WEBVTT

00:00:03.547 --> 00:00:07.750
کار کردن با زمان در داستان

00:00:08.141 --> 00:00:10.273
یک رمان درباره‌ی زمانه

00:00:11.555 --> 00:00:17.695
نمی‌تونین رمانی بنویسین که به نحوی با
زمان در ارتباط نباشه

00:00:18.328 --> 00:00:22.234
لیان آدام نویسنده‌ی زندگی‌نامه‌ی
هنری جیمز می‌گه

00:00:22.695 --> 00:00:26.594
اگه رمان باشه، حتما باید یه ساعت هم
توش باشه

00:00:27.406 --> 00:00:29.070
زمان می‌گذره

00:00:29.234 --> 00:00:32.602
شاید تو یه شعر اینجوری نباشه

00:00:32.766 --> 00:00:35.047
می‌تونه درباره‌ی یه لحظه‌ی بی‌زمان باشه

00:00:35.273 --> 00:00:38.508
ولی تو رمان
زمان هست

00:00:38.781 --> 00:00:40.320
آدما عوض می‌شن

00:00:40.695 --> 00:00:46.211
چیزها، یا حداقل عقربه‌های ساعت
تکون می‌خورن

00:00:46.266 --> 00:00:48.867
تیک تاک دیجیتالی اتفاق می‌افته

00:00:49.594 --> 00:00:52.539
دو دیدگاه در مورد زمان وجود داره

00:00:52.922 --> 00:00:55.305
یکی مدور و یکی خطی

00:00:55.703 --> 00:00:59.484
نوع مدور زمان می‌چرخه

00:00:59.852 --> 00:01:04.594
و ساعت‌های آنالوگ هم از همین دیدگاه میان

00:01:04.852 --> 00:01:10.805
ساعت‌های خورشیدی از همین دیدگاه میان
ایده‌ی فصل‌ها که مدام می‌چرخن از همین میاد

00:01:10.898 --> 00:01:13.313
دوره‌های قمری هم مدور هستن

00:01:13.500 --> 00:01:17.094
دیدگاه دیگه در مورد زمان اینه که خطیه

00:01:17.359 --> 00:01:19.086
در آغاز شروع می‌شه

00:01:19.111 --> 00:01:20.320
از باغ عدن
(آفرینش)

00:01:20.422 --> 00:01:21.602
در پایان تموم می‌شه

00:01:21.627 --> 00:01:23.189
در کتاب مکاشفه‌ی یوحنا
(مکاشفه)

00:01:23.361 --> 00:01:26.220
و از اینجا به اونجا می‌رین

00:01:26.541 --> 00:01:32.704
صحبت درباره‌ی از مد افتادگی یک سیاست و غیره
از این دیدگاه میاد

00:01:32.814 --> 00:01:36.845
در واقع هیچ از مد افتادگی و روی مد بودنی
وجود نداره

00:01:37.759 --> 00:01:39.431
چون تاریخ دائم داره تغییر می‌کنه

00:01:39.456 --> 00:01:42.463
چرخ روزگاره
و رو چرخ روزگار

00:01:42.565 --> 00:01:48.667
کاراکترها از یک سمتش بالا میان
ممکنه یک لحظه رو اوجش به پادشاهی برسن

00:01:48.729 --> 00:01:52.682
بعد از اون سمتش به پایین پرت می‌شن و
بعضی‌ها زیرش له می‌شن

00:01:52.862 --> 00:01:58.628
پس چیزی تو تاریخ بشر وجود نداره که
اجتناب‌ناپذیر باشه

00:01:58.792 --> 00:02:02.495
ولی شما چجور زمانی می‌خواین تو رمان‌تون
داشته باشین؟

00:02:02.799 --> 00:02:11.354
آیا نوعی زمان دارین که در آخر رمان به وضعیتی
می‌رسن که شبیه وضعیت اولشونه؟

00:02:11.379 --> 00:02:14.206
آیا مثل رمان شهردار کاستربریج می‌شه؟

00:02:14.557 --> 00:02:18.768
آیا داستان از فرش به عرش به فرش می‌شه؟

00:02:18.909 --> 00:02:22.354
اینجوری می‌شه حرکت دایره‌ای

00:02:22.518 --> 00:02:30.471
یا اینکه مدل زمانی‌تون رو روندی 
اجتناب‌ناپذیر انتخاب می‌کنین؟

00:02:30.760 --> 00:02:37.378
که توش همه‌چیز بهتر و بهتر می‌شه تا وقتی
می‌رسین به «شهر خدا»

00:02:37.403 --> 00:02:39.151
یا به «جامعه‌ی بدون طبقه‌ی اجتماعی»

00:02:39.207 --> 00:02:41.379
حالا اون هدف هر چی که هست

00:02:41.762 --> 00:02:48.340
احتمالا تو ذهن‌تون ایده‌ای درباره‌ی زمان
دارین

00:02:49.012 --> 00:02:53.942
چه به قول رابرتسن دیویس زمان بر پاشنه‌ی
هر کسی زخم بزنه

00:02:54.168 --> 00:02:57.676
چه زمان نتیجه‌ای عادلانه به بار بیاره

00:02:57.701 --> 00:03:01.106
چه اینکه چیزهای پنهان روشن بشن

00:03:01.246 --> 00:03:03.832
چه اینکه به تعادلی برسیم

00:03:03.857 --> 00:03:07.004
و چه اینکه پایانی توأم با طنز طعنه‌آمیز
داشته باشین

00:03:07.121 --> 00:03:10.856
که توش آدمای بد موفق می‌شن
و آدمای خوب له می‌شن

00:03:11.762 --> 00:03:12.793
انتخاب با شماست

00:03:13.332 --> 00:03:19.222
خواننده‌تون رو متمایل نگه دارین

00:03:19.481 --> 00:03:25.246
چجوری به خواننده‌تون نشون می‌دین از حال به
گذشته حرکت می‌کنین یا برعکس؟

00:03:25.449 --> 00:03:29.707
چند تا ابزار مشخص و ساده وجود داره
می‌تونین خیلی راحت زمان رو بنویسین

00:03:29.871 --> 00:03:31.442
خیلی آدما این کار رو می‌کنن

00:03:31.590 --> 00:03:34.090
مثلا ماه مه ۱۹۴۰

00:03:35.637 --> 00:03:38.660
آوریل ۱۹۷۷

00:03:38.777 --> 00:03:40.316
می‌تونین این کار رو بکنین

00:03:40.817 --> 00:03:45.442
می‌تونین چند تا نشانه بذارین

00:03:46.067 --> 00:03:48.785
لباس همیشه سرنخ خوبیه

00:03:49.699 --> 00:03:52.254
لولابل زیردامنی پفدارش را مرتب کرد

00:03:52.533 --> 00:03:59.291
ساده‌ترین کار، اگه ساختار رمان‌تون به زمان
بستگی داره، اینه که تاریخ رو بنویسین

00:04:00.510 --> 00:04:02.682
کار سختی نیست
درست مثل اینکه

00:04:02.869 --> 00:04:04.900
اگه راوی رو عوض می‌کنین

00:04:06.166 --> 00:04:07.658
اسم‌شون رو بنویسین

00:04:08.103 --> 00:04:12.307
و موی همه‌ی کاراکترهاتون قرمز نباشه
اینجوری خیلی گیج‌کننده می‌شه

00:04:12.768 --> 00:04:16.135
و برای همه‌شون اسمایی انتخاب نکنین
که با /م/ شروع بشه

00:04:16.533 --> 00:04:18.830
یا با /ر/ یا هر حرف دیگه‌ای

00:04:19.041 --> 00:04:20.721
اسم کاراکترها رو متفاوت کنین

00:04:20.746 --> 00:04:23.978
که یادمون بمونه این آدما کی هستن

00:04:24.463 --> 00:04:25.642
خیلی ممنون

00:04:25.728 --> 00:04:27.424
به نقشه هم خیلی علاقه دارم

00:04:27.799 --> 00:04:35.275
اگه داستان‌تون درامی تاریخیه که
نیاز به جابجایی زیادی داره

00:04:36.103 --> 00:04:40.877
اگه نقشه نبود چجوری تو ارباب حلقه‌ها
می‌فهمیدیم کجاییم؟

00:04:41.080 --> 00:04:46.947
دوست داریم بدونیم هر چیزی کجاست
و این هم ابزاری خیلی قدیمیه

00:04:46.972 --> 00:04:50.127
یکی از قابل‌توجه‌ترین نمونه‌هاش
سفرهای گالیور

00:04:50.721 --> 00:04:56.330
فلش‌بک‌هاتون رو باورپذیر کنین

00:04:56.596 --> 00:05:00.978
مشکل فلش‌بک اینه که نمی‌تونین زیادی طولانی
یا کسل‌کننده بکنینش

00:05:01.338 --> 00:05:06.682
با شرح و توضیح زیادی خمیازه‌مون می‌گیره

00:05:07.564 --> 00:05:10.072
اون دفعه رو یادته که...

00:05:10.502 --> 00:05:13.463
و فلانی با بهمانی ازدواج کرده بود
ولی قبلش بذار بگم...

00:05:13.783 --> 00:05:16.291
آیا واقعا لازمه این چیزا رو بدونیم؟

00:05:17.041 --> 00:05:20.205
پس چیزایی رو به ما بگین که واقعا
لازمه بدونیم

00:05:20.385 --> 00:05:24.666
تا جای ممکن به روشی که ما رو هم درگیر کنه
تا خمیازه‌مون نگیره

00:05:24.994 --> 00:05:31.041
ولی مگر اینکه با چیزی شروع کنین که
توجه ما رو به خودش جلب کنه

00:05:31.627 --> 00:05:34.439
در غیر این صورت همراه‌تون نمی‌مونیم

00:05:34.635 --> 00:05:39.822
استفاده از ابزار
«در همین حین»

00:05:40.588 --> 00:05:45.018
فکر می‌کنم بستگی داره به اینکه چجور داستانی
دارین تعریف می‌کنین

00:05:45.197 --> 00:05:48.283
ولی بعضی وقتا لازمه در مکان از این طرف
به اون طرف بپرین

00:05:48.932 --> 00:05:50.650
و در زمان

00:05:50.830 --> 00:05:56.533
پس از ابزار «در همین حین» استفاده می‌کنیم
که چارلز دیکنز خیلی استفاده می‌کرد

00:05:56.963 --> 00:06:01.197
در همین حین بدون اینکه الویر تویست خبر
داشته باشد

00:06:01.385 --> 00:06:05.463
برادر بدذاتش نقشه‌ی نابودی او را می‌کشید

00:06:05.689 --> 00:06:09.143
هیچ کدوم از دو گروه نمی‌دونن گروه دیگه
چه نقشه‌ای تو سرش داره

00:06:09.557 --> 00:06:17.088
و زیبایی‌ش به اینه که ببینیم همه‌ی این‌ها
به هم می‌رسه

00:06:17.885 --> 00:06:26.017
بعضی از این ابزارها تو رمان‌های قرن نوزدهم
خیلی استفاده شدن

00:06:26.307 --> 00:06:28.041
مثلا بلندی‌های بادگیر

00:06:28.072 --> 00:06:31.869
با کسی شروع می‌شه که ربطی به آدم‌های
توی داستان نداره

00:06:32.025 --> 00:06:38.432
با آقایی که می‌خواد خارج از شهر خونه‌ای
برای خدمتکارش اجاره کنه

00:06:38.744 --> 00:06:42.166
و اینجوری وارد داستان هیث‌کلیف می‌شه

00:06:42.423 --> 00:06:46.462
پس ابزار قاب این مرد بی‌ارتباطه

00:06:46.487 --> 00:06:51.438
که سرایدار پیر داستان هیث‌کلیف رو براش
تعریف می‌کنه

00:06:51.463 --> 00:06:53.704
که تمام این مدت اون خانواده رو می‌شناخته

00:06:53.815 --> 00:06:59.456
هیچوقت داستان رو از درون نمی‌شنویم

00:06:59.481 --> 00:07:05.425
چه از زبون هیث‌کلیف

00:07:05.925 --> 00:07:10.252
یا کاترین ارنشاو

00:07:10.635 --> 00:07:14.317
چون اگه این اتفاق
می‌افتاد دیگه به جایگاه

00:07:14.342 --> 00:07:18.963
شخصیت‌هایی رمانتیک که از
زندگی بزرگترن نمی‌رسیدن

00:07:19.729 --> 00:07:23.003
ما اون‌ها رو از چشم دیگران می‌بینیم

00:07:23.292 --> 00:07:28.541
اون‌ها رو از چشم فانی‌های پست
مشاهده می‌کنیم

00:07:28.566 --> 00:07:30.495
که درباره‌ی اون‌ها نظر می‌دن

00:07:31.300 --> 00:07:33.175
ولی برشی به گذشته داریم

00:07:33.229 --> 00:07:35.745
در زمان حال شروع می‌کنیم
و برشی به گذشته داریم

00:07:35.971 --> 00:07:38.979
داستان رو می‌شنویم و باز تو زمان میایم جلو

00:07:39.018 --> 00:07:40.792
تا ببینیم به چه نتیجه‌ای رسیده

00:07:41.237 --> 00:07:47.151
انگیزه‌های خودتون رو در نظر بگیرین

00:07:47.393 --> 00:07:49.464
پرش در زمان

00:07:49.635 --> 00:07:53.612
فکر می‌کنم اول باید از خودتون بپرسین
چرا می‌خواین این کار رو بکنین

00:07:54.010 --> 00:07:56.893
درست مثل همه‌ی این چیزها

00:07:57.112 --> 00:08:01.533
بپرسین آیا به درد داستان شما می‌خوره
که این کار رو بکنین؟

00:08:01.628 --> 00:08:03.729
با توجه به داستانی که دارین تعریف می‌کنین

00:08:04.440 --> 00:08:09.518
هیچ توصیه‌ی خلاصه‌ای در این مورد
وجود نداره

00:08:09.565 --> 00:08:13.698
فکر می‌کنم باز هم مسئله اینه که
اینجوری امتحان کنین

00:08:14.354 --> 00:08:17.917
ببینین به درد داستان شما می‌خوره؟

00:08:18.370 --> 00:08:22.964
و اگه نمی‌خوره
سطل کاغذهای باطله دوست شماست

00:08:24.065 --> 00:08:25.682
یه راه دیگه رو امتحان کنین

00:08:25.987 --> 00:08:33.800
در دنیایی که دارین خلق می‌کنین
آزادی بی‌نهایت دارین

00:08:34.417 --> 00:08:37.729
تا وقتی که بفرستینش توی بقیه‌ی دنیا

00:08:37.800 --> 00:08:40.518
اون موقع کنترل‌تون رو نسبت بهش از دست می‌دین

00:08:40.862 --> 00:08:45.995
نوشتن رمان رؤیای یک آدم قدرت‌طلبه
می‌تونین هر کاری بکنین

00:08:46.245 --> 00:08:54.409
ولی باید از خودتون بپرسین آیا این به درد
کتابی که الان دارم می‌نویسم می‌خوره یا نه؟

00:08:54.635 --> 00:08:59.323
پس از انتزاع وارد واقعیت نشین

00:08:59.690 --> 00:09:01.675
از واقعیت شروع کنین

00:09:01.815 --> 00:09:04.690
با دست‌هاتون کار کنین و کثیف‌شون کنین

00:09:05.367 --> 00:09:07.367
درخت از تو هوا در نمیاد

00:09:07.414 --> 00:09:09.594
از تو خاک در میاد

