WEBVTT

00:00:24.368 --> 00:00:27.589
خوب برنامه امروزمان، آخرین...

00:00:27.614 --> 00:00:31.780
یکجورایی آخرین درس از
یک سری جلسات مبنایی است

00:00:31.780 --> 00:00:35.113
سری جلسات مبانی را با صحبت
در مورد بازار شروع کردیم

00:00:35.170 --> 00:00:37.342
بعد جلو رفتیم و در مورد نظریه
مصرف کنندگان صحبت کردیم

00:00:37.367 --> 00:00:39.031
یک سری جلسات روی آن موضوع داشتیم

00:00:39.130 --> 00:00:40.634
حالا داریم رو نظریه تولیدکنندگان کار میکنیم

00:00:40.659 --> 00:00:43.070
این آخرین جلسه از سری جلسات
با موضوع نظریه تولیدکنندگان است

00:00:43.070 --> 00:00:44.926
و بعد وارد موضوعات جزئی خواهیم شد

00:00:44.951 --> 00:00:48.648
بنابراین در ادامه این بخش در مورد تجارت ملی

00:00:48.673 --> 00:00:49.942
عدم قطعیت

00:00:49.967 --> 00:00:52.628
سهام و بهینگی

00:00:52.718 --> 00:00:54.610
اطلاعات نامتوازن در بازارهای
بیمه ای، صحبت خواهیم کرد

00:00:54.610 --> 00:00:57.366
اساسا در آخرین بخش درس میرویم به سمت

00:00:57.454 --> 00:00:59.855
اینکه به شما نشان دهیم چطور
چیزهایی که در اصول پایه ای یادگرفتید را

00:00:59.855 --> 00:01:02.250
برای پاسخ به برخی
مسائل واقعی، به کار ببندید

00:01:02.250 --> 00:01:05.450
پس این آخرین جلسه از یک
سری جلسات مبنایی و پایه ای است

00:01:05.786 --> 00:01:09.258
امروز میخواهیم چیزی که از چشم
دو مانده است را مورد توجه قرار دهیم

00:01:09.283 --> 00:01:12.902
اینکه در مورد شرکت ها

00:01:12.975 --> 00:01:15.525
و تصمیم‌هایشان در مورد
میزان تولیدشان صحبت کردیم

00:01:15.700 --> 00:01:17.820
و در مورد طرف خروجی صحبت کردیم

00:01:17.820 --> 00:01:20.250
اما اصلا در مورد طرف ورودی صحبت نکردیم

00:01:20.250 --> 00:01:23.637
شرکت ها چطور تصمیم میگیرند که
چه نوع ورودی هایی را استفاده کنند

00:01:23.662 --> 00:01:25.230
و به چه نسبتی باید استفاده اش کنند و غیره

00:01:25.230 --> 00:01:26.560
یک کم در موردش صحبت کردیم

00:01:26.560 --> 00:01:29.153
در مورد ایزوکوانت ها و ایزوکاست ها

00:01:29.217 --> 00:01:31.800
و تبادل میان این ورودی ها صحبت کردیم

00:01:31.800 --> 00:01:35.160
اما به واقع در مورد خود
بازارهای ورودی صحبت نکردیم

00:01:35.160 --> 00:01:38.201
بنابراین شرکت ها میروند و میگویند خوب من حساب
کتابم روی ایزوکوانت و ایزوکاست ها را انجام دادم

00:01:38.226 --> 00:01:40.200
و 63 کارگر میخواهم

00:01:40.200 --> 00:01:43.501
خوب باید به بازار کار بروند
و این کارگران را استخدام کنند

00:01:43.526 --> 00:01:45.340
این پروسه در واقع به چه شکل است؟

00:01:45.340 --> 00:01:49.735
بنابراین امروز میخواهیم تمرکزمان را
روی طرف تقاضای بازارهای ورودی بگذاریم

00:01:49.760 --> 00:01:53.118
به این معنا که در واقع تحلیل بازاری

00:01:53.143 --> 00:01:57.949
که از طریق آن یک شرکت که قبل از این سود خود را حداکثرسازی
کرده است و روی تعداد کارگرانی که میخواهد تصمیم گیری کرده است

00:01:57.974 --> 00:02:01.940
میرود و در واقع آن کارگران را پیدا میکند

00:02:01.940 --> 00:02:04.470
بنابراین امروز میخواهیم در مورد
تقاضا برای عوامل صحبت کنیم

00:02:04.470 --> 00:02:06.670
به شکل اخص امروز میخواهیم روی
تقاضا برای نیروی کار تمرکز کنیم

00:02:06.670 --> 00:02:09.528
گرچه تحلیل تقاضا برای
سرمایه هم خیلی مشابه این است

00:02:09.553 --> 00:02:13.192
اما امروز میخواهیم رو تقاضا
برای نیروی کار تمرکز کنیم

00:02:13.460 --> 00:02:19.515
و با تمرکز روی تقاضا برای نیروی کار در
بازارهای رقابتی عوامل کار را شروع خواهیم کرد

00:02:19.540 --> 00:02:26.703
بنابراین با صحبت در مورد بازارهای
رقابتی عوامل کار را شروع خواهیم کرد

00:02:34.616 --> 00:02:36.146
بازارهای رقابتی عوامل

00:02:36.170 --> 00:02:41.788
منظورم از این، این است که
اساسا یک بازار کاملا رقابتی عوامل

00:02:41.813 --> 00:02:44.969
بازاری است که در آن
درست به مانند اینکه رقابت کامل

00:02:44.994 --> 00:02:48.235
در بازارهای خروجی به این معناست که
فروشندگان زیادی کالایی مشابه میفروشند

00:02:48.552 --> 00:02:51.710
یک بازار کاملا رقابتی عوامل
به این معناست که تعداد زیادی

00:02:51.710 --> 00:02:54.790
فروشنده، که در این مورد کارگران
هستند، کالایی کاملا مشابه میفروشند

00:02:54.790 --> 00:02:56.000
که میشود نیروی کار

00:02:56.000 --> 00:02:58.844
بنابراین مفهومش این است که بازاری
هستیم که کارگران بسیار بسیار زیادی هستند

00:02:58.869 --> 00:02:59.869
که شرکت ها میتوانند استخدام کنند

00:02:59.990 --> 00:03:02.316
و تمامی آن ها به شکل برابر
برای کار مورد نیاز مناسب هستند

00:03:02.441 --> 00:03:05.285
بنابراین مسلما مورد بحثمان
بازار فناوری های پیشرفته نیست

00:03:05.310 --> 00:03:09.063
بازار کارگری است

00:03:09.088 --> 00:03:11.130
که درش کلی کارگر وجود دارد

00:03:11.155 --> 00:03:13.930
که همه میتوانند به شکل
برابر برای کار مناسب باشند

00:03:13.930 --> 00:03:19.075
و در واقع ما فرض خواهیم کرد که در اساس
یک منحنی عرضه نیروی کار کاملا مسطح داریم

00:03:19.100 --> 00:03:22.040
بیاید یک منحنی عرضه نیروی
کار کاملا مسطح را در نظر بگیریم

00:03:22.040 --> 00:03:23.822
یک عرضه نیروی کار کاملا کشسان

00:03:23.847 --> 00:03:26.140
فقط برای اینکه کارمان راحت تر شود
مسلما در واقعیت اینطور نیست

00:03:26.140 --> 00:03:31.040
بیاید فرض کنیم که بازار مد نظرمان
عرضه نیروی کار کاملا کشسانی دارد

00:03:31.320 --> 00:03:36.495
حالا اتفاقی که برای بازارهای عوامل در
این شرایط می افتد را چطور در نظر میگیریم؟

00:03:36.520 --> 00:03:39.031
خوب دوباره بیاید با کوتاه مدت شروع کنیم

00:03:39.432 --> 00:03:41.943
بیاید با کوتاه مدت شروع کنیم

00:03:42.030 --> 00:03:46.040
خوب در کوتاه مدت سرمایه ثابت است

00:03:46.040 --> 00:03:49.183
یک شرکتی میگوید که ببینید

00:03:49.291 --> 00:03:52.780
محاسبات حداکثرساز سود کوتاه مدتی ام،
ایزوکوانت و ایزوکاست هایم را انجام داده ام

00:03:52.780 --> 00:03:57.285
تصمیم گرفتم که با وجود یک سطح
ثابت سرمایه چه تعداد کارگر میخواهم

00:03:57.310 --> 00:04:01.813
و این در اساس برای من مقادیری
از تقاضا برای نیروی به دست میدهد

00:04:01.993 --> 00:04:06.372
میتوانم در اصل منحنی تقاضایم برای
نیروی کار را با گفتن این بدست بیاورم

00:04:06.397 --> 00:04:09.727
که در نرخ های مختلف حقوقی
با توجه به قیمت ثابت سرمایه

00:04:09.752 --> 00:04:13.158
باعث تغییر در منحنی ایزوکاستم میشود

00:04:13.227 --> 00:04:15.781
اگر خاطرتان باشد و
برگردیم به نظریه تولیدکنندگان

00:04:15.811 --> 00:04:18.311
در نرخ های مختلف حقوقی، باعث
تغییر در منحنی ایزوکاست میشود

00:04:18.509 --> 00:04:20.670
که باعث تقاضایم برای مقادیر
متفاوتی از نیروی کار میشود

00:04:20.670 --> 00:04:26.830
بنابراین باعث ترسیم منحنی
تقاضا برای نیروی کار میشود

00:04:26.830 --> 00:04:30.550
و این را میتوانیم به صورت
نموداری در شکل 18-1 ببینیم

00:04:30.550 --> 00:04:34.631
اینجا یک منحتی عرضه
نیروی کار کاملا کشسان داریم

00:04:34.724 --> 00:04:38.674
و بعد هم یک منحنی تقاضای
نیروی کار با شیب رو به پایین داریم

00:04:38.870 --> 00:04:44.305
و این منحنی تقاضای نیروی کار
از حداکثرسازی سود حاصل میشود

00:04:44.330 --> 00:04:46.565
یک راه دیگر در نظر گرفتن اینکه
چطور به اینجا میرسیم هم جالب است

00:04:46.590 --> 00:04:51.801
میگوییم که خوب، چطور نفع حاشیه ای را

00:04:51.826 --> 00:04:54.321
در برابر هزینه حاشیه ای استخدام
یک کارگر دیگر، در نظر گرفته میشود؟

00:04:54.908 --> 00:04:58.150
میدانیم که هزینه حاشیه ای
حقوق است، این ساده است

00:04:58.150 --> 00:05:02.590
نفع حاشیه ای استخدام
یک کارگر دیگر چقدر است؟

00:05:02.705 --> 00:05:06.256
خوب به خاطرتان بیاورید
که یک واحد دیگر نیروی کار

00:05:06.363 --> 00:05:10.075
خروجی را به میزان تولید حاشیه
ای نیروی کار، افزایش میدهد

00:05:10.100 --> 00:05:11.420
تولید حاشیه ای نیروی کار را به خاطر دارید؟

00:05:11.420 --> 00:05:13.120
چند جلسه پیش در موردش صحبت کردیم

00:05:13.120 --> 00:05:19.690
برابر است با دلتا q روی دلتا L

00:05:19.690 --> 00:05:25.915
بنابراین کارگر بعد خروجی را به میزان
تولید حاشیه ای نیروی کار، افزایش میدهد

00:05:25.940 --> 00:05:29.190
این نفعی است که از کارگر بعدی به دست می آید

00:05:29.190 --> 00:05:31.018
اما این کمیت است

00:05:31.043 --> 00:05:33.380
برای شرکت سود اهمیت دارد نه کمیت

00:05:33.380 --> 00:05:35.480
بنابراین درآمد چیزی است که
برای شرکت حائز اهمیت است

00:05:35.480 --> 00:05:39.300
پس درآمده حاصله از کارگر بعدی میشود

00:05:39.416 --> 00:05:43.231
درآمد حاشیه ای که با آن
واحد بعدی به دست می آید

00:05:43.256 --> 00:05:46.493
ضرب در تولید حاشیه ای نیروی کار

00:05:46.643 --> 00:05:51.881
این نفع حاشیه ای برای شرکت
حاصله از واحد بعدی نیروی کار است

00:05:51.906 --> 00:05:55.240
تولید حاشیه ای که آن کارگر تولید میکند

00:05:55.240 --> 00:05:59.674
ضرب در درآمد حاشیه ای که شرکت
با فروش آن واحد بعدی به دست می آورد

00:05:59.717 --> 00:06:03.117
بنابراین باید دو حاشیه را در نظر بگیرید

00:06:03.370 --> 00:06:05.546
فروش آن واحد بعدی چقدر ارزش دارد

00:06:05.641 --> 00:06:11.540
و چه مقدار از طریق آن واحد
بعدی نیروی کار تولید میشود

00:06:11.540 --> 00:06:25.933
بنابراین اگر بازار کالا
رقابتی نیروی کار داشته باشیم

00:06:25.999 --> 00:06:28.639
هزینه حاشیه ای میشود حقوق

00:06:28.740 --> 00:06:31.640
پس این را برابر با حقوق قرار میدهیم

00:06:31.640 --> 00:06:33.694
بنابراین در یک بازار کاملا رقابتی نیروی کار

00:06:33.749 --> 00:06:36.224
هزینه حاشیه ای کارگری
دیگر برابر است با حقوق

00:06:36.403 --> 00:06:38.275
و این نفع حاشیه ای از یک کارگر دیگر است

00:06:38.300 --> 00:06:40.056
بنابراین این میشود شرایطی

00:06:40.102 --> 00:06:43.800
که شرکت ها برای تصمیم گیری بر سر تعداد کارگری
که میخواهند استخدام کنند، استفاده میکنند

00:06:46.607 --> 00:06:51.953
و اسم این را میگذاریم تولید
درآمد حاشیه ای نیروی کار

00:06:52.340 --> 00:06:55.182
پس تولید درآمد حاشیه ای نیروی
کار را برابر با حقوق قرار میدهیم

00:06:55.207 --> 00:06:57.177
این میشود شرایط حداکثرسازی سودمان

00:06:57.400 --> 00:06:58.760
تولید درآمد حاشیه ای

00:06:58.992 --> 00:07:01.040
موضوع درآمد حاشیه ای کمیت است

00:07:01.040 --> 00:07:03.044
موضوع تولید درآمد حاشیه ای پول است

00:07:03.069 --> 00:07:06.474
واحد بعدی نیروی کار
چه مقدار پول تولید میکند

00:07:06.499 --> 00:07:09.390
میشود تولید درآمد حاشیه ای

00:07:09.390 --> 00:07:15.310
حالا اگر بازار خروجی هم کاملا رقابتی باشد

00:07:15.310 --> 00:07:17.720
به این معنا که حالا تصور
کنید که یک قدم دیگر برداریم

00:07:17.720 --> 00:07:20.358
نه تنها عرضه نیروی کار کاملا رقابتی داریم

00:07:20.383 --> 00:07:23.595
بلکه همچنین بازار خروجی
کاملا رقابتی هم داشته باشیم

00:07:23.620 --> 00:07:26.595
پس شرکت انحصاری نیست، در
بازار خروجی کاملا رقابتی فروش دارد

00:07:26.620 --> 00:07:28.780
در آن صورت میدانیم که
درآمد حاشیه ای چقدر است

00:07:28.780 --> 00:07:31.310
میدانیم که درآمد حاشیه ای، قیمت است

00:07:31.310 --> 00:07:34.682
بنابراین برای یک بازار خروجی کاملا رقابتی

00:07:37.160 --> 00:07:42.724
میتوانیم این را به شکل قیمت ضربدر تولید حاشیه
ای نیروی کار برابر با حقوق، بازنویسی کنیم

00:07:44.551 --> 00:07:49.778
چون میدانیم که در بازار خروجی کاملا
رقابتی، درآمد حاشیه ای برابر است با قیمت

00:07:51.085 --> 00:07:53.206
و درک این حتی ساده تر است

00:07:53.231 --> 00:07:56.236
اینطور که میگوییم ببینید، چه
تعداد کارگر استخدام میکنیم؟

00:07:56.715 --> 00:08:00.033
تا جایی استخدام میکنیم که حقوقی
که به آن کارگر پرداخت میشود

00:08:00.058 --> 00:08:02.374
برابر شود با قیمتی که کالا
به بهای آن به فروش میرسد

00:08:02.399 --> 00:08:04.645
ضربدر تعداد کالایی که آن کارگر تولید میکند

00:08:04.719 --> 00:08:06.951
اگر کارگری 100 کالا تولید کند...

00:08:07.338 --> 00:08:09.120
اگر یک کارگر 100 کالا تولید کند

00:08:09.195 --> 00:08:10.796
و هر کالا به بهای 100 دلار فروخته شود

00:08:10.887 --> 00:08:15.405
در این صورت تمایل داریم که
به کاگر 10 هزار دلار بپردازیم

00:08:15.430 --> 00:08:19.319
اساسا این تعیین گر

00:08:19.478 --> 00:08:20.870
منحنی تقاضا خواهد بود

00:08:20.895 --> 00:08:22.866
و بنابراین منحنی تقاضای نیروی کار

00:08:22.891 --> 00:08:25.747
همچنین به اسم منحنی تولید
حاشیه ای نیروی کار شناخته میشود

00:08:25.804 --> 00:08:28.118
ببخشید، منحنی تولید
درآمد حاشیه ای نیروی کار

00:08:28.474 --> 00:08:31.275
بنابراین اساسا این...

00:08:31.300 --> 00:08:32.355
چرا این کاهشی است؟

00:08:32.355 --> 00:08:33.650
چرا شیب رو به پایین دارد؟

00:08:33.650 --> 00:08:37.355
چون یادتان باشد که تولید
حاشیه ای نیروی کار نزولی است

00:08:37.380 --> 00:08:39.830
تولید حاشیه ای نیروی کار نزولی است

00:08:39.830 --> 00:08:45.015
و در نتیجه این منحنی شیب رو به پایین دارد

00:08:45.050 --> 00:08:47.162
حالا اینجا قیمت ثابت است

00:08:47.187 --> 00:08:49.507
بنابراین اهمیتی ندارد، درآمد
حاشیه ای هم نزولی است

00:08:49.532 --> 00:08:52.035
بنابراین در موردی کلی تر،
شیب رو به پایینش را بیشتر میکند

00:08:52.173 --> 00:08:54.739
اما در این مورد خاص
بازار خروجی کاملا رقابتی

00:08:54.764 --> 00:08:56.411
که درش یک قیمت ثابت داریم

00:08:56.721 --> 00:08:59.735
به این منحنی تولید درآمد حاشیه ای
نیروی کار با شیب رو به پایین میرسیم

00:08:59.760 --> 00:09:02.412
چون تولید حاشیه ای نیروی کار نزولی است

00:09:02.437 --> 00:09:03.687
همانطور که در موردش صحبت کردیم

00:09:09.180 --> 00:09:15.295
بنابراین این اساسا شد تحلیلی که در مورد
بازار کاملا رقابتی عوامل مشاهده میکنیم

00:09:15.320 --> 00:09:19.386
بنابراین تعادل در اصل جایی
است که منحنی عرضه نیروی کار

00:09:19.411 --> 00:09:22.246
که کاملا کشسان است

00:09:22.369 --> 00:09:24.913
با این منحنی تولید درآمد
حاشیه ای تلاقی میکند

00:09:24.993 --> 00:09:27.839
از طریق میزان بهره‌وری کارگران

00:09:27.864 --> 00:09:30.520
و میزان پولی که با هر واحدی که تولید
میکنند به دست میدهند، مشخص میشود

00:09:30.520 --> 00:09:32.743
و این تعادل کوتاه مدت را حاصل میکند

00:09:34.253 --> 00:09:38.242
حالا بازم یادتان باشد که...

00:09:38.828 --> 00:09:39.737
خوب... بهرحال...

00:09:39.762 --> 00:09:41.142
سوالی در این مورد هست؟

00:09:41.290 --> 00:09:42.460
سوالی در مورد این موضوع هست؟

00:09:42.460 --> 00:09:48.374
پس این شد تحلیل زیربنایی از اینکه
تقاضای نیروی کار از کجا می آید

00:09:48.399 --> 00:09:51.455
یا اینکه سطح تعادلی نیروی کار از کجا می آید

00:09:51.480 --> 00:09:53.470
از نقطه تلاقی این تقاضا

00:09:53.470 --> 00:09:56.080
با عرضه است که مسطح است

00:09:56.080 --> 00:09:59.620
حالا این در بلند مدت چه تغییری می کند؟

00:09:59.620 --> 00:10:01.134
خوب اجازه دهید سوال را اینطور مطرح کنم

00:10:01.159 --> 00:10:03.785
ریاضیات و نمودارش را فراموش کنید
از لحاظ شهودی مطرحش میکنم

00:10:03.810 --> 00:10:06.361
در بلند مدت...

00:10:06.653 --> 00:10:10.036
فکر میکنید که تقاضای بلند مدت برای کارگر

00:10:10.137 --> 00:10:14.428
کشسان تر تقاضای کوتاه
مدت است یا غیرکشسان تر؟

00:10:14.481 --> 00:10:17.020
به شکل کلی...

00:10:17.020 --> 00:10:18.535
آیا منحنی تقاضای بلند مدت برای کارگر

00:10:18.560 --> 00:10:19.355
این منحنی تقاضای کوتاه مدت است

00:10:19.380 --> 00:10:21.308
آیا عموما منحنی تقاضای بلند مدت

00:10:21.427 --> 00:10:26.215
کشسان تر از منحنی تقاضای کوتاه مدت
برای کارگر میشود یا غیر کشسان تر؟

00:10:26.240 --> 00:10:26.830
یکی حدس بزنه

00:10:26.830 --> 00:10:27.524
بله؟

00:10:27.524 --> 00:10:29.070
کشسان تر

00:10:29.095 --> 00:10:29.690
کشسان تر ؟

00:10:29.690 --> 00:10:30.940
چرا؟

00:10:33.142 --> 00:10:34.380
کشسان تر است

00:10:34.380 --> 00:10:35.767
اما از لحاظ شهودی... به نمودار اهمیتی نده

00:10:35.767 --> 00:10:36.320
دنبال منطق شهودی اش میگردیم

00:10:36.320 --> 00:10:36.615
بله؟

00:10:36.615 --> 00:10:39.199
چون در بلند مدت میتوان
سرمایه را جایگزین کرد

00:10:39.224 --> 00:10:39.960
دقیقا

00:10:39.960 --> 00:10:42.602
جایگزین پذیری بیشتر
برابر است با کشسانی بیشتر

00:10:42.728 --> 00:10:45.148
منطق شهودی کلی ای که باید
برای این درست به خاطر داشته باشید

00:10:45.322 --> 00:10:48.762
در بلند مدت اگر بتوان به سمت
سرمایه جایگزینی صورت داد

00:10:48.820 --> 00:10:51.032
در این صورت تقاضای بلند مدت برای نیروی کار

00:10:51.057 --> 00:10:52.837
میتواند کشسان تر از تقاضای کوتاه مدت باشد

00:10:53.140 --> 00:10:54.494
نمیخواهم از لحاظ ریاضیاتی
یا این چیزها دنبالش کنم

00:10:54.519 --> 00:10:57.008
فقط میخواهم این منطق
شهودی را به یاد داشته باشید

00:10:57.033 --> 00:10:59.343
که اساسا در منحنی های تقاضای بلند مدت

00:10:59.368 --> 00:11:02.682
زمانی که حاشیه های بیشتری
برای استفاده در دست داریم

00:11:02.707 --> 00:11:06.083
این یعنی جایگزین پذیری بیشتر
که به معنای کشسانی بیشتر است

00:11:06.215 --> 00:11:08.366
بنابراین در بلند مدت...

00:11:08.390 --> 00:11:14.730
بنابراین اساسا ایده این است که در کوتاه
مدت اگر حقوق کارگران افزایش پیدا کند

00:11:15.591 --> 00:11:18.943
تنها کاری که میتوان کرد این است که اگر کارگران
کمتری استخدام کرده باشید، کمتر تولید میکنید

00:11:18.968 --> 00:11:20.245
پس گیر میکنید

00:11:20.453 --> 00:11:22.179
اما در بلند مدت اگر حقوق
افزایش پیدا کند میگوییم که

00:11:22.204 --> 00:11:24.205
بسیار خوب بجایش از دستگاه استفاده میکنم

00:11:24.337 --> 00:11:27.985
بنابراین در بلند مدت میتوان
کارگران را با دستگاه جایگزین کرد

00:11:28.010 --> 00:11:34.028
بنابراین در بلند منحنی تقاضا
کشسانی بیشتری خواهد داشت

00:11:34.920 --> 00:11:37.710
سوالی در این مورد هست؟

00:11:37.710 --> 00:11:42.515
حالا همه این موضوعات خیلی سر راست
بود و از نظریه تولیدکنندگان پیروی میکرد

00:11:42.540 --> 00:11:46.470
از جمله مسائلی بود که دیشب در امتحان داشتید

00:11:46.470 --> 00:11:49.637
حالا بیاید در مورد یک مورد
کمی جالب تر صحبت کنیم

00:11:49.727 --> 00:11:52.691
که یکی دیگر از کلمات مورد
علاقه من در علم اقتصاد است

00:11:52.716 --> 00:11:54.822
که مورد «انحصار خرید» است

00:11:54.847 --> 00:11:57.908
با انحصار اشتباه نشود، «انحصار خرید» است

00:12:00.825 --> 00:12:04.832
در جلساتمان در مورد انحصار صحبت کرده ایم

00:12:04.930 --> 00:12:11.205
موردی که در آن یک شرکت تنها
فروشنده در بازار خروجی است

00:12:11.230 --> 00:12:13.490
یک شرکت تنها فروشنده در بازار خروجی است

00:12:13.490 --> 00:12:15.786
ما به ازای آن در بازار ورودی

00:12:15.906 --> 00:12:19.279
مورد انحصار خرید را داریم

00:12:19.304 --> 00:12:23.824
موردی که در آن یک شرکت
تنها متقاضی در بازار ورودی است

00:12:25.040 --> 00:12:29.135
پس انحصار زمانی است که یک شرکت
تنها فروشنده در بازار خروجی است

00:12:29.160 --> 00:12:32.815
ما به ازای آن در بازار
ورودی انحصار خرید است

00:12:32.950 --> 00:12:37.160
که در آن یک شرکت تنها
خریدار در بازار ورودی است

00:12:38.305 --> 00:12:45.985
و مسئله کلیدی که محرک انحصار
خرید است، این است که اساسا

00:12:46.010 --> 00:12:52.016
زمانی که موانع خروج از
بازار عوامل وجود داشته باشد

00:12:52.174 --> 00:12:54.400
در این صورت انحصار خرید به وجود می آید

00:12:54.400 --> 00:12:56.036
و هرگاه که موانع خروج وجود داشته باشد

00:12:56.061 --> 00:12:59.581
هرگاه که کارگران گیر بیافتند
و نتوانند از بازار خارج شوند

00:12:59.606 --> 00:13:00.981
کارگران در جایی برای کار گیر بیافتند

00:13:01.006 --> 00:13:05.535
این به کارفرما قدرت بازار
روی آن کارگران میدهد

00:13:05.560 --> 00:13:08.561
مثال کلاسیک اش شهر شرکتی است

00:13:08.586 --> 00:13:13.606
در قرن نوزدهم که عملیات
معدن کاوی در جریان بود

00:13:13.772 --> 00:13:16.740
و اساسا وارد شدند و افراد
را به استخدام در آوردند

00:13:16.740 --> 00:13:18.675
و اساسا جای دیگری برای یافتن
کار در آن منطقه وجود نداشت

00:13:18.700 --> 00:13:21.885
مناطق کشاورزی ای بودند که داشت از بین
میرفت و جای دیگری برای کار کردن وجود نداشت

00:13:21.910 --> 00:13:23.460
میرفتند و برای شرکت
معدن کاوی کار میکردند

00:13:23.485 --> 00:13:26.984
آن شرکت معدن کاوی قدرت خارق
العاده انحصار خریدی روی مردم داشت

00:13:27.118 --> 00:13:29.715
چون اساسا در منطقه ای وسیع
جای دیگری برای کار وجود نداشت

00:13:29.740 --> 00:13:30.490
آن زمان هنوز خودرو وجود نداشت

00:13:30.490 --> 00:13:33.200
نمیتوانستند به جای دیگر
برای کار بروند و بیایند

00:13:33.200 --> 00:13:37.920
مثال عصر حاضرش قدرت انحصار
خرید دانشگاه ام آی تی، بر روی من است

00:13:37.920 --> 00:13:40.930
ام آی تی، قدرت انحصار خرید روی من دارد

00:13:40.930 --> 00:13:41.940
چرا اینگونه است؟

00:13:41.940 --> 00:13:45.420
به این خاطر است که من
الان خیلی زندگی راحتی دارم

00:13:45.420 --> 00:13:47.050
خانه ای دارم که مدت زیادی
است در آن زندگی میکنم

00:13:47.050 --> 00:13:48.260
فرزندانم به مدرسه ای که
مورد تاییدم هست، میروند

00:13:48.260 --> 00:13:49.758
کلی دوست و رفیق دارم

00:13:49.815 --> 00:13:52.655
تغییر محل زندگی برای
من خیلی ناگوار خواهد بود

00:13:52.720 --> 00:13:56.038
و در نتیجه ام آی تی مقادیر

00:13:56.063 --> 00:13:58.476
البته نه بینهایت، این را
به دانشگاه نگید که گفتم

00:13:58.501 --> 00:14:00.410
اما مقادیری قدرت انحصار خرید روی من دارند

00:14:00.410 --> 00:14:03.970
چون میدانند که آن موارد،
موانعی سر راه خروج من هستند

00:14:03.970 --> 00:14:07.017
مانع خروج من از ام آی تی این است که

00:14:07.042 --> 00:14:09.392
الان خیلی راحت هستم و رضایت دارم

00:14:09.830 --> 00:14:13.469
و بر اساس طبیعت اصول روانشناختی

00:14:13.550 --> 00:14:18.180
به تحرک درآوردن فردی با
کشیدن سخت تر از هل دادن است

00:14:18.180 --> 00:14:20.628
بنابراین کسی میتواند بیاید و
تلاش کند من را بیرون بکشد

00:14:20.657 --> 00:14:22.910
اما در واقع باید بهم یک
پیشنهاد خارق العاده بدهند

00:14:22.910 --> 00:14:24.490
بازم میگم به ام آی تی نگویید این را گفتم

00:14:24.490 --> 00:14:25.490
باید یک پیشنهاد خارق العاده بهم بدهند

00:14:25.490 --> 00:14:27.490
چون در واقع اینجا خیلی رضایت دارم

00:14:27.490 --> 00:14:29.794
و این رضایت به خودی خود

00:14:29.819 --> 00:14:34.067
به ام آی تی مقادیری قدرت
انحصار خرید روی من میدهد

00:14:35.420 --> 00:14:38.608
حالا سوال این است که این
موضوع چه مفاهیمی در دارد

00:14:38.633 --> 00:14:41.053
مفاهیمش خیلی جالب هستند

00:14:41.140 --> 00:14:44.305
یکجورایی برعکس پیچیده
مفاهیمی است که انحصار دارد

00:14:44.330 --> 00:14:46.760
به شکل 18-2 نگاه کنیم

00:14:46.760 --> 00:14:50.074
این مثالی از شهر شرکتی است

00:14:51.220 --> 00:14:53.251
حالا بیاید بازار نیروی
کاری را در نظر بگیریم

00:14:53.330 --> 00:14:55.150
که درش یک منحنی تقاضای نیروی کار داریم

00:14:55.175 --> 00:14:57.202
تولید درآمد حاشیه ای نیروی کار

00:14:57.227 --> 00:14:58.227
MRPL

00:14:58.756 --> 00:15:00.505
و یک منحنی عرضه نیروی کار

00:15:00.530 --> 00:15:02.334
و حالا عرضه نیروی کار شیب رو به بالا دارد

00:15:02.359 --> 00:15:07.809
بنابراین این الان بازار
نیروی کار غیر رقابتی ای است

00:15:07.930 --> 00:15:10.560
این عرضه نیروی کار الان شیب رو به بالا دارد

00:15:10.560 --> 00:15:14.152
بنابراین منحنی تقاضا برای نیروی کار

00:15:14.177 --> 00:15:16.765
فرض میکنیم که 60 منهای L است

00:15:16.790 --> 00:15:20.537
بنابراین در مثال ما تولید
درآمد حاشیه ای نیروی کار

00:15:20.562 --> 00:15:22.512
60 منهای L خواهد بود

00:15:22.690 --> 00:15:26.452
ایده این است که یک منحنی
تقاضای با شیب رو به پایین داریم

00:15:26.539 --> 00:15:28.705
به خاطر تولید حاشیه ای نزولی

00:15:28.730 --> 00:15:31.269
هرچه کارگر بیشتر استخدام کنیم...

00:15:31.436 --> 00:15:33.961
هرچه حقوق بیشتر باشد...

00:15:35.271 --> 00:15:38.195
در اصل تمایل به پرداخت...

00:15:38.220 --> 00:15:41.775
حقوقی که تمایل پرداختش را داریم
به نسبت تعداد کارگران نزولی است

00:15:41.800 --> 00:15:44.050
برای استخدام اولین کارگر
حقوق بالایی پرداخت میکنیم

00:15:44.050 --> 00:15:45.310
چون باید تولیدی داشته باشیم

00:15:45.310 --> 00:15:48.115
اما به مراتب اینکه کارگران بیشتری استخدام میکنیم،
حقوقی که تمایل به پرداختش را داریم کم میشود

00:15:48.140 --> 00:15:50.640
بنابراین منحنی تقاضا شیب رو به پایین دارد

00:15:50.640 --> 00:15:53.087
و فرض کنیم که منحنی عرضه نیروی کارمان

00:15:53.112 --> 00:15:55.827
میزان نیروی کاری که کارگران
تمایل به عرضه آن را دارند

00:15:55.991 --> 00:15:57.655
برابر است با حقوق تقسیم بر 2

00:15:57.680 --> 00:15:58.950
دارم از خودم در می آورم

00:15:58.950 --> 00:16:02.080
این ها اعداد من در آوردی هستند
که بتوانیم محاسبات انجام بدهیم

00:16:02.080 --> 00:16:04.590
بنابراین منحنی عرضه با شیب رو به بالایی است

00:16:04.590 --> 00:16:08.338
حقوق بالاتر، نیروی کار
بیشتری را به پیش می آورد

00:16:08.960 --> 00:16:16.110
حالا بیاید این پرسش را مطرح کنیم
که در مورد رقابتی چه اتفاقی می افتد

00:16:16.110 --> 00:16:19.565
خوب در مورد رقابتی عرضه
را برابر با تقاضا مقرر میکنیم

00:16:19.590 --> 00:16:27.145
خوب عرضه اینطور است که شرکت ها
حقوق را برابر با 60 منهای L قرار میدهند

00:16:27.170 --> 00:16:32.995
عرضه نیروی کار برابر است با W تقسیم بر 2

00:16:33.020 --> 00:16:35.575
بنابراین میتوانیم دو معادله
و دو نامعلوم داشته باشیم

00:16:35.600 --> 00:16:39.810
میتوانیم حل اش کنیم و برسیم به این که
نیروی کار عرضه شده در مورد رقابتی

00:16:39.835 --> 00:16:41.520
برابر است با 20 واحد

00:16:41.520 --> 00:16:44.320
20 ساعت، 20 روز یا هفته یا هرچی

00:16:44.320 --> 00:16:46.287
20 واحد

00:16:46.327 --> 00:16:49.255
این اساسا میشود برآیند رقابتی

00:16:49.280 --> 00:16:54.060
و حقوق را میتوانیم از روی منحنی
عرضه نیروی کار به دست بیاوریم

00:16:54.060 --> 00:16:58.005
اگر بخواهند 20 واحد عرضه کنند،
حقوقی برابر با 40 نیاز خواهند داشت

00:16:58.030 --> 00:17:00.286
بنابراین دوباره میتوانیم از
عرضه نیروی کار به دستش بیاوریم

00:17:00.311 --> 00:17:02.280
یا منحنی تقاضای نیروی کار

00:17:02.885 --> 00:17:05.700
اگر بخواهد 20 کارگر باشد، حقوق باید 40 باشد

00:17:05.700 --> 00:17:11.235
بنابراین حقوق، نیروی کار رقابتی
و حقوق رقابتی برابر است با 40

00:17:11.260 --> 00:17:14.583
بنابراین در بازاری رقابتی
با این تقاضا و منحنی عرضه

00:17:14.608 --> 00:17:15.333
باید دیگر بلد باشید

00:17:15.358 --> 00:17:17.039
برابر قرارشان میدهید و حل اش میکنید

00:17:17.064 --> 00:17:21.630
برآیندش میشود 20 کارگر

00:17:21.630 --> 00:17:23.930
که با حقوق 40 کار میکنند

00:17:23.930 --> 00:17:25.869
حالا بیاید تصور کنیم که موردمان رقابتی نیست

00:17:25.869 --> 00:17:27.359
فرض کنیم که مورد انحصاری است

00:17:27.359 --> 00:17:29.140
فرض کنیم که شرکت قدر انحصار خرید دارد

00:17:29.140 --> 00:17:32.020
کارگران نمیتوانند خروج کنید

00:17:32.020 --> 00:17:37.085
و همچنین فرض کنیم که شرکت
نمیتواند در حقوق تبعیض قائل بشود

00:17:37.110 --> 00:17:40.039
درست همانطور که گفتیم که شرکت های
انحصاری نمیتوانند تبعیض قیمتی داشته باشند

00:17:40.096 --> 00:17:43.280
الان خواهیم گفت که شرکت
نمیتواند تبعیض حقوقی داشته باشد

00:17:43.280 --> 00:17:45.870
باید به تمام کارگرانش در یک سطح حقوق بدهد

00:17:45.870 --> 00:17:47.400
و دوباره به این فرض برخواهیم گشت

00:17:47.400 --> 00:17:49.183
درست همانطور که در مورد
تبعیض قیمتی صحبت کردیم

00:17:49.231 --> 00:17:51.220
بازخواهیم گشت و در مورد
تبعیض حقوقی صحبت خواهیم کرد

00:17:51.220 --> 00:17:54.740
اما فعلا یک شرکت با انحصار خرید
بدون تبعیض حقوقی را در نظر بگیرید

00:17:54.740 --> 00:17:58.500
باید به تمام کارگرانش در یک سطح حقوق بدهد

00:17:58.500 --> 00:18:02.739
خوب این به این معناست که درست همانطور که

00:18:02.764 --> 00:18:07.511
زمانی که شرکت انحصاری میخواست
کالای بیشتری بفروشد باید قیمت را کاهش میداد

00:18:07.710 --> 00:18:10.960
اگر شرکتی با انحصار خرید
بخواهد کارگران بیشتری استخدام کند

00:18:10.985 --> 00:18:13.865
باید حقوق را افزایش بدهد

00:18:14.150 --> 00:18:14.810
به موازات همان است

00:18:14.810 --> 00:18:17.234
درست همانطور که شرکت انحصاری باید برای
فروش واحدهای بیشتر قیمت را پایین بیاورد

00:18:17.259 --> 00:18:19.626
چون باید منحنی تقاضا را در نظر بگیرد

00:18:19.651 --> 00:18:22.793
شرکتی با انحصار خرید برای استخدام
کارگران بیشتر باید حقوق را افزایش دهد

00:18:22.818 --> 00:18:26.440
چون باید منحنی عرضه را در نظر بگیرد

00:18:26.440 --> 00:18:27.270
به موازات هم هستند

00:18:27.270 --> 00:18:32.966
و این به استخدام کارگران کمتر

00:18:32.991 --> 00:18:34.920
با حقوق کمتر، می انجامد

00:18:34.920 --> 00:18:39.726
همانطور که انحصار به تولید
کمتر در قیمت بالاتر انجامید

00:18:39.751 --> 00:18:43.635
انحصار خرید هم به استخدام
کمتر با حقوق کمتر می انجامد

00:18:43.660 --> 00:18:45.386
خوب بار دیگر برای در نظر گرفتنش

00:18:45.521 --> 00:18:49.761
بیاید تصمیم شرکت برای استخدام
یک کارگر دیگر را در نظر بگیریم

00:18:49.786 --> 00:18:53.020
خوب مجموع صرف هزینه شرکت
برای نیروی کار چقدر است؟

00:18:53.020 --> 00:18:56.261
صرف هزینه اش برای نیروی کار برابر است با حقوق

00:18:56.405 --> 00:18:58.435
که تابعی از مقادیر نیروی کار است

00:18:58.460 --> 00:19:00.640
ضرب در مقادیر نیروی کار است

00:19:00.640 --> 00:19:03.430
این میشود میزان صرف هزینه برای نیروی کار

00:19:03.430 --> 00:19:07.877
بنابراین صرف هزینه حاشیه ای
اش، اگر مشتق آن را در نظر بگیریم

00:19:08.039 --> 00:19:15.859
خواهد شد dw/dL ضرب در L

00:19:15.884 --> 00:19:17.441
این میشود صرف هزینه حاشیه ای

00:19:17.631 --> 00:19:21.566
اگر بخواهید که یک کارگر اضافه استخدام کنید

00:19:21.669 --> 00:19:23.270
هزینه حاشیه ای اش چقدر است؟

00:19:23.447 --> 00:19:24.510
خوب، من میخواهم یک کارگر دیگر استخدام کنم

00:19:24.510 --> 00:19:25.000
هزینه حاشیه ای اش چقدر است؟

00:19:25.000 --> 00:19:27.909
باید میزان W بهش حقوق بدهم

00:19:28.069 --> 00:19:30.710
و برای استخدامش باید حقوق را افزایش دهم،

00:19:30.735 --> 00:19:36.015
بنابراین باید به تمام کارگران
پیشینم هم بیشتر بپردازم

00:19:36.040 --> 00:19:39.615
بنابراین برای استخدام یک کارگر
دیگر باید به آن کارگر حقوقی بپردازم

00:19:39.640 --> 00:19:42.363
و برای متقاعد کردنش باید حقوق را افزایش دهم

00:19:42.388 --> 00:19:45.040
که به این معناست که باید به تمام
کارگران پیشینم هم حقوق بالاتری بپردازم

00:19:45.040 --> 00:19:48.680
دوباره میگویم، یادتان باشد که من
باید به هم یک سطح حقوق بپردازم

00:19:48.680 --> 00:19:54.168
بنابراین اگر بخواهم آن کارگر را
استخدام کنم همان اثر مسمومیت زایی

00:19:54.193 --> 00:19:56.240
که در مورد شرکت های
انحصاری دیدیم، وجود خواهد داشت

00:19:56.240 --> 00:19:58.652
در مورد شرکت های انحصاری
اثر مسمومیت زا این بود که

00:19:58.677 --> 00:20:03.125
اگر میخواستم که یک واحد دیگر بفروشم باید قیمت
تمامی واحدهای پیشین خود را هم پایین می آوردم

00:20:03.150 --> 00:20:06.395
در مورد شرکتی با انحصار خرید،
اگر بخواهم یک کارگر دیگر استخدام کنم

00:20:06.420 --> 00:20:08.958
باید به تمامی کارگران
پیشین خود هم بیشتر بپردازم

00:20:09.160 --> 00:20:12.195
و این به این معناست که یک اثر
مسمومیت زای برعکسی اینجا داریم

00:20:12.220 --> 00:20:14.235
به این معنا خواهد بود که
کلی برایم هزینه خواهد داشت

00:20:14.260 --> 00:20:17.050
که یک کارگر اضافی استخدام کنم

00:20:17.140 --> 00:20:20.870
بنابراین حالا میتوانیم منحنی صرف
هزینه حاشیه ای را به دست بیاوریم

00:20:20.870 --> 00:20:24.217
درست همانطور که منحنی درآمد حاشیه ای
را در مورد شرکت انحصاری به دست آوردیم

00:20:24.310 --> 00:20:28.040
منحنی صرف هزینه حاشیه ای

00:20:28.040 --> 00:20:33.010
خوب میدانیم که صرف هزینه
برابر است با WL ضرب در L

00:20:33.010 --> 00:20:41.063
و از طریق منحنی عرضه میدانیم

00:20:41.116 --> 00:20:44.935
که میتوانیم این را به شکل W
برابر با 2L بازنویسی اش کنیم

00:20:44.960 --> 00:20:47.607
خوب این به این معناست که صرف
هزینه روی نیروی کار برابر است با

00:20:47.632 --> 00:20:51.170
2L ضرب در L

00:20:51.170 --> 00:20:54.134
بنابراین با وارد کردن منحنی عرضه

00:20:54.208 --> 00:20:56.750
صرف هزینه برابر میشود با 2L ضرب در L

00:20:56.750 --> 00:20:58.880
میشود حقوق در تابع نیروی
کار ضرب در نیروی کار

00:20:58.880 --> 00:21:00.930
پس شد 2L ضرب در L

00:21:00.930 --> 00:21:06.030
پس این به این معناست که صرف
هزینه حاشیه ای برابر است با 4L

00:21:06.030 --> 00:21:10.240
صرف هزینه حاشیه ای برابر است با 4L

00:21:10.240 --> 00:21:12.810
بنابراین الان میتوانیم منحنی
صرف هزینه حاشیه ای را ترسیم کنیم

00:21:12.961 --> 00:21:14.980
که شیب تندتری از منحنی عرضه نیروی کار دارد

00:21:14.980 --> 00:21:17.280
بازم میگویم، گیج کننده است
اما همه به موازات هم هستند

00:21:17.280 --> 00:21:19.629
فقط هر چیزی که در مورد
انحصار داشتیم را برعکس میکنیم

00:21:19.654 --> 00:21:22.620
بجای ترسیم منحنی درآمد حاشیه ای

00:21:22.620 --> 00:21:25.874
که از شیب تندتری از منحنی تقاضای محصول داشت

00:21:25.899 --> 00:21:28.265
حالا منحنی صرف هزینه
حاشیه ای را ترسیم میکنیم

00:21:28.290 --> 00:21:31.610
که شیب تندتری از منحنی عرضه نیروی کار دارد

00:21:31.895 --> 00:21:35.738
و حالا دوباره برای پیدا کردن نقطه بهینه

00:21:35.763 --> 00:21:38.623
نقطه تلاقی منحنی صرف هزینه حاشیه ای

00:21:38.803 --> 00:21:41.703
با هزینه حاشیه ای را به دست می آوریم

00:21:41.910 --> 00:21:44.528
خوب اینجا ما نقطه تلاقی منحنی صرف هزینه را

00:21:44.553 --> 00:21:45.700
ببخشید، با تقاضای نیروی کار، پیدا میکنیم

00:21:45.725 --> 00:21:46.910
معذرت میخوام، پس موازاتش
در انحصار این بود که

00:21:46.934 --> 00:21:49.479
نقطه تلاقی بین درآمد حاشیه ای با
هزینه حاشیه ای را در می آوردیم

00:21:49.530 --> 00:21:53.005
حالا نقطه تلاقی میان صرف هزینه
حاشیه ای را با تقاضای نیروی کار پیدا میکنیم

00:21:53.030 --> 00:21:57.280
این نقطه تلاقی در سطح 12 کارگر رخ خواهد داد

00:21:57.280 --> 00:22:01.360
بنابراین شرکت 12 کارگر استخدام خواهد کرد

00:22:01.360 --> 00:22:03.102
اما حقوقی که قرار است بپردازند...

00:22:03.127 --> 00:22:06.084
تاکید میکنم، اول تمایل داریم
که به آن نقطه تلاقی بالا نگاه کنیم

00:22:06.119 --> 00:22:07.989
و بگوییم که خوب در آن
نقطه تلاقی، حقوق چقدر است

00:22:08.196 --> 00:22:10.054
دلیلی داشت که آن را روی نمودار قرار ندادیم

00:22:10.079 --> 00:22:12.129
شاید باید برای گمراه
کردنتان باید این کار را میکردیم

00:22:12.160 --> 00:22:15.784
یادتان باشد برای یافتن حقوق باید
منحنی عرضه نیروی کار را در نظر بگیرید

00:22:16.132 --> 00:22:19.455
درست همانطور که باید برای پیدا کردن قیمت،
منحنی تقاضای محصول را در نظر میگرفتیم

00:22:19.480 --> 00:22:24.050
بنابراین اگر بخواهند 12 کارگر
استخدام کنند باید 24 دلار حقوق بپردازند

00:22:24.050 --> 00:22:28.180
بنابراین شرکت با انحصار خرید، 12
کارگر با حقوق 24 استخدام خواهد کرد

00:22:28.180 --> 00:22:33.595
به تعدادی کارگر استخدام خواهد کرد که صرف
هزینه حاشیه ای با تقاضای نیروی کار برابر شود

00:22:33.620 --> 00:22:34.970
این کمیت را تعیین خواهد کرد

00:22:34.970 --> 00:22:40.065
و حقوق از منحنی عرضه
نیروی کار به دست خواهد آمد

00:22:40.090 --> 00:22:44.506
و در نتیجه این شرکت به حقوقی
پایین، کمتر از نیاز استخدام خواهد کرد

00:22:44.531 --> 00:22:47.110
در مقایسه با شرایط رقابت کامل

00:22:47.110 --> 00:22:53.065
در مقایسه با رقابت کامل، کارگرانی
کمتر با حقوقی پایینتر استخدام خواهند کرد

00:22:53.090 --> 00:22:55.608
بنابراین اساسا، اگر فکرش را بکنیم...

00:22:55.633 --> 00:22:58.933
برگردیم به مثال ام آی تی

00:22:59.323 --> 00:23:04.633
مثلا بگوییم که ام آی تی میخواهد
که دپارتمان اقتصاد را گسترش بدهد

00:23:04.990 --> 00:23:09.715
اما برای اینکار باید یک استاد
اقتصاد از دانشگاهی دیگر جذب کند

00:23:09.821 --> 00:23:12.799
خوب استاد اقتصادی از
دانشگاهی دیگر جذب میکند

00:23:12.824 --> 00:23:17.565
و فرض کنیم که ام آی تی به
تمام اساتیدش حقوقی مشابه میدهد

00:23:17.590 --> 00:23:19.812
اگر بخواهند استادی از
دانشگاهی دیگر جذب کنند

00:23:19.908 --> 00:23:23.655
باید به بقیه ما بیشتر حقوق بپردازند

00:23:23.680 --> 00:23:25.160
و این کلی هزینه برایشان خواهد داشت

00:23:25.160 --> 00:23:28.064
بنابراین این فکر را میکنند که ترجیه میدهند
کلاس های لیسانس کمی شلوغ تری داشته باشند

00:23:28.089 --> 00:23:30.143
البته امروز در مورد این کلاس
صادق نیست، اما در کل میگوییم

00:23:30.168 --> 00:23:32.750
کلاس های لیسانس شلوغ تری داشته باشند

00:23:32.750 --> 00:23:33.941
و آن استاد اضافی را نگیرند

00:23:33.966 --> 00:23:38.195
تا از پرداخت حقوقی بالاتر به
تمام اساتید حاضر اجتناب کنند

00:23:38.220 --> 00:23:43.568
بنابراین در نتیجه ام آی تی،
اساتید کمتر از نیازی استخدام میکند

00:23:43.848 --> 00:23:48.598
اساتید کمتر از نیازی با
حقوق پایینتری استخدام میکنند

00:23:49.020 --> 00:23:53.901
و وقتی که بتوانید تشخیص دهید که
قدرت شرکتی با انحصار خرید چقدر است...

00:23:53.989 --> 00:23:56.859
چه چیزی میزان قدرت
شرکت انحصاری را تعیین میکرد؟

00:23:57.057 --> 00:23:59.673
آن چیز کلیدی چه بود

00:23:59.835 --> 00:24:01.436
نمیگویم چه بود که سریع نفهمید

00:24:01.461 --> 00:24:04.600
آن چیز کلیدی که میزان قدرت
انحصار را تعیین میکرد چه بود؟

00:24:04.600 --> 00:24:04.800
بله؟

00:24:04.800 --> 00:24:05.337
کشسانی تقاضا

00:24:05.420 --> 00:24:06.880
کشسانی تقاضا

00:24:06.880 --> 00:24:11.887
پس درست به مانند آن، چیزی که میزان قدرت
بازار شرکتی با انحصار خرید را تعیین میکند

00:24:11.912 --> 00:24:15.115
میشود کشسانی عرضه نیروی کار

00:24:15.140 --> 00:24:17.950
کشسانی تقاضا برای یک کالا

00:24:18.021 --> 00:24:19.824
چیزی است که قدرت بازار
شرکت انحصاری را تعیین میکند

00:24:19.849 --> 00:24:22.153
چون هرچه کشسانی تقاضای کالایی بیشتر بود

00:24:22.178 --> 00:24:25.240
توانایی کمتری در بالابردن قیمت داشتند

00:24:25.240 --> 00:24:27.308
کشسانی عرضه نیروی کار

00:24:27.333 --> 00:24:29.500
چیزی است که قدرت بازار شرکتی
با انحصار خرید را تعیین میکند

00:24:29.500 --> 00:24:31.690
چون اگر من گزینه های بیشتری داشته باشم

00:24:31.690 --> 00:24:34.220
نمیتوانند حقوق کمتری به من بدهند

00:24:34.220 --> 00:24:38.580
بنابراین اگر من خیلی تمایل به این
داشته باشم که به دانشگاهی دیگر بروم

00:24:38.580 --> 00:24:41.720
به معنای این است که منحنی
عرضه نیروی کار من مسطح تر میشود

00:24:41.777 --> 00:24:44.869
در این صورت شرکت قدرت
بازار کمتری خواهد داشت

00:24:44.894 --> 00:24:49.155
به شکل اخص در بازار رقابت کامل
هیچ قدرت انحصار خریدی وجود ندارد

00:24:49.180 --> 00:24:55.070
بنابراین قدرت انحصار خرید تابعی از
گزینه هایی است که کارگران با آن مواجه هستند

00:24:56.340 --> 00:24:57.590
سوالی در این مورد هست؟

00:25:00.440 --> 00:25:02.991
حالا سوالی کلیدی که این موضوع در بر دارد

00:25:03.016 --> 00:25:05.510
حداقل زمانی که من یادش
گرفتم و در موردش فکر کردم

00:25:05.535 --> 00:25:11.412
این است که، فکر میکنم یکجورایی منطقی به نظر میرسید
که شرکت های انحصاری یک قیمت برای کالایش در نظر بگیرد

00:25:11.454 --> 00:25:15.210
اینکه مثلا قیمت آیپاد در یک سطح باشد

00:25:15.210 --> 00:25:18.355
اینکه نتوان قیمت های متفاوتی
برای آیپاد از افراد متفاوتی طلب کرد

00:25:18.380 --> 00:25:22.200
این باعث تبلیغات منفی و این مسائل خواهد شد

00:25:22.370 --> 00:25:24.120
اما یکم عجیب به نظر میرسد که

00:25:24.120 --> 00:25:26.704
فکر کنیم که کارفرماها به تمام
کارگران یک حقوق مشابه بدهند

00:25:26.822 --> 00:25:32.336
در واقع میدانیم که ام آی تی به تمام
اساتید خود حقوق مشابهی پرداخت نمیکند

00:25:32.370 --> 00:25:35.470
به میزانی تبعیض حقوقی وجود دارد

00:25:35.577 --> 00:25:37.949
به شکل اخص همه میدانند

00:25:37.974 --> 00:25:42.105
که یک استاد برای افزایش حقوقش باید
از دانشگاهی دیگر پیشنهاد کار داشته باشد

00:25:42.130 --> 00:25:47.240
چون اساسا ساختار پرداختی ام آی تی
در دپارتمان های رقابتی ای مانند اقتصاد

00:25:47.265 --> 00:25:49.341
این است که معمولا حقوق کمی میدهند

00:25:49.366 --> 00:25:51.600
تا زمانی که دانشگاه دیگری بیاید
و بگوید که ارزش بیشتری دارید

00:25:51.625 --> 00:25:54.900
و بعد ام آی تی حقوق را بالا میرود
تا به سطح پیشنهاد دانشگاه دیگر برسد

00:25:54.900 --> 00:25:58.855
بنابراین تبعیض حقوقی در دانشگاه ها همانطور
که در بیشتر محیط های کاری هست، وجود دارد

00:25:58.880 --> 00:26:01.275
خیلی جاهای کمی وجود دارد که
تمام کارگران حقوق یکسانی داشته باشند

00:26:01.300 --> 00:26:03.200
تبعیض حقوق وجود دارد

00:26:03.200 --> 00:26:06.160
خوب آیا این به این معناست که
این الگوها محلی از اعراب ندارند؟

00:26:06.160 --> 00:26:07.550
و پاسخ این است که نه، به این معنا نیست

00:26:07.550 --> 00:26:12.305
چون همچنان موانع بزرگی بر سر
راه تبعیض حقوقی کامل وجود دارد

00:26:12.330 --> 00:26:14.074
تا حدودی تبعیض حقوقی وجود دارد

00:26:14.099 --> 00:26:17.429
اما موانع بسیاری بر سر راه
تبعیض کامل حقوقی وجود دارد

00:26:17.750 --> 00:26:22.410
مهمترین این موانع، هنجارهای
محیط کاری یا عدالت است

00:26:22.410 --> 00:26:24.296
بنابراین کاری که ام آی تی باید بکند

00:26:24.321 --> 00:26:26.286
این راهبرد بهینه ام آی تی است

00:26:26.310 --> 00:26:29.100
هرچه استاد مسن تر باشد باید
به او حقوق کمتری پرداخت شود

00:26:29.100 --> 00:26:30.460
نه به این خاطر که بهره‌وری کمتری دارد

00:26:30.485 --> 00:26:31.786
تصور کنید که بهره‌وری ثابت است

00:26:31.811 --> 00:26:34.781
البته اینطور نیست هرچه مسن تر میشویم
بهره‌وریمان کمتر میشود، اما این را کنار بگذارید

00:26:35.400 --> 00:26:40.795
به این خاطر باید اینطور باشد که هرچه مسن تر
باشیم، احتمال اینکه تغییر محل شغل بدهیم کمتر است

00:26:40.820 --> 00:26:44.095
و اگر بخواهیم رک باشیم، احتمالش کمتر است
که دیگر دانشگاه ها بخواهند استخدامتان کنند

00:26:44.120 --> 00:26:47.270
چون برای کسی جالب نیست که
یک فرد 60 ساله را استخدام کند

00:26:47.270 --> 00:26:49.176
بنابراین کاری که دانشگاه باید بکند این
است که تمام اساتید 60 ساله را جمع کند

00:26:49.201 --> 00:26:53.195
و بگوید میخواهیم حقوقتان
را نصف یا یک سوم بکنیم

00:26:53.220 --> 00:26:57.910
چون حقیقتش این است که ما استادها
از قبل متن جلساتمان را تهیه کرده ایم

00:26:57.910 --> 00:27:01.450
و حقوقی که میگیریم همین الانش هم
خیلی بیشتر از تولید حاشیه ای مان است

00:27:01.450 --> 00:27:02.950
بهرحال وضعمان خیلی خوب است

00:27:02.950 --> 00:27:04.980
و حقیقت این است که اساتید(در صورت
کاهش حقوق) اینجا را ترک نخواهند کرد

00:27:04.980 --> 00:27:07.100
پس چرا ام آی تی این کار را نمیکند؟

00:27:07.125 --> 00:27:11.450
ام آی تی این کار را نمیکند چون من
هم یک روزی از آن اساتید پیر میشوم

00:27:11.591 --> 00:27:13.710
دارم به سرعت هم به آن مرحله نزدیک میشوم

00:27:13.710 --> 00:27:16.223
با خودم میگویم صبر کن ببینم اگر بخواهند
وقتی 60 سالم شد این کار را با من بکنند

00:27:16.248 --> 00:27:19.442
وقتی 45 سالم شد از اینجا خواهم رفت

00:27:19.467 --> 00:27:20.950
چون نمیخواهم در آن شرایط قرار بگیرم

00:27:20.950 --> 00:27:22.740
چون عادلانه نیست

00:27:22.740 --> 00:27:25.610
هنجارهای محیط کار اهمیت دارند

00:27:25.610 --> 00:27:28.655
کارفرمایان اصلا نمیخواهند که در
درون محیط کاری تبعیض قرار دهند

00:27:28.680 --> 00:27:30.639
چون باعث ناخوشنودی میشود

00:27:30.664 --> 00:27:34.095
و در نهایت بهره‌وری را کاهش میدهد

00:27:34.120 --> 00:27:36.370
و این چیزی است که ما
در الگوهای پایه ای نداریم

00:27:36.370 --> 00:27:39.760
ما عدالت و هنجار در محیط
کاری را در الگوهایمان نداریم

00:27:39.760 --> 00:27:42.464
به این صورت که حقوق تنها
موضوعش میشود حداکثرسازی سود

00:27:42.489 --> 00:27:44.290
که به معنای ناعدالتی برای 60 ساله هاست

00:27:44.290 --> 00:27:46.457
اما در حقیقت، در دنیای واقعی

00:27:46.482 --> 00:27:48.040
محیط های کاری اینطور عمل نمیکنند

00:27:48.040 --> 00:27:49.830
و دلیل وجودی اقتصاد کار هم همین است

00:27:49.830 --> 00:27:53.327
اگر علاقه داشته باشید، کلاس بسیار
خوبی با موضوع اقتصاد کار داریم

00:27:53.352 --> 00:27:56.080
که به این مسائل می پردازد

00:27:56.105 --> 00:27:59.130
اما مسئله کلیدی این است که چه مقدار
تبعیض حقوقی میتواند صورت بپذیرد

00:27:59.155 --> 00:28:02.606
با در نظر گرفتن هنجارهای محیط کار
با در نظر گرفتن مفهوم عدالتی که داریم

00:28:02.631 --> 00:28:04.710
و پاسخ این است که ممکن
است یکجورایی دشوار باشد

00:28:04.710 --> 00:28:11.710
چون اساسا ام آی تی نمیخواهد که
نگران ناراحت کردن اعضای جوانتر خود

00:28:11.735 --> 00:28:14.420
با بدرفتاری با اساتید مسن ترش، باشد

00:28:14.420 --> 00:28:16.220
و این تاحدودی میتواند از جهت همبستگی باشد

00:28:16.220 --> 00:28:17.395
بعضی از آن اساتید مسن دوستان من هستند

00:28:17.420 --> 00:28:18.790
برایشان ناراحت خواهم شد

00:28:18.930 --> 00:28:21.289
اما تاحدودی هم میتواند از سر خودخواهی باشد

00:28:21.314 --> 00:28:24.596
اینطور که من نمیخواهم در
محیطی باشم که قرار است

00:28:24.621 --> 00:28:28.450
وقتی که پیرتر شوم اینطور
علیه من تبعیض قائل شود

00:28:28.450 --> 00:28:32.542
این چیزی است که در الگوهای
پایه ای کلاس 1401 آورده نشده است

00:28:32.719 --> 00:28:34.129
سوالی در این مورد هست؟

00:28:34.280 --> 00:28:34.565
بله؟

00:28:34.565 --> 00:28:38.895
نمیشود کل حقوق دوره ی شخصی را الگوسازی کرد؟

00:28:38.920 --> 00:28:40.450
خوب بله

00:28:40.450 --> 00:28:46.260
کاری که میتوان کرد این است
که میتوان به افراد گفت که ببینید

00:28:46.285 --> 00:28:47.932
زمانی که استخدامتان میکنیم

00:28:48.027 --> 00:28:51.659
وقتی که جوان هستید در مقایسه با
دیگر دانشگاه ها بیشتر حقوق خواهیم داد

00:28:51.802 --> 00:28:54.945
و زمانی که مسن تر شدید کمتر حقوق خواهیم داد

00:28:54.970 --> 00:28:57.960
و بنابراین بر اساس کل دوره
استخدام وضعیت خوبی خواهید داشت

00:28:57.960 --> 00:29:00.760
اشکال این موضوع چه خواهد بود؟

00:29:00.760 --> 00:29:01.880
فرض کنیم که...
بله؟

00:29:01.880 --> 00:29:03.058
وقتی مسن تر بشویم کار را ترک میکنیم

00:29:03.083 --> 00:29:07.549
کار را ترک میکنم، به محض اینکه به آن نقطه
برسم که جای دیگری بهم بیشتر حقوق بدهند

00:29:07.574 --> 00:29:09.395
جایی که این شیب کاهشی
حقوقی را نداشته باشد...

00:29:09.420 --> 00:29:11.828
و در واقع نظریات جالب
اقتصاد کار بسیاری وجود دارد

00:29:11.853 --> 00:29:14.985
که میگوید در واقع قرارداد
بهینه کار، برعکس این است

00:29:15.010 --> 00:29:16.720
به این شکل که بیشتر به مسن ها حقوق داده شود

00:29:16.720 --> 00:29:17.800
و به جوان ها کمتر حقوق داده شود

00:29:17.800 --> 00:29:20.965
و هدفش این است که
کاری کنیم افراد در کار بمانند

00:29:20.990 --> 00:29:24.627
بنابراین در منطقی نظریه کار معمول
دقیقا برعکس پیشنهاد شما را میگوید

00:29:24.652 --> 00:29:26.985
باید به مسن ها بیشتر حقوق
داده شود تا سر کار بمانند

00:29:27.010 --> 00:29:29.365
و برای سالیان سال در آمریکا این
شیوه عملکرد بازار کار بوده است

00:29:29.390 --> 00:29:32.624
سنوات خیلی سخاوتمندانه و خدمات درمانی
و حقوق بالاتری برای کارگران مسن تر داریم

00:29:32.650 --> 00:29:34.719
این تعادل حالا دارد از میان میرود

00:29:34.782 --> 00:29:38.701
چون در این بازار کار رقابتی تر شده نمیتوان
از پس پرداخت بیشتر به کارگران مسن تر برآمد

00:29:38.726 --> 00:29:41.105
چون در آن صورت نمیتوان
کارگران جوان تر را جذب کار کرد

00:29:41.130 --> 00:29:43.650
و داریم به سمت بازه مسطح
تری بر اساس سن، حرکت میکنیم

00:29:43.650 --> 00:29:47.197
اما این دقیقا از جمله مسائل جالبی است
که در اقتصاد کار با آن سر و کار داریم

00:29:47.222 --> 00:29:50.124
در مورد موضوع مقرر کردن
پرداختی که اینجا خیلی بهش نمیپردازیم

00:29:50.240 --> 00:29:53.250
سوال یا نقطه نظری دیگری در این مورد هست؟

00:29:53.250 --> 00:29:56.058
البته یک دلیل دیگر هم وجود دارد که
چرا ام آی تی نمیتواند این کار را بکند

00:29:56.083 --> 00:29:58.600
اینکه برخلاف قانون است

00:29:58.600 --> 00:30:01.400
ما در کشور خود قانونی بر
علیه تبعیض بر اساس سن داریم

00:30:01.513 --> 00:30:05.315
که میگوید که نمیتوان خاصه به
دلیل سن افراد نمیتوان تبعیض قائل شد

00:30:05.340 --> 00:30:07.130
ام آی تی میتواند بگوید که ببینید

00:30:07.155 --> 00:30:08.930
میتوانم تفاوت بهره وری را نشان دهم

00:30:08.930 --> 00:30:12.881
فلانی مقالات کمتری نسبت به
20 سال پیش منتشر میکند و غیره...

00:30:12.906 --> 00:30:16.525
اما باید از پس دعاوی
قانونی و سازمانی بر بیایند

00:30:16.550 --> 00:30:19.359
برای ام آی تی خیلی دشوار
خواهد بود که دقیقا محاسبه کند

00:30:19.384 --> 00:30:22.070
چطور برنامه حقوقی
خود را برای این کار بچینند

00:30:22.070 --> 00:30:25.185
و این باعث هزینه های سازمانی و
مدیران بیشتر و دیگر چیزها میشود

00:30:25.210 --> 00:30:27.440
و دانشگاه نمیخواهد با این مسائل روبرو شود

00:30:27.440 --> 00:30:29.690
بنابراین موانع دیگری نیز وجود دارد

00:30:29.715 --> 00:30:31.585
که هزینه سازمانی و قانونی است

00:30:31.907 --> 00:30:36.975
اما فکر میکنم که مانع اصل مسئله دشوار هنجارهای
محیط کار و تاثیرگذاری آن روی افکار افراد است

00:30:37.000 --> 00:30:40.667
تاثیرش روی بهره وری
افرادی که هنوز جوان هستند

00:30:40.950 --> 00:30:46.235
در حالی که به کارگران مسنی که به اندازه
جوانترها بهره وری ندارند، حقوق کمتری داده میشود

00:30:47.120 --> 00:30:50.040
سوال یا نظری در این مورد دارید؟

00:30:50.040 --> 00:30:53.123
پس حالا با در نظر داشتن
این الگوی انحصار خرید

00:30:53.292 --> 00:31:01.325
میخواهم برگردم به سرفصل مهمی که
در ابتدای ترم در موردش صحبت کردیم

00:31:01.350 --> 00:31:06.197
و چند باری از آن به عنوان یکی از اشکالی که دولت
ها میتوانند از طریقش بازار را خراب کنند صحبت کردیم

00:31:06.327 --> 00:31:08.387
در مورد حداقل حقوق صحبت کردیم

00:31:08.880 --> 00:31:12.098
گفتیم که اگر یک بازار نیروی
کار رقابتی را در نظر بگیریم

00:31:12.123 --> 00:31:16.749
و حداقل حقوقی فراتر از سطح رقابتی مقرر کنیم

00:31:16.937 --> 00:31:19.197
این موضوع میتواند به
رفاه از دست رفته بیانجامد

00:31:19.610 --> 00:31:21.805
چون اتفاقی که می افتد این
است که در آن سطح حقوق بالاتر

00:31:21.830 --> 00:31:23.640
شرکت ها کارگران کمتری خواهند خواست

00:31:24.080 --> 00:31:26.340
کارگرانی که رضایت دارند
در سطح حقوق رقابتی کار کنند

00:31:26.340 --> 00:31:28.130
نخواهند توانست کار کنند

00:31:28.130 --> 00:31:31.050
مبادلاتی که میتوانند رفاه اجتماعی را
افزایش دهند صورت نخواهند پذیرفت

00:31:31.050 --> 00:31:33.800
و رفاه از دست رفته خواهیم داشت

00:31:33.800 --> 00:31:37.850
الگوی انحصار خرید میگوید که
این ممکن است در اینجا صدق نکند

00:31:37.850 --> 00:31:41.306
چون حداقل حقوق در الگوی انحصار خرید

00:31:41.441 --> 00:31:45.935
میتواند همان نقشی را که مقررات قیمت بهینه در
قبال شرکت های انحصاری بازی کرد، داشته باشد

00:31:45.960 --> 00:31:50.279
خاطرتان هست که در بحث شرکت های
انحصاری گفتیم که اگر آن ها را قانونمند کنیم

00:31:50.304 --> 00:31:52.460
و مجبورشان کنیم که قیمتی
رقابتی را روی محصولاتشان بگذارند

00:31:52.938 --> 00:31:55.885
میتوان در واقع اجبارشان
کرد که به برآیند رقابتی برسند

00:31:56.090 --> 00:32:02.048
خوب اگر حداقل حقوق فراتر
از حقوق به دست آمده مقرر شود

00:32:02.117 --> 00:32:04.997
اما به این خاطر که حقوق به دست
آمده در انحصار خرید بسیار پایین است

00:32:05.140 --> 00:32:07.390
و حداقل حقوق در سطح رقابتی مقرر شود

00:32:07.415 --> 00:32:09.101
در این صورت میتوان نرخ کار را افزایش داد

00:32:09.126 --> 00:32:11.226
و برآیندها را با حداقل حقوق بهبود بخشید

00:32:11.710 --> 00:32:12.560
یکجورایی بر خلاف منطق شهودی است

00:32:12.560 --> 00:32:14.180
بررسی اش کنیم، خیلی گیج کننده است

00:32:14.180 --> 00:32:16.010
بریم به شکل 18-3

00:32:16.010 --> 00:32:19.945
شکل 18-3 باز هم ما به ازای شکلی است که

00:32:20.461 --> 00:32:24.121
برعکس اش را در قانونمندی
بها در موضوع انحصار دیدید

00:32:24.320 --> 00:32:28.240
این ما به ازایش است که مقررات
حقوق در موضوع انحصار خرید است

00:32:28.265 --> 00:32:30.295
بیاید قدم به قدم بررسی اش کنیم
خیلی گیج کننده است

00:32:30.320 --> 00:32:32.460
پس کم کم بررسی اش میکنیم

00:32:32.460 --> 00:32:35.700
در ابتدا شرکتی با انحصار خرید داریم

00:32:36.752 --> 00:32:40.888
که در نقطه ای استخدام میکند
که صرف هزینه حاشیه ای

00:32:40.929 --> 00:32:45.892
که اول خط مقطع و بعد خط ممتد است
خط ME1

00:32:45.917 --> 00:32:49.133
این منحنی ابتدایی صرف هزینه حاشیه ای است

00:32:49.166 --> 00:32:53.812
ME1 بعلاوه ME2 است
آن خط است

00:32:53.853 --> 00:32:56.447
که تکرار میکنم، از منحنی عرضه کشسان تر است

00:32:56.480 --> 00:33:01.560
این منحنی در عرضه نیروی
کار L1 با منحنی تقاضا تلاقی میکند

00:33:01.560 --> 00:33:06.770
بنابراین تعداد L1 کارگر
استخدام میکنند و w1 حقوق میدهند

00:33:06.770 --> 00:33:10.150
این تعادل ابتدایی انحصار خرید است

00:33:10.150 --> 00:33:13.680
تعادل رقابتی جایی است که
عرضه برابر با تقاضا است

00:33:13.680 --> 00:33:15.670
که میشود استخدام L2 کارگر

00:33:15.744 --> 00:33:18.469
و پرداخت حقوق بالاتری برابر با W2

00:33:18.930 --> 00:33:27.005
بنابراین شرکتی که انحصار خرید دارد به نسبت
شرکت رقابتی کارگران کمتری استخدام میکند

00:33:27.030 --> 00:33:30.921
حالا تصور کنیم که دولت بیاید و بگوید
که میخواهیم یک حداقل حقوقی مقرر کنیم

00:33:31.214 --> 00:33:32.573
و قرار است که از قرار
معلوم عدد درستی بدست بیاوریم

00:33:32.598 --> 00:33:34.918
و آن را برابر با سطح
حقوق رقابتی w2 مقررش کنیم

00:33:37.055 --> 00:33:39.435
حالا بیاید محاسبات شرکتی که
انحصار خرید دارد را در نظر بگیریم

00:33:39.460 --> 00:33:42.326
منحنی جدید صرف هزینه حاشیه ای شرکت

00:33:42.366 --> 00:33:44.140
در آن خط ممتد مانند منحنی پیشین است

00:33:44.140 --> 00:33:48.235
پس آن خط ممتد ME2 همچنان
منحنی صرف هزینه حاشیه ای است

00:33:48.260 --> 00:33:50.643
پس به مراتب اینکه به فکر
استخدام کارگران بیشتر می افتند

00:33:50.700 --> 00:33:52.090
روی آن منحنی به پایین حرکت میکنند

00:33:52.170 --> 00:33:55.268
اما به محض اینکه به تعداد L2 کارگر میرسند

00:33:55.379 --> 00:33:57.425
دیگر نمیتوانند حقوق را کاهش دهند

00:33:57.450 --> 00:34:00.424
بنابراین روی آن منحنی صرف هزینه حاشیه ای

00:34:00.535 --> 00:34:03.720
دیگر نمیتوانند حقوق را به زیر w2 کاهش دهند

00:34:03.720 --> 00:34:08.114
بنابراین منحنی صرف هزینه حاشیه ای جدید
شرکت سقوط میکند و تبدیل به حداقل حقوق میشود

00:34:08.139 --> 00:34:10.835
بنابراین منحنی صرف هزینه حاشیه
ای جدید، آن دو بخش ME2 هستند

00:34:10.860 --> 00:34:14.530
آن بخش افقی ای است که از
بردار Y شروع شده و به e2 میرسد

00:34:14.530 --> 00:34:19.710
و میرود بالا به آن خط با
شیب بالا در سمت راست L2

00:34:20.199 --> 00:34:23.750
بنابراین منحنی صرف
هزینه حاشیه ای جدید در اصل

00:34:23.750 --> 00:34:27.467
در سطح حقوقی بالاتر از حداقل حقوق است تا به رفتار
به عنوان شرکتی با انحصار خرید ادامه داده شود

00:34:27.515 --> 00:34:28.913
اما زمانی که به حداقل حقوق برخورد میکنیم

00:34:28.938 --> 00:34:32.298
و نتوانند دیگر حقوق را
کاهش دهند، چه اتفاقی می افتد؟

00:34:32.400 --> 00:34:34.406
اثر مسمومیت زا از میان میرود

00:34:34.431 --> 00:34:37.597
درست همانطور که در مورد شرکت
انحصاری در موردش صحبت کردیم

00:34:37.778 --> 00:34:43.190
در اصل کاری که کرده است این است
که اثر مسمویت زا را از میان برده است

00:34:43.190 --> 00:34:47.242
چون حرفی که میزند این است که مراتب
اینکه به فکر استخدام کارگر بعدی هستیم

00:34:47.268 --> 00:34:51.492
وقتی که به فکر استخدام کارگر
بعدی در سمت راست L1 هستیم

00:34:51.883 --> 00:34:56.145
معمولا میگوییم که نمیخواهم استخدامش
کنم چون باید حقوق دیگران را نیز اضافه کنم

00:34:56.170 --> 00:34:58.250
اما در این صورت به همه از
قبل حقوق بالایی پرداخت میشود

00:34:58.250 --> 00:35:00.295
از پیش به تمام کارگران
حداقل حقوق پرداخت میشود

00:35:00.320 --> 00:35:01.391
بنابراین دیگر اثر مسمومیت زایی در کار نیست

00:35:01.416 --> 00:35:03.279
نیازی نیست که به دیگران برای
استخدام کارگر بعدی حقوق بیشتری بدهیم

00:35:03.304 --> 00:35:05.181
چون از پیش به آن ها آن
حقوق بالا پرداخت میشود

00:35:05.550 --> 00:35:08.226
بنابراین درست همانطور که مقررات قیمت بهینه

00:35:08.251 --> 00:35:10.747
اثر مسمومیت زا را در
طرف تقاضا از میان میبرد

00:35:10.858 --> 00:35:15.125
مقررات حقوق بهینه نیز این اثر
را در طرف عرضه از میان میبرد

00:35:15.332 --> 00:35:17.100
و میتواند ما را به برآیند بهینه برساند

00:35:17.100 --> 00:35:20.520
بنابراین حداقل حقوق میتواند در
واقع باعث افزایش نرخ کار شود

00:35:20.520 --> 00:35:21.360
خیلی عجیب است

00:35:21.385 --> 00:35:23.693
در این درس همیشه حداقل حقوق را میکوبیدیم

00:35:23.722 --> 00:35:28.535
میگفتیم که باعث رفاه از دست رفته
میشود و باعث افزایش نرخ بیکاری میشود

00:35:28.560 --> 00:35:32.041
اینجا میگویم که در واقع اگر موضوع
تعادل شرکتی با انحصار خرید باشد

00:35:32.066 --> 00:35:34.980
حداقل حقوق میتواند باعث افزایش نرخ کار باشد

00:35:34.980 --> 00:35:40.179
البته باید بدانید که ممکن است حداقل حقوق حتی در مورد
شرکتی با انحصار خرید هم باعث افزایش نرخ بیکاری شود

00:35:40.216 --> 00:35:41.841
در صورتی که خیلی بالا مقرر شود

00:35:42.080 --> 00:35:45.900
بنابراین اگر حداقل حقوق
خیلی بالا در نظر گرفته شود

00:35:45.900 --> 00:35:47.978
جسیکا این را باید برای سال
آینده به نمودار اضافه کنیم

00:35:48.003 --> 00:35:52.736
اگر حداقل حقوقی را در نظر
بگیرید که خیلی بالا مقرر شده است

00:35:52.761 --> 00:35:56.833
میتواند به سطحی از عرضه نیروی کار بیانجامد

00:35:56.879 --> 00:36:00.550
که در واقع زیر سطح انحصار خرید باشد

00:36:00.550 --> 00:36:09.541
پس درست مانند مقررات قیمتی

00:36:09.566 --> 00:36:12.071
که گقتیم چطور مقرر کردن قیمتی
بسیار بالا میتواند اوضاع را بدتر کند

00:36:12.263 --> 00:36:14.173
مقرر کردن حداقل حقوقی بسیار
بالا هم میتواند اوضاع را بدتر کند

00:36:14.380 --> 00:36:16.616
بنابراین در نهایت مسئله ای تجربی است

00:36:16.718 --> 00:36:19.351
که آیا نرخ کار را افزایش میدهد

00:36:19.441 --> 00:36:23.540
که دو شرط دارد :
بازاری با انحصار خرید و حداقل حقوق دقیق

00:36:23.540 --> 00:36:25.120
یا اینکه نرخ بیکاری را افزایش میدهد؟

00:36:25.145 --> 00:36:27.455
که میتواند در صورت وجود بازاری رقابتی

00:36:27.480 --> 00:36:30.850
یا حداقل حقوقی غیر دقیق، اتفاق بیافتد

00:36:31.220 --> 00:36:33.445
خیلی گیج کننده است احتمالا باید
در خانه بیشتر در موردش فکر کنید

00:36:33.470 --> 00:36:37.129
برای الان سوالی هست که
از نمودار به خوبی درک نشود؟

00:36:38.277 --> 00:36:38.956
بسیار خوب

00:36:38.980 --> 00:36:42.303
حالا میرسیم به ...

00:36:42.414 --> 00:36:45.352
این اساسا دلیل این است
که اقتصاد تجربی داریم

00:36:45.400 --> 00:36:47.494
چون... اقتصاد تجربی را داریم که...

00:36:47.519 --> 00:36:48.740
خوب در واقع دو دلیل دارد

00:36:48.740 --> 00:36:51.325
یکی اینکه گاهی مسیری
که دنبالش هستیم را میشناسیم

00:36:51.350 --> 00:36:52.780
میخواهیم ابعادش را اندازه گیری کنیم

00:36:52.780 --> 00:36:55.625
گاهی حتی مسیر را هم
نمیشناسیم چه برسد به ابعادش

00:36:55.650 --> 00:36:57.420
این موردی است که حتی مسیر را هم نمیشناسیم

00:36:57.420 --> 00:36:59.490
آیا افزایش حداقل حقوق باعث
افزایش یا کاهش نرخ بیکاری میشود؟

00:36:59.490 --> 00:37:01.870
و چقدر ؟

00:37:01.870 --> 00:37:03.630
خوب چطور آزمایش اش میکنیم؟

00:37:03.630 --> 00:37:05.026
خوب کاری که از لحاظ سنتی میکنیم

00:37:05.051 --> 00:37:07.646
این است که بگوییم که خوب حداقل
حقوق در طول زمان تغییر میکند

00:37:07.833 --> 00:37:09.693
بیاید ببینم که چه اتفاقی می افتد

00:37:09.717 --> 00:37:14.020
بیاید ببینیم که زمانی که حداقل حقوق افزایش
پیدا میکند چه تاثیری روی نرخ بیکاری میگذارد

00:37:14.020 --> 00:37:17.700
و چیزی که به دست آمد این
بود که افزایش حداقل حقوق

00:37:17.700 --> 00:37:20.690
میل به این داشت که با نرخ
بیکاری بیشتر در ارتباط باشد

00:37:20.690 --> 00:37:23.510
زمانی که حداقل حقوق افزایش
یافت، بیکاری افزایش پیدا کرد

00:37:23.510 --> 00:37:28.160
بنابراین این را مبنای این قرار
دادند که در اصل شرایطی وجود دارد

00:37:28.255 --> 00:37:33.625
که یا در بازاری رقابتی هستیم یا با بالا قرار
دادن حداقل حقوق بازار انحصار خرید را خراب میکنیم

00:37:33.650 --> 00:37:36.860
چون زمانی که حداقل حقوق افزایش
پیدا میکند نرخ بیکاری افزایش پیدا میکند

00:37:36.860 --> 00:37:40.395
و مشکل همچنین نتیجه گیری
ای از آن شواهد چیست؟

00:37:40.420 --> 00:37:44.475
کسی میتواند به من بگوید که چرا این
ممکن است شواهد قانع کننده ای نباشد؟

00:37:44.641 --> 00:37:48.261
چرا این حقیقت که با افزایش حداقل
حقوق، نرخ بیکاری افزایش پیدا میکند

00:37:48.327 --> 00:37:50.985
چرا محتمل است که این به
خودی خود، متقاعد کننده نباشد؟

00:37:51.010 --> 00:37:53.110
ممکن است چه مشکلی با این شواهد داشته باشیم؟

00:37:53.499 --> 00:37:57.090
اگر این را فردا در روزنامه
نیویورک تایمز خواندید که

00:37:57.115 --> 00:37:59.795
به این نمودار نگاه کنید: حداقل حقوق
را افزایش دادیم و بیکاری بیشتر شد

00:37:59.820 --> 00:38:01.630
مسلما مقرر کردن حداقل حقوق امر خوبی نیست

00:38:01.630 --> 00:38:04.211
وقتی این مقاله را بخوانید، اولین
فکری که به ذهنتان میرسد چه باید باشد؟

00:38:09.400 --> 00:38:10.660
خوب، چه چیزی برایمان اهمیت دارد؟

00:38:10.660 --> 00:38:13.680
علیت برایمان اهمیت دارد نه همبستگی

00:38:13.705 --> 00:38:19.229
چه میتواند باعث شود که
این همبستگی باشد نه علیت؟

00:38:25.490 --> 00:38:26.882
کسی میخواهد شانسش را امتحان کند؟
بله؟

00:38:26.907 --> 00:38:31.339
بستگی به این دارد که چه زمانی
حداقل حقوق افزایش پیدا کند

00:38:31.364 --> 00:38:34.449
درسته، به شکل اخص چه شرایطی
ممکن است باعث این اثر شود؟

00:38:34.474 --> 00:38:39.294
اگر که شرایط رکود اقتصادی باشد و
تصمیم بگیرند که حداقل حقوق را افزایش دهند

00:38:39.319 --> 00:38:43.589
درسته، شاید که زمانی که دولت ها
نگران کارگران در شرایط اقتصادی بد هستند

00:38:43.614 --> 00:38:45.425
دقیقا زمانی باشد که حداقل
حقوق را افزایش میدهند

00:38:45.450 --> 00:38:47.633
شاید که دولت ها در زمانی که اقتصاد
بد است حداقل حقوق را افزایش دهند

00:38:47.720 --> 00:38:50.355
چون این دقیقا زمانی است که
متوجه مشکل کارگران میشوند

00:38:50.380 --> 00:38:53.775
در این صورت خواهیم دید که افزایش حداقل
حقوق با افزایش بیکاری بستگی پیدا میکند

00:38:53.800 --> 00:38:55.830
اما هیچ ربطی به افزایش حداقل حقوق ندارد

00:38:55.941 --> 00:38:59.161
به این مرتبط است که زمانی حداقل حقوق افزایش پیدا
میکند که در هر صورت بیکاری دارد افزایش پیدا میکند

00:38:59.490 --> 00:39:02.090
مسئله علیت در برابر همبستگی است

00:39:02.090 --> 00:39:05.160
باید به شکل تقادانه این
شواهد را در نظر گرفت

00:39:05.160 --> 00:39:08.460
حداقل حقوق از جانب خدا آورده نشده

00:39:08.485 --> 00:39:12.287
از جانب قانونگذارانی تعیین میشود
که تحت تاثیر فشارهای سیاسی هستند

00:39:12.312 --> 00:39:14.340
که ممکن است در ارتباط با شرایط اقتصادی باشد

00:39:14.340 --> 00:39:21.305
اگر حداقل حقوق زمانی افزایش پیدا کند
که نرخ بیکاری در حال افزایش است

00:39:21.330 --> 00:39:23.243
در این صورت ممکن است به نظر برسد که حداقل
حقوق روی نرخ کار تاثیر منفی گذاشته است

00:39:23.268 --> 00:39:25.529
در صورتی که در واقع اینطور نیست

00:39:25.849 --> 00:39:27.949
خوب، در این مورد چکار میکنیم؟

00:39:29.498 --> 00:39:30.708
در این مورد چکار میکنیم؟

00:39:30.733 --> 00:39:35.941
کاری که میکنیم این است
که به راهی فکر میکنیم

00:39:35.966 --> 00:39:42.325
که بتوانیم از طریق آن بتوانیم ارتباط علّی
ای میان حداقل حقوق و نرخ کار پیدا کنیم

00:39:42.350 --> 00:39:48.559
و یک راهش این است که
تلاش کنیم مواردی را پیدا کنیم

00:39:48.584 --> 00:39:50.155
که در آن حداقل حقوق افزایش یافته باشد

00:39:50.180 --> 00:39:55.915
و بدانیم که هیچ تغییر مستقلی در
فعالیت اقتصادی وجود نداشته است

00:39:55.944 --> 00:39:58.126
و یک راهی که اقتصاددان ها از
طریق آن این کار را انجام داده اند

00:39:58.151 --> 00:40:00.539
بررسی حداقل حقوق های ایالتی است

00:40:00.564 --> 00:40:06.009
از قرار معلوم بسیاری از ایالات حداقل
حقوق را فراتر از حداقل حقوق ملی مقرر میکنند

00:40:06.040 --> 00:40:10.086
نه به میزان قابل توجهی، چون در دهه
گذشته حداقل حقوق ملی خیلی بالا رفته است

00:40:10.140 --> 00:40:14.284
اما در حدود 10 تا 15 سال پیش حداقل حقوق ملی

00:40:14.309 --> 00:40:17.463
در کمترین سطح تاریخی خود،
با در نظر گرفتن نرخ برابری، بود

00:40:17.488 --> 00:40:20.468
و بسیاری از ایالات در مقرر کردن
حداقل حقوق خود از آن فراتر رفتند

00:40:20.842 --> 00:40:25.715
بنابراین دو ایالت، برای مثال
نیوجرسی و پنسیلوانیا، را در نظر بگیرید

00:40:25.760 --> 00:40:30.480
نیوجرسی حداقل حقوق خود را افزایش میدهد
پنسیلوانیا این کار را نمیکند

00:40:30.582 --> 00:40:33.855
اما هر شوک اقتصادی ای تقریبا تاثیر مشابهی
روی نیوجرسی و پنسیلوانیا خواهد گذاشت

00:40:33.880 --> 00:40:35.570
هر دو از لحاظ جغرافیایی در
ساحل شرقی آمریکا کنار یکدیگر هستند

00:40:35.570 --> 00:40:38.570
هر بحران اقتصادی ای تقریبا
تاثیر مشابهی روی هر دو میگذارد

00:40:38.570 --> 00:40:40.057
بنابراین میتوان این کار را کرد که پرسید

00:40:40.082 --> 00:40:45.695
زمانی که حداقل حقوقشان را افزایش
میدهند چه اتفاقی برای نیوجرسی می افتد

00:40:45.720 --> 00:40:48.884
به نسبت پنسیلوانیا که از همان شوک
های اقتصادی ضربه خواهد خورد

00:40:48.909 --> 00:40:51.532
اما حداقل حقوق خود را افزایش نمیدهد

00:40:51.557 --> 00:40:53.960
تلاش میکنیم که به استاندارند طلایی برسیم

00:40:53.960 --> 00:40:54.910
استاندازد طلایی چیست؟

00:40:54.910 --> 00:40:56.809
استاندارد طلایی، آزمایش تصادفی شده است

00:40:56.834 --> 00:40:59.965
چیزی که میخواهد به معنای کامل کلمه
آزمایشی است که در آن به شکل تصادفی

00:41:00.025 --> 00:41:02.640
حداقل حقوق را در جاهای متفاوت
و در زمان های متفاوت تغییر میدهیم

00:41:02.666 --> 00:41:04.766
این هیچوقت اتفاق نمی افتد

00:41:04.980 --> 00:41:09.545
پس سعی میکنیم تا با آزمایشی که به آن آزمایش
طبیعی یا نیمه آزمایش میگوییم، به آن نزدیک شویم

00:41:09.651 --> 00:41:13.561
که میگوید آیا مداخلات آزمایشی
ای وجود دارد که طبیعت به ما بدهد

00:41:14.362 --> 00:41:16.365
حتی اگر که آزمایشی کاملا تصادفی شده نباشد؟

00:41:16.420 --> 00:41:17.180
و این یکی از آن هاست

00:41:17.180 --> 00:41:20.920
این شرایطی است که در آن
دو ایالت خیلی مشابه به هم داریم

00:41:20.920 --> 00:41:26.710
یکی حداقل حقوق را افزایش
میدهد و یکی این کار را نمیکند

00:41:26.710 --> 00:41:28.160
و هر دو از شوک های اقتصادی ضربه میخورند

00:41:28.160 --> 00:41:29.410
میتوانید در نظرش بگیرید

00:41:29.533 --> 00:41:32.266
یک نگرش دیگری که افراد
به این موضوع داشته اند...

00:41:32.290 --> 00:41:34.883
یک روش دیگری که افراد از طریق آن این
دیدگاه را داشه اند این بود است که گفته اند

00:41:34.908 --> 00:41:37.346
خوب زمانی که حداقل حقوق افزایش پیدا میکند

00:41:37.474 --> 00:41:39.834
تاثیرات متفاوتی در محیط
های مختلف خواهد داشت

00:41:40.390 --> 00:41:41.450
و چرا اینگونه است؟

00:41:41.450 --> 00:41:43.953
به این خاطر است که حداقل حقوق

00:41:43.978 --> 00:41:47.303
به نسبت حقوق بازار در
برخی محیط ها، بیشتر خواهد شد

00:41:47.670 --> 00:41:50.859
برای مثال زمانی که حداقل حقوق
را به شکل ملی 1 دلار افزایش میدهیم

00:41:50.884 --> 00:41:55.705
بیشتر افراد در ماساچوست از پیش
درآمدی بیشتری از این افزایش دارند

00:41:55.730 --> 00:41:57.000
بنابراین تاثیر زیادی روی
ماساچوست نخواهد داشت

00:41:57.000 --> 00:42:01.570
در صورتی که در میسیسیپی
تاثیر شگرفی خواهد داشت

00:42:01.595 --> 00:42:06.878
بنابراین با در نظر گرفتن
افزایش حقوق ملی میتوان ایالاتی را

00:42:06.903 --> 00:42:08.599
که بیشتر تحت تاثیر آن
افزایش حقوق قرار گرفته اند

00:42:08.743 --> 00:42:10.557
با ایالاتی که کمتر تحت تاثیر
قرار گرفته اند مقایسه کرد

00:42:10.582 --> 00:42:12.480
یک راه دیگرش این است

00:42:12.480 --> 00:42:17.631
تعدادی از مطالعات این کار را کرده
اند و به نتایج اعجاب آوری رسیده اند

00:42:17.656 --> 00:42:21.433
که حداقل حقوق حتی نرخ کار را افزایش میدهد

00:42:21.458 --> 00:42:25.425
حداقل در سطوحی که در 15
تا 20 سال پیش شاهد آن بوده ایم

00:42:25.450 --> 00:42:27.990
تغییر در حداقل حقوق در حقیقت

00:42:27.990 --> 00:42:30.450
افزایش، هرچند کم، نرخ
کار در ارتباط بوده است

00:42:30.450 --> 00:42:33.820
و به قطع باعث افزایش بیکاری نشده است

00:42:33.820 --> 00:42:37.270
با افزایش، هرچند کم، نرخ کار همراه بوده اند

00:42:37.270 --> 00:42:38.680
و نه کاهش کار

00:42:38.680 --> 00:42:41.070
و این واقعا، واقعا اعجاب برانگیز است

00:42:41.095 --> 00:42:44.784
اعجاب انگیز است، چراکه چیزی است که

00:42:45.000 --> 00:42:47.502
اقتصاددان ها اصلا هیچوقت
به واقع جدی اش نگرفته بودند

00:42:47.527 --> 00:42:50.804
حداقل حقوق همیشه آدم
بده ی علم اقتصاد بوده است

00:42:50.944 --> 00:42:52.813
و این موضوع میگوید که نه، در واقع

00:42:52.921 --> 00:42:55.660
اگر جدی اش بگیریم و
نقادانه به شواهد نگاه کنیم

00:42:56.166 --> 00:42:58.742
به دقت به شواهد نگاه کنیم

00:42:58.767 --> 00:43:02.617
میتوان دید که حداقل حقوق در
واقع میتواند نرخ کار را افزایش دهد

00:43:02.642 --> 00:43:06.080
همانطور که این الگو نشان میدهد

00:43:06.080 --> 00:43:08.983
حالا، بر سر این موضوع
همچنان مجادلاتی وجود دارد

00:43:09.118 --> 00:43:11.568
همچنان خیلی روی آن کار میشود

00:43:11.640 --> 00:43:14.335
اما بعد این سوال را مطرح میکند که

00:43:14.462 --> 00:43:16.154
چطور این ممکن است؟

00:43:16.243 --> 00:43:18.573
آیا اینطور نیست که بازار
نیروی کار خیلی رقابتی ای داریم؟

00:43:18.780 --> 00:43:22.280
چطور است که در واقع بازار نیروی
کارمان تحت انحصار خرید است؟

00:43:22.280 --> 00:43:25.868
و پاسخ این است که اگر دقت کنیم
که چه کسی حداقل حقوق را میگیرد

00:43:25.908 --> 00:43:28.689
عموما کارگران جوانتر و کم مهارت تر هستند

00:43:28.843 --> 00:43:31.790
که گزینه های شغلی زیادی ندارند

00:43:31.790 --> 00:43:37.484
بنابراین در اساس مکدونالد
در بخش خاصی از شهری

00:43:37.539 --> 00:43:39.689
میتواند مقادیری قدرت انحصار خرید داشته باشد

00:43:39.880 --> 00:43:41.670
چون افراد خودرو ندارند

00:43:41.670 --> 00:43:43.620
جوانان شهری با درآمد
پایین، خودروی شخصی ندارند

00:43:43.620 --> 00:43:45.390
نمیتوانند برای کار به جای دیگری بروند

00:43:45.390 --> 00:43:48.090
مهارت ندارند بنابراین حتی
نمیتوانند در بخش فروش کار کنند

00:43:48.090 --> 00:43:50.260
چون مهارت مناسبی برای
کار در بخش فروش ندارند

00:43:50.260 --> 00:43:52.290
بنابراین مکدونالد یکجورایی
اختیارشان را در دست دارد

00:43:52.290 --> 00:43:54.313
مکدونالد تا حدودی قدرت
انحصار خرید روی آن ها دارد

00:43:54.338 --> 00:43:56.038
چون کار در مکدونالد تنها شغلی
است که میتوانند داشته باشند

00:43:56.225 --> 00:43:58.179
یا شاید مکدونالد و برگر کینک با هم

00:43:58.204 --> 00:43:59.690
این شغلی است که میتوانند داشته باشند

00:43:59.690 --> 00:44:01.620
این به آن ها مقادیری قدرت انحصار خرید میدهد

00:44:01.620 --> 00:44:03.921
پس با توجه به اینکه این جا، جایی است که
حداقل حقوق بیش از همه روی آن تاثر میگذارد

00:44:03.946 --> 00:44:09.007
شاید غیر منطقی نباشد که حداقل
حقوق در واقع باعث افزایش نرخ کار شود

00:44:09.032 --> 00:44:11.975
که چیزی است که در این مطالعات شاهد آن هستیم

00:44:12.130 --> 00:44:13.160
سوالی در این مورد هست؟

00:44:13.160 --> 00:44:13.360
بله؟

00:44:13.360 --> 00:44:22.450
-صدا شنیده نمیشود-

00:44:22.475 --> 00:44:24.260
بله دقیقا

00:44:24.260 --> 00:44:25.730
بیاید مثال درون شهری ام را در نظر بگیریم

00:44:25.730 --> 00:44:26.860
مکدونالد تنها کارفرما نیست

00:44:26.860 --> 00:44:30.375
برگر کینگ و وندیز و بسیاری دیگر از کارفرماهایی
که دنبال مهارت کم هستند، وجود دارند

00:44:30.400 --> 00:44:35.125
نکته این است که اگر چندتایی از آن ها باشند
باید برای شکستن قدرت انحصار خرید کافی باشند

00:44:35.150 --> 00:44:37.530
مگر اینکه هم دست شوند

00:44:37.555 --> 00:44:40.428
بنابراین به همان طریق که نباید
همدستی در طرف خروجی باشد

00:44:40.453 --> 00:44:43.037
قوانینی در جهت منع همدستی
در طرف ورودی هم وجود دارد

00:44:43.062 --> 00:44:44.360
به همان صورت است

00:44:44.360 --> 00:44:46.746
اما بار هم همانطور که اجرایی کردن
این قوانین در طرف خروجی دشوار است

00:44:46.771 --> 00:44:48.050
اجرایی کردنشان در طرف ورودی نیز دشوار است

00:44:48.050 --> 00:44:53.656
چون اساسا میتوانند مخفیانه دور هم جمع
بشوند یا اینکه میتوانند به سادگی بگویند...

00:44:53.681 --> 00:44:56.542
وندیز و برگر کینگ میتوانند
صبر کنند ببینند مکدونالد چکار میکند

00:44:56.567 --> 00:44:58.360
و بعد پا جای پایش بگذارند

00:44:58.360 --> 00:45:01.290
بنابراین به طرف مختلف
میتوان این قوانین را دور زد

00:45:01.290 --> 00:45:05.885
اما بله، درست همانطور که قوانین ضد
انحصار در طرف خروجی وجود دارد

00:45:05.910 --> 00:45:09.710
قوانین بازار نیروی کار نیز
در طرف ورودی وجود دارد

00:45:09.710 --> 00:45:11.610
که مانع همدستی میشود

00:45:11.610 --> 00:45:16.075
تفاوتش این است که آن ها بیشتر
بر اساس بخش به بخش هستند

00:45:16.100 --> 00:45:24.470
بنابراین برای مثال، در
اساس، اتحادیه سازی کارگران

00:45:24.470 --> 00:45:27.735
روی امکان همدستی کارفرمایان تاثیر میگذارد

00:45:27.735 --> 00:45:29.549
بنابراین اگر کارگران اتحادیه داشته باشند

00:45:29.645 --> 00:45:33.470
ساده تر میتوان به کارفرمایان
هم اجازه داد که همدست شوند

00:45:33.470 --> 00:45:34.710
چون کارگران همدست شده اند

00:45:34.710 --> 00:45:36.190
اگر کارگران اتحادیه
نداشته باشند، دشوارتر است

00:45:36.190 --> 00:45:39.110
و در این مورد سلسله قوانین
نیروی کار پیچیده ای وجود دارد

00:45:39.110 --> 00:45:40.940
سوال دیگری هست؟

00:45:40.940 --> 00:45:41.245
بله؟

00:45:41.245 --> 00:45:48.932
پس برای اتحادیه ها بد است که حقوق
استاندارد در یک صنعت خاص داشته باشند؟

00:45:49.310 --> 00:45:51.630
خوب این میشود بحث بهره وری در برابر مساوات

00:45:51.655 --> 00:45:54.099
اگر اتحادیه ای حقوق استانداردی
در صنعتی خاص تعیین کند

00:45:54.124 --> 00:45:56.200
در این صورت به ضرر
کارگران با استعداد خواهد شد

00:45:56.200 --> 00:45:58.721
کسانی که در این صورت تمایل
خواهد داشت جای دیگری کار کنند

00:45:58.746 --> 00:46:00.710
و به نفع کارگران کم استعدادتر خواهد شد

00:46:00.710 --> 00:46:03.882
و اساسا بخش زیادی از انتقادهایی
که کارفرمایان در مورد اتحادیه ها دارند

00:46:03.907 --> 00:46:05.615
این است که کارگران با
استعداد خود را از دست میدهند

00:46:05.640 --> 00:46:08.630
چون اتحادیه به آن ها اجازه نمیدهد
که ما به تفاوتش را پرداخت کنند

00:46:08.819 --> 00:46:11.524
مسئله معلمان مثال خیلی خوبی در این
مورد است و امروزه بسیار جنجالی شده است

00:46:11.549 --> 00:46:13.710
اینکه باید برای معلم ها حقوق
بر اساس لیاقت داشته باشیم

00:46:13.710 --> 00:46:16.240
بسیاری از معلم ها میگویند که
نه، نباید حقوق براساس لیاقت باشد

00:46:16.240 --> 00:46:19.202
چون بر خلاف هنجارهای محیط کار است

00:46:19.227 --> 00:46:20.247
و عادلانه نیست

00:46:20.380 --> 00:46:24.504
اما در نتیجه اش ممکن است با استعدادترین
افراد را برای تدریس به دست نیاوریم

00:46:27.060 --> 00:46:31.411
خوب در جلسه بعد باز خواهیم
گشت و بخش سر فصل های درس را

00:46:31.436 --> 00:46:32.790
با بحث در مورد تجارت بین الملل

00:46:32.790 --> 00:46:34.640
و اینکه خوب است یا بد، شروع خواهیم کرد

00:46:34.640 --> 00:46:35.550
جوابش این است که خوب است

00:46:35.550 --> 00:46:36.800
اما در مورد چرایی اش صحبت خواهیم کرد

