد

00:05:45.810 --> 00:05:50.275
فعلا سرمایه را هرچیزی در
نظر بگیرید که وارد تولید میشود

00:05:50.300 --> 00:05:54.445
دستگاه ها، ساختمان ها، زمین، همه چیز

00:05:54.470 --> 00:05:57.205
سرمایه را هرچیزی دیگری در
نظر بگیرید که وارد تولید میشود

00:05:57.230 --> 00:05:58.424
بنابراین اساسا، وقتی
که چیزی را تولید میکنید

00:05:58.449 --> 00:06:00.715
با کارگرانی تولیدش میکنید
که با چیزها کار میکنند

00:06:00.740 --> 00:06:01.990
سرمایه همان چیزهاست

00:06:04.210 --> 00:06:08.565
بنابراین سرمایه یکجورایی ترکیب
تمام چیزهایی است که وارد تولید میشود

00:06:08.590 --> 00:06:12.540
و دوباره میگویم که بعدها جزئیات
بیشتری به این اضافه خواهیم کرد

00:06:12.540 --> 00:06:18.220
و خروجی، مقادیر خروجی است با نام q

00:06:18.220 --> 00:06:19.600
این واحد تولید است

00:06:19.600 --> 00:06:23.000
خروجی ای است که توسط شرکت تولید شده است

00:06:23.000 --> 00:06:27.472
بنابراین میتوانید تابع تولید را q

00:06:27.544 --> 00:06:30.785
برابر با تابعی از L و K در نظر بگیریم

00:06:30.810 --> 00:06:32.500
این تابع تولید است

00:06:32.525 --> 00:06:34.670
اینکه خروجی ای که در شرکت خود تولید میکنید

00:06:34.670 --> 00:06:39.164
و راستی از حرف کوچک q
برای نمایانگری خروجی شرکت

00:06:39.189 --> 00:06:41.710
و از حرف بزرگ Q برای
خروجی بازار استفاده خواهیم کرد

00:06:41.710 --> 00:06:45.540
بنابراین شد q کوچک، اگر جابجا گفتم بهم بگید

00:06:45.540 --> 00:06:48.330
اما سعی خواهیم کرد که همیشه از q کوچک

00:06:48.330 --> 00:06:49.971
برای نشان دادن خروجی یک شرکت خاص کنیم

00:06:49.996 --> 00:06:52.635
و از Q بزرگ برای خروجی بازار استفاده میکنیم

00:06:52.660 --> 00:06:58.849
q کوچک تابعی از مقادیر نیروی کاری که دارید
و مقادیر سرمایه ای است که استفاده میکنید

00:06:58.929 --> 00:07:03.605
حالا تمایز مهمی که قرار است اینجا بگذاریم

00:07:03.641 --> 00:07:11.514
بین ورودی های متغیر در
برابر ورودی های ثابت است

00:07:13.390 --> 00:07:15.863
ورودی های متغیر در برابر ورودی های ثابت

00:07:15.937 --> 00:07:18.572
تمایز مهمی است که میگذاریم

00:07:18.725 --> 00:07:22.960
ورودی های متغیر ورودی هایی
هستند که به آسانی تغییر میکنند

00:07:23.027 --> 00:07:25.397
مثل مقادیر ساعتی که شخصی کار میکند

00:07:25.585 --> 00:07:28.123
در اصل میتوانید کسی را
بگذارید که یک رو 5 ساعت،

00:07:28.147 --> 00:07:30.575
روز دیگر 1 ساعت و
روز دیگر 10 ساعت کار کند

00:07:30.600 --> 00:07:33.290
به سادگی میتوان ساعات کاری را تغییر داد

00:07:33.290 --> 00:07:35.540
پس این ورودی ای متغیر است

00:07:35.540 --> 00:07:38.860
ورودی های ثابت ورودی هایی
هستند که تغییر سریعشان سخت تر است

00:07:38.860 --> 00:07:44.515
مانند اندازه ساختمانی که
کارگران در آن کار میکنند

00:07:44.540 --> 00:07:46.550
به محض اینکه آن ساختمان
ساخته میشود تغییرش سخت است

00:07:46.550 --> 00:07:50.265
نمیتوان یک روز بخشی از ساختمان را
حذف کرد و روز دیگر آن را برگرداند

00:07:50.290 --> 00:07:53.980
این مورد بیشتر ورودی ای ثابت است

00:07:53.980 --> 00:07:57.286
و این به تمایزی مهم در نظریه تولید میرسد

00:07:57.311 --> 00:07:59.090
که کوتاه مدت

00:07:59.090 --> 00:08:02.430
در برابر بلند مدت است

00:08:04.200 --> 00:08:06.043
کوتاه مدت در برابر بلند مدت

00:08:06.068 --> 00:08:11.150
بلند مدت دوره ای است که در طول آن

00:08:11.150 --> 00:08:14.240
تمام ورودی ها متغیر هستند

00:08:14.240 --> 00:08:17.845
کوتاه مدت دوره ای است که در
آن برخی ورودی ها ثابت هستند

00:08:17.870 --> 00:08:19.380
اجازه بدید دوباره بگویم
خیلی مهم است

00:08:19.380 --> 00:08:23.155
کوتاه مدت دوره ای است که در
آن برخی ورودی ها ثابت هستند

00:08:23.180 --> 00:08:25.580
بلند مدت دوره ای است که در طول آن

00:08:25.580 --> 00:08:28.033
تمام ورودی ها متغیر هستند

00:08:29.530 --> 00:08:31.410
حالا، این به چه معناست؟

00:08:31.410 --> 00:08:33.685
نمیتوانم بهتان بگویم

00:08:33.710 --> 00:08:38.590
میتوانم بگویم که وضوخ فردا کوتاه مدت است

00:08:38.590 --> 00:08:41.299
به وضوح نمیتوان تمام ورودی
ها را در یک روز تغییر داد

00:08:41.299 --> 00:08:42.940
و احتمال ماه بعد هم کوتاه مدت باشد

00:08:42.940 --> 00:08:45.670
و حتی احتمالا سال آینده هم کوتاه مدت باشد

00:08:45.670 --> 00:08:49.510
ورودی های بسیاری وجود دارد که
تغییرشان بیش از یک ماه یا یک سال طول میکشد

00:08:49.760 --> 00:08:53.555
از دیگر سو 10 سال آینده
تقریبا مطمئنا بلند مدت است

00:08:53.580 --> 00:08:58.030
ورودی های تولید کمی هستند
که در 10 سال نتوان تغییر داد

00:08:58.120 --> 00:08:59.870
بنابراین میدانیم که یک روز کوتاه مدت است

00:08:59.870 --> 00:09:01.010
و میدانیم که 10 سال بلند مدت است

00:09:01.010 --> 00:09:02.435
خیلی نمیدانیم که گذار کجا اتفاق می افتد

00:09:02.460 --> 00:09:04.660
اما در اصل این برای شما زیاد مهم نیست

00:09:05.021 --> 00:09:07.570
مفهوم کوتاه مدت و بلند مدت مهم است

00:09:07.570 --> 00:09:08.591
اگر کسی بپرسد بلند مدت چیست

00:09:08.616 --> 00:09:11.770
میگویید دوره ای است که در
طول آن تمام ورودی ها متغیر هستند

00:09:11.770 --> 00:09:13.070
این مهم است

00:09:13.095 --> 00:09:15.451
بنابراین مهم نیست که به شکل
روز، ماه یا سال تعریفش کنید

00:09:15.476 --> 00:09:17.498
این مفهومی نظری است

00:09:17.523 --> 00:09:19.583
که یعنی تفاوت بین کوتاه مدت و بلند مدت

00:09:19.624 --> 00:09:24.595
تفاوت بین زمانی است که برخی ورودی ها ثابت
هستند و زمانی که تمام ورودی ها متغیر هستند

00:09:26.070 --> 00:09:28.370
حالا البته که دوباره میگویم
این یکم گول زننده است

00:09:28.370 --> 00:09:30.100
و اقتصاددان ها این را
با  احتیاط استفاده میکنند

00:09:30.100 --> 00:09:33.950
بسیاری از اوقات اقتصاددان ها در مورد
فاکتورهای تولید نیمه ثابت صحبت میکنند

00:09:34.030 --> 00:09:38.295
که چیزهایی هستند که یکجورایی
میتوانید در کوتاه مدت و بلند مدت تغییر داد

00:09:38.320 --> 00:09:40.010
برای مثال نیروی کار را در نظر بگیرید

00:09:40.010 --> 00:09:43.760
ما در مورد نیروی کار به عنوان
واحد متغیری از تولید صحبت میکنیم

00:09:43.760 --> 00:09:45.100
میتوان در کوتاه مدت تغییرش داد

00:09:45.100 --> 00:09:47.200
اما در واقع میدانیم که در
عمل این کار را نمیتوان کرد

00:09:47.200 --> 00:09:50.654
در بسیاری از کارها نمیتوانید از
شخص بخواهید که یک روز یک ساعت بیاید

00:09:50.679 --> 00:09:52.676
و 10 ساعت فردا و 5 ساعت پسفردا بیاید

00:09:52.701 --> 00:09:55.360
شاید در برخی کارها مثل
کارساختمانی ساعتی ممکن باشد

00:09:55.360 --> 00:09:57.837
اما در اکثر کارهایی که شما خواهید داشت

00:09:58.036 --> 00:09:59.720
نیروی کارتان آنقدرها متغیر نیست

00:09:59.720 --> 00:10:03.395
معمولا برنامه کاری منطقا ثابتی داریم

00:10:03.420 --> 00:10:05.930
این برنامه کاری میتواند تکامل پیدا کند

00:10:05.930 --> 00:10:08.707
اما نمیتوان روزانه تغییرش داد

00:10:08.732 --> 00:10:11.139
هیچکدام از ما قرار نیست
کاری داشته باشیم که بگویند

00:10:11.164 --> 00:10:14.215
امروز 2 ساعت کار داریم
و 12 ساعت فردا و غیره

00:10:14.240 --> 00:10:17.875
همه کارهایی خواهیم داشت که
توزیع ساعت نسبتا خوبی دارد

00:10:17.900 --> 00:10:22.604
بالا و پایین دارد اما کلا نیروی
کارمان توزیع نسبتا خوبی خواهد داشت

00:10:22.770 --> 00:10:28.165
بنابراین در حقیقت ورودی های
خیلی کمی هستند که کاملا متغیر باشند

00:10:29.370 --> 00:10:32.598
درست مانند اینکه هیچ ورودی
ای نیست که کاملا ثابت باشد

00:10:32.623 --> 00:10:35.092
اما به خاطر هدف این الگو

00:10:35.117 --> 00:10:38.310
بیاید نیروی کار را ورودی
متغیری به حساب بیاوریم

00:10:38.310 --> 00:10:40.370
بیاید نیروی کار را به
شکل ساعتی در نظر بگیریم

00:10:40.370 --> 00:10:43.010
مثل کارگران ساختمانی ساعتی

00:10:43.010 --> 00:10:46.445
و بیاید سرمایه را به شکل ورودی
ثابتی مانند یک ساختمان در نظر بگیریم

00:10:46.470 --> 00:10:48.531
که نمیتوان شبانه خراب و بازسازی کرد

00:10:48.556 --> 00:10:51.476
اما در یک دوره 10 ساله
میتوان این کار را کرد

00:10:52.426 --> 00:10:54.421
سوالی در این مورد است؟

00:10:54.611 --> 00:10:58.365
دوباره اشاره کنم که در شروع ترم داریم
در مورد فرضیات ساده کننده صحبت میکنیم

00:10:58.390 --> 00:11:00.700
این مجموعه فرضیات ساده کننده ما هستند

00:11:00.700 --> 00:11:05.409
فرضیات ساده کننده این هستند که
شرکت ها با دو ورودی کالا تولید میکنند

00:11:05.434 --> 00:11:06.863
نیروی کار و سرمایه

00:11:06.888 --> 00:11:08.879
نیروی کار متغیر است

00:11:08.904 --> 00:11:11.764
که یعنی میتوان دقیقه به
دقیقه یا روزانه تغییرش داد

00:11:11.789 --> 00:11:16.165
و سرمایه ثابت است که یعنی
میتوان در بلند مدت تغییرش داد

00:11:19.160 --> 00:11:24.013
حالا با در نظر گرفتن این
ها بیاید در مورد این صحبت

00:11:24.037 --> 00:11:29.485
کنیم که شرکت ها چگونه
تصمیمات تولیدی بلند مدت میگیرند

00:11:30.030 --> 00:11:32.610
و یادتان باشد که اینها فرضیات زیادی هستند

00:11:32.610 --> 00:11:36.222
اما در نهایت میتوانم در
چند جلسه یادتان دهم که

00:11:36.247 --> 00:11:37.830
شرکت ها چگونه تصمیم گیری میکنند

00:11:37.830 --> 00:11:39.910
و تقریبا 80 درصد دقیق خواهم بود

00:11:39.910 --> 00:11:41.360
پس تقریبا خوب است

00:11:41.385 --> 00:11:46.859
بنابراین فرضیاتی وجود دارد
اما خیلی با آن ها جلو خواهیم رفت

00:11:47.000 --> 00:11:50.797
خوب بیاید با در نظر گرفتن کوتاه مدت

00:11:50.906 --> 00:11:56.160
و در نظر گرفتن آن دوره
زمانی که در آن نیروی کار متغیر

00:11:56.160 --> 00:11:58.970
اما سرمایه ثابت است، شروع کنیم

00:11:58.970 --> 00:12:01.340
نیروی کار متغیر است اما سرمایه ثابت است

00:12:01.340 --> 00:12:05.083
به این معنا که یک کارخانه
ثابت داریم اما میتوان

00:12:05.107 --> 00:12:08.605
تعداد کارگران روزانه
کارخانه را تغییر داد

00:12:08.630 --> 00:12:12.362
حالا شرکت باید تصمیم بگیرد که با
توجه به این که کارخانه وجود دارد

00:12:12.387 --> 00:12:16.585
برای تولید کالای خودم چه
تعداد کارگر باید استخدام کنم؟

00:12:16.610 --> 00:12:18.090
برای تولید کالای خودم چه
تعداد کارگر باید استخدام کنم؟

00:12:18.090 --> 00:12:20.283
و مفهوم کلیدی که این را تعیین میکند

00:12:20.308 --> 00:12:29.350
چیزی است که به آن
میگوییم تولید حاشیه ای نیروی کار

00:12:29.350 --> 00:12:32.731
که میشود تغییر در خروجی کل

00:12:32.756 --> 00:12:36.090
حاصل از واحد کاری بعدی که استفاده میکنیم

00:12:36.090 --> 00:12:41.590
که میشود دلتا q روی دلتا L

00:12:41.590 --> 00:12:43.260
میشود تولید حاشیه ای نیروی کار

00:12:43.260 --> 00:12:48.084
میشود تغییر در خروجی کل از یک واحد دیگر

00:12:48.109 --> 00:12:50.308
دوباره میگویم با فرض ثابت بودن سرمایه

00:12:50.333 --> 00:12:51.563
سرمایه ثابت

00:12:51.618 --> 00:12:56.140
در واقع میشود در یک سطح ثابت K

00:12:56.270 --> 00:12:58.470
اما این موضوع در فاکتور
کوتاه مدت بودن مساله نهفته است

00:12:58.780 --> 00:13:00.980
بنابراین در مقادیر داده شده سرمایه

00:13:01.092 --> 00:13:04.000
تغییر در خروجی کل از جانب
یک نیروی کار دیگر چقدر است؟

00:13:04.000 --> 00:13:05.775
دوباره میگویم اگر کوتاه مدت
باشد نوشتن این لازم نیست

00:13:05.800 --> 00:13:07.680
اگر بگویم که کوتاه مدت است
باید بدانید که این صدق میکند

00:13:07.953 --> 00:13:12.060
اما از لحاظ فنی این را مینویسیم

00:13:12.060 --> 00:13:16.237
حالا کاری که میخواهیم اینجا بکنیم

00:13:16.504 --> 00:13:21.069
این است که به شکل معمول
فرض خواهیم کرد که این...

00:13:21.280 --> 00:13:22.149
نکته، نکته

00:13:22.227 --> 00:13:24.125
اگر با نظریه مصرف کنندگان راحت باشید

00:13:24.150 --> 00:13:25.850
این مانند مطلوبیت حاشیه ای است

00:13:26.680 --> 00:13:28.660
تولید حاشیه ای مشابه مطلوبیت حاشیه ای است

00:13:28.660 --> 00:13:33.787
درست مثل اینکه مطلوبیت حاشیه ای
میشد مطلوبیت حاصل از یک کالای دیگر

00:13:33.812 --> 00:13:35.237
با ثابت نگه داشتن دیگر کالا

00:13:35.348 --> 00:13:39.680
تولید حاشیه ای، تولید حاصل
از یک واحد دیگر ورودی

00:13:39.705 --> 00:13:42.290
با ثابت نگه داشتن دیگر ورودی است

00:13:42.290 --> 00:13:45.520
بنابراین برای بخاطر ماندنتان به
شکل موازی در نظرشان بگیرید

00:13:45.520 --> 00:13:48.236
و درست همانطور که فرض کردیم

00:13:48.261 --> 00:13:51.774
و از نظر شهودی مطلوبیت حاشیه
ای نزولی را مورد بحث قرار دادیم

00:13:51.799 --> 00:13:56.299
به شکل معمول تولید حاشیه
ای نزولی را فرض میکنیم

00:13:57.280 --> 00:14:04.340
بنابراین تولید حاشیه ای نزولی را فرض میکنیم

00:14:04.340 --> 00:14:10.340
به این معنا که از یک سطح داده شده نیروی کار
نیروی کار دیگری که اضافه میکنید

00:14:10.340 --> 00:14:14.780
تولید کل شما را کمتر از
کارگر قبلی افزایش میدهد

00:14:14.780 --> 00:14:19.267
و دوباره درست همانطور که یک
قانون سیری ناپذیری در مطلوبت داشتیم

00:14:19.292 --> 00:14:21.800
قرار نیست که بگوییم کارگر بعدی کمکی نمیکند

00:14:21.800 --> 00:14:23.330
هر کارگر کمک میکند

00:14:23.535 --> 00:14:25.550
اما هر کارگر به مراتب
کمتر و کمتر و کمتر کمک میکند

00:14:25.575 --> 00:14:28.877
درست مثل اینکه هر پیتزا به مراتب ارش
کمتر و کمتر و کمتری برایتان پیدا میکند

00:14:31.510 --> 00:14:35.398
حالا نکته اینجا...

00:14:35.469 --> 00:14:38.140
بازم این شبیه نظریه مصرف
کنندگان است اما پوشیده تر

00:14:38.140 --> 00:14:40.029
موضوع در نظریه مصرف کنندگان خیلی واضح است

00:14:40.054 --> 00:14:43.160
که به محض اینکه یک پیتزا بخورید
به وضوع ارزش پیتزا کمتر میشود

00:14:43.160 --> 00:14:46.692
و به محض اینکه انتخاب فیلم اول و فیلمی
که بیشترین علاقه برای دیدش را داشتید، دیدید

00:14:46.717 --> 00:14:49.419
به وضوح فیلمی که بعد میخواهید
ببینید ارزش کمتری برایتان دارد

00:14:49.496 --> 00:14:51.266
نظریه تولیدکنندگان یکم پوشیده تر است

00:14:51.330 --> 00:14:56.550
میتوان بازه ای که در آن کارگران
بیشتر کمک میکنند را تصور کرد

00:14:56.550 --> 00:14:58.110
میتوانند با یکدیگر کار کنند

00:14:58.110 --> 00:15:03.165
بنابراین دو کارگر میتوانند بیش از
دوبرابر توانایی یک کارگر، کار کنند

00:15:03.190 --> 00:15:04.480
و در این مورد صحبت خواهیم کرد

00:15:04.548 --> 00:15:07.498
اما بیشتر روی بازه های تمرکز میکنیم

00:15:07.538 --> 00:15:11.494
که در آن ها هر کارگر
کمتر و کمتر و کمتر کار میکند

00:15:12.610 --> 00:15:15.191
و دلیل این به خاطر به خاطر داشتن این است که

00:15:15.216 --> 00:15:16.270
کمتر از دو...

00:15:16.270 --> 00:15:17.550
بله ؟

00:15:17.550 --> 00:15:21.710
هیچ نقطه خاصی در اینجا خواهد بود که در واقع

00:15:21.710 --> 00:15:23.280
کارگرهایی که اضافه میشوند هیچ کاری نکنند

00:15:23.305 --> 00:15:27.030
به دلیل مثلا محدودیت در
مقادیر دیگر ورودی ها؟

00:15:27.030 --> 00:15:28.767
دوباره به آن مرحله نخواهیم رسید

00:15:28.792 --> 00:15:31.941
که مثل پیتزا یک مرحله ای باشد
که پیتزای اضافه باعت تهوع شود

00:15:31.966 --> 00:15:34.446
فرض میکنیم که به آن مرحله نمیرسیم

00:15:34.590 --> 00:15:36.316
اما از لحاظ فنی البته که
اینطور میشود بالاخره به

00:15:36.340 --> 00:15:38.065
مرحله ای میرسیم که هرچه
بیشتر بهتر صادق نمیشود

00:15:38.090 --> 00:15:40.060
بالاخره به مرحله ای میرسیم
که برخی از کارگران کاری نکنند

00:15:40.060 --> 00:15:42.110
بنابراین موافق هستم اما برای حالا...

00:15:42.110 --> 00:15:43.840
بنابراین در اصل کمی نکته دارد

00:15:43.840 --> 00:15:45.072
میتوان تصور کرد که در بازه ابتدایی

00:15:45.097 --> 00:15:47.027
کارگران بیشتر به انجام کار کمک میکنند

00:15:47.280 --> 00:15:48.799
بعد یک بازه اصلی وجود دارد
که روی آن متمرکز خواهیم شد

00:15:48.824 --> 00:15:51.185
که در آن هر کارگزی که اضافه
میشود، کمتر و کمتر کار میکند

00:15:51.210 --> 00:15:53.635
بعد میتوان تصور کرد که به جایی
میرسیم که کارگر دیگر کاری نمیکند

00:15:53.660 --> 00:15:56.930
اما حالا بیاید فرض کنیم که به آنجا نمیرسیم

00:15:56.930 --> 00:15:59.650
خوب از نظر شهودی به کجا میرسیم ؟

00:15:59.650 --> 00:16:02.402
از لحاظ شهودی در تابع مطلوبیت

00:16:02.427 --> 00:16:04.185
مطلوبیت حاشیه ای نزولی
است و فکر کنم که ساده بود

00:16:04.210 --> 00:16:05.915
که میگفت هر پیتزای اضافی
ارزش کمتری خواهد داشت

00:16:06.195 --> 00:16:09.615
اما اینکه چرا هر کارگر اضافی کار کمتری انجام
میدهد را از لحاظ شهودی کمی دشوارتر میبینم

00:16:09.640 --> 00:16:13.095
میتوان گفت که خوب چرا یک کارگر
باید از کارگر بعدی کمتر کار کند؟

00:16:13.120 --> 00:16:16.300
چرا کارگر بعنی باید از
کارگر اولی کمتر کار کند؟

00:16:16.300 --> 00:16:18.861
و نکته کلیدی این قسمت است

00:16:18.988 --> 00:16:21.138
اینکه سرمایه را ثابت نگه میداریم

00:16:21.400 --> 00:16:24.180
دلیل اینکه هر کارگر جدید کمتر کار میکند

00:16:24.288 --> 00:16:27.638
تنها به این دلیل است که
مقادیر مواد ثابتی برای کار دارند

00:16:28.870 --> 00:16:32.095
و مثال معمولی که اینجا استفاده میکنیم
مثال چاه کندن است

00:16:32.889 --> 00:16:34.190
که در آن سزمایه...

00:16:34.190 --> 00:16:36.610
اگر بخواهید چاه بکنید سرمایه شما یک بیل است

00:16:36.610 --> 00:16:38.827
و مثلا بگوییم که بنابر دلایلی بیل تمام شود

00:16:38.852 --> 00:16:40.937
و نتوانید برای مدتی بیل جدیدی بخرید

00:16:41.060 --> 00:16:42.640
بنابراین یک بیل داریم

00:16:42.640 --> 00:16:45.379
بنابراین اگر یک کارگر
داشته باشیم که چاه میکند

00:16:45.436 --> 00:16:47.585
بعد کارگر بعدی از راه میرسد
و اینجاست که میتواند کمک کند

00:16:47.610 --> 00:16:50.760
چون میتواند به کارگر اول استراحت دهد

00:16:51.107 --> 00:16:54.186
و شاید کارگر بعدی هم به همان اندازه
خوب باشد چون ساعات بیشتری میتواند کار کند

00:16:54.211 --> 00:16:56.051
اما احتمالا کمی کمتر خوب باشد

00:16:56.390 --> 00:17:00.308
اما مسلما زمانی که 5 و
6 کارگر با یک بیل برسید

00:17:00.490 --> 00:17:01.390
احتمالا همه کمک کنند

00:17:01.390 --> 00:17:03.380
چون شیف عوض میکنند و میتوانند استراحت کنند

00:17:03.380 --> 00:17:05.618
اما مطمئنا نفر ششم

00:17:05.643 --> 00:17:10.009
در کندن چاه به اندازه نفر پنجم،
چهارم یا سوم کمک نخواهد کرد

00:17:10.034 --> 00:17:12.430
چون تنها یک بیل داریم

00:17:12.430 --> 00:17:13.488
بنابراین میتوانند کمی در کار شریک شوند

00:17:13.513 --> 00:17:14.980
و در سختی کار شریک شوند

00:17:15.150 --> 00:17:18.040
اما بالاخره به مرحله ای میرسیم که هر
کارگر اضافی کمک کمتری از قبلی میکند

00:17:18.040 --> 00:17:20.300
چون باید در یک بیل شریک بشوند

00:17:20.300 --> 00:17:22.347
پس به همین دلیل است که
تولید حاشیه ای نزولی است

00:17:22.372 --> 00:17:23.960
چون سرمایه ثابت است

00:17:24.418 --> 00:17:26.124
زمانی که مقادیر خاصی سرمایه برای کار داریم

00:17:26.149 --> 00:17:30.115
هر کارگر اضافی نمیتواند به
اندازه کارگر قبل از خود کمک کند

00:17:32.580 --> 00:17:35.410
حالا در نهایت میتوان
بیل های دیگری اضافه کرد

00:17:35.410 --> 00:17:36.430
و میتوان فرغان داشت

00:17:36.430 --> 00:17:37.810
پس بعضی از کارگرها
میتوانند با فرغان کار کنند

00:17:37.810 --> 00:17:39.230
بعضی از کارگرها میتوانند با بیل کار کنند

00:17:39.230 --> 00:17:40.840
اما این بلند مدت است

00:17:40.840 --> 00:17:42.669
در کوتاه مدت تنها یک بیل وجود دارد

00:17:42.715 --> 00:17:46.214
بنابراین هر کارگر اضافی کار کمتری میکند

00:17:47.330 --> 00:17:49.000
و این نگاه شهودی اش است

00:17:49.000 --> 00:17:52.175
دوباره میگویم به وضوح
نظریه مصرف کنندگان نیست

00:17:52.200 --> 00:17:54.030
که درش میتوان دید که هر پیتزای
اضافی ارزش کمتری پیدا میکند

00:17:54.055 --> 00:17:56.989
چون میتوان تصور کرد که کارگر
دوم ممکن است در واقع کمک کند

00:17:57.148 --> 00:17:58.486
میتوانند استراحت کنند و غیره

00:17:58.511 --> 00:18:00.480
اما میتوان تصور کرد
که کارگر نهم کاری نمیکند

00:18:00.505 --> 00:18:01.855
چون کاری برای انجام باقی نمانده است

00:18:02.070 --> 00:18:04.780
اما بیاید روی آن بازه ای
که شهودی است تمرکز کنیم

00:18:04.780 --> 00:18:07.281
بین کارگر دوم و ششم می مانیم

00:18:07.306 --> 00:18:10.435
که در آن هر کارگز کمک میکند
اما این کمک کمتر و کمتر میشود

00:18:10.460 --> 00:18:13.920
و این میشود تولید حاشیه ای نزولی

00:18:13.920 --> 00:18:15.170
سوالی در این مورد هست؟

00:18:16.796 --> 00:18:19.572
خوب این شد تولید کوتاه مدت

00:18:20.515 --> 00:18:21.400
و به این باز خواهیم گشت

00:18:21.400 --> 00:18:24.350
اما فقط میخواستم این مفاهیم را معرفی کنم

00:18:24.350 --> 00:18:26.875
حالا بیاید در مورد تولید بلند مدت صحبت کنیم

00:18:32.494 --> 00:18:36.210
تولید بلند مدت

00:18:36.210 --> 00:18:39.560
حالا در بلند مدت تمامی ورودی ها متغیر هستند

00:18:39.560 --> 00:18:41.620
اینطور بلند مدت را تعریف میکنیم

00:18:41.620 --> 00:18:45.776
حالا شرکت تنها تصمیم نمیگیرد
که چه تعداد کارگر استخدام کند

00:18:45.801 --> 00:18:47.420
یا اینکه چه مقدار ساعت نیروی کار بخرد

00:18:47.420 --> 00:18:52.900
هر دو وردی L و K را انتخاب
میکند و باید هم میانشان مبادله انجام دهد

00:18:52.940 --> 00:18:55.295
درست همانطور که
شما هر دو پیتزا و فیلم را

00:18:55.319 --> 00:18:58.265
انتخاب کردید و باید
میانشان مبادله انجام میدادید

00:18:58.410 --> 00:19:03.411
بنابراین نظریه تولید بلند مدت

00:19:03.436 --> 00:19:06.990
اساسا همان ساز و کار نظریه مطلوبت را دارد

00:19:06.990 --> 00:19:08.440
یک تابع تولید وجود دارد

00:19:08.440 --> 00:19:09.240
دو ورودی داریم

00:19:09.240 --> 00:19:10.700
مبادله میانشان انجام میدهیم

00:19:10.700 --> 00:19:12.230
درست مثل زمانی که مصرف کننده هستیم

00:19:12.230 --> 00:19:14.300
و دو کالا برای مصرف داریم

00:19:14.300 --> 00:19:15.980
و بینشان مبادله انجام میدهیم

00:19:15.980 --> 00:19:20.355
تفاوتش در اینجا خواهد بود
که در نهایت تولید خودش...

00:19:20.380 --> 00:19:23.407
تفاوت اینجاست که زمانی که به عنوان
مصرف کننده تصمیم به مبادله میگیرید

00:19:23.471 --> 00:19:25.430
یک محدودیت بودجه برایتان مشخص شده است

00:19:25.430 --> 00:19:28.620
تفاوت در تولید این است که محدودیت بودجه

00:19:28.620 --> 00:19:30.940
خودش از طریق همان سیستم تعیین خواهد شد

00:19:30.940 --> 00:19:33.996
بنابراین نه تنها باید
تابع تولیدتان را بسازید

00:19:34.021 --> 00:19:35.190
بلکه باید محدودیت بودجه خود را نیز بسازید

00:19:35.190 --> 00:19:36.630
باید هر دو مورد را تصمیم گیری کنید

00:19:36.655 --> 00:19:38.380
کمی کار دارد اما بهش خواهیم پرداخت

00:19:38.380 --> 00:19:42.026
اما حالا بیاید فقط روی موارد موازی
با نظریه مصرف کنندگانم فکر کنیم

00:19:42.090 --> 00:19:44.740
و تابع تولیدی را در نظر بگیریم

00:19:44.740 --> 00:19:45.890
که q است

00:19:45.890 --> 00:19:46.750
حرف کوچک q

00:19:46.750 --> 00:19:48.604
برابر با جذر K ضرب در L

00:19:48.629 --> 00:19:51.360
همان نوع تابعی که برای
پیتزا و فیلم استفاده کردم

00:19:51.360 --> 00:19:53.590
که درش مطلوبیت برابر با
جذر پیتزا ضرب در فیلم بود

00:19:53.590 --> 00:19:58.192
حالا میخواهم بگویم که
کالایی که تولید میکنید

00:19:58.330 --> 00:20:00.190
برابر است با جذر K ضرب در L

00:20:00.310 --> 00:20:02.243
حالا بریم به شکل 8-3

00:20:04.018 --> 00:20:08.704
و چیزی که اینجا میبینیم این است که اگر

00:20:08.857 --> 00:20:12.835
اگر که K و L را مبادله
کنید و تصمیم بگیرید که

00:20:12.860 --> 00:20:16.630
به چیزی میرسید که بهش میگویند ایزوکوانت

00:20:18.210 --> 00:20:20.750
ایزوکوانت ها در موازات
منحنی های بی تفاوتی قرار میگیرند

00:20:20.750 --> 00:20:22.990
دوباره میگویم ساز و کار یکسان است

00:20:22.990 --> 00:20:28.242
درست همانطور که دسته کالاهایی وجود
داشت که در میان آن ها بی تفاوت بودید

00:20:28.267 --> 00:20:32.385
دو پیتزا و یک فیلم در
برابر دو فیلم و یک پیتزا

00:20:32.410 --> 00:20:34.998
ایزوکوانت ها دسته ورودی هایی هستند

00:20:35.023 --> 00:20:37.523
که در آن ها تولید برابر میماند

00:20:38.120 --> 00:20:41.300
بنابراین در طول یک ایزوکوانت q ثابت است

00:20:41.300 --> 00:20:44.426
هر کدام از این ایزوکوانت
ها یک سطح متفاوت از q است

00:20:44.600 --> 00:20:49.765
اما نشان میدهند که چطور میتوان K و
L را تغییر داد و به همان میزان q رسید

00:20:49.790 --> 00:20:52.830
بنابراین اگر تولید q با جذر 2 برابر شود

00:20:52.830 --> 00:20:56.048
یا میتوانم از دو واحد سرمایه و
یک واحد نیروی کار استفاده کنم

00:20:56.199 --> 00:20:59.069
یا از یک واحد سرمایه و دو
واحد نیروی کار استفاده کنم

00:20:59.990 --> 00:21:06.491
بنابراین میتوانم ترکیبات زیادی از K و
L را در طول یک ایزوکوانت انتخاب کنم

00:21:06.516 --> 00:21:08.824
تا یک مقدار مشخص خروجی را تولید کنم

00:21:09.300 --> 00:21:12.635
و ایزوکوانت ها تمامی مشخصات
منحنی های بی تفاوتی را دارند

00:21:12.660 --> 00:21:15.440
هر چه ایزوکوانت دورتر باشد
بهتر است چون تولید بیشتر است

00:21:15.440 --> 00:21:17.040
نمیتوانند یکدیگر را قطع کنند

00:21:17.040 --> 00:21:22.367
تمام مجموعه چیزهایی که در منحنی های بی
تفاوتی داریم برای ایزوکوانت ها هم صادق است

00:21:24.280 --> 00:21:26.249
و شیب آن ها رو به پایین است

00:21:26.274 --> 00:21:29.755
چون مبادله بین سرمایه و نیروی کار وجود دارد

00:21:29.780 --> 00:21:33.436
حالا چه چیزی تعیین کننده شیب ایزوکوانت است؟

00:21:33.484 --> 00:21:34.577
کسی میتواند به من بگوید؟

00:21:34.602 --> 00:21:38.563
چه چیزی تعیین کننده شیب ایزوکوانت است؟

00:21:40.670 --> 00:21:44.267
شیب تند و ملایم ایزوکوانت
را چه چیزی تعیین میکند؟

00:21:47.838 --> 00:21:49.720
خوب چه چیزی شیب منحنی
بی تفاوتی را تعیین میکند؟

00:21:49.720 --> 00:21:50.749
بله بفرمایید

00:21:50.774 --> 00:21:56.415
بر مبنای نسبت ارزش نیروی
کار در برابر سرمایه است؟

00:21:56.440 --> 00:21:57.500
و به این چه میگوییم؟

00:21:57.500 --> 00:21:59.170
چه چیزی میزان ارزششان را
در برابر یکدیگر تعیین میکند؟

00:21:59.170 --> 00:22:01.770
چه چیزی شیب منحنی بی تفاوتی را تعیین میکند؟

00:22:01.770 --> 00:22:03.494
نرخ حاشیه ای جایگزینی

00:22:03.519 --> 00:22:06.375
جایگزین پذیری بین کالاها بود

00:22:06.400 --> 00:22:10.058
به همین شکل جایگزین
پذیری بین نیروی کار و سرمایه

00:22:10.083 --> 00:22:13.413
شیب این ایزوکوانت ها را تعیین میکند

00:22:13.550 --> 00:22:19.030
خوب برای دیدن مثالش بیاید یک
مثال حداکثری را در نظر بگیریم

00:22:19.030 --> 00:22:24.370
بیاید در نظر بگیریم که کالاها
کاملا بین خود جایگزین پذیر هستند

00:22:24.370 --> 00:22:27.579
مثلا مثل دانشجوی هاروارد و یه عروسک

00:22:27.650 --> 00:22:30.980
کاملا بین یکدیگر جایگزین پذیر هستند

00:22:30.980 --> 00:22:37.045
شکل a 8-4 ورودی هایی
کاملا جایگزین پذیر را نشان میدهد

00:22:37.070 --> 00:22:41.107
در این مورد ایزوکوانت ها خطی میشوند

00:22:41.320 --> 00:22:44.512
چرا که این به این معناست که
اهمیتی ندارد که سه واحد سرمایه

00:22:44.607 --> 00:22:46.181
 و یک واحد نیروی کار داشته باشید

00:22:46.206 --> 00:22:47.990
یا سه واحد نیروی کار و
یک واحد سرمایه داشته باشید

00:22:47.990 --> 00:22:49.720
اهمیتی برایتان ندارد

00:22:49.720 --> 00:22:53.670
اهمیتی نمیدهید که دو واحد نیروی
کار و دو واحد سرمایه داشته باشید

00:22:53.670 --> 00:22:54.983
یا سه نیروی کار و یک
واحد سرمایه داشته باشید

00:22:55.008 --> 00:22:56.565
تا زمانی که همچنان عدد کل 4 را داشته باشید

00:22:56.590 --> 00:22:58.080
دیگر مسائل اهمیتی ندارد

00:22:58.080 --> 00:22:59.334
ورودی های کاملا جایگزین پذیر

00:22:59.359 --> 00:23:04.570
که چیزی شبیه q برابر با K بعلاوه L معنی دهد

00:23:04.595 --> 00:23:06.615
موردی از ورودی های
کاملا جایگزین پذیر خواهد بود

00:23:06.640 --> 00:23:09.970
برایتان اهمیتی ندارد که K باشد یا L
تنها مقادیر کل برایتان اهمیت دارد

00:23:09.970 --> 00:23:11.400
این میشود ورودی های کاملا جایگزین پذیر

00:23:11.400 --> 00:23:14.590
میشود ایزوکوانتی خطی

00:23:14.590 --> 00:23:17.620
از دیگر سو بیاید کالاهایی را در نظر بگیریم

00:23:17.645 --> 00:23:21.995
که اصلا جایگزین پذیر نیستند
مثل غلات صبحانه و جعبه هایشان

00:23:22.020 --> 00:23:24.305
غلات صبحانه فایده ای نخواهند داشت مگر
اینکه جعبه ای داشته باشیم که درونش بریزیم

00:23:24.330 --> 00:23:26.735
جعبه ها فایده ای ندارند مگر اینکه
غلات صبحانه ای باشد که داخلشان بریزیم

00:23:26.760 --> 00:23:30.370
این میشود مثل شکل 8-4 b

00:23:30.370 --> 00:23:33.730
شکل 8-4 b ورودی های
جایگزین ناپذیر را نشان میدهد

00:23:33.755 --> 00:23:41.346
که درش در اصل با توجه به مقادیر یک ورودی

00:23:41.520 --> 00:23:43.060
مهم نیست که چه مقدار
از دیگر ورودی داشته باشید

00:23:43.060 --> 00:23:49.478
برای مثال اگر این ها را در نظر بگیرید
معمولا این ایزوکوانت های جایگزین ناپذیر را

00:23:49.503 --> 00:23:53.005
توابع تولید لیانتیف می نامیم

00:23:53.037 --> 00:23:55.642
یک تابع تولید لیانتیف
که به افتخار واسیلی

00:23:55.666 --> 00:23:58.794
لیانتیف که اقتصاددانی
پیشکسوت است نامگذاری شده

00:23:59.000 --> 00:24:02.823
و اساسا تابع تولید لیانتیف

00:24:02.878 --> 00:24:09.218
میگوید که تولیدتان یعنی q
برابر است با حداقل K و L

00:24:09.313 --> 00:24:11.363
میشود تابع تولید لیانتیف

00:24:11.570 --> 00:24:14.176
بنابراین با توجه به مقادیر K که دارید

00:24:14.201 --> 00:24:16.836
با توجه به اینکه 10 جعبه غلات صبحانه دارید

00:24:16.875 --> 00:24:21.860
زمانی که 10 مشت غلات صبحانه دارید، اهمیتی
ندارد که 10،12 یا یک میلیون غلات داشته باشید

00:24:21.860 --> 00:24:24.590
تنها 10 جعبه دارید

00:24:24.590 --> 00:24:29.363
با توجه به مقادیر K اهمیتی
ندارد که چه مقدار L دارید

00:24:29.388 --> 00:24:31.663
به محض اینکه به مقادیر مورد
نیاز برای پر کردن جعبه ها برسید

00:24:31.688 --> 00:24:33.960
دیگر اهمیتی ندارد و بالعکس

00:24:33.960 --> 00:24:38.270
بنابراین در اساس کاملا جایگزین ناپذیر است

00:24:38.270 --> 00:24:42.435
بنابراین تمام چیزی که خروجی شما را
تعیین میکند، کالایی است که کمتر ازش دارید

00:24:42.460 --> 00:24:49.245
بنابراین جایگزین پذیری شیب ایزوکوانت
ها و این تابع تولید را تعیین میکند

00:24:49.270 --> 00:24:52.300
حالا در کل ما چیزی مابین
این موارد را خواهیم داشت

00:24:52.300 --> 00:24:54.130
تا حدودی جایگزین پذیری وجود خواهد داشت

00:24:54.130 --> 00:24:56.171
کالا ها کاملا جایگزین پذیر نخواهند بود

00:24:56.252 --> 00:24:58.702
اما تا حدودی جایگزین پذیر خواهند بود

00:24:59.060 --> 00:25:01.370
بنابراین در کل مابین این موارد خواهیم بود

00:25:01.370 --> 00:25:02.783
و بیشتر در کل

00:25:02.808 --> 00:25:06.961
درست همانطور که شیب منحنی بی
تفاوتی، نرخ حاشیه ای جایگزینی است

00:25:07.067 --> 00:25:12.270
شیب ایزوکوانت ها را نرخ
حاشیه ای جایگزینی فنی مینامیم

00:25:13.067 --> 00:25:14.254
نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی

00:25:14.279 --> 00:25:19.785
نرخی که در آن میتوان در یک تابع تولید
یک ورودی را با ورودی دیگر جایگزین کرد

00:25:19.810 --> 00:25:22.725
میشود نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی

00:25:24.510 --> 00:25:32.361
که تعریف این نرخ حاشیه ای
جایگزینی فنی میشود، دلتا K روی دلتا L

00:25:32.386 --> 00:25:35.642
برای یک q ثابت داده شده

00:25:35.781 --> 00:25:38.751
نرخی که میتوان K را برای L مبادله کرد

00:25:38.870 --> 00:25:41.667
و q را ثابت نگه داشت

00:25:44.990 --> 00:25:47.676
حالا مثل نرخ حاشیه ای جایگزینی

00:25:47.764 --> 00:25:49.719
نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی

00:25:49.809 --> 00:25:51.780
در طول اسروکوانت تغییر میکند

00:25:51.780 --> 00:25:54.960
پس اگر به شکل 8-5 بروید

00:25:55.197 --> 00:25:59.868
اینجا یک ایزوکوانت معمول
را برای تابع تولید کشیده ایم

00:25:59.893 --> 00:26:02.313
q برابر با جذر K ضرب در L

00:26:03.100 --> 00:26:05.565
پس تابع تولید میشود q
برابر با جذر K ضرب در L

00:26:05.590 --> 00:26:06.910
یک ایزوکوانت به دست می آید

00:26:06.910 --> 00:26:09.580
این ایزوکوانت تمام ترکیباتی است

00:26:09.580 --> 00:26:11.335
که دو واحد تولید میکند

00:26:11.563 --> 00:26:15.320
این ایزوکوانت q برابر با 2 است

00:26:15.320 --> 00:26:17.770
حالا برخلاف مطلوبیت...
مطلوبیت را به خاطر دارید؟

00:26:17.770 --> 00:26:20.620
گفتیم که درش u برابر با 2 معنادار نیست

00:26:20.620 --> 00:26:22.980
مطلوبیت مفهومی ترتیبی بود

00:26:22.980 --> 00:26:24.150
و مفهومی اصلی نبود

00:26:24.150 --> 00:26:26.160
اینجا مقادیر معنادار است

00:26:26.185 --> 00:26:30.105
اگر 4 واحد تولید کنید یعنی
دو برابر 2 واحد تولید کرده اید

00:26:30.130 --> 00:26:33.765
میتوان از هر دو نظر ترتیبی و
اصلی خروجی ها را در نظر گرفت

00:26:33.790 --> 00:26:37.353
بنابراین میتوانیم بگوییم که چه
ترکیباتی از ورودی ها هستند

00:26:37.491 --> 00:26:38.852
که به تولید 2 واحد می انجامد؟

00:26:38.877 --> 00:26:40.797
انواع ترکیبات ورودی ها کدام هستند

00:26:40.906 --> 00:26:45.199
میتوان یک واحد نیروی کار و 4 واحد سرمایه
دو واحد از هر کدام

00:26:45.224 --> 00:26:47.275
یا 4 واحد نیروی کار و 1
واحد سرمایه داشته باشید

00:26:47.300 --> 00:26:49.615
همه 2 واحد خروجی تولید میکنند

00:26:49.640 --> 00:26:53.725
و چیزی که میتوان مشاهده کرد این است
که نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی تغییر میکند

00:26:53.750 --> 00:26:59.255
برای مثال زمانی که با 4 واحد سرمایه
و 1 واحد نیروی کار شروع میکنیم

00:26:59.280 --> 00:27:03.939
و به اضافه کردن یک واحد
دومی از نیروی کار فکر میکنیم

00:27:03.964 --> 00:27:07.205
در آن صورت نرخ حاشیه
جایگزینی فنی منفی 2 میشود

00:27:07.230 --> 00:27:11.290
به این معنا که 1 واحد نیروی
کار برابر با 2 واحد سرمایه است

00:27:11.290 --> 00:27:15.703
به عبارت دیگر میتوان
مقادیر برابری q تولید کرد

00:27:15.734 --> 00:27:20.673
اما اگر که 2 واحد سرمایه را با
1 واحد نیروی کار جایگزین کنیم

00:27:20.698 --> 00:27:23.206
بنابراین در این نقطه فزونی سرمایه داریم

00:27:23.347 --> 00:27:26.647
واحد بعدی نیروی کار بسیار با ارزش است

00:27:26.790 --> 00:27:31.067
از دیگر سو اگر تصور
کنیم که در پایی در 4،1 باشیم

00:27:31.092 --> 00:27:32.452
در نقطه سوم...

00:27:32.636 --> 00:27:34.503
روی شکل از a b c استفاده میکنیم

00:27:34.719 --> 00:27:37.009
حالا در نقطه سوم هستیم

00:27:37.034 --> 00:27:39.734
که درش 4 واحد سرمایه
و 1 واحد نیروی کار داریم

00:27:40.680 --> 00:27:48.336
حالا اگر تمایل داشته باشید که از 2 واحد
نیروی کار برای 1 واحد سرمایه صرف نظر کنید

00:27:48.375 --> 00:27:51.649
حالا نرخ حاشیه ای
جایگزینی فنی میشود منفی 1/2

00:27:52.110 --> 00:27:53.911
زمانی که خیلی فزونی نیروی کار داریم

00:27:54.131 --> 00:27:57.525
راضی خواهید بود که از خیلی نیروی
کار برای میزان سرمایه کم صرف نظر کنید

00:27:57.696 --> 00:28:00.465
دوباره اصل تولید حاشیه ای نزولی

00:28:00.490 --> 00:28:02.830
درست مثل اصل مطلوبیت حاشیه ای نزولی

00:28:02.830 --> 00:28:06.776
میگوید که نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی

00:28:06.867 --> 00:28:10.587
با پایین رفتن در ایزوکوانت نزول میکند

00:28:10.612 --> 00:28:14.261
درست مثل اینکه نرخ حاشیه ای جایگزینی
در پایین منحنی بی تفاوتی نزول کرد

00:28:14.286 --> 00:28:16.409
نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی

00:28:16.434 --> 00:28:20.990
با پایین رفتن در ایزوکوانت، نزول میکند

00:28:23.530 --> 00:28:24.590
و چرا به این صورت است؟

00:28:24.590 --> 00:28:28.195
دوباره به خاطر بهره وری حاشیه ای نزولی است

00:28:28.220 --> 00:28:32.440
به این معنا که هرچه نیروی
کار اضافه کنید، با توجه به سرمایه

00:28:32.440 --> 00:28:34.770
هر واحد نیروی کار
میتواند کمتر و کمتر کمک کنند

00:28:34.770 --> 00:28:37.787
و به همین منوال اگر سرمایه بیشتر و بیشتر
اضافه کنید با توجه به مقادیر خاصی کارگر

00:28:37.812 --> 00:28:39.795
هر واحد سرمایه کمتر و کمتر کمک خواهد کرد

00:28:39.820 --> 00:28:44.931
بنابراین رویکردی بسیار متفاوت است
که نتیجه مشابه ای را به بار می آورد

00:28:44.956 --> 00:28:47.199
این که در مورد مصرف

00:28:47.224 --> 00:28:48.772
هر پیتزای اضافی ارزش
کمتر و کمتری خواهد داشت

00:28:48.796 --> 00:28:50.985
اما این را میتوانیم به
عنوان مصرف کننده ببینیم

00:28:51.009 --> 00:28:53.337
اینجا در مورد نیروی کار
گفته میشود که هر کارگر

00:28:53.361 --> 00:28:55.584
با ثابت بودن سرمایه
کمتر و کمتر کار میکند

00:28:55.610 --> 00:28:58.947
و هر دستگاه هم با همان منطق
اگر یک نفر را داخل چاه داشته باشید

00:28:58.974 --> 00:29:00.985
مهم نخواهد بود که چه
تعداد بیل برایش میفرستید

00:29:01.010 --> 00:29:02.770
همچنان تنها یک فرد بالای کار است

00:29:02.770 --> 00:29:05.860
بنابراین با این منطق هر دستگاه
هم کمتر و کمتر کمک کننده خواهد بود

00:29:05.860 --> 00:29:08.304
و آن تولیدات حاشیه ای نزولی

00:29:08.329 --> 00:29:12.105
با حرکت در طول ایزوکوانت به کاهش
نرخ حاشیه ای جایگزینی فنی می انجامد

00:29:14.390 --> 00:29:17.575
این تقریبا فنی ترین
چیزی بود که در ترم میگویم

00:29:17.600 --> 00:29:21.480
خوب سوالی در مورد این موضوعات هست؟

00:29:21.715 --> 00:29:23.490
این میشود نظریه تولید

00:29:23.490 --> 00:29:27.786
این چیزی است که برای فهم چگونی
تولید محصولات از جانب شرکت ها بدانید

00:29:27.963 --> 00:29:32.675
حالا کاری که قرار است بکنیم این
است که این نظریه تولید پایه ای را بگیریم

00:29:32.700 --> 00:29:37.488
و از آن برای فهم حقیقی
چگونگی تصمیم سازی شرکت ها

00:29:37.513 --> 00:29:38.990
در مورد مقادیر تولیدات استفاده کنیم

00:29:39.156 --> 00:29:42.034
اما پیش از آن میخواهم در
مورد یک مفهوم دیگر صحبت کنم

00:29:42.161 --> 00:29:46.765
که برای در نظر گرفتن
نظریه تولید بسیار مهم است

00:29:46.790 --> 00:29:48.816
و بر میگردد به این
فرضیاتی که در نظر میگیریم

00:29:48.841 --> 00:29:50.949
که ممکن است کمی غیرواقعی به نظر بیاید

00:29:50.974 --> 00:29:55.710
که مفهوم بازگشت به مقیاس است

00:30:00.050 --> 00:30:03.169
مفهوم بازگشت به مقیاس است

00:30:05.410 --> 00:30:07.160
سوال اینجا این است که

00:30:07.185 --> 00:30:12.300
اگر تمام ورودی ها را با یک نسبت
افزایش دهیم چه اتفاقی می افتد؟

00:30:12.300 --> 00:30:13.740
بازگشت به مقیاس

00:30:13.740 --> 00:30:16.463
منظورم از مقیاس این است که اگر همه
چیز را دو برابر کنیم چه اتفاقی می افتد؟

00:30:16.488 --> 00:30:19.018
دوبرابر نیروی کار و دوبرابر سرمایه

00:30:19.404 --> 00:30:22.967
این میشود افزایش در مقیاس و
افزایش تمام ورودی ها به یک نسبت

00:30:22.992 --> 00:30:25.530
دوبرابر نیروی کار و دوبرابر سرمایه

00:30:25.530 --> 00:30:27.660
نصف نیروی کار و نصف سرمایه

00:30:27.660 --> 00:30:29.277
بنابراین تغییر در مقیاس

00:30:29.302 --> 00:30:33.032
افزایش یا کاهش برابری در تمام ورودی ها است

00:30:33.057 --> 00:30:35.300
نسبت برابر

00:30:35.300 --> 00:30:39.909
بنابراین اگر تمام ورودی ها را...

00:30:40.048 --> 00:30:44.258
تمام ورودی ها را به نسبت
برابر افزایش یا کاهش دهیم

00:30:45.575 --> 00:30:47.935
و این یکجورایی مورد جالبی
است چون اینطور است که خوب

00:30:47.960 --> 00:30:49.890
اگر بزرگی شرکت را
نصف کنیم چه اتفاقی می افتد؟

00:30:50.137 --> 00:30:51.140
چه اتفاقی می افتد؟

00:30:53.346 --> 00:30:57.039
خوب پاسخ این است که
به روند تولید بستگی دارد

00:30:57.457 --> 00:31:01.460
برخی روندهای تولید
چیزی را از خود نشان میدهند

00:31:01.485 --> 00:31:03.795
که به آن میگوییم بازگشت به مقیاس یکنواخت

00:31:04.970 --> 00:31:06.390
شکلی بی دردسر است

00:31:06.390 --> 00:31:09.205
بی دردسر است چون روش
کار بازگشت به مقیاس یکنواخت

00:31:09.230 --> 00:31:15.661
این است که میگوید f(2L,2K) برابر است با

00:31:15.747 --> 00:31:19.867
2 ضرب در f(2L,2K)

00:31:21.050 --> 00:31:24.060
به این معنا که اگر یکنواخت
باشد فقط 2 را بیرون میکشیم

00:31:24.060 --> 00:31:27.725
دوبرابر کردن ورودی به دو
برابر شدن خروجی می انجامد

00:31:27.750 --> 00:31:30.340
که برابر میشود با 2q
اینجا مینویسم

00:31:30.510 --> 00:31:33.510
دوبرابر کردن ورودی برابر
است با دو برابر شدن خروجی

00:31:33.510 --> 00:31:36.327
بنابراین اگر دوبرابر نیروی
کار و سرمایه داشته باشم

00:31:36.445 --> 00:31:39.468
همان تولید دوبرابر زمانی میشود که
نیروی کار و سرمایه ابتدایی را داشتم

00:31:39.493 --> 00:31:41.970
که دوبرابر تولید ابتدایی را به دست میدهد

00:31:41.970 --> 00:31:43.940
این میشود بازگشت به مقیاس یکنواخت

00:31:43.940 --> 00:31:46.312
بنابراین هرگاه شرکت خودم را دوبرابر کنم

00:31:46.337 --> 00:31:49.077
دقیقا دوبرابر محصول خروجی بدست می آورم

00:31:50.140 --> 00:31:54.030
میتوانیم این مفهوم را در برابر
بازگشت به مقیاس افزایشی قرار دهیم

00:31:54.055 --> 00:31:56.239
با مخفف IRS

00:31:56.264 --> 00:32:00.860
که میگوید f(2L,2K) بزرگتر است از

00:32:00.885 --> 00:32:04.175
2 ضرب در f(L,K)

00:32:05.380 --> 00:32:08.620
یا بزرگتر از 2q است

00:32:08.620 --> 00:32:13.555
به این معنا که زمانی که شرکت خودم را دوبرابر
میکنم، بیش از دو برابر محصول تولید میکنم

00:32:13.580 --> 00:32:16.539
این میشود بازگشت به مقیاس افزایشی

00:32:17.790 --> 00:32:20.501
از دیگر سو میتوانیم بازگشت
به مقیاس کاهشی داشته باشیم

00:32:20.526 --> 00:32:25.429
که قابل پیش بینی است
که برابر است با f(2L,2K)

00:32:25.454 --> 00:32:31.109
کوچکتر از 2 ضرب در f(L,K) است

00:32:31.134 --> 00:32:33.754
یا کوچکتر از 2q

00:32:34.590 --> 00:32:37.363
این میشود بازگشت به مقیاس کاهشی

00:32:37.388 --> 00:32:41.778
که به این معنی است که با دوبرابر کردن
شرکت، کمتر از دوبرابر محصول به دست می آید

00:32:42.010 --> 00:32:47.000
کسی میتواند مثالی از دلیلی بزند که چرا

00:32:47.025 --> 00:32:50.020
بازگشت به مقیاسی افزایشی یا کاهشی میشود؟

00:32:50.340 --> 00:32:51.910
در مورد شرکت های موجود فکر کنید

00:32:51.910 --> 00:32:55.051
مثالی بزنید که بازگشت به مقیاس
چرا افزایشی یا کاهشی میشود

00:32:55.076 --> 00:32:56.360
مثالی به ذهنتون میرسد؟

00:32:56.360 --> 00:32:57.260
پاسخ صحیحی وجود ندارد

00:32:57.260 --> 00:32:58.109
بله؟

00:32:58.228 --> 00:32:59.055
شما بگید آخر کلاس

00:32:59.080 --> 00:33:03.015
اگر چیزی را استخراج کنیم همیشه مقادیر
مشخصی در زمان مشخص به دست می آید

00:33:03.040 --> 00:33:04.846
بنابراین داشتن ابزارآلات و نیروی کار بیشتر

00:33:04.871 --> 00:33:07.254
به این معنا نیست که
میتوان بیشتر استخراج کرد

00:33:07.390 --> 00:33:09.590
درسته بنابراین اگر که منابع
محدودی وجود داشته باشد

00:33:09.590 --> 00:33:11.150
میتوان بازگشت به مقیاس کاهشی را متصور بود

00:33:11.150 --> 00:33:11.320
خوب بود

00:33:11.320 --> 00:33:12.250
دیگر چی؟

00:33:12.250 --> 00:33:12.982
بله؟

00:33:12.982 --> 00:33:15.184
اگر مدیریت شرکت سخت تر شود

00:33:15.184 --> 00:33:17.710
بازگشت به مقیاس کاهشی خواهیم داشت

00:33:17.710 --> 00:33:18.403
درسته، دقیقا

00:33:18.428 --> 00:33:23.182
اگر کارآفرین باشید و
ایده خیلی خوبی داشته باشید

00:33:23.207 --> 00:33:26.495
اما مشخص شود که این ایده تنها زمانی که واقعا
رویش به شکل مستقیم مسلط باشید جواب میدهد

00:33:26.947 --> 00:33:29.064
مارک زاکربرگ نیستید که برون سپاری میکند

00:33:29.089 --> 00:33:29.830
واقعا ایده شما است

00:33:29.830 --> 00:33:30.730
و باید بالای سر کار باشید

00:33:30.730 --> 00:33:33.311
پس به مراتب اینکه توسعه پیدا میکند
و کنترل روی تولید را از دست میدهید

00:33:33.336 --> 00:33:36.825
شاید مانند قبل موثر نباشد چون آنجا نیستید

00:33:36.850 --> 00:33:37.900
نظر دیگری در این مورد هست؟

00:33:37.900 --> 00:33:38.730
بله

00:33:38.755 --> 00:33:45.460
-صدا شنیده نمیشود-

00:33:45.485 --> 00:33:47.490
این مثال بازگشت به مقیاس افزایشی است

00:33:47.714 --> 00:33:50.396
بازگشت به مقیاس افزایشی
اینگونه است که میگویید شاید

00:33:50.421 --> 00:33:55.361
اگر بزرگتر باشم بتوانم برای
ورودی ها قرارداد بهتری بگیرم

00:33:55.394 --> 00:33:59.516
اما این آنقدرها صحیح نیست چون
هنوز به مبحث قیمت ها نرسیدیم

00:33:59.650 --> 00:34:01.280
این در واقع پاسخ بازار است

00:34:01.280 --> 00:34:03.157
من دنبال مطلبی بیشتر فناورانه هستم

00:34:03.182 --> 00:34:04.785
مطلب فناورانه تری در مورد
بازگشت به مقیاس افزایشی

00:34:04.810 --> 00:34:05.390
بفزمایید

00:34:05.390 --> 00:34:08.032
اگر بزرگتر باشیم میتوانیم
متخصص برای انجام کار استخدام کنیم

00:34:08.057 --> 00:34:11.310
-صدا شنیده نمیشود-

00:34:11.310 --> 00:34:11.810
دقیقا

00:34:11.810 --> 00:34:13.356
بنابراین بالعکس است که اینطور میشود که

00:34:13.381 --> 00:34:16.815
مثلا بگوییم که ایده ای دارید که
خوب است اما قابل بازتولید است

00:34:16.840 --> 00:34:21.560
و در حال حاضر یکجورایی تلاش
میکنید که افرادی را مدیریت کنید

00:34:21.560 --> 00:34:24.638
بعد ناگهان دوبرابر میشوید و
افراد دیگری را وارد کار میکنید

00:34:24.663 --> 00:34:27.628
که میتوانند به شکل موثر ایده
را بازتولید کنند و توسعه بدهند

00:34:27.653 --> 00:34:28.929
به شکلی بسیار موثر

00:34:28.929 --> 00:34:32.370
در این صورت بازگشت به
مقیاس افزایشی به دست می آورید

00:34:32.370 --> 00:34:34.589
حالا مثالی از صورت این مسئله این است

00:34:34.614 --> 00:34:39.433
اگر به برگه آخر جزوه بروید دو مثال داریم...

00:34:39.530 --> 00:34:43.204
خوب ببخشید شکل 8-6 a بازگشت
به مقیاس یکنواخت را نشان میدهد

00:34:43.340 --> 00:34:44.631
بنابراین با شکل 8-6 a شروع میشود

00:34:44.797 --> 00:34:46.206
این بازگشت به مقیاس یکنواخت است

00:34:46.429 --> 00:34:48.129
این ها زا کتاب درس است

00:34:48.244 --> 00:34:51.367
خوب اینجا برای مثال اگر
ورودی ها را دوبرابر کنیم

00:34:51.443 --> 00:34:53.608
از 100 نیروی کار و 100 سرمایه

00:34:53.633 --> 00:34:57.226
به 200 نیروی کار و 200 سرمایه
خروجی را دوبرابر میشود

00:34:57.321 --> 00:34:59.321
این ایزوکوانت بازگشت به مقیاس یکنواخت است

00:34:59.480 --> 00:35:02.985
برگه آخر بازگشت به مقیاس
افزایشی و کاهشی را نشان میدهد

00:35:03.010 --> 00:35:06.072
تنباکو مثالی از بازگشت به مقیاس کاهشی است

00:35:06.097 --> 00:35:11.116
چون یک مقدار مشخصی برگه
تنباکو وجود دارد که میتوان تولید کرد

00:35:11.820 --> 00:35:15.176
پس اینجا زمانی که ورودی ها
را از 100 به 200 افزایش میدهیم

00:35:15.201 --> 00:35:18.871
خروجی تنها از 100 به 142 افزایش پیدا میکند

00:35:18.896 --> 00:35:20.657
اگر بخواهید خروجی را
به 200 واحد افزایش دهید

00:35:20.682 --> 00:35:23.052
باید در مورد ورودی ها خیلی بالاتر بروید

00:35:23.320 --> 00:35:25.616
از دیگر سو تولید فلزات اساسی

00:35:25.693 --> 00:35:28.325
چیزی است که در آن میتوان
بازگشت به مقیاس افزایشی داشت

00:35:28.350 --> 00:35:31.939
چون ساخت کارخانه آنقدر هزینه بالایی دارد

00:35:32.165 --> 00:35:34.834
که زمانی که ساخته میشود میتوان به واقع...

00:35:34.859 --> 00:35:38.745
همانطور که گفتم که دومین چاه
کن میتواند به کندن چاه کمک کند

00:35:38.770 --> 00:35:42.234
زمانی که کارخانه ساخته میشود، به
مراتب اینکه یک کارگر در کارخانه کار میکند

00:35:42.259 --> 00:35:44.225
کارگر دوم بهره وری بسیار بالایی اضافه میکند

00:35:44.250 --> 00:35:45.740
چون میتوانند به شکل تخصصی کار کنند

00:35:45.740 --> 00:35:48.875
در اساس بازگشت به مقیاس افزایشی
از تخصصی سازی حاصل میشود

00:35:48.900 --> 00:35:52.253
بنابراین اگر کارخانه ای بسازید که
فلزات اساسی برای ساخت فولاد را تولید کند

00:35:52.278 --> 00:35:54.447
یک کارگر تنها به کار نمی آید چون باید

00:35:54.472 --> 00:35:55.960
فولاد داغ را بریزد و بدود

00:35:55.960 --> 00:35:57.080
و خنک سازی اش کند و غیره

00:35:57.264 --> 00:35:58.610
وقتی دوکارگر داشته باشید
میتوانند تخصصی کار کنند

00:35:58.635 --> 00:36:00.445
و وقتی سه نفر بشوند بیشتر
میتوانند تخصصی کار کنند

00:36:00.470 --> 00:36:01.840
میتوان در نظر گرفت که همچنین چیزی میتواند

00:36:01.840 --> 00:36:04.310
از ظریق تخصصی سازی بازگشت
به مقیاس افزایشی در بر داشته باشد

00:36:04.310 --> 00:36:07.354
و این اینجا نشان داده شده
است که دوبرابر کردن خروجی...

00:36:07.379 --> 00:36:09.749
دوبرابر کردن ورودی در واقع به
بیش از دوبرابر شدن خروجی می انجامد

00:36:10.410 --> 00:36:12.300
حالا در مورد تمام این موارد صحبت خواهیم کرد

00:36:12.300 --> 00:36:16.325
اقتصاددان ها معمولا نسبت به
بازگشت به مقیاس افزایشی مشکوک هستند

00:36:16.350 --> 00:36:19.650
هر کسی که عرضه اولیه داشته باشد

00:36:19.675 --> 00:36:22.505
هرکسی که شرکتی را شروع کند همیشه به
شما میگوید که بازگشت به مقیاس افزایشی دارد

00:36:22.530 --> 00:36:26.395
میگوید که ایده فوق العاده ای دارم
و هرچه بزرگتر شود، بهتر میشود

00:36:26.420 --> 00:36:28.680
و معمولا در اشتباه هستند

00:36:28.680 --> 00:36:30.920
عموما نظر ما در مورد
بازگشت به مقیاس افزایشی

00:36:30.920 --> 00:36:32.510
مثل سود بی ریسک است

00:36:32.510 --> 00:36:34.364
و ما اقتصاددان ها سود
بی ریسک را دوست نداریم

00:36:34.389 --> 00:36:36.640
فکر میکنیم که اگر واقع
بازگشت به مقیاس افزایشی بود

00:36:36.640 --> 00:36:38.375
پیش از این توسعه را انجام میدادید

00:36:38.613 --> 00:36:40.332
اگر بزرگتر شدن خیلی ایده خوبی بود

00:36:40.332 --> 00:36:42.470
چرا پیش از این توسعه پیدا نکردید؟

00:36:42.470 --> 00:36:43.470
حالا این به این معنا نیست که بتوان...

00:36:43.470 --> 00:36:43.720
بله؟

00:36:43.720 --> 00:36:44.930
خوب به سرمایه نیاز داشته اند

00:36:44.930 --> 00:36:46.955
خوب سرمایه نیاز دارند
این منطق توضیحی آن ها خواهد بود

00:36:46.980 --> 00:36:47.620
و این بسیار خوب است

00:36:47.620 --> 00:36:48.910
و عموما اشتباه میکنند

00:36:48.910 --> 00:36:51.965
اما این ممکن است دلیل اش باشد که بحث
کنید که برای توسعه به سرمایه نیاز دارند

00:36:51.990 --> 00:36:54.170
بنابراین معمولا بازگشت به
مقیاس کاهشی را دوست داریم

00:36:54.170 --> 00:36:56.495
این یکجورایی پیش فرض ما خواهد بود

00:36:56.520 --> 00:36:59.321
به عبارت دیگر، به این شکل در نظر میگیریمش

00:36:59.369 --> 00:37:02.527
اینطور است که فکر کنید که داریم با
شرکت های به بلوغ رسیده کار میکنیم

00:37:02.552 --> 00:37:04.070
در حال حاضر شرکت های به
بلوغ رسیده را الگوسازی میکنیم

00:37:04.070 --> 00:37:06.160
در نظر میگیریم که حداقل برای شرکت های بالغ

00:37:06.291 --> 00:37:07.691
بازگشت به مقیاس افزایشی وجود ندارد

00:37:07.716 --> 00:37:09.410
چون اگر شرکتی بالغ باشند
از پیش به آن مرحله میرسیدند

00:37:09.410 --> 00:37:11.640
حالا در مرحله کاهشی هستند

00:37:11.640 --> 00:37:14.301
بنابراین برای ادامه ترم روی
این موضوع تمرکز خواهیم کرد

00:37:14.370 --> 00:37:16.090
خوب اجازه بدید اینجا متوقف شویم

00:37:16.090 --> 00:37:18.120
برای فردا شب موفق باشید

00:37:18.145 --> 00:37:20.600
و روز چهارشنبه برمیگردیم و بیشتر
در مورد تولید صحبت خواهیم کرد

00:37:20.600 --> 00:37:21.640

