WEBVTT

00:00:22.541 --> 00:00:30.084
بسیار خوب، قرار است در چند
جلسه آینده و در واقع تا پایان درس

00:00:30.110 --> 00:00:34.008
از موضوعی که تا حالا در این کلاس داشته ایم

00:00:34.041 --> 00:00:35.632
که بحث بهره‌وری است دور شویم

00:00:35.657 --> 00:00:37.684
و شروع کنیم به بحث در مورد مساوات

00:00:37.710 --> 00:00:41.008
بیشتر وقت این کلاس را
به بحث در مورد بهره‌وری

00:00:41.033 --> 00:00:45.379
و اصولی که به برآیندهای
بهینه می انجامند، گذراندیم

00:00:45.459 --> 00:00:48.700
زیاد در مورد انصاف و مساوات صحبت نکردیم

00:00:48.700 --> 00:00:53.052
گذرا در مورد چیزهایی مانند چرایی نیاز
به حداقل حقوق و دیگر چیزها صحبت کردیم

00:00:53.077 --> 00:00:54.980
اما به واقع روی این تمرکز نکردیم که

00:00:54.980 --> 00:00:59.873
جامعه چطور باید مساوات و بهره‌وری را
به عنوان دو هدف مختلف در نظر بگیرد

00:00:59.913 --> 00:01:02.130
چون جامعه به روشنی این کار را میکند

00:01:02.130 --> 00:01:05.850
یک مثال کلاسیک از این حقیقت که

00:01:05.850 --> 00:01:08.871
برآیندهای بهینه ممکن است به همان
میزان مساوات به همراه نداشته باشند

00:01:08.896 --> 00:01:14.148
مثال بازار کاملا رقابتی در برابر شرکت
انحصاری با تبعیض کامل قیمتی است

00:01:14.173 --> 00:01:16.850
خاطرتان هست که هر دو برآیند

00:01:16.875 --> 00:01:21.770
هر دو شکل بازار کاملا رقابتی و
شرکت انحصاری با تبعیض کامل قیمتی

00:01:21.817 --> 00:01:25.290
هر دو به رفاه اجتماعی حداکثری می انجامند

00:01:25.418 --> 00:01:28.523
بنابراین بر اساس کزاره هایی که
در این کلاس مورد استفاده قرار دادیم

00:01:28.745 --> 00:01:32.230
هر دو رفاه اجتماعی برابری به دست میدهند

00:01:32.230 --> 00:01:36.161
البته تفاوتش در این است که در مورد
شرکت انحصاری با تبعیض کامل قیمتی

00:01:36.186 --> 00:01:38.091
تولید کننده کل میزان رفاه را به دست می آورد

00:01:38.116 --> 00:01:39.920
در حالی که در مورد بازار کاملا رقابتی

00:01:39.920 --> 00:01:42.710
رفاه میان تولیدکننده و
مصرف کنندگان تقسیم میشود

00:01:42.710 --> 00:01:44.960
بنابراین در واقع برایمان اهمیت دارد...

00:01:44.960 --> 00:01:47.235
در نهایت، در واقع به عنوان
یک جامعه نه تنها به رفاه اجتماعی

00:01:47.260 --> 00:01:50.625
بلکه به اینکه چه کسی چه میزان از آن
را به دست می آورد، اهمیت خواهیم داد

00:01:50.650 --> 00:01:53.925
به عبارت دیگر تنها اندازه ی
رفاه برایمان اهمیت نخواهد داشت

00:01:53.950 --> 00:01:55.816
بلکه به میزانی که به هر
کس میرسد نیز اهمیت میدهیم

00:01:55.967 --> 00:01:57.645
از این ها گذشته، موضوع حتی...

00:01:57.670 --> 00:02:01.111
پیش از همه، حتی برای یک میزان مشخص از رفاه

00:02:01.136 --> 00:02:03.056
باید تصمیم بگیریم که چه
میزان به چه کسی برسد

00:02:03.330 --> 00:02:05.777
از این ها گذشته، موضوع
از این هم پیچیده تر میشود

00:02:05.802 --> 00:02:08.222
چون اندازه و مقادیر رفاه ثابت نیست

00:02:08.550 --> 00:02:13.446
و معمولا جامعه در تلاش
خود برای بازتوزیع سهم هر کس

00:02:13.471 --> 00:02:15.490
میزان کل رفاه را کاهش میدهد

00:02:15.490 --> 00:02:21.027
به این معنا که جامعه معمولا با تبادل
کلاسیک مساوات و بهره‌وری مواجه است

00:02:27.980 --> 00:02:32.430
که یعنی در هر تلاشی برای بازتوزیع منابع

00:02:32.430 --> 00:02:37.645
ناگزیر مقادیر کل منابع خود را کاهش میدهیم

00:02:37.670 --> 00:02:43.730
و این حرف تقریبی است چون برآیند بهینه

00:02:43.730 --> 00:02:45.280
نقطه شروع کار است

00:02:45.280 --> 00:02:48.395
از برآیندی کار را شروع میکنیم که
رفاه را در آن حداکثرسازی کرده ایم

00:02:48.420 --> 00:02:53.444
بنابراین هر مداخله ای در تلاش برای انحراف
از این برآیند با جابجایی منابع میان گروه ها

00:02:53.469 --> 00:02:56.067
لاجرم ما را از آن برآیند بهینه دور میکند

00:02:56.100 --> 00:02:57.814
با برآیند بهینه کار را شروع میکنیم

00:02:57.839 --> 00:03:00.449
فرض کنیم که شرکت
انحصاری با تبعیض کامل قیمتی

00:03:00.870 --> 00:03:01.760
این بهینه است

00:03:01.760 --> 00:03:06.117
هر تلاشی در جهت گرفتن مقادیری پول از
آن شرکت انحصاری و اختصاص آن به دیگران

00:03:06.142 --> 00:03:12.315
در نهایت باعث ایجاد تداخل و
کاهش اندازه کلی رفاه اجتماعی میشود

00:03:12.340 --> 00:03:15.873
بنابراین اساسا همیشه با تبادل
میان مساوات و بهره‌وری مواجه هستیم

00:03:15.898 --> 00:03:19.725
و در واقع سوالی که میخواهیم در این کلاس مطرح
کنیم این است که آیا ارزشش را دارد یا خیر؟

00:03:19.750 --> 00:03:24.242
چطور میتوانیم این را در نظر بگیریم
که بازتوزیع منابع از ثروتمند به فقیر

00:03:24.267 --> 00:03:27.890
حتی در صورتی که در حین این
کار کل میزان رفاه را کاهش دهیم

00:03:27.915 --> 00:03:31.845
حتی اگر که باید از نقطه حداکثرساز
رفاه منحرف شویم، ارزشش را دارد یا خیر؟

00:03:31.870 --> 00:03:34.611
و بهترین راه در نظر گرفتن
این موضوع بنظرم از طریق

00:03:34.635 --> 00:03:38.416
تمثیلی منتسب به اقتصاددانی
معروف به نام آرتور اوکان، است

00:03:38.460 --> 00:03:42.060
تمثیل سطل سوراخ اوکان

00:03:42.060 --> 00:03:43.821
تمثیل سطل سوراخ اوکان به این شکل است

00:03:43.846 --> 00:03:47.552
میگوید ببنید، فرض کنیم که
به عنوان یک جامعه توافق کنیم

00:03:47.759 --> 00:03:49.470
که باید منابع را از ثروتمند
به فقیر بازتوزیع کنیم

00:03:49.470 --> 00:03:51.110
بعدا به این خواهم پرداخت
که چرا باید روی این توافق کنیم

00:03:51.135 --> 00:03:53.204
اما حالا فقط فرض کنیم که به عنوان
یک جامعه توافق کنیم

00:03:53.331 --> 00:03:57.785
که باید منابع را از ثروتمندترین اعضای
جامعه به فقیرترین اعضای جامعه بازتوزیع کنیم

00:03:57.810 --> 00:04:00.126
و این بازتوزیع را به
معنای واقعی کلمه اینطور در

00:04:00.150 --> 00:04:02.465
نظر بگیریم که افراد
ثروتمند در سطلی پول میریزند

00:04:02.512 --> 00:04:05.601
و ما این سطل را حمل میکنیم
و جلوی افراد فقیر میریزیم

00:04:05.650 --> 00:04:08.240
فرض کنیم که بازتوزیع اینطور اتفاق می افتد

00:04:08.240 --> 00:04:10.953
احتمالا یک توافق کلی خواهیم داشت

00:04:10.978 --> 00:04:13.214
که اگر بیل گیتس میتوانست
1 دلار در سطل بگذارد

00:04:13.285 --> 00:04:17.865
و این سطل را بتوان حمل کرد و به یک
بی خانمان رساند، این اتفاق خوبی است

00:04:17.890 --> 00:04:21.577
احتمالا در کل توافق کنیم که اگر از
ثروتمندان به فقرا بازتوزیع انجام دهیم

00:04:21.602 --> 00:04:24.390
و 1 دلار از فرد ثروتمند تبدیل
به 1 دلار برای فرد فقیر شود

00:04:24.390 --> 00:04:26.560
این اتفاق خوبی است

00:04:26.560 --> 00:04:30.865
با اینحال، اگر در طول مسیر مقادیری
از این 1 دلار به بیرون نشت کند، چه؟

00:04:31.147 --> 00:04:33.630
چطوره اگر بیل گیتس 1 دلار در سطل قرار دهد

00:04:33.655 --> 00:04:36.755
اما زمانی که به فرد فقیر
برسد تنها 80 سنت باشد

00:04:37.226 --> 00:04:40.715
ممکن است بگویید که خوب مشکلی نیست،
80 سنت همچنان پول زیادی برای فرد فقیر است

00:04:40.740 --> 00:04:43.687
بیل گیتس از 1 دلار ضرری نخواهد دید
ولی 80 سنت برای فقیر اهمیت زیادی دارد

00:04:43.750 --> 00:04:45.920
اگر تنها 50 سنت بشود چطور؟

00:04:45.920 --> 00:04:49.090
اگر بیل گیتس 1 دلار در سطل بگذارد
اما در عین حالی که انتقالش میدهید

00:04:49.090 --> 00:04:51.690
آنقدر نشت کند که تنها
50 سنت به فرد فقیر برسد

00:04:51.690 --> 00:04:53.610
اگر 10 سنت باشد چطور؟

00:04:53.610 --> 00:04:57.554
اگر به معنای واقعی کلمه برای هر 1 دلاری که
بیل گیتس میدهد، فقیر تنها 10 سنت بگیرد چطور؟

00:04:57.579 --> 00:05:00.525
در اینصورت ممکن است بگویید که خوب حالا
دیگر کاملا واضح نیست که ارزشش را داشته باشد

00:05:00.550 --> 00:05:03.867
خوب بله، البته 10 سنت برای فقیر ارزش
بیشتری از 1 دلار برای بیل گیتس دارد

00:05:03.892 --> 00:05:07.775
اما به صرفه نیست که 90
سنت در طول مسیر نشت کند

00:05:07.800 --> 00:05:11.159
بنابراین اساسا کاری که
باید بکنیم این است که بپرسیم

00:05:11.184 --> 00:05:15.291
که در اصل جامعه چطور در مورد انتقال هایی

00:05:15.405 --> 00:05:20.841
که در آن حین انتقال از ثروتمند به فقیر،
مقادیری بهره‌وری از دست میرود، فکر میکند؟

00:05:20.867 --> 00:05:23.110
زمانی که مقادیری از سطل نشت میکند

00:05:23.110 --> 00:05:27.295
و این اساسا موضوعی است که قرار است
در دو جلسه آینده در مورد آن صحبت کنیم

00:05:27.320 --> 00:05:29.390
این کار را در چهار مرحله انجام خواهیم داد

00:05:29.587 --> 00:05:34.742
ابتدا خواهیم پرسید که جامعه
چطور انتقال ها را ارزشگذاری میکند

00:05:35.713 --> 00:05:41.698
جامعه چطور 1 دلار برای بیل گیتس را در
برابر 1 دلار برای فرد فقیر، ارزشگذاری میکند

00:05:41.740 --> 00:05:44.615
چطور ارزش این دلار ها را در
پیش افراد متفاوت در نظر میگیریم؟

00:05:44.748 --> 00:05:47.628
این موضوعی است که در این
ترم در موردش صحبت نکرده ایم

00:05:48.359 --> 00:05:51.609
بعد در مورد حقایق در مورد
توزیع درآمد صحبت خواهیم کرد

00:05:51.690 --> 00:05:55.436
توزیع پول در ایالات متحده چگونه
در طول زمان تغییر کرده است؟

00:05:55.461 --> 00:05:58.770
و چطور در عرصه بین المللی مقایسه میشود

00:05:58.770 --> 00:06:02.361
بعد در مورد منشاهای نشت صحبت خواهیم کرد

00:06:04.790 --> 00:06:07.741
به این معنا که چه چیزی
باعث نشتی این سطل میشود

00:06:07.820 --> 00:06:12.435
چه چیزی در عمل باعث تبادل
میان بهره‌وری و مساوات میشود؟

00:06:12.460 --> 00:06:16.726
و در نهایت در این مورد صحبت
میکنیم که دولت ها چکار میکنند...

00:06:16.789 --> 00:06:21.470
دولت در جهت بازتوزیع منابع چکار میکند

00:06:21.470 --> 00:06:23.692
دولت ایالات متحده بویژه

00:06:23.717 --> 00:06:27.446
منابع را از گروه های با درآمد بالاتر به
گروه های با درآمد پایینتر بازتوزیع میکند؟

00:06:27.535 --> 00:06:30.516
پس این موضوعی شد که در دو جلسه
پیش رو در مورد آن صحبت خواهیم کرد

00:06:31.370 --> 00:06:37.437
با این سوال شروع خواهیم کرد که
جامعه چطور انتقال ها را ارزشگذاری میکند

00:06:37.462 --> 00:06:39.295
یا به شکل کلی تر

00:06:39.328 --> 00:06:48.985
چطور نسبت به اختصاص منابع
بهینه از لحاظ اجتماعی، فکر میکنیم

00:06:54.929 --> 00:06:57.520
کلمه کلیدی در اینجا «اختصاص» است

00:06:57.520 --> 00:07:02.113
بنابراین دیگر قرار نیست در مورد کل
اندازه کلی مثلث رفاه اجتماعی صحبت کنیم

00:07:02.264 --> 00:07:04.097
در این مورد صحبت خواهیم
کرد به چه کسی، چقدر میرسد

00:07:04.121 --> 00:07:11.445
و چطور نسبت به توزیع منابع
بهینه از لحاظ اجتماعی، فکر میکنیم

00:07:11.470 --> 00:07:13.720
اختصاص یا توزیع منابع

00:07:14.010 --> 00:07:15.716
برای این کار

00:07:15.741 --> 00:07:20.500
باید گامی تا حدودی ناراحت
که قبلا برنداشته ایم را برداریم

00:07:20.500 --> 00:07:26.009
پیش از این در مورد مفهوم خالص ریاضیاتی
حداکثرسازی اندازه مثلث صحبت کردیم

00:07:26.120 --> 00:07:29.070
حالا باید در واقع قضاوتی ارزشی

00:07:29.281 --> 00:07:31.791
نسبت به اینکه در آن مثلث چه مقداری
به چه کسی میرسد، وارد معادله کنیم

00:07:31.961 --> 00:07:34.381
و این قضاوت ارزشی را از
طریق معرفی چیزی انجام میدهیم

00:07:34.415 --> 00:07:37.509
که به آن میگوییم تابع رفاه اجتماعی

00:07:40.405 --> 00:07:42.224
یک تابع رفاه اجتماعی

00:07:42.249 --> 00:07:45.908
که به معنای واقعی کلمه نمایانگر ریاضیاتی...

00:07:46.035 --> 00:07:48.435
چون اینجا تنها با ریاضیات سر و کار داریم

00:07:48.460 --> 00:07:54.614
نمایانگر ریاضیاتی چگونگی ارزشگذاری
گروه های مختلف از جانب جامعه است

00:07:54.740 --> 00:07:57.880
بنابراین تابع رفاه اجتماعی، تابعی است

00:07:57.905 --> 00:08:00.214
از مطلوبیت شخص 1

00:08:00.516 --> 00:08:04.535
مطلوبیت شخص 2 تا مطلوبیت شخص 350 میلیونم

00:08:04.560 --> 00:08:07.488
جمعیتی که در ایالات متحده داریم

00:08:07.703 --> 00:08:09.848
به معنای واقعی کلمه نمایانگر ریاضیاتی

00:08:09.873 --> 00:08:12.353
این است که چطور مطلوبیت هر شخص را میگیریم

00:08:12.589 --> 00:08:17.636
و به مقیاسی از رفاه اجتماعی میرسیم

00:08:17.810 --> 00:08:20.170
تابع رفاه اجتماعی این است

00:08:20.170 --> 00:08:20.850
پس این را در نظر بگیرید

00:08:20.850 --> 00:08:23.147
به شکل 23-1 نگاه کنیم

00:08:23.302 --> 00:08:26.875
که چیزی را نشان میدهد که به
آن میگوییم منحنی های ایزوولفر

00:08:26.900 --> 00:08:30.951
جامعه را متشکل از دونفر به
اسامی ند و هومر در نظر بگیرید

00:08:31.137 --> 00:08:33.667
و تصمیم دولت را در نظر بگیرید...

00:08:33.850 --> 00:08:35.870
یا جامعه را در نظر بگیرید...

00:08:35.870 --> 00:08:38.245
کلمه دولت را کنار بگذارید
الان داریم در مورد جامعه صحبت میکنیم

00:08:38.270 --> 00:08:45.103
ارزیابی جامعه نسبت به
اختصاص منابع به این دو شخص

00:08:45.370 --> 00:08:49.965
هر کدام از این منحنی ها قرار است یک
منحنی بیتفاوتی اجتماعی را نمایندگی کند

00:08:50.278 --> 00:08:52.525
به عبارت دیگر در نظر بگیرید
که جامعه تابع مطلوبیتی دارد

00:08:52.845 --> 00:08:55.728
این را به عنوان تابع مطلوبیت
اجتماعی در نظر بگیرید

00:08:55.846 --> 00:08:58.905
و توابع مطلوبیت شامل
منحنی های بیتفاوتی میشوند

00:08:58.930 --> 00:09:00.870
بنابراین جامعه منحنی های بیتفاوتی ای دارد

00:09:00.870 --> 00:09:05.883
بنابراین چیزی که این نمودار
نشان میدهد این است که جامعه

00:09:06.010 --> 00:09:09.668
بین این که هومر U1H , ند U1N داشته باشد

00:09:09.762 --> 00:09:12.012
به این معنا که ند زیاد داشته
باشد و هومر کم داشته باشد

00:09:12.694 --> 00:09:16.084
یا اینکه هومر U2H و ند H2N داشته باشند

00:09:16.109 --> 00:09:18.449
به این معنا که هومر بسیار زیاد
و ند کم داشته باشد، بیتفاوت است

00:09:18.980 --> 00:09:20.770
خوب این را من از خودم در آورده ام

00:09:20.770 --> 00:09:26.895
این منحنی ها را به گونه ای کشیده ام که
جامعه بین این دو اختصاص منابع بیتفاوت باشد

00:09:26.920 --> 00:09:29.677
و اساسا این منحنی های ایزوولفر

00:09:29.702 --> 00:09:31.612
درست شکل و شمایل منحنی
های بیتفاوتیمان را دارند

00:09:32.000 --> 00:09:35.620
خوب، در این درس در مورد
انتخاب میان کالاها صحبت کردیم

00:09:35.620 --> 00:09:38.300
در مورد انتخاب میان
شرایط جهان صحبت کردیم

00:09:38.300 --> 00:09:39.800
آسیب دیده و آسیب ندیده

00:09:39.800 --> 00:09:42.300
در مورد انتخاب میان برهه
های زمانی مختلف صحبت کردیم

00:09:42.415 --> 00:09:43.820
امروز در برابر فردا

00:09:44.090 --> 00:09:47.996
حالا دارم در مورد سخترینشان که
انتخاب میان افراد است، صحبت میکنم

00:09:48.091 --> 00:09:51.520
انتخاب میان مطلوبیت افراد

00:09:51.520 --> 00:09:55.164
اما همان اصول لعنتی را دارد و همان چیزهایی
را در خود دارد که همیشه رویشان کار کرده ایم

00:09:55.189 --> 00:09:57.780
اینکه یک تابع مطلوبتی وجود دارد

00:09:57.780 --> 00:09:59.174
اینجا بهش میگوییم تابع رفاه اجتماعی

00:09:59.199 --> 00:10:02.229
در طول عناصرش، حداکثرسازی اش میکنیم

00:10:02.305 --> 00:10:04.362
اینجا مطلوبیت ند و هومر مورد بحث است

00:10:04.474 --> 00:10:06.190
و چند منحنی بیتفاوتی تشکیل میدهیم

00:10:06.190 --> 00:10:08.281
و این منحنی ها تمام ویژگی هایی که منحنی های
بیتفاوتی همیشه داشته اند را دارا میباشند

00:10:08.306 --> 00:10:09.535
هرچه بالاتر باشد بهتر است

00:10:09.640 --> 00:10:13.080
به این معنا که اگر ند و هومر، هر دو بیشتر
داشته باشند، جامعه رضایت بیشتری دارد

00:10:13.191 --> 00:10:16.515
و در طول منحنی بیتفاوتی حاکم است

00:10:16.769 --> 00:10:23.065
بنابراین این ها نمایانگر احساس جامعه
در مورد انتقال ها میان مردم، هستند

00:10:23.090 --> 00:10:25.030
در این صورت سوال بزرگ این میشود که

00:10:25.102 --> 00:10:28.245
این تابع رفاه اجتماعی به چه شکل خواهد بود؟

00:10:28.270 --> 00:10:34.765
از لحاظ ریاضیاتی این سوال بسیار
پیچیده تبادل میان افراد را چطور نشان میدهیم

00:10:34.790 --> 00:10:37.609
و این پرسشی بسیار عمیق است

00:10:37.634 --> 00:10:41.154
اما تابع رفاه اجتماعی استانداردی
که مورد استفاده قرار میگیرد

00:10:41.338 --> 00:10:43.336
چیزی است که به جرمی بنتام منتسب است

00:10:43.361 --> 00:10:45.190
فیلسوف مشهور انگلیسی

00:10:45.190 --> 00:10:49.365
در واقع اگر به کالج دانشگاهی لندن
بروید هنوز میتوانید سرش را ببینید

00:10:49.390 --> 00:10:50.660
در واقع تنها مجسمه ای سرش نیست

00:10:50.660 --> 00:10:53.301
در حقیقت سرش را پر کردند
و به معرض عموم قرار دادنش

00:10:53.387 --> 00:10:56.027
اما گویا دانشجوها شب ها بر میداشتنش و
به عنوان توپ فوتبال ازش استفاده میکردند

00:10:56.052 --> 00:10:59.527
بنابراین الان در کالج دانشگاهی
لندن تنها سردیس اش را دارند

00:10:59.560 --> 00:11:05.190
جرمی بنتام موضوعی را توسعه داد که
به آن میگوییم مطلوبیت گرایی (اصالت سود)

00:11:05.504 --> 00:11:08.160
تابع رفاه اجتماعی مطلوبیت گرا

00:11:08.160 --> 00:11:10.913
مطلوبیت گرایی به سادگی میگوید

00:11:10.938 --> 00:11:14.973
که رفاه اجتماعی یک جامعه

00:11:16.203 --> 00:11:21.075
رفاه اجتماعی جامعه به سادگی
مجموع مطلوبیت تمام افراد جامعه است

00:11:21.100 --> 00:11:27.890
پس میشود U1 بعلاوه U2 بعلاوه...U350 میلیون

00:11:27.890 --> 00:11:30.720
این رفاه اجتماعی است

00:11:30.720 --> 00:11:33.060
این رفاه اجتماعی جامعه ایالات متحده است

00:11:33.085 --> 00:11:36.671
مجموع مطلوبیت تمام افراد است

00:11:37.070 --> 00:11:39.000
خیلی واضح و مستقیم است

00:11:39.000 --> 00:11:42.650
بنابراین تابع رفاه اجتماعی خطی ای است

00:11:42.650 --> 00:11:45.872
خوب با در نظر گرفتن
این گزاره، این میگوید که

00:11:45.897 --> 00:11:48.905
میتوان رفاه اجتماعی را

00:11:48.930 --> 00:11:55.008
با انتقال از هر فردی به هر فرد دیگری

00:11:55.444 --> 00:12:00.090
اگر که فرد اول مطلوبیت بالاتری از
فرد دوم داشته باشد، حداکثرسازی کنیم

00:12:00.115 --> 00:12:04.269
بنابراین اساسا رفاه اجتماعی را
در صورتی حداکثرسازی میکنیم...

00:12:04.368 --> 00:12:07.275
اساسا اگر که...

00:12:07.300 --> 00:12:08.620
ببخشید اجازه دهید به شکل دیگری بگویم

00:12:08.620 --> 00:12:11.575
اگر انتقال 1 دلار از من به شما

00:12:11.979 --> 00:12:14.872
بیش از آنکه به ضرر من باشد به نفع شما شود

00:12:14.897 --> 00:12:15.897
در این صورت باید انجامش دهیم

00:12:18.590 --> 00:12:23.633
حالا، در نظر اول شاید با خود بگویید
که یکجورایی این نگرش زیاد لیبرال نیست

00:12:23.658 --> 00:12:25.655
میگوید که مطلوبیت همه مشابه است

00:12:25.680 --> 00:12:28.590
به این معنا که اینطور در نظر میگیریم
که... بیل گیتس یکی از این افراد است

00:12:28.590 --> 00:12:30.237
و من یکی از این افراد هستم
و شما یکی از این افراد هستید

00:12:30.262 --> 00:12:32.515
و بیخانمانی که در میدان هاروارد
هست هم یکی از این افراد است

00:12:32.540 --> 00:12:36.190
و مطلوبیت همه جمع زده شده است

00:12:36.190 --> 00:12:39.110
این چطور میتواند منصفانه باشد؟

00:12:39.110 --> 00:12:40.840
در واقع اجازه دهید سوال
را به شکل دیگری بپرسم

00:12:40.965 --> 00:12:43.368
چرا با وجود این گزاره

00:12:43.393 --> 00:12:47.107
ثروت مطلوبیت گرایانه و تابع رفاه
اجتماعی میتواند خیلی لیبرال به نظر برسد؟

00:12:47.370 --> 00:12:49.160
برخلاف این حقیقت که
همه با هم جمع زده میشوند

00:12:49.160 --> 00:12:52.390
چرا در حقیقت تابع رفاه
اجتماعی که مطلوبیت گرا است

00:12:52.390 --> 00:12:54.754
انتقال از بیل گیتس به فرد
بی خانمان را طلب میکند؟

00:12:54.779 --> 00:12:55.259
بله؟

00:12:55.360 --> 00:12:57.290
-صدا شنیده نمیشود-

00:12:57.290 --> 00:12:58.400
دقیقا

00:12:58.400 --> 00:13:00.951
اگر رفاه اجتماعی حداکثرسازی شود

00:13:01.093 --> 00:13:04.393
چیزی که در پی دارد، برابر
قرار دادن مطلوبیت حاشیه ای است

00:13:04.870 --> 00:13:07.925
اگر این را با توجه به
مطلوبیت همه دیفرانسیل بگیرید

00:13:07.950 --> 00:13:11.262
به اینجا میرسید که قانونی که
از حداکثرسازی به دست می آید

00:13:11.287 --> 00:13:13.610
شرط نظم اول، از لحاظ ریاضیاتی

00:13:13.610 --> 00:13:16.750
این خواهد بود که مطلوبیت حاشیه ای همه

00:13:16.750 --> 00:13:18.453
در تابع رفاه اجتماعی
مطلوبیت گرا باید برابر باشد

00:13:18.596 --> 00:13:20.486
که خیلی افراطی است

00:13:20.820 --> 00:13:23.550
این میگوید باید آنقدر
بازتوزیع کنیم که بیل گیتس

00:13:23.550 --> 00:13:27.850
مطلوبیت حاشیه ای برابری
با فرد بیخانمان داشته باشد

00:13:27.850 --> 00:13:30.545
تفکری اینچنینی، بازتوزیعی به شدت افراطی است

00:13:30.570 --> 00:13:32.651
اینطور نیست که بیل گیتس را
برابر با فرد بیخانمان وزن کنیم

00:13:32.676 --> 00:13:34.476
داریم مطلوبیتش را به شکل برابر وزن میکنیم

00:13:34.501 --> 00:13:37.821
اما میگوید که باید انتقال
های عظیمی داشته باشیم

00:13:38.180 --> 00:13:43.855
در واقع، در اساس باید درآمد
را در جامعه عملا برابر کنیم

00:13:43.880 --> 00:13:47.470
اینکه اساسا کاری که
باید بکنیم این است که...

00:13:47.470 --> 00:13:49.260
در واقع اجازه بدهید دقیق تر بگویم

00:13:49.260 --> 00:13:51.980
اگر اشخاص کاملا مشابه باشند، که نیستند

00:13:52.152 --> 00:13:54.537
اما اگر اشخاص سلیقه کاملا مشابهی داشتند

00:13:54.629 --> 00:13:58.059
تابع رفاه اجتماعی مطلوبیت گرا میگوید که

00:13:58.084 --> 00:14:01.804
رفاه اجتماعی با توزیع برابر
درآمد، حداکثرسازی میشود

00:14:02.580 --> 00:14:04.810
خیلی افراطی است

00:14:04.810 --> 00:14:06.307
اگر اشخاص کاملا مشابه باشند

00:14:06.332 --> 00:14:09.134
رفاه اجتماعی با توزیع برابر
درآمد، حداکثرسازی میشود

00:14:09.186 --> 00:14:12.910
برخلاف اینکه کار را با این تابع
به نظر غیر افراطی شروع کردیم

00:14:12.910 --> 00:14:14.850
به سادگی قرار است همه را برابر وزن کنیم

00:14:14.850 --> 00:14:17.467
حتی نمیگوییم که نسبت به افراد
ثروتمند، اهمیت بیشتری به فقرا میدهیم

00:14:17.492 --> 00:14:18.730
باید به همه وزن برابری بدهیم

00:14:18.730 --> 00:14:20.896
واقعا تابع خیلی غیر افراطی ای به نظر میرسد

00:14:21.021 --> 00:14:23.511
که نتایج افراطی ای به دست میدهد

00:14:23.536 --> 00:14:27.945
که اگر همه کاملا مشابه باشند باید
توزیع برابر درآمد در جامعه داشته باشیم

00:14:27.970 --> 00:14:30.770
و این تابع رفاه اجتماعی معمولی است

00:14:30.770 --> 00:14:31.590
که در نظرش میگیریم

00:14:31.590 --> 00:14:36.726
اما این تابع رفاه اجتماعی واقعا
چپ گرایی در نظر گرفته نمیشود

00:14:36.751 --> 00:14:39.738
در واقع اگر با فلاسفه چپگرا صحبت کنیم

00:14:39.763 --> 00:14:43.585
به ما خواهند گفت که این
مقیاس مناسبی برای استفاده نیست

00:14:43.610 --> 00:14:49.350
خیلی بیشتر چیزی مانند
اصل رالز را ترجیح میدهند

00:14:49.350 --> 00:14:52.506
که اسمش را از فیلسوفی
به نام جان رالز گرفته است

00:14:52.786 --> 00:14:55.443
تابع رفاه اجتماعی رالزی

00:14:55.528 --> 00:14:58.770
میگوید که هدف جامعه باید

00:14:58.795 --> 00:15:03.440
حداکثرسازی بهزیستی ضعیف ترین عضوش باشد

00:15:03.790 --> 00:15:06.258
گه یک جامعه عادل و منصف

00:15:06.282 --> 00:15:10.975
جامعه ای است که بهزیستی ضعیف
ترین فرد اجتماعش را حداکثرسازی میکند

00:15:11.000 --> 00:15:20.216
بنابراین میگوید رفاه اجتماعی
کمینه U1، U2 و ... است

00:15:23.075 --> 00:15:25.305
بنابراین اصلی حداکثرساز کمینه است

00:15:25.330 --> 00:15:27.467
باید کمینه را حداکثرسازی کنید

00:15:27.625 --> 00:15:35.079
حداکثرسازی کمینه در جامعه،
تابع رفاه اجتماعی رالزی است

00:15:35.763 --> 00:15:36.763
حالا

00:15:39.112 --> 00:15:44.980
در برخی شرایط این میتواند...

00:15:44.980 --> 00:15:47.499
در حقیقت اگر همه دقیقا
مشابه با یکدیگر باشند

00:15:47.524 --> 00:15:51.820
این اصل در بسیاری از موارد همان
برآیند مطلوبیت گرایی را به دست خواهد داد

00:15:51.820 --> 00:15:54.750
اما در برخی موارد به شکل
افراطی تری چپ گرایانه است

00:15:54.750 --> 00:15:56.340
اینطور در نظرش بگیرید

00:15:56.340 --> 00:16:00.826
فرض کنید که در شرایطی هستیم که در آن همه

00:16:00.851 --> 00:16:05.915
به جز من و ایشون، درآمد برابر داشته باشند

00:16:05.940 --> 00:16:10.070
همه در جهان درآمد برابر 40 هزار دلاری دارند

00:16:10.070 --> 00:16:14.490
اما درآمد من 1 میلیون دلار است
و درآمد ایشون 39 هزار و 999 دلار است

00:16:14.490 --> 00:16:19.300
1 دلار درآمد کمتری نسب به بقیه شما دارد

00:16:19.300 --> 00:16:22.496
و فرض کنیم که حزب جدیدی
میخواهد دولت را در دست بگیرد

00:16:22.521 --> 00:16:26.378
و پیشنهاد میدهد تا تمام پول من
را بگیرد تا 40 هزار دلار بشود

00:16:26.458 --> 00:16:29.965
و به او 1 دلار بدهد و به
40 هزار دلار برساندش

00:16:30.645 --> 00:16:33.409
حالا اینکار بر مبنای مطلوبیت
گرایی کار درستی نیست

00:16:33.448 --> 00:16:35.641
چون به وضوح مطلوبیت
من از آمدن پایین از 1 میلیون

00:16:35.682 --> 00:16:37.875
دلار به 40 هزار دلار
خیلی بیشتر از آنکه مطلوبیت

00:16:37.899 --> 00:16:40.045
ایشون از بالا رفتن از 39
هزار و 999 دلار به 40

00:16:40.069 --> 00:16:42.215
هزار دلار افزایش پیدا
میکند، کاهش پیدا میکند

00:16:42.240 --> 00:16:45.020
بنابراین در شرایط مطلوبیت
گرایی این کار مناسبی نیست

00:16:45.020 --> 00:16:46.878
اما در رالزی گرایی این کار درستی است

00:16:46.903 --> 00:16:48.780
چون ایشون ضعیف ترین عضو اجتماع است

00:16:48.780 --> 00:16:50.652
بنابراین اهمیتی ندارد که
چه اتفاقی برای من می افتد

00:16:50.677 --> 00:16:52.557
تنها اتفاقی که برای او می افتد اهمیت دارد

00:16:53.200 --> 00:16:55.640
بنابراین رالزی گرایی،
نظریه ای به شدت افراطی است

00:16:55.640 --> 00:16:58.510
که بیان میکند که تنها به
فقیرترین فرد اهمیت میدهیم

00:16:58.510 --> 00:17:02.238
حتی اگر که مجبور باشیم کل
پول ثروتمندترین شخص را بگیریم

00:17:02.294 --> 00:17:02.980
اهمیتی نمیدهیم

00:17:02.980 --> 00:17:06.579
تنها اتفاقی که برای فقیرترین
فرد می افتد، برایمان اهمیت دارد

00:17:06.579 --> 00:17:10.888
پس این شد نظریه چپ گرایانه ای بسیار افراطی

00:17:10.913 --> 00:17:14.877
از نوع دیدگاهمان به بازتوزیع است

00:17:14.980 --> 00:17:20.020
از سویی دیگر، یک نظریه خیلی افراطی...

00:17:20.020 --> 00:17:22.829
خوب، بعضی ها ممکن است این را بگویند،
نظریه راستگرایانه بسیار افراطی ای هم داریم

00:17:23.043 --> 00:17:29.276
که تابع رفاه اجتماعی نوزیکی است

00:17:29.301 --> 00:17:31.656
اسمش برمیگردد به فیلسوفی با نام رابرت نوزیک

00:17:31.809 --> 00:17:33.806
او هم در هاروارد بوده است

00:17:33.830 --> 00:17:35.960
رالز و نوزیک هر دو در
دانشگاه هاروارد بوده اند

00:17:35.960 --> 00:17:37.880
نوزیک گفت که این خیلی افراطی است

00:17:37.880 --> 00:17:40.166
گفت مطلوبیت گرایی خیلی افراطی است

00:17:40.315 --> 00:17:41.485
خیلی چپ گرایانه است

00:17:41.660 --> 00:17:43.450
رالزی گرایی رو که بیخیال، دیوانگی است

00:17:43.450 --> 00:17:45.137
حتی مطلوبیت گرایی هم خیلی چپ گرایانه است

00:17:45.162 --> 00:17:52.915
چون او گفت که اساسا چیزی که باید در جامعه
اهمیت داشته باشد توزیع برابر منابع است

00:17:53.072 --> 00:17:56.022
ببخشید توزیع برابر فرصت

00:17:56.110 --> 00:17:58.850
و شرطی که بر توزیع برابر فرصت حاکم است

00:17:58.850 --> 00:18:00.894
این است که اگر اشخاص این فرصت
ها را دریافت کنند و تصمیم بگیرند با آن

00:18:00.918 --> 00:18:02.961
برآیندها متفاوتی به دست دهند که
برایشان درآمدهای متفاوتی به همراه آورد

00:18:03.130 --> 00:18:04.920
این مشکل خودشان است

00:18:05.190 --> 00:18:12.555
برای مثال فرض کنیم که تمام مردم جهان
با توزیع برابر درآمد کار را آغاز کنند

00:18:12.580 --> 00:18:16.767
اما فرض کنیم که دانشجویان ام
آی تی عاشق کلاس های من باشند

00:18:17.084 --> 00:18:20.320
و تمایل داشته باشند برای شرکت
در کلاس های من 100 دلار بپردازند

00:18:20.461 --> 00:18:22.499
به این صورت در پایان سال

00:18:22.524 --> 00:18:27.405
هر دانشجوی ام آی تی 100 دلار
فقیرتر و من کلی ثروتمندتر خواهم بود

00:18:27.625 --> 00:18:30.909
خوب تحت شرایط مطلوبیت گرایی
و قطعا در شرایط رالزی گرایی

00:18:30.934 --> 00:18:35.122
این برآیند مسلما حداکثرساز
رفاه اجتماعی نیست

00:18:35.147 --> 00:18:37.088
چون من اهمیتی به آخرین
100 دلاری که میگیریم قائل نیستم

00:18:37.113 --> 00:18:39.744
در حالی که شما کمی به
دادن 100 دلار اهمیت میدهید

00:18:40.286 --> 00:18:44.635
پس به وضوح اگر من بخشی از این پول را به
شما برگردانم، رفاه اجتماعی حداکثرسازی میشود

00:18:44.660 --> 00:18:47.523
تحت شرایط رالزی گرایی مسلما
باید تمام پول را به شما برگردانم

00:18:47.548 --> 00:18:51.610
چون تنها به این اهمیت میدهیم که
شما همه 100 دلار فقیرتر شده اید

00:18:51.610 --> 00:18:52.850
نوزیک میگوید که این دیوانگی است

00:18:52.850 --> 00:18:55.690
اینجا یک انتقال پول
داوطلبانه صورت گرفته است

00:18:55.690 --> 00:18:59.890
شما به شکل داوطلبانه به من 100 دلار
پرداخته اید و من را ثروتمندتر کرده اید

00:18:59.890 --> 00:19:03.060
چرا باید هیچ بازتوزیعی وجود داشته باشد؟

00:19:03.085 --> 00:19:06.649
چرا رفاه اجتماعی اصلا از این
انتفال پول باید کاهش پیدا کرده باشد؟

00:19:06.710 --> 00:19:08.380
چطور یک انتفال پول داوطلبانه

00:19:08.380 --> 00:19:10.280
میتواند رفاه اجتماعی را کاهش دهد؟

00:19:10.280 --> 00:19:15.085
و این یکجورایی دیدگاه راست گرایانه ای در

00:19:15.110 --> 00:19:17.454
در نظر گرفتن رفاه اجتماعی است

00:19:17.479 --> 00:19:20.344
که میگوید، ببینید همه باید
فرصت های برابر داشته باشند

00:19:20.418 --> 00:19:24.395
خوب منصفانه نیست که شخصی دسترسی و
به تحصیلات و از این قبیل چیزها نداشته باشد

00:19:24.420 --> 00:19:26.693
اما وقتی که همه فرصت های برابر داشته باشند

00:19:26.730 --> 00:19:29.742
دلیلی وجود ندارد که اهمیتی
به انتخاب های داوطلبانه

00:19:29.766 --> 00:19:32.655
ای که به توزیع نابرابر
درآمد می انجامند بدهیم

00:19:32.680 --> 00:19:36.030
خوب این نظریه در واقع خیلی قانع کننده است

00:19:36.030 --> 00:19:38.366
شایستگی بسیاری دارد

00:19:38.391 --> 00:19:44.405
و باعث میشود که فکر کنیم که تاکیدمان
بیشتر باید روی فرصت ها و نه برآیندها باشد

00:19:44.430 --> 00:19:46.319
اما یک اشکال دارد

00:19:46.344 --> 00:19:47.652
و آن این است که در واقع

00:19:47.677 --> 00:19:51.674
اکثر نابرابری ها در جامعه به
سبب انتخاب های شخصی نیستند

00:19:51.699 --> 00:19:56.865
بلکه بیشتر به سبب برآیندهایی خارج از
کنترل افراد و بیشتر تنها بر مبنای شانس است

00:19:56.890 --> 00:20:00.210
بنابراین اساسا اگر صحت داشت
که همه کار را برابر آغاز میکنیم

00:20:00.210 --> 00:20:03.279
و هر گونه تفاوتی در درآمد
حاصل از انتخاب هایمان میبود

00:20:03.358 --> 00:20:05.873
در آن صورت این دیدگاه
بسیار قدرتمندی به جهان است

00:20:06.158 --> 00:20:09.458
اما در واقع اگر به اکثر تفاوت
های درآمدی در میان مردم نگاه کنیم

00:20:09.483 --> 00:20:11.657
بر مبنای انتخاب ها، تلاش
ها، یا دیگر چیزهایی که

00:20:11.682 --> 00:20:13.389
به واقع بتوان اندازه
گیریشان را تشخیص داد نیستند

00:20:13.414 --> 00:20:17.135
بر اساس موارد اندازه گیری نشده ای هستند
که معمولا شکل و شمایل بخت و اقبال دارند

00:20:17.160 --> 00:20:24.125
در این صورت این حقیقت که من نهایت از شما
ثروتمندتر خواهم شد، برایتان اهمیت پیدا میکند

00:20:24.150 --> 00:20:26.065
اگر به خاطر اینکه شما تمایل دارید به من پول
بدهید ثروتمندتر از شما شوم، این یک چیز است

00:20:26.090 --> 00:20:28.839
اما اگر به این خاطر از شما ثروتمندتر
شوم که من لاتاری برده ام و شما برنده نشدید

00:20:29.133 --> 00:20:32.060
این کلا مسئله اش جدا است

00:20:32.060 --> 00:20:37.228
و بنابراین اینکه چگونگی نگاه
ما به دیدگاه برابری فرصت ها

00:20:37.253 --> 00:20:39.230
نسبت به برابری برآیندها

00:20:39.230 --> 00:20:42.835
خیلی به اعتقاد ما نسبت به منشا
اختلاف در درآمد، بستگی دارد

00:20:42.860 --> 00:20:45.482
اگر فکر کنیم که دلیلش تلاش و
انتخاب های مردم در زندگی است

00:20:45.676 --> 00:20:49.565
در آن صورت مردم ممکن است
بیشتر متمایل به این دیدگاه باشند

00:20:49.663 --> 00:20:51.275
اینکه اگر کسی بر اساس تلاش و
انتخاب های درستی که داشته است

00:20:51.299 --> 00:20:53.150
 به پول بیشتری رسیده است
باید بگذاریم پولش را نگه دارد

00:20:53.175 --> 00:20:57.087
اما اگر افراد با شانس و چیزهایی که در آن
کنترلی ندارند، پول بیشتری به دست بیاورند

00:20:57.112 --> 00:20:58.810
در آن صورت مردم بیشتر
به این دیدگاه تمایل پیدا میکنند

00:20:58.810 --> 00:21:01.010
و خواهند گفت که ببینید اگر از روی
شانس و این چیزها به پول بیشتری رسیده اید

00:21:01.010 --> 00:21:04.526
دلیلی ندارد که اینچنین توزیع
درآمد نابرابری داشته باشیم

00:21:04.630 --> 00:21:06.750
و این هم نوعی از تنش هایی است

00:21:06.775 --> 00:21:08.575
که به هنگام در نظر گرفتن این
توابع رفاه اجتماعی بوجود می آید

00:21:08.600 --> 00:21:10.305
اینجا هیچ پاسخ درستی وجود ندارد

00:21:10.379 --> 00:21:13.024
قصد ندارد از طریق لحن صدا یا
انتخاب کلماتم، به پاسخ درستی اشاره کنم

00:21:13.049 --> 00:21:18.725
فقط تلاش میکنم که منطق انواع مختلف
تفکر در مورد این بحث را مطرح کنم

00:21:18.750 --> 00:21:22.999
و در نهایت، آخرین نوع نگرش به این موضوع

00:21:23.170 --> 00:21:25.699
و از نظر بسیاری، قانع کننده ترین دیدگاه

00:21:25.810 --> 00:21:29.338
از طریق چیزی است که ما به آن
میگوییم مساوات خواهی کالای اساسی

00:21:36.048 --> 00:21:37.771
مساوات خواهی کالای اساسی

00:21:37.796 --> 00:21:40.708
که اسم پر زرق و برقی برای
این گزاره است که میگوید، ببینید

00:21:40.733 --> 00:21:43.360
مهم نیست که چه کسی، چقدر دارد

00:21:43.360 --> 00:21:46.960
تنها این مهم است که
همه بتوانند دوام بیاورند

00:21:46.960 --> 00:21:50.246
یکجورایی مثل بازتفسیر اصول رالز است

00:21:50.372 --> 00:21:52.056
یکجورایی مثل ترکیب...

00:21:52.080 --> 00:21:54.600
یکجورایی مثل ترکیب روزنیک و رالز است

00:21:54.600 --> 00:21:58.903
میگوید که ببینید چیزی که اهمیت
دارد این است که مردم گرسنگی نکشند

00:21:58.928 --> 00:22:01.572
سرپناه درخور، خدمات درمان
درخور و غیره، داشته باشند

00:22:01.597 --> 00:22:03.060
میتوان حد کمینه را تعریف کرد

00:22:03.406 --> 00:22:06.721
اما زمانی که حد کمینه را تعریف کردیم

00:22:06.746 --> 00:22:12.285
نباید برایمان اهمیت داشته باشد که افراد
ثروتمند چطور فراتر از آن حد کمینه میروند

00:22:12.310 --> 00:22:16.180
بنابراین نکته کلیدی این است که
نباید برایمان اهمیت داشته باشد...

00:22:16.180 --> 00:22:20.353
چیزی که مساوات خواهی کالای اساسی روی آن
تمرکز میکند و لب مطلبش که چیز مهمی هم هست

00:22:20.378 --> 00:22:22.755
این است که واضح نیست که چرا
مسائل نسبی باید اهمیت داشته باشند

00:22:22.780 --> 00:22:24.740
چیزی که باید اهمیت داشته
باشد مسائل قطعی است

00:22:24.740 --> 00:22:27.745
واضح نیست که چرا باید اینکه من چقدر از
شما ثروتمندتر هستم باید اهمیت داشته باشد

00:22:27.920 --> 00:22:29.550
باید تنها برایمان اهمیت داشته
باشد که شما به اندازه کافی برای

00:22:29.574 --> 00:22:31.395
داشتن زندگی ای درخور و قابل قبول
از لحاظ اجتماعی، ثروت داشته باشید

00:22:31.420 --> 00:22:35.290
و بعد اگر من بخواهم
پولدار شوم، خدا به همراهم

00:22:35.290 --> 00:22:38.332
بنابراین یکجورایی گویا میگوییم
که حد کمینه برایمان اهمیت دارد

00:22:38.357 --> 00:22:40.137
اما این تنها چیزی نیست
که برایمان اهمیت دارد

00:22:40.270 --> 00:22:43.589
برایمان اهمیت دارد که حتما همه
حداقل استاندارد زندگی را داشته باشند

00:22:43.614 --> 00:22:45.060
حالا هرطور که میخواهید تعریفش کنیم

00:22:45.060 --> 00:22:46.100
افراد مختلف، چیزهای مختلف انتخاب میکنند

00:22:46.100 --> 00:22:47.965
برای برخی موضوع مهم تنها غذا و سرپناه است

00:22:47.965 --> 00:22:51.305
برخی دیگر ممکن است خدمات درمانی،
پوشاک و دیگر چیزها را به آن اضافه کنند

00:22:51.330 --> 00:22:53.230
اینجا من نمیگویم که حد کمینه صحیح چیست

00:22:53.230 --> 00:22:55.010
نوعی حد کمینه را تعریف میکنیم

00:22:55.035 --> 00:22:57.940
و بعد خواهیم گفت که فراتر از آن
اگر کسی پولدار شود، نوش جانش

00:22:57.940 --> 00:23:00.206
این امتیاز آن هاست

00:23:00.349 --> 00:23:03.845
تا جایی که افراد فقیر به اندازه
کافی برای ادامه بقا منابع داشته باشند

00:23:03.870 --> 00:23:06.490
و این دیدگاهی جالب و بسیار قانع کننده است

00:23:06.490 --> 00:23:08.231
چون دیدگاهی به شدت متفاوت است

00:23:08.283 --> 00:23:11.480
که میگوید مسائل نسبی اهمیتی ندارند
تنها مسائل قطعی حائز اهمیت هستند

00:23:11.480 --> 00:23:17.465
تنها اطمینان حاصل میکنند که قطعا افراد زیرین
جامعه استاندارد زندگی درخوری داشته باشند

00:23:17.490 --> 00:23:20.980
و این هم دیدگاهی بسیار متفاوت است

00:23:20.980 --> 00:23:23.602
بنابراین اساسا رفاه اجتماعی...

00:23:23.627 --> 00:23:27.086
زمانی که در مورد توابع مطلوبیت
صحبت کردیم من زیاد بحث نکردم

00:23:27.111 --> 00:23:30.168
فقط گفتم که تابع مطلوبیت را مینویسیم
معمولا از جذر C استفاده میکنیم

00:23:30.193 --> 00:23:30.790
هرچی

00:23:30.790 --> 00:23:31.977
در واقع در مورد شکل اش صحبت نکردم

00:23:32.002 --> 00:23:33.969
فقط گفتم که باید مطلوبیت
حاشیه ای نزولی داشته باشیم

00:23:34.096 --> 00:23:36.470
و گفتم که در غیر این
صورت همه چیز بهم میریزد

00:23:36.470 --> 00:23:40.384
موضوع در ارتباط با توابع رفاه اجتماعی خیلی
عدم قطعیت بیشتری دارد و خیلی دشوارتر است

00:23:40.409 --> 00:23:42.649
و به واقع هم نمیدانیم که
استانداردهای صحیح کدام هستند

00:23:43.109 --> 00:23:47.516
بلکه تنها میگوید که نمیتوانیم از زیر

00:23:47.541 --> 00:23:49.540
مطرح کردن این پرسش ناخوشایند فرار کنیم

00:23:49.540 --> 00:23:53.382
چون در نهایت جامعه به
توزیع نابرابر منابع میرسد

00:23:53.407 --> 00:23:55.319
و با توجه به این موضوع
نمیتوانیم از زیر مطرح کردن این

00:23:55.343 --> 00:23:57.254
پرسش که چه احساسی نسبت
به این موضوع داریم، فرار کنیم

00:23:58.155 --> 00:24:01.935
موضوع علم اقتصاد مطرح
کردن پرسش های ناخوشایند است

00:24:01.960 --> 00:24:04.330
و این پرسشی ناخوشایند
است که باید به آن پاسخ دهیم

00:24:04.330 --> 00:24:08.375
این که چه احساسی نسبت
به توزیع نابرابر درآمد داریم

00:24:08.400 --> 00:24:09.690
و دلیل اینکه این موضوع یک مسئله است...

00:24:09.690 --> 00:24:10.030
بله؟

00:24:10.030 --> 00:24:15.565
اگر برگردیم به دیدگاه نوزیک
تابع ریاضیاتی اش به چه شکل است؟

00:24:15.590 --> 00:24:17.050
سوال بسیار خوبی است

00:24:17.050 --> 00:24:17.915
نمیدانم

00:24:17.940 --> 00:24:19.730
از شما نخواهم خواست که بنویسیدش

00:24:19.730 --> 00:24:21.652
خوب خیلی پیچیده تر است...

00:24:21.677 --> 00:24:24.825
نوزیک یا مساوات خواهی کالای
اساسی، تابع ریاضیاتی ساده ای ندارند

00:24:25.006 --> 00:24:28.034
به نظرم تابع مساوات خواهی
کالای اساسی، به این شکل میشود که

00:24:28.138 --> 00:24:32.761
تابع رفاه اجتماعی به این شکل خواهد
بود که یک خط کمینه ثابت U وجود دارد

00:24:32.888 --> 00:24:38.234
زیر U ثابت در تابع رفاه اجتماعیمان،
وزن نامتنهاهی  روی شما داریم

00:24:38.259 --> 00:24:42.035
اما به محض اینکه بالاتر از خط ثابت U برود،
به شما تنها به اندازه دیگران اهمیت میدهیم

00:24:42.060 --> 00:24:43.810
این یکجورایی میشود مساوات خواهی کالای اساسی

00:24:43.810 --> 00:24:47.550
اما مورد نوزیک را نمیدانم چطور
میتوان به شکل ریاضیاتی نوشت

00:24:47.550 --> 00:24:48.860
چرا این اهمیت دارد؟

00:24:48.860 --> 00:24:53.845
به این جهت اهمیت دارد که از قرار
معلوم در جامعه توزیع نابرابر منابع داریم

00:24:53.870 --> 00:24:58.320
برای دیدن این موضوع برویم
به صفحه بعد، شکل 23-2

00:24:58.320 --> 00:25:04.395
این از جزوه ای است که من برای
کلاس سیاست عمومی ام استفاده میکنم

00:25:04.420 --> 00:25:07.985
این جدول درآمدهای به دست آمده از
جانب چندک ها در ایالات متحده را نشان میدهد

00:25:08.010 --> 00:25:09.650
اجازه دهید معنای این جدول را توضیح دهم

00:25:09.650 --> 00:25:13.910
هر ردیف یک پنجم جمعیت است

00:25:13.910 --> 00:25:16.635
اگر توزیع برابر درآمد داشتیم

00:25:16.660 --> 00:25:19.530
در آن صورت هر کدام از
این اعداد 20 درصد میبودند

00:25:19.530 --> 00:25:24.023
هر یک پنجم جمعیت، یک
پنجم درآمد را اختیار میداشت

00:25:24.310 --> 00:25:25.630
اما اینجا این را نمیبینیم

00:25:25.630 --> 00:25:30.237
بنابراین اگر به سال 1967 نگاه
کنید، فقیرترین 20 درصد از مردم

00:25:30.429 --> 00:25:33.019
تنها 4 درصد از درآمد را به دست می آورند

00:25:33.440 --> 00:25:38.355
و ثروتمندترین 20 درصد از مردم 44 درصد
از درآمد یا 11 برابر آن ها به دست می آورند

00:25:38.512 --> 00:25:41.175
43.8 درصد که میشود تقریبا 11 برابر

00:25:41.200 --> 00:25:44.780
این یک توزیع نابرابر درآمد است

00:25:45.206 --> 00:25:47.505
چیزی که جالب است این است که میبینید
چطور در طول زمان این مقادیر تغییر کرده است

00:25:47.530 --> 00:25:51.657
از 1967 تا 1980 اوضاع
به واقع کمی برابرتر شده است

00:25:51.715 --> 00:25:53.660
سهم افراد فقیر رشد کرده است

00:25:53.685 --> 00:25:55.595
و سهم افراد ثروتمند کمی نزول کرده است

00:25:56.290 --> 00:26:00.465
بعد از سال 1980 اوضاع
خیلی نابرابرتر شده است

00:26:00.490 --> 00:26:02.835
تا جایی که در سال 2007

00:26:02.869 --> 00:26:06.470
فقیرترین 20 درصد مردم تنها 3.4
درصد از منابع ما را در دست دارند

00:26:06.470 --> 00:26:10.475
به این معنا که یک سی و
سوم از تمام منابع جامعه

00:26:10.500 --> 00:26:12.720
به 20 درصد زیرین جدول
توزیع درآمد اختصاص پیدا میکند

00:26:12.806 --> 00:26:16.425
در حالی که نیمی از آن به 20 درصد
بالایی جدول توزیع درآمد اختصاص پیدا میکند

00:26:16.450 --> 00:26:20.187
بنابراین ثروتمندترین 20 درصد از
مردم نیمی از درآمدی را به دست می آورند

00:26:20.267 --> 00:26:21.329
که در ایالات متحده به دست می آید

00:26:21.354 --> 00:26:24.496
فقیرترین 20 درصد از مردم یک
سی و سوم درآمدی را به دست می آورد

00:26:24.521 --> 00:26:25.871
که در ایالات متحده به دست می آید

00:26:26.010 --> 00:26:27.731
پس به این دلیل است که
این موضوعات اهمیت دارند

00:26:27.756 --> 00:26:30.246
چون در عمل نابرابری وجود دارد

00:26:30.840 --> 00:26:32.815
در واقع به ویژه در ایالات متحده اهمیت دارد

00:26:32.840 --> 00:26:36.596
چون جدول بعدی عملکردمان نسبت
به دیگر نقاط جهان را نشان میدهد

00:26:36.697 --> 00:26:39.280
این جدول ما را با کشورهای OECD مقایسه میکند

00:26:39.280 --> 00:26:43.795
OECD یعنی سازمان اقتصادی فلان و
فلان، نمیدانم مخفف عبارتی فرانسوی است

00:26:43.820 --> 00:26:48.510
اساسا کشورهای توسعه یافته
یا نزدیک به توسعه یافتگی هستند

00:26:48.510 --> 00:26:50.905
یکجورایی کشورهای جهان اول و دوم هستند

00:26:52.008 --> 00:26:55.395
و از سالهای مختلف است چون داده
ها به تناوب مختلفی جمع آوری شده اند

00:26:55.420 --> 00:26:58.010
اما حقایق کلی در طول زمان ثابت هستند

00:26:58.010 --> 00:27:01.510
این سهم درآمدی در هرکدام از چندک ها را

00:27:01.510 --> 00:27:04.200
در تمام این لیست کشورها نشان میدهد

00:27:04.200 --> 00:27:10.060
و ردیف یکی مانده به آخر میانگین غیر
هم وزن تمام این کشورهای توسعه یافته

00:27:10.085 --> 00:27:11.740
در مقایسه با ایالات متحده را نشان میدهد

00:27:11.740 --> 00:27:18.005
میبینید که ما پس از مکزیک دومین کشور با
بیشترین میزان نابرابری در این لیست هستیم

00:27:18.030 --> 00:27:20.206
از تمام دیگر کشورهای این
لیست نابرابری بیشتری داریم

00:27:20.231 --> 00:27:21.641
به طور میانگین

00:27:21.792 --> 00:27:27.564
فقیرترین 20 درصد جامعه در
دیگر کشورها، دو برابر ما منابع دارند

00:27:27.589 --> 00:27:29.423
درحالی که ثروتمندترین 20 درصد

00:27:29.533 --> 00:27:31.233
20 (10؟) درصد کمتر از ما دارند

00:27:31.376 --> 00:27:35.555
که میشود 40 درصد از منابع
به جای 50 درصد از منابع

00:27:35.580 --> 00:27:40.609
چیزی که میبینید این است
که ما به جز مکزیک از هر

00:27:40.634 --> 00:27:45.268
کشور بزرگ اقتصادی دیگر، نابرابری
در توزیع درآمد خیلی بیشتری داریم

00:27:45.840 --> 00:27:51.981
پس اساسا این به ما میگوید که ما توزیع
بسیار نابرابری در جامعه آمریکا داریم

00:27:52.006 --> 00:27:54.784
هم از نظر استاندارد های قطعی

00:27:54.809 --> 00:27:56.930
یعنی اگر به این اعداد نگاه
کنید، نابرابر به نظر میرسد

00:27:56.930 --> 00:27:59.820
و هم در نسبت با دیگر نقاط جهان

00:27:59.820 --> 00:28:02.890
هیچ کشوری در تاریخ تمام این اعداد
را به شکل 20 درصد نداشته است

00:28:02.890 --> 00:28:04.612
جوامع همیشه نابرابر هستند

00:28:04.708 --> 00:28:06.128
پرسش این است که چقدر نابرابر هستند

00:28:06.200 --> 00:28:10.975
و حداقل در مقایسه با دیگر نقاط
جهان، ما خیلی نابرابر به نظر میرسیم

00:28:11.000 --> 00:28:14.517
بنابراین این میگوید که
تحت تابع مطلوبیت گرایانه

00:28:14.605 --> 00:28:16.446
یا به ویژه در تابع رالزی

00:28:16.471 --> 00:28:21.750
باید نگران این باشیم که رفاه
اجتماعی را حداکثرسازی نمیکنیم

00:28:21.750 --> 00:28:25.340
حداقل تحت تابع رفاه اجتماعی مطلوبیت گرایانه

00:28:25.340 --> 00:28:28.216
وقتی که همچنین توزیع نابرابر
منابعی وجود دارد، سخت است

00:28:28.240 --> 00:28:31.115
که فکر کنیم که داریم رفاه
اجتماعی را حداکثرسازی میکنیم

00:28:31.140 --> 00:28:33.030
به قطع که تحت تابع رالزی این کار را نمیکنیم

00:28:33.030 --> 00:28:35.485
نوزیک را که میداند

00:28:35.510 --> 00:28:38.458
به این بستگی دارد که نقطه آغازمان
به وقت دادن فرصت ها کجاست

00:28:38.483 --> 00:28:41.323
چه مقدار به انتخاب ها و
چه مقدار به شانس بستگی دارد

00:28:41.620 --> 00:28:44.570
اما البته این اصلا مطلبی را
تحت دیدگاه آخرمان مطرح نمیکند

00:28:44.570 --> 00:28:47.749
دیدگاه مساوات خواهی کالای اساسی

00:28:47.775 --> 00:28:49.705
که میگوید هیچ کدام از این ها اهمیتی ندارد

00:28:49.840 --> 00:28:53.245
تنها چیزی که اهمیت دارد
مقیاس محرومیت قطعی است

00:28:53.270 --> 00:28:55.306
و اینچنین مقیاسی را در ایالات متحده داریم

00:28:55.331 --> 00:28:58.539
نامش خط فقر است

00:29:02.000 --> 00:29:08.015
خط فقر مفهومی است که در واقع از جانب کارمند
میانه دولتی ای در دهه 60 توسعه داده شد

00:29:08.040 --> 00:29:10.702
کاری که این خانوم به نام مالی اورشانسکی کرد

00:29:10.727 --> 00:29:14.059
این بود که گفت ببینید، یک
خانواده معمولی در ایالات متحده

00:29:14.084 --> 00:29:16.664
تقریبا یک سوم درآمد خود را صرف غذا میکند

00:29:17.454 --> 00:29:21.559
بیاید حساب کنیم که یک رژیم غذایی به
قدرکافی مغذی حداقلی چقدر هزینه دارد

00:29:21.600 --> 00:29:26.225
به این معنا که برای داشتن رژیم غذایی به
قدر کافی مغذی حداقلی باید چقدر هزینه کنیم

00:29:26.250 --> 00:29:29.499
بدون قهوه استارباکس و بدون
رستوران اوت بک استیک هاوس

00:29:29.661 --> 00:29:32.831
تنها به کافی برای داشتن
رژیم غذایی به قدر کافی مغذی

00:29:33.101 --> 00:29:34.737
و بعد بیاید این هزینه را ضرب در 3 کنیم

00:29:34.813 --> 00:29:37.650
و به این میگوییم مقادیری که یک خانواده
برای زندگی در ایالات متحده نیاز دارد

00:29:37.650 --> 00:29:40.125
غذا به سادگی یک سوم مصرف خانوار است

00:29:40.194 --> 00:29:42.633
بیاید یک رژیم غذایی به قدر کافی
مغذی را پیدا کنیم، ضرب در 3 کنیم

00:29:42.658 --> 00:29:45.088
و به آن بگوییم خط فقر

00:29:45.272 --> 00:29:49.177
و ما اساسا این ساز و کار را گرفتیم
و از آن زمان مورد استفاده قرار دادیم

00:29:49.201 --> 00:29:51.505
فقط به سادگی بر اساس نرخ
تورم بروزرسانی اش کرده ایم

00:29:51.639 --> 00:29:56.425
تا ببینیم خط فقر چطور
در طول زمان تغییر میکند

00:29:56.450 --> 00:30:00.205
بنابراین اساسا این مفهوم را گرفته ایم و
در طول زمان بروزرسانی اش کرده ایم

00:30:00.390 --> 00:30:04.190
نتیجه چیزی که به دست می آید در شکل 23-4 است

00:30:04.190 --> 00:30:07.740
این جدول خط فقر ایالات متحده
را در سال 2006 نشان میدهد

00:30:07.740 --> 00:30:10.840
در واقع اینجا اشتباه نوشته شده 2009

00:30:10.840 --> 00:30:13.980
اشتباه تایپی در کتاب من است

00:30:14.430 --> 00:30:17.573
چیزی که این جدول میگوید این
است که برای یک خانواده 1 نفره

00:30:18.006 --> 00:30:24.215
استاندارد حداقلی ای که برای
زندگی نیاز داریم، 10830 دلار است

00:30:24.240 --> 00:30:27.693
و این مبلغ به نسبت اندازه خانوار تغییر
میکند، چون افراد بیشتر غذای بیشتری نیاز دارند

00:30:28.090 --> 00:30:34.044
حالا، اگر اهل میسیسیپی
یا داکوتای شمالی باشید

00:30:34.069 --> 00:30:37.203
این ممکن است به نظر
شما عدد منطقا بزرگی بیاید

00:30:37.270 --> 00:30:39.364
اگر اهل بوستون باشید،
دیوانه وار به نظر میرسد

00:30:39.389 --> 00:30:42.381
میگویید که کی میتواند
با 10 هزار دلار در سال

00:30:42.406 --> 00:30:45.960
در بوستون، نیویورک، واشنگتن، سانفرانسیسکو
یا هر شهر بزرگ دیگری، زنده بماند

00:30:45.960 --> 00:30:47.740
و پاسخ این است که
نمیتوانند با این مبلغ زندگی کنند

00:30:47.740 --> 00:30:52.277
پاسخ این است که خط فقر به
شکل مناسب بروزرسانی نشده است

00:30:52.302 --> 00:30:55.941
چون فقط به سادگی این عدد را برداشته ایم و
در طول زمان به نسبت تورم، بزرگترش کرده ایم

00:30:56.076 --> 00:30:59.222
اما این حقیقت را در نظر نگرفتیم که
بسته مصرفی مردم تغییر کرده است

00:30:59.290 --> 00:31:03.301
بویژه غذا دیگر یک سوم بسته
مصرفی یک فرد معمول نیست

00:31:03.326 --> 00:31:05.230
حالا یک ششم این بسته را تشکیل میدهد

00:31:05.230 --> 00:31:08.001
بنابراین در واقع خط فقر بسیار بسیار
بالاتر از آنچه گفته میشود، است

00:31:08.026 --> 00:31:11.315
اما در طول زمان به شکل
معناداری بروزرسانی نشده است

00:31:11.340 --> 00:31:15.569
پس این را میتوان به عنوان استاندارد حداقلی
بسیار پایینی از آنچه مردم برای زندگی نیاز دارند

00:31:15.594 --> 00:31:21.722
و مسلما کمتر از آنچیزی که فردی برای
زندگی در کلانشهرها نیاز دارد،  در نظر گرفت

00:31:21.870 --> 00:31:25.517
با توجه به این موضوع میتوانیم به اتفاقی که
برای سهم جمعیت فقیر افتاده است، نگاه کنیم

00:31:25.542 --> 00:31:26.870
در شکل 23-5

00:31:26.870 --> 00:31:29.964
این شکل را میتوان از نظر
مساوات خواهی کالای اساسی دید

00:31:29.989 --> 00:31:32.410
که میگوید چه اتفاقی برای فقر افتاده است

00:31:32.410 --> 00:31:38.105
و میبنیم که در دهه 60 تا اوایل دهه 70
کاهش چشم گیری در فقر اتفاق افتاده است

00:31:38.130 --> 00:31:43.037
از این با عنوان نبرد با فقر در
دولت کندی و جانسون یاد میشود

00:31:43.339 --> 00:31:46.100
کاهش چشم گیری در فقر

00:31:46.282 --> 00:31:49.936
چیزی که میبینید این است
که تقریبا از سال 1970

00:31:50.134 --> 00:31:52.848
این کاهش برای سالمندان ادامه یافته است

00:31:52.959 --> 00:31:54.430
کاهش فقر ادامه پیدا کرده است

00:31:54.430 --> 00:31:58.960
در سال 1959، 35 درصد از
سالمندان در فقر زندگی میکرده اند

00:31:58.960 --> 00:32:02.228
بعد از طریق هزینه های سرسام آور برنامه ای
که چند جلسه بعد در موردش صحبت خواهیم کرد

00:32:02.253 --> 00:32:04.160
به نام تامین اجتماعی

00:32:04.185 --> 00:32:06.914
این مقادیر به گونه ای
کاهش پیدا کرد که امروزه

00:32:06.939 --> 00:32:09.995
تنها 10 درصد سالمندان در فقر زندگی میکنند

00:32:10.020 --> 00:32:13.156
از دیگر سو برای دیگران و مخصوصا برای کودکان

00:32:13.181 --> 00:32:17.255
اساسا از سال 1970 به بعد، خط یا
مسطح شده است یا بالاتر آمده است

00:32:17.280 --> 00:32:20.631
بنابراین اساسا نرخ فقر کلی در
سال 1970 به 13 درصد رسیده

00:32:20.656 --> 00:32:22.210
و از آن زمان خیلی مسطح بوده است

00:32:22.210 --> 00:32:26.195
برای کودکان تا حدود 15 درصد
کاهش پیدا کرده و بالا و پایین شده است

00:32:26.220 --> 00:32:28.770
حالا به تقریبا 20 درصد بازگشته است

00:32:28.770 --> 00:32:32.466
بنابراین از دیدگاه
مساوات خواهی کالای اساسی

00:32:32.572 --> 00:32:35.782
حتی اگر خط فقر را به عنوان
سطح حداقلی قابل قبولی در نظر بگیریم

00:32:36.060 --> 00:32:38.740
در حال حاضر تقریبا 40 میلیون
خانواده در ایالات متحده هستند

00:32:38.740 --> 00:32:40.383
که زیر خط فقر زندگی میکنند

00:32:40.420 --> 00:32:43.710
ببخشید 40 میلیون نفر هستند
که زیر خط فقر زندگی میکنند

00:32:43.710 --> 00:32:46.092
پس حتی در همین استاندارد حداقلی

00:32:46.401 --> 00:32:48.253
در بازتوزیع شکست خورده ایم

00:32:48.278 --> 00:32:50.782
رفاه اجتماعی را حداکثرسازی نمیکنیم

00:32:50.807 --> 00:32:54.757
با توجه به اینکه 40 میلیون نفر داریم
که زیر این استاندارد زندگی میکنند

00:32:55.410 --> 00:32:58.957
بنابراین اساسا از هر
استانداردی که بخواهید استفاده کنید

00:32:58.982 --> 00:33:02.164
به جز استاندارد نوزیکی
که ارزیابی اش دشوار است

00:33:02.189 --> 00:33:06.215
به وضوح با توزیع درآمد کنونی،
در حال حداکثرسازی رفاه نیستیم

00:33:06.390 --> 00:33:08.802
توزیع درآمد بسیار نابرابری داریم

00:33:08.827 --> 00:33:12.144
و حتی اگر تنها برایمان اهمیت داشته باشد
که مردم استاندارد زندگی درخوری داشته باشند

00:33:12.169 --> 00:33:15.680
در این استاندارد هم به تعداد بیش
از 40 میلیون نفر، شکست خورده ایم

00:33:15.680 --> 00:33:20.385
بر اساس خط روند واقعگرایانه تری
ممکن است 60 تا 70 میلیون نفر باشند

00:33:20.410 --> 00:33:25.521
پس به وضوح اینجا طرح موضوع
نوعی بازتوزیع درآمد منطقی است

00:33:25.546 --> 00:33:28.310
هر چه که تابع رفاه اجتماعیتان باشد

00:33:28.310 --> 00:33:29.190
پس میتوان نوشتش...

00:33:29.190 --> 00:33:31.475
ممکن است از شما بخواهم که تابع رفاه
اجتماعی را به شکل ریاضیاتی بنویسید

00:33:31.500 --> 00:33:34.560
حداکثرسازی اش کنید و برای رسیدن
به برآیندها و این چیزها حل اش کنید

00:33:34.585 --> 00:33:37.890
اما چیزی که اینجا میخواهد
به شما بگویم، تنها دو نکته است

00:33:37.890 --> 00:33:39.643
اول اینکه

00:33:40.111 --> 00:33:43.711
دلایل بسیاری وجود دارد که
چرا ممکن است تحت هر کدام

00:33:43.735 --> 00:33:47.335
از این موارد، خواستار بازتوزیع درآمد باشیم

00:33:47.360 --> 00:33:48.655
این نکته اول است

00:33:49.148 --> 00:33:52.087
نکته دوم این است که توزیع منابع حال حاضرمان

00:33:52.112 --> 00:33:55.346
آنقدر نابرابر است که احتمالا خودمان بخواهیم

00:33:55.450 --> 00:33:58.820
که نوعی بازتوزیع منابع در جامعه داشته باشیم

00:33:59.110 --> 00:34:02.030
تحت اکثر توابع رفاه
اجتماعی که بتوانید بنویسید

00:34:02.030 --> 00:34:03.557
با توجه به حقایقی که به آن اشاره کردم

00:34:03.702 --> 00:34:11.273
در توزیع حال حاضر درآمد در جامعه،
رفاه اجتماعی را حداکثرسازی نخواهیم کرد

00:34:11.370 --> 00:34:14.492
سعی میکنم به گونه ای بیانش کنم که
خاصه چپ گرا یا راست گرا به نظر نرسم

00:34:14.609 --> 00:34:17.369
سعی میکنم به گونه ای بیانش کنم که

00:34:17.520 --> 00:34:20.300
از این حقیقت ناخوشایند استفاده شود
که باید در مورد این موضوع صحبت کنیم

00:34:20.300 --> 00:34:22.480
باید در مورد بازتوزیع درآمد صحبت کنیم

00:34:22.480 --> 00:34:24.929
تنها راه انجام اینکار داشتن نوعی چارچوب است

00:34:24.929 --> 00:34:29.774
چهار چارچوب به شما دادم و
گفتم که تحت تمام یا حداقل اکثر آن ها

00:34:29.799 --> 00:34:34.159
با توزیع کنونی درآمد در
جامعه به مشکل خواهیم خورد

00:34:34.159 --> 00:34:35.409
سوالی در این مورد هست؟

00:34:37.989 --> 00:34:40.040
خوب حالا چه کاری میتوانیم بکنیم؟

00:34:40.040 --> 00:34:46.125
در مورد این حقیقت که در جامعه
توزیع نابرابر درآمد داریم چه میکنیم؟

00:34:46.150 --> 00:34:47.989
خوب بازتوزیع انجام میدهیم

00:34:47.989 --> 00:34:52.685
میگوییم که ببینید، بیاید سطح اوکان را
برداریم و شروع کنیم به جابجایی پول

00:34:52.710 --> 00:34:55.475
این حقیقت را دوست نداریم که افراد
فقیری هستند که نمیتوانند غذا تهیه کنند

00:34:55.500 --> 00:34:58.065
این حقیقت را دوست نداریم که فقرا
خیلی کمتر از ثروتمندان پول دارند

00:34:58.090 --> 00:35:00.006
بیاید شروع به بازتوزیع کنیم

00:35:00.031 --> 00:35:06.695
وقتی که این کار را شروع میکنیم
باید نشتی سطل را در نظر بگیریم

00:35:06.720 --> 00:35:08.104
و یک تبادلی را در اینجا به رسمیت بشناسیم

00:35:08.129 --> 00:35:12.296
که به سادگی این نیست که فقط بگوییم بسیار
خوب، از ثروتمندان بگیریم و به فقرا بدهیم

00:35:12.321 --> 00:35:15.130
چون سطح نشتی دارد

00:35:15.130 --> 00:35:18.040
و بنابراین به مراتب اینکه از
ثروتمند میگیریم و به فقیر میدهیم

00:35:18.040 --> 00:35:21.560
اندازه کلی رفاه اجتماعی را کاهش میدهیم

00:35:21.560 --> 00:35:24.760
و این داد و ستدی را به همراه دارد

00:35:24.760 --> 00:35:29.770
و بویژه دو منشا نشتی وجود دارد

00:35:29.975 --> 00:35:32.265
که باید در نظرشان بگیریم

00:35:32.570 --> 00:35:38.700
اولین منشا نشتی این است که زمانی که روی فردی
ثروتمند مالیات میبندیم تا پولش را بگیریم

00:35:38.725 --> 00:35:41.260
فرد ثروتمند کمتر کار خواهد کرد

00:35:41.260 --> 00:35:44.540
و زمانی که او کمتر کار کند
کالای کمتری در جامعه تولید میشود

00:35:44.565 --> 00:35:47.360
و این باعث کاهش اندازه مجموع رفاه میشود

00:35:47.360 --> 00:35:48.969
منشا دیگر نشتی که باید در نظرش بگیریم

00:35:48.994 --> 00:35:52.020
این است که زمانی که به فقرا پول میدهیم

00:35:52.345 --> 00:35:56.875
آن ها ممکن است خودشان از کارشان
استعفا دهند تا به عنوان فقیر شناخته شوند

00:35:57.097 --> 00:36:00.947
تا بتوانند پول را بگیرند
و این هم مجموع رفاه را بیشتر کاهش میدهد

00:36:01.170 --> 00:36:04.824
بنابراین هر دو عامل مالیات بستن
به ثروتمندان و پول دادن به فقرا

00:36:04.849 --> 00:36:07.479
منشاهای نشتی سطل هستند

00:36:07.670 --> 00:36:13.825
و این تبادلی است که در خصوص این بازتوزیع
عظیمی که به آن اشاره کردم به وجود می آید

00:36:13.850 --> 00:36:18.333
حالا برای تفهیم این نکته یک
مثال عمومی را بررسی کنیم

00:36:18.650 --> 00:36:23.520
فرض کنیم که جامعه ای را
داریم که در آن همه برابر هستند

00:36:23.545 --> 00:36:27.975
و همه حقوقی برابر با 20
دلار در ساعت کسب میکنند

00:36:28.000 --> 00:36:32.115
پس شد جامعه ای برابر که در آن همه
در خصوصیات زیربنایی خود مشابه هستند

00:36:32.140 --> 00:36:35.470
و همه ساعتی 20 دلار درآمد دارند

00:36:35.470 --> 00:36:39.750
اما افراد مقادیر ساعات مختلفی کار میکنند

00:36:39.750 --> 00:36:43.337
حالا ممکن است این اختلاف در
مقادیر ساعات کاری از روی تنبلی باشد

00:36:43.362 --> 00:36:44.860
نوزیک ممکن است این را بگوید

00:36:44.860 --> 00:36:49.460
ممکن است این اختلاف در مقادیر ساعات کاری
بخاطر این باشد که نمیتوانند کار پیدا کنند

00:36:49.485 --> 00:36:51.366
یا به خاطر معلولیت است

00:36:51.391 --> 00:36:54.495
یا به این خاطر که به اندازه کافی
برای کار تمام وقت مهارت ندارند

00:36:54.623 --> 00:36:57.385
به هر سبب که باشد، از دلیلش صرف نظر میکنیم

00:36:57.410 --> 00:37:00.555
گرچه مسلما دلیلش برای این
توابع رفاه اجتماعی اهمیت دارد

00:37:00.580 --> 00:37:02.178
بیاید فقط فرض کنیم که جامعه ای داریم

00:37:02.321 --> 00:37:05.190
که در آن همه ساعتی 20 دلار درآمد دارند اما

00:37:05.214 --> 00:37:08.435
مقادیر ساعاتی که مردم
کار میکنند توزیع شده است

00:37:08.460 --> 00:37:14.986
و بگوییم که میخواهیم با دیدگاه
مساوات خواهی کالای اساسی شروع کنیم

00:37:15.011 --> 00:37:17.650
و بگوییم که میخواهیم اطمینان حاصل کنیم
که همه به اندازه کافی غذا برای خوردن دارند

00:37:17.675 --> 00:37:22.400
میخواهیم اطمینان حاصل کنیم که
همه حداقل 10 هزار دلار داشته باشند

00:37:22.425 --> 00:37:24.478
بنابراین وارد میشویم و میگوییم ببینید

00:37:24.503 --> 00:37:27.420
ما نسبت به این توزیع
درآمد در جامعه نگرانی داریم

00:37:27.420 --> 00:37:32.430
میخواهیم اطمینان حاصل کنیم که
همه حداقل 10 هزار دلار داشته باشند

00:37:32.430 --> 00:37:36.825
بنابراین کاری که میکنیم این
است که به همه یک انتقال میدهیم

00:37:36.850 --> 00:37:41.337
و این تابع انتقال برابر خواهد بود

00:37:41.362 --> 00:37:45.330
با بیشینه 0

00:37:45.354 --> 00:37:51.600
و 10 هزار دلار، منهای درآمدتان

00:37:51.600 --> 00:37:53.215
به عبارت دیگر اگر درآمدتان 0 باشد

00:37:53.240 --> 00:37:55.670
به 10 هزار دلار به شما خواهیم داد

00:37:56.045 --> 00:37:59.960
اگر درآمدتان 5 هزار دلار باشد،
5 هزار دلار به شما خواهیم داد

00:37:59.960 --> 00:38:03.140
اگر درآمدتان 9 هزار 999 دلار
باشد به شما 1 دلار خواهیم داد

00:38:03.140 --> 00:38:06.450
به محض اینکه درآمدتان 10 هزار
دلار شود، چیزی به شما نخواهیم داد

00:38:06.630 --> 00:38:09.090
پس این خیلی شبیه دیدگاه
مساوات خواهی کالای اساسی است

00:38:09.090 --> 00:38:11.177
شما را تا 10 هزار دلار بالا خواهیم کشید

00:38:11.843 --> 00:38:16.385
شما را تا 10 هزار بالا می آوریم و وقتی که
به 10 هزار دلار رسیدید دیگر اهمیتی نمیدهیم

00:38:16.410 --> 00:38:19.780
بنابراین خیلی افراط کمتری نسبت
به راه حل مطلوبیت گرا دارد

00:38:20.012 --> 00:38:22.155
میگوید که فقط میخواهیم فقرا را بالا بکشیم

00:38:22.286 --> 00:38:23.536
فقط با این موضوع برخورد خواهیم داشت

00:38:24.811 --> 00:38:28.712
اما اگر قرار باشد که
این برنامه را داشته باشیم

00:38:28.737 --> 00:38:29.560
باید بهایش را بپردازیم

00:38:29.560 --> 00:38:30.850
باید به فقرا پول بدهیم

00:38:30.850 --> 00:38:32.010
این پول از کجا می آید؟

00:38:32.010 --> 00:38:36.055
فرض کنیم که برنامه را با مالیات گرفتن
از افراد با درآمد بالاتر، تامین مالی کنیم

00:38:36.080 --> 00:38:39.157
چیزی که بالاخص خواهیم گفت این
است که یک نرخ مالیات خواهیم داشت

00:38:39.182 --> 00:38:39.840
با نماد «تاو»

00:38:39.840 --> 00:38:42.910
پس t معمولی شد انتقال و «تاو» مالیات است

00:38:42.910 --> 00:38:50.046
که اگر درآمدتان زیر 20
هزار دلار باشد برابر است با 0

00:38:50.128 --> 00:38:55.020
و اگر درآمدتان بالاتر از 20 هزار
دلار باشد، برابر است با 20 درصد

00:38:55.168 --> 00:38:56.970
بزرگتر مساوی با 20 هزار دلار

00:38:56.970 --> 00:38:58.343
بنابراین یک برنامه مالیاتی خواهیم داشت

00:38:58.506 --> 00:39:00.840
اگر درآمدتان زیر 20 هزار دلار
باشد مالیاتی از شما نخواهیم گرفت

00:39:00.840 --> 00:39:04.609
اما به محض اینکه بیش از 20 هزار دلار
درآمد کسب کنید، 20 درصد مالیات خواهیم گرفت

00:39:06.220 --> 00:39:08.880
بنابراین این شمای بازتوزیعی جامعه ما است

00:39:08.880 --> 00:39:10.760
این سطل اوکان ما است

00:39:10.760 --> 00:39:12.420
ثروتمندان پول را درون آن میریزند

00:39:12.420 --> 00:39:14.530
رویشان مالیات میبندیم تا
کاری کنیم پول در سطل بریزند

00:39:14.530 --> 00:39:18.465
سطل را بر میداریم و به هدف بالا آوردن
همه تا 10 هزار دلار، به فقرا پول میدهیم

00:39:18.490 --> 00:39:19.654
این شمای بازتوزیعی ما است

00:39:19.679 --> 00:39:22.879
ساده ترین شمای بازتوزیعی ممکن

00:39:23.750 --> 00:39:25.590
این چه پیامدی به همراه دارد؟

00:39:25.590 --> 00:39:29.990
خوب حالا برویم به شکل 23-6

00:39:29.990 --> 00:39:33.815
شکل خیلی پیچیده ای است
پس بیاید آرام تحلیلش کنیم

00:39:33.840 --> 00:39:37.718
در ابتدا محدودیت بودجه ای داریم

00:39:37.813 --> 00:39:43.737
که از نقطه تلاقی 40 هزار دلاری روی برداری Y

00:39:43.762 --> 00:39:45.494
تا تلاقی 2 هزار دلاری روی
بردار X، کشیده شده است

00:39:45.519 --> 00:39:49.520
بنابراین محدودیت بودجه ابتدایی،
محدودیت بودجه بیرونی در اینجاست

00:39:49.545 --> 00:39:51.946
که از 40 هزار دلار روی بردار Y

00:39:51.971 --> 00:39:53.871
تا پایین و 2 هزار دلار روی
بردار X، کشیده شده است

00:39:54.170 --> 00:39:57.250
به این خاطر است که حقوقی
برابر با 20 دلار در ساعت داریم

00:39:57.250 --> 00:39:58.080
ببخشید، اجازه بدید برگردم

00:39:58.080 --> 00:40:00.188
این داد و ستد میان مصرف و اوقات فراغت است

00:40:00.323 --> 00:40:02.460
مشابه کاری که در بحث عرضه نیروی کار داشتیم

00:40:02.460 --> 00:40:05.420
وقتی عرضه نیروی کار را بررسی میکنیم، داد و
ستد میان مصرف و اوقات فراغت را تحلیل میکنیم

00:40:05.420 --> 00:40:07.530
بنابراین داریم تصمیم
میگیریم که چقدر کار کنیم

00:40:07.530 --> 00:40:09.340
چطور تصمیم میگیریم که چقدر کار کنیم؟

00:40:09.340 --> 00:40:11.945
میتوان این کار را با داد و ستد
میان مصرف و اوقات فراغت کرد

00:40:12.157 --> 00:40:15.754
یا میتوان 2 هزار ساعت
اوقات فراغت را انتخاب کرد

00:40:15.779 --> 00:40:17.750
و هیچ چیزی مصرف نکرد

00:40:17.933 --> 00:40:20.160
یا میتوان هیچ اوقات فراغتی انتخاب نکرد

00:40:20.366 --> 00:40:23.357
و برای مصرف 40 هزار
دلار، 2 هزار ساعت کار کرد

00:40:23.464 --> 00:40:25.974
این داد و ستدی است که اینجا داریم
- یا هر ترکیبی در میان این دو نقطه-

00:40:26.110 --> 00:40:28.841
و سه فرد با نام های A و B و C داریم

00:40:28.866 --> 00:40:30.870
A شخصی است که خیلی کم کار میکند

00:40:30.870 --> 00:40:35.170
اوقات فراغت زیادی دارد و خیلی کم مصرف میکند

00:40:35.170 --> 00:40:37.340
C شخصی است که خیلی کار میکند

00:40:37.340 --> 00:40:39.570
میزان فراغت کم و مصرف بالایی دارد

00:40:39.570 --> 00:40:42.230
و B هم بین این دو است

00:40:42.230 --> 00:40:44.372
این داد و ستد معمول میان فراغت و کار است

00:40:44.626 --> 00:40:46.306
سوالی در این مورد هست؟

00:40:47.040 --> 00:40:50.969
حالا این سیاست جدید دولت چگونه

00:40:51.103 --> 00:40:52.850
روی محدودیت بودجه تاثیر میگذارد؟

00:40:53.035 --> 00:40:54.410
خوب به دو شکل تاثیر میگذارد

00:40:54.410 --> 00:41:01.115
اول از همه حالا حقوق آن هایی که فراتر
از 20 هزار دلار هستند را کاهش میدهیم

00:41:01.140 --> 00:41:03.915
بجای اینکه ساعتی 20 دلار به خانه ببرند

00:41:03.989 --> 00:41:07.027
تنها ساعتی 16 دلار به خانه میبرند

00:41:07.052 --> 00:41:09.042
چون از آن ها 20 درصد مالیات میگیریم

00:41:09.950 --> 00:41:13.565
پس محدودیت بودجه تمام افرادی که فراتر از 20
هزار دلار درآمد دارند را به داخل کشیده ایم

00:41:13.590 --> 00:41:17.240
بهای اوقات فراغت را کاهش داده ایم

00:41:17.240 --> 00:41:21.630
با مالیات گرفتن از آن ها،
بهای فراغت را کاهش داده ایم

00:41:21.630 --> 00:41:25.090
بنابراین این محدودیت
بودجه را به داخل کشیدیم

00:41:25.090 --> 00:41:26.776
تا 20 هزار دلار، محدودیت بودجه مثل قبل است

00:41:26.801 --> 00:41:30.414
اما چرخش میکند و در 20 هزار
دلار حالا روی بخش پایینتری هستیم

00:41:30.570 --> 00:41:33.635
میتوانید بنویسید که شیب در بخش
بالا روی 20 دلار در ساعت است

00:41:33.660 --> 00:41:36.970
و در بخش پایین تنها 16 دلار است

00:41:37.000 --> 00:41:40.610
این اولین تغییری است که در
محدودیت بودجه به وجود آوردیم

00:41:40.610 --> 00:41:43.410
این نقش مالیات است

00:41:43.435 --> 00:41:49.374
دومین تغییر این است که به تمامی افرادی
که درآمدی کمتر از 10 هزار دلار دارند

00:41:49.399 --> 00:41:52.400
حالا گفته ایم که بدون در
نظر گرفتن میزان کارتان

00:41:52.400 --> 00:41:54.980
به شما 10 هزار دلار خواهیم داد

00:41:54.980 --> 00:41:59.966
بنابراین حالا گفته ایم که هر وقت
که فراغتتان 1500 ساعت شود

00:42:00.019 --> 00:42:02.711
یا کارتان 500 ساعت شود

00:42:02.736 --> 00:42:04.410
در سمت راست این نمودار هر جا که قرار بگیرید

00:42:04.435 --> 00:42:09.035
بدون در نظر گرفتن میزان کارتان،
درآمدتان همیشه 10 هزار دلار خواهد بود

00:42:09.060 --> 00:42:11.890
اگر 5 هزار دلار به دست بیاورید
درآمدتان 10 هزار دلار خواهد بود

00:42:11.890 --> 00:42:14.030
اگر 1 دلار به دست بیاورید
درآمدتان 10 هزار دلار خواهد بود

00:42:14.030 --> 00:42:18.870
اگر 9 هزار 999 دلار به دست بیاورید
درآمدتان 10 هزار دلار خواهد بود

00:42:18.870 --> 00:42:22.382
بنابراین محدودیت بوجه جدید، بخشی مسطح است

00:42:22.640 --> 00:42:29.665
که از نقطه تلاقی 1500 و 500 شروع
شده و به سمت راست تا آخر کشیده میشود

00:42:29.690 --> 00:42:35.232
به این معنا که بدون در نظر گرفتن میزان
فراغتی که فراتر از 1500 ساعت خواهید داشت

00:42:35.257 --> 00:42:37.190
مصرفتان همیشه برابر با
10 هزار دلار خواهد بو د

00:42:37.190 --> 00:42:39.050
بنابراین مسطح است

00:42:39.050 --> 00:42:43.410
بنابراین محدودیت بودجه
جدید، بخش داخلی در بالا

00:42:43.410 --> 00:42:45.704
بعد محدودیت بودجه پیشین از
20 هزار دلار تا 10 هزار دلار

00:42:45.729 --> 00:42:49.159
و بعد خطی مسطح از نقطه B تا نقطه D است

00:42:49.780 --> 00:42:53.950
ببخشید از B تا D نیست،
این حرفم را فراموش کنید

00:42:53.950 --> 00:42:56.354
از نقطه تلاقی 1500 و 500

00:42:56.449 --> 00:42:58.490
تا سمت راست

00:42:58.609 --> 00:43:00.110
این محدودیت بودجه تازه است

00:43:00.710 --> 00:43:01.910
سوالی در این مورد هست؟

00:43:02.178 --> 00:43:03.220
این خیلی مهم است

00:43:03.220 --> 00:43:06.515
به شکل کاربردی نشان میدهد که این موارد
چه تاثیری روی محدودیت بودجه میگذارند

00:43:06.580 --> 00:43:09.450
این تاثیرات چه اثری روی
تصمیمات مردم میگذارد؟

00:43:09.450 --> 00:43:12.536
خوب برای شخصی مثل C

00:43:12.821 --> 00:43:14.670
حالا باید روی کار خود مالیات بپردازد

00:43:14.670 --> 00:43:16.946
شخص C اهمیتی به برنامه رفاهی نمیدهد

00:43:16.995 --> 00:43:19.485
ثروتمند هست و اهمیتی به
موضوع 10 هزار دلار نمیدهد

00:43:19.816 --> 00:43:22.803
اما این حقیقت که حالا باید
مالیات بپردازد برایش اهمیت دارد

00:43:22.840 --> 00:43:25.723
با فرض غالب شدن اثر جایگزینی

00:43:25.851 --> 00:43:30.121
بهای فراغت کاهش پیدا کرده است، بنابراین
فراغت بیشتر و کار کمتر را انتخاب میکند

00:43:31.025 --> 00:43:36.825
بنابراین شخصی که در نقطه C بود
به نقطه E و کار کمتر حرکت میکند

00:43:36.850 --> 00:43:39.649
با فرض غالب شدن اثر جایگزینی

00:43:39.806 --> 00:43:42.686
فراغت بیشتر و کار کمتر

00:43:42.940 --> 00:43:48.420
حالا در مورد شخص A
هم خوب فکر زیادی نمیخواهد

00:43:48.420 --> 00:43:51.880
میتواند هم فراغت و هم مصرف بیشتری

00:43:51.880 --> 00:43:54.315
با حرکت از نقطه A به نقطه D داشته باشد

00:43:54.425 --> 00:43:56.550
تحت این محدودیت بودجه جدید

00:43:56.767 --> 00:44:02.662
در گذشته، البته اینجا نوشته نشده است،
تقریبا 1700 ساعت اوقات فراغت داشته

00:44:02.687 --> 00:44:04.772
و احتمالا 5 هزار دلار مصرف میکرده است

00:44:05.120 --> 00:44:07.643
حالا میتواند 2 هزار ساعت
اوقات فراغت داشته باشد

00:44:07.668 --> 00:44:08.930
و 10 هزار دلار مصرف کند

00:44:08.930 --> 00:44:10.921
بنابراین به نقطه D حرکت میرود

00:44:11.055 --> 00:44:14.278
او هم کار کمتری خواهد کرد

00:44:14.920 --> 00:44:19.030
شخص B، این مهم است...

00:44:19.030 --> 00:44:22.421
به شکلی که من رسمش کردم، منحنی بیتفاوتی او

00:44:22.596 --> 00:44:25.392
بخش افقی را قطع میکند

00:44:25.501 --> 00:44:27.985
و از محدودیت بودجه قبلی به نقطه D میرود

00:44:28.310 --> 00:44:29.470
چرا این مهم است؟

00:44:29.495 --> 00:44:35.387
چون این به این معناست که در نقطه D
روی منحنی بیتفاوتی بالاتری خواهد بود

00:44:35.497 --> 00:44:37.375
چون منحنی های بیتفاوتی
نمیتوانند یکدیگر را قطع کنند

00:44:37.407 --> 00:44:41.353
بنابراین اگر منحنی بیتفاوتی
قبلی اش آن قسمت افقی را قطع کند

00:44:41.378 --> 00:44:44.940
باید به این معنا باشد که بیرون در
نقطه D رضایت بیشتری خواهد داشت

00:44:46.067 --> 00:44:47.965
از مقادیری مصرف چشم پوشی میکند

00:44:48.083 --> 00:44:50.497
اینم مثل مورد A فکر زیادی طلب نمیکند

00:44:50.616 --> 00:44:54.315
اما آنقدر اوقات فراغت به دست می آورد که
ارزشش را دارد از مقادیری مصرف صرف نظر کند

00:44:54.340 --> 00:44:56.943
بنابراین میتوان B را به این شکل کشید که...
اگر B را بالاتر قرار میدادم

00:44:57.083 --> 00:44:59.511
منحنی بیتفاوتی اش این
قسمت افقی را قطع نمیکرد

00:44:59.536 --> 00:45:02.166
و در آن صورت تمایل نداشت که به نقطه D برود

00:45:02.370 --> 00:45:04.532
بنابراین در مورد A فکر زیادی
نمیخواهد، به نقطه D میرود

00:45:04.557 --> 00:45:06.265
اما برای B به منحنی بیتفاوتی بستگی دارد

00:45:06.290 --> 00:45:06.670
بله؟

00:45:06.670 --> 00:45:10.528
شخص C به سمت کار بیشتر و
مصرف کمتر سوق داده نمیشود؟

00:45:10.553 --> 00:45:15.585
چون به بالاتر حرکت میکند
و بنابراین فراغت کمتر میشود

00:45:16.680 --> 00:45:17.870
بله حق با شماست

00:45:17.870 --> 00:45:18.650
این نمودار درست رسم نشده است

00:45:18.650 --> 00:45:20.415
به شکلی رسم شده است که اثر درآمدی غالب شود

00:45:20.440 --> 00:45:21.180
نکته خوبی بود

00:45:21.180 --> 00:45:22.992
ببخشید باید به این شکل میبود که...

00:45:23.017 --> 00:45:24.167
غلط خوبی گرفتید

00:45:24.215 --> 00:45:27.945
نقطه E باید سمت راست نقطه C باشد

00:45:27.970 --> 00:45:29.280
اینجا اشتباه شده است

00:45:29.280 --> 00:45:31.535
باید به شکلی رسم میشد
که اثر جایگزینی غالب شود

00:45:31.560 --> 00:45:33.660
این به معنای فراغت بیشتر و مصرف کمتر میبود

00:45:33.660 --> 00:45:37.435
مصرف کمتری به دست می آورد،
اما به دلیل مالیات بیشتر کار میکند

00:45:37.460 --> 00:45:39.421
اما حق با شماست باید سمت راست نقطه C میبود

00:45:39.446 --> 00:45:41.390
لطفا درستش کنید

00:45:41.390 --> 00:45:43.016
باید سمت راست نقطه C میبود

00:45:43.041 --> 00:45:46.236
اثر جایگزینی باید به درآمد کمتر او بیانجامد

00:45:46.269 --> 00:45:48.436
بنابراین او کمتر درآمد کسب میکند

00:45:48.460 --> 00:45:50.330
بازم میگویم واضح نیست

00:45:50.330 --> 00:45:53.090
A به وضوح کمتر کار خواهد کرد
شکی در این نیست

00:45:53.090 --> 00:45:54.821
و در مورد شخص B به
منحنی بیتفاوتی اش بستگی دارد

00:45:54.846 --> 00:45:56.742
اما به شکلی که اینجا رسم
شده است B کمتر کار میکند

00:45:56.774 --> 00:45:58.684
در واقع B خیلی کمتر کار خواهد کرد

00:45:58.860 --> 00:46:04.510
B از داشتن 1400 ساعت فراغت

00:46:04.510 --> 00:46:06.040
به 2 هزار ساعت فراغت حرکت خواهد کرد

00:46:06.040 --> 00:46:07.620
تغییر بزرگی برای B رخ میدهد

00:46:08.191 --> 00:46:10.902
این به این معناست که
این نظام مالیات و انتقال

00:46:10.927 --> 00:46:16.042
به شکل گسترده ای میزان نیروی کار
عرضه شده در جامعه را کاهش داده است

00:46:16.310 --> 00:46:17.115
چرا این برایمان اهمیت دارد؟

00:46:17.407 --> 00:46:22.160
خوب بروید به شکل 23-7

00:46:22.160 --> 00:46:28.125
از این جهت برایمان اهمیت دارد
که ابتدا در نقطه e1 در تعادل بودیم

00:46:28.419 --> 00:46:31.396
اما زمانی که افراد کمتر کار میکنند

00:46:31.421 --> 00:46:35.686
باعث تغییر جهت منحنی
عرضه نیروی کار به داخل میشود

00:46:35.806 --> 00:46:41.110
که مجموع مقادیر عرضه نیروی کار را
کاهش داده و باعث رفاه از دست رفته میشود

00:46:41.110 --> 00:46:44.910
با کمتر کار کردن مردم، اقتصاد
را با اختلال مواجه کرده ایم

00:46:44.935 --> 00:46:49.563
مبادلاتی که میتوانست باعث رضایت
هر دو طرف شود، اتفاق نمی افتد

00:46:50.240 --> 00:46:53.495
مبادلاتی که میتوانست باعث رضایت
هر دو طرف شود، اتفاق نمی افتد

00:46:53.520 --> 00:46:56.430
باعث اختلال در اقتصاد و بوجود
آمدن رفاه از دست رفته شده ایم

00:46:56.430 --> 00:47:02.335
و این خلاصه‌ی داد و ستد
میان مساوات و بهره وری است

00:47:02.360 --> 00:47:05.965
داد و ستد میان مساوات و بهره وری این است که
میدانستیم که این نظام مالیات و انتقال را میخواهیم

00:47:05.990 --> 00:47:09.525
خیلی از تعداد زیاد افرادی که
در فقر زندگی میکنند ناراحت بودیم

00:47:09.550 --> 00:47:13.120
اما با به کار بستن این نظام باعث
بوجود آمدن رفاه از دست رفته شدیم

00:47:13.374 --> 00:47:15.524
چون باعث شدیم که ثروتمندان کمتر کار کنند

00:47:15.549 --> 00:47:17.089
و افراد فقیر هم کمتر کار کنند

00:47:17.290 --> 00:47:20.680
در هر دو طرف در سطل نشتی داریم

00:47:20.680 --> 00:47:23.181
این مثلث رفاه از دست رفته همان نشتی سطل است

00:47:23.206 --> 00:47:28.966
هدر رفت اجتماعی به
تاثیر از این نظام بازتوزیع

00:47:29.045 --> 00:47:31.995
سوالی در این مورد هست؟

00:47:32.020 --> 00:47:37.170
این ما را به این پرسش
میرساند که آیا ارزشش را داشت؟

00:47:37.170 --> 00:47:40.640
آیا نظام انتقالی مانند این ارزشش را دارد؟

00:47:40.640 --> 00:47:42.510
خوب پاسخی ساده دارد

00:47:42.510 --> 00:47:44.330
تابع رفاه اجتماعی را حل میکنیم

00:47:44.694 --> 00:47:46.927
باز هم نوزیک را کنار میگذاریم
چون نمیتوانیم تابع اش را بنویسیم

00:47:46.960 --> 00:47:50.885
اما اگر مطلوبیت گرا باشید
به سادگی فقط تابع را حل میکنیم

00:47:51.166 --> 00:47:52.569
چون به عبارت دیگر چیزی
که میگویید این است که ببینید

00:47:52.594 --> 00:47:54.234
اینجا دو اتفاق در حال افتادن است

00:47:54.770 --> 00:47:57.000
مطلوبیت همه دارد نزول میکند

00:47:57.110 --> 00:47:58.465
چون هدر رفت اجتماعی وجود دارد

00:47:58.490 --> 00:48:00.895
بنابراین هر کدام از آن U ها کاهش پیدا میکند

00:48:00.920 --> 00:48:06.112
اما U های ثروتمندان کمی پایین می آید 
و U های فقرا خیلی بالا میرود

00:48:06.474 --> 00:48:09.475
و باید در واقع بپرسید که
کدامیک از این اثرات بزرگتر است

00:48:09.500 --> 00:48:12.232
به عبارت دیگر اگر مثلث رفاه
از دست رفته خیلی کوچک باشد

00:48:12.257 --> 00:48:13.290
در آن صورت به وضوح...

00:48:13.290 --> 00:48:15.170
یا اگر سطل نشتی کمی داشته باشد

00:48:15.199 --> 00:48:19.191
در آن صورت با شمایی اینچنینی، مجموع رفاه
اجتماعی مطلوبیت گرایانه به وضوح بالا میرود

00:48:19.255 --> 00:48:21.353
چون فقرا خیلی رضایت بیشتری پیدا میکنند

00:48:21.386 --> 00:48:23.136
و ثروتمندان زیاد اهمیتی نمیدهند

00:48:23.842 --> 00:48:25.782
اما اگر آن مثلث رفاه از
دست رفته خیلی بزرگ باشد

00:48:25.807 --> 00:48:30.004
مثلا فرض کنیم که نیمی از خروجی اجتماع
به تاثیر از این نظام انتقال از میان برود

00:48:30.029 --> 00:48:32.169
در آن صورت رفاه اجتماعی احتمالا سقوط کند

00:48:32.239 --> 00:48:34.185
چون آنقدر افراد زیادی ناراحت میشوند

00:48:34.210 --> 00:48:36.610
که این حقیقت که فقرا رضایت
بیشتری پیدا کرده اند، ارزشش را ندارد

00:48:36.900 --> 00:48:41.045
یادتان باشد اینکه 40 میلیون نفر فقیر هستند
به این معناست که 300 میلیون نفر فقیر نیستند

00:48:41.070 --> 00:48:44.300
بنابراین اگر 300 میلیون نفر
ببینند که درآمدشان نصف شده است

00:48:44.325 --> 00:48:47.119
تا درآمد 40 میلیون نفر
مقداری افزایش پیدا کند

00:48:47.144 --> 00:48:51.445
تحت اکثر توابع رفاه اجتماعی
مطلوبیت گرا، این معامله خوبی نیست

00:48:51.470 --> 00:48:53.969
بنابراین اساسا، به معنای
واقعی کلمه میتوانیم به شکل

00:48:53.993 --> 00:48:56.944
ریاضیاتی نشان دهیم که این
انتقال چیز خوبی بوده است یا نه

00:48:56.969 --> 00:49:01.205
با استفاده از این تابع رفاه
اجتماعی در جهت ارزیابی اش

00:49:01.230 --> 00:49:04.020
تحت تابع رالزی، پاسخ را میدانیم

00:49:04.020 --> 00:49:05.515
میدانیم که چیز خوبی است

00:49:05.540 --> 00:49:07.439
چون برای رالز اهمیتی ندارد
که کل جامعه را نابود کنیم

00:49:07.464 --> 00:49:10.240
فقط اهمیت دارد که فرد
انتهایی جامعه بالا کشیده شود

00:49:10.240 --> 00:49:14.110
بنابراین تحت دیدگاه رالز
میدانیم که این پاسخ درستی است

00:49:14.110 --> 00:49:17.520
تحت دیدگاه مطلوبیت گرا، نمیدانیم

00:49:17.520 --> 00:49:21.901
به ضرر ما از کوچکتر شدن مجموع رفاه اجتماعی

00:49:21.926 --> 00:49:25.345
در برابر نفع فقرا از به دست
آوردن منابع بیشتر بستگی خواهد داشت

00:49:25.370 --> 00:49:27.240
سوالی در این مورد هست؟

00:49:27.240 --> 00:49:29.636
بسیار خوب، جلسه بعد باز خواهیم گشت

00:49:29.790 --> 00:49:33.360
و در مورد کاری که دولت در واقع انجام میدهد

00:49:33.385 --> 00:49:35.205
در جهت تاثیر گذاری روی بازتوزیع در جامعه

00:49:35.260 --> 00:49:36.510
و چگونگی آن، صحبت خواهیم کرد

