WEBVTT

00:00:01.288 --> 00:00:05.343
سیر مارک

00:00:06.101 --> 00:00:09.738
عشق من به مد با خرید لباس های مدرسه شروع شد

00:00:10.564 --> 00:00:12.096
اون واقعا جایی بود که شروع شد

00:00:13.823 --> 00:00:15.732
در واقع با مادربزرگم بود

00:00:15.740 --> 00:00:18.532
مادربزرگم مارو به خرید لباسای
برگشت به مدرسه میبرد

00:00:18.712 --> 00:00:20.046
یا همون لباسای مدرسه

00:00:21.204 --> 00:00:22.204
و

00:00:22.958 --> 00:00:26.232
احتمالا، بیشتر، از بلومیگدیلز توی نیویورک

00:00:26.252 --> 00:00:27.652
اگه درست به یاد بیارم

00:00:27.834 --> 00:00:29.131
من واقعا، میدونی

00:00:29.452 --> 00:00:31.088
واقعا ازش لذت میبردم

00:00:31.104 --> 00:00:34.526
برخلاف شاید دیگر بچه های اون سنی

00:00:36.556 --> 00:00:37.726
برخلاف بچه های دیگه اون سنی

00:00:37.751 --> 00:00:39.799
من واقعا لذت میبردم برم به فروشگاه بزرگ

00:00:39.824 --> 00:00:41.596
و لباس های مدرسه بخرم

00:00:41.971 --> 00:00:45.833
و، توی نیویورک یه فروشگاههای تی شرت بود

00:00:45.858 --> 00:00:47.460
که میتونستی تی شرتتو سفرشی کنی

00:00:47.492 --> 00:00:51.768
پس میتونستی طرح تی شرتتو انتخاب کنی
و چیزای رو روش چاپ کنی

00:00:52.083 --> 00:00:53.827
و من همیشه اونو دوست داشتم

00:00:53.874 --> 00:00:57.262
بعد شروع کردم به سفارشی کردن لباس ها

00:00:57.661 --> 00:01:01.284
و یان احتمالا عادتی بود
که بخاطر پرستارم گرفتم

00:01:02.307 --> 00:01:03.307
پرستار بچه

00:01:03.332 --> 00:01:05.295
که توی جلیقه های لی میدیدمش

00:01:05.320 --> 00:01:07.853
با تکه ها و گلدوزی های مختلف
و چیزهایی مثل این

00:01:08.245 --> 00:01:09.829
و من همیشه به هنر و ساختن علاقه داشتم

00:01:09.876 --> 00:01:10.876
پس فکر میکنم

00:01:11.060 --> 00:01:13.534
بین عشقم برای لباسای مدرسه

00:01:13.559 --> 00:01:15.418
یا انتخاب کردن لباس های مدرسه ام

00:01:15.871 --> 00:01:18.098
و ایده سفارشی کردن لباس هام

00:01:18.762 --> 00:01:20.728
شروع میکردم به تزیین کردن جلیقه های لی و

00:01:20.978 --> 00:01:23.694
یادمه از یه رنگ شب نما استفاده میکردم
که روی جین هام نقاشی کنم

00:01:24.093 --> 00:01:27.290
و ماژیک که کفش هامو رنگ کنم
و چیزایی مثل اون

00:01:27.625 --> 00:01:28.625
پس

00:01:29.090 --> 00:01:34.246
پس من خیلی مجذوب بودم
و با دیدن مد تحریک میشدم

00:01:34.289 --> 00:01:36.612
و از خیلی سن پایین

00:01:36.698 --> 00:01:40.499
خیلی از نگاه کردن به لباس ها لذت میبردم

00:01:40.565 --> 00:01:41.632
و سفارشی کردنشون

00:01:41.976 --> 00:01:43.910
اون جایی بود که عشقم به مد شروع شد

00:01:44.221 --> 00:01:46.359
من خیلی جوون بودم، چیزی حدود 12 سال داشتم

00:01:46.688 --> 00:01:49.662
دوازده سیزده سالم بود که میگفتم
من میخوام طراح مد بشم

00:01:49.857 --> 00:01:52.013
حتی مطمئمن نیستم که میدونستم طراح مد چیه

00:01:52.043 --> 00:01:53.726
ولی یعنی میخواستم کار مد انجام بدم

00:01:53.844 --> 00:01:56.240
یه کاری در رابطه با مد میخواستم

00:01:56.272 --> 00:01:57.994
فکر کنم این بهترین راه برای گفتنش باشه

00:01:58.072 --> 00:01:59.806
بعد یه مقداری بیشتر یاد گرفتم

00:01:59.831 --> 00:02:02.507
با ثبت نام در دبیرستان هنر و طراحی

00:02:02.532 --> 00:02:04.922
و رفتم و رشته مد رو تموم کردم و

00:02:06.595 --> 00:02:10.971
متوجه شدم اون بخشی از مد
که من بهش علاقه داشتم

00:02:11.178 --> 00:02:13.322
جنبه طراحی مد بود

00:02:13.347 --> 00:02:15.075
من نمیخواستم عکاسی مد بکنم

00:02:15.207 --> 00:02:16.975
نمیخواستم نقاشی مد انجام بدم

00:02:17.000 --> 00:02:19.140
میخواستم واقعا لباس بسازم

00:02:19.406 --> 00:02:21.787
و این بخشی بود که بیشتر از همه
منو علاقمند میکردم

00:02:22.217 --> 00:02:26.664
من، میدونی، به طراح های دیگه علاقه مند بودم

00:02:26.866 --> 00:02:28.078
به کارشون نگاه میکردم

00:02:28.103 --> 00:02:31.421
و به هر روشی که عملا میتونستم
بهشون نگاه میکردم

00:02:31.446 --> 00:02:33.335
پس به مجله های مد نگاه میکردم

00:02:33.370 --> 00:02:35.494
اینو با پریالس یادمه که عاشق کارشون بودم

00:02:35.869 --> 00:02:37.662
سراغ بلومینگدیلز میرفتم

00:02:37.725 --> 00:02:39.329
به ساکس میرفتم

00:02:39.384 --> 00:02:42.452
به فروشگاههایی که لباساشونو میفروختن میرفتم

00:02:42.640 --> 00:02:44.942
که بتونم ببینمشون که اونجا آویزون شدن

00:02:45.515 --> 00:02:48.590
اونموقع، نمیدونم آیا هنوز هست یا نه

00:02:48.775 --> 00:02:50.729
طراح ها نمایش آویزه گردان لباس داشتن

00:02:50.760 --> 00:02:52.729
من به هیچ دانش آموزی توصیه نمیکنم که

00:02:52.761 --> 00:02:55.602
از مدرسه بزنن که برن به
نمایش آویزه یا نمایش مد

00:02:55.626 --> 00:02:58.469
ولی من یه مقداری این کارو کردم
وقتی جوون بودم

00:02:58.626 --> 00:03:02.758
من مدرسه رو بیخیال میشدم که
برم نمایش پریالس و ساکس رو ببینم

00:03:02.946 --> 00:03:06.043
و یواشکی وارد چندتا نمایش مد شدم

00:03:06.068 --> 00:03:08.527
که بازهم توصیه نمیکنم این کارو بکنید

00:03:08.646 --> 00:03:09.646
ولی

00:03:09.744 --> 00:03:12.029
اساسا هرکاری که میتونستم کردم که

00:03:12.358 --> 00:03:15.212
در معرض چیزی که عاشقشم قرار بگیرم و

00:03:16.184 --> 00:03:17.527
یعنی تاجایی که منطقی بود

00:03:17.570 --> 00:03:21.318
پس به فروشگاه ها میرفتم و به لباس ها
و پنجره ها نگاه میکردم

00:03:21.850 --> 00:03:23.636
مجله ها و کتاب هایی میخوندم

00:03:25.058 --> 00:03:29.344
هرچیزی، هرچیزی که میتونستم پیدا کنم،
توی فیلم ها

00:03:29.580 --> 00:03:31.099
که هر ربطی به مد داشته باشن

00:03:31.103 --> 00:03:32.921
یا لباس های خفنی داشته باشن که ببینم

00:03:32.992 --> 00:03:35.818
قبل از اینکه پارسونز رو شروع کنم رفتم به

00:03:35.872 --> 00:03:40.462
یه کلاس درباره تاریخ لباس ها برداشتم

00:03:40.794 --> 00:03:43.391
که بتونم درباره لباس در اعصار یاد بگیرم

00:03:43.416 --> 00:03:45.324
و اینکه چطور لباس ها روی مد اثر گذاشتن

00:03:45.496 --> 00:03:48.611
میدونی، لباس ها یعنی لباس های زمان و غیره

00:03:48.910 --> 00:03:50.890
و، خب

00:03:51.078 --> 00:03:53.347
من خودمو تقریبا غرق مد کردم

00:03:53.418 --> 00:03:55.218
به هر روشی که برام ممکن بود

00:03:55.410 --> 00:03:58.209
من خیلی برای اطلاعات و یادگیری گرسنه بودم

00:03:58.717 --> 00:04:00.377
من همیشه فکر میکنم این چیز خوبیه

00:04:01.323 --> 00:04:05.875
ملاقات با پریالس

00:04:06.613 --> 00:04:08.790
وقتی تقریبا 15 سال ونیم داشتم

00:04:08.869 --> 00:04:11.608
یه مغازه توی نیویورک بود به اسم شاروآری

00:04:11.633 --> 00:04:13.858
که پایین بلوکی که
من زندگی میکردم باز شده بود

00:04:14.076 --> 00:04:16.520
و بهشون التماس کردم که
اجازه بدن شاگرد انبار کنم

00:04:16.537 --> 00:04:19.016
یعنی خیلی جوون بودم که بتونم قانونا کار کنم

00:04:19.041 --> 00:04:21.196
ولی اونا یه جوری بهم اجازه دادن و

00:04:21.221 --> 00:04:23.580
من توی شاروآری لباس تا میکردم

00:04:23.605 --> 00:04:25.444
و میخواستم اطراف لباس های طراحها باشم

00:04:25.811 --> 00:04:29.564
 اون زمان اونا به عنوان خرده فروش
خیلی انقلابی بودن

00:04:29.627 --> 00:04:32.681
و اونا کلی طراح مختلف داشتن

00:04:33.441 --> 00:04:35.507
که هیچکس اونموقع نداشت

00:04:35.532 --> 00:04:39.853
مثل شان پول گوتیه، یوجیا موموتو،
تری موگلر، هادمانتانا

00:04:39.878 --> 00:04:44.939
به هرحال یه بوتیک بود پر از
مدهای اروپایی و ژاپنی جذاب

00:04:45.385 --> 00:04:47.071
و من یه جورایی

00:04:48.193 --> 00:04:50.768
التماس کردم که اونجا شاگرد انبار بشم

00:04:50.793 --> 00:04:53.498
و بعداز مدرسه و
آخر هفته ها اونجا کار میکردم

00:04:53.583 --> 00:04:56.771
و با خیلیا ملاقات کردم از طریق

00:04:56.990 --> 00:04:58.850
از طریق شغلم اونجا

00:04:58.875 --> 00:05:00.702
یعنی از شاگرد انبار به فروشنده رسیدم

00:05:00.971 --> 00:05:03.344
ولی فرصت ملاقات با خریدارانی از
فروشگاههای مختلف رو داشتم

00:05:03.369 --> 00:05:06.150
آدمای مختلف که عاشق مد بودن رو ملاقات کردم

00:05:07.415 --> 00:05:08.415
و

00:05:09.155 --> 00:05:10.927
میدونی، هیچوقت از این نمیترسیدم که

00:05:10.999 --> 00:05:13.639
که با آدما درباره علایقم حرف بزنم

00:05:13.664 --> 00:05:15.201
و اینکه چیکار میخوام بکنم، درواقع

00:05:15.248 --> 00:05:18.558
اولین باری که مغازه باز شد
با پری الیس ملاقات کردم

00:05:18.996 --> 00:05:20.937
و اون با دوتا از دستیارانش اونجا بود

00:05:22.403 --> 00:05:23.743
جد و پتریشا

00:05:23.768 --> 00:05:26.430
و من دویدم پیش پری الیس

00:05:26.525 --> 00:05:29.770
یعنی من خیلی بی پروا و بی شرم بودم و گفتم

00:05:30.100 --> 00:05:33.679
اوه آقای الیس من خیلی طرفدارتونم و

00:05:33.929 --> 00:05:36.362
میتونی بهم چندتا نصیحت بکنی، و اون گفت

00:05:36.448 --> 00:05:39.520
خب هردوتا دستیارانم به پارسونز رفتن

00:05:39.545 --> 00:05:43.423
اگه خیلی درباره طراح بودن
جدی هستی پیشنهاد میکنم

00:05:43.448 --> 00:05:46.262
پا جای پای اونا بذاری و بری به پارسونز

00:05:46.692 --> 00:05:49.059
این همه چیزی بود که احتیاج داشتم
و اون جایی بود که رفتم

00:05:49.106 --> 00:05:52.480
میدونی، اون هدفی بود که برای خودم
گذاشتم که به پارسونز برم

00:05:52.738 --> 00:05:54.017
پس بازم، فکر میکنم

00:05:54.603 --> 00:05:56.444
تو این موضوع چیزی که میگم اینه که

00:05:56.492 --> 00:05:59.871
من از اینکه از آدما سوال بپرسم نمیترسیدم

00:05:59.919 --> 00:06:03.265
از اینکه خودمو نشون بدم نمیترسیدم

00:06:04.969 --> 00:06:07.671
وقتی لباس درست کردن رو توی مدرسه شروع کردم

00:06:07.687 --> 00:06:10.251
نمیترسیدم از بقیه بخوام بپوشنشون

00:06:10.267 --> 00:06:12.032
از نشون دادنشون نمیترسیدم، و

00:06:12.176 --> 00:06:14.394
و، فکر میکنم این به این معنیه

00:06:15.254 --> 00:06:16.885
آره، ریسک کنید و

00:06:17.323 --> 00:06:20.590
از ابزار و آدمایی که دارید استفاده کنید

00:06:20.630 --> 00:06:25.088
که، که بتونید چیزی رو که
میخواید انجام بدید یاد بگیرید

00:06:26.033 --> 00:06:30.572
اولین قطعات تولید شده

00:06:31.627 --> 00:06:36.994
اولین قطعه لباس تولید شده من

00:06:37.019 --> 00:06:38.230
سه تا ژاکت دست بافت بودن

00:06:38.285 --> 00:06:41.508
وقتی که توی پارسونز بودم طراحیشون کردم

00:06:41.720 --> 00:06:42.720
اونا بخشی از

00:06:42.987 --> 00:06:45.522
منتقدم در پارسونز پری الیس بود

00:06:47.152 --> 00:06:48.989
از شانسم بود، و

00:06:51.427 --> 00:06:54.458
من این سته ژاکت خیلی بزرگ رو طراحی کردم که

00:06:54.559 --> 00:06:57.715
که هرکدوم الگوهایی داشت که

00:06:58.896 --> 00:07:00.460
الهام گرفته از هنر آپ بودن

00:07:00.524 --> 00:07:04.399
توسط بریجید رایلی و ویکتور واسرالی

00:07:04.665 --> 00:07:08.571
اینا الهامات تصاویر روی اون ژاکت ها بودن

00:07:09.477 --> 00:07:13.821
وقتی توی پارسونز بودم برنده جایزه
گولد تیمبل پری الیس شدم

00:07:13.853 --> 00:07:15.219
برای اون ژاکت ها

00:07:15.251 --> 00:07:17.998
ولی من همچنین همون موقع

00:07:18.124 --> 00:07:19.609
توی شاروآری کار میکردم

00:07:19.842 --> 00:07:23.339
و یکی از صاحب ها و خریداران
برای شاروآری باربارا وایزر بود

00:07:23.700 --> 00:07:25.745
که ژاکت های منو دیده بود

00:07:25.770 --> 00:07:28.621
من به نمایش پارسونز
دعوتش کرده بودم اون ژاکت هارو دید

00:07:28.864 --> 00:07:31.807
اون گفت فکر میکنم اینا عالین و
دوست دارم تولیدشون کنم

00:07:32.167 --> 00:07:34.451
پس بعد از اینکه مدرسه رو تموم کردم

00:07:34.476 --> 00:07:36.372
اون منو به هونکونگ برد

00:07:36.430 --> 00:07:39.204
و ما با یه تولید کننده ملاقات کردیم

00:07:39.228 --> 00:07:41.373
و اونا

00:07:42.522 --> 00:07:47.008
اون به همراه این تولید کننده
اون ژاکت هارو ساخت

00:07:47.033 --> 00:07:50.235
و اون اولین تجربه فروش عمده من بود

00:07:50.274 --> 00:07:51.986
با اولین چیزی که طراحی کرده بودم

00:07:52.134 --> 00:07:54.476
که تولید شد و به بقیه مغازه ها فروخته شد

00:07:54.899 --> 00:07:57.719
سه نمونه اصلی توسط مادربزرگم ساخته شدن

00:07:57.914 --> 00:07:59.546
من تصاویر رو برای ژاکت ها انجام دادم

00:07:59.571 --> 00:08:02.051
من یاد گرفتم چجور، یعنی میدونی

00:08:02.419 --> 00:08:04.394
حتی نمیدونم چطور اون اتفاق افتاد ولی

00:08:07.262 --> 00:08:11.566
من یاد گرفتم چطور
یه ژاکت اینتارشیا رو مصور کنم

00:08:11.707 --> 00:08:14.550
یه جوری، و چیزی نبود
که تو مدرسه یاد گرفته باشم

00:08:14.598 --> 00:08:17.508
فکر میکنم یه منطق داشت که من درک میکردم

00:08:17.579 --> 00:08:20.103
وقتی توی پارسونز بودم
یه کلاس بافتنی برداشتم

00:08:20.400 --> 00:08:24.315
ولی فکر نمیکنم بخاطر اون کلاس
بافتنی بود که درکش میکردم

00:08:24.369 --> 00:08:26.822
شاید از طریق دیدن مادربزرگم بوده که میبافه

00:08:26.831 --> 00:08:29.206
یا، بازم درک کردن این ایده که

00:08:29.331 --> 00:08:31.219
چجوریه که یه الگو رو به تصویر بکشی

00:08:31.243 --> 00:08:33.727
یه تعداد کوک برای هر اینچ هست

00:08:33.748 --> 00:08:35.578
و چند ردیف هست برای هر اینچ

00:08:35.587 --> 00:08:38.814
مثل یه چیزی خیلی ریاضی وار بود
که میتونستم بهش فکر کنم

00:08:39.143 --> 00:08:41.257
پس یه تیکه کاغذ مختصات برداشتم

00:08:41.282 --> 00:08:44.292
و این طرحهارو روی مختصات درآوردم

00:08:44.339 --> 00:08:45.712
و اون بافتشون

00:08:45.737 --> 00:08:48.321
مادربزرگم سه نمونه اول رو بافت

00:08:48.346 --> 00:08:50.597
یا اونایی رو که توی نمایش پارسونز نشون دادم

00:08:50.636 --> 00:08:52.398
که نمونه هایی شدن که

00:08:52.758 --> 00:08:55.519
که به هونکونگ رفتن و تهیه و تولید شدن

00:08:56.504 --> 00:09:00.973
 اشتباه کردن

00:09:02.168 --> 00:09:05.397
خب، بعد از پارسونز چندتا شغل بهم پیشنهاد شد

00:09:05.499 --> 00:09:07.773
توسط آدمای مختلف، یه شغل از
پری الیس بهم پیشنهاد شد

00:09:07.798 --> 00:09:12.360
وقتی هنوز توی مدرسه بودم یه شغل
از طرف ویلی اسمیت بهم پیشنهاد شد

00:09:12.400 --> 00:09:14.758
یه شغل از طرف رونالد شمسک بهم پیشنهاد شد

00:09:14.799 --> 00:09:17.432
یه شغل از طرف
جورجیو دیسن انجلو بهم پیشنهاد شد

00:09:17.462 --> 00:09:19.232
طراح های قدیمی

00:09:20.006 --> 00:09:21.267
و من فکر کردم که

00:09:22.291 --> 00:09:24.201
با اینکه خیلی علاقمند بودم به اینکه

00:09:24.755 --> 00:09:27.693
برای همشون کار کنم

00:09:27.718 --> 00:09:31.794
یعنی همشون طراحانی بودن که
به کارشون احترام میذاشتم و تحسینشون میکردم

00:09:31.934 --> 00:09:33.213
من خیلی خوش شانس بودم

00:09:33.231 --> 00:09:35.540
یه شخصی توی تماشاچی های نمایش پارسونز بود

00:09:35.565 --> 00:09:36.728
به اسم رابرت دافی

00:09:37.048 --> 00:09:39.323
و اون کار منو در پارسونز دید

00:09:39.348 --> 00:09:41.174
اون دوتا پروژه فارق التحصیلیمو دید

00:09:41.394 --> 00:09:44.344
و اون توی یه کمپانی
به اسم روبن توماس کار میکرد

00:09:44.743 --> 00:09:47.691
که برای لباس های عصرانه معروف بود

00:09:47.855 --> 00:09:50.783
اونا یه طراح به اسن جاناتان هیچکاک داشتن

00:09:50.808 --> 00:09:56.356
و اون لباس های خیلی آویزون یه جور
پایین افتاده درست میکرد

00:09:56.911 --> 00:10:00.909
ولی روبن توماس خیلی به
رابرت دافی ایمان داشت

00:10:00.956 --> 00:10:04.719
و رابرت بهشون درباره این طراح جوان که
در پارسونز دیده بود گفته بود

00:10:04.719 --> 00:10:05.919
به اسم مارک جیکوبز

00:10:06.202 --> 00:10:10.986
و اونا میخواستن یه خط تولید
لباس ورزشی معاصر بسازن

00:10:11.100 --> 00:10:12.451
که خیلی برای جوانان نبود

00:10:12.498 --> 00:10:14.190
پیچیده تر از این بود

00:10:14.215 --> 00:10:17.195
ولی خیلی هم طراحانه نبود،
ارزونتر بود از این حرفا

00:10:19.524 --> 00:10:22.595
و به استخدام کسی برای اون کار فکر میکردن

00:10:22.619 --> 00:10:24.711
و به طراحان معروف فکر میکردن

00:10:24.751 --> 00:10:26.144
کسانی که شناخته شده هستن

00:10:26.176 --> 00:10:28.153
و رابرت متقاعدشون کرد که منو ببینن

00:10:28.178 --> 00:10:31.295
گفته بود، خب من این بچه رو
توی پارسون دیدم اون شب

00:10:31.530 --> 00:10:33.947
و فکر میکنم بهتره درباره این شغل
باهاش مصاحبه کنید

00:10:34.299 --> 00:10:36.669
و اوناهم انجام دادن، باهام مصاحبه کردن و

00:10:36.864 --> 00:10:38.809
تحت تاثییرم قرار گرفتن و

00:10:39.426 --> 00:10:43.949
به غرایز رابرت اعتماد کردن و

00:10:43.980 --> 00:10:44.980
و به صلیقه اش

00:10:45.221 --> 00:10:47.155
پس بهم این شانس رو دادن

00:10:47.225 --> 00:10:49.825
پس به جای اینکه سراغ یه
طراح دیگه برن برای کار

00:10:50.601 --> 00:10:52.038
من این فرصت رو داشتم

00:10:52.195 --> 00:10:53.741
و ازش استفاده کردم

00:10:54.336 --> 00:10:57.095
که یه خط رو شروع کنم که اسمشو
کتاب طرح گذاشتیم

00:10:57.571 --> 00:10:58.571
و

00:10:59.402 --> 00:11:02.821
یه اتاق نمونه سازی آماده کردیم توی خیابون39

00:11:03.168 --> 00:11:06.000
با چندتا خیاط زن و یه الگوساز

00:11:06.399 --> 00:11:08.724
و نمیدونستم از کجا پارچه پیدا کنم

00:11:08.746 --> 00:11:09.746
نمیدونستم از کجا بخرمش

00:11:09.791 --> 00:11:13.337
یعنی، هیچی درباره نساجی ها نمیدونستم

00:11:13.362 --> 00:11:16.443
هیچ تجربه واقعی ای نداشتم

00:11:17.084 --> 00:11:18.594
پس شروع کردم و از آدما پرسیدم

00:11:18.618 --> 00:11:22.573
گفتم، کجا میری که، کجا نمایشگاه
پیدا میکنی که بهت پارچه نشون بدن؟

00:11:22.791 --> 00:11:24.723
چطور اینکارو میکنی؟ چطور اون کارو میکنی؟

00:11:25.364 --> 00:11:27.501
بازهم از طریق پرسیدن سوال های زیاد

00:11:27.526 --> 00:11:29.486
و انجام اشتباهات زیاد

00:11:30.482 --> 00:11:32.841
یاد گرفتم یه مجموعه سرهم کنم و

00:11:32.881 --> 00:11:36.274
و رابرت اون مجموعه رو به فروشگاه ها
و خریدارها نشون میداد

00:11:37.169 --> 00:11:40.443
و هماهنگ کننده های مد و غیره

00:11:40.468 --> 00:11:42.354
و من با اون آدما ملاقات میکردم

00:11:42.379 --> 00:11:44.239
و حرفاشونو شنیدم و

00:11:45.768 --> 00:11:48.080
طی یه مدت کوتا یه نمایش داشتم

00:11:48.463 --> 00:11:51.323
پس من طی مسیر کلی اشتباه کردم

00:11:51.339 --> 00:11:52.982
ولی من واقعا، فکر میکنم

00:11:53.116 --> 00:11:55.487
اشتباه همیشه یه بار معنایی خیلی منفی داره

00:11:55.784 --> 00:11:59.015
و با اینکه من گاهی میتونم
بدبین ترین آدم دنیا باشم

00:11:59.046 --> 00:12:01.657
من به یه اشتباه به عنوان چیز بد فکر نمیکنم

00:12:01.673 --> 00:12:03.889
من بهش به عنوان بخشی از
فرایند یادگیری فکر میکنم

00:12:03.914 --> 00:12:07.548
پس من سوال هایی پرسیدم و کارهایی کردم و

00:12:07.814 --> 00:12:10.090
و اشتباه ها به نظر من چیزهایی هستن که

00:12:10.496 --> 00:12:13.104
یه نفر توشون بهتر شده

00:12:13.167 --> 00:12:15.130
اینجوری نبوده که من
مرتکب اشتباهی شدم درباره

00:12:15.161 --> 00:12:17.664
ساختن یه چیز یا انجام یه کار بخصوص

00:12:17.758 --> 00:12:19.427
فقط اینجور بوده که من حس کردم اگه

00:12:19.677 --> 00:12:22.200
یه ذره بیشتر میدونستم،
یا یه مقدار بیشتر تلاش میکردم

00:12:22.224 --> 00:12:24.427
یا ادامه میدادم، شاید میتونستم

00:12:24.452 --> 00:12:27.126
اونو ارتقاء بدم یا بهتر یا
متفاوت انجامش بدم

00:12:27.346 --> 00:12:29.357
پس یه سری از غرایز من

00:12:29.381 --> 00:12:31.921
شاید ثابت شد که از نظر تجاری موفق بودن

00:12:32.015 --> 00:12:33.771
ولی اونارو به عنوان اشتباه نمیدونم

00:12:33.803 --> 00:12:37.035
چون بعضی از غرایزم ثابت کردن
از نظر تجاری خیلی موفق هستن

00:12:37.254 --> 00:12:40.124
پس اعتماد به غریزه ام هیچوقت
مثل یه اشتباه حس نمیشه

00:12:40.149 --> 00:12:42.890
با اینکه گاهی اونجوری که میخوام جواب نمیده

00:12:43.258 --> 00:12:47.394
ولی، خب، یه اشتباه برای من

00:12:47.832 --> 00:12:50.029
فقط یه بخشی از فرایند یادگیریه و

00:12:50.335 --> 00:12:51.335
و

00:12:52.515 --> 00:12:54.179
و نه یه چیز منفی، در نهایت

00:12:55.257 --> 00:12:59.819
آینده

00:13:00.562 --> 00:13:02.765
من هیچوقت نمیتونم انجام
کار دیگه ای رو تصور کنم

00:13:02.921 --> 00:13:05.240
و، میدونی وقتی به این فکر میکنم که

00:13:07.341 --> 00:13:10.244
آینده، یا وقتی درباره آینده ازم میپرسن

00:13:10.269 --> 00:13:12.098
یا آیا کار دیگه هست که بخوام انجام بدم

00:13:12.123 --> 00:13:14.244
من تقریبا همیشه یه جور جواب میدم

00:13:14.305 --> 00:13:17.778
میگم دوست دارم قادر باشم
کاری که انجام میدمو ادامه بدم

00:13:18.044 --> 00:13:20.670
و دوست دارم همیشه لذت رو توش پیدا کنم

00:13:20.725 --> 00:13:22.811
و دوست دارم ادامه بدم به کنجکاو بودن

00:13:23.132 --> 00:13:27.363
و بخوام بیشتر یاد بگیرم،
درون این شغلی که انجام میدم

00:13:27.535 --> 00:13:29.724
پس میدونی، حتی در مواقع ناراحتیم

00:13:29.748 --> 00:13:31.909
پیدا کردن یه رویکرد جدید یا

00:13:32.033 --> 00:13:36.643
شاید الهام گرفتن از چیزی که
انتظار نداشتم ازش الهام بگیرم

00:13:38.883 --> 00:13:40.594
کاری که عاشق انجامشم اینه که

00:13:40.649 --> 00:13:43.038
قادر باشم این کاری که انجام میدمو ادامه بدم

00:13:43.070 --> 00:13:45.840
و همیشه لذت و تازگیو توش پیدا کنم

00:13:45.865 --> 00:13:47.658
و اشتیاق اینکه هنوزم انجامش بدم

00:13:47.713 --> 00:13:50.088
این چیزیه که همیشه براش امیدوارم

