WEBVTT

00:00:25.189 --> 00:00:27.510
میخواهیم در مورد چندانحصاری صحبت کنیم

00:00:27.510 --> 00:00:33.564
در اصل سعی میکنیم که به سمت

00:00:33.731 --> 00:00:39.125
واقعگرایانه ترین الگوی
بازاری که میتوان، حرکت کنیم

00:00:39.150 --> 00:00:42.820
در مورد دو نسخه از الگوهای بازاری
که در حد نهایت هستند صحبت کردیم

00:00:42.820 --> 00:00:45.394
یکی از آن ها رقابت کامل است که

00:00:45.529 --> 00:00:49.490
مورد حد نهایت ورود و خروج کامل است

00:00:49.490 --> 00:00:50.920
ورود و خروج رایگان

00:00:50.920 --> 00:00:52.630
اطلاعات کامل مصرف کنندگان

00:00:52.630 --> 00:00:53.950
بازاری ایده آل گرایانه

00:00:53.950 --> 00:00:56.810
این را از آن جایی میدانیم که
در عمل هیچ جا یافت نمیشود

00:00:56.810 --> 00:00:58.726
حد نهایت دیگر انحصار بود

00:00:58.829 --> 00:01:00.880
که در عمل در جاهایی شاهد آن هستیم

00:01:01.079 --> 00:01:04.140
مخصوصا جاهایی که انحصارهای طبیعی وجود دارد

00:01:04.140 --> 00:01:04.940
شاهد این مورد هستیم

00:01:04.940 --> 00:01:07.520
اما همچنان از اکثریت
بازارها نمایندگی نمیکند

00:01:07.520 --> 00:01:10.970
اکثر بازارها را احتمالا بتوان به
شکل چندانحصاری توصیف کرد

00:01:10.970 --> 00:01:15.152
این ها بازارهایی هستند که در آن
بیش از یک بازیگر در بازار وجود دارد

00:01:15.177 --> 00:01:20.405
اما همچنان هر شرکت به اندازه ای بزرگ است
که میتواند در واقع روی قیمت تاثیر بگذارد

00:01:20.430 --> 00:01:22.800
بنابراین اساسا یک بازار چندانحصاری

00:01:22.825 --> 00:01:25.781
زمانی رخ میدهد که تعداد
کمی شرکت در بازار هستند

00:01:25.945 --> 00:01:29.475
و موانع بزرگی در مقابل ورود
دیگر شرکت ها به بازار وجود دارد

00:01:30.070 --> 00:01:33.180
پس چندانحصاری شد بازاری که در
آن تعداد کمی شرکت در آن وجود دارند

00:01:33.338 --> 00:01:37.960
و موانع کافی وجود دارد که ورود
دیگر شرکت ها به بازار را مختل میکند

00:01:37.960 --> 00:01:40.532
مثال کلاسیک یک صنحت چند انحصاری

00:01:40.557 --> 00:01:43.127
صنعت خودروسازی است

00:01:43.250 --> 00:01:47.000
بازاری با تعداد کمی بازیگر غالب است

00:01:47.000 --> 00:01:49.919
البته که در طول زمان ورود و
خروج هایی وجود داشته است

00:01:50.081 --> 00:01:51.751
اما خیلی آرام رخ میدهد

00:01:51.988 --> 00:01:53.598
در کلیت بازاری است که در آن

00:01:53.690 --> 00:01:55.620
ورود به آن بسیار محدود شده است

00:01:55.780 --> 00:02:00.110
و سوال این است که شرکت ها
چگونه در این بازار رفتار میکنند؟

00:02:00.110 --> 00:02:02.155
مسلما مانند بازار رقابت کامل نیست

00:02:02.180 --> 00:02:05.091
که یکجورایی با تنبلی
قیمتی را از بازار بگیرند

00:02:05.128 --> 00:02:07.290
و بر اساس آن قیمت تولید کنند

00:02:07.290 --> 00:02:08.792
اما همچنین مانند بازار انحصاری هم نیست

00:02:08.817 --> 00:02:11.865
که درش تنها قیمت گذاری را انجام
دهند و نگران واکنش دیگران نباشند

00:02:11.890 --> 00:02:13.632
در شرایطی بینابینی هستند

00:02:13.839 --> 00:02:15.605
که در آن قدرت قیمت گذاری دارند

00:02:15.630 --> 00:02:17.277
مقادیری قدرت بازار دارند

00:02:17.302 --> 00:02:21.674
اما در این زمینه که باید
نگران رقبا هم نیز باشند

00:02:21.830 --> 00:02:26.324
حالا در این زمینه شرکت ها
میتوانند به دو شکل رفتار کنند

00:02:26.935 --> 00:02:28.450
باز کردن این موضوع برای شروع مهم است

00:02:28.450 --> 00:02:29.812
شرکت ها به دو شکل میتوانند رفتار کنند

00:02:29.837 --> 00:02:33.977
میتوانند با تعامل یا عدم تعامل رفتار کنند

00:02:34.130 --> 00:02:36.162
اگر با تعامل رفتار کنند

00:02:36.187 --> 00:02:38.931
میگوییم که یک کارتل تشکیل میدهند

00:02:40.620 --> 00:02:45.928
بنابراین کارتل زمانی رخ میدهد
که شرکت های چند انحصاری

00:02:45.953 --> 00:02:50.293
شرکت هایی که در بازار چند
انحصاری هستند با تعامل رفتار میکنند

00:02:50.318 --> 00:02:51.220
تا برآیند را تعیین کنند

00:02:51.220 --> 00:02:53.480
به این میگوییم کارتل

00:02:53.480 --> 00:02:56.410
مثال کلاسیک آن اُپک است

00:02:56.410 --> 00:02:59.332
سازمان کشورهای صادرکننده نفت

00:02:59.357 --> 00:03:04.507
که کارتلی است که قیمت نفت را تعیین میکند

00:03:04.830 --> 00:03:07.824
آن کشورها در میزان تولید
نفتشان با یکدیگر تعامل میکنند

00:03:07.849 --> 00:03:12.905
تا قیمت را بر اساس آنچه
گروه میخواهد، بالا یا پایین ببرند

00:03:12.930 --> 00:03:19.717
و هدف کارتل ها در حقیقت این است
که چندانحصاری را به انحصار تبدیل کنند

00:03:20.010 --> 00:03:23.140
بنابراین کاری که کارتل
سازی و تعادل همکارانه میکند

00:03:23.165 --> 00:03:25.701
این است که میگوید بیاید
همه جمع شویم و با تعامل

00:03:25.725 --> 00:03:29.411
به گونه ای رفتار کنیم که
گویی یک انحصار بزرگ هستیم

00:03:29.585 --> 00:03:31.783
و بنابراین اگر تعامل صورت بگیرد

00:03:31.808 --> 00:03:33.312
میتوان همه چیزهای فوق العاده ای که
شرکت های انحصاری دارند را به دست بیاورید

00:03:33.337 --> 00:03:36.090
قدرت بازار بسیار بالا،
سود بسیار بالا و غیره

00:03:36.090 --> 00:03:37.794
اما جلسه بعد در مورد این صحبت خواهیم کرد

00:03:37.819 --> 00:03:43.030
که در واقع رسیدن به چندانحصاری
تعامل محور خیلی دشوار است

00:03:43.055 --> 00:03:45.845
دلایل بسیاری وجود دارد که
ممکن است به فروپاشی آن بیانجامد

00:03:45.870 --> 00:03:48.686
و به این خاطر است که در
اکثر بازارهای چندانحصاری

00:03:48.756 --> 00:03:52.077
رفتار شرکت ها بر اساس تعامل نیست

00:03:52.102 --> 00:03:56.457
اکثر شرکت های چندانحصاری در
بازار بر اساس تعامل عمل نمیکنند

00:03:56.490 --> 00:04:00.360
با یکدیگر رقابت میکنند و تعامل نمیکنند

00:04:00.360 --> 00:04:03.252
و امروز را صرف تحلیل همین موضوع خواهیم کرد

00:04:03.277 --> 00:04:06.987
مورد شرکت های چند انحصاری غیر تعاملی

00:04:17.420 --> 00:04:17.820
بله؟

00:04:17.820 --> 00:04:21.911
- صدا شنیده نمیشود -

00:04:21.936 --> 00:04:23.336
بستگی به شرایط دارد

00:04:26.101 --> 00:04:27.861
در ایالات متحده، در موردش صحبت خواهم کرد

00:04:27.886 --> 00:04:30.278
در ایالات متحده قوانین ضد انحصار وجود دارد

00:04:30.303 --> 00:04:33.730
که تعامل را در شرایط
بسیاری غیر قانونی میکند

00:04:33.730 --> 00:04:37.600
مسلما اوپک، تحت قانونی جهانی نیست

00:04:37.600 --> 00:04:41.468
اما حتی در ایالات متحده میتوان شاهد
کارتل سازی و تعامل غیر مستقیم بود

00:04:41.493 --> 00:04:43.600
بعدا در موردش صحبت خواهیم کرد

00:04:43.600 --> 00:04:45.020
سوال خوبی است

00:04:45.020 --> 00:04:46.050
پس از لحاظ فنی شما درست میگویید

00:04:46.050 --> 00:04:49.276
از لحاظ فنی در ایالات متحده در اکثر شرایط

00:04:49.301 --> 00:04:51.881
تشکیل تعاونی و کارتل غیرقانونی است

00:04:52.660 --> 00:04:57.380
اما اینکه در عمل این قوانین را میتوان
اجرا کرد یا خیر، سوال جالب و به جایی است

00:04:59.623 --> 00:05:02.394
خوب پس امروز میخواهیم روی مورد
چندانحصاری های غیر تعاملی متمرکز شویم

00:05:02.419 --> 00:05:05.949
و برای اینکار به ابزار جدیدی روی می آوریم

00:05:06.030 --> 00:05:09.404
یکی از اساسی ترین ابزارهای
اقتصادی در 30 سال گذشته

00:05:09.429 --> 00:05:11.370
که نظریه بازی‌ها است

00:05:11.370 --> 00:05:15.050
پس امروز در مورد نظریه
بازی‌ها صحبت خواهیم کرد

00:05:15.050 --> 00:05:19.240
نظریه بازی‌ها ابزاری در خدمت علم اقتصاد است

00:05:19.311 --> 00:05:25.640
که در روزهای اولیه علم اقتصاد مورد
استفاده قرار نمیگرفته است اما کم کم

00:05:25.640 --> 00:05:30.210
در طول 30 تا 40 سال گذشته
بر اقتصاد نظری غالب شده است

00:05:30.235 --> 00:05:32.998
و اساسا عملکرد نظریه بازی‌ها به این شکل است

00:05:33.023 --> 00:05:37.993
که به معنای واقعی کلمه باید شرکت های
چندانحصاری را در حال انجام یک بازی در نظر گرفت

00:05:38.804 --> 00:05:42.981
بنابراین وقتی که بازی... نمیخواهم بگویم
بازی مونوپولی(انحصار) چون قاطی میکنید...

00:05:43.006 --> 00:05:45.056
وقتی که منچ یا هر بازی دیگر را بازی میکنید

00:05:45.887 --> 00:05:49.187
با یکی بازی میکنید یا با
یکی انلاین بازی میکنید

00:05:49.212 --> 00:05:50.200
برای برد رقابت میکنید

00:05:50.200 --> 00:05:52.240
رفتارتان بر اساس عدم تعامل است

00:05:52.499 --> 00:05:54.250
برای برد رقابت میکنید

00:05:54.250 --> 00:05:57.163
و اساسا حرف نظریه بازی‌ها این است که

00:05:57.188 --> 00:06:02.804
تمام ابزارهایی که از لحاظ راهبردی
برای تصمیم گیری دز بازی استفاده میکنیم

00:06:02.829 --> 00:06:04.940
را میتوان در واقع در جهت الگوسازی

00:06:04.940 --> 00:06:08.959
چگونگی رقابت بدون تعامل شرکت ها
در بازارهای چندانحصاری، استفاده کرد

00:06:09.421 --> 00:06:11.305
و نکته کلیدی این است که...

00:06:11.330 --> 00:06:17.010
و نکته کلیدی این است که هر
شرکت یک راهبرد تهیه میکند

00:06:17.010 --> 00:06:21.666
درست همانطور که زمانی که
شطرنج بازی میکنیم راهبرد داریم

00:06:21.691 --> 00:06:24.420
شرکت ها هم راهبرد دارند

00:06:24.420 --> 00:06:30.154
و رفتارشان را بر اساس
آن راهبرد تعیین میکنند

00:06:30.380 --> 00:06:35.499
و اساسا چیزی که تعیین کننده این رفتار است

00:06:35.644 --> 00:06:41.184
این است که چطور راهبرد شرکت ها
در جهت تعیین برآیند بازار هم افزا میشوند

00:06:41.644 --> 00:06:44.544
زمانی که شرکت ها با راهبردهای
متفاوت وارد بازار میشوند

00:06:44.647 --> 00:06:47.456
یا زمانی که تعدادی شرکت با راهبردهای
خود وارد میشوند تا با یکدیگر رقابت کنند

00:06:47.481 --> 00:06:50.033
چه چیز برآیند بازار را تعیین میکند

00:06:50.064 --> 00:06:53.790
و چیزی که این برآیند به آن بستگی
دارد چیزی است که ما به آن میگوییم

00:06:53.790 --> 00:06:56.536
یک مفهوم تعادلی

00:06:59.940 --> 00:07:02.080
که چگونگی اندازه گیری...

00:07:02.080 --> 00:07:05.790
در واقع مفهوم تعادلی در مورد نظریه بازی‌ها

00:07:05.815 --> 00:07:08.427
این است که در نظر میگیریم که چطور میتوان
تعیین کرد که چه زمانی بازی تمام شده است

00:07:08.490 --> 00:07:13.135
چطور تعیین میکنیم که چه زمانی
روی برآیند بازار به نتیجه رسیده ایم

00:07:13.160 --> 00:07:14.260
مفهوم تعادلی چیست ؟

00:07:14.260 --> 00:07:16.905
خوب، وقتی که قوانین
یک بازی جدید را میخوانید

00:07:17.112 --> 00:07:20.230
در ابتدا دنبال این میگردیم که چطور میتوان
تصمیم گرفت که چه کسی برنده شده است

00:07:20.230 --> 00:07:22.530
این یکجورایی معنای مفهوم تعادلی است

00:07:22.530 --> 00:07:26.900
اینکه چه چیزی تعیین میکند که
چه زمان بازی به پایان رسیده است

00:07:26.900 --> 00:07:31.210
چه چیزی تعیین میکند که
آیا به تعادل رسیده ای یا خیر

00:07:31.235 --> 00:07:34.625
آنجا که به نقطه ای رسیده اید که بازار به
ثبات رسیده است و بنابراین بازی تمام شده است

00:07:34.650 --> 00:07:36.109
تمام شدن نه به معنای
اینکه شرکت ها تعطیل کنند

00:07:36.134 --> 00:07:38.134
بلکه به این معنا که میدانیم
هر شرکت چکار میکند

00:07:38.390 --> 00:07:40.060
بنابراین خیلی موضوع برد و باخت نیست

00:07:40.060 --> 00:07:42.831
بیشتر موضوع اش این است که چه چیزی
نشان میدهد که به نقطه ای رسیدید که در آن

00:07:42.856 --> 00:07:46.490
بازار در تعادل است

00:07:46.490 --> 00:07:50.820
حالا مشهورترین مفهوم منصوب است به جان نش

00:07:50.845 --> 00:07:53.595
که خیلی از شما اسمش را در
کتاب و فیلم «ذهن زیبا» شنیده اید

00:07:53.762 --> 00:07:56.254
و اسمش «تعادل نش» است

00:08:01.201 --> 00:08:05.264
تعادل نش نقطه ای است

00:08:05.623 --> 00:08:09.728
که در آن هیچ شرکتی نمیخواهد راهبرد خود را

00:08:10.050 --> 00:08:12.900
با توجه به عملکرد دیگر شرکت ها، تغییر دهد

00:08:12.900 --> 00:08:13.860
اجازه بدهید دوباره بگویم

00:08:13.860 --> 00:08:18.656
تعادل نش نقطه ای است که در آن
هیچ شرکتی نمیخواهد راهبرد خود را

00:08:18.681 --> 00:08:21.940
با توجه به عملکرد دیگر شرکت ها، تغییر دهد

00:08:21.940 --> 00:08:25.210
یکم غامض است اما رویش کار میکنیم

00:08:25.393 --> 00:08:30.072
به عبارت دیگر، به شکل
رسمی تر ایده آن این است که

00:08:30.635 --> 00:08:35.862
با ثابت نگه داشتن راهبردهایی
که تمام دیگر رقبا استفاده میکنند

00:08:36.065 --> 00:08:38.145
با توجه به راهبردهایی که
تمام دیگر رقبا استفاده میکنند

00:08:38.169 --> 00:08:43.390
من هیچ کار دیگری نمیتوانم در
جهت بیشتر کردن سودم انجام دهم

00:08:43.390 --> 00:08:46.640
با توجه به راهبردهایی
که تمام رقبایم بازی میکنند

00:08:46.640 --> 00:08:49.305
هیچ راهبردی وجود ندارد
که من بتوانم به کار گیرم

00:08:49.330 --> 00:08:51.972
که سود بیشتری از
راهبردی که الان دارم بهم بدهد

00:08:52.110 --> 00:08:54.905
و به همین صورت برای دیگر
بازیگران بازار این صدق خواهد کرد

00:08:54.930 --> 00:08:58.315
بازیکنان را دور یک میز بازی در نظر بگیریم

00:08:58.340 --> 00:09:02.091
هر بازیکن میگوید، با توجه به آنچه
میدانم هرکدام از شما انجام میدهد

00:09:02.116 --> 00:09:04.560
من دارم بهترین کاری
که میتوانم را انجام میدهم

00:09:04.560 --> 00:09:07.857
و دور میز نوبت هر کس میشود
میگوید که خوب من هم به این نقطه رسیدم

00:09:08.050 --> 00:09:11.580
در این صورت به تعادل پایدار نش رسیده ایم

00:09:11.580 --> 00:09:13.708
و این مسلما به افتخار
جان نش نامگذاری شده است

00:09:14.100 --> 00:09:15.530
همه داستان جان نش را میدانید

00:09:15.530 --> 00:09:17.820
در واقع ریاضی دان مشهوری بود

00:09:17.820 --> 00:09:21.650
ما از ابزارش در اقتصاد استفاده
میکنیم اما او ریاضی دان بود

00:09:21.650 --> 00:09:22.969
چندین نظریه فوق العاده پرداخته کرد

00:09:22.994 --> 00:09:25.920
و بعد دچار اسکیزوفرنی شد و دیوانه شد

00:09:25.920 --> 00:09:31.596
اما نه پیش از آنکه مفاهیم مهمی در
هر دو رشته ریاضی و اقتصاد تهیه کند

00:09:31.621 --> 00:09:34.311
که مهمترین آن ها تعادل نش است

00:09:34.460 --> 00:09:37.652
حالا بهترین مثالی که برای
نشان دادن تعادل نش استفاده میکنیم

00:09:38.541 --> 00:09:42.970
مثالی است که از آن با
عنوان «دوراهی زندانی» یاد میکنیم

00:09:48.380 --> 00:09:53.305
بسیاری از شما از طریق مطلبی محبوب
در حوزه اقتصاد با این مثال آشنایی دارید

00:09:53.330 --> 00:09:55.735
اما اجازه دهید دوره اش کنم چون فهمش مهم است

00:09:55.760 --> 00:09:57.000
دوراهی زندانی

00:09:57.000 --> 00:10:03.345
خوب عنوان دوراهی زندانی
از فیلم ها قدیمی پلیسی آمده است

00:10:03.370 --> 00:10:06.670
ایده آن ها این است که دو نفر
را در یک جنایت دستگیر میکنیم

00:10:06.670 --> 00:10:10.010
نمیتوان محکومشان کرد مگر
آنکه یکی از آن ها اعتراف کند

00:10:10.010 --> 00:10:12.680
بنابراین کاری که میکنیم این است
که هرکدام را به یک اتاق مجزا میبریم

00:10:12.680 --> 00:10:15.435
و به یکی میگوییم که
دوستت بند را آب داده است

00:10:15.460 --> 00:10:18.865
قرار است بفروشدت

00:10:18.890 --> 00:10:22.313
بهتره که... دارم از تمثیل
های دهه 50 استفاده میکنم...

00:10:22.338 --> 00:10:24.552
قراره دخلت رو دربیاره

00:10:24.620 --> 00:10:28.480
اما اگر قبول کنی که اون مقصره
و اونه که جرم رو مرتکب شده

00:10:28.505 --> 00:10:30.955
یه حکم سبک بهت میدیم

00:10:30.980 --> 00:10:33.570
بعد به اتاق دیگر میرویم و
همین ها را به نفر دیگر میگوییم

00:10:33.595 --> 00:10:35.173
به امید اینکه هر دو یکدیگر را لو بدهند

00:10:35.236 --> 00:10:38.326
و هر دو حکم محکومیت بگیرند

00:10:38.580 --> 00:10:45.772
بنابراین اساسا ایده این است که...
فرض کنیم که وارد یک اتاق میشویم...

00:10:45.915 --> 00:10:48.320
وارد هر دو اتاق میشویم
و به هر کدام میگوییم، ببین

00:10:48.345 --> 00:10:50.547
شواهد کافی اینجا داریم...
بهشان نشان میدهیم...

00:10:50.579 --> 00:10:53.099
که هرکدام از شما را یک سال زندان بیاندازیم

00:10:53.850 --> 00:10:56.783
شواهد کافی برای حکم 1 سال
زندان برای هر کدام از شما داریم

00:10:56.898 --> 00:11:01.378
اما در مورد یک کار دیگر اطمینان نداریم

00:11:01.450 --> 00:11:03.980
اگر قبول کنی که دوستت
اون یکی کار را هم کرده است

00:11:03.980 --> 00:11:06.809
در آن صورت اون 5 سال
میره زندان و تو آزاد میشی

00:11:07.355 --> 00:11:08.700
بعد میرویم سراغ دیگری
و همین چیزها را میگوییم

00:11:08.700 --> 00:11:10.360
اگر قبول کنی که دوستت
اون کار دیگر را کرده است

00:11:10.360 --> 00:11:11.770
در آن صورت اون 5 سال
میره زندان و تو آزاد میشی

00:11:11.770 --> 00:11:17.070
اما اگر هر دو قبول کنند، هر دو،
هرکدام برای 2 سال به زندان میروند

00:11:17.070 --> 00:11:18.980
بنابراین اگر هر دو قبول کنند هر دو،
هرکدام برای 2 سال به زندان میروند

00:11:19.012 --> 00:11:20.400
حالا برای اینکه این مسئله را بنویسیم

00:11:20.425 --> 00:11:24.475
برای توضیحش به شکلی مینویسیمش
که به آن میگوییم ماتریکس تاوان

00:11:25.410 --> 00:11:27.000
پس یک ماتریکس تاوان مینویسیم

00:11:27.000 --> 00:11:31.640
خوب پس ایده این است
که زندانی الف را اینجا داریم

00:11:31.640 --> 00:11:32.980
و اینجا هم زندانی ب را داریم

00:11:36.910 --> 00:11:38.510
و هر کدام یک گزینه دارند

00:11:38.510 --> 00:11:41.049
میتوانند ساکت بمانند

00:11:42.383 --> 00:11:44.716
یا اینکه میتوانند لو بدهند

00:11:47.990 --> 00:11:49.240
سکوت یا لو دادن

00:11:52.270 --> 00:11:54.829
حالا اگر هر دو سکوت کنند

00:11:54.854 --> 00:11:56.472
هر دو بگویند من هیچوقت دوستم را لو نمیدهم

00:11:56.497 --> 00:11:59.696
راضی هستم که 1 سال زندان
بکشم تا اینکه دوستم را لو بدهم

00:11:59.784 --> 00:12:01.925
در این صورت هرکدام 1 سال زندان میگیرند

00:12:01.950 --> 00:12:04.890
الف برابر با 1
ب برابر با 1

00:12:04.890 --> 00:12:09.139
اما اگر زندانی الف دوستش را لو بدهد

00:12:09.757 --> 00:12:13.263
و زندانی ب تصمیم بگیرد که دوستش را لو ندهد

00:12:13.318 --> 00:12:17.486
در این صورت زندانی الف ...

00:12:18.738 --> 00:12:21.239
ببخشید اگر که زندانی الف لو بدهد

00:12:21.264 --> 00:12:23.114
و زندانی ب سکوت کند

00:12:23.210 --> 00:12:25.356
زندانی الف اعتراف کند و زندانی ب سکوت کند

00:12:25.500 --> 00:12:29.764
در این صورت الف 0 سال
زندان و ب 5 سال زندان میگیرد

00:12:31.650 --> 00:12:35.321
از دیگر سو اگر زندانی ب دوستش را لو بدهد

00:12:35.417 --> 00:12:38.302
ولی زندانی الف دوست خوبی باشد و چیزی نگوید

00:12:38.436 --> 00:12:41.117
در این صورت زندانی الف 5 سال زندان میگیرد

00:12:41.190 --> 00:12:43.250
و زندانی ب هیچ حکم زندانی نخواهد گرفت

00:12:44.140 --> 00:12:46.856
و اگر هر دو یکدیگر را لو بدهند

00:12:46.999 --> 00:12:48.494
در این صورت هر دو 2 سال زندان میگیرند

00:12:55.430 --> 00:12:57.080
بنابراین میتوان تاوان را درک کرد

00:12:57.080 --> 00:12:59.150
سوالی در مورد چینش مثال اینجا هست؟

00:12:59.150 --> 00:13:00.745
پیچیده است

00:13:00.770 --> 00:13:02.840
پس باید مطمئن بشید که متوجه چینشش بشوید

00:13:03.220 --> 00:13:09.736
حالا کسی میتواند به من بگوید که اگر
الف و ب میتوانستند صادقانه تعامل کنند

00:13:09.761 --> 00:13:13.158
راهبرد همکارانه بهینه چه میشد؟

00:13:15.295 --> 00:13:16.178
بله؟

00:13:16.203 --> 00:13:18.921
هر دو یک سال به زندان میرفتند

00:13:18.921 --> 00:13:20.950
درسته، هر دو سکوت میکردند

00:13:20.950 --> 00:13:24.295
پس راهبرد همکارانه بهینه روشن است

00:13:24.391 --> 00:13:25.981
این است که هر دو سکوت میکردند

00:13:26.362 --> 00:13:30.477
بنابراین اگر پلیس میگفت که میگذاریم
با هم باشید و اول با هم هماهنگ کنید

00:13:30.510 --> 00:13:32.270
که البته پلیس هیچ وقت انقدر
احمق نیست که این کار را بکند

00:13:32.295 --> 00:13:34.719
اما اگر اینکار را میکردند و دو
دزد میتوانستند بهم اعتماد کنند

00:13:34.827 --> 00:13:37.843
این میشد راهبرد همکارانه بهینه

00:13:39.250 --> 00:13:43.872
و ما در زبان نظریه بازی‌ها به بهینه میگوییم

00:13:44.028 --> 00:13:46.231
بهش میگوییم راهبرد غالب

00:13:46.861 --> 00:13:49.837
یک راهبرد غالب

00:13:52.000 --> 00:13:57.172
راهبرد غالب بهترین کاری
است که میتوان انجام داد

00:13:57.275 --> 00:13:59.854
بدون در نظر گرفتن کاری که طرف دیگر میکند

00:13:59.879 --> 00:14:02.755
این میشود راهبرد غالب

00:14:02.780 --> 00:14:05.045
بنابراین راهبرد همکارانه غالب

00:14:05.070 --> 00:14:07.490
این است که هر دو سکوت کنند

00:14:07.570 --> 00:14:12.950
اما راهبرد غیر همکارانه غالب چه میشود؟

00:14:12.950 --> 00:14:16.917
راهبرد غیر همکارانه غالب چیست؟

00:14:17.141 --> 00:14:19.880
خوب راهبرد غیر همکارانه غالب
را به این شکل در نظر میگیریم

00:14:19.905 --> 00:14:23.805
زندانی الف را در نظر
میگیریم و این را میپرسیم

00:14:23.830 --> 00:14:31.242
راهبرد غالب، راهبردی است که بدون در نظر
گرفتن عملکرد ب، بیشترین نفع را برای او دارد

00:14:31.300 --> 00:14:33.789
راهبردی است که بدون در نظر گرفتن
عملکرد ب، بیشترین نفع را برای او دارد

00:14:33.814 --> 00:14:34.790
بیاید بررسی اش کنیم

00:14:34.790 --> 00:14:42.760
اگر الف سکوت کند، و ب سکوت کند
الف 1 سال زندان میگیرد

00:14:42.760 --> 00:14:46.180
اگر ب لو بدهد، الف 5 سال زندان میگیرد

00:14:46.180 --> 00:14:50.780
حالا این را با راهبرد لو
دادن زندانی الف مقایسه کنید

00:14:50.780 --> 00:14:54.870
خوب اگر لو بدهد بیشتر از
زمانی که سکوت کند به نفع اش است

00:14:54.870 --> 00:14:57.470
اگر ب سکوت کند

00:14:57.470 --> 00:15:00.193
اگر لو بدهد بیشتر از زمانی
که سکوت کند به نفع اش است

00:15:00.218 --> 00:15:01.980
اگر ب لو بدهد

00:15:01.980 --> 00:15:07.010
به این معنا که هرکاری که ب بکند، الف
با لو دادن وضعیت بهتری خواهد داشت

00:15:07.010 --> 00:15:08.970
ب هر تصمیمی که بگیرد

00:15:08.995 --> 00:15:11.380
راهبرد غالب الف این است که لو بدهد

00:15:11.380 --> 00:15:13.431
چون اگر ب سکوت کند

00:15:13.456 --> 00:15:14.715
الف اگر لو بدهد به نفع اش هست

00:15:14.740 --> 00:15:17.310
اگر هم ب لو بدهد، الف با
لو دادن وضعیت بهتری دارد

00:15:17.310 --> 00:15:22.670
بنابراین ب هر تصمیمی که بگیرد
الف با لو دادن نفع بیشتری میبرد

00:15:22.670 --> 00:15:23.905
وضعیت ب چطور است؟

00:15:24.088 --> 00:15:25.842
خوب ب هم با همین منطق

00:15:25.867 --> 00:15:28.210
همیشه با لو دادن نفع بیشتری خواهد برد

00:15:28.210 --> 00:15:30.146
هر تصمیمی که الف بگیرد

00:15:30.205 --> 00:15:32.675
ب با لو دادن نفع بیشتری خواهد برد

00:15:33.060 --> 00:15:34.580
خوب در نهایت به کجا میرسیم؟

00:15:34.580 --> 00:15:37.760
چیزی که به عنوان تعادل
نش در نهایت به آن میرسیم

00:15:37.760 --> 00:15:41.750
تعادل نش این است که هر دو زندانی لو بدهند

00:15:41.750 --> 00:15:46.040
راهبرد غالب برای هر دو زندانی، لو دادن است

00:15:46.040 --> 00:15:50.864
و هر دو نفع کمتری از زمانی که
میتوانستند تعامل کنند، به دست می آورند

00:15:51.260 --> 00:15:54.413
بنابراین راهبرد غیر همکارانه غالب

00:15:54.438 --> 00:15:56.288
این است که هر دو لو بدهند

00:15:56.313 --> 00:16:01.658
حتی در حالی که اگر می
توانستند با یکدیگر صحبت کنند

00:16:01.683 --> 00:16:03.453
با سکوت کردن نفع بیشتری میبردند

00:16:03.700 --> 00:16:05.410
و این اساسا نوع عمل نظریه بازی‌ها است

00:16:05.410 --> 00:16:07.010
ریاضیات نظریه بازی‌ها خیلی دشوار است

00:16:07.010 --> 00:16:11.665
و اگر علاقمند هستید کلاس 1412 یکی از محبوب ترین
دروس دوره لیسانسمان در مورد نظریه بازی‌ها است

00:16:11.690 --> 00:16:15.305
درس خیلی خوبی است که این نظریه
را میگیریم و در کل ترم با آن کار میکنیم

00:16:15.330 --> 00:16:17.360
از لحاظ ریاضیاتی خیلی پیچیده میشود

00:16:17.360 --> 00:16:20.544
اما اساسا، ایده اساسی در نظریه
بازی‌ها خیلی سر راست است

00:16:20.838 --> 00:16:24.215
که مطرح کردن این پرسش است
که آیا راهبردهای غالبی وجود دارد

00:16:24.310 --> 00:16:25.780
که هر بازیگر میتواند آن را به کار گیرد

00:16:25.780 --> 00:16:27.680
اگر هر بازیگر راهبردی غالب داشته باشد

00:16:27.705 --> 00:16:31.825
و آن راهبردهای غالب به تعادل نش بیانجامد
کار تمام است

00:16:32.480 --> 00:16:34.460
اینجا در تعادل نش هستیم

00:16:34.485 --> 00:16:36.040
چرا در تعادل نش هستیم؟

00:16:36.040 --> 00:16:39.038
چون با در نظر گرفتن اینکه الف لو داده است

00:16:40.536 --> 00:16:44.090
راهبرد ب که لو دادن است، کار بهینه است

00:16:44.090 --> 00:16:45.935
با در نظر گرفتن اینکه ب لو داده است

00:16:46.001 --> 00:16:48.825
راهبرد الف که لو دادن است، کار بهینه است

00:16:48.850 --> 00:16:50.984
بنابراین با توجه به عملگرد شخص مقابل

00:16:51.009 --> 00:16:52.650
هر کدام دارد کار درست را انجام میدهد

00:16:52.650 --> 00:16:55.660
بنابراین در تعادل نش هستیم

00:16:55.660 --> 00:16:57.592
با توجه به اینکه ب تصمیم
به لو دادن گرفته است

00:16:57.719 --> 00:17:01.445
الف لو میدهد، این کاری است
که سود را حداکثرسازی میکند

00:17:01.560 --> 00:17:03.030
با توجه به اینکه الف لو میدهد
ب لو میدهد

00:17:03.030 --> 00:17:04.890
این هم کاری است که سود را حداکثرسازی میکند

00:17:04.890 --> 00:17:07.240
بنابراین با توجه به راهبردهایی
که دیگر بازیگران انتخاب کرده اند

00:17:07.385 --> 00:17:08.380
در تعادل هستیم

00:17:08.380 --> 00:17:08.879
بله؟

00:17:08.879 --> 00:17:14.819
آیا اگر هر دو لو بدهند و هر دو 10
سال زندان بگیرند هم در تعادل نش هستیم؟

00:17:14.844 --> 00:17:19.314
نه، ده سال زندان تنها در شرایطی رخ
میدهد که یکی لو بدهد و یکی دیگر سکوت کند

00:17:19.339 --> 00:17:21.331
-صدا شنیده نمیشود-

00:17:21.331 --> 00:17:23.294
اگر هر دو لو بدهند و 10 سال زندان بگیرند؟

00:17:23.319 --> 00:17:24.849
بسیار خوب بیاید این پرسش را مطرح کنیم

00:17:24.849 --> 00:17:26.099
بیاد معادله را عوض کنیم

00:17:29.150 --> 00:17:31.470
حالا بیاید دوباره بررسی اش کنیم

00:17:31.470 --> 00:17:32.760
خوب حالا گزینه های الف چیست؟

00:17:32.760 --> 00:17:36.920
خوب اگر الف لو بدهد و ب سکوت کند

00:17:36.920 --> 00:17:38.560
پس به نفع اش هست که لو بدهد

00:17:38.560 --> 00:17:41.480
اما اگر الف لو بدهد و ب لو بدهد
در اینصورت الف با لو دادن ضرر میکند

00:17:41.480 --> 00:17:45.190
در این صورت کاری که الف میکند
بستگی به کاری دارد که ب میکند

00:17:45.374 --> 00:17:47.315
کاری که ب میکند به کاری
که الف میکند بستگی دارد

00:17:47.340 --> 00:17:50.431
و مسلما نمیتوانیم تعادل نش را اینجا ببینیم

00:17:50.527 --> 00:17:52.610
چون راهبرد غالبی در اینجا وجود ندارد

00:17:52.610 --> 00:17:55.120
کاری که میکنیم به کاری
که دیگری میکند بستگی دارد

00:17:55.120 --> 00:17:56.306
بنابراین راهبرد غالبی در کار نیست

00:17:56.350 --> 00:17:58.311
راهبردهای غالب تنها در زمانی رخ میدهند

00:17:58.336 --> 00:18:01.720
که کاری وجود داشته باشد که باید بدون در
نظر گرفتن کاری که دیگری میکند، انجام دهید

00:18:01.720 --> 00:18:05.750
پس در این مورد که هر دو این ها 2
سال دارند، راهبرد غالب وجود دارد

00:18:05.775 --> 00:18:06.880
راهبرد غالب لو دادن است

00:18:06.880 --> 00:18:09.280
اگر هر دو آن ها 10 سال باشد،
هیچ راهبرد غالبی در کار نیست

00:18:09.280 --> 00:18:13.360
بنابراین نمیتوان به سرعت به تعادل نش رسید

00:18:13.360 --> 00:18:16.250
سوال خوبی بود

00:18:16.250 --> 00:18:20.617
حالا، این تنها مثال باحال نیست که
میتوان در مورد زندانی ها بکار برد

00:18:20.642 --> 00:18:24.245
بلکه رفتار شرکت ها را در
شرایط بسیاری توضیح میدهد

00:18:24.270 --> 00:18:27.179
بهترین مثالی که در این مورد
دوست دارم به خاطر بیاورم

00:18:27.435 --> 00:18:29.645
در نظر گرفتن تبلیغات است

00:18:30.130 --> 00:18:32.091
کوکاکولا و پپسی را در نظر بگیرید

00:18:32.116 --> 00:18:34.360
و دنیایی را تصور کنید که
پپسی به محبوبیت کوکاکولا باشد

00:18:34.360 --> 00:18:35.090
این هیچوقت نباید اتفاق بیافتد

00:18:35.090 --> 00:18:35.960
کوکاکولا خیلی بهتر است

00:18:35.960 --> 00:18:37.880
اما همچنین دنیایی را تصور کنید

00:18:37.905 --> 00:18:41.198
دنیایی را تصور کنید که
هیچ تبلیغاتی در آن نباشد

00:18:41.327 --> 00:18:44.607
و پپسی و کوکاکولا بازار را
پنجاه پنجاه تقسیم کرده باشند

00:18:44.649 --> 00:18:45.889
همچنین چینشی را در نظر بگیرید

00:18:46.000 --> 00:18:48.507
اگر پپسی و کوکاکولا
توافق کنند که تبلیغی نکنند

00:18:48.586 --> 00:18:52.476
بازار را پنجاه پنجاه بین خود تقسیم میکنند

00:18:52.660 --> 00:18:57.314
با این حال مشخص میشود که گرچه
ممکن است این برآیند همکارانه غالبی است

00:18:57.378 --> 00:18:59.270
برآیند غیر همکارانه غالبی نیست

00:18:59.295 --> 00:19:04.134
چون هر شرکت، اگر که شرکت دیگر تبلیغات
نکند، با تبلیغات کردن نفع بیشتری خواهد برد

00:19:04.159 --> 00:19:05.615
یا اینکه حتی اگر هم شرکت دیگر تبلیغ کند

00:19:05.615 --> 00:19:07.820
حالا برای مثال این ماتریکس
تاوان را در نظر بگیرید

00:19:07.820 --> 00:19:09.330
از خودم در میاورم

00:19:09.330 --> 00:19:11.044
اینجا پپسی را داریم

00:19:11.747 --> 00:19:13.775
و اینجا کوکاکولا را داریم

00:19:13.800 --> 00:19:15.780
حالا ماتریکس تاوان را در نظر بگیرید

00:19:15.805 --> 00:19:20.706
ماتریکس تاوان به این شکل
است که اگر تبلیغات نکنند

00:19:20.731 --> 00:19:26.114
اگر که تبلیغات...

00:19:26.139 --> 00:19:31.234
پس پپسی میتواند تصمیم بگیرد که تبلیغ نکند
یا تبلیغ بکند

00:19:33.220 --> 00:19:37.485
اگر هر دو تبلیغ نکنند پپسی 8 واحد و کوکاکولا 8 واحد میگیرد

00:19:37.510 --> 00:19:38.110
نمیدانم 8 واحد چه هست

00:19:38.110 --> 00:19:39.230
8 میلیارد دلار

00:19:39.230 --> 00:19:40.950
اعداد را همینطوری میگم
مهم نیست

00:19:40.950 --> 00:19:44.450
پس 8 میلیارد دلار برای هر کدام شد

00:19:44.806 --> 00:19:48.083
اگر هر دو تبلیغات کنند

00:19:48.108 --> 00:19:50.582
در این صورت هم بازار را تقسیم به دو میکنند

00:19:50.607 --> 00:19:52.880
چون اساسا هر دو به یک اندازه خوب هستند

00:19:52.880 --> 00:19:56.191
پس هر دو کلی پول برای تبلیغات
هزینه میکنند و به نقطه اول برمیگردند

00:19:56.282 --> 00:19:59.000
فقط کلی پول برای تبلیغات هدر داده اند

00:19:59.025 --> 00:20:03.039
پس هر دو تبلیغ میکنند و بجای 8
میلیارد به 3 میلیارد دلار میرسند

00:20:03.064 --> 00:20:04.316
به این معنا که هر کدام
بازار را تقسیم میکنند

00:20:04.354 --> 00:20:05.408
برمیگردند به نقطه اول

00:20:05.433 --> 00:20:08.653
ولی در این مسیر با تبلیغ
کردن کلی پول به باد داده اند

00:20:08.760 --> 00:20:13.133
با اینحال اگر کوکاکولا
تبلیغ کند و پپسی نکند

00:20:13.236 --> 00:20:16.671
در اینصورت ناگهان همه،
همه جا فقط کوکاکولا میبینند

00:20:16.696 --> 00:20:19.295
بعد میگویند پپسی ؟!
اصلا اسمش را نشنیده ام

00:20:19.320 --> 00:20:24.300
کوکاکولا 13 میلیارد دلار درآمد کسب
میکند و پپسی 2 میلیارد دلار از دست میدهد

00:20:24.300 --> 00:20:27.250
و به همین صورت اگر کوکاکولا
تبلیغ نکند و پپسی تبلیغ کند

00:20:27.250 --> 00:20:28.230
مردم میگویند که اصلا اسم
کوکاکولا را تا حالا نشنیده اند!

00:20:28.230 --> 00:20:30.270
پپسی مینوشم

00:20:30.270 --> 00:20:33.785
بنابراین پپسی 13 میلیارد دلار درآمد کسب
میکند و کوکاکولا 2 میلیارد دلار از دست میدهد

00:20:33.785 --> 00:20:36.550
دوباره میگویم اینجا دارم
عددسازی میکنم که مسئله جواب بدهد

00:20:36.550 --> 00:20:40.360
اینها مثال های واقعی نیستند

00:20:40.360 --> 00:20:44.019
پس دوباره میبینیم که یک
راهبرد همکارانه غالب وجود دارد

00:20:44.044 --> 00:20:48.125
که در آن هر دو باید
توافق کنند که تبلیغ نکنند

00:20:48.150 --> 00:20:53.675
اگر بتوانند تعامل کنند، تعادل نش چه میشود؟

00:20:53.700 --> 00:20:54.840
بیاید حلش کنیم

00:20:54.840 --> 00:20:55.730
اینجا هیچ میانبری نداریم

00:20:55.730 --> 00:20:56.670
باید مسئله را گام به گام حل کرد

00:20:56.670 --> 00:20:57.860
بیاید به مورد پپسی نگاه کنیم

00:20:57.860 --> 00:21:00.665
خوب پپسی میگوید اگر کوکاکولا تبلیغات نکند

00:21:01.054 --> 00:21:02.869
تبلیغ کردن به نفع من است

00:21:02.894 --> 00:21:04.821
اگر کوکاکولا تبلیغات کند

00:21:05.027 --> 00:21:06.495
تبلیغ کردن به نفع من است

00:21:06.520 --> 00:21:09.240
بنابراین راهبرد غالب من تبلیغ کردن است

00:21:09.240 --> 00:21:12.963
کوکاکولا میگوید خوب اگر پپسی تبلیغات نکند

00:21:13.104 --> 00:21:14.501
اگر پپسی تبلیغات نکند

00:21:14.572 --> 00:21:15.530
تبلیغ کردن به نفع من است

00:21:15.530 --> 00:21:17.000
بجای 8 میلیارد، 13 میلیارد درآمد خواهم داشت

00:21:17.000 --> 00:21:19.975
اگر پپسی تبلیغات بکند بجای منفی 2
میلیارد، 3 میلیارد درآمد خواهم داشت

00:21:20.000 --> 00:21:21.440
پس در اینجا هم تبلیغ کردن به نفع من است

00:21:21.440 --> 00:21:24.060
بنابراین راهبرد غالب من تبلیغ کردن است

00:21:24.060 --> 00:21:28.195
بنابراین برای هر دو شرکت راهبرد
غیر همکارانه غالب، تبلیغات کردن است

00:21:28.220 --> 00:21:32.818
پس هر دو تبلیغات میکنند و
در نهایت به این تعادل میرسند

00:21:33.095 --> 00:21:36.380
این مثالی از این است که
چطور یک تعادل غیر همکارانه

00:21:36.380 --> 00:21:39.680
میتواند به چیزی بیانجامد که
ما به آن میگوییم رقابت تا کف

00:21:39.680 --> 00:21:41.520
میتوان به شکل رقابت تا کف در نظرش گرفت

00:21:41.520 --> 00:21:43.525
به عبارت دیگر اگر تعامل
کنند به بیشتر نفع هر دو خواهد بود

00:21:43.550 --> 00:21:45.685
اما از آنجایی که نمیتوانند
به یکدیگر اعتماد کنند

00:21:45.824 --> 00:21:50.140
رقابتی تا کف به وقوع میپیوندد
که به ضرر هر دو میشود

00:21:50.385 --> 00:21:52.705
این خیلی شوکه کننده است

00:21:52.730 --> 00:21:56.623
به نظرم خیلی خوب این را در
کتاب و فیلم ذهن زیبا نشان دادند

00:21:56.744 --> 00:22:00.727
اینکه تا اینجای کار هرچه
در مورد اقتصاد آموختیم

00:22:00.942 --> 00:22:03.282
این بود که رقابت خوب است، درسته؟

00:22:03.520 --> 00:22:04.940
رقابت به نفع همه است

00:22:04.940 --> 00:22:08.164
خوب اینجا موردی را داریم که در
واقع حداقل از نقطه نظر شرکت

00:22:08.189 --> 00:22:09.750
رقابت مضر است

00:22:09.775 --> 00:22:12.663
اگر بتوانند جمع شوند
و با یکدیگر تعامل کنند

00:22:12.688 --> 00:22:15.588
میتوانند پول بیشتری به دست بیاورند

00:22:16.570 --> 00:22:21.470
در واقع این مثال زیاد دور از ذهن نیست

00:22:21.470 --> 00:22:22.664
نمیدانم شروعش کی بود

00:22:22.689 --> 00:22:23.930
اما به دوره شما میخورد

00:22:23.930 --> 00:22:31.699
زمانی که شما کوچکتر بودید، مشروبات قوی
مثل اسکاچ، بوربون، ویسکی و غیره

00:22:31.724 --> 00:22:34.290
در تلوزیون تبلیغ نمیکردند

00:22:34.290 --> 00:22:38.090
هیچوقت تبلیغ جانی واکر یا
هرچیز دیگری در تلوزیون دیده نمیشد

00:22:38.090 --> 00:22:41.225
تا، نمیدانم چه موقع تغییر
کرد، شاید پنج، شش سال پیش

00:22:41.250 --> 00:22:42.150
شاید 10 سال پیش، نمیدانم

00:22:42.150 --> 00:22:43.860
اما مطمئنا به دوره شما میخورد

00:22:43.860 --> 00:22:45.250
این به خاطر مقررات دولتی نبود

00:22:45.250 --> 00:22:47.185
خیلی ها فکر میکردند به خاطر
مقررات دولتی نمیتوانستند تبلیغ کنند

00:22:47.210 --> 00:22:48.060
به این خاطر نبود

00:22:48.060 --> 00:22:49.761
تعادل همکارانه بود

00:22:49.882 --> 00:22:54.238
شرکت های تولیدکننده مشروبات جمع شده بودند
و توافق کرده بودند در تلوزیون تبلیغ نکنند

00:22:54.280 --> 00:22:56.638
و میگفتند که برای نفع جامعه و این حرفا است

00:22:56.663 --> 00:22:58.370
اما اینطور نبود

00:22:58.370 --> 00:23:01.040
فقط به این دلیل بود که متوجه منافع تعامل

00:23:01.040 --> 00:23:03.995
و عدم هدر دادن پول با تبلیغ در
تلوزیون و رقابت با یکدیگر شده بودند

00:23:04.185 --> 00:23:06.990
خوب این موضوع چند سالی پیش از هم پاشید

00:23:06.990 --> 00:23:10.795
و حالا شاهد تبلیغات ویسکی و
اسکاچ و این چیزها در تلوزیون هستیم

00:23:10.820 --> 00:23:14.220
و رسیدند به این تعادل غیر همکارانه

00:23:14.220 --> 00:23:17.609
که در آن همه با تبلیغات پول از دست میدهند

00:23:20.278 --> 00:23:23.386
پس این شد در امر تبلیغات

00:23:23.410 --> 00:23:27.515
باز میگویم این مسئله دشواری است و باید به
فهم شهودی ای که برایتان جواب میدهد برسید

00:23:27.540 --> 00:23:31.007
برای من فهم شهودی ای که بهتر عمل میکند،
ضرباتی است که در زندگی شخصی خورده ام

00:23:31.032 --> 00:23:33.890
وقتی که به تصمیمات شخصی ام فکر میکنند

00:23:33.890 --> 00:23:36.970
تصور کنید که یک دختری به نام آلیسون هست

00:23:36.970 --> 00:23:40.232
و آلیسون یک مشکل بالقوه با دوست پسرش دارد

00:23:40.257 --> 00:23:45.563
با هم دعوا میکنند و حالا باید
تصمیم بگیرد که آشتی کند یا بهم بزند

00:23:45.985 --> 00:23:48.695
میتوانیم این مسئله را دست مثل
کوکاکولا و پپسی در نظر بگیریم

00:23:48.720 --> 00:23:50.573
آلیسون فکر خواهد کرد که خوب

00:23:50.641 --> 00:23:52.568
اگر او بخواهد با من آشتی کند

00:23:52.671 --> 00:23:55.230
و من بخواهم با او آشتی کنم، در
این صورت به نفع هر دو ما است

00:23:55.518 --> 00:23:57.787
اما اگر من بخواهم با او آشتی کنم
و او نخواهد با من آشتی کند

00:23:57.812 --> 00:24:00.920
این باعث میشود من احمق به نظر بیایم

00:24:01.031 --> 00:24:04.231
در صورتی که اگر قبل از او باهاش بهم بزنم

00:24:04.662 --> 00:24:07.492
بله اگر واقعا میخواست با
من بماند، ناراحت خواهم شد

00:24:07.517 --> 00:24:09.627
اما حداقل اگر میخواست که باهام بهم
بزند، من دست بالاتر را خواهم داشت

00:24:10.150 --> 00:24:12.880
پس آلیسون قبل از او ،باهاش بهم میزند

00:24:12.880 --> 00:24:15.598
جان، دوست پسرش، هم همین فکر را میکند

00:24:15.892 --> 00:24:17.970
و دقیقا مشابه آلیسون رفتار میکند

00:24:17.970 --> 00:24:20.175
بنابراین میتواند اینطور باشد که گرچه

00:24:20.310 --> 00:24:23.645
به نفع هردو میبود که میگفتند خوب
ببین صادقانه حقیقت این است که

00:24:23.676 --> 00:24:26.231
هر دو اشتباه میکردیم، پس بیا آشتی
کنیم و هر دو خوشحال خواهیم بود

00:24:26.470 --> 00:24:29.090
چون هر دو خیلی نگران این
هستند که دور انداخته شوند

00:24:29.115 --> 00:24:30.740
در نهایت باهم بهم میزنند

00:24:30.740 --> 00:24:33.338
همه مثال هایی مثل این را در زندگی دیده ایم

00:24:33.409 --> 00:24:35.587
که در آن مردم اساسا به شکل احمقانه

00:24:35.612 --> 00:24:37.554
اگر تعامل میکردند به برآیند بهتری میرسیدند

00:24:37.630 --> 00:24:39.811
اما چون خیلی نگران هستند
که دستشان خالی بماند

00:24:40.026 --> 00:24:42.747
با یکدیگر تعامل نمیکنند و در نهایت به
برآیندی میرسند که برای هر دو طرف بد است

00:24:42.780 --> 00:24:47.994
این مثالی از تعادل غیر
همکارانه در زندگی واقعی است

00:24:48.090 --> 00:24:55.951
حالا در زندگی واقعی یک وجه از تعادل
غیر همکارانه چند انحصاری وجود دارد

00:24:55.976 --> 00:24:58.975
که با اینحال اجازه اجرا به آنها میدهد

00:24:59.000 --> 00:25:01.645
که اجازه میدهد دوراهی زندانی را حل کنیم

00:25:01.744 --> 00:25:04.730
یک چیز است که اجازه حل
دوراهی زندانی‌ را میدهد

00:25:04.755 --> 00:25:07.510
و آن، بازی‌های تکرار شده است

00:25:14.550 --> 00:25:19.528
بازی های تکرار شده میتواند
به حل دوراهی زندانی کمک کند

00:25:20.920 --> 00:25:24.696
حالا بیایید مثال کوکاکولا
و پپسی را در نظر بگیریم

00:25:24.983 --> 00:25:29.815
و تصور کنیم که باید در هر دوره
در مورد تبلیغات تصمیم گیری کنند

00:25:29.840 --> 00:25:31.980
در هر دوره باید در مورد
تبلیغات تصمیمات مستقل بگیرند

00:25:32.602 --> 00:25:36.112
در هر دوره میتوانند تبلیغات بکنند یا نکنند

00:25:36.231 --> 00:25:41.021
و تصور کنید که کوکاکولا به پپسی
بگوید من یک پیشنهادی برات دارم

00:25:41.060 --> 00:25:46.025
من متعهد میشود که تا زمانی
که تو تبلیغ نکنی، تبلیغ نکنم

00:25:46.958 --> 00:25:51.288
اما به محض اینکه تو تبلیغ
کنی، برای همیشه تبلیغ خواهم کرد

00:25:51.540 --> 00:25:54.310
بنابراین تا جایی که تو
تبلیغ نکنی، منم تبلیغ نمیکنم

00:25:54.310 --> 00:25:57.695
اما اگر تبلیغی انجام بدهی دیگر قول و قرارمان
تمام است و هرگز با تو همکاری نخواهم کرد

00:25:57.720 --> 00:26:00.400
برای همیشه تبلیغ خواهم کرد

00:26:00.400 --> 00:26:03.806
بیاید گزینه پپسی در دوره 1 را در نظر بگیریم

00:26:03.920 --> 00:26:05.165
اگر کوکاکولا این پیشنهاد را به آن ها بدهد

00:26:05.190 --> 00:26:09.155
بیاید گزینه های پپسی را،اگر که کوکاکولا همچنین
پیشنهادی را به آن ها بدهد، در نظر بگیریم

00:26:09.180 --> 00:26:13.185
یکی اینکه میتوانند بگویند هاها کوکاکولا،
عجب کاری کردی بهم اعتماد کردی

00:26:13.210 --> 00:26:15.560
سرت کلاه میذارم و در
دوره اول تبلیغاتم را خواهم کرد

00:26:15.560 --> 00:26:19.145
پس پپسی میتواند بگوید خوب شد،
کوکاکولا سلاحش را در دوره 1 زمین گذاشت

00:26:19.428 --> 00:26:20.460
تبلیغاتم را خواهم کرد

00:26:20.460 --> 00:26:23.185
من 13 میلیارد دلار درآمد
خواهم داشت چون کوکاکولا جا زد

00:26:23.210 --> 00:26:25.575
و بعد برای همیشه 3 میلیارد
دلار درآمد خواهم داشت

00:26:25.654 --> 00:26:27.400
چون از این به بعد برای
همیشه هر دو تبلیغ خواهیم کرد

00:26:27.400 --> 00:26:30.400
اما حداقل این است که
در دوره اول شکستش دادم

00:26:30.400 --> 00:26:32.447
اما اگر پپسی بگوید، یک لحظه صبر کن ببینم

00:26:32.736 --> 00:26:35.189
اگر کوکاکولا واقعا صاف و صادق باشد

00:26:35.350 --> 00:26:38.631
در این صورت میتوانم به نقطه تعادلی ای برسم که
در آن برای همیشه 8 میلیارد دلار درآمد خواهم داشت

00:26:38.780 --> 00:26:40.663
و مسلما 8 میلیارد دلار برای همیشه

00:26:40.688 --> 00:26:43.228
معامله بهتری از 13 میلیارد دلار در
دوره اول و 3 میلیارد برای همیشه است

00:26:43.330 --> 00:26:47.560
پس در واقع اگر کوکاکولا تمایل داشته
باشد که به آن قول و قرار صادق بماند

00:26:47.560 --> 00:26:49.000
در این صورت معامله خوبی است

00:26:49.000 --> 00:26:51.360
و در واقع میتوانیم این
تعادل غیر همکارانه را

00:26:51.360 --> 00:26:55.545
از طریق اجرای بازی تکرارشونده،
به تعادلی همکارانه تبدیل کنیم

00:26:55.570 --> 00:27:00.291
از طریق این حقیقت که
این بازی دائما تکرار میشود

00:27:00.316 --> 00:27:03.480
از طریق این حقیقت که
این بازی دائما تکرار میشود

00:27:03.861 --> 00:27:05.897
میتوان تعادلی همکارانه را اجرایی کرد

00:27:05.940 --> 00:27:07.970
دوباره میتوانیم به روابط عاطفی بازگردیم

00:27:07.970 --> 00:27:09.668
اگر در رابطه عاطفی متعهدانه ای باشیم

00:27:09.762 --> 00:27:12.622
و بدانیم که اگر دائما بگوییم
که تقصیر طرف مقابل است

00:27:12.647 --> 00:27:14.867
در نهایت طرف مقابل ما را ترک خواهد کرد

00:27:15.063 --> 00:27:17.293
در این صورت میگوییم خوب اگر اینطور
است من بخشی از تقصیر را بر عهده میگیرم

00:27:17.362 --> 00:27:19.620
و زمانی که دعوا میکنیم هربار
نمیگوییم که تقصیر طرف مقابل است

00:27:19.620 --> 00:27:21.230
چون میدانم که اگر همیشه
بگویم که تقصیر تو است

00:27:21.230 --> 00:27:22.327
در نهایت این باعث بهم خوردن رابطه میشود

00:27:22.352 --> 00:27:25.792
و بیشتر از این که گاهی تقصیر را
به عهده بگیرم، به ضررم خواهد بود

00:27:26.180 --> 00:27:27.470
همین منطق در اقتصاد هم وجود دارد

00:27:27.470 --> 00:27:27.860
بله؟

00:27:27.860 --> 00:27:30.480
آیا نکته بازی این است که
بیش از رقیب درآمدزایی شود

00:27:30.480 --> 00:27:31.810
یا تا جای ممکن درآمدزایی شود؟

00:27:31.835 --> 00:27:33.844
درآمدزایی تا جای ممکن است

00:27:34.282 --> 00:27:35.530
نکته خوبی است

00:27:35.530 --> 00:27:39.749
فرض من درآمدزایی تا جای ممکن است

00:27:39.774 --> 00:27:42.895
اینکه برای برهم زدن تعادل به
خود ضرر بزنیم را منتفی میدانم

00:27:42.920 --> 00:27:46.663
به عبارت دیگر فرض من این است
که هدف حداکثرسازی سود است

00:27:46.688 --> 00:27:48.050
نه موقعیت نسبی در بازار

00:27:48.050 --> 00:27:48.830
نکته خوبی است

00:27:48.830 --> 00:27:49.920
باید این فرض را روشن میکردم

00:27:49.920 --> 00:27:55.184
این فرضی است که همیشه
زمانی که رفتار را اثبات میکنم...

00:27:55.209 --> 00:27:58.270
فرض میکنیم که موضوع حداکثرسازی سود است

00:27:58.270 --> 00:28:04.055
بنابراین بازی‌های تکرار شونده،
اصولا تعادل همکارانی را اجرایی میکند

00:28:04.080 --> 00:28:06.550
حتی در چیدمانی غیر همکارانه

00:28:06.550 --> 00:28:12.541
اما از قرار معلوم این موضوع تنها زمانی جواب
میدهد که بازی برای همیشه ادامه پیدا کند

00:28:14.060 --> 00:28:16.440
بنابراین تنها زمانی جواب میدهد
که بازی برای همیشه ادامه پیدا کند

00:28:16.440 --> 00:28:22.450
خوب، برای مثال تصور کنید که
پپسی میداند که در 10 سال آینده

00:28:22.450 --> 00:28:26.055
قرار است دولت ایالات متحده
تبلیغات نوشیدنی های قندی را ممنوع کند

00:28:26.080 --> 00:28:27.984
دولت ایالات متحده در نهایت خواهد
گفت که مردم خیلی چاق شده اند

00:28:28.009 --> 00:28:30.015
دیگر نباید نوشیدنی های قندی را تبلیغ کرد

00:28:30.040 --> 00:28:31.710
پپسی این را میداند

00:28:31.710 --> 00:28:33.590
در 10 سال آینده این اتفاق خواهد افتاد

00:28:33.811 --> 00:28:38.448
پپسی با خود فکر میکند که خوب
این به این معناست که در سال دهم

00:28:38.473 --> 00:28:39.790
باید تبلیغات کنم

00:28:39.790 --> 00:28:42.239
در سال آخر باید تبلیغات کنم چون
کوکاکولا نمیتواند سال بعد تنبیهم کند

00:28:42.264 --> 00:28:44.315
چون سال بعدش هیچکس نمیتواند تبلیغات کند

00:28:44.340 --> 00:28:47.380
بنابراین میدانم که 10 سال آینده
هر دو در این تعادل قرار میگیریم

00:28:47.440 --> 00:28:48.900
چون دولت اجرایی اش میکند

00:28:48.900 --> 00:28:51.548
بنابراین در سال نهم درست پیش از شروعش

00:28:51.573 --> 00:28:54.262
درست قبل از ممنوعیت دولتی باید تبلیغ کنم

00:28:54.287 --> 00:28:59.115
و کوکاکولا نمیتواند در دوره بعد تلافی کند
چون ابزار تنبیه من را نخواهند داشت

00:28:59.353 --> 00:29:02.653
خوب کوکاکولا هم مسلما میداند که
پپسی به این شکل رفتار خواهد کرد

00:29:02.680 --> 00:29:05.019
بنابراین با خود میگوید که خوب اگر
پپسی قرار است به این شکل رفتار کند

00:29:05.044 --> 00:29:07.407
پس بهتر است من هم در دوره نهم تبلیغات کنم

00:29:07.432 --> 00:29:09.540
اگر نکنم با منفی 2 میلیارد مواجه خواهم شد

00:29:09.540 --> 00:29:12.480
پس من هم در دوره نهم تبلیغات خواهم کرد

00:29:12.480 --> 00:29:14.812
خوب پپسی میگوید اگر که
کوکاکولا قطعا در دوره نهم تبلیغات

00:29:14.836 --> 00:29:17.083
کند، پس چه فرقی دارد من
در دوره هشتم هم تبلیغ میکنم

00:29:17.108 --> 00:29:18.955
چون کوکاکولا قطعا در
دوره نهم تبلیغ خواهد کرد

00:29:18.980 --> 00:29:20.420
و با همین منطق به عقب باز میگردیم

00:29:20.445 --> 00:29:24.275
و هر دو در حال حاضر تبلیغ میکنند و
در نهایت به تعادل غیر همکارانه میرسیم

00:29:24.300 --> 00:29:27.197
پس نتیجه میگیریم که بازی‌های
تکرار شونده ای که به پایان میرسند

00:29:27.350 --> 00:29:30.700
تعادل همکارانه را اجرایی نمیکنند

00:29:30.700 --> 00:29:33.315
چون با عقبگرد کردن از منطقش

00:29:33.378 --> 00:29:35.583
اگر در بازه زمانی واقع
گرایانه ای به پایان برسد

00:29:35.696 --> 00:29:40.645
بهتر است که همین الان توافق را بشکنید تا اینکه
تا دوره آخر صبر کنید و شما کسی باشید که ضرر میدهد

00:29:40.670 --> 00:29:41.080
بله؟

00:29:41.080 --> 00:29:46.483
-صدا شنیده نمیشود-

00:29:46.508 --> 00:29:47.290
دقیقا

00:29:47.290 --> 00:29:52.138
اگر ندانند... میتوان تصور کرد که اگر پپسی
خبر داشته باشد و کوکاکولا خبر نداشته باشد

00:29:52.163 --> 00:29:55.238
در اینصورت راهبرد بهینه پپسی این است
که تا دوره یکی مانده به آخر تعامل کند

00:29:55.263 --> 00:29:57.480
و زیر توافق بزند و کوکاکولا ضرر بدهد

00:29:57.480 --> 00:30:00.000
اما با فرض اطلاعات متوازن

00:30:00.218 --> 00:30:04.857
بازی‌های تکرار شونده در صورت پایان
داشتن، نمیتوانند این تعادل را اجرایی کنند

00:30:04.890 --> 00:30:09.032
خوب این شد مقدمه ای به شدت سریع

00:30:09.231 --> 00:30:13.505
برای موضوع مفرحی است که اسمش نظریه بازی است

00:30:13.530 --> 00:30:17.435
حالا میخواهیم جلوتر برویم روی یکجورایی
نسخه های دشوارتر این الگوها کار کنیم

00:30:17.570 --> 00:30:20.524
این ها یکجورایی برای این بود که در مورد
ابزارهای نظریه بازی‌ها هیجان زده شوید

00:30:20.558 --> 00:30:22.270
یک جورایی مثال هایی جالب هستند

00:30:22.270 --> 00:30:23.805
در نظریه بازی‌ها این
مثال های جالب را میگیریم

00:30:23.830 --> 00:30:25.190
و خیلی سخت تر در مورد خیلی چیزها فکر میکنیم

00:30:25.190 --> 00:30:28.320
اگر اطلاعات متوازن نباشد چه اتفاقی می افتد؟

00:30:28.320 --> 00:30:31.905
اگر بازی به اندازه کافی ادامه پیدا کند

00:30:31.905 --> 00:30:33.000
که تمایل به صبوری داشته
باشیم، چه اتفاقی می افتد؟

00:30:33.000 --> 00:30:34.875
پایان بازی چقدر باید
در آینده به تعویق بیافتد

00:30:34.900 --> 00:30:36.700
تا همچنان تعادل همکارانه را اجرایی کند؟

00:30:36.867 --> 00:30:38.270
اگر سه بازیگر وجود داشته
باشد، چه اتفاقی می افتد؟

00:30:38.270 --> 00:30:40.680
اگر بازیگران به نظم های متفاوتی
حرکت کنند، چه اتفاقی می افتد؟

00:30:40.680 --> 00:30:42.657
اگر اولین بازیگر اول حرکت
کند و بازیگر دوم به آن پاسخ دهد

00:30:42.682 --> 00:30:44.670
با زمانی که همزمان حرکت کنند تفاوتی دارد؟

00:30:44.670 --> 00:30:46.478
این ها همه مسائل خیلی جالبی هستند

00:30:46.503 --> 00:30:48.794
که خیلی در رفتار شرکتی در دنیای واقعی

00:30:48.820 --> 00:30:50.090
بیش از آنچه در نظریه بازی‌ها
می آموزیم، معنادار هستند

00:30:50.090 --> 00:30:53.890
پس مثالها برای آن بود که
اشتیاقتان را به این مسائل بیشتر کنیم

00:30:53.890 --> 00:30:58.194
حالا میخواهیم برگردیم و این
مسائل پویای جالب تر را کنار بگذاریم

00:30:58.219 --> 00:31:04.081
و روی یک مثال مشخص از
چندانحصاری غیر همکارانه تمرکز کنیم

00:31:04.120 --> 00:31:06.684
چون بازم میگویم این ها
از لحاظ شهودی جالب هستند

00:31:06.740 --> 00:31:09.620
اما میخواهیم که شما بتوانید
یک مسئله را گام به گام حل کنید

00:31:09.620 --> 00:31:14.265
و برای گام به گام حل کردن باید
برویم سراغ مثال های خاص و ساده شده

00:31:14.290 --> 00:31:16.059
و مثالی که قرار است روی آن متمرکز شویم

00:31:16.084 --> 00:31:18.070
اسمش هست الگوی کورنو

00:31:21.490 --> 00:31:30.703
الگوی کورنوی چندانحصاری غیر همکارانه

00:31:30.900 --> 00:31:32.421
اینجا به این شکل عمل میکنیم

00:31:32.446 --> 00:31:38.320
که برخواهیم گشت به مثالی که
در مورد دوراهی زندانی داشتیم

00:31:38.510 --> 00:31:41.350
اما به جایی که با دو انتخاب
لو دادن یا سکوت مواجه باشیم

00:31:41.714 --> 00:31:44.725
در مورد این صحبت خواهیم کرد که

00:31:44.750 --> 00:31:47.262
تصمیم شرکت ها در مورد میزان تولید

00:31:48.055 --> 00:31:51.517
در یک شرایط تعادل غیر همکارانه

00:31:51.550 --> 00:31:52.648
برای مثال

00:31:52.673 --> 00:31:54.500
بیاید مثالی که در کتاب
استفاده میشود را در نظر بگیریم

00:31:54.500 --> 00:31:56.921
تصور کنیم که دو شرکت هواپیمایی وجود دارد

00:31:57.309 --> 00:31:59.057
که در مسیر نیویورک به شیکاگو پرواز دارند

00:31:59.082 --> 00:32:00.558
شرکت آمریکن و یونایتد

00:32:00.590 --> 00:32:02.805
و برای ساده سازی مثال تصور کنیم
که تنها دو شرکت هواپیمایی وجود دارد

00:32:02.830 --> 00:32:05.210
به دلیل نظام مرکز و مداری که
جلسه پیش در موردش صحبت کردیم

00:32:05.235 --> 00:32:08.675
فرض کنیم که تمام گیت های شیکاگو

00:32:08.768 --> 00:32:11.130
که بر پروازهای نیویورک باز هستند
به دو شرکت هواپیمایی تعلق دارند

00:32:11.130 --> 00:32:12.260
شرکت یونایتد و آمریکن

00:32:12.260 --> 00:32:13.811
اینها تنها گزینه ها هستند

00:32:13.947 --> 00:32:17.217
دو شرکتی که از نیویورک
به شیکاگو پرواز دارند

00:32:17.440 --> 00:32:20.554
و پرسشی که مطرح میکنیم
این است که در این شرایط

00:32:20.579 --> 00:32:23.865
شرکت های یونایتد و آمریکن چطور
تصمیم میگیرند که چند پرواز انجام دهند

00:32:23.890 --> 00:32:26.690
و چه بهایی طلب کنند

00:32:26.690 --> 00:32:27.980
اگر انحصاری بودند این را میدانستیم

00:32:27.980 --> 00:32:28.773
اگر رقابتی بودند میدانستیم

00:32:28.798 --> 00:32:32.115
اما به عنوان شرکت های
چندانحصاری چطور تصمیم گیری میکنند؟

00:32:32.241 --> 00:32:35.626
و این کار را با توجه به ...

00:32:35.650 --> 00:32:39.403
در این مورد با در نظر گرفتن
تعادل نش موضوع را حل میکنیم

00:32:39.428 --> 00:32:43.215
که همچنین با عنوان
تعادل کورنو از آن یاد میکنیم

00:32:43.240 --> 00:32:55.165
که در آن مقادیر انتخاب شده از جانب هر شرکت

00:32:55.190 --> 00:33:04.092
به شکلی است که با فرض ثابت بودن
تمام مقادیر تولیدی دیگر شرکت ها...

00:33:11.670 --> 00:33:14.481
بنابراین هر شرکت مقادیر
را به گونه ای انتخاب میکند

00:33:14.506 --> 00:33:17.670
با فرض ثابت بودن تمامی
مقادیر تولیدی دیگر شرکت ها

00:33:18.178 --> 00:33:20.488
حداکثرسازی سود انجام شود

00:33:24.750 --> 00:33:30.248
پس مقادیر تولیدی ام را به شکلی انتخاب میکنم
که با فرض ثابت بودن مقادیر دیگر شرکت ها

00:33:30.364 --> 00:33:32.940
مقادیر تولید انتخابی ام حداکثرساز سود باشد

00:33:36.708 --> 00:33:39.849
و اگر هر شرکت مقادیری انتخاب کند

00:33:41.050 --> 00:33:44.524
که عملکرد بازار را به گونه ای
جلو ببرد که به این فرض برسیم

00:33:44.678 --> 00:33:47.450
در آن صورت در تعادل کورنو میباشیم

00:33:47.450 --> 00:33:49.310
زمانی در تعادل کورنو هستیم که هر شرکت

00:33:49.310 --> 00:33:50.780
تصمیم گرفته است و از آن راضی است

00:33:50.780 --> 00:33:52.290
مثل مفهوم نش است

00:33:52.290 --> 00:33:57.385
با توجه به مقادیر تولیدی دیگران،
از مقادیر تولیدی خودم رضایت دارم

00:33:57.410 --> 00:33:59.081
اگر همه این احساس را داشته باشند

00:33:59.196 --> 00:34:03.195
در آن صورت در تعادل نش یا تعادل کورنو هستیم

00:34:03.220 --> 00:34:06.460
برای درک این موضوع...
به سرعت از لحاظ شهودی درک نمیشود

00:34:06.460 --> 00:34:09.835
اجازه بدهید قدم به قدم نوع
حل موضوع را شرح بدهم

00:34:09.860 --> 00:34:13.084
چطور میتوان در واقع تعادل کورنو را حل کرد

00:34:13.496 --> 00:34:16.346
قدم اول این است که...

00:34:16.370 --> 00:34:18.560
خوب قدم های حل موضوع چیست؟

00:34:18.560 --> 00:34:25.875
اولین قدم در حل تعادل کورنو،
به دست آوردن تقاضای رسوبی هر شرکت است

00:34:25.900 --> 00:34:28.800
پس شد: محاسبه تقاضای رسوبی

00:34:28.800 --> 00:34:32.909
پیش از این در مورد منحنی
های تقاضای رسوبی صحبت کردیم

00:34:32.909 --> 00:34:35.625
که میشود تقاضا برای شرکت من با توجه به

00:34:35.713 --> 00:34:39.117
مقادیری که از جانب دیگر
شرکت های بازار جذب شده است

00:34:39.300 --> 00:34:41.945
در مورد مقادیر توسط یک شرکت
دیگر در بازار جذب شده است

00:34:41.970 --> 00:34:44.025
اما عموما این موضوع را در
مورد چندین بازیگر در نظر میگیریم

00:34:44.050 --> 00:34:47.543
پس اول تقاضای رسوبی را محاسبه میکنیم

00:34:49.909 --> 00:34:56.036
بعد، پس از محاسبه تقاضای رسوبی

00:34:56.491 --> 00:35:00.660
یک تابع درآمد حاشیه ای به دست می آوریم

00:35:00.660 --> 00:35:03.017
درآمد حاشیه ای را محاسبه میکنیم

00:35:03.042 --> 00:35:09.058
که تابعی از مقادیر دیگر شرکت ها خواهد بود

00:35:12.080 --> 00:35:15.725
پس تقاضای رسوبی به محاسبه
تابع درآمد حاشیه ای می انجامد

00:35:15.750 --> 00:35:18.371
که تابع مقادیر تولید دیگر شرکت ها است

00:35:20.550 --> 00:35:28.964
بعد همین مراحل یک و دو را
برای تمامی شرکت ها انجام میدهیم

00:35:29.485 --> 00:35:31.960
بنابراین برای هر شرکت به
تابع درآمد حاشیه ای میرسیم

00:35:31.960 --> 00:35:33.781
تابعی از مقادیر تمامی دیگر شرکت ها

00:35:35.018 --> 00:35:36.445
و بعد این مراحل شما را...

00:35:36.470 --> 00:35:39.832
در قدم چهارم به n معادله

00:35:39.857 --> 00:35:41.043
و n نامعلوم میرسیم

00:35:41.068 --> 00:35:42.895
و مسئله را حل میکنیم

00:35:47.610 --> 00:35:49.625
پس اساسا یک سری معادله به دست می آوریم

00:35:49.650 --> 00:35:51.964
که در آن تابع درآمد حاشیه ای هر شرکت

00:35:51.989 --> 00:35:54.540
تابعی از مقادیر هر کدام از دیگر شرکت ها است

00:35:54.540 --> 00:35:57.230
یک معادله به این شکل برای
هر شرکت به دست می آوریم

00:35:57.230 --> 00:35:59.640
که به n معادله و n
نامعلوم میرسیم که حل میکنیم

00:35:59.640 --> 00:36:02.370
اگر بتوانیم حل اش کنیم، به تعادل میرسیم

00:36:02.370 --> 00:36:05.533
اگر حلی نداشته باشیم بنابراین
تعادل نش پایداری وجود ندارد

00:36:05.558 --> 00:36:08.400
اما اگر بتوان حل اش کرد در
این صورت تعادل کورنو وجود دارد

00:36:08.400 --> 00:36:10.400
و بر اساس آن حل میکنیم

00:36:10.400 --> 00:36:11.751
حالا کاری که میکنیم

00:36:11.776 --> 00:36:14.869
این است که امروز از
لحاظ نموداری نشانتان میدهم

00:36:14.894 --> 00:36:19.225
و جلسه بعد روی کمی از
ریاضیاتش کار خواهیم کرد

00:36:19.250 --> 00:36:22.780
پس کار را به شکل نموداری شروع میکنیم

00:36:22.780 --> 00:36:27.410
بیاید با مورد هواپیمایی آمریکن شروع کنیم

00:36:27.410 --> 00:36:30.660
بیاید با شکل 16-1 شروع کنیم

00:36:30.660 --> 00:36:33.289
با مورد هواپیمایی آمریکن شروع میکنیم

00:36:34.500 --> 00:36:36.493
حالا تصور کنید...

00:36:36.580 --> 00:36:42.907
و فرض کنیم که منحنی تقاضا در این بازار

00:36:43.151 --> 00:36:45.808
در مثالی که قرار است انجام دهیم...

00:36:45.833 --> 00:36:50.479
فرض کنیم که منحنی تقاضا به شکل

00:36:50.504 --> 00:36:54.295
p برابر با 339 منهای q است

00:36:54.320 --> 00:36:59.570
پس 339 هزار پرواز در هر ماه تقاضا میشود

00:36:59.570 --> 00:37:03.140
هر ما 339 هزار پرواز تقاضا میشود

00:37:03.140 --> 00:37:04.920
در تمام بازار

00:37:04.920 --> 00:37:09.865
پس هر ماه 339 هزار نفر میخواهند
از شیکاگو به نیویورک پرواز کنند

00:37:09.890 --> 00:37:16.080
و همچنین فرض کنیم که
هزینه حاشیه ای 147 دلار است

00:37:16.080 --> 00:37:17.790
نمیدانم پرلاف ( نویسنده کتاب)
این اعداد را از کجا آورده است

00:37:17.790 --> 00:37:19.460
اما بیاید قبولش کنیم

00:37:19.460 --> 00:37:22.143
اعداد دقیقش مهم نیستند

00:37:23.260 --> 00:37:28.155
حالا اگر هواپیمایی آمریکن
شرکتی انحصاری بود چکار میکرد؟

00:37:28.180 --> 00:37:30.815
اگر هواپیمایی آمریکن شرکتی انحصاری بود

00:37:30.950 --> 00:37:34.148
شرکت در آمد حاشیه ای را

00:37:34.378 --> 00:37:38.991
که بر اساس همان محاسباتی که قبلا
کردیم برابر است با 339 منهای 2q

00:37:39.040 --> 00:37:41.670
از طریق q ضربش میکنیم
و بعد دیفرانسیل میگیریم

00:37:41.670 --> 00:37:43.952
و میرسیم به 339 منهای 2q

00:37:44.225 --> 00:37:49.527
برابر با هزینه حاشیه ای
قرار میدهد که 147 است

00:37:49.850 --> 00:38:00.180
بنابراین اگر شرکتی انحصاری بود
مقادیری برابر با 96 را انتخاب میکرد

00:38:00.180 --> 00:38:07.644
و بهایی برابر با 243 دلار را انتخاب میکرد

00:38:08.029 --> 00:38:11.125
بهایی 243 دلاری که از
منحنی تقاضا به دست می آید

00:38:11.150 --> 00:38:14.780
اگر مقادیر عرضه 96
باشد، قیمت 243 دلار میشود

00:38:14.780 --> 00:38:17.830
و این چیزی است که اینجا میبینیم

00:38:17.830 --> 00:38:22.182
منحنی درآمد حاشیه ای
با منحنی هزینه حاشیه ای

00:38:22.207 --> 00:38:26.270
در مقادیر 96 هزار، تلاقی میکند

00:38:26.270 --> 00:38:28.540
بعد به منحنی تقاضا رجوع
میکنیم تا قیمت را بگیریم

00:38:28.540 --> 00:38:31.325
یادتان هست که حتی در صورت
انحصاری بودن باید به منحنی تقاضا اهمیت داد

00:38:31.350 --> 00:38:34.185
برای بدست آوردن قیمت به منحنی
تقاضا میرویم که 243 دلار است

00:38:34.210 --> 00:38:36.203
هواپیمایی آمریکن اگر شرکتی
انحصاری بود این کار را میکرد

00:38:36.228 --> 00:38:39.552
پس اگر تنها کسانی بودن که از
نیویورک به شیکاگو پرواز داشتند

00:38:39.627 --> 00:38:46.757
در این صورت 96 هزار نفر را ماهانه
به بهای 243 هزار دلار جابجا میکردند

00:38:47.480 --> 00:38:51.945
اما حالا فرض کنیم که هواپیمایی آمریکن قبول
کند که هواپیمایی یونایتد وارد بازار شده است

00:38:52.479 --> 00:38:55.710
فرض کنیم که آمریکن قبول میکند که یونایتد

00:38:55.758 --> 00:39:00.113
قرار است مقادیری پرواز
به شکل qU را ارائه دهد

00:39:01.390 --> 00:39:03.455
آمریکن میداند که یونایتد
qU را قرار است ارائه دهد

00:39:03.480 --> 00:39:05.502
هنوز دقیق نمیداند که چه مقدار است

00:39:05.596 --> 00:39:08.914
اما میدانند که مقادیری
پرواز به شکل qU خواهد بود

00:39:10.195 --> 00:39:14.121
بنابراین تقاضای رسوبی برای آمریکن qA است

00:39:14.235 --> 00:39:16.725
برابر میشود با کل تقاضا منهای qU

00:39:17.130 --> 00:39:18.480
این میشود تقاضای رسوبی

00:39:22.240 --> 00:39:27.370
برای مثال فرض کنیم که آمریکن حدس میزند

00:39:27.370 --> 00:39:31.140
که یونایتد 64 هزار مسافر را جابجا میکند

00:39:31.140 --> 00:39:36.488
فرض کنیم که آمریکن میگوید
که یک سری جاسوس شرکتی دارم

00:39:36.513 --> 00:39:41.805
که به من گفته اند که یونایتد قرار
است 64 هزار مسافر جابجا کند

00:39:41.830 --> 00:39:44.370
بنابراین تنها کاری که میکنیم این
است که مسئله را دوباره حل میکنیم

00:39:44.370 --> 00:39:46.300
اما در اینجا از تقاضای
رسوبی استفاده میکنیم

00:39:46.300 --> 00:39:49.456
پس میگوییم که یونایتد 64
هزار مسافر را جابجا خواهد کرد

00:39:49.481 --> 00:39:53.810
بنابراین تقاضای رسوبی
من میشود قیمت برابر با

00:39:53.810 --> 00:39:58.439
339 منهای مقادیری که من میفروشم،

00:39:58.837 --> 00:39:59.837
qA میشود

00:40:00.129 --> 00:40:02.729
منهای qU

00:40:02.817 --> 00:40:06.217
که فکر میکنم 64 هزار باشد که میشود 64

00:40:06.430 --> 00:40:10.725
پس تقاضای رسوبی جدید من میشود p...

00:40:10.750 --> 00:40:17.600
تقاضای رسوبی من میشود
p برابر با 275 منهای qA

00:40:17.600 --> 00:40:18.720
این تقاضای رسوبی جدید من است

00:40:18.720 --> 00:40:21.110
چون فکر میکنم که یونایتد
64 هزار بلیط خواهد فروخت

00:40:21.110 --> 00:40:23.168
پس به جای اینکه تقاضایم 339 منهای q باشد

00:40:23.193 --> 00:40:26.193
حالا 275 منهای qA است

00:40:26.520 --> 00:40:28.970
این مقادیری است که باقی مانده است

00:40:28.970 --> 00:40:33.595
بنابراین اگر از این به عنوان تابع
تقاضای جدید استفاده کنیم و دوباره حل کنیم

00:40:33.746 --> 00:40:36.608
اگر از این تابع تقاضا
استفاده کنیم درآمد حاشیه ای

00:40:36.914 --> 00:40:41.364
در آن صورت میشود 275 منهای 2qA

00:40:42.150 --> 00:40:47.010
هزینه حاشیه تغییری نمیکند و 147 است

00:40:47.010 --> 00:40:52.530
پس بجای آن که معادله 339
منهای 2q برابر با 147 باشد

00:40:52.530 --> 00:40:57.180
حالا 274 منهای 2qA منهای 147 است

00:40:57.180 --> 00:41:06.790
اگر اینکار را بکنم به مقادیر qA*
برابر با 64 هزار مسافر میرسیم

00:41:06.790 --> 00:41:09.875
میگویم که ببینید اگر شرکتی انحصاری بودم

00:41:09.900 --> 00:41:11.890
96 هزار جابجایی مسافر را ارائه میدادم

00:41:12.140 --> 00:41:15.861
اما با توجه به اینکه یونایتد 64
هزار جابجایی مسافر را ارائه میدهد

00:41:16.139 --> 00:41:19.609
برای من بهینه است که
من هم 64 هزار تا ارائه دهم

00:41:19.989 --> 00:41:23.194
در مقادیر 64 هزار جابجایی
قیمت به چه شکل خواهد بود؟

00:41:23.423 --> 00:41:26.542
خوب قیمت میشود 275 منهای qA میشود

00:41:26.567 --> 00:41:29.897
بنابراین قیمت میشود 211 دلار

00:41:30.172 --> 00:41:31.505
پس 64 هزار جابجایی را ارائه میدهد...

00:41:31.530 --> 00:41:33.985
اگر فکر کند که یونایتد 64 هزار
جابجایی مسافر را ارائه خواهد داد

00:41:34.010 --> 00:41:40.765
آمریکن هم 64 هزار جابجایی مسافر
در قیمت 211 دلار ارائه خواهد داد

00:41:41.040 --> 00:41:46.110
بنابراین اساسا آمریکن به
این شکل عمل خواهد کرد

00:41:46.110 --> 00:41:50.065
حالا عجیب این است که آمریکن نمیداند چه تعداد
جابجایی مسافر را یونایتد میتواند ارائه دهد

00:41:50.090 --> 00:41:50.890
همچنین چیزی وجود ندارد

00:41:50.890 --> 00:41:55.365
در واقع قانونی وجود ندارد که بگوید
ما میخواهیم 64 هزار تا ارائه دهیم

00:41:55.390 --> 00:41:58.530
یونایتد هم تلاش میکند حساب و کتاب کند

00:41:58.530 --> 00:42:02.730
بنابراین در واقع همزمان با اینکه
آمریکن دارد این تصمیم را میگیرد

00:42:02.730 --> 00:42:05.210
یونایتد هم دارد همین تصمیم را میگیرد

00:42:05.210 --> 00:42:08.180
و دارند دقیقا حساب و
کتاب مشابهی را انجام میدهند

00:42:08.180 --> 00:42:11.140
یونایتد میگوید که خوب با توجه
به مقادیری که آمریکن ارائه میدهد

00:42:11.140 --> 00:42:12.390
ما چقدر باید ارائه دهیم؟

00:42:15.040 --> 00:42:16.620
همان حساب و کتاب را انجام میدهند

00:42:16.620 --> 00:42:20.892
و در واقع اگر فرض کنیم

00:42:21.163 --> 00:42:26.218
که هر دو شرکت با هزینه حاشیه ای
و منحنی تقاضای مشابهی مواجه هستند

00:42:26.409 --> 00:42:29.779
در اینصورت در واقع در
حال حل مسئله ای متوازن هستند

00:42:29.970 --> 00:42:32.245
آن ها هم دارند تابع
تقاضای رسوبی تشکیل میدهند

00:42:32.270 --> 00:42:34.794
اما به جای اینکه qA
برابر با d منهای qU باشد

00:42:34.819 --> 00:42:38.850
حالا یونایتد به معادله را به شکل
dU برابر با d منهای qA انجام میدهد

00:42:38.850 --> 00:42:41.344
تابع تقاضای رسوبی موازی ای را تشکیل میدهند

00:42:41.369 --> 00:42:43.899
و آن ها هم حل مسئله انجام میدهند

00:42:44.224 --> 00:42:49.487
و بنابراین هر دو شرکت در نهایت به
انتخاب هایی در مورد مقادیر عرضه میرسند

00:42:49.512 --> 00:42:53.310
که وابسته به مقادیر عرضه شرکت دیگر است

00:42:53.310 --> 00:43:00.160
و به شکل اخص چیزی را
آماده میکنند که به آن میگوییم

00:43:00.220 --> 00:43:01.750
منحنی بهترین پاسخ

00:43:01.830 --> 00:43:04.980
خوب بریم به شکل 16-2

00:43:04.980 --> 00:43:08.509
این نشان میدهد که زمانی
که آمریکن فکر کند که یونایتد

00:43:08.533 --> 00:43:12.061
میخواهد 64 هزار عرضه
داشته باشد چه اتفاقی می افتد

00:43:12.086 --> 00:43:13.060
بیاید سریع مرورش کنیم

00:43:13.060 --> 00:43:14.620
از لحاظ ریاضیاتی بررسی اش کنیم

00:43:14.645 --> 00:43:19.365
این مثالی است که در آن آمریکن میداند که
یونایتد قرار است 64 هزار جابجایی انجام دهد

00:43:19.610 --> 00:43:24.475
آمریکن میگوید ببینید تقاضای رسوبی
من در واقع این خط جدید Dr است

00:43:24.500 --> 00:43:27.231
بنابراین این مقادیری است که
روی این خط جدید انتخاب میکنم...

00:43:27.297 --> 00:43:31.437
پس این شد که یک منحنی درآمد حاشیه
ای جدید به نام MRr را شکل میدهد

00:43:31.560 --> 00:43:36.056
این منحنی درآمد حاشیه ای جدید با
هزینه حاشیه ای در 64 هزار تلاقی میکند

00:43:36.081 --> 00:43:40.355
و به این خاطر است که من تنها 64 هزار
جابجایی در قیمت 211 دلار انجام میدهم

00:43:40.380 --> 00:43:42.690
بنابراین اینجا یک مثالی داریم

00:43:42.715 --> 00:43:48.735
از اینکه چطور با توجه به مقادیر عرضه یونایتد،
چگونه آمریکن مقادیر عرضه خود را تعیین میکند

00:43:48.791 --> 00:43:49.561
سوالی در این مورد هست؟

00:43:49.585 --> 00:43:53.140
این نموداری بود که محاسبات ریاضیاتی
ای که اینجا انجام دادم را نشان میدهد

00:43:53.140 --> 00:43:55.458
اما نمودار 16-3 نشان میدهد که

00:43:55.576 --> 00:44:00.745
در واقع میتوان برای یک مجموعه از سطوح تولید
محتمل از جانب شرکت دیگر، این کار را کرد

00:44:00.770 --> 00:44:05.880
و میتوانیم چیزی که از آن با عنوان منحنی
های بهترین پاسخ نام میبریم، را بسازیم

00:44:05.880 --> 00:44:10.114
منحنی های بهترین پاسخ این است که
با توجه به کاری که شرکت دیگر میکند

00:44:10.139 --> 00:44:11.290
من باید چکار کنم

00:44:11.290 --> 00:44:15.469
برای مثلا منحنی بهترین پاسخ آمریکن

00:44:15.513 --> 00:44:17.597
این است که با توجه به اینکه...

00:44:17.629 --> 00:44:22.639
روی بردار X تعداد سفرهایی است که

00:44:22.664 --> 00:44:27.180
مسافرهای آمریکن به هزار
در هر فصل انجام میدهند

00:44:27.180 --> 00:44:33.535
روی بردار Y تعداد سفرهایی است که مسافران
یونایتد در هر فصل به هزار انجام میدهند

00:44:33.560 --> 00:44:44.770
حالا برای مثال اگر آمریکن
تصمیم بگیرد که 0 پرواز داشته باشد

00:44:44.770 --> 00:44:48.385
در این صورت یونایتد باید
96 پرواز داشته باشد، درسته؟

00:44:48.410 --> 00:44:49.876
در این صورت یونایتد شرکت انحصاری میشود

00:44:49.901 --> 00:44:55.139
پس این میشود نقطه روی بردار Y
نقطه 96 به 0 روی منحنی

00:44:55.164 --> 00:44:57.600
0 روی بردار X و 96 روی بردار Y

00:44:57.600 --> 00:45:00.350
اگر آمریکن تصمیم بگیرد
که 0 پرواز داشته باشد

00:45:00.350 --> 00:45:01.580
یونایتد باید 96 پرواز داشته باشد

00:45:01.580 --> 00:45:04.070
این مورد انحصاری ای است که حل کردیم

00:45:04.070 --> 00:45:09.040
اگر آمریکن تصمیم بگیرد که 64 پرواز داشته
باشد، یونایتد هم باید 64 پرواز داشته باشد

00:45:09.040 --> 00:45:11.710
این هم موردی بود که حل کردیم

00:45:11.710 --> 00:45:15.515
به همین شکل، منحنی بهترین پاسخ
آمریکن این خط شیب دار تر است

00:45:15.540 --> 00:45:16.730
اما به همان شکل یونایتد است

00:45:16.730 --> 00:45:20.251
اگر یونایتد تصمیم بگیرد که 0 پرواز
داشته باشد، آمریکن باید 96 پرواز داشته باشد

00:45:20.276 --> 00:45:22.596
میشود 0 روی بردار Y و 96 روی بردار X

00:45:23.085 --> 00:45:28.015
اگر یونایتد 0 پرواز داشته باشد،
آمریکن باید 96 پرواز داشته باشد

00:45:28.040 --> 00:45:31.770
اگر یونایتد 64 پرواز داشته باشد،
آمریکن باید 64 پرواز داشته باشد

00:45:31.770 --> 00:45:34.884
پس به معنای واقعی کلمه
میتوان این منحنی ها را دنبال کرد

00:45:34.909 --> 00:45:37.288
و در هر نقطه بپرسید

00:45:37.313 --> 00:45:41.020
با توجه به کاری که شرکت
دیگر میکند، من باید چکار کنم

00:45:41.020 --> 00:45:43.410
پس دو نقطه روی این منحنی را حل کردیم

00:45:43.410 --> 00:45:46.267
این نقطه را حل کردیم که اگر شرکت
دیگر 0 تولید داشته باشد چکار باید کرد

00:45:46.292 --> 00:45:48.225
که در این صورت باید 96 تولید کرد

00:45:48.250 --> 00:45:50.201
این نقطه را حل کردیم که اگر شرکت
دیگر 64 تولید داشته باشد چکار باید کرد

00:45:50.226 --> 00:45:51.820
که در این صورت باید 64 تولید کرد

00:45:51.820 --> 00:45:55.275
همین محاسبات را میتوان برای
هر نقطه ای روی این منحنی داشت

00:45:55.300 --> 00:45:55.780
بله؟

00:45:55.780 --> 00:45:57.674
-صدا شنیده نمیشود-

00:45:57.699 --> 00:46:01.605
در نقطه 192 پرسش این میشود:

00:46:01.630 --> 00:46:08.560
در چه نقطه ای تولید آمریکن 0 میشود؟

00:46:08.560 --> 00:46:11.515
چه مقدار یونایتد باید تولید
کند که تولید آمریکن را 0 کند

00:46:11.540 --> 00:46:16.095
خوب تولید آمریکن تنها در صورتی 0
میشود که یونایتد 192 هزار تولید داشته باشد

00:46:16.300 --> 00:46:22.705
تنها در این نقطه است که آمریکن
میگوید، بیخیال تولیدمان را 0 میکنیم

00:46:22.730 --> 00:46:25.013
معنای نقطه 192 این است

00:46:25.109 --> 00:46:28.602
تنها در زمانی است که بدانند
یونایتد انقدر میخواهد تولید کند

00:46:28.627 --> 00:46:30.964
که از بازار خارج میشوند

00:46:31.125 --> 00:46:33.047
شد نقطه تلاقی 192

00:46:33.072 --> 00:46:35.890
یکجورایی خوانش برعکس منحنی است

00:46:35.890 --> 00:46:37.539
اما نهایتش این است که

00:46:37.564 --> 00:46:43.018
در واقع میتوانیم این منحنی های
بهترین پاسخ را به این شکل بنویسیم که

00:46:43.058 --> 00:46:46.906
این ها در اساس مقادیری هستند که من قرار است

00:46:47.011 --> 00:46:49.471
با توجه به میزان تولید شرکت دیگر، تولید کنم

00:46:49.980 --> 00:46:55.005
و نکته کلیدی این است که در
این مثال این ها متوازن هستند

00:46:55.030 --> 00:46:57.585
از آنجایی که هزینه ها برابر هستند

00:46:57.760 --> 00:47:01.595
و هر دو با تقاضای بازار مشابهی مواجه هستند

00:47:01.722 --> 00:47:05.150
بنابراین این منحنی ها متوازن هستند

00:47:06.082 --> 00:47:07.328
این منحنی ها متوازن هستند

00:47:07.353 --> 00:47:13.912
این بدان معناست که با به دست آوردن یک منحنی

00:47:13.964 --> 00:47:16.020
میتوان به شکل خودکار دیگری را رسم کرد

00:47:16.020 --> 00:47:18.100
فوت و فن این مسائل این است که

00:47:18.125 --> 00:47:20.204
که اگر تعادل کورنوی متوازنی داشته باشیم

00:47:20.311 --> 00:47:23.560
نیازی نیست که برای پیدا کردن منحنی بهترین
پاسخ هر شرکت محاسبات ریاضیاتی انجام دهیم

00:47:23.560 --> 00:47:27.545
وقتی که یکی را به دست بیاوریم، میدانیم
که منحنی شرکت دیگر تنها مکمل آن است

00:47:27.570 --> 00:47:30.030
بنابراین با محاسبه منحنی بهترین پاسخ آمریکن

00:47:30.030 --> 00:47:35.807
خودکار میتوانیم منحنی بهترین پاسخ
یونایتد را به عنوان مکمل آن رسم کنیم

00:47:35.985 --> 00:47:39.138
نکته کلیدی دیگر این
است که با رسم این نمودار

00:47:39.163 --> 00:47:41.483
میتوانیم تعادل کورنو را شاهد باشیم

00:47:41.795 --> 00:47:43.469
تعادل کورنو را به خاطر دارید؟

00:47:43.555 --> 00:47:47.795
تعادل کورنو جایی است که من با مقادیر خود

00:47:47.930 --> 00:47:49.642
با توجه به کاری که شرکت
دیگر میکند، راضی هستم

00:47:49.667 --> 00:47:52.255
با توجه به عملکرد شرکت دیگر،
دیگر نمیتوانم بیشتر پول بدست بیاورم

00:47:52.280 --> 00:47:54.835
بازم میگویم، اینجا سهم بازار
اهمیتی ندارد، تنها پول اهمیت دارد

00:47:54.860 --> 00:47:57.455
پس با توجه به عملکرد شرکت دیگر،
دیگر نمیتوانم بیشتر پول بدست بیاورم

00:47:57.480 --> 00:48:02.650
خوب این اتفاق (در این مثال) در نقطه ای که
هر شرکت 64 هزار تولید دارد، اتفاق می افتد

00:48:02.650 --> 00:48:05.433
چون زمانی که آمریکن 64 هزار تولید دارد

00:48:05.458 --> 00:48:07.491
یونایتد با تولید 64 هزارتا رضایت دارد

00:48:07.540 --> 00:48:09.590
این انتخاب حداکثرساز سود شرکت است

00:48:09.590 --> 00:48:12.835
اگر یونایتد 64 هزار تولید داشته باشد،
آمریکن با تولید 64 هزارتا رضایت دارد

00:48:12.860 --> 00:48:15.110
این انتخاب حداکثرساز سود شرکت است

00:48:15.110 --> 00:48:17.715
پس در این نقطه که در آن هر دو
شرکت 64 هزارتا تولید دارند

00:48:17.793 --> 00:48:20.605
در تعادل نش یا کورنو قرار میگیریم

00:48:20.630 --> 00:48:23.780
هر دو شرکت با توجه به
عملکرد شرکت دیگر، رضایت دارند

00:48:23.780 --> 00:48:27.497
هر دو شرکت با توجه به عملکرد
شرکت دیگر، حداکثرسازی سود میکنند

00:48:29.850 --> 00:48:34.375
حالا اساسا برای مثال، به این شکل
هم میتوان به این موضوع نگاه کرد که

00:48:34.400 --> 00:48:39.365
تنها زمانی در تعادل هستیم که روی
منحنی های واکنش هر دو شرکت باشیم

00:48:39.390 --> 00:48:43.351
برای مثال آمریکن ممکن است بگوید، ببینید

00:48:43.423 --> 00:48:47.774
تعادلی که من دوست دارم، تعادلی است
که در آن من 96 هزار پرواز انجام میدهم

00:48:47.799 --> 00:48:49.710
و دیگری هیچ پروازی انجام نمیدهد

00:48:49.710 --> 00:48:54.980
پس تعادلی که من دوست دارم
روی بردار X، نقطه 96 به 0 است

00:48:54.980 --> 00:48:57.950
که در آن من 96 هزار پرواز انجام میدهم و
تو که یونایتد باشی هیچ پروازی انجام نمیدهی

00:48:58.034 --> 00:49:01.919
اما یونایتد میگوید که نه
این برای من بهینه نیست

00:49:02.070 --> 00:49:03.139
چون اگر این کار را بکنی

00:49:03.164 --> 00:49:06.684
داری بهایی 243 دلاری طلب میکنی

00:49:07.000 --> 00:49:08.170
بنابراین من در اینجا میتوانم پول در بیاورم

00:49:08.170 --> 00:49:10.570
میتوانم وارد شوم و شروع کنم
به دزدیدن تعدادی از پروازهایت

00:49:10.875 --> 00:49:12.560
از نقطه نظر من این تعادل نیست

00:49:12.560 --> 00:49:13.790
شاید از نقطه نظر تو تعادل باشد

00:49:13.790 --> 00:49:15.311
خیلی خوشحالی چون انحصاری میشوی

00:49:15.336 --> 00:49:16.605
اما نه از نقطه نظر من

00:49:16.630 --> 00:49:19.825
در این قیمت ورود میکنم و مقادیری
از کسب و کارت را برای خودم میکنم

00:49:19.850 --> 00:49:21.165
بخشی از کسب و کارت
را به خودم اختصاص میدهم

00:49:21.190 --> 00:49:26.585
همانطور که کسب و کارت را به خودم اختصاص میدهم
باید روی منحنی بهترین پاسخت به بالا حرکت کنی

00:49:26.610 --> 00:49:30.865
چون تقاضای رسوبی ات در حال کاهش است

00:49:30.889 --> 00:49:33.789
و تنها زمانی به تعادل میرسیم که
هر دو از برآیند رضایت داشته باشند

00:49:33.822 --> 00:49:37.054
اگر تنها یک شرکت از برآیند رضایت داشته باشد،
شرکت دیگر همیشه میتواند رفتار خود را تغییر دهد

00:49:37.122 --> 00:49:39.569
قیمت یا مقادیر تولیدی
اش را بالا و پایین کند

00:49:39.602 --> 00:49:41.795
تا سهم بازار و برآیند را تغییر دهد

00:49:41.820 --> 00:49:45.315
بنابراین تنها زمانی تعادل وجود دارد که
روی منحنی بهترین پاسخ هر دو شرکت باشیم

00:49:45.340 --> 00:49:49.090
و تنها در جایی روی منحنی بهترین پاسخ
هر دو شرکت هستیم که با هم تلاقی میکنند

00:49:49.189 --> 00:49:49.851
اینجا کلاس را تمام کنیم

00:49:49.876 --> 00:49:53.524
جلسه بعد باز خواهیم گشت و...

00:49:53.820 --> 00:49:56.070
جسیکا برای جلسه بعد باید
همین جزوه را داشته باشیم

00:49:56.070 --> 00:49:59.634
دقت کن که این شکل ها را در
جزوه جلسه بعد هم داشته باشیم

00:49:59.670 --> 00:50:01.670
و باز خواهیم گشت و در مورد
این شکل آخر صحبت خواهیم کرد

00:50:01.670 --> 00:50:03.010
و ریاضیاتش را هم انجام خواهیم داد

