WEBVTT

00:00:23.850 --> 00:00:24.260
بسیار خوب

00:00:24.260 --> 00:00:27.999
خوب امروز میخواهیم به بحثمان در مورد

00:00:28.024 --> 00:00:30.511
بازار کاملا رقابتی ادامه دهیم

00:00:30.566 --> 00:00:34.193
باز توجه داشته باشید که موضوع
اصلی بحثمان چیست، سعی داریم که

00:00:34.398 --> 00:00:36.740
بفهمیم که شرکت ها چظور
تصمیم میگیرند که چقدر تولید کنند

00:00:36.740 --> 00:00:41.410
در مورد تصمیمات شرکت ها در
تولید با توجه به هزینه صحبت کردیم

00:00:41.410 --> 00:00:43.220
بعد گفتیم که تصمیم
شرکت مبنی بر مقادیر تولید

00:00:43.220 --> 00:00:45.060
از جانب بازار تحمیل میشود

00:00:45.060 --> 00:00:46.640
در مورد ساختارهای مختلف
بازار صحبت خواهیم کرد

00:00:46.640 --> 00:00:49.428
با رده بندی رقابت کامل شروع خواهیم کرد

00:00:49.474 --> 00:00:52.881
و بعد به سراغ موارد جالب
تر و واقعی تر خواهیم رفت

00:00:52.970 --> 00:00:55.270
حالا میخواهم موضوع بحث
جلسه پیش را به اتمام برسانم

00:00:55.270 --> 00:00:58.425
اگر یادتان باشد جلسه پیش در مورد
شرکتی بحث میکردیم که تابع هزینه ای

00:00:58.450 --> 00:01:04.440
به شکل 10 بعلاوه 0.5
ضرب در q به توان دو داشت

00:01:04.465 --> 00:01:07.412
و اگر خاطرتان باشد شرایط
کلیدی ای که جلسه پیش در مورد

00:01:07.436 --> 00:01:10.781
حداکثرسازی سود در شرکتی
در بازار کاملا رقابتی به آن رسیدیم

00:01:10.813 --> 00:01:15.057
این بود که قیمت برابر است با هزینه حاشیه ای

00:01:15.116 --> 00:01:18.385
اگر این را با توجه به q دیفرانسیل بگیرید

00:01:18.410 --> 00:01:22.591
به این نتیجه میرسید که برابری p با q

00:01:22.616 --> 00:01:26.637
شرایط حداکثرساز سود برای این شرکت است

00:01:26.662 --> 00:01:29.212
قیمت را با مقادیری که میخواهد
بفروش برساند برابر قرار میدهد

00:01:29.400 --> 00:01:33.915
این شرایط حداکثرسازی سود در
مورد این تابع خاص از تابع هزینه است

00:01:33.940 --> 00:01:36.770
حالا در آخر جلسه پیش گفتم که این کافی نیست

00:01:36.770 --> 00:01:38.530
یک چیز دیگر است که باید در نظر بگیرید

00:01:38.555 --> 00:01:41.578
که تصمیم شرکت در مورد تعطیلی است

00:01:45.740 --> 00:01:51.435
در کوتاه مدت شرکت ممکن
است حتی با ضرر دادن تعطیل نکند

00:01:51.460 --> 00:01:55.765
و دلیلش این است که شرکت از پیش
هزینه های ثابت خود را پرداخته است

00:01:55.790 --> 00:01:58.280
از پیش 10 دلار را پرداخته است

00:01:58.280 --> 00:02:03.550
بنابراین حتی اگر که ضرر
کند ممکن است تعطیل نکند

00:02:03.550 --> 00:02:06.892
برای مثال تصور کنید که
قیمت، همانطور که جلسه پیش گفتم

00:02:06.917 --> 00:02:09.862
تصور کنید که قیمت از 6 به 3 نزول کند

00:02:09.862 --> 00:02:12.130
قیمت برابر 3 میشود

00:02:12.130 --> 00:02:15.556
اگر قیمت با 3 برابر شود شرکت
تصمیم میگیرد که 3 واحد تولید کند

00:02:15.581 --> 00:02:18.726
چون همچنان از شرایط
حداکثرسازی سود پیروی میکند

00:02:18.798 --> 00:02:21.328
همچنان انتخاب میکند که 3 واحد تولید کند

00:02:21.360 --> 00:02:25.660
اگر 3 واحد تولید کند، سودش میشود

00:02:25.660 --> 00:02:28.446
درآمدش که 9 است

00:02:28.692 --> 00:02:30.710
3 واحد به قیمت 3

00:02:30.710 --> 00:02:34.340
منهای هزینه که 14.5 است

00:02:34.340 --> 00:02:37.060
بنابراین برابر میشود با منفی 5.5

00:02:37.060 --> 00:02:39.680
بنابراین سود شرکت منفی است

00:02:39.680 --> 00:02:41.417
حالا میگویم خوب اگر سود منفی است

00:02:41.488 --> 00:02:44.460
شاید بهتر باشد که تعطیل
کنم و کار را متوقف کنم

00:02:44.460 --> 00:02:48.670
خوب اگر تعطیل کند سودش چقدر میشود؟

00:02:48.670 --> 00:02:49.460
منفی 10

00:02:49.460 --> 00:02:54.160
اگر تعطیل کند سودش میشود 0 منهای 10

00:02:54.160 --> 00:02:55.580
برابر با منفی 10

00:02:55.605 --> 00:02:59.936
بنابرین با باقی ماندن درکار بیشتر
از تعطیل کردن پول در می آورد

00:02:59.961 --> 00:03:02.290
چون که هزینه های ثابت دارد

00:03:02.290 --> 00:03:04.853
بنابراین از آنجایی که 10
دلار را به هرحال میپردازد

00:03:05.004 --> 00:03:07.558
تا جایی که کمتر از 10 دلار ضرر کند

00:03:07.583 --> 00:03:09.773
بهتر خواهد بود که کار را ادامه دهد

00:03:10.231 --> 00:03:17.975
به شکل کلی تر میگوییم که شرکت تا
زمانی در کوتاه مدت به کار ادامه خواهد داد

00:03:18.000 --> 00:03:21.875
که قیمت هزینه های متغیر را پوشش دهد

00:03:21.900 --> 00:03:27.820
بنابراین شرکت تا زمانی که قیمت

00:03:27.820 --> 00:03:31.760
بالاتر یا برابر با هزینه های
متغیر است، به کار ادامه خواهد داد

00:03:31.760 --> 00:03:33.806
در این صورت به کار ادامه خواهد داد

00:03:34.726 --> 00:03:39.657
تا زمانی که قیمت بالاتر یا
برابر با هزینه های متغیر است...

00:03:40.309 --> 00:03:42.190
نه ببخشید در صورتی
به کار ادامه خواهد داد...

00:03:42.223 --> 00:03:43.612
اگر بخواهیم در بحث جلوتر برویم...

00:03:43.637 --> 00:03:45.363
اجازه بدهید یک لحظه ازش بیرون بکشم

00:03:45.388 --> 00:03:47.247
تا زمانی که بتواند هزینه
های ثابت اش را پوشش دهد

00:03:47.272 --> 00:03:50.882
به این معناست که شرکت تا زمانی که درآمدهایش

00:03:50.996 --> 00:03:53.910
بیشتر از هزینه های متغیر
اش باشد، به کار ادامه خواهد داد

00:03:53.910 --> 00:03:59.835
تا زمانی که درآمدهایش بیشتر یا برابر با هزینه
های متغیر اش باشد به کار ادامه خواهد داد

00:04:00.010 --> 00:04:02.246
و این به این معناست که تا زمانی که

00:04:02.246 --> 00:04:04.082
که قیمت بیشتر یا برابر با...

00:04:04.107 --> 00:04:06.445
باید حرف کوچک q باشد،
ببخشید چون تنها یک شرکت است

00:04:06.470 --> 00:04:09.854
تا زمانی که قیمت بیشتر یا برابر
با هزینه های متغیر روی کمیت باشد

00:04:09.879 --> 00:04:16.285
یا تا زمانی که قیمت بیشتر یا برابر با هزینه
متغیر میانگین باشد، شرکت به کار ادامه میدهد

00:04:16.310 --> 00:04:22.322
تا زمانی که قیمت بیشتر یا برابر با هزینه
متغیر میانگین باشد، شرکت به کار ادامه میدهد

00:04:23.100 --> 00:04:26.279
تا زمانی که درآمدها هزینه
های متغیر را پوشش دهد

00:04:26.304 --> 00:04:27.030
شرکت به کار ادامه خواهد داد

00:04:27.030 --> 00:04:29.143
و این مثل این میماند که
بگوییم تا زمانی که قیمت

00:04:29.220 --> 00:04:31.020
بیشتر یا برابر با هزینه
های متغیر میانگین باشد

00:04:31.045 --> 00:04:32.295
شرکت به کار ادامه خواهد داد

00:04:34.930 --> 00:04:39.790
حالا هزینه های متغیر
میانگین برای شرکت ما چیست؟

00:04:39.790 --> 00:04:42.880
خوب هزینه های متغیر برای شرکت ما

00:04:42.880 --> 00:04:47.410
میشود 0.5 ضرب در q به توان 2

00:04:47.410 --> 00:04:54.225
هزینه های متغیر میانگین برای شرکت
ما میشود 0.5 ضرب در q به توان 2

00:04:54.990 --> 00:04:57.350
میدانیم که...

00:04:57.350 --> 00:05:00.362
میدانیم که نقطه تعادل
وقتی بحث حداکثرسازی سود مطرح است

00:05:00.406 --> 00:05:02.846
شرکت در جایی که q
برابر با p است تولید میکند

00:05:02.950 --> 00:05:05.040
بنابراین میتوانیم q را با p جایگزین کنیم

00:05:05.040 --> 00:05:08.069
هزینه های متغیر برابر میشود
با 0.5 ضرب در p به توان 2

00:05:08.094 --> 00:05:10.774
چون میدانیم که در سطحی که
q برابر با p میشود تولید میکنیم

00:05:11.000 --> 00:05:17.510
بنابراین هزینه های متغیر میانگین
شرکت میشود 0.5 ضرب در p

00:05:17.510 --> 00:05:22.010
هزینه های متغیر میانگین
شرکت میشود 0.5 ضرب در p

00:05:22.010 --> 00:05:26.445
پس قاعدتا p همیشه بالاتر
از 0.5 ضرب در p میشود

00:05:26.470 --> 00:05:30.440
بنابراین شرکت هیچگاه
در کوتاه مدت تعطیل نمیشود

00:05:30.611 --> 00:05:33.500
در کوتاه مدت شرکت هیچگاه تعطیل نمیشود

00:05:33.500 --> 00:05:39.547
چراکه در قیمت حداکثرساز سود،
در جایی که p برابر با q میشود

00:05:39.572 --> 00:05:44.572
همیشه در نقطه ای که قیمت با هزینه
متغیر میانگین برابر میشود، تولید میکند

00:05:44.669 --> 00:05:47.483
بنابراین هرگز تعطیل نمیشود

00:05:47.880 --> 00:05:50.998
بنابراین به شکل کلی تر زمانی که تصمیمات
مرتبط با عرضه در کوتاه مدت را در نظر میگیریم

00:05:51.023 --> 00:05:55.105
شرکت در تصمیم گیری کوتاه مدت در
مورد عرضه دو مرحله را در نظر میگیرد

00:05:55.130 --> 00:05:59.123
مرحله اول این است که قیمت را
برابر با هزینه حاشیه ای قرار داده شود

00:05:59.148 --> 00:06:02.198
تا ببینیم که شرکت چه مقدار باید تولید کند

00:06:02.370 --> 00:06:07.208
بنابراین مرحله اول این است که قیمت
را برابر با هزینه حاشیه ای قرار دهیم

00:06:07.233 --> 00:06:09.763
و این q* شرکت را حاصل میکند

00:06:09.945 --> 00:06:13.295
این نشان میدهد که شرکت
قرار است چه کمیتی را تولید کند

00:06:13.550 --> 00:06:21.185
مرحله دوم این است که بررسی شود که قیمت بیشتر
یا برابر با هزینه های متغیر میانگین باشد

00:06:21.210 --> 00:06:23.329
چون ممکن است مسئله
را برای کمیت بهینه حل کنید

00:06:23.361 --> 00:06:25.110
که مشخص شود در آن شرکت متضرر میشود

00:06:25.110 --> 00:06:26.840
بنابراین نتیجه بگیرید
که بهتر است تعطیل کنند

00:06:26.840 --> 00:06:28.180
بنابراین این پروسه دو مرحله ای است

00:06:28.180 --> 00:06:31.894
اول باید کمیت بهینه ای که شرکت
قرار است تولید کند را به دست بیاورید

00:06:32.100 --> 00:06:34.698
اما بعد باید مطمئن شوید که شرکت
در واقع روی آن کمیت پول دربیاورد

00:06:34.723 --> 00:06:37.190
یا اصلا تولید نکند

00:06:37.190 --> 00:06:41.396
و به این صورت است که تصمیمات مرتبط با
حداکثرسازی سود شرکت را در کوتاه مدت میگیریم

00:06:41.456 --> 00:06:42.663
باید اطمینان حاصل کنید که...

00:06:42.890 --> 00:06:45.053
باید در سطح بهینه تولید کنید

00:06:45.078 --> 00:06:48.318
و مطمئن شوید که شرکت در واقع پول در بیاورد

00:06:48.740 --> 00:06:52.530
بسیار خوب، سوالی در این مورد هست؟

00:06:52.530 --> 00:06:56.976
حالا با در دست داشتن این قواعد

00:06:57.001 --> 00:06:58.681
منحنی عرضه را بیرون بکشیم

00:06:59.280 --> 00:07:03.360
یادتان هست که چند جلسه پیش منحنی تقاضا را

00:07:03.385 --> 00:07:08.370
با به دست آوردن مماسیت
در نسبت های مختلف قیمتی

00:07:08.395 --> 00:07:09.545
به منحنی های بی تفاوتی بیرون کشیدیم

00:07:10.127 --> 00:07:12.312
خوب برای بیرون کشیدن تابع عرضه شرکت

00:07:12.337 --> 00:07:15.897
کاری که الان باید بکنیم این است که
بگوییم بسیار خوب، در قیمت های مختلف

00:07:15.922 --> 00:07:17.735
شرکت چه مقدار تولید میکند؟

00:07:17.760 --> 00:07:21.000
حالا میتوانیم این را به دست بیاوریم
اگر به شکل 11-1 بروید

00:07:21.000 --> 00:07:24.640
حالا میتوانیم منحنی عرضه این شرکت را ببینیم

00:07:24.640 --> 00:07:28.035
چیزی که میبینیم این است که
در قیمت 3، 3 واحد تولید میکند

00:07:28.060 --> 00:07:31.310
در قیمت 4، 4 واحد تولید میکند
و به همین صورت ادامه میابد

00:07:31.310 --> 00:07:35.860
منحنی عرضه، منحنی هزینه حاشیه ای است

00:07:35.860 --> 00:07:37.920
پس میدانیم که منحنی
های عرضه از کجا می آیند

00:07:37.920 --> 00:07:40.966
منحنی های عرضه، منحنی
های هزینه حاشیه ای هستند

00:07:40.991 --> 00:07:45.148
که بالاتر از نقطه ای قرار دارند که
قیمت با هزینه متغیر میانگین برابر میشود

00:07:45.478 --> 00:07:48.399
بنابراین تعریف منحنی عرضه یک شرکت

00:07:49.762 --> 00:08:00.209
این میشود که منحنی هزینه حاشیه ای بالاتر
از p، بیشتر یا برابر با هزینه متغیر میانگین

00:08:00.234 --> 00:08:01.920
این منحنی عرضه کوتاه مدت شرکت است

00:08:01.920 --> 00:08:05.053
حالا در مورد ما p همیشه
بیشتر از هزینه متغیر میانگین است

00:08:05.078 --> 00:08:07.940
شرایط دوم محلی از اعراب ندارد

00:08:07.940 --> 00:08:10.545
بنابراین منحنی عرضه شرکت به معنای
واقعی کلمه همان منحنی هزینه حاشیه ای است

00:08:10.570 --> 00:08:16.655
در توابع دیگر که ممکن است روزی در مسئله
ای در امتحان ببینید این صادق نخواهد بود

00:08:16.680 --> 00:08:20.708
پس در آن مورد باید شرایط
تعطیلی را بررسی کنید

00:08:20.983 --> 00:08:27.496
اما منحنی عرضه، منحنی هزینه
حاشیه ای بالای نقطه سود 0 است

00:08:28.010 --> 00:08:30.390
و از اینجاست که منحنی های عرضه ناشی میشوند

00:08:30.390 --> 00:08:34.583
پس منشا منحنی عرضه همان حداکثرسازی
ای است که در مورد مصرف کنندگان انجام دادیم

00:08:34.675 --> 00:08:36.998
اما بجای اینکه والدین درآمد را بدهند

00:08:37.143 --> 00:08:40.587
حالا شرایط بازاری که
شرکت ها با آن مواجه هستند

00:08:40.698 --> 00:08:43.678
از جانب طبیعت رقابتی بازار تحمیل میشود

00:08:44.440 --> 00:08:47.710
و این منحنی عرضه شرکت میشود

00:08:47.710 --> 00:08:52.560
حالا این شد منحنی عرضه ی شرکت

00:08:52.560 --> 00:08:55.101
البته که ما در جلسه اول
نه در مورد منحنی عرضه

00:08:55.125 --> 00:08:57.665
شرکت بلکه در مورد منحنی
عرضه بازار صحبت کردیم

00:08:57.769 --> 00:09:00.800
پس حالا بیاید به مرحله بعدی برویم و بگوییم
که منحنی های عرضه بازار از کجا می آیند

00:09:00.833 --> 00:09:03.603
حالا میدانیم که منحنی های
عرضه شرکت ها از کجا می آیند

00:09:03.628 --> 00:09:06.448
لک لکِ هزینه حاشیه ای می آوردشان

00:09:06.600 --> 00:09:09.640
حالا منحنی های عرضه بازار از کجا می آیند

00:09:09.867 --> 00:09:14.467
خوب برای اینکار حالا باید تصور کنیم

00:09:14.492 --> 00:09:18.712
که یک شرکت در بازار نیست بلکه
تعداد زیادی شرکت در بازار است

00:09:19.323 --> 00:09:24.362
و این را به رسمیت بشناسیم که تقاضای بازار

00:09:24.387 --> 00:09:26.090
ممکن است کاملا کشسان نباشد

00:09:26.090 --> 00:09:30.700
اما همانطور که جلسه پیش در موردش
صحبت کردیم تقاضای خود شرکت

00:09:30.700 --> 00:09:32.140
نزدیک به کاملا کشان خواهد بود

00:09:32.140 --> 00:09:36.805
یا در این مورد که رقابت کامل
وجود دارد، کاملا کشسان خواهد بود

00:09:36.830 --> 00:09:44.590
بنابراین در اساس برای اینکه تقاضای بازار
را به دست بیاوریم باید بگوییم که ببینید

00:09:44.590 --> 00:09:46.330
فرض میکنیم که هر شرکت

00:09:46.330 --> 00:09:48.765
قیمت بازاری که بهش داده میشود را میپذیرد

00:09:49.676 --> 00:09:51.420
بر اساس آن قیمت بازار

00:09:51.420 --> 00:09:52.490
ببخشید، عرضه بازار را میگیریم

00:09:52.490 --> 00:09:53.180
ببخشید

00:09:53.180 --> 00:09:56.030
هر شرکت قیمت بازاری که
به آن داده میشود را میپذرید

00:09:56.157 --> 00:09:59.523
بر اساس آن قیمت بازار تصمیم
میگیرد که چه مقدار تولید کند

00:09:59.770 --> 00:10:01.850
این تولیدات را جمع میکنیم

00:10:01.850 --> 00:10:05.360
این منحنی عرضه بازار را میسازد

00:10:05.360 --> 00:10:09.725
و بعد عرضه بازار با تقاضای بازار
کنش ایجاد میکند و قیمت را به دست میدهد

00:10:09.750 --> 00:10:12.568
اگر قیمت همانی باشد که
شرکت ها استفاده میکردند

00:10:12.593 --> 00:10:14.763
در این صورت کل نظام
در نقطه تعادلی قرار میگیرد

00:10:15.000 --> 00:10:19.320
اجازه بدهید در مراحل کمتر
توضیحش دهم تا روشن شود

00:10:19.320 --> 00:10:24.966
بیاید در مورد مراحلی که در رسیدن به نقطه تعادل
در بازار در کوتاه مدت وجود دارند صحبت کنیم

00:10:26.748 --> 00:10:31.375
مراحلی که در رسیدن به نقطه تعادل
در بازار در کوتاه مدت وجود دارند

00:10:31.400 --> 00:10:36.000
اولین مرحله این است که هر
شرکت مقداری سرمایه انتخاب میکند

00:10:36.000 --> 00:10:39.425
بنابراین اولین مرحله کوتاه مدت
این است که وارد بازار میشویم

00:10:39.450 --> 00:10:43.641
و برای ورود به بازار باید مقداری
سرمایه داشته باشید که باید انتخاب کنید

00:10:43.860 --> 00:10:48.975
بنابراین هر شرکت یک تابع هزینه خواهد داشت

00:10:49.100 --> 00:10:53.487
که شامل انتخاب مقادیری
سرمایه یا هزینه های ثابت میشود

00:10:56.478 --> 00:10:59.042
شرکت خواهد گفت که من میخواهم
ساختمانی به فلان بزرگی بسازم

00:11:00.733 --> 00:11:03.350
با ساخت این ساختمان

00:11:03.350 --> 00:11:07.296
با ساخت این ساختمان منحنی
عرضه شرکت را بدست می آوریم

00:11:10.802 --> 00:11:14.390
که میشود p برابر با MC

00:11:14.650 --> 00:11:15.260
این مرحله اول است

00:11:15.260 --> 00:11:18.600
این مرحله ای است که استخراج کردیم

00:11:18.600 --> 00:11:25.626
مرحله دوم این است که منحنی
های عرضه شرکت ها را جمع میزنیم

00:11:27.364 --> 00:11:30.140
تا به منحنی عرضه بازار برسیم

00:11:33.040 --> 00:11:37.545
منحنی های عرضه شرکت ها را جمع میزنیم
تا به منحنی عرضه بازار برسیم

00:11:37.570 --> 00:11:41.132
برای مثال فرض کنیم که

00:11:41.157 --> 00:11:44.402
پنج شرکت در بازار وجود دارد

00:11:44.427 --> 00:11:47.180
فرض کنیم که...

00:11:47.180 --> 00:11:51.773
فرض کنیم که پنج شرکت در بازار وجود دارد

00:11:53.530 --> 00:11:56.740
آن پنج شرکت تولید خواهند کرد

00:11:56.740 --> 00:12:01.120
برای دیدنش بیاید به شکل 11-2 برویم

00:12:01.120 --> 00:12:02.740
این مرحله دوم است

00:12:02.740 --> 00:12:06.180
به این شکل به منحنی عرضه
بازار کوتاه مدت میرسیم

00:12:06.180 --> 00:12:08.888
هر شرکت منحنی هزینه حاشیه ای خود را دارد

00:12:09.210 --> 00:12:12.930
اینجا همان تابع هزینه ای که
استفاده کرده بودیم را استفاده میکنیم

00:12:13.320 --> 00:12:16.247
همان تابع هزینه ای که قیمت
درش با هزینه حاشیه ای برابر میشود

00:12:16.272 --> 00:12:18.980
که درش p برابر میشود با q و منحنی عرضه است

00:12:18.980 --> 00:12:22.545
بنابراین هر شرکت همان منحنی عرضه
ای که در شکل سمت چپ میبینید را دارد

00:12:22.570 --> 00:12:26.668
بعد میبینیم که هرچه شرکت
های بیشتری را اضافه میکنیم

00:12:26.708 --> 00:12:28.720
شکل سمت راست منحنی
عرضه بازار را به دست میدهد

00:12:28.720 --> 00:12:30.489
بنابراین اگر تنها یک شرکت
در بازار وجود داشته باشد

00:12:30.605 --> 00:12:33.265
منحنی عرضه بازار S1 خواهد شد

00:12:33.940 --> 00:12:36.021
حالا اگر دو شرکت در بازار وجود داشته باشد

00:12:36.140 --> 00:12:37.460
منحنی عرضه بازار S2 میشود

00:12:37.460 --> 00:12:41.951
به این معنا که حالا به قیمت
2، 4 واحد در بازار تولید میشود

00:12:42.173 --> 00:12:44.802
اگر سه شرکت باشد، منحنی S3 میشود

00:12:44.989 --> 00:12:46.789
اگر چهار شرکت باشد، S4 و
به همین منوال ادامه پیدا میکند

00:12:46.955 --> 00:12:51.825
هرچه شرکت اضافه میکنیم منحنی
عرضه بازار به بیرون سوق پیدا میکند

00:12:51.850 --> 00:12:55.070
و مسطح تر میشود

00:12:55.070 --> 00:12:56.421
یادتان باشد که شرکت در
این مثال کاملا مشابه هم هستند

00:12:56.446 --> 00:12:59.275
شرکت های کاملا مشابه را جمع میزنیم
این فرض رقابت کامل بود

00:12:59.663 --> 00:13:02.405
داریم شرکت های مشابه بیشتر و بیشتری را
که محصولی مشابه تولید میکنند، جمع میزنیم

00:13:02.739 --> 00:13:07.283
و میبینید که منحنی عرضه بازار به
بیرون سوق پیدا کرده و مسطح تر میشود

00:13:08.170 --> 00:13:15.148
به این معنا که عرضه محصولات با
بیشتر شدن شرکت ها کشسان تر میشود

00:13:16.002 --> 00:13:18.505
هرچه شرکت در بازار بیشتر
باشد، عرضه کشسان تر میشود

00:13:18.530 --> 00:13:19.912
و این اصل از موضوعی که جلسه
پیش صحبتش را کردیم نشات میگیرد

00:13:19.937 --> 00:13:22.070
زمانی که تقاضای رسوبی را بدست آوردم

00:13:22.535 --> 00:13:24.820
خاطرتان هست که گفتم تقاضا...

00:13:25.622 --> 00:13:27.015
این یک جورایی روی دیگر آن سکه است

00:13:27.040 --> 00:13:29.741
که میگوید که هرچه شرکت
های بیشتری برای منحنی عرضه

00:13:29.765 --> 00:13:32.466
مشخصی در بازار داشته
باشید، عرضه کشسان تر میشود

00:13:32.610 --> 00:13:33.640
چرا به این صورت است؟

00:13:33.640 --> 00:13:35.090
خوب فکرش را بکنید

00:13:35.225 --> 00:13:37.150
به مفهوم کشسانی عرضه فکر کنید

00:13:37.150 --> 00:13:39.373
میگوید که اگر قیمت را 1 دلار افزایش دهم

00:13:39.398 --> 00:13:41.508
چه مقدار تولید بیشتر
را باید انتظار داشته باشم

00:13:42.085 --> 00:13:44.037
خوب هرچه شرکت ها کاملا مشابه داشته باشم

00:13:44.062 --> 00:13:48.937
هربار که قیمت را 1 دلار افزایش دهم، باید
انتظار تولید از تمام این شرکت ها داشته باشم

00:13:48.962 --> 00:13:51.985
بنابراین هرچه شرکت های بیشتری داشته
باشم، تولیدات بیشتری باید انتظار داشته باشم

00:13:52.010 --> 00:13:53.802
بنابراین با هر افزایش قیمت

00:13:53.827 --> 00:13:56.840
هرچه شرکت های بیشتری در بازار باشد
تولیدات بیشتری را باید انتظار داشته باشم

00:13:56.840 --> 00:14:00.012
و در نتیجه عرضه کشسان تر میشود

00:14:00.245 --> 00:14:05.645
بنابراین هرچه شرکت های بیشتری
باشد منحنی عرضه بازار کشسان تر میشود

00:14:05.670 --> 00:14:06.970
و این منحنی عرضه بازار است

00:14:06.970 --> 00:14:10.150
این مرحله دوم است

00:14:10.175 --> 00:14:19.436
مرحله سوم این است که عرضه بازار را

00:14:22.895 --> 00:14:30.527
با تقاضای بازار منطبق
میکنیم تا به قیمت تعادلی برسیم

00:14:30.949 --> 00:14:32.880
تا به قیمت تعادلی برسیم

00:14:32.880 --> 00:14:38.875
به عبارت دیگر میگوییم که خوب عرضه
بازاری وجود دارد که به دست آوردیم

00:14:38.900 --> 00:14:41.160
حالا یک تقاضای بازاری هم متصور بشویم

00:14:41.160 --> 00:14:43.240
و این به ما قیمت تعادلی را میدهد

00:14:43.240 --> 00:14:51.510
برای مثال در مورد ما عرضه بازار چیست؟

00:14:52.362 --> 00:14:54.825
عرضه بازار این است که...

00:14:54.850 --> 00:14:56.825
برای مثال بگوییم که 5 شرکت در بازار است

00:14:56.850 --> 00:14:59.120
فقط برای مثال میگوییم
که 5 شرکت وارد شده اند

00:14:59.120 --> 00:15:00.970
5 شرکت در بازار است

00:15:00.970 --> 00:15:06.710
خوب عرضه کل بازار Q برابر است با 5q

00:15:06.710 --> 00:15:10.290
چون 5 شرکت کاملا مشابه در بازار وجود دارد

00:15:10.290 --> 00:15:12.240
 5 شرکت کاملا مشابه در بازار وجود دارد

00:15:12.363 --> 00:15:15.160
خوب بنا بر شرایط هزینه حاشیه ای میدانیم که

00:15:15.160 --> 00:15:18.450
این مثل این است که بگوییم Q برابر است با 5p

00:15:18.450 --> 00:15:23.482
پس منحنی عرضه بازار که در شکل 11-2، S5 است

00:15:23.507 --> 00:15:24.940
میشود Q برابر با 5p

00:15:24.940 --> 00:15:25.400
میتوانید ببینید

00:15:25.400 --> 00:15:27.860
چون وقتی قیمت 2 است Q برابر 10 است

00:15:27.860 --> 00:15:34.180
وقتی که قیمت 5 است Q برابر است با 25

00:15:34.180 --> 00:15:37.980
بنابراین میتوانید ببینید که
S5 منحنی عرضه بازار است

00:15:37.980 --> 00:15:39.230
حرف بزرگ Q برابر است با 5p

00:15:41.646 --> 00:15:42.800
حالا بگوییم که تقاضای بازار...

00:15:42.800 --> 00:15:44.260
بیاید همینطوری بگوییم

00:15:44.260 --> 00:15:45.673
پس این کمیت عرضه است

00:15:45.698 --> 00:15:50.688
بگوییم که تابع تقاضا، این
است که کمیت تقاضا شده

00:15:50.713 --> 00:15:53.654
برابر است با 30 منهای p

00:15:53.772 --> 00:15:56.470
یعنی شیب به پایین دارد

00:15:56.470 --> 00:15:57.370
دارم همینطوری از خودم میگویم

00:15:57.370 --> 00:15:59.550
اما فقط مثالی از منحنی تقاضا است

00:15:59.550 --> 00:16:02.159
منحنی تقاضایی با شیب رو به پایین

00:16:02.865 --> 00:16:04.925
با شیب منفی 1 داریم

00:16:05.080 --> 00:16:08.020
کمیت تقاضا شده 30 منهای p است

00:16:08.020 --> 00:16:12.450
بنابراین برای رسیدن به تعادل
این دو تا را برابر قرار میدهیم

00:16:12.450 --> 00:16:16.923
و به این میرسیم که 30
منهای p برابر میشود با 5p

00:16:17.054 --> 00:16:22.167
یا اینکه p برابر میشود با 5

00:16:23.330 --> 00:16:27.886
30 منهای p برابر میشود با 5p
یا p برابر میشود با 5

00:16:28.212 --> 00:16:30.460
این قیمت تعادلی است

00:16:30.460 --> 00:16:34.050
با توجه به اینکه منحنی عرضه بازار
و با توجه به اینکه منحنی تقاضای بازار

00:16:34.264 --> 00:16:37.528
قیمت تعادلی برابر با 5 را استخراج کردم

00:16:39.480 --> 00:16:43.170
حالا در قیمت 5 کمیت تقاضا شده چقدر است؟

00:16:43.170 --> 00:16:46.840
در قیمت 5، کمیت تقاضا شده برابر است با 5

00:16:46.840 --> 00:16:50.623
بنابراین در قیمت 5، بازار
25 عدد از محصول را میخواهد

00:16:50.648 --> 00:16:51.955
محصول تولیدی هرچه که میخواهد باشد

00:16:52.319 --> 00:16:55.640
در قیمت 5، بازار 25 عدد از محصول را میخواهد

00:16:55.833 --> 00:16:58.393
این کمیت تقاضا شده است

00:16:58.503 --> 00:17:04.012
بعد مرحله نهایی در بدست آوردن تعادل

00:17:04.274 --> 00:17:08.679
این است که هر شرکت بعد
تصمیم میگیرد که چه مقدار تولید کند

00:17:12.434 --> 00:17:17.514
هر شرکت تصمیم میگیرد که چه مقدار تولید کند

00:17:21.930 --> 00:17:24.150
خوب هر شرکت تصمیم
میگیرد که چه مقدار تولید کند؟

00:17:24.150 --> 00:17:26.630
هر شرکت تصمیم میگیرد که چه مقدار تولید کند؟

00:17:26.630 --> 00:17:28.590
یکی دستش را بلند کند و بگوید

00:17:28.590 --> 00:17:29.213
بله؟

00:17:29.213 --> 00:17:29.980
p

00:17:29.980 --> 00:17:30.740
p که چه مقدار میشود؟

00:17:30.740 --> 00:17:31.150

00:17:31.150 --> 00:17:31.415

00:17:31.415 --> 00:17:33.710
بنابراین هر شرکت تصمیم
میگیرد که 5 واحد تولید کند

00:17:33.710 --> 00:17:35.260
چه تعداد شرکت وجود دارد؟

00:17:35.260 --> 00:17:35.750

00:17:35.750 --> 00:17:36.820
چه مقدار تولید میشود؟

00:17:36.820 --> 00:17:37.435

00:17:37.460 --> 00:17:38.751
که دقیقا مقداری است که مردم میخواهند

00:17:38.776 --> 00:17:40.906
کار تمام شد

00:17:41.020 --> 00:17:43.840
این جادوی بازار است

00:17:43.840 --> 00:17:45.749
از طریق این چهار مرحله به تعادل رسیدیم

00:17:45.774 --> 00:17:49.197
که به شکل برابر کمیت عرضه
شده با کمیت تقاضا شده تعریف میشود

00:17:49.222 --> 00:17:50.870
تنها با دنبال کردن این مراحل

00:17:50.895 --> 00:17:56.149
شرکت ها نگفتند که خوب
بیاید از پیش اعداد را دربیاوریم

00:17:56.252 --> 00:17:59.955
بیاید جمع بشویم و همانگی کنیم که
چه مقدار و به چه قیمت تولید کنیم

00:17:59.980 --> 00:18:01.760
اصلا این کار را نکردند

00:18:01.760 --> 00:18:04.550
شرکت ها فقط وارد بازار شدند

00:18:04.550 --> 00:18:07.010
گفتند که این منحنی عرضه من است

00:18:07.010 --> 00:18:08.330
ما جمعشان زدیم

00:18:08.330 --> 00:18:10.120
با تقاضا وارد کنش اش کردیم

00:18:10.120 --> 00:18:12.240
قیمت را بدست آوردیم

00:18:12.240 --> 00:18:15.680
در قیمت تعادلی، کمیت تقاضا شده
با کمیت عرضه شده برابر میشود

00:18:15.730 --> 00:18:16.955
کار تمام است

00:18:17.863 --> 00:18:19.049
حالا...

00:18:19.074 --> 00:18:23.290
حالا در نهایت به چیزی که این
درس را با آن شروع کردیم رسیدیم

00:18:23.290 --> 00:18:25.650
درس را با نمودار عرضه و تقاضا شروع کردیم

00:18:25.650 --> 00:18:27.225
گفتم که چطور تقاضا را استخراج میکنیم

00:18:27.250 --> 00:18:29.360
امتحانش را دادید

00:18:29.360 --> 00:18:31.350
حالا بهتان گفتم که عرضه از کجا نشات میگیرد

00:18:31.350 --> 00:18:32.760
حالا دو مورد را وارد کنش میکنیم
و کار تمام میشود

00:18:32.760 --> 00:18:35.114
و این حالا به ما میگوید
که با توجه به این قیمت

00:18:35.139 --> 00:18:37.110
هر شرکت چقدر قرار است تولید کند

00:18:39.855 --> 00:18:43.935
پس اساسا به چه چیزی برای
پیدا کردن تعادل نیاز دارید؟

00:18:43.960 --> 00:18:47.160
برای پیدا کردن تعادل کوتاه
مدت به چه چیزی نیاز دارید؟

00:18:47.185 --> 00:18:51.563
برای پیدا کردن تعادل
کوتاه مدت به تابع تقاضا

00:18:51.588 --> 00:18:55.753
تابع قیمت و تعداد شرکت ها نیاز داریم

00:18:55.965 --> 00:19:00.335
باید تعداد شرکت ها داده شود چرا که یادتان
باشد در کوتاه مدت هیچ ورود و خروجی وجود ندارد

00:19:00.380 --> 00:19:04.237
پس شرکت ها گویا در کوتاه
مدت همینطور روی زمین افتاده اند

00:19:04.400 --> 00:19:07.075
بنابراین اگر در مورد تعادل
در کوتاه مدت پرسیده شود

00:19:07.100 --> 00:19:08.253
باید تعداد شرکت ها داده شود

00:19:08.278 --> 00:19:10.120
چون هنوز نمیتوانید استخراجش کنید

00:19:10.120 --> 00:19:11.270
این مورد در بلند مدت می آید

00:19:11.363 --> 00:19:15.574
اما با توجه به تعداد شرکت ها، با توجه
به تابع هزینه و با توجه به تابع تقاضا

00:19:15.599 --> 00:19:19.335
میتوانید تعادل کوتاه مدت را به دست بیاورید

00:19:19.360 --> 00:19:20.610
سوالی در این مورد هست؟

00:19:23.400 --> 00:19:27.415
حالا با ثابت شدن این موضوع بیاید برویم
سراغ جایی که موضوع واقعا جالب میشود

00:19:27.440 --> 00:19:29.640
حالا بیاید در مورد بلند مدت صحبت کنیم

00:19:29.640 --> 00:19:33.762
حالا چیزی بلند مدت را جالب میکند این است
که دیگر نیازی نیست تعداد شرکت ها داده شود

00:19:33.787 --> 00:19:35.750
حالا در بلند مدت

00:19:35.750 --> 00:19:39.485
در واقع بدست خواهیم آورد که
چه تعداد شرکت در بازار وجود دارد

00:19:39.510 --> 00:19:42.291
پس در نهایت در بلند مدت تنها
چیزی که نیاز داریم، دو چیز است

00:19:42.357 --> 00:19:44.170
یک تابع تقاضا و یک تابع هزینه

00:19:44.170 --> 00:19:46.640
و کارمان تمام میشود

00:19:46.640 --> 00:19:49.310
حالا، این نکته کلیدی در بلند مدت است

00:19:49.310 --> 00:19:51.333
نکته کلیدی در بلند مدت
این است که در بلند مدت

00:19:51.358 --> 00:19:53.018
هیچ کس نمیتواند ضرر کند

00:19:53.299 --> 00:19:56.030
بنابراین نیازی نیست دیگر
شرایط تعطیلی را بنویسیم

00:19:56.030 --> 00:19:57.330
شرایط تعطیلی از میان میرود

00:19:57.330 --> 00:20:00.200
در بلند مدت هیچ هزینه ای ثابت نیست

00:20:00.200 --> 00:20:02.400
بنابراین در بلند مدت هیچکس ضرر نمیکند

00:20:02.400 --> 00:20:06.815
در صورت ضرر دادن هیچ دلیلی
برای باقی ماندن در بازار وجود ندارد

00:20:06.840 --> 00:20:10.945
پس در بلند مدت تنها نکته این است که
حالا تنها باید یک شرایط را در نظر داشته باشیم

00:20:11.135 --> 00:20:15.769
که برابری قیمت با هزینه حاشیه ای است

00:20:16.264 --> 00:20:19.987
برابر قیمت با هزینه حاشیه ای
چیزی است که باید در نظر داشته باشید

00:20:20.012 --> 00:20:25.870
و اساسا اگر بخواهید که ...

00:20:25.870 --> 00:20:28.680
و قرار است در بلند مدت در شرایطی باشید

00:20:28.827 --> 00:20:31.810
که در آن تنها سود 0 یا مثبت خواهید ساخت

00:20:31.810 --> 00:20:35.170
اگر سود منفی داشته
باشید از بازار خارج میشوید

00:20:35.170 --> 00:20:37.996
حالا تفاوت کلیدی در بلند
مدت این است که نمیتوان

00:20:38.020 --> 00:20:40.785
تعداد شرکت ها را به
شکل پیش فرض داشته باشیم

00:20:40.810 --> 00:20:43.186
حالا نیاز است که تعداد
شرکت ها را استخراج کنیم

00:20:43.211 --> 00:20:47.681
و از طریق ورود و خروج این کار را میکنیم

00:20:47.895 --> 00:20:50.035
حالا چه چیزی ورود و خروج را تعیین میکند؟

00:20:50.060 --> 00:20:51.970
خوب، خیلی ساده است

00:20:52.142 --> 00:20:57.263
اگر در بازار در شرایط کنونی
اش با تعداد مشخصی شرکت

00:20:57.319 --> 00:21:00.269
سودی برای کسب وجود داشته باشد،
 شرکت های تازه وارد میشوند

00:21:01.352 --> 00:21:03.714
اگر در بازار در شرایط کنونی
اش با تعداد مشخصی شرکت

00:21:03.739 --> 00:21:07.000
ضرر در کار باشد، برخی شرکت ها خروج میکنند

00:21:07.000 --> 00:21:09.490
به خاطر داشته باشید که دیگر
هیچ شرکتی با ضرر در بازار نمی‌ماند

00:21:09.490 --> 00:21:13.954
و این ادامه میابد تا اینکه به شرایطی میرسیم

00:21:14.110 --> 00:21:16.860
که در آن تمام شرکت ها سود 0 میکنند

00:21:16.860 --> 00:21:20.470
و این درسی کلیدی است

00:21:20.470 --> 00:21:26.439
در تعادل بلند مدت در بازاری کاملا رقابتی

00:21:26.571 --> 00:21:32.039
تمام شرکت ها به سود 0 میرسند

00:21:35.222 --> 00:21:37.682
این درس بنیادین بازار کاملا رقابتی است

00:21:37.707 --> 00:21:39.954
مسلما هیچ جایی در دنیا به این شکل نیست

00:21:39.979 --> 00:21:41.519
این مورد حداکثری است

00:21:41.625 --> 00:21:43.395
اما بهرحال باید این
موقعیت حداکثر را یاد بگیرید

00:21:43.420 --> 00:21:44.981
در یک تعادل بلند مدت کاملا رقابتی

00:21:45.006 --> 00:21:46.220
همه شرکت ها سود 0 خواهند داشت

00:21:46.220 --> 00:21:47.140
چرا؟

00:21:47.140 --> 00:21:49.100
چون تاجایی که سودی برای کسب کردن باشد

00:21:49.125 --> 00:21:51.085
یک شرکت جدید وارد بازار
میشود و آن سود را میبرد

00:21:51.853 --> 00:21:53.611
و اگر صنعت غیر سودآوری وجود داشته باشد

00:21:53.636 --> 00:21:56.571
شرکت خارج میشود تا سود به 0 برگردد

00:21:56.780 --> 00:22:02.130
بنابراین سود همیشه در
تعادل بلند مدت 0 خواهد بود

00:22:02.130 --> 00:22:06.080
حالا برای اینکه بفهمیم این
موضوع چطور عمل میکند

00:22:06.191 --> 00:22:07.730
بیاید یک مثال واقعگرایانه را در نظر بگیریم

00:22:07.730 --> 00:22:10.838
بیاید بازار رایانه های شخصی در حول
و حوش سال 1990 را در نظر بگیریم

00:22:10.863 --> 00:22:13.171
که همه شما جوان ها داشتید متولد میشدید

00:22:13.509 --> 00:22:16.041
بازار رایانه های شخصی در حول و حوش دهه نود

00:22:16.125 --> 00:22:18.180
ذهنتان را به خیلی قبل تر ببرید

00:22:18.180 --> 00:22:20.710
برای شما مثل درس تاریخ میماند

00:22:20.710 --> 00:22:27.220
در سال های 1990 افراد
زیادی رایانه شخصی نداشتند

00:22:27.220 --> 00:22:31.190
همچنان به شکل گسترده از
بزرگ رایانه ها استفاده میشد

00:22:31.190 --> 00:22:34.368
و اساسا شرکت های بزرگی
مثل آی‌بی‌ام وجود داشتند

00:22:34.393 --> 00:22:37.285
که بزرگ رایانه هایی را میساختند که
اصلا من محاسباتم را رویشان انجام میدادم

00:22:37.310 --> 00:22:40.390
و بسیاری از مردم محاسباتشان را در
سالهای 1990 با این رایانه ها انجام میدادند

00:22:40.438 --> 00:22:43.388
و یک بازاری برای رایانه های
شخصی در حال شکل گیری بود

00:22:43.413 --> 00:22:46.009
قدرت چیپ ها به اندازه کافی زیاد شده بود

00:22:46.034 --> 00:22:49.533
که میتوانستند رایانش های شخصی
ای به اندازه کافی قدرتمند داشته باشند

00:22:49.731 --> 00:22:51.432
شرکت هایی مانند دل
داشتند شروع به کار میکردند

00:22:51.457 --> 00:22:55.944
لزوما اول کارشان نبود اما داشتند به
عنوان رایانه های رومیزی درآمدزایی میکردند

00:22:55.969 --> 00:22:59.682
با تولید رایانه های شخصی درآمدزایی میکردند

00:22:59.707 --> 00:23:03.470
خوب حالا بیاید در مورد...

00:23:03.470 --> 00:23:06.050
بیاید ببینیم که این بازار
در واقع به چه شکل میشد

00:23:06.050 --> 00:23:10.057
پس بیاید در مورد شکل 11-3 صحبت کنیم

00:23:10.547 --> 00:23:15.444
این بازار رایانه های شخصی
در حول و حوش سال 1990 است

00:23:15.944 --> 00:23:20.609
اگر در سال 1990 رایانه شخصی تولید میکردید
بازار بسیار خوبی برای کار بود

00:23:20.650 --> 00:23:22.105
چون مردم رایانه های شخصی را میخواستند

00:23:22.192 --> 00:23:25.815
شرکت های زیادی این رایانه ها را تولید
نمیکردند، و شما کلی درآمدزایی میکردید

00:23:25.840 --> 00:23:30.630
بنابراین اگر در 1990 شرکت
دل بودید نونتان در روغن بود

00:23:30.630 --> 00:23:35.501
پس بیاید بگوییم که دل در سال
1990 با منحنی تقاضای D مواجه بود

00:23:35.708 --> 00:23:37.510
و منحنی تقاضای SR1

00:23:38.707 --> 00:23:41.580
منحنی تقاضای D و
منحنی عرضه SR1

00:23:41.580 --> 00:23:43.467
منحنی عرضه خیلی شیب بالایی دارد

00:23:43.492 --> 00:23:46.359
چون شرکت های زیادی رایانه شخصی نمیساختند

00:23:46.953 --> 00:23:50.514
بنابراین بهای بازار P1 بود

00:23:51.462 --> 00:23:52.570
خوب، حالا...

00:23:52.570 --> 00:23:54.400
پس سمت راست بازار را داریم

00:23:54.400 --> 00:23:55.820
باید اسمش را میگذاشتیم

00:23:55.820 --> 00:23:57.090
سمت راست بازار را داریم

00:23:57.090 --> 00:24:00.350
سمت چپ شرکت دل را داریم

00:24:00.350 --> 00:24:02.310
در سمت راست بازار را داریم

00:24:02.310 --> 00:24:05.552
در بازار در نقظه تعادلی ابتدایی

00:24:05.629 --> 00:24:10.032
قیمت معادل P1 وجود دارد با
حرف بزرگ Q1 که فروش میشود

00:24:10.090 --> 00:24:13.420
بنابراین مقادیر Q1 رایانه شخصی
در قیمت بالای P1 فروش میرود

00:24:13.420 --> 00:24:15.770
فناوری نوینی است

00:24:15.770 --> 00:24:18.500
مردم طلبش میکنند اما شرکت
های سازنده زیادی وجود ندارد

00:24:18.728 --> 00:24:19.700
برای دل چه اتفاقی می افتد؟

00:24:19.700 --> 00:24:21.790
حالا بیاید برویم به نمودار سمت چپ

00:24:21.790 --> 00:24:27.115
خوب دل تا نقطه ای که قیمت با
هزینه حاشیه ای برابر میشود، تولید میکند

00:24:27.195 --> 00:24:30.790
جایی که قیمت با هزینه حاشیه ای برابر
میشود که روی حرف کوچک q1 قرار میگیرد

00:24:30.790 --> 00:24:34.900
بنابراین دل مقادیر حرف
کوچک q1 را تولید میکند

00:24:34.900 --> 00:24:39.809
اما هزینه میانگین اش در آن نقطه

00:24:39.864 --> 00:24:41.720
نشان داده نشده است

00:24:41.720 --> 00:24:45.670
اما میتوانید ببینید که جایی است
که آن خظ عمودی برای Q1

00:24:45.670 --> 00:24:48.960
هزینه کل میانگین را قطع میکند
هزینه ها اینجا هستند

00:24:48.985 --> 00:24:53.238
بنابراین با هر واحد در Q1 ارتفاع میان

00:24:53.359 --> 00:24:55.570
هزینه حاشیه ای و هزینه
کل میانگین را بیشتر میکنند

00:24:55.570 --> 00:24:57.200
آن میله عمودی را میسازند

00:24:57.200 --> 00:25:00.670
بنابراین کل آن مستطیل
را به شکل سود کسب میکند

00:25:00.670 --> 00:25:05.045
بنابراین از آنجایی که شرکت های زیادی در
این کسب و کار نیستند، سود زیادی کسب میکند

00:25:05.070 --> 00:25:07.590
و همچنان تقاضا برای
رایانه های شخصی بالا است

00:25:07.590 --> 00:25:11.760
اوضاع در حول و حوش سال 1990 به این صورت است

00:25:11.760 --> 00:25:12.840
خوب، چه اتفاقی می افتد؟

00:25:12.840 --> 00:25:14.276
خوب شرکت گیتوی از راه میرسد

00:25:14.301 --> 00:25:15.650
گیتوی هنوز هست؟

00:25:15.650 --> 00:25:16.460
مردم هنوز گیتوی میخرند؟

00:25:16.460 --> 00:25:17.560
گیتوی از میان رفته است، درسته؟

00:25:17.560 --> 00:25:18.877
خوب گیتوی شرکت بزرگی بود

00:25:18.902 --> 00:25:21.666
شروع قدرتمندی داشتند

00:25:21.700 --> 00:25:24.070
جعبه محصولاتشان رنگ گاو این چیزها داشت

00:25:24.303 --> 00:25:27.315
شما اصلا گیتوی رو نمیشناسید؟

00:25:27.340 --> 00:25:28.490
خوب شرکت بزرگی بودند

00:25:28.490 --> 00:25:32.520
یکجورایی اولین رایانه سازهای
ارزان قیمت و کپی کار بودند

00:25:32.520 --> 00:25:34.790
با بزرگان رقابت میکردند

00:25:34.790 --> 00:25:38.710
به بازار آمدند و گفتند
ببینید، ما میتونیم انجامش بدیم

00:25:38.710 --> 00:25:39.910
میتوانیم تولید کنیم

00:25:39.910 --> 00:25:40.880
این کسب و کار سودآوری است

00:25:40.880 --> 00:25:41.750
ما میتوانیم رایانه شخصی بسازیم

00:25:41.750 --> 00:25:42.970
انقدرها هزینه بر نیست

00:25:42.970 --> 00:25:45.360
بیشتر کسب و کاری با هزینه های متغیر است

00:25:45.360 --> 00:25:47.100
فقط باید اول کارخانه را ساخت

00:25:47.133 --> 00:25:49.335
بنابراین کارخانه را
ساختند و وارد بازار شدند

00:25:49.397 --> 00:25:51.861
خوب وقتی شرکت تازه ای وارد
بازار میشود چه اتفاقی میافتد؟

00:25:51.900 --> 00:25:54.720
منحنی عرضه بازار مسطح میشود

00:25:54.720 --> 00:25:57.340
چون حالا در هر قیمتی بیشتر تولید میکنید

00:25:57.340 --> 00:26:03.016
بنابراین منحنی عرضه بازار
مسطح شد و به نقطه SR2 رسید

00:26:03.016 --> 00:26:06.189
شاید فقط هم گیتوی نبود چند شرکتی ورود کردند

00:26:06.434 --> 00:26:08.765
تا اینکه منحنی عرضه بازار SR2 به دست آمد

00:26:08.790 --> 00:26:15.831
خوب SR2 با کمیت بازار
جدید و بالاتری تقاطع پیدا میکند

00:26:15.856 --> 00:26:17.211
که میشود حرف بزرگ Q2

00:26:18.410 --> 00:26:20.839
با کمیت بازار جدید و بالاتری تقاطع
پیدا میکند که میشود حرف بزرگ Q2

00:26:20.970 --> 00:26:24.400
خوب در این کمیت بالاتر بازار در سمت چپ

00:26:24.400 --> 00:26:27.300
دیگر سودی برای کسب کردن وجود ندارد

00:26:27.300 --> 00:26:29.346
چون در این کمیت بازار

00:26:29.474 --> 00:26:31.584
دل حرف کوچک q2 را تولید خواهد کرد

00:26:32.322 --> 00:26:37.096
حرف کوچک q2 دقیقا کمینه‌ی
منحنی هزینه کل میانگین است

00:26:37.555 --> 00:26:41.975
یا، بله جایی است که منحنی هزینه حاشیه ای با
منحنی هزینه کل میانگین تقاطع پیدا میکند

00:26:42.063 --> 00:26:43.890
کمینه‌ی منحنی هزینه کل میانگین

00:26:43.890 --> 00:26:47.205
بنابراین دل دیگر سود نمیکند

00:26:48.055 --> 00:26:50.875
دل تولید خود را کاهش میدهد

00:26:50.900 --> 00:26:51.730
قیمت کاهش پیدا کرده است

00:26:51.730 --> 00:26:52.610
دل قیمت خود را کاهش نمیدهد

00:26:52.610 --> 00:26:53.660
دل قیمت گذاری نمیکند

00:26:53.660 --> 00:26:56.345
خاطرتان باشد که در بازاری
کاملا رقابتی قیمت پذیر هستند

00:26:56.370 --> 00:26:59.160
قیمت از جانب نمودار سمت راست داده میشود

00:26:59.160 --> 00:27:00.870
دل قیمت P2 را میگیرد

00:27:00.870 --> 00:27:04.515
میگوید که ببینید در قیمت P2 باید در
طول منحنی هزینه حاشیه ای خودم تولید کنم

00:27:04.540 --> 00:27:05.370
راه دیگری ندارم

00:27:05.370 --> 00:27:08.600
این کار حداکثرساز سود است

00:27:08.600 --> 00:27:10.660
نمیتواند نقطه ای که روی آن منحنی
هزینه حاشیه ای نباشد را انتخاب کنم

00:27:10.660 --> 00:27:12.370
این حداکثرساز سود نخواهد بود

00:27:12.370 --> 00:27:15.905
خوب این قیمت در کجا منحنی
هزینه حاشیه ای را قطع میکند؟

00:27:15.930 --> 00:27:17.390
در حرف کوچک q2

00:27:17.390 --> 00:27:18.510
بنابراین در نقطه حرف کوچک q2 تولید میکنم

00:27:18.510 --> 00:27:21.240
و در نقطه حرف کوچک q2 سودی نمیکنم

00:27:21.240 --> 00:27:25.231
بنابراین ورود گیتوی و دیگر
شرکت ها به بازار رایانه های شخصی

00:27:25.273 --> 00:27:29.695
سود را از بازار رایانه
های شخصی دور کرده است

00:27:29.720 --> 00:27:31.700
حالا به نکته جالب در اینجا توجه کنید

00:27:31.700 --> 00:27:34.687
کمیت بازار بالا رفته است

00:27:34.712 --> 00:27:37.312
حرف بزرگ Q2 از حرف بزرگ Q1 بزگتر است

00:27:37.799 --> 00:27:39.910
اما کمیت تولیدی دل پایین آمده است

00:27:39.910 --> 00:27:42.310
حرف کوچک q2 از حرف کوچک q1 کوچکتر است

00:27:42.310 --> 00:27:44.730
به این دلیل است که شرکت های
تولید کنند بیشتری در بازار هستند

00:27:44.730 --> 00:27:47.600
بنابراین با ورود شرکت های
بیشتر کمیت کل بازار بالا میرود

00:27:47.741 --> 00:27:50.038
اما هر شرکت مشخص تولیدش کمتر میشود

00:27:50.110 --> 00:27:54.290
و این تا زمانی که سود به 0 برسد ادامه میابد

00:27:54.290 --> 00:27:58.150
به این صورت است که ورود
شرکت ها سود را از میان میبرد

00:27:58.150 --> 00:28:00.775
به این صورت است که ورود
شرکت ها سود را از میان میبرد

00:28:00.800 --> 00:28:08.000
با کشاندن شرکت ها به جایی که
قیمت با هزینه میانگین برابر میشود

00:28:08.000 --> 00:28:10.726
بنابراین در بلند مدت شرکت
ها سود 0 خواهند داشت

00:28:10.751 --> 00:28:19.571
به این خاطر که پیش از همه ورود شرکت
ها، قیمت را تا هزینه میانگین پایین می آورد

00:28:20.720 --> 00:28:23.181
ورود شرکت ها به بازار قیمت
را تا هزینه میانگین پایین می آورد

00:28:23.206 --> 00:28:26.766
و زمانی که قیمت با هزینه
میانگین برابر میشود، سود 0 میشود

00:28:27.265 --> 00:28:28.664
زمانی که قیمت با هزینه میانگین
برابر میشود، سود 0 میشود

00:28:28.689 --> 00:28:32.628
سود برابر است با pq منهای C

00:28:32.653 --> 00:28:35.050
بنابراین اگر تقسیم بر pq کنیمش

00:28:35.075 --> 00:28:37.040
سود میشود p منهای هزینه میانگین

00:28:37.040 --> 00:28:40.360
بنابراین اگر قیمت برابر با
هزینه میانگین باشد سود 0 است

00:28:40.360 --> 00:28:42.230
بنابراین ورود شرکت ها سود را به 0 میکشد

00:28:42.276 --> 00:28:43.862
قیمت را به سمت برابری
با هزینه میانگین میکشد

00:28:43.887 --> 00:28:47.143
و مسلما از آنجایی که قیمت با
هزینه حاشیه ای برابر میشود

00:28:47.372 --> 00:28:51.671
جایی است که هزینه حاشیه
ای با هزینه میانگین برابر میشود

00:28:51.743 --> 00:28:54.410
این برآمد منطقی از لحاظ فنی

00:28:54.410 --> 00:28:56.599
در تعادل بلند مدت در
بازاری کاملا رقابتی است

00:28:56.624 --> 00:29:00.846
در نهایت در نقطه ای تولید میکنید که
هزینه حاشیه ای با هزینه میانگین برابر میشود

00:29:00.900 --> 00:29:03.975
بر اساس قاعده ی ورود شرکت
ها در نهایت طبیعتا این اتفاق می افتد

00:29:08.380 --> 00:29:12.220
به همین صورت این موضوع را
بر اساس قاعده ی خروج میبینیم

00:29:12.220 --> 00:29:13.990
حالا بریم به شکل 11-4

00:29:13.990 --> 00:29:16.411
و حالا بیاید به آی‌بی‌ام نگاه کنیم

00:29:21.380 --> 00:29:24.405
اسمش را میگذاریم بازار رایانه ای گسترده تر

00:29:24.430 --> 00:29:25.430
دیگر تنها محدود به رایانه های شخصی نیست

00:29:25.430 --> 00:29:26.680
بازار رایانه ای گسترده تری است

00:29:30.140 --> 00:29:36.467
خوب در آی‌بی‌ام بزرگ
رایانه ها را تولید میکنند

00:29:36.492 --> 00:29:41.362
در ابتدا در این بازار بزرگ رایانه ها...

00:29:41.387 --> 00:29:42.481
ببخشید بازار بزرگ رایانه هاست

00:29:42.506 --> 00:29:43.220
بازار رایانه های شخصی نیست

00:29:43.220 --> 00:29:44.470
بازار بزرگ رایانه هاست

00:29:44.594 --> 00:29:49.065
در بازار بزرگ رایانه ها حالا
دیگر مردم آنقدر ها تقاضا ندارند

00:29:49.090 --> 00:29:50.640
اما تعداد زیادی شرکت در کار تولیدش هستند

00:29:50.640 --> 00:29:52.795
آی‌بی‌ام و بسیاری دیگر از
شرکت ها بزرگ رایانه تولید میکردند

00:29:52.820 --> 00:29:53.890
چون همه این محصول را میخواستند

00:29:54.248 --> 00:29:57.820
بنابراین منحنی عرضه
ابتدایی SR1 خیلی مسطح بود

00:29:57.820 --> 00:30:01.262
بنابراین در ابتدا در بازار
بزرگ رایانه ها در تعادل هستیم

00:30:01.287 --> 00:30:07.840
با کمیت معادل با حرف بزرگ Q1 و قیمت p1

00:30:07.840 --> 00:30:09.048
و اینجا چه اتفاقی می افتد؟

00:30:09.073 --> 00:30:11.433
این قیمت در کجا به هزینه
حاشیه ای برخورد میکند؟

00:30:12.026 --> 00:30:15.680
در شرکت آی‌بی‌ام در نقطه
حرف کوچک q1 تقاطع پیدا میکند

00:30:15.705 --> 00:30:18.701
که کمتر از هزینه کل میانگین است

00:30:19.098 --> 00:30:21.569
بنابراین آی‌بی‌ام دارد ضرر میکند

00:30:21.999 --> 00:30:24.116
در تعادل کوتاه مدت ابتدایی

00:30:24.251 --> 00:30:27.421
آی‌بی‌ام به مقدار حرف کوچک
q1 تولید میکند و دارد ضرر میکند

00:30:28.120 --> 00:30:29.580
حالا چرا هنوز به کار ادامه میدهد؟

00:30:29.580 --> 00:30:30.730
چون کوتاه مدت است

00:30:31.181 --> 00:30:33.340
و تا زمانی که ضرر کمتر از هزینه ثابت باشد

00:30:33.340 --> 00:30:35.410
در بازار میماند

00:30:35.410 --> 00:30:38.010
پس در کوتاه مدت میتوان ضرر داد

00:30:38.010 --> 00:30:39.300
بنابراین آی‌بی‌ام ضرر میدهد

00:30:39.300 --> 00:30:41.050
چون کارخانه بزرگی ساخته است

00:30:41.050 --> 00:30:42.700
کلی بزرگ رایانه میسازد

00:30:42.700 --> 00:30:43.750
مردم دیگر تقاضایی برایش ندارند

00:30:43.750 --> 00:30:48.580
قیمت انقدر پایین آمده است که هنوز میتوانند

00:30:48.580 --> 00:30:51.990
پول کافی برای ساخت بزرگ
رایانه بعدی را بدست بیاورند

00:30:51.990 --> 00:30:54.787
قیمت همچنان بیشتر از هزینه حاشیه ای است

00:30:54.979 --> 00:30:58.348
اما زیر هزینه میانگین است...

00:30:58.373 --> 00:30:59.045
ببخشید

00:30:59.070 --> 00:31:00.425
قیمت ها بیشتر از هزینه متغیر میانگین است

00:31:00.450 --> 00:31:02.775
اما کمتر هزینه کل میانگین است
ضرر میدهند

00:31:02.880 --> 00:31:03.770
خوب چه اتفاقی می افتد؟

00:31:03.770 --> 00:31:06.370
خروج میکنند

00:31:06.370 --> 00:31:08.138
بک شرکتی به نام دک بود

00:31:08.163 --> 00:31:10.542
که تعطیل کرد

00:31:10.590 --> 00:31:14.760
و اتفاقی که افتاد این بود که
این منحنی عرضه را بالا برد

00:31:14.760 --> 00:31:18.945
شیب منحنی عرضه را در
بازار بزرگ رایانه ها بیشتر کرد

00:31:18.970 --> 00:31:21.520
چون حالا...

00:31:21.520 --> 00:31:25.175
شیب منحنی عرضه را بیشتر کرد، چون حالا
شرکت های کمتری داریم که بزرگ رایانه میسازند

00:31:25.200 --> 00:31:26.390
منحنی عرضه پرشیب تر میشود

00:31:26.390 --> 00:31:28.420
که قیمت را افزایش میدهد

00:31:28.420 --> 00:31:31.024
و در واقع خروج شرکت ها ادامه میابد

00:31:31.190 --> 00:31:34.455
تا جایی که قیمت را تا
نقطه ای افزایش میدهیم

00:31:34.510 --> 00:31:38.244
که هزینه حاشیه ای با
هزینه میانگین برابر میشود

00:31:38.270 --> 00:31:41.220
و چیزی که خواهید دید این
است که بازار کوچک میشود

00:31:41.349 --> 00:31:42.999
و از حرف بزرگ Q1 به حرف بزرگ Q2 میرود

00:31:43.150 --> 00:31:46.000
کمیت شرکت های باقی مانده در بازار

00:31:46.000 --> 00:31:49.310
ار حرف کوچک q1 به حرف
کوچک q2 افزایش پیدا میکند

00:31:49.310 --> 00:31:56.421
و با رفتن قیمت به سمت کمینه
هزینه میانگین، سود به 0 میرسد

00:31:56.446 --> 00:31:59.910
بنابراین هم برای ورود و هم
برای خروج به شرایطی میرسیم

00:31:59.935 --> 00:32:04.690
که در شکل 11-5 نشان داده شده است

00:32:05.106 --> 00:32:09.898
در شکل 11-5 میبینیم که شرکت ها همیشه

00:32:09.923 --> 00:32:15.500
نه روی یک منحنی منفرد که
روی یک نقطه منفرد عرضه میکنند

00:32:15.771 --> 00:32:19.220
در بلند مدت در بازاری کاملا رقابتی

00:32:19.220 --> 00:32:20.801
برای یک شرکت...

00:32:20.826 --> 00:32:23.900
دیگر منحنی عرضه معناداری
برای یک شرکت وجود ندارد

00:32:23.900 --> 00:32:26.810
فقط به معنای واقعی کلمه
یک نقطه عرضه وجود دارد

00:32:26.810 --> 00:32:29.436
هر شرکت دقیقا در نقطه ای تولید میکند

00:32:29.461 --> 00:32:31.671
که هزینه حاشیه ای با
هزینه میانگین برابر میشود

00:32:32.600 --> 00:32:35.699
بنابراین از نظری دوباره
برای یک شرکت مشخص...

00:32:35.757 --> 00:32:38.527
منظور بازار نیست، برای یک شرکت مشخص

00:32:38.620 --> 00:32:41.050
دیگر منحنی عرضه معناداری وجود ندارد

00:32:41.492 --> 00:32:45.440
یک شرکت مشخص در بلند مدت
تنها یک نقطه تولید انتخاب میکند

00:32:45.465 --> 00:32:48.220
که از لحاظ منطق فنی داده شده است

00:32:48.220 --> 00:32:49.330
پس جالب است

00:32:49.330 --> 00:32:52.900
برای یک شرکت مشخص بازار اهمیتی ندارد

00:32:52.900 --> 00:32:54.550
برای شرکتی مشخص در بازاری کاملا رقابتی

00:32:54.550 --> 00:32:57.350
نیازی نیست هیچ چیزی در مورد تقاضا بدانیم

00:32:57.350 --> 00:33:00.520
تنها چیزی که باید بدانیم
تابع تولید شرکت است

00:33:00.520 --> 00:33:01.210
این تنها چیزی است که باید بدانیم

00:33:01.210 --> 00:33:03.735
حتی نیازی نیست چیزی در مورد هزینه ها بدانیم

00:33:03.992 --> 00:33:07.642
خوب البته باید قیمت را
بدانیم چون تاثیرگذار است...

00:33:07.667 --> 00:33:09.040
باید تابع هزینه را بدانیم

00:33:09.040 --> 00:33:11.380
تنها چیزی که باید بدانیم
تابع هزینه شرکت است

00:33:11.380 --> 00:33:14.781
و بعد فقط باید استخراج کنیم که کجا هزینه
حاشیه ای با هزینه های میانگین برابر میشود

00:33:14.806 --> 00:33:17.026
و بعد کار تمام میشود

00:33:17.128 --> 00:33:19.333
این قدرت تعادل کاملا رقابتی است

00:33:19.358 --> 00:33:21.120
به این خاطر است که
اقتصاددانان انقدر دوستش دارند

00:33:21.120 --> 00:33:23.830
چون نیازی نیست همه این ها ار انجام دهیم

00:33:23.830 --> 00:33:24.910
این ها همه مسائل کوتاه مدتی هستند

00:33:24.910 --> 00:33:26.010
در مورد بلند مدت، ساده است

00:33:26.199 --> 00:33:27.334
میگویید فقط به من یک تابع هزینه بدهید

00:33:27.359 --> 00:33:28.858
و میگویم که شرکت چه مقدار تولید خواهد کرد

00:33:29.160 --> 00:33:31.270
و میگویم که قیمت چقدر است

00:33:31.270 --> 00:33:33.639
شرکت در نقطه ای تولید میکند که هزینه
حاشیه ای با هزینه میانگین برابر میشود

00:33:33.664 --> 00:33:36.435
و قیمت میشود جایی که هزینه
حاشیه ای با هزینه میانگین برابر میشود

00:33:36.460 --> 00:33:38.720
میتوانم p و q را در تعادل به شما بگویم

00:33:38.745 --> 00:33:40.325
فقط اگر اینکه تابع هزینه ای به من بدهید

00:33:40.880 --> 00:33:44.285
و این زیبایی تعادل کاملا
رقابتی بلند مدت است

00:33:44.310 --> 00:33:47.565
به این خاطر است که در جهت الگوسازی و
دیگر مسائل انقدر برای افتصاددان ها جذاب است

00:33:47.590 --> 00:33:50.150
کار با آن بسیار ساده است

00:33:50.150 --> 00:33:55.090
چراکه تنها چیزی که احتیاج دارید
یک تابع هزینه است و کار تمام میشود

00:33:55.090 --> 00:33:58.496
و درس کلیدی این است که
در نقطه ای که هزینه حاشیه

00:33:58.520 --> 00:34:01.925
ای با هزینه میانگین برابر
میشود، چه چیزی صادق است؟

00:34:01.950 --> 00:34:03.910
خوب به نمودارمان نگاه کنید

00:34:03.910 --> 00:34:08.090
این نقطه حداقل سازی هزینه است

00:34:08.090 --> 00:34:10.885
دقت کنید که این کمینه ترین نقطه‌ی

00:34:10.991 --> 00:34:13.225
منحنی هزینه میانگین بلند مدت است

00:34:13.250 --> 00:34:16.289
بنابراین جایی که هزینه حاشیه
ای با هزینه میانگین برابر میشود

00:34:16.383 --> 00:34:19.190
نقطه حداقل سازی هزینه است

00:34:21.719 --> 00:34:23.320
بنابراین میگوییم که فراتر از اینها...

00:34:23.320 --> 00:34:24.755
این حتی قدرت بیشتری دارد...

00:34:24.890 --> 00:34:27.944
میگوییم که در تعادل کاملا رقابتی بلند مدت

00:34:27.969 --> 00:34:31.025
شرکت ها به شکل معنایی
هزینه خود را حداقل سازی میکنند

00:34:31.276 --> 00:34:34.508
تا حد ممکن بهینه تولید میکنند

00:34:34.533 --> 00:34:36.208
نه به این خاطر که دستور خدا باشد

00:34:36.328 --> 00:34:38.728
اما به خاطر قدرت بازار

00:34:39.297 --> 00:34:43.875
چون اگر شرکتی تاسیس کنید و حداقل
سازی هزینه نکنید چه اتفاقی می افتد؟

00:34:44.061 --> 00:34:45.010
چه اتفاقی می افتد؟

00:34:45.120 --> 00:34:48.114
اتفاقی که میافتد این است که در
کوتاه مدت ممکن است درآمدزایی کنید

00:34:48.528 --> 00:34:49.880
اگر که حداقل سازی هزینه نکنید

00:34:49.987 --> 00:34:52.750
اما در بلند مدت از بازار خارج میشوید

00:34:52.750 --> 00:34:56.950
چون اگر کسی باشد که بتواند
ارزان تر از شما تولید کند

00:34:57.029 --> 00:35:00.455
قادر خواهند بود که قیمت کمتری
طلب کنند و شما را از بازار خارج میکنند

00:35:00.480 --> 00:35:04.915
اگر حداقل سازی هزینه نکنید قیمتتان
بالاتر از قیمت تعادلی بلند مدت قرار میگیرد

00:35:04.940 --> 00:35:07.263
بنابراین هر شرکتی که حداقل سازی هزینه نکند

00:35:07.352 --> 00:35:08.782
از بازار خارج میشود

00:35:09.520 --> 00:35:13.329
و تعدل بازاری میشود که تمام شرکت ها

00:35:13.404 --> 00:35:16.434
در سطح حداقل ساز هزینه تولید میکنند

00:35:16.474 --> 00:35:21.519
و به این خاطر است که به
شکل پیشرفته 11-6 میرسیم

00:35:21.544 --> 00:35:24.294
که میگوید در بلند مدت منحنی عرضه بازار

00:35:24.555 --> 00:35:26.378
کاملا کشسان است

00:35:30.084 --> 00:35:33.675
حالا این برمیگردد به موضوعی که در
ابتدای جلسه پیش در موردش صحبت کردم

00:35:33.700 --> 00:35:36.595
یادتان هست گفتم چه چیزی
رقابت کامل را تعیین میکند؟

00:35:36.620 --> 00:35:42.594
دو چیز : منحنی تقاضا
برای سرکت کاملا کشسان بود

00:35:42.619 --> 00:35:48.774
و منحنی عرضه به بازار کاملا کشسان است

00:35:49.088 --> 00:35:52.635
و جلسه پیش در مورد این صحبت کردیم که
چرا منحنی تقاضا برای شرکت کاملا کشسان است

00:35:52.660 --> 00:35:56.135
چون با وجود شرکت های زیاد، هر شرکت
مشخص تقاضای کاملا کشسانی دارد

00:35:56.160 --> 00:36:01.065
حالا استخراج کردیم که چرا منحنی
عرضه بازار کاملا کشسان است

00:36:01.090 --> 00:36:05.650
در نقط حداقل ساز هزینه کاملا کشسان است

00:36:05.650 --> 00:36:08.790
اگر قیمت زمانی به بالای
نقطه حداقل ساز هزینه برود

00:36:08.790 --> 00:36:11.350
چه اتفاقی می افتد؟

00:36:11.350 --> 00:36:17.377
اگر قیمت ناگهان بالاتر از
آن رود چه اتفاقی می افتد؟

00:36:17.402 --> 00:36:21.720
شرکت ها ورود میکنند و
قیمت را به پایین بر میگردانند

00:36:21.720 --> 00:36:24.670
اگر قیمت زمانی به پایین آن
نقطه حداقل ساز هزینه نزول کند

00:36:24.670 --> 00:36:27.610
شرکت ها خروج میکنند
و هزینه به بالا برمیگردد

00:36:27.610 --> 00:36:30.112
بنابراین از طریق قاعده ورود و خروج شرکت ها

00:36:30.137 --> 00:36:34.777
در بلند مدت به منحنی عرضه افقی

00:36:34.802 --> 00:36:36.962
یا کاملا کشسان میرسید

00:36:37.541 --> 00:36:38.810
و این میشود رقابت کامل

00:36:41.600 --> 00:36:43.037
سوالی در این مورد هست؟

00:36:43.714 --> 00:36:44.031
بله؟

00:36:44.031 --> 00:36:50.826
گفتید که اگر حداکثرساز
سود نباشد نمیتواند...

00:36:50.851 --> 00:36:54.970
-صدا شنیده نمیشود-

00:36:54.970 --> 00:36:55.530
بله همینطور است

00:36:55.530 --> 00:36:56.570
نکته خیلی خوبی است

00:36:56.570 --> 00:37:00.085
اتفاقی که می افتد این است که اینطور
نیست که شرکت قیمت کمتری را طلب کند

00:37:00.110 --> 00:37:01.140
نباید به آن صورت بیانش میکردم

00:37:01.140 --> 00:37:03.150
به این شکل است که شرکت دیگری ورود میکند

00:37:03.150 --> 00:37:04.963
و از لحاظ منطقی قیمت کاهش پیدا میکند

00:37:04.988 --> 00:37:08.018
چراکه منحنی عرضه مسطح
میشود و قیمت در ادامه کاهش میابد

00:37:08.170 --> 00:37:10.270
بنابراین اگر شما در این
وضعیت تولیدتان بهینه نباشد

00:37:10.386 --> 00:37:12.586
من میگویم هی شرکتت به درد نمیخوره

00:37:12.690 --> 00:37:15.050
من میتوانم ورود کنم و
خیلی بهینه تر از تو تولید کنم

00:37:15.050 --> 00:37:17.740
من وارد بازار میشوم و این
منحنی عرضه را مسطح میکند

00:37:17.740 --> 00:37:18.800
قیمت نزول میکند

00:37:18.800 --> 00:37:22.300
در این قیمت اگر حداقل سازی هزینه نکنم

00:37:22.300 --> 00:37:23.310
ضرر خواهم کرد

00:37:23.310 --> 00:37:26.070
پس خروج میکنم

00:37:26.070 --> 00:37:27.770
سوال خوب و روشن کننده ای بود

00:37:27.770 --> 00:37:30.748
بنابراین اگر بازاری داشته
باشیم و چند شرکت درش باشند

00:37:30.773 --> 00:37:33.578
و یکی از آن ها حداقل سازی هزینه نکند

00:37:33.603 --> 00:37:35.893
به این معناست که شرکت
دیگری میتواند ورود کند

00:37:36.080 --> 00:37:38.949
آن ها در کوتاه مدت بازار را منبسط میکند

00:37:38.974 --> 00:37:42.374
این منحنی عرضه را مسطح
میکند و قیمت را به پایین میکشد

00:37:43.040 --> 00:37:45.490
در این قیمت کمتر شرکتی که
حداقل سازی هزینه نمیکند میگوید

00:37:45.490 --> 00:37:46.060
دارم ضرر میدهم

00:37:46.060 --> 00:37:47.410
پس خروج میکنم

00:37:47.410 --> 00:37:51.225
قیمت بالا برمیگردد و انقدر بالا و پایین
میشود تا در آن نقطه ای به تعادل میرسد

00:37:51.250 --> 00:37:54.640
که هزینه ها حداقل سازی شده اند

00:37:54.640 --> 00:37:59.170
بنابراین رقابت کامل به عرضه ای کاملا
کشسان و حداقل سازی هزینه می انجامد

00:38:01.460 --> 00:38:04.300
پس این شد مثال حداکثری

00:38:04.300 --> 00:38:08.950
این نقطه غیر قابل بازگشت نظری است

00:38:08.950 --> 00:38:11.710
مسلما در واقعیت هیچوقت به این نقطه نمیرسیم

00:38:11.710 --> 00:38:16.573
در واقعیت چیزی با عنوان
تعادل کاملا و تماما رقابتی وجود ندارد

00:38:17.227 --> 00:38:18.117
و چرا ؟

00:38:18.300 --> 00:38:23.950
خوب در بلند مدت عرضه
در واقع شیب رو به بالا دارد

00:38:23.950 --> 00:38:27.270
در بلند مدت عرضه بازار
به شیب به سمت بالا دارد

00:38:27.270 --> 00:38:30.640
و این حداقل به سه دلیل است

00:38:30.640 --> 00:38:34.958
پس جرا در واقعیت عرضه
بلند مدت با شیب رو به بالا است؟

00:38:37.847 --> 00:38:45.100
جرا در واقعیت عرضه
بلند مدت با شیب رو به بالا است؟

00:38:45.100 --> 00:38:47.350
خوب در واقعیت حداقل به سه دلیل است

00:38:47.350 --> 00:38:51.180
اولین دلیل این است که
ورود و خروج رایگان نیست

00:38:51.180 --> 00:38:58.410
موانعی در ورود و خروج
میتواند وجود داشته باشد

00:38:58.410 --> 00:39:04.195
حتی در بلند مدت موانعی میتواند
برای ورود و خروج وجود داشته باشد

00:39:04.220 --> 00:39:09.565
بازار میتواند شاخصه هایی داشته باشد
که خروج یا ورود به آن را سخت تر کند

00:39:09.590 --> 00:39:14.216
مثال کلاسیک آن چیزی است
که چند جلسه پیش معرفی کردیم

00:39:14.241 --> 00:39:16.577
مفهوم هزینه غرق شده

00:39:16.666 --> 00:39:20.866
هزینه ای که حتی در
بلند مدت میتواند ثابت باشد

00:39:20.891 --> 00:39:26.439
یا اینکه انقدر زیاد هستند
که اگر زیر بارشان برویم...

00:39:26.540 --> 00:39:30.070
اگر هزینه های غرق شده بزرگی باشند
اگر شرکتی زیر بارشان برود

00:39:30.380 --> 00:39:33.705
شرکت دیگر ممکن است بگوید خوب
برای من ارزشش را ندارد که ورود کنم

00:39:34.739 --> 00:39:36.981
بنابراین اگر مجبور باشید ...

00:39:37.007 --> 00:39:41.778
اگر مجبور باشید برای تولید
محصولتان کارخانه خیلی بزرگی بسازید

00:39:41.867 --> 00:39:44.916
که سرمایه بسیار بالایی بطلبد
و سرمایه گذاری عطیمی باشد

00:39:44.988 --> 00:39:48.564
و وقتی که ورود کنی، خارج
کردنتان بسیار سخت میشود

00:39:48.589 --> 00:39:50.298
چون سرمایه گذاری آنقدر زیادی کرده اید

00:39:50.323 --> 00:39:52.403
دیگر شرکت ها ممکن است بگویند بیخیال

00:39:52.645 --> 00:39:55.055
دل سرمایگذاری عطیمی روی
کارخانه بسیار بزرگی کرده است

00:39:55.080 --> 00:39:56.730
با ساختن این کارخانه
هیچوقت خروج نخواهند کرد

00:39:56.730 --> 00:39:58.523
این هزینه غرق شده است

00:39:58.600 --> 00:40:00.010
بنابراین به خودم زحمت ورود نمیدهم

00:40:00.590 --> 00:40:02.325
بنابراین دل میتواند با
مقداری سود باقی بماند

00:40:02.350 --> 00:40:03.787
شاید سود خیلی بالایی نکند

00:40:03.812 --> 00:40:07.205
اگر سود خیلی بالایی بکند دیگر
شرکت ها کارخانه خواهند ساخت

00:40:07.505 --> 00:40:08.937
اما تا زمانی که سود خیلی بالایی نکند

00:40:08.962 --> 00:40:09.950
میتوانند مقداری سود کنند

00:40:09.950 --> 00:40:11.114
چون دیگر شرکت ها خواهند گفت میدونی چیه

00:40:11.169 --> 00:40:12.475
نمیتوانم در این زمین بجنگم

00:40:12.500 --> 00:40:14.640
نمیتوانم کارخانه ای به این بزرگی بسازم

00:40:14.774 --> 00:40:17.772
یا میتواند مسائلی دیگری به این شکل باشد

00:40:17.932 --> 00:40:23.170
میتواند... خوب موانع طبیعی
برای ورود وجود دارد...

00:40:23.170 --> 00:40:24.660
این یک جورایی مانع طبیعی ورود بود

00:40:24.660 --> 00:40:26.580
موانع ورودی غیرطبیعی ای هم هستند که میبینیم

00:40:26.580 --> 00:40:31.120
برای مثال دانشگاه پزشکی را در نظر بگیرید

00:40:31.120 --> 00:40:35.715
تعداد جایگاه پزشکی از جانب
حرفه پزشکی محدود شده است

00:40:35.740 --> 00:40:38.230
بنابراین هرچند اگر که پزشکان
درآمد زیادی داشته باشند که دارند

00:40:38.230 --> 00:40:39.730
مخصوصا متخصص ها

00:40:39.730 --> 00:40:42.120
نمیتوان رقابت کرد و پزشکان جدیدی ورود کنند

00:40:42.120 --> 00:40:44.070
چون تعداد موقعیت ها محدود هستند

00:40:44.070 --> 00:40:46.260
باید از جانب سازمانی مجوز بگیرید

00:40:46.285 --> 00:40:48.185
که از جانب افرادی که
درآمد بالایی دارند کنترل میشود

00:40:48.660 --> 00:40:51.063
بنابراین اگر پزشک باشید و ورود کرده باشید

00:40:51.177 --> 00:40:52.155
معامله خیلی خوبی است

00:40:52.180 --> 00:40:54.925
میگویید بیاید یک سیستم جدیدی در
پیش بگیریم که پزشکان جدید مجوز نگیرند

00:40:54.950 --> 00:40:57.535
بیماران باید بیایند پیش من و من
میتوانم هرچقدر که میخواهم پول طلب کنم

00:40:57.560 --> 00:40:58.490
این مانعی برای ورود است

00:40:58.490 --> 00:41:00.400
به این میگوییم مجوز دهی شغلی

00:41:00.400 --> 00:41:01.460
در بسیاری از مشاغل این را میبینیم

00:41:01.460 --> 00:41:04.390
لوله کشی، راننده های تاکسی
همه جا دیده میشود

00:41:04.390 --> 00:41:07.420
مجوز دهی شغلی است

00:41:07.420 --> 00:41:09.180
مثال دوم مسلما ثبت اختراع ها هستند

00:41:09.180 --> 00:41:11.660
در چند جلسه دیگر بیشتر در
مورد ثبت اختراع ها صحبت خواهیم کرد

00:41:11.660 --> 00:41:14.525
اگر من داروی جدیدی اختراع
کنم و ثبت اختراع شود، هیچکس

00:41:14.549 --> 00:41:17.745
به مدت 17 سال نمیتواند از
همان ترکیب شیمیایی استفاده کند

00:41:17.770 --> 00:41:20.620
این مانعی برای ورود است

00:41:20.620 --> 00:41:22.890
موانع ورود غیر رسمی تری
هم ممکن است وجود داشته باشد

00:41:22.890 --> 00:41:25.616
مثلا بگوییم که اطراف پایانه نیویورک هستید

00:41:25.641 --> 00:41:27.106
و از این دکه های کوچکی که

00:41:27.131 --> 00:41:29.005
در مثال رقابت کامل گفتیم، را برپا میکنید

00:41:29.030 --> 00:41:31.365
و شما دکه خود را دارید
و یک کسی کنار شما می آید

00:41:31.390 --> 00:41:33.710
و شما میزنید دخلش را در می آورید

00:41:33.710 --> 00:41:35.190
این مانع غیر رسمی ورود است

00:41:35.190 --> 00:41:37.906
میگویید اگر ورود کنی کتک میخوری

00:41:37.931 --> 00:41:41.365
طرف میگوید خوب اگر سود زیادی داشته باشد
ارزش کتک خوردن دارد

00:41:41.390 --> 00:41:42.970
یا اگر سود زیادی داشته
باشد پشتیبان استخدام میکنم

00:41:42.970 --> 00:41:45.645
اما اگر سود بالایی نداشته باشد خودم
را اذیت نمیکنم که بخاطرش کتک بخورم

00:41:45.670 --> 00:41:46.690
پس میگذارم که سودت را ببری

00:41:46.690 --> 00:41:48.073
ورود نمیکنم

00:41:48.110 --> 00:41:50.780
بنابراین موانع ورود در همه جا وجود دارد

00:41:50.780 --> 00:41:55.563
و دلیل بزرگی از این هستند که چرا منحنی
عرضه کاملا کشسانی در اغلب بارارها نداریم

00:41:55.682 --> 00:41:59.515
به خاطر چیزهایی مانند
ثبت اختراع یا لات بازی

00:41:59.540 --> 00:42:02.820
پس این شد یک مثال از اینکه
چرا به آن شرایط نمیرسیم

00:42:02.820 --> 00:42:09.409
یک مثال دیگر از چرایی اینکه منحنی
عرضه کاملا کشسان به دست نمی آوریم

00:42:09.434 --> 00:42:11.960
این است که شرکت ها ممکن است متفاوت باشند

00:42:11.960 --> 00:42:16.326
مخصوصا، ذر جلسه پیش و این
جلسه این را پیشفرض قرار دادیم

00:42:16.381 --> 00:42:18.870
که شرکت ها کاملا مشابه هستند

00:42:18.870 --> 00:42:19.970
فرض کردیم که شرکت ها کاملا مشابه هستند

00:42:19.970 --> 00:42:22.560
اما مسلما در حقیقت
شرکت ها کاملا مشابه نیستند

00:42:22.560 --> 00:42:25.406
و سطح حداقل سازی هزینه تولید یک شرکت

00:42:25.437 --> 00:42:28.785
ممکن است با سطح حداقل سازی
هزینه تولید شرکتی دیگر متفاوت باشد

00:42:28.810 --> 00:42:32.565
همه شرکت ها دقیقا سطح حداقل
سازی هزینه تولید مشابهی ندارند

00:42:32.590 --> 00:42:36.011
به شکل اخص برخی شرکت
ها ممکن است برای مدتی هزینه

00:42:36.035 --> 00:42:39.455
میانگین کمینه پایینتری از
دیگر شرکت ها داشته باشند

00:42:39.480 --> 00:42:43.018
بنابراین شاید تا زمانی که
کمتر از X واحد تولید کنم

00:42:43.043 --> 00:42:47.080
کمینه هزینه میانگین کمتری از شما داشته باشم

00:42:47.105 --> 00:42:51.866
اما به محض اینکه بیش از X واحد تولید کنم
کمینه هزینه میانگینم از مال شما فراتر میرود

00:42:52.120 --> 00:42:56.755
خوب در این مورد ممکن است
بتوانم مدتی درآمد داشته باشم

00:42:56.780 --> 00:42:57.410
داخل بازار بمانم

00:42:57.410 --> 00:42:59.017
اما بعد به محض اینکه زیادی تولید کنم

00:42:59.042 --> 00:43:00.900
باید قیمت را افزایش دهم

00:43:00.900 --> 00:43:04.338
برای دیدن این مورد، مثال
بسیار خوبی در کتاب پرلاف است

00:43:04.399 --> 00:43:06.468
که در شکل 11-7 میبینید

00:43:06.493 --> 00:43:10.263
که در آن در مورد منحنی عرضه بازار
بلند مدت بین المللی پنبه صحبت میکند

00:43:10.940 --> 00:43:15.490
و میگوید ببینید در پاکستان

00:43:16.037 --> 00:43:18.350
با هزینه خیلی کمی میتوان پنبه تولید کرد

00:43:18.350 --> 00:43:19.963
مثالش قدیمی است اما

00:43:19.988 --> 00:43:22.080
در پاکستان با هزینه خیلی
کمی میتوان پنبه تولید کرد

00:43:22.080 --> 00:43:26.960
میتوان به ازای 71 سنت
در هر کیلوگرم پنبه تولید کرد

00:43:26.960 --> 00:43:30.497
پس اگر تقاضای جهانی برای پنبه

00:43:30.600 --> 00:43:33.166
کمتر از 2 میلیارد کیلوگرم در سال باشد

00:43:33.191 --> 00:43:36.258
یا کمتر از 1.8 میلیارد کیلوگرم در سال باشد

00:43:36.283 --> 00:43:38.737
در این صورت پاکستان
تمام نیاز را تامین میکند

00:43:38.762 --> 00:43:41.652
و قیمت میشود 71 سنت

00:43:42.290 --> 00:43:43.900
اما اگر تقاضا بیش از این باشد

00:43:43.900 --> 00:43:46.290
خوب پنبه پاکستان تمام میشود

00:43:46.290 --> 00:43:46.880
نمیتوانند از پسش بر بیایند

00:43:46.880 --> 00:43:48.450
خوب در این صورت به
ارزانترین کشور بعدی میرویم

00:43:48.450 --> 00:43:50.110
خوب ارزانترین کشور بعدی آرژانتین است

00:43:50.110 --> 00:43:53.100
تولید پنبه در آنجا خیلی هزینه بر تر است

00:43:53.100 --> 00:43:55.240
بعد استرالیا، برزیل، نیکاراگوئه، ترکیه

00:43:55.240 --> 00:43:56.060
و در نهایت ایالات متحده

00:43:56.060 --> 00:43:59.380
و بعد ایران هزینه بر ترین کشور است

00:43:59.380 --> 00:44:02.460
پس این عملا منحنی عرضه
با شیب رو به بالایی است

00:44:02.460 --> 00:44:05.064
پلکانی است اما منحنی با شیب رو به بالا است

00:44:05.089 --> 00:44:10.729
به این مفهوم که هرچه کمیت
بیشتری بخواهید، بها بالاتر میرود

00:44:11.011 --> 00:44:15.534
بنابراین اگر جهان 5 میلیارد
کیلوگرم پنبه در سال بخواهد

00:44:15.559 --> 00:44:19.000
به این معناست که تولید کننده
حاشیه ای ایالات متحده است

00:44:19.000 --> 00:44:22.940
هرچند که خیلی بهینگی کمتری از پاکستان دارند

00:44:22.940 --> 00:44:25.370
اما از آنجایی که پاکستان
به محدودیت خورده است

00:44:25.370 --> 00:44:28.340
باید به سراغ تولیدکننده
بعدی و با بهینگی کمتر بروید

00:44:28.340 --> 00:44:31.649
پس این مثال منحنی عرضه با
شیب رو به بالایی را دنبال میکند

00:44:31.808 --> 00:44:35.315
اساسا با منحنی عرضه با
شیب رو به بالایی مواجه هستید

00:44:35.340 --> 00:44:39.355
چون محدودیتی روی مقادیری که هر
شرکت خاص میتواند تولید کند، داریم

00:44:39.380 --> 00:44:44.335
این محدودیت ها میتوانند شما را در ادامه
به سمت شرکت هایی با بهینگی کمتر بکشند

00:44:44.360 --> 00:44:47.825
و بنابراین در بازار در واقعیت
به شرکت های توزیع کننده میرسیم

00:44:47.868 --> 00:44:50.168
که در بازه ای از بیشترین
بهینگی تا کمترین بهینگی، قرار دارند

00:44:50.970 --> 00:44:53.725
بهینه ترین شرکت تا جایی که
میتواند در آن سطح بهینگی تولید میکند

00:44:53.854 --> 00:44:56.129
اما بعد شرکت هایی با بهینگی
کمتر هم وارد بازی میشوند

00:44:56.192 --> 00:44:57.690
با توجه به شرایط تقاضا

00:44:57.715 --> 00:45:00.746
بنابراین همانطور که میبینید اگر منحنی های
تقاضا در نقاط مختلف در منحنی عرضه قرار دهیم

00:45:00.771 --> 00:45:02.070
به قیمت های متفاوت میرسیم

00:45:02.070 --> 00:45:04.970
این منحنی عرضه ای با شیب رو به بالا است

00:45:04.970 --> 00:45:07.810
این دلیل دوم است

00:45:07.810 --> 00:45:09.350
و دلیل سوم...

00:45:09.350 --> 00:45:10.481
لیست جامعی نیست

00:45:10.506 --> 00:45:13.870
اما انواعی از دلایلی هستند که چرا در
واقعیت منحنی های عرضه شیب رو به بالا دارند

00:45:13.870 --> 00:45:19.610
دلیل سوم این است که بهای ورودی ها
ممکن است با توسعه بازار افزایش پیدا کند

00:45:19.610 --> 00:45:21.400
ما هزینه ورودی ها را ثابت فرض کردیم

00:45:21.400 --> 00:45:25.300
یک r و یک w بهتان دادم
و فرض کردم که ثابت هستند

00:45:25.300 --> 00:45:27.640
اما در حقیقت این ممکن است صادق نباشد

00:45:27.640 --> 00:45:31.139
ممکن است اینطور باشد که در واقعیت

00:45:31.266 --> 00:45:34.690
به مراتب اینکه میخواهید بیشتر تولید کنید،
مجبور باشید که ورودی های جدیدی بخرید

00:45:34.690 --> 00:45:36.483
خوب اگر مجبور باشید که
ورودی های بیشتری بخرید و

00:45:36.507 --> 00:45:38.600
ورودی ها منحنی عرضه با
شیب رو به بالا داشته باشند

00:45:38.625 --> 00:45:41.030
در آن صورت باید پول بیشتری
برای ورودی بیشتر بپردازید

00:45:41.030 --> 00:45:44.260
برای دیدن این مورد
بیاید یک مثال را دنبال کنیم

00:45:44.293 --> 00:45:48.107
تصور کنیم که میخواهید
چیزی را در بلند مدت تولید کنید

00:45:48.138 --> 00:45:50.690
و برای تولید آن به نیروی
کار بیشتری نیاز دارید

00:45:50.690 --> 00:45:53.904
پس هر چه بیشتر تولید میکنید
به نیروی کار بیشتری نیاز دارید

00:45:53.929 --> 00:45:55.860
پس در ابتدا در سطحی تولید میکنید که...

00:45:55.860 --> 00:45:57.860
حالا بریم به شکل 11-8

00:45:57.860 --> 00:46:03.965
در ابتدا در شرکت L1 واحد نیروی
کار به میزان حقوق W1 تقاضا میکنید

00:46:03.990 --> 00:46:07.439
و فرض کنیم که در آن نقطه و در آن حقوق

00:46:07.464 --> 00:46:09.054
حداقل سازی هزینه میکنید

00:46:09.163 --> 00:46:11.745
این نقطه حداقل ساز هزینه است

00:46:11.770 --> 00:46:14.351
و یک منحنی عرضه مسطح داریم

00:46:14.436 --> 00:46:15.900
در آن نقطه هستید

00:46:15.900 --> 00:46:17.800
حالا بگوییم که میخواهید بیشتر تولید کنید

00:46:18.007 --> 00:46:20.805
خوب برای تولید بیشتر باید به بازار
بروید و نیروی کار بیشتری استخدام کنید

00:46:21.036 --> 00:46:24.204
اگر منحنی عرضه نیروی
کار شیب رو به بالا داشته باشد

00:46:24.297 --> 00:46:26.907
اگر نیروی کار بازاری کاملا رقابتی نباشد

00:46:26.994 --> 00:46:28.679
و از این رو منحنی عرضه
با شیب رو به بالا داشته باشد

00:46:28.751 --> 00:46:30.520
میگویند بسیار خوب اگر نیروی کار
بیشتری میخواهید باید بیشتر پول بپردازید

00:46:30.520 --> 00:46:32.410
باید W2 حقوق بپردازید

00:46:32.410 --> 00:46:34.590
باید برای کارگرهایتان بیشتر بپردازید

00:46:34.590 --> 00:46:35.920
حالا به این فکر کنید که این چه تاثیری دارد

00:46:35.920 --> 00:46:38.005
حالا برید به شکل 11-9

00:46:38.191 --> 00:46:42.777
این به این معناست که به مراتب
اینکه واحدهای بیشتری تولید میکنم

00:46:45.039 --> 00:46:48.275
باید برای نیروی کار بیشتر پول پرداخت کنم

00:46:48.300 --> 00:46:50.460
حالا بیاید با شکل سمت چپ شروع کنیم

00:46:50.460 --> 00:46:54.423
این شکل میگوید که اگر من مقادیر حرف
کوچک q1 را به عنوان یک شرکت تولید کنم

00:46:54.567 --> 00:46:55.967
هزینه میانگینم...

00:46:56.000 --> 00:46:59.965
هزینه حاشیه ای ام MC1
و هزینه میانگینم AC1 است

00:46:59.990 --> 00:47:02.370
بنابراین روی نقطه p1 قرار میگیرم

00:47:02.370 --> 00:47:05.551
حالا اگر بخواهم بیشتر تولید کنم

00:47:05.591 --> 00:47:07.909
اگر بخواهم مقادیر q2 را تولید کنم

00:47:07.934 --> 00:47:10.863
هزینه میانگین و هزینه
حاشیه ای ام بالاتر میروند

00:47:10.888 --> 00:47:13.790
چون باید حقوق بالاتری به کارگران بپردازم

00:47:13.790 --> 00:47:18.637
پس این من را بالا سوق داده و
مجبور میشوم بهای بیشتری طلب کنم

00:47:18.749 --> 00:47:20.720
حالا، من همچنان دارم حداقل سازی هزینه میکنم

00:47:20.720 --> 00:47:23.582
با توجه به حقوقی که بازار برایم تعیین
کرده است، همچنان حداقل سازی هزینه میکنم

00:47:23.620 --> 00:47:25.520
این موضوع حداقل سازی هزینه را مختل نمیکند

00:47:25.896 --> 00:47:27.180
همچنان حداقل سازی هزینه میکنم

00:47:27.180 --> 00:47:29.730
اما برای حداقل سازی هزینه
باید بهای بیشتری طلب کنم

00:47:29.730 --> 00:47:32.600
چون بازار هزینه بالاتری را از من طلب میکند

00:47:32.600 --> 00:47:36.890
اگر به حل تصمیم گیری تولید ابتدایی برگردید

00:47:36.890 --> 00:47:39.023
خواهید دید که به خاطر اینکه
حقوق بالاتری در میان است

00:47:39.048 --> 00:47:41.748
تابع هزینه ام به بالا سوق پیدا میکند

00:47:42.390 --> 00:47:44.045
حقوق بالاتر هزینه ام را بالاتر میبرد

00:47:44.070 --> 00:47:47.450
این باعث میشود که قیمت
حداقل ساز هزینه ام بالاتر رود

00:47:47.450 --> 00:47:49.030
بنابراین تغییر پیدا میکنم

00:47:49.030 --> 00:47:50.520
مجبور خواهم شد که بهای بالاتری را طلب کنم

00:47:50.520 --> 00:47:55.480
این هم خودش منحنی عرضه با
شیب رو به بالایی به دنبال می آورد

00:47:55.530 --> 00:47:59.820
بنابراین منحنی عرضه رو به
بالا از این حقیقت بر می آید که

00:47:59.820 --> 00:48:01.685
به مراتب اینکه بیشتر تولید میکنم

00:48:01.710 --> 00:48:03.870
باید هزینه بالاتری برای ورودی هایم بپردازم

00:48:03.870 --> 00:48:06.433
این به این معناست که باید قیمت های
بالاتری برای خروجی هایم طلب کنم

00:48:08.740 --> 00:48:12.190
پس این سه مثال از دلایلی
شد که چرا در واقعیت

00:48:12.222 --> 00:48:15.315
منحنی عرضه بلند مدت
کاملا مسطحی را نمیبینیم

00:48:15.399 --> 00:48:21.545
خوب یک بار دیگر مرور کنیم 
چون اینجا آخر این موضوع خاص است

00:48:21.570 --> 00:48:23.290
برای مرور اینکه کجا هستیم

00:48:23.420 --> 00:48:25.700
روش کار این است که یک تابع
هزینه ای به شرکت ها داده میشود

00:48:25.725 --> 00:48:28.595
خوب یک فناوری ای را انتخاب میکنند

00:48:28.810 --> 00:48:30.390
که یک تابع هزینه ای را به آن ها میدهد

00:48:30.390 --> 00:48:31.800
به بازار ورود میکنند

00:48:31.800 --> 00:48:35.250
در کوتاه مدت نمیتوانند فناوری را عوض کنند

00:48:35.250 --> 00:48:38.127
بنابراین تصمیم میگیرند تا در جایی که قیمت
با هزینه حاشیه ای برابر میشود تولید کنند

00:48:38.152 --> 00:48:41.575
تا زمانی که بیش از پولی که هزینه
ثابت کرده اند، پول از دست ندهند

00:48:41.600 --> 00:48:44.472
در بلند مدت شرکت ها به
بازار ورود و خروج میکنند

00:48:44.497 --> 00:48:47.587
تا جایی که تمام شرکت ها بهینه تولید میکنند

00:48:48.306 --> 00:48:53.515
تا جایی که ورود رایگان است
و موانعی برای ورود وجود ندارد

00:48:53.540 --> 00:48:56.826
تمام شرکت ها بهینه تولید میکنند

00:48:57.640 --> 00:49:01.789
در آن زمان تمام شرکت ها در یک نقطه خاص که
قیمت با هزینه حاشیه ای برابر است تولید میکند

00:49:01.814 --> 00:49:06.287
این منحنی عرضه بلند مدت مسطحی
در کمینه فناورانه به دست میدهد

00:49:07.247 --> 00:49:09.690
در واقعیت منحنی عرضه
شیب رو به بالا پیدا میکند

00:49:09.754 --> 00:49:12.684
اول به خاطر اینکه ممکن است
موانعی برای ورود وجود داشته باشد

00:49:12.709 --> 00:49:14.695
که به عدم حداقل سازی هزینه می انجامد

00:49:14.720 --> 00:49:20.228
یا دوم اینکه حتی اگر حداقل
سازی هزینه وجود داشته باشد...

00:49:20.325 --> 00:49:23.745
پس این به عدم حداقل سازی هزینه می انجامد

00:49:24.630 --> 00:49:28.116
و بعد دو دلیل وجود دارد که حتی
اگر حداقل سازی هزینه انجام دهید

00:49:28.141 --> 00:49:31.480
با اینحال ممکن است محدودیت
ظرفیت وجود داشته باشد

00:49:31.480 --> 00:49:34.588
مثل مثال پنبه که داشتیم

00:49:35.323 --> 00:49:40.210
یا ممکن است منحنی عرضه
ورودی‌های با شیب رو به بالا داشته باشیم

00:49:47.802 --> 00:49:51.851
بنابراین به این خاطر است که در واقعیت
آن منحنی عرضه با شیب رو به بالایی

00:49:51.876 --> 00:49:53.617
که این درس را با آن شروع کردیم را میکشیم

00:49:53.642 --> 00:49:56.472
حتی در مورد یک بازار کاملا رقابتی

00:49:56.550 --> 00:49:58.140
خوب اینجا کلاس را تمام میکنیم

00:49:58.140 --> 00:50:00.015
مطالب زیادی بود که باید هضم کنید

00:50:00.103 --> 00:50:02.952
جلسه بعد برمیگردیم و در مورد این
صحبت میکنیم که چرا همه این ها چرند هستند

00:50:02.977 --> 00:50:06.214
و شرکت ها در واقعیت نه حداقل سازی هزینه
میکنند و نه حداکثرسازی سود و این چیزها

