WEBVTT

00:00:04.047 --> 00:00:07.851
شروع نویسندگی

00:00:08.304 --> 00:00:14.116
چگونه نویسنده شدم

00:00:14.484 --> 00:00:18.648
تا حدودی به این دلیل نویسنده شدم که
خیلی زود کتاب‌خوندن رو شروع کردم

00:00:18.797 --> 00:00:21.961
و به این دلیل کتاب‌خوندن رو خیلی زود شروع
کردم که

00:00:21.986 --> 00:00:26.304
در جنگل‌های شمالی بزرگ شدم و اونجا
هیچ شکل دیگه‌ای از رسانه وجود نداشت

00:00:26.329 --> 00:00:30.703
نه رادیو، نه تلویزیون، نه تئاتر، نه سینما

00:00:30.765 --> 00:00:33.468
نه برق داشتیم نه آب لوله‌کشی

00:00:33.493 --> 00:00:34.898
ولی کتاب داشتیم

00:00:35.000 --> 00:00:37.468
نه تو روستا بودیم نه تو شهر

00:00:37.703 --> 00:00:40.062
واقعا تو جنگل بودیم

00:00:40.140 --> 00:00:43.609
بجز زمستونا که برمی‌گشتیم به شهر

00:00:43.820 --> 00:00:49.984
شاید بقیه‌ی بچه‌ها از این بترسن که بین
درختا گم بشن

00:00:50.211 --> 00:00:52.570
من از سیفون توالت می‌ترسیدم

00:00:52.953 --> 00:00:55.718
اون تو چه خبر بود؟

00:00:55.804 --> 00:00:58.586
اون همه چیز کجا ناپدید می‌شدن؟

00:00:58.859 --> 00:01:00.492
تقریبا نویسنده بودم

00:01:00.517 --> 00:01:07.258
کتاب مصور و داستان‌های خیلی کوتاه می‌نوشتم
و اولین رمانم رو وقتی هفت ساله بودم نوشتم

00:01:07.284 --> 00:01:08.815
درباره‌ی یه مورچه بود

00:01:08.940 --> 00:01:11.511
موفقیت بزرگی به همراه نداشت

00:01:11.536 --> 00:01:13.448
ولی همراه با تصویر بود

00:01:13.573 --> 00:01:18.479
بعد علاقه‌م رو به نوشتن از دست دادم
می‌خواستم نقاش بشم

00:01:18.550 --> 00:01:23.565
یکی از اولین فعالیت‌های کارآفرینانه‌م
یه کار عروسک‌گردانی تو دبیرستان بود

00:01:23.590 --> 00:01:26.534
اونجا برای بچه‌های پنج‌ساله جشن تولد
برگزار می‌کردن

00:01:26.651 --> 00:01:32.972
و نمایش‌های عروسکی درباره‌ی چیزهایی بود که
بچه‌های پنج‌ساله خیلی دوست دارن

00:01:32.997 --> 00:01:35.558
مثلا هم‌نوع‌خواری

00:01:35.714 --> 00:01:37.909
داستان‌های کلاسیک رو اجرا می‌کردیم

00:01:37.934 --> 00:01:43.784
مثلا سه بچه خوک، یا شنل‌قرمزی
یا هنسل و گرتل

00:01:43.979 --> 00:01:48.808
وقتی شونزده ساله بودم دوباره با جدیت
شروع به نوشتن کردم

00:01:49.026 --> 00:01:51.440
اون موقع واقعا می‌خواستم نویسنده بشم

00:01:51.518 --> 00:01:55.206
فکر کردم چطوره برم دانشگاه روزنامه‌نگاری

00:01:55.362 --> 00:01:57.604
از این کار دلسردم کردن

00:01:57.722 --> 00:02:03.683
گفتن اگه به عنوان یک زن تو روزنامه کار کنم
چیزی نمی‌نویسم بجز

00:02:03.761 --> 00:02:06.847
آگهی‌های درگذشت و صفحات مد و لباس

00:02:06.940 --> 00:02:08.558
اون موقع دهه‌ی پنجاه بود

00:02:08.768 --> 00:02:12.065
فکر کردم فرار کنم و برم پاریس

00:02:12.143 --> 00:02:15.268
تو یه اتاق زیرشیروونی زندگی کنم
نوشیدنی ابثنث بنوشم، سیگار بکشم

00:02:15.293 --> 00:02:17.120
شاهکار ادبی بنویسم

00:02:17.222 --> 00:02:18.558
در جوانی بمیرم

00:02:18.815 --> 00:02:23.393
ولی اول رفتم سراغ رشته‌ی زبان و ادبیات
انگلیسی

00:02:23.581 --> 00:02:30.620
چون احتمالش زیاد بود که قبل از پایین‌پریدن
از پل، معلم بشم

00:02:30.706 --> 00:02:35.034
آخرش کارم به تحصیلات تکمیلی تو دانشگاه
هاروارد کشید

00:02:35.159 --> 00:02:40.073
که بهم گفتن بهتر از پیشخدمت رستوران بودنه

00:02:40.143 --> 00:02:43.682
بهم گفتن چون اینجوری بیشتر وقت نوشتن دارم

00:02:43.956 --> 00:02:46.159
همون کسایی که مسخره‌م می‌کردن

00:02:46.651 --> 00:02:53.393
و یکی از مشاورینم گفت باید بیخیال
نوشتن بشم

00:02:53.479 --> 00:02:57.058
و زودتر از دانشگاه فارغ‌التحصیل شم
یه مرد خوب پیدا کنم و ازدواج کنم

00:02:57.151 --> 00:02:59.409
ولی به این حرف توجهی نکردم

00:02:59.636 --> 00:03:04.683
اون موقع دیگه نوشته‌هام تو مجلات کوچیک
ادبی چاپ می‌شد

00:03:04.870 --> 00:03:09.347
و داشتم چیزهایی رو می‌نوشتم که به نوشتن‌شون
ادامه دادم

00:03:09.372 --> 00:03:17.346
یعنی شعر و کار داستانی و غیرداستانی و
تقریبا می‌شه گفت آثار نمایشی

00:03:18.237 --> 00:03:24.995
به نوشتن این چیزها تو دنیای مجله‌ها و 
نشریات کوچیک ادامه دادم

00:03:25.206 --> 00:03:31.854
و سال ۱۹۶۶ اولین کتاب شعرم رو چاپ کردم

00:03:32.143 --> 00:03:39.487
طرح جلدش رو خودم با لتراست و نقطه‌های قرمز
کوچیکی که روی قراردادهای حقوقی می‌زنن ساختم

00:03:40.252 --> 00:03:46.745
اون کتاب شعر تنها جایزه‌ی ادبی کانادا در
اون زمان رو برد

00:03:47.081 --> 00:03:52.479
و از یکی از معدود انتشاراتی‌های اون زمان
نامه‌ای دریافت کردم

00:03:52.504 --> 00:03:55.729
که می گفت شنیدن رمان هم دارم

00:03:55.776 --> 00:03:57.393
واقعا هم رمان داشتم

00:03:57.418 --> 00:03:58.674
دومین رمانم بود

00:03:58.699 --> 00:04:00.104
اولین رمانم به جایی نرسیده بود

00:04:00.129 --> 00:04:05.096
ولی دومی رو دو سال قبل دقیقا برای همون
انتشارات فرستاده بودم

00:04:05.409 --> 00:04:07.112
و اونا پذیرفته بودنش

00:04:07.502 --> 00:04:09.604
برای همین جوابشون رو دادم و همین حرف رو
زدم

00:04:09.630 --> 00:04:14.146
که در واقع رمان من دست اون‌هاست و می‌شه
لطفا اون رو به من برگردونن

00:04:14.171 --> 00:04:16.231
انتشارات جوابم رو داد

00:04:16.256 --> 00:04:18.325
گفت بیا همدیگه رو ببینیم

00:04:18.567 --> 00:04:21.333
بعد گفت کتابت رو منتشر می‌کنیم

00:04:21.458 --> 00:04:23.497
گفتم اصلا خوندیش؟

00:04:23.567 --> 00:04:27.466
گفت نه ولی می‌خونمش

00:04:28.614 --> 00:04:30.661
بعد بهم یه دروغ گنده گفت

00:04:30.802 --> 00:04:37.099
گفت دلیل گم کردن کتابم این بوده که خانم
ویراستار مسئول اون حامله شده بوده

00:04:37.310 --> 00:04:39.919
و می‌دونی که همچین چیزی چه بلایی سر مغزشون
می‌آره

00:04:40.200 --> 00:04:43.271
اون زن کتاب رو تو کشوی میزش گذاشته بوده
و به هیچ کس نگفته بوده

00:04:43.317 --> 00:04:46.060
ولی من همه‌جا چشم دارم

00:04:46.231 --> 00:04:48.060
خبرچین دارم

00:04:48.263 --> 00:04:50.974
بعدا فهمیدم اتفاقی که واقعا افتاده بوده
این بوده که

00:04:50.999 --> 00:04:53.653
تمام این مدت کف دفتر کارش افتاده بوده

00:04:53.678 --> 00:04:56.794
و نسخه‌ی دست‌نویس کتاب‌های بقیه هم
روش انبار شده بوده

00:04:56.819 --> 00:05:01.763
ولی نتیجه این شد که بالاخره سال ۱۹۶۹
چاپ شد

00:05:01.927 --> 00:05:05.200
دقیقا زمانی که جنبش زنان شروع شد

00:05:05.450 --> 00:05:08.161
یکی از اون کتاب‌هایی بود که

00:05:08.396 --> 00:05:10.513
بسته به اینکه کی نقدش می‌کرد

00:05:10.669 --> 00:05:13.442
یا کتابی زودهنگام در راستای جنبش زنان
در نظر گرفته می‌شد

00:05:13.544 --> 00:05:17.442
یا کتابی نوشته‌ی نویسنده‌ای جوان که
آینده‌ی روشنی در انتظارشه

00:05:17.888 --> 00:05:19.489
اینجوری بود که نویسنده شدم

00:05:20.137 --> 00:05:25.746
روند نوشتن من

00:05:26.099 --> 00:05:29.005
هیچ‌وقت کتابم رو با یک ایده شروع نمی‌کنم

00:05:30.169 --> 00:05:32.372
بقیه وقتی نوشتن کتاب رو یاد می‌دن

00:05:32.505 --> 00:05:35.099
کتاب‌هایی که فرایند نوشتن‌شون تموم شده

00:05:35.325 --> 00:05:37.942
تازه اون موقع می‌تونن در مورد ایده‌ها
صحبت کنن

00:05:37.967 --> 00:05:42.653
چون تا اون موقع ممکنه یکی بدونه ایده یا
ایده‌های اصلی کتاب چیه

00:05:43.177 --> 00:05:47.856
جوری که تو کلاس ادبیات دبیرستان به من
یاد دادن برعکس این بود

00:05:48.099 --> 00:05:52.981
می‌گفتن اثر هنری مثل ظرفیه که داخلش

00:05:53.364 --> 00:05:56.185
ایده‌ها مثل جایزه قرار دارن

00:05:56.356 --> 00:05:58.130
مثل جایزه‌ی داخل جعبه‌های خوراکی

00:05:58.155 --> 00:06:01.778
ولی نویسنده‌ها معمولا اینجوری نمی‌نویسن

00:06:01.989 --> 00:06:04.739
با کاراکتر شروع می‌کنن

00:06:04.764 --> 00:06:06.833
با صداها شروع می‌کنن

00:06:06.858 --> 00:06:09.224
با صحنه‌ها شروع می‌کنن

00:06:09.249 --> 00:06:13.427
گاهی کتاب‌های من با اشیا شروع می‌شه

00:06:13.638 --> 00:06:17.849
و از دل این‌ها داستان بیرون می‌آد

00:06:17.874 --> 00:06:22.052
چون مگه رمان بجز داستان چیه؟

00:06:22.130 --> 00:06:23.974
من با نسخه‌ی دست‌نویس شروع می‌کنم

00:06:23.999 --> 00:06:31.621
چون شخصا برام به‌نظر می‌رسه که این‌کار
جریان ذهن به دست به کاغذ بهتری ایجاد می‌کنه

00:06:31.646 --> 00:06:36.902
همزمان با ادامه‌ روند نوشتن رونویسی و
تایپ رو انجام می‌دم

00:06:36.980 --> 00:06:42.847
این کار بهم اجازه می‌ده یادم بمونه
تازه چی نوشته‌م

00:06:43.206 --> 00:06:48.628
و وقتی حدود پنجاه یا شصت صفحه نوشته باشم

00:06:48.816 --> 00:06:51.675
بعد می‌تونم درباره‌ی ساختار فکر کنم

00:06:51.700 --> 00:06:56.206
قانونم اینه که با یادداشت‌های برچسبی و
دفترچه خیلی کار می‌کنم

00:06:56.231 --> 00:07:00.568
فکرهایی که بعدا به ذهنم می‌رسه این‌طرف و
اون‌طرف میز چسبونده می‌شه

00:07:00.593 --> 00:07:04.422
و بعد اون فکرها رو وارد نسخه‌ی پیش‌نویس‌تون
می‌کنین

00:07:04.542 --> 00:07:06.591
مثل کسی که تو سرپایینی اسکی می‌ره

00:07:06.657 --> 00:07:08.939
تا جایی که می‌تونم با
سرعت پیش می‌رم و بعد

00:07:08.964 --> 00:07:11.299
مسیرم رو برمی‌گردم و
جاهای لازم رو پر می‌کنم

00:07:11.803 --> 00:07:13.625
یعنی بازبینی

00:07:13.683 --> 00:07:17.537
وقتی کارتون رو بازبینی می‌کنین

00:07:17.636 --> 00:07:22.011
چیزهایی رو می‌بینین که وقتی بار اول
دارین می‌نویسین‌ش نمی‌بینین

00:07:23.294 --> 00:07:28.144
روند خودتون رو پیدا کنین

00:07:28.332 --> 00:07:31.031
هیچ‌کس نمی‌دونه ایده‌ها از کجا می‌آن

00:07:31.101 --> 00:07:34.078
ولی بیاین بگیم اگه خودتون رو توی چیزی
غرق کنین

00:07:34.103 --> 00:07:40.715
چه نقاشی باشه چه موسیقی یا نوشتن یا
فکر کردن به علوم، که این کار رو زیاد می‌کنم

00:07:40.847 --> 00:07:45.353
اگه خودتون رو تو چیزی غرق کنین
بالاخره ایده‌ای در موردش به ذهن‌تون می‌رسه

00:07:45.401 --> 00:07:48.335
باید اول اون غرق شدن رو انجام بدین

00:07:48.483 --> 00:07:51.738
نباید همین‌جوری بنشینین و منتظر برخورد
صاعقه باشین

00:07:51.763 --> 00:07:54.955
دارین توی اون موضوع کار می‌کنین

00:07:55.095 --> 00:07:59.982
و هرچی بیشتر تو اون کار کنین
ایده‌های بیشتری به ذهن‌تون می‌رسه

00:08:00.162 --> 00:08:04.164
خلاقیت انسان، هر نوعی که باشه، اینجوری
کار می‌کنه

00:08:04.189 --> 00:08:07.838
نمی‌دونین نوشتن روندی خطی داره یا نه

00:08:07.917 --> 00:08:12.483
بعضیا باید از اول شروع کنن و جلو برن
تا به آخر برسن

00:08:12.516 --> 00:08:21.223
بعضیا دوست دارن در سطح صفحه یا در سطح جمله
کار کنن و قبل از ادامه اون رو بی‌نقص کنن

00:08:21.509 --> 00:08:26.405
بعضیا بیشتر علاقه به بازبینی دارن

00:08:26.430 --> 00:08:31.447
به شرطی که داستان‌شون تا حدی تموم شده باشه

00:08:31.546 --> 00:08:37.683
ولی روش حتمی منجر به موفقیتی وجود نداره
که برای همه جواب بده

00:08:37.876 --> 00:08:42.172
می‌تونین این پیشنهادات رو انجام بدین ولی
اگه برای شما جواب نداد

00:08:42.197 --> 00:08:45.042
می‌تونین از سطل کاغذهای باطله استفاده کنین

00:08:45.138 --> 00:08:48.879
مجبور نیستین به قوانینی که دیگران برای
خودشون دارن توجه کنین

00:08:48.942 --> 00:08:55.070
وقتی با موضوعات خودتون کار کنین قوانین
خودتون رو هم پیدا می‌کنین

00:08:55.117 --> 00:09:02.192
و می‌فهمین چی بیشتر از همه شما رو
راضی می‌کنه

00:09:02.217 --> 00:09:04.476
وقتی داستان‌تون رو مرتب کنین

00:09:04.737 --> 00:09:09.589
ولی مسئله‌ی اصلی اینه که دارین سعی می‌کنین
کتاب‌تون رو

00:09:10.713 --> 00:09:14.914
در معنای خودش به بهترین حالتی که می‌تونه
باشه برسونین

00:09:15.329 --> 00:09:19.669
و اگه اینجور چیزا به‌تون کمک می‌کنه
خیلی خوبه

00:09:19.751 --> 00:09:23.431
و اگه کمک نمی‌کنه، بهشون توجه نکنین

00:09:23.619 --> 00:09:29.289
از ترس عبور کنین

00:09:29.777 --> 00:09:32.234
اگه واقعا می‌خواین بنویسین

00:09:32.259 --> 00:09:34.432
و با شروع کار مشکل دارین

00:09:34.457 --> 00:09:36.428
یعنی از یه چیزی می‌ترسین

00:09:36.453 --> 00:09:38.782
اون ترس چیه؟

00:09:39.003 --> 00:09:42.744
می‌ترسین که مردم به‌تون بخندن؟

00:09:42.802 --> 00:09:45.414
می‌ترسین که کتاب‌تون به درد نخوره؟

00:09:45.439 --> 00:09:51.367
می‌ترسین مادرتون بفهمه؟

00:09:51.392 --> 00:09:53.933
اون ترس چیه؟

00:09:53.982 --> 00:09:56.933
اون ترس رو بشناسین

00:09:56.958 --> 00:09:59.871
با اون ترس روبرو بشین

00:09:59.906 --> 00:10:03.482
راه‌هایی برای مقابله با تمام این ترس‌ها
وجود داره

00:10:03.507 --> 00:10:06.363
آدم‌ها تا به حال راه‌های زیادی برای مقابله
با این ترس‌ها رو استفاده کردن

00:10:06.388 --> 00:10:09.557
بعضی‌ها با نام مستعار نوشتن

00:10:09.611 --> 00:10:12.753
اگه می‌ترسین مادرتون بفهمه

00:10:12.796 --> 00:10:15.232
یه اسم دیگه از خودتون بسازین

00:10:15.257 --> 00:10:17.376
تحت اون نام کتاب بنویسین

00:10:17.401 --> 00:10:20.597
اگه می‌ترسین مردم به‌تون بخندن

00:10:20.622 --> 00:10:25.347
فقط یادتون باشه تا وقتی آماده نشدین
مجبور نیستین چیزی به مردم نشون بدین

00:10:25.372 --> 00:10:27.225
فقط خودتونین و برگه‌ی کاغذ

00:10:27.250 --> 00:10:33.100
مردم دورتون نایستادن و شما رو هو نمی‌کنن

00:10:33.225 --> 00:10:37.826
ممکنه آدمایی باشن که بتونن کمک کنن

00:10:37.861 --> 00:10:44.571
مثلا نویسنده‌ای که اثرش رو خوندین که ممکنه
مرده باشه، ولی از نظر شما به‌تون کمک می‌کنه

00:10:44.638 --> 00:10:48.119
اون آدم طرف شماست

00:10:48.173 --> 00:10:52.826
پس اگه مشکل دارین
اون ترس رو بشناسین

00:10:52.951 --> 00:10:54.973
با اون ترس مقابله کنین

00:10:55.008 --> 00:10:59.409
بعد اون در براتون باز می‌شه

00:10:59.477 --> 00:11:02.116
آدمای زیادی به نویسنده‌شدن فکر می‌کنن

00:11:02.141 --> 00:11:06.390
ولی زمانی که وقت نوشتن می‌رسه
خشک‌شون می‌زنه

00:11:06.563 --> 00:11:09.375
پس همه‌چیز وابسته به رفتن سراغ صفحه‌ی کاغذه

00:11:09.401 --> 00:11:13.950
تا زمانی که روی صفحه‌ی کاغذ چیزی ننویسین
نویسنده نیستین

