WEBVTT

00:00:23.078 --> 00:00:27.806
امروز بحث در مورد رفتار
شرکت ها را ادامه خواهیم داد

00:00:28.155 --> 00:00:33.595
اما امروز میخواهیم که از سرزمین
جادویی کلاس 1401 دور شویم

00:00:33.620 --> 00:00:35.463
و کمی به دنیای واقعی پا بگذاریم

00:00:35.976 --> 00:00:38.419
این کار را با صحبت در
مورد اینکه آیا شرکت ها در

00:00:38.443 --> 00:00:41.236
واقع حداکثرسازی سود
میکنند یا خیر انجام میدهیم

00:00:41.840 --> 00:00:47.185
کل پیشفرض نظریه تولیدکنندگان

00:00:47.241 --> 00:00:49.033
این است که درست مثل است
که فکر میکنیم که نظریه مصرف

00:00:49.057 --> 00:00:51.130
کنندگان، مصرف کنندگان
مطلوبیت را حداکثرسازی میکنند

00:00:51.130 --> 00:00:53.570
تولیدکنندگان هم سود را حداکثرسازی میکنند

00:00:53.570 --> 00:00:57.755
از قرار معلوم این خلاصه ای
کارآمد برای بسیاری از چیزهاست

00:00:57.811 --> 00:01:02.424
و مثل بسیاری از فرض های ساده کننده،
تاحدود زیادی درست از کار در می آید

00:01:02.449 --> 00:01:08.295
و تا حد زیادی کمک میکند تا نتایج جالب بسیاری
در مورد شرکت ها و بازارها بدست بیاوریم

00:01:08.320 --> 00:01:14.085
هرچند که این وضوح در واقعیت
در مورد تمام شرکت ها صدق نمیکند

00:01:14.110 --> 00:01:19.446
برای مثال خیلی از شرکت هایی را میبینیم
که کارهایی میکنند که خیلی اسراف کاری است

00:01:19.479 --> 00:01:22.354
مثل جت های شرکتی بزرگ و چیزهایی از این قبیل

00:01:22.760 --> 00:01:26.780
مثال ملموس تر حقوق های بالا برای مدیران
اجرایی خیلی اسراف گرایانه به نظر میرسد

00:01:26.780 --> 00:01:30.920
برای مثال در سال 2004 درآمد خالص ایلای لیلی

00:01:30.920 --> 00:01:33.800
که شرکت داروسازی بود 29 درصد نزول کرد

00:01:33.800 --> 00:01:38.940
با این حال مدیر اجرایی شرکت 41% افزایش حقوق
گرفت و حقوقش 12.5 میلیون دلار در سال شد

00:01:39.080 --> 00:01:42.040
یا حتی بیشتر در بحران اقتصادی در سال 2009

00:01:42.040 --> 00:01:45.655
سیتی گروپ و مریل هر کدام
27 میلیارد دلار از دست دادند

00:01:45.680 --> 00:01:48.365
میشه گفت سال خیلی بدی برای حوزه مالی بود

00:01:48.390 --> 00:01:52.875
با اینحال هر کدام از این شرکت ها حقوق
مدیر اجرایی را 10 درصد افزایش دادند

00:01:52.900 --> 00:01:54.650
تا حدود 15 میلیون دلار در سال

00:01:54.650 --> 00:01:59.380
بنابراین در بدترین سال
حوزه مالی از سال 1929

00:01:59.380 --> 00:02:02.350
حقوق مدیر اجرایی در این دو شرکت افزایش یافت

00:02:02.350 --> 00:02:05.610
حالا ممکن است پیش خودتون
فکر کنید که خوب این جور در نمیاد

00:02:05.610 --> 00:02:06.630
چطور میشود توضیحش داد

00:02:06.630 --> 00:02:08.788
خوب دو توضیح ممکن وجود دارد

00:02:08.788 --> 00:02:12.255
خوب یک توضیحش این میتواند باشد که چیزهایی
که اسراف به نظر میرسند واقعا اینطور نیستند

00:02:12.280 --> 00:02:16.045
به این معنا که به مدیران اجرایی
حقوق بالایی میدهیم اما ارزشش را دارند

00:02:16.079 --> 00:02:21.349
برای مثال حتی با نهایت
حقوق 33 میلیون دلار در سال

00:02:21.374 --> 00:02:23.600
مایکل جوردن همچنان نسبت به
ارزشش حقوق کمی دریافت میکرد

00:02:23.600 --> 00:02:27.335
با هر تحلیل اقتصادی منطقی‌ای حساب کنیم
ارزشی که به شیکاگو بولز اضافه کرده بود

00:02:27.377 --> 00:02:29.410
خیلی بیشتر از 50 میلیون دلار بود

00:02:29.719 --> 00:02:31.380
بنابراین اگرچه 33 میلیون دلار دریافت میکرد

00:02:31.380 --> 00:02:34.020
مایکل جوردن کمتر از ارزش اش حقوق میگرفت

00:02:34.045 --> 00:02:36.149
به همین صورت فقط به این دلیل
که کسی پول زیادی دریافت میکند

00:02:36.174 --> 00:02:38.112
به این معنی نیست که بیش
از ارزشش حقوق دریافت میکند

00:02:38.137 --> 00:02:39.840
مدیران اجرایی افراد بسیار با استعدادی هستند

00:02:39.840 --> 00:02:41.090
ممکن است زیر ارزش ذاتی حقوق بگیرند

00:02:41.090 --> 00:02:45.905
این منطقی است که ممکن است 10 یا
15 سال پیش تقریبا مصمم بکار میبردید

00:02:45.930 --> 00:02:47.890
اما امروز نمیتوان آنقدرها مصمم بود

00:02:47.890 --> 00:02:51.150
باورش سخت است که مدیران اجرایی این شرکت ها

00:02:51.150 --> 00:02:53.347
با توجه به عملکرد شرکت بیش
از ارزش ذاتیشان حقوق نمیگیرند

00:02:53.380 --> 00:02:56.220
حتی با وجود حقایقی که
الان در موردش صحبت کردیم

00:02:56.340 --> 00:03:00.150
بنابراین توضیح بهتری برای چیزهایی
مانند حقوق بی از اندازه مدیران اجرایی

00:03:00.150 --> 00:03:04.340
چیزی است که ما به آن مسئله کارگزار میگوییم

00:03:07.067 --> 00:03:09.313
مسئله کارگزار

00:03:13.280 --> 00:03:16.338
و این چیزی است که در جلسه
امروز میخواهم روی آن تاکید کنم

00:03:16.363 --> 00:03:21.569
اینکه در واقعیت ما شرکت را به
عنوان چیزی در نظر میگیریم که در آن

00:03:21.643 --> 00:03:23.353
یک کسی هست که صاحب شرکت است

00:03:23.710 --> 00:03:25.340
آن شخص چند دستگاه و چند کارگر استخدام میکند

00:03:25.340 --> 00:03:27.246
آن ها یک سری چیزهایی که مالک
شرکت به آن فکر کرده است را تولید میکنند

00:03:27.271 --> 00:03:31.270
و تولید انجام میشود و سودی حاصل میشود

00:03:31.270 --> 00:03:35.642
پس الگویی که ما تا اینجای درس در
ذهن داشتیم و در موردش صحبت کردیم

00:03:35.667 --> 00:03:37.550
الگوی چیزی است که اسمش را میتوانیم

00:03:37.616 --> 00:03:40.786
موسسه انفرادی یا شراکت، بگذاریم

00:03:41.282 --> 00:03:43.427
الگویی که در آن یک فرد...

00:03:43.452 --> 00:03:45.615
الگویی که در آن همگرایی وجود دارد

00:03:45.640 --> 00:03:47.370
نکته کلیدی که تا اینجای
کار در موردش بحث کردیم

00:03:47.370 --> 00:03:53.630
همگرایی نفع میان مالک
هایی که صاحب شرکت هستند

00:03:53.655 --> 00:03:56.740
و کنترل تولید است

00:03:56.740 --> 00:03:59.318
بنابراین افرادی که از شرکت درآمد کسب میکنند

00:03:59.343 --> 00:04:00.843
همچنین تولید را کنترل میکنند

00:04:01.210 --> 00:04:04.310
زمانی که وقتی فارغ التحصیل
استارت آپ خود را شروع میکنید

00:04:04.310 --> 00:04:07.267
اینکار را به شکل یک موسسه
انفرادی یا شراکتی میکنید

00:04:07.292 --> 00:04:11.035
که در آن شما مالک شرکت هستید و
کاری که انجام میشود را کنترل میکنید

00:04:11.172 --> 00:04:13.919
18 ساعت در روز در شرکت خواهید بود

00:04:14.006 --> 00:04:16.570
دقت میکنید که کارگرها
کاری که باید را انجام دهند

00:04:16.570 --> 00:04:18.597
و شما کسی هستید که اگر
موفق شوند پول بدست می آورید

00:04:18.622 --> 00:04:20.582
یا اگر شکست بخورند، ضرر میکنید

00:04:21.070 --> 00:04:24.060
و این الگویی است که در تا
اینجای کار در کلاس زمانی که در

00:04:24.084 --> 00:04:27.585
مورد شرکت ها یا کارخانه ها
صحبت میکردیم در ذهن داشتیم

00:04:27.610 --> 00:04:30.230
اما در حقیقت اکثر تولیدات در ایالات متحده

00:04:30.230 --> 00:04:32.260
به این شکل رخ نمیدهد

00:04:32.260 --> 00:04:36.675
اغلب تولیدات در ایالات متحده
از طریق ابرشرکت ها انجام میشود

00:04:41.710 --> 00:04:48.575
شاخصه ابرشرکت ها جدایی مالکیت و کنترل است

00:04:48.600 --> 00:04:54.213
ابرشرکت ها با جدایی
مالکیت و کنترل معنا پیدا میکنند

00:04:54.240 --> 00:04:57.291
مالکان ابرشرکت ها سهامداران هستند

00:04:57.410 --> 00:05:00.161
یا ما بهش میگوییم صاحبان سهم

00:05:00.279 --> 00:05:03.825
افرادی که در ابرشرکت ها
پول سرمایه گذاری کرده اند

00:05:03.850 --> 00:05:05.930
بنابراین صاحبان ابرشرکت
ها سرمایه گذارانش هستند

00:05:05.930 --> 00:05:09.232
سهامدارانش، صاحبان سهم

00:05:09.940 --> 00:05:13.214
اکثر شماها احتمالا جایی...

00:05:13.239 --> 00:05:15.804
اگر یهودی باشید شاید هدیه ای
باشد که در جشن بارمیتوا گرفته باشید

00:05:15.917 --> 00:05:17.664
اگرم نباشید یک هدیه دیگری است که گرفته اید

00:05:17.689 --> 00:05:21.414
احتمالا مالک سهم چیزی در جایی باشید

00:05:22.197 --> 00:05:24.974
ممکن است یک برگه داشته باشید که
نوشته 5 سهم جنرال موتورز را دارید

00:05:24.999 --> 00:05:27.175
که یک کسی بهتان داده است و
فکر کرده بامزه است یا هرچی

00:05:27.276 --> 00:05:30.486
البته جنرال موتورز بی ارزش نیست
شاید یک شرکت دیگر باشد

00:05:31.810 --> 00:05:32.590
ما سهامدار هستیم

00:05:32.590 --> 00:05:35.420
ما در شرکت ها سرمایه گذاری میکنیم

00:05:35.420 --> 00:05:38.110
اما ما تصمیمات مربوط به تولید را نمیگیریم

00:05:38.110 --> 00:05:40.641
تصمیمات مرتبط با تولید از
جانب مدیران شرکت گرفته میشود

00:05:41.173 --> 00:05:46.764
که کارمندان مالکان یا سهامداران هستند

00:05:46.820 --> 00:05:48.910
حالا این مدیران هم ممکن
است مالکیتی داشته باشند

00:05:48.910 --> 00:05:50.430
کمی بعد در موردش صحبت خواهیم کرد

00:05:50.514 --> 00:05:53.631
اما در کل مالکیت ابتدایی شرکت

00:05:53.656 --> 00:05:56.965
در دست افرادی است که تصمیمات
روزمره در مورد تولید را نمیگیرند

00:05:56.990 --> 00:05:59.260
و یکجورایی منطقی به نظر
می آید که باید به این شکل باشد

00:05:59.260 --> 00:06:02.600
وقتی شرکتی به بزرگی مایکروسافت است

00:06:02.724 --> 00:06:04.165
نمیشود گفت که من...

00:06:04.190 --> 00:06:07.570
یه جایی میدونم که اگر چندین صندوق
سهام هایی را که دارم جمع بزنیم

00:06:07.570 --> 00:06:12.830
مالک 0.000000000001 درصد از مایکروسافت هستم

00:06:12.855 --> 00:06:18.800
عاقلانه نیست که من را قاطی
0.000000000001 درصد تصمیم گیری کنند

00:06:18.800 --> 00:06:21.620
من هیچ چیزی از کارهای مایکروسافت نمیدانم

00:06:21.620 --> 00:06:26.305
منطقی است که زمانی که شرکتی به اندازه کافی
بزرگ شد جداسازی مالکیت و کنترل صورت بگیرد

00:06:26.330 --> 00:06:30.009
اما این حقیقت که جدایی
مالکیت و کنترل وجود دارد

00:06:30.034 --> 00:06:31.864
میتواند به این مسئله کارگزاری بیانجامد

00:06:31.889 --> 00:06:35.949
و میتواند به عدم حداکثرسازی
سود از سوی شرکت ها بیانجامد

00:06:36.690 --> 00:06:41.232
بنابراین اساسا نکته این است که مدیران

00:06:41.359 --> 00:06:46.285
نه تنها به سودی که درمی آورند بلکه
همچنین به کیفیت زندگی خود هم اهمیت میدهند

00:06:46.310 --> 00:06:48.386
و چیزهایی که کیفیت زندگیشان را بالا میبرد

00:06:48.411 --> 00:06:50.721
شاید چیزهایی باشند که حداکثرسازی سود نکنند

00:06:51.530 --> 00:06:54.283
مدیرانی که مسئول تولید هستند

00:06:54.308 --> 00:06:58.843
شاید برنامه های خودشان را داشته باشند
که از حداکثرسازی سود فاصله داشته باشد

00:06:59.401 --> 00:07:04.580
و مشکل این است که اگر مالک شرکت باشید،
فهمیدن این موضوع ممکن است سخت باشد

00:07:04.950 --> 00:07:10.081
پس مسئله کارگزاری اولین مثال از مسئله ای
است که بعدها در این ترم در موردش صحبت میکنیم

00:07:10.138 --> 00:07:12.680
مسئله ی اطلاعات ناقص

00:07:12.680 --> 00:07:18.610
این اولین باری است که
شاهد اطلاعات ناقص هستیم

00:07:18.610 --> 00:07:23.503
تا اینجای کار و پس از این
در کلاسمان فرض کرده ایم

00:07:23.528 --> 00:07:25.092
که اطلاعات کامل در دست است

00:07:25.117 --> 00:07:26.981
که همه میدانند بهای هر چیزی چقدر است

00:07:27.006 --> 00:07:30.515
که همه میتوانند بدون هزینه از
میان عرضه کنندگان خرید کنند و غیره

00:07:30.540 --> 00:07:34.453
اما در حقیقت جهان پر از اطلاعات ناقص است

00:07:34.780 --> 00:07:38.850
به عنوان مالک خرد مایکروسافت

00:07:38.934 --> 00:07:41.725
به اطمینان نمیدانم که
تمام کارمندان مایکروسافت

00:07:41.750 --> 00:07:43.605
دارد کاری که برای شرکت
حداکثرساز سود است انجام میدهد یا خیر

00:07:43.630 --> 00:07:45.150
امکانش را ندارم

00:07:45.150 --> 00:07:46.650
دانستنش برای من غیرممکن است

00:07:46.650 --> 00:07:49.050
پس این مسئله کارگزاری درست میکند

00:07:49.050 --> 00:07:51.612
و مسئله کارگزاری به این
دلیل پدید میاید که شاید به

00:07:51.636 --> 00:07:54.565
نفع کارمند باشد که کارهایی
کند که حداکثرساز سود نیستند

00:07:54.590 --> 00:07:57.859
به عنوان یک مثال ساده تصور کنید که

00:07:57.962 --> 00:08:00.952
سرمایه گذار یک شرکت متوسط هستید

00:08:01.164 --> 00:08:03.210
و رئیس شرکت حسودی میکند

00:08:03.297 --> 00:08:05.568
چون تمام دوستانش در شرکت
های بزرگتر جت شخصی دارند

00:08:05.593 --> 00:08:07.363
و او باید با هواپیماهای تجاری پرواز کند

00:08:07.610 --> 00:08:12.250
میگوید جت خودم را میخواهم
چون اینطوری باحال نیستم

00:08:12.350 --> 00:08:15.666
یک قسمت جالبی از کارتون
سیمپسون ها هست که درش

00:08:15.746 --> 00:08:17.940
آقای برنز به کلوپ میلیاردرها میرود

00:08:17.940 --> 00:08:19.130
و عضو کلوپ میلیاردرهاست

00:08:19.130 --> 00:08:21.866
و در نهایت انقدر ثروتش کم میشود
که میندازنش تو کلوپ میلیونرها

00:08:21.891 --> 00:08:23.555
میره قاطی آدم های ضایع در کلوپ میلیونرها

00:08:23.580 --> 00:08:25.970
میگوید که میخواهم به کلوپ میلیاردها برگردم

00:08:25.970 --> 00:08:28.611
نکته اینجاست که مدیران شرکت ها به ظاهرشان و

00:08:28.635 --> 00:08:31.275
افرادی که با آن ها دم
خور هستند اهمیت میدهند

00:08:31.300 --> 00:08:33.884
و یک مدیر شرکتی متوسط را دارید
که جت شخصی خودش را میخواهد

00:08:33.909 --> 00:08:36.820
اما میداند که این خواسته حداکثرساز سود نیست

00:08:36.820 --> 00:08:39.294
چون میداند که اگر تمام
مسافرت هایش را جمع کند

00:08:39.319 --> 00:08:43.245
و با قیمت های رقابتی، قیمت بندیشان کند
ارزانتر خواهد بود که با هواپیماهای تجاری سفر کند

00:08:43.270 --> 00:08:43.900
خوب چکار میکند؟

00:08:43.900 --> 00:08:46.790
یک پاورپوینت پر زرق و برقی درست میکند

00:08:46.815 --> 00:08:49.605
که برای شما که مالک شرکت هستید ارائه میدهد

00:08:50.052 --> 00:08:53.772
و نشان میدهد که از لحاظ
اقتصادی به صرفه تر است

00:08:53.838 --> 00:08:56.005
که یک جت شخصی داشت تا
اینکه با هواپیمای تجاری پرواز کرد

00:08:56.242 --> 00:08:58.186
چیزی که به آن اشاره نمیکند
و در پاورپوینت نمیگنجاند

00:08:58.186 --> 00:09:00.270
این است که در جمع زندن هزینه
ای که برای پروازهای تجاری میکند

00:09:00.270 --> 00:09:04.965
برای پرواز از نقطه الف تا نقطه ب، بالاترین
قیمت ها را در نظر گرفته است نه پایین ترین

00:09:04.990 --> 00:09:07.223
حالا اگر که متخصص هزینه
پرواز از نقطه الف تا نقطه ب نباشید

00:09:07.248 --> 00:09:08.010
این را متوجه نخواهید شد

00:09:08.010 --> 00:09:09.625
میگویید که خوب این ارائه خیلی خوبی بود

00:09:09.650 --> 00:09:12.640
بله میتوانید نشان دهید که با خرید جت
شخصی 20 درصد صرفه جویی میکنید

00:09:12.640 --> 00:09:13.630
برو بخرش

00:09:13.630 --> 00:09:15.640
اما مشخص میشود که 20
درصد صرفه جویی نکرده است

00:09:15.640 --> 00:09:18.050
فقط اعداد را یکجوری سرهم
کرده است که زندگی اش را بهتر کند

00:09:18.050 --> 00:09:20.275
حتی با وجود اینکه حداکثرساز سود نبوده است

00:09:20.374 --> 00:09:25.695
و این مثالی از مشکلاتی است
که با اطلاعات ناقص بوجود می آید

00:09:27.420 --> 00:09:29.070
و میتوان دائما مثال هایی را داشت

00:09:29.070 --> 00:09:32.449
اما فکر میکنم که احتمالا
متوجه منظورم شده اید که

00:09:32.474 --> 00:09:35.767
راه های زیادی وجود دارد که کارمندان شرکت ها
میتوانند از طریق آن زندگی خود را بهتر کنند

00:09:35.792 --> 00:09:37.300
که حداکثرساز سود نیستند

00:09:37.300 --> 00:09:40.985
حالا، ابرشرکت ها از قدیم
الایام متوجه این مشکل شده اند

00:09:41.010 --> 00:09:43.705
و متوجه شدند که مالکانشان
برای نظارت خیلی پراکنده هستند

00:09:43.730 --> 00:09:48.858
پس کاری که ابرشرکت
ها کردند این بود که یک رابط

00:09:48.883 --> 00:09:52.430
رابطی میان مالکان و تولیدکنندگان قرار دادند

00:09:52.430 --> 00:09:55.248
به نام هیئت مدیره

00:09:58.710 --> 00:10:02.938
هیئت مدیره دسته ای از
افراد منصوب مالکان هستند

00:10:03.025 --> 00:10:05.171
که در واقع کارشان این است که

00:10:05.196 --> 00:10:06.929
به اتفاقی که در بخش تولید میافتد دقت کنند

00:10:06.992 --> 00:10:09.422
مالکان میگویند ببینید ما
امکانش را نداریم که دقت کنیم

00:10:09.565 --> 00:10:12.485
اما شما که هیئت مدیره باشید را
منصوب میکنیم و کلی پول بهتان میدهیم

00:10:12.510 --> 00:10:17.235
یک مدیر معمولی در یکی از 500 شرکت
فورچون بیش از صدهزار دلار در سال درآمد دارد

00:10:17.357 --> 00:10:19.917
کار نیمه وقت است

00:10:20.330 --> 00:10:22.825
شما را منصوب کرده ایم که
حواستان به ابزار تولید باشد

00:10:22.850 --> 00:10:25.155
مشکل این است که هیئت مدیره
هم در این کار خیلی خوب نیست

00:10:25.180 --> 00:10:29.230
چون مشخص شده است که کار بسیار سختی است
که دریافت حقیقتا چه اتفاقی دارد میافتد

00:10:29.508 --> 00:10:30.575
برای مثال...

00:10:30.600 --> 00:10:33.847
و این کار را خراب تر کرده
است چون اعضای هیئت مدیره

00:10:33.872 --> 00:10:36.558
معمولا از جانب مدیریت شرکت انتخاب میشوند

00:10:37.079 --> 00:10:39.650
از جانب کسانی که تولید
را در دست دارند نه مالکان

00:10:39.650 --> 00:10:42.695
آن ها انتخاب میکنند که چه کسی
قرار است در هیئت مدیره باشد

00:10:42.720 --> 00:10:45.015
و هیئت را پر از دوستانشان
میکنند که با آن ها خوب خواهند بود

00:10:45.040 --> 00:10:50.374
برای مثال ریچارد گراسو
مدیر اجرایی بورس نیویورک بود

00:10:50.482 --> 00:10:53.192
کارش را در اتاق نامه ها
شروع کرد و پله پله بالا آمد

00:10:53.320 --> 00:10:54.795
مدیر اجرایی بورس نیویورک شد

00:10:54.877 --> 00:10:58.068
و با 187 میلیون دلار سنوات بازنشست شد

00:10:58.199 --> 00:11:00.599
که غیرقابل قبول و اصلا حقش نبود

00:11:01.520 --> 00:11:03.570
اما هیئت مدیر یک مشت از دوستانش بودند

00:11:03.570 --> 00:11:05.070
که از زمانی که بچه بود میشناختنش

00:11:05.070 --> 00:11:06.250
و گفتند به نظر آدم خوبیه

00:11:06.250 --> 00:11:08.300
بیاید کلی بهش پول بدیم

00:11:08.300 --> 00:11:10.319
و در واقع بسیاری از اعضا متعجب شده بودند

00:11:10.344 --> 00:11:11.613
نمیدانستند انقدر دریافت کرده است

00:11:11.638 --> 00:11:14.835
گفتند اوه نمیدانستیم
سنواتش انقدر زیاد بوده است

00:11:14.860 --> 00:11:17.171
بنابراین مشخص میشود که داشتن هیئت مدیره

00:11:17.196 --> 00:11:19.040
مسئله کارگزاری را حل نمیکند

00:11:19.040 --> 00:11:21.710
چون همچنان کلی نقص اطلاعات

00:11:21.710 --> 00:11:24.184
بین مدیریت و هیئت مدیره وجود دارد

00:11:24.209 --> 00:11:26.909
چه برسد به مدیریت و مالکان

00:11:27.150 --> 00:11:28.170
خوب چکار میکنیم؟

00:11:28.170 --> 00:11:29.240
با مسئله کارگزاری چکار میکنیم؟

00:11:29.240 --> 00:11:32.110
خوب این برای سالیان
زیادی شناخته شده بوده است

00:11:32.110 --> 00:11:35.160
و تقریبا 25 سال پیش

00:11:35.411 --> 00:11:38.664
نظر غالب این بوده است که راه حل این مشکل

00:11:38.698 --> 00:11:43.340
این است که باید انگیزه های مدیران
و مالکان را در یک راستا قرار دهیم

00:11:43.739 --> 00:11:46.962
اگر بخواهیم این مشکل را حل کنیم
باید کاری کنیم که مدیران و تولیدکنندگان

00:11:46.987 --> 00:11:49.841
در واقع انقدر حداکثرسازی سود
برایشان اهمیت داشته باشد که انجامش دهند

00:11:49.866 --> 00:11:52.275
حتی اگر زندگیشان را یکم ناراحت کند

00:11:52.300 --> 00:11:53.460
و چطور این کار را میکنیم؟

00:11:53.460 --> 00:11:56.190
مدیران را به مالک تبدیل میکنیم

00:11:56.292 --> 00:12:00.282
به مدیران و تولیدکنندگان بخشی
از مالکیت شرکت را میدهیم

00:12:00.511 --> 00:12:07.595
میگوییم که ببین حالا درآمدت مستقیما
از سودآوری شرکت حاصل میشود

00:12:07.620 --> 00:12:10.635
پس حالا انگیزه مستقیمی برای انجام
کاری که حداکثرساز سود است را داری

00:12:10.660 --> 00:12:12.500
حتی اگر زندگیت را یکم ناراحت کند

00:12:12.525 --> 00:12:14.116
حتی اگر به این معنا باشد که
با هواپیمای تجاری پرواز کنی

00:12:14.330 --> 00:12:17.398
متوجه میشوی که خوب اگر با جت شرکتی
پرواز کنم، سود شرکت کم میشود و من ضرر میکنم

00:12:17.423 --> 00:12:19.357
اگر جت شخصی داشته باشم، من ضرر میکنم

00:12:19.530 --> 00:12:21.050
پس انگیزه ها را در یک راستا قرار میدهیم

00:12:21.050 --> 00:12:23.245
پس باید بخشی از مالکیت
شرکت را به آن ها بدهیم

00:12:23.270 --> 00:12:24.820
خوب چطور این کار را میکنیم؟

00:12:24.820 --> 00:12:26.360
چطور بخشی از مالکیت را به مدیران میدهیم؟

00:12:26.360 --> 00:12:28.110
خوب دو روش برای این کار هست

00:12:28.309 --> 00:12:31.460
یک راهش این است که
مستقیما به آن ها سهام دهیم

00:12:31.460 --> 00:12:34.840
بنابراین میتوانید مستقیما بگویید
که ببین بجای پرداخت با پول نقد

00:12:35.070 --> 00:12:37.630
با سهام شرکت بهت حقوق میدهیم

00:12:37.630 --> 00:12:44.744
بنابراین ثروتت مستقیما وابسطه
به عملکرد شرکت خواهد بود

00:12:44.769 --> 00:12:46.180
با سهام حقوقشان را میدهیم

00:12:46.180 --> 00:12:48.413
یا به شکل جایگزین

00:12:48.548 --> 00:12:50.567
کار دیگری میتوانید بکنید
که در واقع ارزان تر است

00:12:50.595 --> 00:12:52.200
اینکه میتوانید به آن ها
اختیار خرید سهام بدهید

00:12:52.200 --> 00:12:54.940
حداقل در قاعده ارزان تر به نظر میرسد

00:12:54.940 --> 00:12:56.540
میتوانیم اختیار خرید سهام بدهیم

00:12:56.540 --> 00:12:58.350
بیاید در مورد این صحبت
کنیم که اختیار خرید سهام چیست

00:12:58.350 --> 00:13:01.352
بعضی از شما بعدها ممکن است
با این مورد برخورد داشته باشید

00:13:01.725 --> 00:13:03.235
سهام...

00:13:03.260 --> 00:13:07.635
سهام تکه کاغذی است که میگوید شما
مالک 0.00001% یک شرکت هستید

00:13:07.660 --> 00:13:10.343
اختیار خرید سهام به سادگی
تکه کاغذی است که میگوید

00:13:10.380 --> 00:13:15.569
ما به شما این حق را میدهیم
که سهام را به قیمتی خاص بخرید

00:13:15.610 --> 00:13:17.679
معمولا قیمت روز است

00:13:17.704 --> 00:13:19.550
بنابراین میگوییم که ما بخشی
از مالکیت شرکت را نمیدهیم

00:13:19.550 --> 00:13:22.805
یک تکه کاغذ میدهیم که میگوید اگر
قیمت سهامی امروز 100 دلار است

00:13:22.831 --> 00:13:23.833
یک تکه کاغذ داری که میگوید

00:13:23.858 --> 00:13:25.284
سهام به هر قیمتی که برسد

00:13:25.309 --> 00:13:27.449
همیشه میتوانی با 100 دلار آن را بخری

00:13:27.540 --> 00:13:28.860
چرا این با ارزش است؟

00:13:29.245 --> 00:13:33.393
از آنجایی ارزشمند است که مثلا
بگوییم به یک مدیر اجرایی شرکتی

00:13:33.418 --> 00:13:38.215
1 میلیون اختیار خرید به قیمت 100 دلار
زمانی که قیمت سهم 100 دلار است بدهیم

00:13:38.439 --> 00:13:41.942
خوب اگر بهای سهم به
150 دلار افزایش پیدا کند

00:13:42.110 --> 00:13:44.384
آن مدیر اجرایی میتواند 1
میلیون اختیار خریدش را بردارد

00:13:44.558 --> 00:13:48.009
بگوید میخواهم سهام به قیمت 100 دلار را بخرم
که این تکه کاغذ اجازه اش را بهم داده است

00:13:48.034 --> 00:13:49.800
و برمیگردم و به قیمت 150 دلار میفروشمش

00:13:49.800 --> 00:13:52.250
به این صورت 50 میلیون
دلار درآمد کسب کرده ام

00:13:52.250 --> 00:13:55.110
بنابراین اختیار خرید سهام در صورتی
که ارزش سهام بالا برود ارزشمند است

00:13:55.110 --> 00:13:58.180
اما اگر ارزش سهام پایین
بیاید، بی ارزش میشود

00:13:58.180 --> 00:14:00.405
بنابراین اگر فکرش را
بکنید، نهایت انگیزه است

00:14:00.440 --> 00:14:03.257
چون به مدیر اجرایی میگوید که ببین

00:14:03.440 --> 00:14:05.240
بهت انگیزه میدهیم که بهتر عمل کنی

00:14:05.240 --> 00:14:06.559
و با عملکرد بهتر کلی پول بدست می آوری

00:14:06.584 --> 00:14:09.254
اما اگر عملکردت بد باشد
پولی به دست نخواهی آورد

00:14:09.836 --> 00:14:13.061
و برای من هم به عنوان مالک فوق
العاده است چون هزینه کمتری دارد

00:14:13.142 --> 00:14:15.600
درسته ؟
چون اگر ارزش سهام بالا برود

00:14:15.708 --> 00:14:17.500
بخشی از سود را با طرف سهیم میشوم
اما اهمیت نمیدهم

00:14:17.500 --> 00:14:17.860
رضایت دارم

00:14:17.860 --> 00:14:18.850
ارزش سهام بالا میرود

00:14:18.850 --> 00:14:20.880
اگر پایین برود نیازی نیست بهش پولی بدهم

00:14:20.880 --> 00:14:23.532
و در واقع دادن اختیار خرید به شخصی

00:14:23.557 --> 00:14:26.677
عملا نصف هزینه دادن مستقیم سهام را دارد

00:14:27.060 --> 00:14:29.462
بنابراین اگر بگویم در قیمت امروز سهام...

00:14:29.529 --> 00:14:33.592
اگر به جای دادن سهم اختیاز
خرید سهام به قیمت امروز را بدهم

00:14:33.617 --> 00:14:34.887
ارزش این کار...

00:14:34.912 --> 00:14:38.645
هزینه ای که در بازار برای من دارد در
حقیقت نصف هزینه دادن مستقیم سهام است

00:14:38.670 --> 00:14:40.210
پس بهترین قرارداد به نظر میرسد

00:14:40.210 --> 00:14:42.584
کلی انگیزه به مدیر میدهید
تا بهای سهم را افزایش دهد

00:14:42.609 --> 00:14:45.149
اما نصف هزینه را برایتان خواهد داشت

00:14:45.240 --> 00:14:49.865
و در واقع افزایش بی سابقه ای در استفاده
از سهام و اختیار خرید سهام بوجود آمده است

00:14:49.890 --> 00:14:54.390
اگر به شکل 12-1 نگاه کنید

00:14:54.415 --> 00:14:55.786
حالا این تغییرات...

00:14:55.810 --> 00:14:59.610
قبل از 1992 دو دسته وجود دارد

00:14:59.610 --> 00:15:01.250
و پس از 1992 سه دسته وجود دارد

00:15:01.275 --> 00:15:06.362
پیش از 92 باید بین حقوق
و بونوس (جایزه) با هم

00:15:06.498 --> 00:15:07.939
در برابر اختیارهای خرید، تقسیم بندی کنیم

00:15:08.170 --> 00:15:11.509
پس میبینید که در اصل هیچ
اختیار خریدی در سال 84 نیست

00:15:11.612 --> 00:15:13.657
اینجا فقط حقوق مدیر اجرایی را داریم

00:15:13.690 --> 00:15:16.431
پس در سال 1984 یک مدیر
اجرایی معمولی 500 هزار دلار

00:15:16.455 --> 00:15:19.195
پول نقد فقط به شکل حقوق
و بونوس دریافت میکرده است

00:15:19.220 --> 00:15:22.054
در سال 1992، یک میلیون دلار درآمد داشته اند

00:15:22.079 --> 00:15:25.520
و بخش معقولی از آن دیگر
اختیار خرید سهام بوده است

00:15:25.520 --> 00:15:28.388
حالا از سال 92 به بعد
وارد سه دسته بندی میشویم

00:15:28.413 --> 00:15:31.070
که حقوق، بونوس و اختیار خرید است

00:15:31.070 --> 00:15:32.380
اما این دیگر اهمیتی ندارد

00:15:32.380 --> 00:15:34.560
نکته اصلی توجه به بخش اختیار خرید است

00:15:34.560 --> 00:15:36.590
که میبینید که خیلی فضایی رشد کرده است

00:15:36.590 --> 00:15:39.139
و در قله اش در سال 2002

00:15:39.208 --> 00:15:40.478
خیلی بیش از نیمی...

00:15:40.503 --> 00:15:45.595
اول اینکه یک مدیر اجرایی معمول
اینجا 3.5 میلیون دلار درآمد دارد

00:15:45.620 --> 00:15:48.953
و دوم اینکه اکثرش از اختیار خرید سهام است

00:15:49.311 --> 00:15:55.345
اگر به حقوق و بونوس نگاه کنید میبینید که
اساسا در طول زمان افزایش زیادی نداشته است

00:15:55.370 --> 00:15:59.241
اگر به 1992 در برابر
2002 نگاه کنید در طول آن دهه

00:15:59.266 --> 00:16:03.256
حقوق و بونوس افزایش کمی داشته است
اما اختیار خریدها سقف را زده اند

00:16:03.650 --> 00:16:06.660
بنابراین افزایش بی سابقه ای در
استفاده از این موارد بوجود آمده است

00:16:06.660 --> 00:16:10.587
و انگیزه از نظر شهود اقتصادی
موضوعی بسیار پایه ای است

00:16:10.612 --> 00:16:13.507
بنابراین کاری که داریم میکنیم
در پیش گرفتن راهی کم هزینه

00:16:13.697 --> 00:16:17.418
در جهت در یک راستا قرار
دادن انگیزه مالکان و مدیران است

00:16:19.490 --> 00:16:20.790
و به این خاطر است که این روش پا گرفت

00:16:20.790 --> 00:16:21.880
و همه فکر میکردند که فوق العاده است

00:16:21.880 --> 00:16:23.800
و افرادی مانند مایکل جنسن
در مدرسه کسب و کار هاروارد

00:16:23.800 --> 00:16:25.890
از پیشنهاد این موضوع ثروت
کلانی به دست آورد و غیره

00:16:25.890 --> 00:16:27.460
انگار که گفتند مشکل را حل کردیم و ...

00:16:27.460 --> 00:16:31.620
و یادتان باشد که در دهه
90 خیلی خوب پیش میرفتیم

00:16:31.620 --> 00:16:35.474
و بخش زیادی از این موفقیت را دقیقا به
چیزی که در این نمودار است مدیون دانستند

00:16:35.500 --> 00:16:40.400
که در نهایت با پیدا کردن راهی برای در یک
راستا قرار دادن انگیزه تولیدکنندگان و مالکان

00:16:40.425 --> 00:16:42.795
راهی برای تغییر اقتصاد یافته ایم

00:16:42.820 --> 00:16:49.045
و فکر میکردند که وارد دوره اقتصادی
تازه ای از بهینگی حداکثری وارد شده ایم

00:16:49.070 --> 00:16:52.350
خوب همانطور که حالا میدانیم اشتباه میکردند

00:16:52.390 --> 00:16:53.930
اوضاع اقتصادی در سال های 2000 از رونق افتاد

00:16:53.955 --> 00:16:56.969
و حالا کاملا سقوط کرده است

00:16:57.020 --> 00:16:58.075
و چرا اشتباه میکردند؟

00:16:58.280 --> 00:17:03.285
از آنجایی اشتباه میکردند که چیزی که
اقتصاد را جالب میکند، نتایج ناخواسته است

00:17:03.310 --> 00:17:09.538
و این اختیارات خرید سهام
دو نوع نتایج ناخواسته داشتند

00:17:09.569 --> 00:17:11.878
اولین نتیجه ناخواسته

00:17:12.060 --> 00:17:15.522
این است که به قماربازی مفرط می انجامد

00:17:22.533 --> 00:17:25.175
قماربازی مفرط

00:17:25.483 --> 00:17:30.954
و منظورم این است که به محض اینکه
اختیار خرید سهامتان با ضرر روبرو شود

00:17:30.988 --> 00:17:33.365
به محض اینکه اگر برای 100 دلار
گرفته باشید به زیر 100 دلار برود

00:17:33.390 --> 00:17:35.740
اهمیتی نمیدهید که چه مقدار پایین میرود

00:17:35.740 --> 00:17:39.020
چه 99 دلار باشد، چه 20 دلار، اهمیتی نمیدهید

00:17:39.020 --> 00:17:41.630
تنها چیزی که برایتان اهمیت دارد
100 دلار در برابر ارزش بالاتر است

00:17:41.749 --> 00:17:45.178
این به این معناست که به عنوان مدیر

00:17:45.251 --> 00:17:48.731
ریسک مفرطی را برای رفتن
به محدوده مثبت قبول میکنید

00:17:48.879 --> 00:17:53.323
حتی اگر ریسک بسیار بالایی وجود
داشته باشد که در محدوده پایین فرو بروید

00:17:53.348 --> 00:17:58.018
حالا دو نفر را در نظر بگیرید

00:17:58.043 --> 00:18:00.489
که برای شرکتی کار میکنند که در
حال حاضر سهمش 100 دلار قیمت دارد

00:18:01.785 --> 00:18:08.201
به یکی سهام داده شده است و به یکی اختیار
خرید سهام به قیمت 100 دلار داده شده است

00:18:08.226 --> 00:18:12.060
و تصور کنید که هر دو پس از یک
سال شرکت را ترک خواهند کرد

00:18:12.060 --> 00:18:13.910
چون ساز و کارهایی در مسائل
مرتبط با بلند مدت وجود دارد

00:18:13.910 --> 00:18:14.880
این را کنار بگذاریم

00:18:14.880 --> 00:18:16.580
هر دو پس از یک سال شرکت را ترک خواهند کرد

00:18:16.580 --> 00:18:19.032
به یکی امروز سهام داده میشود

00:18:19.057 --> 00:18:21.147
و به یکی اختیار خرید به
قیمت 100 دلار داده میشود

00:18:21.810 --> 00:18:25.090
و بعد به آنها فرصت یک
سرمایه گذاری ریسکی ارائه میشود

00:18:25.090 --> 00:18:27.855
یکی میاد و میگوید یک پیشنهادی برایتان دارم

00:18:27.880 --> 00:18:33.611
یک پیشنهاد سرمایه گذاری ای دارم که 10
درصد شانس دوبرابر کردن ارزش شرکت

00:18:33.636 --> 00:18:37.565
و 90 درصد شانس این را دارد که
ارزش شرکتتان را 20 درصد کاهش میدهد

00:18:37.590 --> 00:18:44.290
پس 10 درصد شانس بازگشت
100 درصدی پول را دارد

00:18:44.315 --> 00:18:49.033
10 درصد شانس بازگشت 100 درصدی پول

00:18:49.198 --> 00:18:54.819
و 90 درصد شانس کاهش 20 درصدی ارزش شرکت

00:18:55.510 --> 00:18:59.165
حالا در این شرایط کاری که سود
را حداکثرسازی میکند، چیست؟

00:18:59.448 --> 00:19:03.071
خوب برای اینکار باید این
مفهوم را در نظر بگیریم که

00:19:03.095 --> 00:19:07.164
چه کاری بیشترین ارزش مورد
انتظار شرکت را به دست میدهد

00:19:08.730 --> 00:19:10.559
ارزش مورد انتظار مفهومی
است که از آن استفاده میکنیم...

00:19:10.584 --> 00:19:12.644
و بعدا برخواهیم گشت و بیشتر در
مورد عدم اطمینان ها صحبت خواهیم کرد

00:19:13.046 --> 00:19:15.739
مفهومی است که از آن برای
اندازه گیری ارزش چیزها

00:19:15.764 --> 00:19:17.442
در زمانی که اطمینان
وجود ندارد استفاده میکنیم

00:19:17.467 --> 00:19:19.724
خوب ارزش مورد انتظار یک قمار

00:19:19.749 --> 00:19:25.572
میشود احتمال برد ضرب در ارزش در صورت برد

00:19:25.692 --> 00:19:32.295
بعلاوه احتمال شکست ضرب در ارزش در صورت باخت

00:19:32.320 --> 00:19:35.570
این میشود ارزش مورد انتظار یک قمار

00:19:35.570 --> 00:19:37.659
و کار حداکثرساز سود

00:19:37.820 --> 00:19:42.169
این است که قمارهایی با ارزش
مورد انتظار بالاتر از 0 را انجام دهیم

00:19:42.200 --> 00:19:44.330
ارزش مورد انتظار

00:19:44.452 --> 00:19:46.472
مجموع ارزش قمار مورد نظر است

00:19:47.480 --> 00:19:54.170
این قمار ارزش مورد انتظار 0.1 ضرب در 100

00:19:54.170 --> 00:19:56.650
100 درصد بازگشت پول و 10 درصد احتمال

00:19:56.927 --> 00:20:01.590
بعلاوه 0.9 ضرب در منفی 20

00:20:01.615 --> 00:20:03.276
90 درصد احتمال از دست دادن 20 درصد

00:20:03.474 --> 00:20:06.790
یا به عبارتی ارزش مورد انتظار منفی 8 درصد

00:20:06.790 --> 00:20:08.416
این به این معناست که
اگر این قمار را انجام دهید

00:20:08.441 --> 00:20:10.831
و بی نهایت بار این کار را بکنید

00:20:10.856 --> 00:20:13.516
به طور میانگین در نهایت 8 درصد ضرر میکنید

00:20:13.769 --> 00:20:15.710
شاید یک بار جواب بدهد

00:20:15.710 --> 00:20:17.936
اما بر اساس قانون اعداد بزرگ
به اندازه کافی انجامش بدهید

00:20:17.960 --> 00:20:20.505
 بطور میانگین 8 درصد از دست میدهید

00:20:20.530 --> 00:20:22.800
بنابراین ارزش شرکت خود را کاهش میدهید

00:20:22.800 --> 00:20:26.840
با انجام این قمار سود را کاهش میدهید

00:20:26.840 --> 00:20:28.300
انجام این قمار به ضرر شرکتتان است

00:20:28.564 --> 00:20:31.785
خوب فردی که سهام 100
دلاری را دارد چکار میکند؟

00:20:31.810 --> 00:20:33.640
در قمار شرکت نمیکند

00:20:33.640 --> 00:20:35.844
چون سهام 100 دلاری اش

00:20:35.980 --> 00:20:38.365
در صورت انجام این قمار به طور
میانگین 8 درصد کاهش ارزش خواهد داشت

00:20:38.390 --> 00:20:39.590
بنابراین میگوید که من این قمار را نمیکنم

00:20:39.590 --> 00:20:41.000
احمقانه است

00:20:41.000 --> 00:20:43.210
اما حالا بیاید به فردی که
اختیار خرید دارد نگاه کنیم

00:20:43.210 --> 00:20:44.830
قمار او کمی متفاوت است

00:20:45.024 --> 00:20:49.385
چون برایش اهمیتی ندارد که ارزش
شرکت 99 دلار است یا 80 دلار

00:20:49.410 --> 00:20:51.370
فقط برایش اهمیت دارد که
چقدر بالاتر از 100 میرود

00:20:51.370 --> 00:20:53.400
خوب محاسبات او چگونه میشود؟

00:20:53.619 --> 00:21:00.023
خوب محاسبات او میگوید که 10
درصد شانس دارد که 100 درصد سود کند

00:21:00.048 --> 00:21:03.910
و 90 درصد شانس این را دارد که چی ؟

00:21:03.910 --> 00:21:06.174
صفر... به صفر برسد

00:21:06.199 --> 00:21:08.324
چون باخت برای او معنایی ندارد

00:21:08.935 --> 00:21:10.645
90 درصد شانس 0 شدن دارد

00:21:10.740 --> 00:21:12.350
پس محاسباتش چگونه میشود؟

00:21:12.350 --> 00:21:16.250
خوب از 10 درصد مثبت قمار استفاده میکند

00:21:16.250 --> 00:21:19.631
روی این قمار پول بدست می آورد
چون یا شیر می آورد و برنده میشود

00:21:19.656 --> 00:21:21.111
یا خط می آورد و هیچی از دست نمیدهد

00:21:21.590 --> 00:21:24.217
فردی که سهام دارد اگر
خط بیاورد پول از دست میدهد

00:21:24.242 --> 00:21:28.242
البته اینجا سکه جوری است که
فقط 10 درصد از مواقع شیر می آید

00:21:28.530 --> 00:21:30.260
این فرد اینجا تنها برنده میشود

00:21:30.260 --> 00:21:31.250
پس میگوید، البته که قمار میکنم

00:21:31.250 --> 00:21:33.666
هر قماری که برد بالایی داشته باشد

00:21:33.691 --> 00:21:38.463
درش شرکت میکنم چون از برنده شدنش
سود میکنم و از باختش ضرری نمیکنم

00:21:38.500 --> 00:21:41.070
بنابراین این موضوع به قمار مفرط

00:21:41.070 --> 00:21:41.990
و ریسک پذیری مفرط می انجامد

00:21:41.990 --> 00:21:44.115
و این دقیقا چیزی بود که در اقتصادمان دیدیم

00:21:44.140 --> 00:21:47.570
این که شرکت ها داشتند روی چیزهایی
که خیلی خوب به نظر میرسید قمار میکردند

00:21:47.595 --> 00:21:50.477
مدیران داشتند روی چیزهایی که
خیلی خوب به نظر میرسید قمار میکردند

00:21:50.644 --> 00:21:54.865
و بعضی از این قمارها خیلی خوب جواب داد
و بعضی خوب جواب ندادند

00:21:54.890 --> 00:21:58.275
و این اولین مشکلی است که در استفاده
از اختیار خرید سهام با آن روبرو هستیم

00:21:58.300 --> 00:22:01.690
سوالی در این مورد هست؟

00:22:01.690 --> 00:22:02.455
بله ؟

00:22:02.480 --> 00:22:06.458
استفاده از دسته ای از گزینه ها چطور است ؟
مثلا تعدادی اختیار خرید سهام و ...

00:22:06.483 --> 00:22:13.295
- صدا شنیده نمیشود -

00:22:13.320 --> 00:22:16.235
مسلما راه های پیچیده تری
برای انجام این کار وجود دارد

00:22:16.260 --> 00:22:18.575
یعنی، مسلما راه های پیچیده تری
برای انجام این کار وجود دارد

00:22:18.600 --> 00:22:22.155
اما این مدخل بسیار خوبی برای دومین مسئله
ای است که در این مورد وجود دارد که...

00:22:22.180 --> 00:22:26.925
دومین مسئله این است که چه کسی ساختار
اختیار خرید سهام را تصمیم گیری میکند؟

00:22:26.950 --> 00:22:28.600
مدیران

00:22:28.600 --> 00:22:31.935
مدیران کمیته هایی برای تعیین حقوق دارند

00:22:31.984 --> 00:22:34.754
که اختیار خرید سهامی که به
مدیران میرسد را طراحی میکنند

00:22:34.880 --> 00:22:38.736
بنابراین مسئله دوم این بود
که خیلی واضح تقلب میشد

00:22:39.460 --> 00:22:41.670
پس چیزی که شما توضیح دادید
میتواند ساختار فوق العاده ای باشد

00:22:41.670 --> 00:22:43.071
که میتواند حداکثر انگیزه را به مدیران بدهد

00:22:43.096 --> 00:22:44.866
اما بیشترین میزان پول
سازی را برایشان نخواهد داشت

00:22:45.470 --> 00:22:47.690
پس دومین مسئله در اینجا، تقلب واضح بود

00:22:47.690 --> 00:22:50.545
روزنامه وال استریت ژورنال
یک تحقیق بسیار خوبی کرده است

00:22:50.570 --> 00:22:53.515
که در آن به بررسی تعداد زیادی توافقات
اختیار خرید سهام پرداخته شده است

00:22:53.540 --> 00:22:56.470
و متوجه این شدند که شرکت
ها مدام یک کاری را میکنند

00:22:56.470 --> 00:22:59.140
که به آن میگویند عقب کشیدن
تاریخ اختیارهای خرید سهام

00:22:59.331 --> 00:23:04.523
کاری که میکنند این است که میگویند هفته
پیش ارزش شرکت از 100 دلار به 150 رسید

00:23:04.570 --> 00:23:06.240
ما یک اختیار خرید به قیمت 100 دلار میدهیم

00:23:06.240 --> 00:23:08.955
و بیاید وانمود کنیم که قبل از بالا
رفتن ارزش شرکت صادر شده است

00:23:09.200 --> 00:23:11.352
به این شکل همینطوری پول بهت دادیم

00:23:11.400 --> 00:23:13.360
هیچ کاری نکردی که بدستش بیاری

00:23:13.360 --> 00:23:14.700
همینطوری پول را بهت دادیم

00:23:14.700 --> 00:23:20.015
و وال استریت ژورنال شواهد فوق العاده ای
از عقب کشیدن تاریخ اختیارهای خرید پیدا کرد

00:23:20.040 --> 00:23:21.910
یک مدیر اجرایی را پیدا کردند

00:23:21.910 --> 00:23:25.119
ببخشید، بله؟

00:23:26.321 --> 00:23:28.251
آیا شرکت پول را میپردازد؟

00:23:28.251 --> 00:23:30.150
فکر میکردم بازار است که پول را میدهد

00:23:30.150 --> 00:23:34.840
مالکان پول را میپردازند

00:23:34.840 --> 00:23:37.885
افرادی که سهام را میخرند
این حق را دارند که...

00:23:37.910 --> 00:23:38.230
نه

00:23:38.230 --> 00:23:39.270
مسئله اینجاست...

00:23:39.270 --> 00:23:41.223
وقتی که من اختیار خرید را به شما میدهم

00:23:41.248 --> 00:23:43.260
اساسا دارم چیزی با ارزش را به شما میدهم

00:23:43.260 --> 00:23:45.050
باید بهای آن چیز با ارزش را بپردازم

00:23:45.050 --> 00:23:47.225
حالا در نهایت تبادل در بازار صورت میگیرد

00:23:47.306 --> 00:23:50.600
اما اساسا به عبارت دیگر
من این اختیار را به شما میدهم

00:23:50.600 --> 00:23:52.390
که سهام را به قیمت 100 دلار بخرید

00:23:52.390 --> 00:23:53.840
این نکته مهمی است که خیلی واضح نگفتم

00:23:53.840 --> 00:23:56.230
من این اختیار را به شما میدهم
که به قیمت 100 دلار سهام بخرید

00:23:56.230 --> 00:23:58.750
سهام حالا 150 دلار ارزش دارد

00:23:58.750 --> 00:24:02.440
این به این معناست که سهامی که من میتوانستم
به عنوان مالک به ارزش 150 دلار داشته باشم

00:24:02.440 --> 00:24:03.135
و ارزشش 150 دلار است

00:24:03.160 --> 00:24:06.446
وقتی که اجازه میدهم که به
ارزش 100 دلار بخریدش

00:24:06.636 --> 00:24:09.810
این اجازه را میدهم که 50
دلار اضافه را بجای من بردارید

00:24:09.810 --> 00:24:14.313
یک سهمی از سهام را دارم
که 150 دلار ارزش دارد

00:24:14.338 --> 00:24:17.993
در اصل این سهام را به شما داده ام

00:24:18.084 --> 00:24:21.042
در اصل 150 دلار به شما انتقال داده ام

00:24:21.575 --> 00:24:27.815
- صدا شنیده نمیشود -

00:24:27.840 --> 00:24:30.700
بله مقادیری سهام را نگه میدارند

00:24:30.700 --> 00:24:33.910
خود مالکان ...

00:24:33.910 --> 00:24:37.405
مالکان سهام میفروشند و عرضه میکنند

00:24:37.430 --> 00:24:39.070
اما مالکان اکثریت سهام را دارند

00:24:39.070 --> 00:24:40.450
این چیزی است که آن
ها را تبدیل به مالک میکند

00:24:40.711 --> 00:24:41.668
شاید اینطور بهتر باشد که گفته شود

00:24:41.693 --> 00:24:42.943
بله ؟

00:24:42.968 --> 00:24:47.778
- صدا شنیده نمیشود -

00:24:48.310 --> 00:24:48.530
نه

00:24:48.530 --> 00:24:52.654
خوب در اصل هیئت مدیره سهام را تایید میکنند

00:24:52.810 --> 00:24:53.510
اما در موردش تصمیم نمیگیرند

00:24:53.510 --> 00:24:55.520
یک کمیته تعیین حقوق است
مدیران که تصمیم میگیرد

00:24:55.844 --> 00:24:59.003
کمیته تعیین حقوق مدیران، همه دوستان
گرمابه و گلستان مدیر اجرایی هستند

00:24:59.516 --> 00:25:00.090
آن ها هستند که تصمیم میگیرند

00:25:00.090 --> 00:25:03.030
هیئت مدیره باید اطمینان حاصل
کند که اتفاق نامناسبی رخ ندهد

00:25:03.437 --> 00:25:06.833
هیئت مدیره هم یه سری
مدیران اجرایی بازنشسته هستند

00:25:06.858 --> 00:25:08.498
پس اینها هم رفقای گرمابه
و گلستان مدیر هستند

00:25:08.998 --> 00:25:11.548
پس این ها هم کار درست را انجام نمیدهند

00:25:11.580 --> 00:25:12.820
بنابراین به وضوح تقلب صورت میگیرد

00:25:12.820 --> 00:25:17.310
برای مثال یک مدیر اجرایی،
شش اختیار خرید سهام گرفت

00:25:17.310 --> 00:25:21.870
هر کدام از آن ها معلوم شد که

00:25:21.870 --> 00:25:26.521
حداقل روی کاغذ یک روز قبل از
افزایش زیادی در قیمت سهام، صادر شدند

00:25:26.900 --> 00:25:28.655
خوب مدیر اجرایی گفته که خوش شانس بوده

00:25:28.909 --> 00:25:30.867
اما وال استریت ژورنال
یک شبیه سازی ای انجام داد

00:25:30.918 --> 00:25:34.211
و حساب کرد که احتمال انقدر
خوش شانس بودن 1 در میلیارد است

00:25:34.392 --> 00:25:36.259
و در واقع اتفاقی که افتاده
است این است که اختیار خرید

00:25:36.283 --> 00:25:38.439
سهام را یک هفته بعد گرفته است
و بعد تاریخ را عقب کشیده اند

00:25:38.464 --> 00:25:40.404
تا اینطور نشان دهند که قبل
از بالارفتن قیمت گرفته است

00:25:40.429 --> 00:25:42.585
اما این بهترین مثال نیست

00:25:42.610 --> 00:25:44.990
بهترین مثال مربوط به شرکت کیبل ویژن است

00:25:44.990 --> 00:25:49.045
آن ها از سال 1997 تا 2002 به معاون هیئت
مدیره خود اختیار خرید عقب کشیده داده اند

00:25:49.080 --> 00:25:51.842
بنابراین از سال 1997 تا
2002 اختیار خرید به او میداند

00:25:51.867 --> 00:25:54.637
و دائما به تاریخ را به عقب
میکشیدند تا صورت خوبی پیدا کند

00:25:54.780 --> 00:25:58.870
تنها مشکل این بود که در سال 1999 فوت کرد

00:25:58.870 --> 00:26:01.975
پس همینطور داشتند به
وارث های طرف پول میدادند

00:26:02.000 --> 00:26:04.350
و این به وضوح روی انگیزه
عملکردشان تاثیری نداشت

00:26:04.350 --> 00:26:06.949
در روزنامه نوشته است که تلاش
برای انگیزه بخشی به یک جنازه

00:26:06.974 --> 00:26:11.815
نشان میدهد که در راستای برنامه های اختیار
خرید مورد تایید سهامداران، عمل نمیکنند

00:26:11.840 --> 00:26:14.274
همینطوری داشتند به وارث هایش
پول میدادند چون رحمشان آمده بوده

00:26:14.306 --> 00:26:17.284
چون قایق تفریحی طرف را
نیتوانستند نگه دارند یا هرچی

00:26:17.335 --> 00:26:20.495
پس این شد یک مثال از تقلب

00:26:20.520 --> 00:26:21.850
مسلما جلوتر هم میتوان رفت

00:26:21.850 --> 00:26:24.030
فساد واضح هم وجود دارد

00:26:24.030 --> 00:26:25.810
عقب کشیدن تاریخ نوعی تقلب است

00:26:25.810 --> 00:26:26.750
جلوتر هم میتوان رفت

00:26:26.750 --> 00:26:30.860
نمیدانم وجه تمایز تقلب و فساد چیست

00:26:30.860 --> 00:26:33.050
میتوان کاری که شرکت انران کرد، را انجام داد

00:26:33.050 --> 00:26:36.565
در شرکت انران مدیران اجرایی در
مورد پولی که در می آوردند دروغ گفتند

00:26:36.590 --> 00:26:39.100
ارقامی را عمومی کردند که اشتباه بودند

00:26:39.100 --> 00:26:40.710
قیمت سهام بالا رفت

00:26:40.710 --> 00:26:44.480
اختیارهای خرید سهام خود را
به پول تبدیل کردند و استعفا دادند

00:26:44.625 --> 00:26:47.385
و اگر که گیر نیافتید، معامله خوبی است

00:26:47.410 --> 00:26:51.615
و اگر هم گیر بیافتید... خوب
1/3 درآمدتان را جریمه میدهید

00:26:51.640 --> 00:26:53.080
پس چه اهمیتی دارد؟

00:26:53.080 --> 00:26:54.950
پس اساسا فسادی واضح بود

00:26:54.950 --> 00:26:56.630
و این خیلی به اتفاقی که افتاد کمک کرد

00:26:56.630 --> 00:26:59.963
خیلی از ثروتی که فکر میکردیم در
بازار سهام دهه 90 تولید شده است

00:26:59.988 --> 00:27:01.200
در واقع ثروت دروغینی بود

00:27:01.200 --> 00:27:04.165
که پرورده اشخاصی بود که میگفتند
شرکتشان بیش از ارزش واقعی اش میارزد

00:27:04.190 --> 00:27:05.006
بله ؟

00:27:05.031 --> 00:27:12.132
- صدا شنیده نمیشود -

00:27:12.157 --> 00:27:13.690
نه، در اصل...

00:27:13.690 --> 00:27:16.010
خوب دوباره میگویم از شرکت به شرکت فرق میکند

00:27:16.010 --> 00:27:19.235
اما در اصل سود سهام چیزی است که

00:27:19.260 --> 00:27:21.708
یک دسته مدیران دیگر روی آن تصمیم میگیرند

00:27:21.733 --> 00:27:24.033
بازهم تحت تایید مالکان

00:27:24.410 --> 00:27:27.710
اما دوباره نکته این است که مالکان یک شرکت

00:27:27.710 --> 00:27:32.545
مالکان یک شرکت بزرگ، تعداد پراکنده از
افرادی هستند که از چیزی سر در نمیاورند

00:27:32.570 --> 00:27:34.763
مدیران دقیقا میدانند دارند چکار میکنند

00:27:34.790 --> 00:27:38.935
هیئت مدیره میان مالکان و مدیران هستند و
تاجایی سر در می آورند و تا جایی خبر ندارند

00:27:38.960 --> 00:27:40.999
و این چیزی است که به
مسئله کارگزاری می انجامد

00:27:41.024 --> 00:27:44.285
و اساسا چیزی که در این مثال جالب است

00:27:44.451 --> 00:27:47.691
این است که به مانند
بسیاری چیزها در علم اقتصاد

00:27:47.802 --> 00:27:49.630
نشان میدهد که چرا به ما میگویند علم تاریک

00:27:49.630 --> 00:27:52.070
اینجا پاسخ درستی وجود ندارد

00:27:52.095 --> 00:27:55.144
از یک سو اگر به مدیران انگیزه ندهید

00:27:55.197 --> 00:27:57.357
ممکن است کاری که حداکثرساز
سود باشد را انجام ندهند

00:27:57.475 --> 00:27:59.869
از دیگر سو اگر به مدیران انگیزه بدهید

00:27:59.894 --> 00:28:03.615
ممکن است تقلب کنند تا خلاف سود
شرکت، سود خود را حداکثرسازی کنند

00:28:03.873 --> 00:28:05.390
به این خاطر است که به
ساختارهایی پیچیده نیاز داریم

00:28:05.390 --> 00:28:07.050
از آن نوع ساختارهایی که
در انتهای سالن پیشنهاد داده شد

00:28:07.050 --> 00:28:09.249
و به این خاطر است که برای
مثال متوجه شده اند که شرکت هایی

00:28:09.354 --> 00:28:11.263
که مالکیت خیلی متمرکزتری دارند

00:28:11.288 --> 00:28:13.697
شرکت های که وارن بافت
مالک 20 درصد سهام آن هاست

00:28:13.747 --> 00:28:16.062
خیلی عملکرد بهتری در مورد
حقوق دادن به مدیران اجرایی

00:28:16.173 --> 00:28:19.543
نسبت به شرکت هایی با تعداد
افراد سهامدار خرد بسیار، دارند

00:28:20.480 --> 00:28:24.520
پس این دقیقا از موارد مشکلاتی است

00:28:24.545 --> 00:28:27.260
که در برقراری حقوق مدیران با آن مواجه هستیم

00:28:27.383 --> 00:28:31.023
حالا این یکی از تناقضاتی بود که نسبت به
مسائلی که در مورد آن صحبت کردیم وجود دارد

00:28:31.057 --> 00:28:32.790
فقط یک مثال بود

00:28:32.830 --> 00:28:34.071
در بخشی در این درس میخواهم

00:28:34.096 --> 00:28:35.609
در مورد مسائل پایه ای اقتصاد درس بدهم

00:28:35.634 --> 00:28:37.152
و در بخش دیگر میخواهم
شما را در مورد کارهایی که

00:28:37.176 --> 00:28:38.961
میتواند در ادامه با اقتصاد
انجام دهید، هیجان زده کنم

00:28:39.024 --> 00:28:40.951
در نیم ساعت گذشته کاری که کردم

00:28:40.976 --> 00:28:43.476
این بود که مختصری از رشته
امور مالی شرکتی را درست کردم

00:28:44.320 --> 00:28:45.350
یک رشته کامل در اقتصاد وجود دارد

00:28:45.350 --> 00:28:46.100
به نام امور مالی شرکتی

00:28:46.100 --> 00:28:47.890
در درس 15 تدریس اش میکنیم

00:28:47.890 --> 00:28:48.950
و درس فوق العاده ای است

00:28:48.950 --> 00:28:51.690
15.401 و 15.402 دروس مقدماتی هستند

00:28:51.930 --> 00:28:54.469
و اگر این مسائل برایتان هیجان انگیز است
همانطور که احساس میکنم برای بعضی از شما هست

00:28:54.501 --> 00:28:58.085
جای بسیار خوبی است که چیزهایی که در این درس
یاد میگیریم را ادامه دهیم و وارد ماجرا شویم

00:28:58.110 --> 00:28:59.354
متوجه شویم که نیمی از چیزهایی که بهتان گفتم

00:28:59.379 --> 00:29:00.300
همینطوری میگویم

00:29:00.300 --> 00:29:01.410
و چیزی را واقعا به اطمینان نمیدانم

00:29:01.410 --> 00:29:03.880
اما افرادی که در کلاس
15 هستند به اطمینان میدانند

00:29:03.880 --> 00:29:07.723
و واقعا میتوانید وارد این
روابط کارگزاری شوید

00:29:07.748 --> 00:29:09.431
متوجه شوید که ابرشرکت ها چطور عمل میکنند

00:29:09.456 --> 00:29:11.843
و چطور این نوع توافقات حقوقی را مقرر میکنند

00:29:11.868 --> 00:29:14.945
پس حوزه بسیار هیجان انگیزی است

00:29:14.970 --> 00:29:18.365
حالا بعد از این برخواهیم گشت و دوباره فرض
میکنیم که ابرشرکت ها حداکثرسازی سود میکنند

00:29:18.390 --> 00:29:20.827
و دوباره به مانند تمام فرض هایی که میکنیم

00:29:20.883 --> 00:29:21.910
در کلیت درست است

00:29:21.910 --> 00:29:27.255
و در کلیت دانش مهمی که در مورد
عملکرد شرکت ها باید بدانیم را به دست میدهند

00:29:27.390 --> 00:29:29.445
اما مهم است که بدانیم
این نوع مسائل پشتش است

00:29:29.470 --> 00:29:32.110
در این کلاس مباحث پایه ای را تدریس میکنیم

00:29:32.135 --> 00:29:33.900
بعد میروید سراغ کلاس های انتخابی

00:29:33.924 --> 00:29:37.676
و در مورد این مسائل جزئی جالب تر از
کارهایی که اینجا میکنیم می آموزید

00:29:37.701 --> 00:29:41.361
قبل از اینکه جلو برویم سوال
دیگری در این مورد هست؟

00:29:41.590 --> 00:29:42.516
بسیار خوب

00:29:43.250 --> 00:29:46.489
حالا این موضوع را تمام میکنیم

00:29:46.514 --> 00:29:51.054
و میرویم سراغ یک موضوع بینابینی

00:29:51.380 --> 00:29:55.845
اینکه تاحالا در مورد شرکت ها و
حداکثرسازی سود شرکت ها صحبت میکردیم

00:29:55.870 --> 00:30:00.005
و در مورد این صحبت کردیم که چطور
با ساختار بازار و رقابت کامل مرتبط است

00:30:00.030 --> 00:30:02.454
از دو جلسه بعد

00:30:02.621 --> 00:30:05.009
در مورد ساختارهای جایگزین بازار

00:30:05.034 --> 00:30:07.104
مثل انحصار و چند انحصاری صحبت خواهیم کرد

00:30:07.240 --> 00:30:09.336
اما برای اینکه در موردشان صحبت کنیم

00:30:09.361 --> 00:30:12.670
باید یک مفهوم جدیدی را وارد
کنیم که پیش از این استفاده نکرده ایم

00:30:12.670 --> 00:30:15.319
و به این خاطر است که ادامه بحث
امروز را در جلسه انجام خواهیم داد

00:30:15.502 --> 00:30:18.982
اینکه باید از اقتصاد اثباتی

00:30:19.007 --> 00:30:21.571
به اقتصاد هنجاری برویم

00:30:21.596 --> 00:30:25.220
از اقتصاد اثباتی

00:30:26.484 --> 00:30:29.155
به اقتصاد هنجاری

00:30:30.821 --> 00:30:35.540
تحلیل اثباتی، مطالعه چگونگی چیزهاست

00:30:35.540 --> 00:30:39.335
تحلیل اثباتی توضیح این است که چرا
شرکت ها فلان مقدار محصول تولید میکنند

00:30:39.586 --> 00:30:41.080
چرا فلان تعداد کارگر استخدام میکنند

00:30:41.080 --> 00:30:43.170
چرا فلان تعداد سی دی خریدم ؟

00:30:43.170 --> 00:30:46.545
این تحلیل اثباتی است که تلاش
میکند چگونگی چیزها را توضیح دهد

00:30:46.570 --> 00:30:49.150
این بیشتر کاری است که تاکنون انجام داده ایم

00:30:49.150 --> 00:30:51.113
تحلیل هنجاری

00:30:51.138 --> 00:30:53.712
تحلیل آنچه باید باشد است

00:30:54.100 --> 00:30:56.380
آیا این خوب است که آنقدر سی دی خریدم؟

00:30:56.380 --> 00:30:58.690
آیا خوب است که شرکت آنقدر سود کسب کرد؟

00:30:58.690 --> 00:31:03.225
بهتر میشود که حداقل حقوق
داشته باشیم یا نداشته باشیم؟

00:31:03.250 --> 00:31:05.678
تحلیل هنجاری، تحلیل آنچه باید باشد است

00:31:05.703 --> 00:31:08.690
در مقابل وضعیت فعلی

00:31:08.690 --> 00:31:12.187
برای مثال در جلسه پیش نشان دادیم

00:31:12.259 --> 00:31:15.760
که در بلند مدت با ورود و خروج بدون هزینه

00:31:15.894 --> 00:31:19.234
تمام شرکت ها به سود 0 درصد کشیده میشوند
و منحنی عرضه افقی میشود

00:31:20.225 --> 00:31:22.835
خوب، آیا این چیز خوبی است ؟

00:31:22.860 --> 00:31:23.300
نمیدانیم

00:31:23.300 --> 00:31:24.520
فقط گفتیم که این اتفاق افتاد

00:31:24.520 --> 00:31:25.565
توضیح دادم که چرا اتفاق افتاد

00:31:25.565 --> 00:31:27.118
اما نگفتم که چیز خوبی است یا چیز بدی است

00:31:27.143 --> 00:31:31.696
خوب من کلی پول از سود
شرکت هایی که دارم بدست می آورم

00:31:32.252 --> 00:31:34.952
نمیدانم که آیا با سود 0
اصلا بخواهم کار کنم یا خیر

00:31:35.277 --> 00:31:36.840
من کلی سهام و این چیزا دارم

00:31:36.865 --> 00:31:38.965
و پول در می آورم چون
این شرکت ها سود ساز هستند

00:31:39.010 --> 00:31:40.975
فکر نمیکنم که رضایت
داشته باشم با سود 0 کار کنم

00:31:41.000 --> 00:31:43.525
چطور متوجه میشویم که شرایطی خوب است یا بد؟

00:31:43.550 --> 00:31:47.740
چطور به این فکر میکنیم که آیا
این برآیندها را دوست داریم یا خیر؟

00:31:47.968 --> 00:31:50.801
این ها ابزار اقتصاد هنجاری است

00:31:50.826 --> 00:31:55.294
یا چیزی که ما بهش میگوییم اقتصاد رفاه

00:31:57.126 --> 00:31:58.986
حالا اجازه بدهید اینجا روشن بگویم

00:31:59.011 --> 00:32:00.475
واژه رفاه (تامین اجتماعی)
همانطور که احتمالا قبلا شنیده اید

00:32:00.500 --> 00:32:03.015
معمولا به دادن پول به افراد
با درآمد پایین اشاره دارد

00:32:03.040 --> 00:32:05.675
و در ادامه این ترم در مورد آن
نوع از رفاه صحبت خواهیم کرد

00:32:05.700 --> 00:32:08.020
اینجا وقتی میگویم رفاه، منظورم بهزیستی است

00:32:08.020 --> 00:32:12.055
رفاه واژه ای است که اقتصاددان ها
برای اندازه گیری سعادتمندی استفاده میکنند

00:32:12.080 --> 00:32:14.348
باید شروع به صحبت در مورد اقتصاد رفاه کنیم

00:32:14.373 --> 00:32:18.213
و تاثیر برآیندهای افتصادی را
روی سعادتمندی اندازه گیری کنیم

00:32:18.900 --> 00:32:21.949
فقط مطالعه نمیکنیم که زمانی
که شرکت ها حداکثرسازی سود و

00:32:21.973 --> 00:32:25.023
مصرف کنندگان حداکثرسازی
مطلوبیت میکنند چه اتفاقی می افتد

00:32:25.077 --> 00:32:27.452
بلکه اندازه گیری میکنیم که
چه احساسی در موردش داریم

00:32:27.576 --> 00:32:30.536
اندازه گیری میکنیم که آیا خوب است یا بد

00:32:30.561 --> 00:32:33.215
و اندازه میگیریم که آیا برخی برآیندها ممکن
است نسبت به دیگر برآیندها ارجح هستند یا خیر

00:32:33.240 --> 00:32:35.025
چون اگر این کار را نکنیم

00:32:35.050 --> 00:32:38.380
هیچوقت نمیتوانیم در مورد
نقش دولت در اقتصاد صحبت کنیم

00:32:38.380 --> 00:32:40.416
تا وقتی در مورد رفاه صحبت نکرده ایم

00:32:40.440 --> 00:32:44.285
نمیتوانیم در مورد این صحبت کنیم که
آیا دولت باید دخالت میکرده است یا خیر

00:32:44.310 --> 00:32:45.718
فقط میتواند در مورد این
صحبت کرد که چه اتفاقی می افتد

00:32:45.743 --> 00:32:47.943
نه اینکه باید اتفاق بیافتد یا خیر

00:32:48.160 --> 00:32:50.774
حالا مشکل اقتصاد رفاه این است که

00:32:50.799 --> 00:32:55.153
چون به خاطر چیزی که زمانی که در مورد مطلوبیت
صحبت میکردیم به آن اشاره کردم، سخت تر است

00:32:55.224 --> 00:32:59.874
اینکه مطلوبیت مفهومی ترتیبی است نه اصلی

00:33:00.176 --> 00:33:01.926
مطلوبیت مفهومی ترتیبی است نه اصلی

00:33:01.950 --> 00:33:04.660
یعنی مطلوب ها معنایی ندارند

00:33:04.732 --> 00:33:08.610
تابع مطلوبیت را از آن جهت استفاده میکنیم که
مشخص کنیم که دسته الف را انتخاب میکنید یا ب

00:33:08.634 --> 00:33:10.455
اما مقادیر ملموس مطلوب‌هایی
که به دست می آوریم

00:33:10.497 --> 00:33:13.444
برخلاف سودها، مفهومی بی معنی است

00:33:13.469 --> 00:33:17.035
نوعی مقیاس ارزشی است

00:33:17.060 --> 00:33:21.895
پس برای به کار بستن اقتصاد رفاه
از مطلوب ها به سمت دلار میرویم

00:33:22.100 --> 00:33:24.243
رفاه را در مقیاس دلار اندازه گیری میکنیم

00:33:24.268 --> 00:33:26.025
که در مورد ابرشرکت ها آسان است

00:33:26.050 --> 00:33:27.520
میشود سود

00:33:27.520 --> 00:33:28.650
در مورد مصرف کنندگان چطور انجامش میدهیم؟

00:33:28.650 --> 00:33:33.555
این کار را از طریق مفهومی انجام
میدهیم که به آن میگوییم متغیر جبرانی

00:33:34.188 --> 00:33:39.294
که یکی از آن مواردی است که
اقتصاددان ها از عبارات پرطمطراق

00:33:39.328 --> 00:33:42.435
برای چیزی که آنقدرها فهمش
سخت نیست استفاده میکنند

00:33:42.530 --> 00:33:44.926
اما شما باید این عبارات پرطمطراق را
بدانید چون طریقه تدریسمان اینگونه است

00:33:44.951 --> 00:33:46.700
متغیر جبرانی

00:33:46.700 --> 00:33:53.510
به این گونه است که به جای اینکه
بپرسیم چقدر از برآیند X ناراحت هستید

00:33:53.510 --> 00:33:58.346
میپرسیم که چند دلار ارزش دارد که...

00:33:58.458 --> 00:34:02.938
بجای اینکه بپرسم از نداشتن
یک سی دی چقدر ناراحت میشوید

00:34:03.590 --> 00:34:07.905
میپرسیم که چقدر حاضرید
بپردازید تا از این شرایط دوری کنید؟

00:34:10.120 --> 00:34:14.513
پس به جای اینکه بپرسیم که چقدر ناراحتید که

00:34:14.547 --> 00:34:19.432
بجای آن ماشین، اینیکی ماشین را گرفته اید

00:34:19.591 --> 00:34:22.955
نمیخواهیم مطلوبیت رانندگی با هیوندای
را به نسبت لکسوس اندازه گیری کنیم

00:34:22.980 --> 00:34:23.929
نمیتوانیم اندازه گیریشان کنیم

00:34:24.477 --> 00:34:27.303
چیزی که میتوانیم بپرسیم این است
که چقدر بیشتر حاضرید بپردازید

00:34:27.397 --> 00:34:29.317
که بجای هیوندای، لکسوس را بگیرید

00:34:29.730 --> 00:34:33.030
و این اندازه گیری دلاری مطلوب هایتان است

00:34:33.030 --> 00:34:34.260
این یک متغیر جبرانی است

00:34:34.260 --> 00:34:38.010
چقدر باید بهتان به عنوان جبران داده شود

00:34:38.095 --> 00:34:40.833
بنابراین به عبارت دیگر به جای اینکه بپرسم

00:34:40.895 --> 00:34:44.049
که چقدر ناراحتید که بلیط کنسرت
لیدی گاگا بهتان نرسیده است

00:34:44.074 --> 00:34:46.555
شاید مثال خوبی نباشد چون کسی
از این موضوع ناراحت نمیشود

00:34:46.580 --> 00:34:48.351
اما فرض کنیم که ناراحت باشید

00:34:48.410 --> 00:34:51.340
فرض کنیم که من ناراحتم چون
دخترم میخواهد که لیدی گاگا را ببیند

00:34:51.560 --> 00:34:52.650
بجای اینکه بپرسیم چقدر ناراحت هستید

00:34:52.891 --> 00:34:59.605
میپرسم که چقدر حاضرید بپردازید
تا بلیط کنسرت لیدی گاگا را بگیرید

00:34:59.630 --> 00:35:02.285
این اندازه این است که از
نگرفتنش چقدر ناراحت بودید

00:35:02.310 --> 00:35:06.771
چون مقادیری میپردازید که ناراحتی
از نگرفتن بلیط را پیش خود جبران کنید

00:35:07.015 --> 00:35:10.315
بنابراین راهی برای تبدیل
مطلوب ها به دلار است

00:35:10.340 --> 00:35:13.959
و این به مفهومی می انجامد که در
ادامه این ترم به آن رجوع خواهیم کرد

00:35:15.760 --> 00:35:19.406
به مفهوم مازاد مصرف کننده می انجامد

00:35:23.780 --> 00:35:24.865
مازاد مصرف کننده

00:35:24.890 --> 00:35:33.170
مازاد مصرف کننده نفعی است که یک
مصرف‌کننده از مصرف یک کالا بدست می آورد

00:35:33.195 --> 00:35:36.225
فراتر از آنچه که برای آن کالا پرداخته اند

00:35:36.340 --> 00:35:38.609
گس میشود نفع

00:35:40.165 --> 00:35:50.110
مصرف، فراتر از قیمت

00:35:50.110 --> 00:35:51.770
پس مازاد مصرف کننده را داریم

00:35:51.770 --> 00:35:53.446
مازاد به معنای بیشتر است

00:35:53.706 --> 00:35:59.185
یعنی چقدر فراتر از بهایی که باید برای
کالایی میپرداختید از چیزی لذت میبرید

00:35:59.210 --> 00:36:05.288
به عبارت دیگر اگر که باید دقیقا به اندازه
ای که از کالایی لذت میبرید، پرداخت کنید

00:36:05.313 --> 00:36:07.390
مازاد مصرف کننده ای در کار نخواهد بود

00:36:07.390 --> 00:36:08.930
خوب بیاید یک مثال داشته باشیم

00:36:08.930 --> 00:36:13.490
تقاضای من برای خرید سی
دی لیدی گاگا را در نظر بگیرید

00:36:13.490 --> 00:36:14.330
باید مثال هایم را بروز رسانی کنم

00:36:14.330 --> 00:36:15.400
شما دیگه سی دی نمیخرید

00:36:15.400 --> 00:36:19.680
چند نفر از شما سال پیش سی دی خریده اید ؟

00:36:20.822 --> 00:36:21.950
خوب اجازه بدهید یک سوال دیگر بپرسم

00:36:21.950 --> 00:36:22.380
فقط برای اینکه بدانم

00:36:22.380 --> 00:36:25.065
چون باید تصمیم بگیرم که چقدر
باید به پسر 16 ساله ام سخت بگیرم

00:36:25.090 --> 00:36:29.283
چند نفر از شما معمولا برای
خرید آهنگ پول پرداخت میکنید؟

00:36:30.607 --> 00:36:31.200
خوب بذارید یکی دیگه ام بپرسم

00:36:31.200 --> 00:36:35.160
چه تعداد از شما زمانی که آهنگ
میخرید، معمولا پول نمیدهید؟

00:36:35.519 --> 00:36:37.459
منظورم خرید نیست، زمانی که
یک آهنگ میگیرید یا دانلود میکنید

00:36:37.484 --> 00:36:39.029
متوجه منظورم هستید
وقتی که آهنگ دانلود میکنید

00:36:39.090 --> 00:36:40.950
پس اکثریت وقتی آهنگی دانلود
میکنید پولی پرداخت نمیکنید

00:36:40.950 --> 00:36:41.360
جالب است

00:36:41.360 --> 00:36:42.610
بسیار خوب

00:36:42.610 --> 00:36:44.900
پس در نظر بگیرید که...

00:36:44.900 --> 00:36:46.160
مثال را سال بعد بروز رسانی میکنم

00:36:46.160 --> 00:36:47.440
اما برای الان هنوز با روش
ده سال گذشته جلو میرویم

00:36:47.440 --> 00:36:49.582
تقاضای من برای سی دی
لیدی گاگا را در نظر بگیرید

00:36:49.607 --> 00:36:53.107
دارم تصمیم میگیریم که سی
دی حاشیه ای را بخرم یا خیر

00:36:53.310 --> 00:36:58.176
و بگوییم که برای من 15 دلار ارزش دارد

00:36:58.293 --> 00:37:00.893
که تمایل خواهم داشت که 15
دلار برای سی دی لیدی گاگا بپردازم

00:37:00.980 --> 00:37:03.890
و فرض کنیم که بهای آن 15 دلار است

00:37:03.890 --> 00:37:07.850
در این مورد مازادی برای من وجود ندارد

00:37:07.850 --> 00:37:08.980
هیچی چیز بیشتری وجود ندارد

00:37:08.980 --> 00:37:11.005
به اندازه ای که تمایلش را داشتم پرداخته ام

00:37:11.005 --> 00:37:14.000
بنابراین در این مورد مازاد
مصرف کننده برابر با 0 است

00:37:14.000 --> 00:37:16.823
مازاد مصرف کننده مقادیری
است که بیشتر به دست می آورم

00:37:16.848 --> 00:37:18.390
از این مصرف هیچ چیز
بیشتری به دست نیاورده ام

00:37:18.415 --> 00:37:19.460
15 دلار ارزش داشته است

00:37:19.460 --> 00:37:22.850
و من 15 دلار پرداخته ام
مازادی در کار نیست

00:37:22.850 --> 00:37:27.730
حالا بگوییم که قیمت سی دی 10 دلار بوده باشد

00:37:27.730 --> 00:37:29.130
در این صورت مازاد دارم

00:37:29.130 --> 00:37:30.340
به مقدار 5 دلار مازاد دارم

00:37:30.340 --> 00:37:32.050
تمایل داشتم که 15 دلار بپردازم

00:37:32.050 --> 00:37:36.410
داشتن سی دی لیدی گاگا من
را 15 دلار خوشحال تر میکرد

00:37:36.410 --> 00:37:37.961
اما تنها نیاز بود که 10 دلار بابتش بپردازم

00:37:37.986 --> 00:37:40.746
بنابراین مقادیری مازاد بیرون کشیده ام

00:37:40.922 --> 00:37:45.692
خوب از کجا میدانیم که میزان تمایل مردم
برای پرداخت بابت کالایی چه مقدار است؟

00:37:46.680 --> 00:37:48.320
منحنی تقاضا

00:37:48.320 --> 00:37:50.300
این معنای منحنی تقاضا است

00:37:50.300 --> 00:37:53.470
منحنی تقاضا تمایل به
پرداخت را اندازه گیری میکند

00:37:53.470 --> 00:37:55.330
پس برویم به شکل دوم

00:37:55.355 --> 00:38:00.125
منحنی تقاضا برای سی دی ها را در نظر بگیرید

00:38:00.205 --> 00:38:02.645
سی دی ها یک منحنی تقاضایی دارند

00:38:02.760 --> 00:38:07.880
این انتخاب حداکثرساز
مطلوبیت را اندازه گیری میکند

00:38:07.880 --> 00:38:11.131
هر نقطه روی این منحنی نماینگر

00:38:11.202 --> 00:38:16.145
انتخاب حداکثرساز مطلوبیت من در آن قیمت است

00:38:16.170 --> 00:38:18.980
به عبارت دیگر در قیمت...

00:38:18.980 --> 00:38:22.000
این برعکس است

00:38:22.000 --> 00:38:24.830
روی بردار Y باید 15 دلار و
روی بردار X باید 5 دلار باشد

00:38:24.830 --> 00:38:25.290
ببخشید بچه ها

00:38:25.658 --> 00:38:29.105
روی بردار Y باید 15 دلار و
روی بردار X باید...

00:38:29.130 --> 00:38:29.430
نه

00:38:29.430 --> 00:38:30.030
یه لحظه صبر کنید

00:38:30.030 --> 00:38:31.280
مهلت بدید

00:38:33.190 --> 00:38:34.910
در 5 دلار هیچ مازاد مصرف کننده ای نداریم

00:38:34.910 --> 00:38:35.821
پس در قیمت...

00:38:38.543 --> 00:38:40.313
باید...

00:38:45.489 --> 00:38:46.555
بله این نمودار یکجورایی بهم ریخته است

00:38:46.580 --> 00:38:47.830
اجازه بدهید یکی جدید اینجا بکشم

00:38:50.706 --> 00:38:52.976
خوب پس منحنی تقاضای
من برای سی دی ها را داریم

00:38:53.270 --> 00:38:56.193
کمیت و قیمت را داریم

00:38:56.424 --> 00:38:57.910
و من...

00:38:57.935 --> 00:39:05.293
و من یک تابع مطلوبیتی دارم
که این منحنی را به دست میدهد

00:39:05.571 --> 00:39:09.162
و بگوییم که عملکرد این
منحنی تقاضا برای سی دی ها...

00:39:09.187 --> 00:39:16.242
بگوییم که عملکردش اینگونه است
که من تمایل دارم که 1 سی دی

00:39:16.280 --> 00:39:21.171
در صورتی که قیمت 20 دلار باشد، بخرم

00:39:21.325 --> 00:39:23.985
تمایل خواهم داشت که یک سی دی بخرم

00:39:24.160 --> 00:39:28.200
بنابراین در قیمت 20 دلاری
من تمایل دارم که 1 سی دی بخرم

00:39:28.225 --> 00:39:33.472
پس اگر 1 سی دی را به قیمت 20 دلار بگیرم
اساسا این تمایل من به پرداخت میشود

00:39:33.540 --> 00:39:35.992
برابر با قیمت میشود و مازاد
مصرف کننده ای در کار نخواهد بود

00:39:36.017 --> 00:39:38.790
تصور کنید که درست در کنار بردار Y است

00:39:39.690 --> 00:39:45.057
حالا بگوییم که قیمت به 15 دلار نزول میکند

00:39:45.169 --> 00:39:47.256
ببخشید... پس قیمت 20 دلار بود...

00:39:47.462 --> 00:39:50.283
حالا بگوییم که قیمت به 15 دلار نزول میکند

00:39:50.410 --> 00:39:52.006
در قیمت 15 دلار

00:39:52.541 --> 00:39:53.040
بله... ببخشید

00:39:53.040 --> 00:39:54.100
این میشود 1

00:39:54.100 --> 00:39:54.510
این میشود 1

00:39:54.510 --> 00:39:55.225
این 20 است

00:39:55.420 --> 00:39:57.340
در قیمت 20 دلاری تمایل دارم که 1 سی دی بخرم

00:39:57.340 --> 00:40:00.290
در قیمت 15 دلاری تمایل دارم که 5 عدد بخرم

00:40:00.464 --> 00:40:01.714
تمایل دارم که 5 سی دی بخرم

00:40:04.440 --> 00:40:07.207
خوب مقادیر مازاد مصرف کننده من چقدر است؟

00:40:07.239 --> 00:40:08.030
خوب بیاید بررسی کنیم

00:40:08.030 --> 00:40:12.290
برای اولین سی دی هیچ مازاد
مصرف کننده ای بدست نیاوردم

00:40:12.290 --> 00:40:16.256
اما برای دومی، تمایل داشتم که...

00:40:16.281 --> 00:40:17.386
خوب، ببخشید...

00:40:17.410 --> 00:40:19.120
زمانی که قیمت 20 دلار بود
هیچ مازاد مصرف کننده ای نداشتم

00:40:19.120 --> 00:40:21.270
حالا بگوییم که قیمت 15 دلار است

00:40:21.270 --> 00:40:24.840
برای اولین سی دی چقدر
تمایل داشتم که پرداخت کنم؟

00:40:24.840 --> 00:40:25.460
20 دلار

00:40:25.460 --> 00:40:27.363
حالا مازاد مصرف کننده ام
روی اولین سی دی چقدر است؟

00:40:27.763 --> 00:40:28.670
5 دلار

00:40:28.670 --> 00:40:32.150
بنابراین روی اولین سی دی مازاد
مصرف کننده برابر با 5 دلار بدست آوردم

00:40:32.150 --> 00:40:35.400
روی سی دی دوم تمایل داشتم که کمتر بپردازم

00:40:35.479 --> 00:40:37.160
چون مطلوبیت حاشیه ای نزولی داریم

00:40:37.258 --> 00:40:40.165
اما همچنان تمایل داشتم
که بیش از 15 دلار بپردازم

00:40:40.190 --> 00:40:42.170
پس در آنجا هم مقداری مازاد دارم

00:40:42.170 --> 00:40:43.790
سوین سی دی اینجا قرار میگیرد 
و غیره

00:40:43.790 --> 00:40:47.516
اما در پنجمین سی دی هیچ مازادی نخواهم داشت

00:40:47.541 --> 00:40:53.055
چون تمایل داشتم که برای سی دی پنجم
15 دلار بپردازم، و همین مقدار هم پرداختم

00:40:53.080 --> 00:40:59.500
به این معنا که کل این بخش
مازاد مصرف کننده من است

00:40:59.500 --> 00:41:05.640
چراکه از آنجایی که روی هر واحد
یک قیمت ثابت 15 دلاری پرداختم

00:41:05.640 --> 00:41:07.485
و برای پنجمین سی دی

00:41:07.510 --> 00:41:09.330
هیچ مازادی به دست نداد، تفاوتی
بین قیمت و تمایل من وجود نداشت

00:41:09.514 --> 00:41:13.470
اما از اولین تا چهارمین سی دی،
این قیمت من را بسیار راضی کرد

00:41:13.470 --> 00:41:16.900
چون تمایل داشتم برایشان
بیش از 15 دلار بپردازم

00:41:16.900 --> 00:41:19.739
بنابراین مازاد مصرف کننده من، مقادیری میشود

00:41:19.764 --> 00:41:23.621
که از طریق آن بیش از آنچه تمایل
داشته ام بپردازم، مطلوبیت بدست آورده ام

00:41:24.280 --> 00:41:25.691
بیش از قیمت... ببخشید

00:41:25.716 --> 00:41:27.877
مقادیری که تمایل داشتم
بالاتر از قیمت بپردازم

00:41:27.902 --> 00:41:30.962
مقادیری که تمایل داشتم بپردازم،
هر نقطه روی این منحنی است

00:41:31.127 --> 00:41:33.369
بنابراین هرچیزی که بخرم

00:41:34.657 --> 00:41:37.710
که تمایل داشته بوده باشم که بیش از قیمت
برایش بپردازم، مازاد مصرف کننده بهم میدهد

00:41:37.961 --> 00:41:40.333
بنابراین این میشود مازاد مصرف کننده من

00:41:41.670 --> 00:41:45.763
بنابراین اساسا مازاد مصرف کننده محیطی

00:41:45.911 --> 00:41:49.531
زیر منحنی تقاضا و بالاتر از قیمت است

00:41:50.006 --> 00:41:54.847
بنابراین از لحاظ نموداری مازاد مصرف
کننده میشود محیط زیر منحنی مصرف کننده

00:41:54.880 --> 00:41:56.960
و بالاتر از قیمت

00:41:56.960 --> 00:41:59.110
از لحاظ شهودی چرا به این شکل است؟

00:41:59.110 --> 00:42:03.769
از لحاظ شهودی اتفاقی که
می افتد این است که هر واحد

00:42:03.801 --> 00:42:06.375
که بالاتر از قیمت و زیر منحنی
تقاضا هستند، واحدهایی هستند که

00:42:06.400 --> 00:42:08.350
که من ارزش بیشتری از قیمت برایشان قائل هستم

00:42:08.350 --> 00:42:11.310
پس روی آن ها مازاد بدست می آورم

00:42:11.310 --> 00:42:12.000
خوب؟

00:42:12.000 --> 00:42:13.100
سوال؟

00:42:13.100 --> 00:42:13.957
بله؟

00:42:13.957 --> 00:42:15.556
- صدا شنیده نمیشود -

00:42:15.556 --> 00:42:16.770
از صفز شروع میکنید؟

00:42:16.795 --> 00:42:17.639
بله

00:42:17.678 --> 00:42:18.802
مسئله اینجاست که یکجورایی...

00:42:18.827 --> 00:42:21.045
به منطقی در واقع میخواهیم از 0 شروع کنیم

00:42:21.070 --> 00:42:22.620
در واقع انتگرال تمام این محیط میشود

00:42:22.620 --> 00:42:23.660
مسئله اینجاست که گسسته است

00:42:23.660 --> 00:42:26.010
باید اینجا یک منحنی پله ای میداشتم

00:42:26.010 --> 00:42:26.790
اما گسسته اش کردم

00:42:26.790 --> 00:42:30.020
اما در واقع انتگرال این محیط است

00:42:30.020 --> 00:42:30.743
بله؟

00:42:30.782 --> 00:42:34.432
- صدا شنیده نمیشود -

00:42:34.463 --> 00:42:35.350
ببخشید متوجه نشدم

00:42:35.375 --> 00:42:37.860
در مورد منحنی تقاضای با
شیب رو به بالا چگونه است؟

00:42:37.885 --> 00:42:40.272
در مورد منحنی های تقاضای با شیب رو به بالا

00:42:40.297 --> 00:42:42.150
خوب همانطور که گفتم به
کالاهای گیفن اعتقادی نداریم

00:42:42.150 --> 00:42:43.870
باورمان این است که این کالاها تخیلی هستند

00:42:43.870 --> 00:42:46.650
خوب در مورد یک منحنی
تقاضای با شیب رو به بالا

00:42:46.650 --> 00:42:47.900
چطور جواب میدهد؟

00:42:51.879 --> 00:42:56.300
خوب در یک منحنی تقاضای
رو به بالا اینطور میشود که...

00:42:56.300 --> 00:43:00.849
اگر قیمت اینجا باشد

00:43:01.548 --> 00:43:05.965
به یک مازاد مصرف کننده بی نهایت میرسیم

00:43:05.990 --> 00:43:08.096
قابلیت تعریف پذیری نخواهد داشت

00:43:08.096 --> 00:43:09.590
قابلیت تعریف پذیری نخواهد داشت

00:43:09.590 --> 00:43:10.660
نمیدانم چطور میتوان این کار را کرد

00:43:10.660 --> 00:43:13.650
به همین خاطر است که منحنی های
تقاضای با شیب رو به بالا را دوست نداریم

00:43:13.650 --> 00:43:14.360
بله؟

00:43:14.360 --> 00:43:14.640
سوال؟

00:43:14.640 --> 00:43:15.420
نه؟

00:43:15.420 --> 00:43:15.890
بسیار خوب

00:43:15.890 --> 00:43:20.682
بنابراین در نهایت به این مفهوم
مازاد مصرف کننده میرسیم

00:43:20.707 --> 00:43:22.440
که اساسا همانطور که به
شکل ریاضیاتی به آن اشاره شد

00:43:22.440 --> 00:43:23.820
انتگرال این محیط است

00:43:23.820 --> 00:43:25.200
اما قرار نیست مجبورتان
کنیم که انتگرال بگیرید

00:43:25.200 --> 00:43:27.332
در اصل این مثلث است

00:43:27.365 --> 00:43:30.685
که میشود تمام واحدهای بالاتر از قیمت

00:43:30.710 --> 00:43:34.290
تمام اینهایی که تمایل دارید
بیش از قیمت برای آن ها بپردازید

00:43:34.290 --> 00:43:37.369
و روی تمام واحدهایی که میخرید
مازاد مصرف کننده به دست می آورید

00:43:37.583 --> 00:43:41.205
تا نقطه ای که تمایل
پرداختتان برابر با قیمت میشود

00:43:41.230 --> 00:43:44.320
و این مقیاس هنجاری رفاه است

00:43:44.320 --> 00:43:47.872
این مقیاس هنجاری ما از میزان رضایت است

00:43:47.936 --> 00:43:50.345
و کلید استخراج آن مطلوبیت
حاشیه ای نزولی است

00:43:50.370 --> 00:43:52.540
به همین دلیل است که منحنی های
تقاضای با شیب رو به بالا را دوست نداریم

00:43:52.540 --> 00:43:55.280
محرک این مورد مطلوبیت حاشیه ای نزولی است

00:43:55.280 --> 00:43:59.475
این که برای هر واحد اضافی
تمایل به پرداخت کمتر و کمتری دارم

00:43:59.500 --> 00:44:03.586
بنابراین روی هر واحد اضافی که میخرم
مازاد کمتر و کمتری به دست می آورم

00:44:03.790 --> 00:44:05.560
و این نکته ای کلیدی است...

00:44:05.560 --> 00:44:07.927
نکته ای کلیدی است که
باید به خاطر داشته باشید

00:44:07.952 --> 00:44:12.588
اینکه آخرین واحدی که
تمایل دارم به آن قیمت بخرم

00:44:12.613 --> 00:44:17.407
از لحاظ معنایی رویش
هیچ مازادی دریافت نمیکنم

00:44:17.532 --> 00:44:22.485
چون که آخرین واحدی که تمایل دارم بخرم...
یا اینکه 0.001 دلار مازاد رویش دریافت میکنم

00:44:22.510 --> 00:44:26.520
چون اگر مازاد زیادی
دریافت کنم، یکی دیگر هم میخرم

00:44:26.520 --> 00:44:29.983
پس از لحاظ معنایی واحد حاشیه ای

00:44:30.079 --> 00:44:32.259
آن واحدی است که در
آن مازاد به 0 نزدیک میشود

00:44:32.825 --> 00:44:35.785
و واحدهای پیشین،
واحدهایی با مازاد مثبت هستند

00:44:35.810 --> 00:44:37.667
و به این خاطر است که چیزی
مهمی که از لحاظ شهودی باید بدانیم

00:44:37.692 --> 00:44:39.872
که میزان مازادی که از
یک خرید به دست می آوریم

00:44:39.897 --> 00:44:44.015
برابر میشود با میزان فاصله با نقطه قیمت

00:44:44.040 --> 00:44:45.680
آن واحدهای ابتدایی مازاد
بیشتری به دست میدهند

00:44:45.705 --> 00:44:49.662
و به مراتب اینکه به آخرین واحدی که با آن
قیمت میخرید میرسید، تدریجا کاهش پیدا میکند

00:44:49.844 --> 00:44:51.764
سوالی در این مورد هست؟

00:44:51.821 --> 00:44:53.285
خوب اینجا کلاس را تمام میکنیم

00:44:53.457 --> 00:44:55.162
جلسه بعد بر خواهیم گشت

00:44:55.187 --> 00:44:57.965
و یک جلسه کامل را صرف
صحبت در مورد اقتصاد رفاه میکنیم

00:44:58.030 --> 00:44:59.500
مازاد تولیدکنندگان را معرفی خواهیم کرد

00:44:59.525 --> 00:45:05.158
و بعد درباره این صحبت خواهیم
کرد که آیا تغییرات خوب هستند یا بد

