WEBVTT

00:00:03.977 --> 00:00:07.703
تعیین ساختار رمان‌تان:
روایت‌های چند لایه و دیگر انواع آن

00:00:08.223 --> 00:00:13.770
می‌خوایم درباره‌ی تفاوت بین داستان و
چگونگی روایت داستان صحبت کنیم

00:00:13.801 --> 00:00:18.652
داستان اتفاقیه که می‌افته
یعنی طرح داستان

00:00:19.160 --> 00:00:25.245
و ساختار چگونگی روایت داستانه

00:00:25.301 --> 00:00:29.113
بذارین یه تصویرسازی ساده داشته باشیم

00:00:29.379 --> 00:00:32.863
شنل قرمزی
نسخه‌ی ساده

00:00:32.973 --> 00:00:37.449
تو شروع داستان شروع می‌کنیم
با توالی رخدادها ادامه می‌دیم

00:00:37.474 --> 00:00:39.559
و آخر داستان به پایان می‌رسیم

00:00:39.809 --> 00:00:45.074
شنل قرمزی دختر کوچولویی بود که مامانش براش
یه شنل قرمز دوخته بود

00:00:45.099 --> 00:00:47.496
برای همین همه اسمش رو گذاشته بودن
شنل قرمزی

00:00:47.574 --> 00:00:52.394
یه روز مادرش بهش گفت مادربزرگت خیلی مریضه

00:00:52.419 --> 00:00:56.090
براش این سبد رو بافتم و توش نون و
یه بطری نوشیدنی گذاشتم

00:00:56.115 --> 00:00:59.223
و تو باید از وسط جنگل رد شی و این رو
براش ببری

00:00:59.418 --> 00:01:01.824
ولی از مسیر خارج نشی

00:01:01.849 --> 00:01:06.355
چون تو جنگل گرگ داره

00:01:06.723 --> 00:01:09.746
پس شنل قرمزی راه افتاد و تو مسیر موند

00:01:09.771 --> 00:01:13.761
ولی بعد دورتر از مسیر چند تا گل زیبا دید

00:01:13.801 --> 00:01:17.996
چقدر خوب می‌شد اگه یه دسته گل برای
مادربزرگم می‌چیدم

00:01:18.137 --> 00:01:22.598
با این فکر از مسیر خارج می‌شه و شروع می‌کنه
به گل چیدن

00:01:22.645 --> 00:01:29.652
و از پشت درخت‌ها یه آقای پشمالو بیرون اومد

00:01:30.004 --> 00:01:33.449
و گفت چه کار می‌کنی دختر کوچولو؟

00:01:33.504 --> 00:01:36.441
شنل قرمزی گفت دارم برای مادربزرگم
گل می‌چینم

00:01:36.466 --> 00:01:39.473
خونه‌ش اون سمت جنگله

00:01:39.988 --> 00:01:42.520
بقیه‌ی داستان رو هم که می‌دونین

00:01:43.129 --> 00:01:46.105
حالا بیاین داستان رو جور دیگه‌ای شروع کنیم

00:01:46.277 --> 00:01:49.520
درون شکم گرگ تاریک بود

00:01:49.762 --> 00:01:54.363
مادربزرگ که درسته بلعیده شده بود
یک کلمه هم نمی‌توانست حرف بزند

00:01:54.388 --> 00:01:59.511
چون آنجا خفقان‌آور و پر از تکه‌های مرغ و
کیسه‌های پلاستیکی‌ای بود

00:01:59.536 --> 00:02:01.854
که گرگ به اشتباه خورده بود

00:02:01.879 --> 00:02:07.012
باید در سکوت به صدای گرگ گوش می‌داد که
لباس خواب و کلاه او را می‌پوشید

00:02:07.059 --> 00:02:08.652
و وارد تختش می‌شد

00:02:08.715 --> 00:02:12.676
و شروع می‌کرد به تقلید وحشتناکی از او

00:02:12.902 --> 00:02:15.895
مادربزرگ گفت چه تقلید بدی

00:02:15.996 --> 00:02:18.762
اما خوشبختانه یکی سر رسید

00:02:18.941 --> 00:02:20.848
بقیه‌ی داستان رو هم که بلدین

00:02:21.027 --> 00:02:22.699
می‌تونیم جور دیگه‌ای تعریفش کنیم

00:02:22.724 --> 00:02:26.113
می‌تونیم از دید گرگ داستان رو تعریف کنیم

00:02:26.395 --> 00:02:30.168
یا ممکنه داستان رو تو فلش بک تعریف کنیم

00:02:30.238 --> 00:02:36.277
هر دفعه مادربزرگ به یاد می‌آورد چقدر درون
شکم گرگ سخت گذشته بود

00:02:36.309 --> 00:02:41.207
یا می‌تونیم مثل یه داستان کارآگاهی شروعش
کنیم

00:02:41.293 --> 00:02:45.090
روی زمین یا یک جنازه افتاده

00:02:45.115 --> 00:02:46.684
یعنی جنازه‌ی گرگ

00:02:46.777 --> 00:02:52.418
یا دو جنازه چون 
تو بعضی نسخه‌ها مادربزرگ سالم بیرون نمیاد

00:02:52.691 --> 00:02:55.801
چه چیزی باعث این قتل دوگانه شده بود؟

00:02:56.785 --> 00:03:00.559
این‌ها چند روش روایت داستان بود

00:03:00.584 --> 00:03:04.480
بعضی افراد از پرش زمانی استفاده می‌کنن

00:03:05.090 --> 00:03:10.363
شنل قرمزی روحش هم خبر نداشت که ظرف دو هفته

00:03:10.496 --> 00:03:15.645
یکی از رخدادهایی را که زندگی‌اش را تعریف
می‌کرد از سر گذرانده بود

00:03:16.902 --> 00:03:18.949
پس اینکه از کجا شروع کنین

00:03:19.011 --> 00:03:22.519
اینکه رخدادها رو به چه ترتیبی تعریف کنین

00:03:22.629 --> 00:03:23.973
تغییرپذیره

00:03:24.004 --> 00:03:28.543
اما طرح داستان زیر اون همیشه یکسانه

00:03:28.988 --> 00:03:34.738
یا می‌تونین روش راشومون رو پیش بگیرین

00:03:34.763 --> 00:03:38.121
اینجوریه که جایی از اون روایت
داستانی وجود داره

00:03:38.146 --> 00:03:40.887
ولی سه نسخه‌ی مختلف از اون رو می‌شنیدم

00:03:41.035 --> 00:03:43.910
راشومون فیلمیه که کوروساوا ساخته

00:03:43.949 --> 00:03:48.121
که یک داستان یکسان تعریف می‌شد شامل

00:03:48.176 --> 00:03:52.441
مرد مقتول، دزد و همسر مرد مقتول

00:03:52.566 --> 00:03:58.559
و هر کدوم نسخه‌ی متفاوتی از چگونگی وقوع
قتل تعریف می‌کنن

00:03:58.668 --> 00:04:00.699
مرد مقتول ظاهر می‌شه

00:04:00.855 --> 00:04:03.746
از طریق مدیومی که وارد خلسه شده

00:04:03.809 --> 00:04:06.574
هر کدوم از داستان‌ها با هم فرق دارن

00:04:06.723 --> 00:04:12.871
بنابراین بیننده‌ها می‌مونن که کدوم داستان
واقعیه

00:04:12.957 --> 00:04:19.668
این ابزار هم وجود داره که می‌تونین دو تا
پایان محتمل برای داستان قرار بدین

00:04:19.848 --> 00:04:24.621
این روش رو شارلوت برونته در رمان ویلت
استفاده کرده بود

00:04:24.816 --> 00:04:28.184
از طرفی شاید اینجوری تموم شه

00:04:28.230 --> 00:04:36.238
از طرف دیگه، خواننده‌ی عزیز اگه بیشتر امید
دارین، شاید این نسخه‌ی دیگه رو ترجیح بدین

00:04:36.785 --> 00:04:40.917
راه‌های مختلف زیادی برای روایت داستان
وجود داره که چندین نسل استفاده شده

00:04:40.942 --> 00:04:44.785
ولی جرئت نمی‌کنم بگم تو این دنیا هیچ
راه جدیدی وجود نداره

00:04:44.810 --> 00:04:48.207
چون همین که این حرف رو می‌زنین، یه راهی
پیدا می‌شه

00:04:49.074 --> 00:04:54.308
پیداکردن ساختار زمان می‌بره

00:04:54.559 --> 00:04:58.965
فهمیدن اینکه چه ساختاری جواب می‌ده
می‌تونه زمان‌بر باشه

00:04:59.082 --> 00:05:02.184
از این نظر تا حدی مثل بافتنیه

00:05:02.230 --> 00:05:05.371
می‌تونین همه‌ش رو از هم باز کنین و دوباره
شروع کنین

00:05:05.396 --> 00:05:08.926
اگه اونجوری که باید پیش نرفته باشه

00:05:09.309 --> 00:05:12.129
یکی از نکات مثبت نویسنده بودن اینه که

00:05:12.223 --> 00:05:15.035
همیشه می‌تونین همه‌چیز رو از هم
بشکافین

00:05:15.137 --> 00:05:19.988
مثل خواننده‌ی اوپرایی که خارج خونده رو
صحنه گیر نیافتادین

00:05:20.137 --> 00:05:23.223
همچین چیزی رو نمی‌تونین پس بگیرین
همه شنیدن

00:05:23.277 --> 00:05:30.559
تحت کنترل‌تونه تا وقتی که تصمیم می‌گیرین
به کس دیگه‌ای نشونش بدین

00:05:30.879 --> 00:05:36.441
دو تا از رمان‌هام اینجوری شد که خیلی پیش
رفته بودم و بعد مجبور شدم عوضش کنم

00:05:36.535 --> 00:05:39.418
اولی بیش از اندازه کاراکتر داشت

00:05:39.512 --> 00:05:41.723
ههشت تا کاراکتر داشت

00:05:41.809 --> 00:05:44.949
همه‌چیز رو درباره‌ی این آدما می‌دونستم
می‌دونستم صبحونه چی می‌خورن

00:05:44.974 --> 00:05:47.027
می‌دونستم چه جورابی پاشون می‌کنن

00:05:47.052 --> 00:05:52.344
و با همه‌ی این‌ها دویست صفحه نوشته بودم

00:05:52.369 --> 00:05:55.024
و هیچ اتفاقی نیافتاده بود

00:05:56.727 --> 00:06:00.024
هیچ داستانی وجود نداشت

00:06:00.367 --> 00:06:02.102
گذاشتمش تو کشو

00:06:02.127 --> 00:06:04.149
دومین رمان

00:06:04.344 --> 00:06:07.617
سطوح زمانی بیش از حد زیادی داشتم

00:06:08.281 --> 00:06:11.625
و مکان‌های بیش از حد زیاد
بنابراین مشکل دوباره همون بود

00:06:11.680 --> 00:06:15.836
چیزای زیادی درباره‌ی این سطوح زمانی
و مکان‌ها می‌دونستم

00:06:15.861 --> 00:06:20.820
پس خیلی با این اطلاعات پیش رفته بودم
به صفحه‌ی صد و پنجاه رسیده بودم

00:06:20.906 --> 00:06:23.813
و هیچ اتفاقی نیافتاده بود

00:06:24.289 --> 00:06:28.305
پس اگه تا صفحه‌ی ده هیچ اتفاقی نیافتاده

00:06:28.375 --> 00:06:30.156
به مشکل می‌خورین

00:06:30.500 --> 00:06:33.110
چون نمی‌دونین داستان چیه

00:06:33.274 --> 00:06:39.570
چجوری تعادل رو بین چیزی که بیش از حد
پیچیده‌س و جواب نمی‌ده به وجود میارین

00:06:39.695 --> 00:06:44.500
و به چیزی تبدیل کنین که فقط اونقدری
پیچیده‌س که جواب بده

00:06:46.914 --> 00:06:48.781
تمرین کنین

00:06:49.047 --> 00:06:55.039
نمی‌شه به کسی گفت چجوری باید انجام بشه
چون باید دستاتون رو بهش آلوده کنین

00:06:55.688 --> 00:07:00.977
روایت قاب در هزار و یک شب

00:07:01.063 --> 00:07:03.961
برای پیدا کردن چکیده‌ای از روش‌های محتلف
روایت داستان

00:07:03.986 --> 00:07:08.633
هیچ‌کاری بهتر از خوندن هزار و یک شب نیست

00:07:08.742 --> 00:07:11.110
که به اسم شب‌های عربی هم شناخته می‌شه

00:07:11.219 --> 00:07:14.883
در اصل داستان‌های
جمع‌آوری‌نشده‌ای بودن که مدت

00:07:14.908 --> 00:07:18.259
زیادی در دنیای باستان
دهان به دهان می‌گشتن

00:07:18.492 --> 00:07:21.969
یه آدم نابغه اون‌ها رو تو یه داستان قاب
گذاشت

00:07:22.219 --> 00:07:24.258
که خودش راه دیگه‌ای برای روایت داستانه

00:07:24.283 --> 00:07:28.985
یه داستان قاب دارین و درون اون قاب
می‌تونین داستان‌های مختلف زیادی تعریف کنین

00:07:29.103 --> 00:07:32.814
داستان قاب هزار و یک شب

00:07:32.900 --> 00:07:37.431
داستان سلطانیه که زنش رو در حال
خیانت گیر میاره

00:07:37.494 --> 00:07:41.025
از اونجایی که سرخورده و عصبانی شده بود

00:07:41.072 --> 00:07:45.174
تصمیم گرفت هر روز با یه زن ازدواج کنه

00:07:45.322 --> 00:07:48.970
و صبح روز بعد سرش رو بزنه

00:07:50.431 --> 00:07:55.369
شهرزاد تصمیم می‌گیره به این جربان پایان بده

00:07:55.470 --> 00:08:00.142
خودش داوطلب می‌شه تا عروس بعدی بشه

00:08:00.541 --> 00:08:07.510
اما یه خواسته داشت که این بود که خواهر
کوچیک‌ترش زیر تخت بخوابه

00:08:07.681 --> 00:08:10.806
چون عادت داشت هر شب براش قصه بگه

00:08:10.831 --> 00:08:12.760
اجازه داده شد

00:08:13.072 --> 00:08:19.595
شروع می‌کنه به تعریف کردن قصه
ولی تا طلوع آفتاب قصه تموم نمی‌شه

00:08:19.814 --> 00:08:23.295
سلطان به قدری مشتاقه که
آخر داستان رو بشنوه که

00:08:23.320 --> 00:08:26.651
اجازه می‌ده شهرزاد یه
روز دیگه هم زنده بمونه

00:08:26.676 --> 00:08:30.408
شهرزاد شب قصه‌ی قبل رو تموم می‌کنه و
یکی دیگه رو شروع می‌کنه

00:08:30.478 --> 00:08:33.447
این جریان هزار و یک شب ادامه پیدا می‌کنه

00:08:34.580 --> 00:08:38.611
در آخرین شب سلطان می‌فهمه این مدت
آدم بدی بوده

00:08:38.636 --> 00:08:43.478
خودش رو اصلاح می‌کنه و تصمیم می‌گیره
دیگه سر دخترها رو قطع نکنه

00:08:43.908 --> 00:08:48.244
این داستان قاب بود
ولی درونش ما قصه‌های دیگه‌ای رو می‌شنویم

00:08:48.269 --> 00:08:52.595
که درون بعضی از اون‌ها داستان‌ دیگه‌ای
قرار داده شده

00:08:52.720 --> 00:08:56.650
داستان قاب داستان شهرزاد و سلطانه

00:08:56.767 --> 00:09:03.119
ولی داستان‌های درون اون
قصه‌هایی که شهرزاد برای سلطان تعریف می‌کنه

00:09:04.681 --> 00:09:12.963
قصه‌ها رو به ترتیب خاصی تعریف می‌کنه
تا سلطان رو سر عقل بیاره

00:09:13.095 --> 00:09:15.314
و البته جون خودش رو هم نجات بده

00:09:15.341 --> 00:09:22.020
چون هر کدوم از قصه‌ها باید به قدری جذاب
باشن که سلطان بخواد آخرشون رو بشنوه

00:09:22.130 --> 00:09:27.700
و مثل چارلز دیکنز شهرزاد هر بخش رو
با یه پایان نفس‌گیر تموم می‌کنه

00:09:28.231 --> 00:09:30.091
چه اتفاقی می‌افته؟

00:09:30.138 --> 00:09:32.364
با ما باشید
تا هفته‌ی بعد

00:09:32.489 --> 00:09:35.778
سریال‌های آبکی این دوره هم دقیقا همین کار
رو می‌کنن

00:09:36.481 --> 00:09:42.051
لایه‌های روایت در قاتل کور

00:09:42.200 --> 00:09:48.903
توی رمان قاتل کور شخصیت اصلی رو داریم
که یه پیرزن بدجسنه

00:09:49.880 --> 00:10:00.059
می‌تونست بدجنس‌تر هم باشه. ولی آدم مهربون و
مؤدبی نیست. یه کم آزاردهنده‌ و رنجیده‌س

00:10:00.099 --> 00:10:03.114
هم در زمان حال و هم گذشته راویه

00:10:03.169 --> 00:10:09.013
اما یه لایه‌ی دیگه هم داریم که رمانی به اسم
قاتل کوره

00:10:09.099 --> 00:10:12.294
و در اون رمان که اسمش قاتل کوره

00:10:12.341 --> 00:10:14.552
داستانی هست به اسم قاتل کور

00:10:14.577 --> 00:10:20.466
که یکی از شخصیت‌های درون اون رمان برای یکی
دیگه از شخصیت‌های درون اون رمان تعریف می‌کنه

00:10:20.638 --> 00:10:26.044
لایه‌ی دیگه‌ای هست که از روزنامه‌ها و
تکه‌های مجلات تشکیل می‌شه

00:10:26.106 --> 00:10:29.466
که نقطه‌ی مقابل داستان اصلیه

00:10:29.559 --> 00:10:34.716
نسخه‌ی عمومی رخدادهاییه که پشت پرده
اتفاق می‌افته

00:10:34.794 --> 00:10:39.505
و داستانی که در هر کدوم از این نوع روایت‌ها
تعریف می‌شه

00:10:39.530 --> 00:10:42.583
متفاوته ولی به هم وابسطه است

00:10:42.708 --> 00:10:47.356
ساختار این رمان این شکلیه
چهار سطح روایت وجود داره

00:10:47.381 --> 00:10:50.177
فقط یه داستان درون داستانه دیگه نیست

00:10:50.224 --> 00:10:55.817
بلکه یه داستان درون یه داستان
درون یه داستان درون یه داستان دیگه است

00:10:55.927 --> 00:10:59.926
به عبارتی یه رقص پای حرفه‌ایه

00:11:01.013 --> 00:11:07.388
بعضی آدما می‌تونن سرنخ‌ها رو دنبال کنن
و بعضی آدما نمی‌تونن

00:11:08.255 --> 00:11:13.778
ساده شروع کنین

00:11:13.872 --> 00:11:19.216
اگه تازه دارین شروع می‌کنین، همه‌ی حرفایی
که درباره‌ی ساختار زدم فراموش کنین

00:11:19.325 --> 00:11:25.505
و فقط روایت ساده‌ی داستان‌تون رو انجام بدین

00:11:25.559 --> 00:11:28.755
ببینین می‌تونین به این بخش تسلط پیدا کنین

00:11:29.052 --> 00:11:34.747
ساختار اولین رمان‌های من خیلی ساده بود

00:11:35.099 --> 00:11:40.333
رمان «زن خوردنی» از شروع داستان شروع می‌شه

00:11:40.466 --> 00:11:43.786
ادامه پیدا می‌کنه تا به آخرش برسه

00:11:43.811 --> 00:11:50.325
و تنها تغییر داستان بخشی از وسط رمانه
که سوم‌شخص روایت شده

00:11:50.442 --> 00:11:52.825
ولی رخدادها به ترتیب تعریف می‌شه

00:11:53.255 --> 00:11:55.856
پس می‌گم اول این کار رو یاد بگیرین

00:11:56.106 --> 00:11:58.966
مثل هر مهارت دیگه‌ای می‌مونه

00:11:59.153 --> 00:12:03.708
نمی‌تونین یهو سوناتای بتهوون بزنین

00:12:03.794 --> 00:12:08.333
اول باید چشمک بزن چشمک بزن ستاره کوچولو رو
یاد بگیرین

00:12:08.358 --> 00:12:16.219
پس موقع تمرین اگه بتونین کاری کنین که یک
چیز ساده نتیجه بده

00:12:16.461 --> 00:12:19.539
بعد می‌تونین برین سراغ گوناگونی‌ها

00:12:19.617 --> 00:12:25.109
فکر می‌کنم در مورد هر مهارت و هر هنری

00:12:25.305 --> 00:12:27.977
قطعا یادگیری با انجام اون کاره

00:12:28.070 --> 00:12:31.594
و همچنین با نگاه کردن به کاری که بقیه
انجام دادن

00:12:32.078 --> 00:12:36.156
که ببینین چه مجموعه مهارت‌هایی دارن

00:12:36.234 --> 00:12:37.281
چجوری این کار رو کردن

00:12:37.306 --> 00:12:39.570
ولی این رو هم بپرسین که مجموعه مهارت‌های
من چیه

00:12:39.595 --> 00:12:44.047
و همین الان و همین امروز چه کاره‌ام

