WEBVTT

00:00:03.305 --> 00:00:08.031
مسیر نویسنده

00:00:08.141 --> 00:00:13.977
نویسندگی یک پیشه است

00:00:14.234 --> 00:00:23.750
فکر نمی‌کنم زندگی نویسندگی مثل تصمیم‌گیری
این باشه که می‌خوام وکیل یا دندون‌پزشک بشم

00:00:23.775 --> 00:00:27.164
از این جور تصمیمات نیست

00:00:27.398 --> 00:00:34.734
فکر می‌کنم قبل از اینکه خودتون بدونین تو
مسیرش قرار گرفتین

00:00:34.773 --> 00:00:36.680
و خودتون کشف می‌کنین

00:00:36.782 --> 00:00:41.126
اگه عقب ایستادین و از خودتون می‌پرسین
باید نویسنده بشم یا نباید نویسنده بشم

00:00:41.227 --> 00:00:45.485
اگه دارین همچین کاری می‌کنین احتمالا
جواب اینه که نباید نویسنده بشم

00:00:46.188 --> 00:00:51.470
وقتی من شروع به نوشتن کردم هیچ‌کدوم‌مون
فکر نمی‌کردیم از این کار شغلی بیرون بیاد

00:00:51.906 --> 00:00:54.031
فکر می‌کردم قراره پیشه‌مون باشه

00:00:54.180 --> 00:00:55.759
این دو تا با هم فرق دارن

00:00:56.180 --> 00:01:01.985
ایده‌مون درباره‌ی نویسنده بودن قراردادهای
شش رقمی نبود

00:01:02.274 --> 00:01:08.305
ایده‌مون اتاقی زیرشیروونی تو پاریس با
نوشیدنی ابسنث تا رسیدن به سل بود

00:01:08.696 --> 00:01:11.055
و ناشناخته باقی بمونیم

00:01:11.080 --> 00:01:13.595
ناشناخته ولی وقف هنرمون

00:01:13.620 --> 00:01:17.040
تو اون نسل ایده‌ی ما این بود

00:01:17.782 --> 00:01:22.664
مردم خبر بهشون می‌رسه که یه نویسنده
قرارداد حیرت‌انگیزی بسته

00:01:22.852 --> 00:01:24.954
مردم فکر می‌کنن عرفش اینه

00:01:25.329 --> 00:01:26.485
ولی نیست

00:01:27.102 --> 00:01:32.282
عرفش اینه که بیشتر نویسنده‌ها از
نویسندگی‌شون پول درنمی‌آرن

00:01:32.602 --> 00:01:38.891
یادتون نره که خیلی از نویسنده‌های 
شناخته‌شده شغل دیگه‌ای هم داشتن

00:01:39.016 --> 00:01:41.782
و من هم همیشه فرض می‌کردم قراره شغل دیگه‌ای
داشته باشم

00:01:42.024 --> 00:01:44.977
هیچوقت فکر نمی‌کردم شغلم نویسندگی بشه

00:01:45.002 --> 00:01:48.860
هرچند این اتفاق افتاد
ولی چیزی نبود که بهش فکر کرده باشم

00:01:49.423 --> 00:01:56.040
و هیچ دفترچه راهنمایی نبود که بگه چجوری با
چالش‌های شغلی‌تون مواجه بشین

00:01:56.204 --> 00:01:58.626
چون بیاین روراست باشیم
اصلا آسون نیست

00:01:58.962 --> 00:02:00.595
سبک زندگی آسونی نیست

00:02:00.712 --> 00:02:03.641
مثل اینه که مردم می‌خوان بازیگر بشن

00:02:03.915 --> 00:02:06.196
می‌دونن چقدر سخته؟

00:02:06.501 --> 00:02:08.243
باید واقعا بخواینش

00:02:08.563 --> 00:02:13.595
می‌تونین از نویسندگی کار و کاسبی راه 
بیاندازین اگه بخواین کتاب‌های قالبی بنویسین

00:02:13.620 --> 00:02:14.985
این کار رو هم می‌تونین انجام بدین

00:02:16.774 --> 00:02:20.860
می‌تونین تو ژانر مشخصی بنویسین که قالب داره

00:02:21.063 --> 00:02:24.680
و خود انتشارات بهتون می‌گه چجوری بنویسین

00:02:25.055 --> 00:02:31.438
که در اون صورت مسئله دیگه چالش‌های کار نیست
مسئله تیک زدن مربع‌های کنار چند مورده

00:02:31.868 --> 00:02:35.290
اولین بوسه تو صفحه‌ی سی و دو

00:02:35.797 --> 00:02:41.649
پیش اومدن کدورت تو صفحه‌ی پنجاه و هفت

00:02:42.165 --> 00:02:45.470
اولین رابطه‌ی جنسی تو صفحه‌ی...

00:02:45.743 --> 00:02:47.743
اینجور کتاب‌ها اینجوری نوشته می‌شن

00:02:47.768 --> 00:02:54.227
ولی فکر نمی‌کنم بخواین چنین چیزی بنویسین

00:02:54.430 --> 00:03:00.328
هدیه

00:03:00.353 --> 00:03:03.805
حالا می‌خوایم درباره‌ی کتاب لوییس هاید
هدیه صحبت کنیم

00:03:04.001 --> 00:03:09.384
که تنها کتابیه که به نویسنده‌های تازه‌کار
پیشنهاد می‌کنم

00:03:09.509 --> 00:03:12.274
کتاب‌های زیادی هستن که بهتون می‌گن چطور
بنویسین

00:03:12.407 --> 00:03:17.657
کتاب‌های زیادی هستن که می‌گن اون نویسنده
چطور به نوشتن نگاه می‌کنه

00:03:18.024 --> 00:03:19.828
هدیه در این مورد نیست

00:03:20.071 --> 00:03:22.423
دقیقا درباره‌ی نوشتن هم نیست

00:03:22.448 --> 00:03:29.712
هر چند اینجوری شروع می‌شه چون لوییس هاید
به خودش می‌گه من شاعرم، چرا پولدار نیستم؟

00:03:30.829 --> 00:03:32.618
پس از اینجا شروع می‌کنه

00:03:32.743 --> 00:03:36.001
و درباره‌ی این تفکر صحبت می‌کنه

00:03:36.251 --> 00:03:37.391
که درست هم هست

00:03:37.475 --> 00:03:41.670
که تو جامعه‌ی ما دو راه برای رد و بدل
چیزهای مختلف وجود داره

00:03:41.803 --> 00:03:45.116
اما اغلب فقط درمورد یکی از اون‌ها صحبت میشه

00:03:45.311 --> 00:03:49.194
اونی که معمولا در موردش صحبت می‌شه
 نوع تجاریه

00:03:49.475 --> 00:03:51.835
پول رو می‌دین
کالا رو می‌گیرین

00:03:52.030 --> 00:03:54.319
نوع دیگه هدیه دادنه

00:03:54.344 --> 00:03:58.061
و قوانین هدیه دادن فرق می‌کنه

00:03:58.457 --> 00:04:04.903
هر نوع اثر هنری، چه نقاشی باشه
چه موسیقی یا کتاب

00:04:05.043 --> 00:04:10.715
باید از اقتصاد کالایی عبور کنه
یعنی کتابی که از مغازه می‌خرین

00:04:10.778 --> 00:04:14.481
و اگه اون فرد کتاب رو دوست داشته باشه
وارد اقتصاد هدیه می‌شه

00:04:15.231 --> 00:04:17.340
هدیه‌ها متقابل ان

00:04:17.434 --> 00:04:20.434
و در قبال‌شون مسئولیتی به وجود میاد

00:04:20.465 --> 00:04:22.379
یا باید معامله‌ی بمثل کنین

00:04:22.473 --> 00:04:25.067
یا بدینش به نفر بعدی

00:04:25.231 --> 00:04:27.121
که اون هم بده به نفر بعدی

00:04:27.207 --> 00:04:32.160
و اینجوری اثر هنری رو تو قلمروی هدیه
قرار می‌ده

00:04:32.809 --> 00:04:36.442
برای همین می‌گیم یه فرد بااستعداد
مورد نعمت قرار گرفته

00:04:37.567 --> 00:04:40.239
نمی‌گیم موهبت اقتصادی داره

00:04:40.379 --> 00:04:41.825
می‌گیم از نعمت استعداد برخورداره

00:04:42.262 --> 00:04:47.856
گاهی هنرمند به واسطه صفات ارثی و محیط
از نعمت استعداد برخوردار می‌شه

00:04:48.114 --> 00:04:55.418
اما علاوه بر اون یک هنرمند همیشه به واسطه‌ی
هنرمندهای دیگه از نعمت استعداد برخورداره

00:04:55.668 --> 00:05:02.504
چه اون هنرمندها دیگه به معنای عادیش زنده
نباشن، که معمولا همین‌طوره

00:05:03.153 --> 00:05:09.004
چه اون هنرمندها هنرمندهای پیرتری باشن که
مربی ما می‌شن

00:05:09.106 --> 00:05:11.746
بعد باید با اون نعمت کار کنین

00:05:12.160 --> 00:05:17.942
اگه تصمیم بگیرین این کار رو بکنین
باید زحمت اون نعمت رو بکشین

00:05:18.207 --> 00:05:27.105
باید تمرین کنین باید کار انرژی‌بر 
یادگیری هنرتون رو انجام بدین

00:05:27.137 --> 00:05:33.160
و بتونین به طور کامل از نعمتی که گرفتین
استفاده کنین

00:05:33.379 --> 00:05:38.973
موفقیت هنری در مقابل تجاری

00:05:39.340 --> 00:05:43.012
برای کتاب چهار احتمال وجود داره

00:05:43.129 --> 00:05:44.950
کتاب خوبی که خوب فروش می‌ره

00:05:45.129 --> 00:05:47.067
کتاب بدی که خوب فروش می‌ره

00:05:47.192 --> 00:05:48.785
کتاب خوبی که خوب فروش نمی‌ره

00:05:48.810 --> 00:05:51.035
و کتاب بدی که خوب فروش نمی‌ره

00:05:51.200 --> 00:05:54.856
و بین این چهار احتمال
اونی که واقعا نمی‌خواین چهارمیه

00:05:55.395 --> 00:06:00.645
نمی‌خواین کتاب بدی بنویسین که فروش هم
نمی‌ره. این خیلی خیلی وحشتناکه

00:06:00.856 --> 00:06:03.082
ولی کتاب خوبی که خوب فروش می‌ره

00:06:03.231 --> 00:06:06.481
کتاب بدی که خوب فروش می‌ره
حداقل تا حدی جبران مافات می‌شه

00:06:06.506 --> 00:06:08.817
کتاب بدیه ولی حداقل بهتون پول می‌رسه

00:06:09.075 --> 00:06:12.785
کتاب خوبی که خوب فروش نمی‌ره
حداقل می‌دونین که کتاب‌تون خوبه

00:06:13.559 --> 00:06:17.192
ولی تو دنیای هنر هیچ چیز غیراجتناب‌پذیری
وجود نداره

00:06:17.668 --> 00:06:19.309
همه‌چیز خیلی ریسک داره

00:06:19.465 --> 00:06:22.442
ممکنه خیلی بااستعداد باشین

00:06:22.598 --> 00:06:26.051
ممکنه همه‌ی کارهای لازم رو بکنین
ممکنه چیزی فوق‌العاده بسازین

00:06:27.778 --> 00:06:30.574
و اثرتون تو عدم ناپدید می‌شه

00:06:31.840 --> 00:06:37.105
شاید بعدا یکی کشف‌ش کنه
و این اتفاق هم اغلب می‌افته

00:06:37.285 --> 00:06:41.105
برای هنرمند دیگه تو عدم ناپدید شده

00:06:41.598 --> 00:06:46.817
ولی بعدا یکی پیداش می‌کنه
به توانایی‌های بالقوه‌ش نگاه می‌کنه

00:06:47.075 --> 00:06:49.660
و اون رو به عنوان هدیه دریافت می‌کنه

00:06:49.879 --> 00:06:54.348
و بعد از مرگ هنرمند
مثلا ون گوگ نقاش رو ببینین

00:06:54.489 --> 00:06:57.551
یه قرون هم پول در نیاورد
یه دونه از نقاشی‌هاش رو هم نفروخت

00:06:57.683 --> 00:07:01.027
حالا همه‌ی دنیا قدرش رو می‌دونن

00:07:01.379 --> 00:07:03.668
پس این اتفاقات هم ممکنه بیافته

00:07:04.035 --> 00:07:06.020
ولی هیچ‌چیز غیرقابل‌اجتناب نیست

00:07:06.098 --> 00:07:11.989
تسلیم نشوید

00:07:12.129 --> 00:07:16.619
کتاب‌های موفق زیادی توسط
انتشارات‌های متعدد رد شده بودن

00:07:16.644 --> 00:07:19.802
تا بالاخره یه نفر زیبایی‌شون رو دیده

00:07:20.206 --> 00:07:23.276
یکی از اون‌ها مجموعه‌ی هری پاتر بود

00:07:23.807 --> 00:07:27.674
که فکر می‌کنم بیست انتشارات یا بیشتر
ردش کرده بودن

00:07:28.159 --> 00:07:31.862
یکی دیگه کتاب زیر کوه آتش‌فشان
اثر مالکوم لاوری بود

00:07:33.495 --> 00:07:34.776
این اتفاق می‌افته

00:07:34.932 --> 00:07:41.510
هرکسی بلافاصله نمی‌بینه که این کتاب
فوق‌العاده‌ای برای انتشاره

00:07:41.917 --> 00:07:44.800
خواهران برونته رو خیلی نهی می‌کردن

00:07:45.104 --> 00:07:48.534
اول برای مجموعه اشعارشون

00:07:50.135 --> 00:07:56.557
تاریخچه‌ی نقدهایی که به جین ایر و بلندی‌های
بادگیر وارد شده خیلی جالبه

00:07:57.190 --> 00:08:03.940
بلندی‌های بادگیر رو که الان اثر یک نابغه
می‌دونن افراد زیادی تحقیر کرده بودن

00:08:04.339 --> 00:08:11.276
به خصوص وقتی معلوم شد نویسنده‌اش یه زنه که
اون موقع کاری غیراخلاقی درنظر گرفته می‌شد

00:08:11.443 --> 00:08:15.904
یکی از بدترین اتفاقاتی که سر من اومد
این بود که در سنین کم رمانی نوشتم

00:08:16.138 --> 00:08:17.873
که هیچ‌وقت منتشر نشد

00:08:18.068 --> 00:08:23.053
قبل از کتاب زن خوردنی بود که بالاخره
منتشر شد

00:08:23.201 --> 00:08:24.998
بعد از ماجراهای زیاد

00:08:26.060 --> 00:08:33.967
پس اون رمان رو نوشتم و با ماشین تایپ دستی‌م
اون رو تایپ کردم

00:08:33.992 --> 00:08:37.209
بعد دادمش به کسی که واقعا می‌تونست تایپ کنه
و دوباره تایپش کردن

00:08:37.654 --> 00:08:43.209
و فرستادم برای ناشرهای مختلف
ولی هیچ‌کس نمی‌خواست چاپش کنه

00:08:43.873 --> 00:08:48.599
هرچند یک ناشر من رو دعوت کرد به
نوشیدن چای عصرونه

00:08:49.396 --> 00:08:52.428
و پرسید می‌تونم پایان کتاب رو عوض کنم؟

00:08:53.420 --> 00:08:58.920
پایان‌بندی اون رمان جلوتر از زمان خودش بود
سال ۱۹۶۴ بود

00:08:58.945 --> 00:09:02.902
و شخصیت اول زن داستان
می‌خواست تصمیم بگیره که

00:09:02.927 --> 00:09:06.655
شخصیت  اول مرد داستان رو از روی
سقف پرت کنه پایین یا نه

00:09:08.967 --> 00:09:13.513
خیلی جلوتر از زمان خودش بود من هم گفتم 
فکر نمی‌کنم بتونم پایانش رو عوض کنم

00:09:13.943 --> 00:09:17.615
خم شد روی میز و با دست آروم زد روی دست من
و گفت

00:09:17.818 --> 00:09:20.138
کاری از دست ما برنمیاد؟

00:09:20.404 --> 00:09:21.349
با همین کلمات

00:09:21.374 --> 00:09:25.318
یعنی مشخصه که عقلت سر جاش نیست
شاید تو این مورد بتونیم بهت کمک کنیم

00:09:25.443 --> 00:09:30.107
این اولین تجربه‌ی من با انتشارات بود

00:09:30.132 --> 00:09:33.756
ولی هیچ‌چیز جلوی من رو نگرفت تا
رمان بعدی خودم رو بنویسم

00:09:33.781 --> 00:09:37.592
که خیلی لحنش فرق می‌کرد

00:09:38.178 --> 00:09:40.623
و حتی عجیب‌تر بود

00:09:40.787 --> 00:09:46.685
از رابرت لوییس استیونسون
الهام بگیرین

00:09:47.099 --> 00:09:50.045
داستان نوشته شدن جزیره‌ی گنج

00:09:50.271 --> 00:09:52.076
داستان فوق‌العاده‌ایه

00:09:52.864 --> 00:09:58.677
رابرت لوییس استیونسون به آخر خط رسیده بود

00:09:59.107 --> 00:10:01.498
ورشکسته بود
مریض بود

00:10:01.560 --> 00:10:03.537
خونه‌ی پدر و مادرش زندگی می‌کرد

00:10:04.029 --> 00:10:05.615
تازه ازدواج کرده بود

00:10:05.661 --> 00:10:11.278
و تازه سه رمان اولش رو آتیش زده بود
چون فکر می‌کرد اصلا خوب نبودن

00:10:11.826 --> 00:10:16.717
تو اون خونه پسربچه‌ای دوازده ساله بود
که نقاش‌کشیدن رو دوست داشت

00:10:17.412 --> 00:10:22.131
رابرت لوییس استیونسون هم برای اینکه کنارش
بمونه با اون نقاشی می‌کشید

00:10:22.568 --> 00:10:25.873
نقاشی جزیره‌ای رو با آبرنگ کشید

00:10:25.898 --> 00:10:27.138
یه نقشه کشید

00:10:27.607 --> 00:10:32.529
و چون شبیه جزیره‌ای استوایی بود
روش چند تا درخت نخل کشید

00:10:32.554 --> 00:10:35.521
بعد جایی از اون یه گنج دفن‌شده قرار داد

00:10:35.717 --> 00:10:41.006
و اون‌قدر نقشه‌ی خوبی بود و اون‌قدر مجذوبش
شد که شروع کرد به نوشتن داستان درباره‌ی اون

00:10:41.521 --> 00:10:44.701
و فصل اول جزیره‌ی گنج همین نقشه است

00:10:45.045 --> 00:10:49.865
تو صندوق دریایی مسافرخانه‌ی دریادار بنبو

00:10:50.299 --> 00:10:54.502
و کم‌کم داستانی که داشت می‌نوشت رو
برای خونواده‌ش خوند

00:10:54.810 --> 00:10:58.013
اون‌ها خیلی مجذوبش شده بودن و
می‌خواستن بیشتر بدونن

00:10:58.154 --> 00:11:02.575
یکی از دوستانش که ناشر بود به دیدنش اومد

00:11:02.990 --> 00:11:06.373
رابرت لوییس استیونسون نسخه‌ی دست‌نویس رو
نشونش داد

00:11:06.615 --> 00:11:09.740
ناشر گفت فوق‌العاده است
می‌خوام چاپش کنم

00:11:09.818 --> 00:11:12.615
و رابرت لوییس استیونسون به سد نویسنده
برخورد

00:11:13.787 --> 00:11:17.396
حالا مجبور بود از سد نویسنده بگذره

00:11:18.036 --> 00:11:20.169
تونست این کار رو بکنه و کتاب رو تموم کرد

00:11:20.201 --> 00:11:25.951
نسخه‌ی دست‌نویس رو همراه با نقشه فرستاد
و ناشر نقشه رو گم کرد

00:11:28.115 --> 00:11:29.224
ولی

00:11:29.732 --> 00:11:32.568
نقشه طوری تو ذهنش حک شده بود

00:11:32.670 --> 00:11:34.201
که دوباره کشیدش

00:11:34.226 --> 00:11:37.818
پس نقشه‌ای که تو جزیره‌ی گنج می‌بینیم
دومین نقشه است

00:11:38.029 --> 00:11:41.724
نقشه‌ی اصلی نیست
اون نقشه‌ای که باعث شروع داستان شد

00:11:41.763 --> 00:11:43.701
نقشه‌ایه که از خاطره‌ی اون کشیده شده

00:11:43.810 --> 00:11:46.896
بعد اون کتاب به موفقیت بین‌المللی رسید

00:11:47.381 --> 00:11:48.724
داستان خوبی نیست

00:11:48.928 --> 00:11:54.654
نامه‌ی شما به جهان

00:11:55.037 --> 00:11:59.099
چه چیزی داستان‌نویس‌ها رو از انواع دیگه‌ی
قصه‌گوها جدا می‌کنه؟

00:11:59.318 --> 00:12:06.302
چه چیزی یه داستان نوشته‌شده رو از
مثلا یه اپرا جدا می‌کنه؟

00:12:06.482 --> 00:12:09.404
یا از باله، از نمایش

00:12:12.107 --> 00:12:13.224
از نقاشی؟

00:12:13.849 --> 00:12:20.084
خب اول از همه توی داستان نوشته‌شده
همیشه فاصله‌ای در زمان وجود داره

00:12:20.256 --> 00:12:24.443
بین فردی که داستان رو می‌نویسه و
فردی که داستان رو دریافت می‌کنه

00:12:25.037 --> 00:12:29.138
اگه مثلا نمایش یا اپرایی باشه
که داره زنده اجرا می‌شه

00:12:29.357 --> 00:12:35.365
اجراکننده‌ها و دریافت‌کننده‌های اجرا در
یک مکان و یک زمان قرار دارن

00:12:35.529 --> 00:12:39.232
برای همین بلافاصله واکنش منتقدها رو 
می‌بینین

00:12:39.498 --> 00:12:44.084
و معمولا این باعث می‌شه قصه‌گو
داستانش رو عوض کنه

00:12:44.201 --> 00:12:46.670
تا به مذاق مخاطبی که همونجاست خوش بیاد

00:12:47.115 --> 00:12:52.326
ولی اگه یه کتاب واقعا کتاب بنویسین
یه کتاب کتاب‌طور

00:12:52.826 --> 00:12:58.256
که فرد زمانی کتاب رو دریافت می‌کنه که
تمام صفحاتش داخلش باشن

00:12:58.396 --> 00:13:00.178
نمی‌تونین این کار رو بکنین

00:13:00.404 --> 00:13:05.584
اگه کتاب می‌نویسین زمانی که دارین کتاب رو
می‌نویسین و مکانی که در اون کتاب رو می‌نویسین

00:13:05.609 --> 00:13:10.732
همیشه با زمان و مکانی که خواننده اون رو
می‌خونه فرق می‌کنه

00:13:12.412 --> 00:13:16.709
به قول امیلی دیکنسون
این نامه‌ی من به جهان است

00:13:16.810 --> 00:13:19.826
نامه است
می‌نویسین، پست می‌کنین

00:13:20.185 --> 00:13:23.404
شاید اون طرف به دست کسی برسه

00:13:24.553 --> 00:13:29.193
اخیرا پروژه‌ای انجام دادم به اسم
کتابخانه‌ی آینده‌ی نروژ

00:13:29.592 --> 00:13:34.724
مسئول پروژه هنرمندی بود به اسم
کیتی پترسون

00:13:35.045 --> 00:13:39.943
و شامل جنگلی از درخت‌ها می‌شه که
تا صد سال رشد می‌کنن

00:13:40.138 --> 00:13:42.045
و تو هر کدوم از اون سال‌ها

00:13:42.185 --> 00:13:44.654
یه نویسنده دست‌نوشته‌ای تحویل می‌ده

00:13:44.951 --> 00:13:46.053
از کلمات

00:13:46.078 --> 00:13:47.131
هرچیزی می‌تونه باشه

00:13:47.232 --> 00:13:48.842
رمان، شعر

00:13:48.896 --> 00:13:52.029
نمایشنامه، زندگینامه
نامه، یک کلمه

00:13:52.373 --> 00:13:53.607
تو یه جعبه‌ی مهروموم شده

00:13:53.632 --> 00:13:57.888
می‌ده به کتابخانه‌ی آینده‌ی نروژ
و اونجا نگه‌ش می‌دارن

00:13:58.334 --> 00:14:02.646
و در سال صدم همه‌ی جعبه‌ها باز می‌شه

00:14:02.888 --> 00:14:06.959
و درخت‌هایی به تعداد کافی از اون جنگل
که رشد کرده بریده می‌شه

00:14:07.170 --> 00:14:11.013
تا گلچین کتاب‌های کتابخانه‌ی آینده‌ی نروژ
رو باهاشون چاپ کنن

00:14:11.498 --> 00:14:13.748
من اولین نویسنده برای این پروژه بودم

00:14:13.896 --> 00:14:17.334
یه دعوت‌نامه براتون می‌فرستن
و در جوابش یا می‌تونین بگین

00:14:17.787 --> 00:14:18.826
شما دیوانه‌اید

00:14:18.851 --> 00:14:20.771
یا می‌گین من هم پایه ام

00:14:21.467 --> 00:14:25.998
مردم ممکنه بگن چرا باید بخوای کتابی بنویسی
که هیچ‌کس تا صد سال نمی‌خونه

00:14:26.131 --> 00:14:29.232
انگیزه‌ی من اون ناشناخته‌ی بزرگه

00:14:29.404 --> 00:14:31.185
ولی خیلی حرکت امیدوارانه‌ایه

00:14:31.349 --> 00:14:36.842
یعنی جایی در آینده هنوز خواننده‌ای
وجود داره

00:14:36.998 --> 00:14:38.459
هنوز آدم وجود داره

00:14:38.521 --> 00:14:40.888
هنوز جنگلی در نروژ وجود داره

00:14:40.913 --> 00:14:43.099
هنوز کتابخانه‌ای وجود داره

00:14:43.232 --> 00:14:47.662
و هر نویسنده‌ی فعالی فرضش بر اینه که
در آینده خواننده‌ای وجود داره

00:14:47.826 --> 00:14:53.623
خواننده‌ی ایده‌آل شما

00:14:53.959 --> 00:14:57.498
چیزی به اسم خواننده‌ها به عنوان جمع
وجود نداره

00:14:57.818 --> 00:15:01.013
همیشه فقط یک خواننده‌ی مفرد وجود داره

00:15:01.496 --> 00:15:06.621
پس می‌تونین اون خواننده‌ای رو در نظر 
داشته باشین که می‌خواین توجه‌ش رو جلب کنین

00:15:06.981 --> 00:15:08.090
اون مخاطب شماست

00:15:08.121 --> 00:15:12.090
نه اون دسته آدمایی که چیزایی می‌گن مثل
من هیچ‌وقت علمی‌تخیلی نمی‌خونم

00:15:12.238 --> 00:15:15.488
یا فقط از نویسنده‌های مرد کتاب می‌خونم
چیزایی مثل این

00:15:16.371 --> 00:15:17.856
خواننده‌ی شما اونا نیستن

00:15:17.934 --> 00:15:24.035
خواننده‌ی شما کسیه که امیدوارین
شوخی‌هاتون رو بفهمه

00:15:24.254 --> 00:15:30.715
یا سرنخ‌هایی رو که این‌جا و اون‌جا می‌ذارین
می‌گیره

00:15:30.988 --> 00:15:35.184
عمق کاراکترهای شما رو درک می‌کنه

00:15:35.348 --> 00:15:40.949
از چرخش‌های سرنوشت و شرایط
تو کتاب‌تون به وجد بیاد

00:15:41.535 --> 00:15:43.988
و جاهای درستش گریه کنه

00:15:44.059 --> 00:15:45.746
جاهای دیگه بخنده

00:15:45.770 --> 00:15:50.598
و کتاب رو که گذاشت کنار فکر کنه
وای عجب کتابی

00:15:50.648 --> 00:15:52.695
خواننده‌ی شما اونه

