WEBVTT

00:00:00.001 --> 00:00:07.309
سیر کوین

00:00:08.472 --> 00:00:13.294
عاشق بازیگری شدن

00:00:14.028 --> 00:00:15.922
خوب فکر میکنم خیلی خوش شانس بودم

00:00:15.947 --> 00:00:21.124
که با متن عالی و درام عالی و تئاتر عالی

00:00:21.193 --> 00:00:23.205
پیش از همه توسط پدر و مادرم، آشنا شدم

00:00:23.230 --> 00:00:25.523
که عاشق تئاتر بودند

00:00:25.548 --> 00:00:28.371
عاشق فیلم و موسیقی بودند

00:00:28.624 --> 00:00:31.568
بنابراین در سن خیلی کمی با این فضا آشنا شدم

00:00:31.593 --> 00:00:33.575
به تئاتر برده شدم

00:00:34.609 --> 00:00:36.536
و بعد حتی شانس بیشتر بهم رو آورد

00:00:36.560 --> 00:00:38.490
و یکجورایی

00:00:38.926 --> 00:00:41.967
با یک سری اساتید آشنا شدم

00:00:41.992 --> 00:00:43.365
که تبدیل شدند به مرشدان من شدند

00:00:43.777 --> 00:00:45.436
که بعدا این راه را بیشتر ادامه دادند

00:00:45.461 --> 00:00:48.291
و من را با متن های عالی خاصی آشنا کردند

00:00:48.316 --> 00:00:54.014
با متن های یوجین اونیل و
تنسی ویلیامز و شکسپیر آشنا شدم

00:00:54.570 --> 00:00:58.700
یکجورایی کشف کردم که من

00:00:58.817 --> 00:01:02.360
یک پاسخ بلافاصله به آن نوع متن داشتم

00:01:02.488 --> 00:01:07.609
و میخواستم که رویش کار کنم
میخواستم بلند بشوم و اجرایش کنم

00:01:09.093 --> 00:01:13.296
و ببینم آن نوع کلمات با من
به عنوان یک بازیگر چه میکنند

00:01:13.456 --> 00:01:15.774
بعد برای مدرسه جولیارد مصاحبه دادم

00:01:15.799 --> 00:01:18.049
باید برای ورود به مدرسه یک مونولوگ اجرا کرد

00:01:18.074 --> 00:01:22.994
یادم می آید که من یک مونولوگ
از اتلو، نقش یاگو را بازی کردم

00:01:23.991 --> 00:01:26.246
و آن مصاحبه سخترین مصاحبه ام بود

00:01:26.271 --> 00:01:29.713
باید به سانفرانسیسکو پرواز
میکردم تا مایکل لاینهام را ببینم که

00:01:29.738 --> 00:01:31.552
مدیر دپارتمان بود

00:01:31.925 --> 00:01:35.480
الیزابث اسمیت که مسئول دپارتمان صدا بود

00:01:35.964 --> 00:01:38.896
و فکر میکنم یک نفر دیگر آنجا بود

00:01:39.262 --> 00:01:40.955
الان یادم نمی آید که بود

00:01:40.980 --> 00:01:45.295
چون تمام معلم هایم در جولیارد
دارند با هم در ذهنم قاطی میشوند

00:01:46.300 --> 00:01:47.300
اما به خاطر دارم

00:01:47.325 --> 00:01:48.980
که یک مونولوگی را کار کرده بودم

00:01:49.005 --> 00:01:54.302
که درش تنها یک مونولوگ
از یاگو را برنداشته بودم

00:01:54.327 --> 00:01:57.961
بلکه بخش هایی از نمایشنامه را برداشته بودم

00:01:57.985 --> 00:01:59.710
بهم وصلشان کرده بودم

00:02:00.177 --> 00:02:03.775
و یک نوع قوس داستانی کلی
برای یاگو درست کرده بودم

00:02:03.800 --> 00:02:06.027
به شکلی که یک دید کلی به
کاراکترش بدست می آوردید

00:02:06.052 --> 00:02:10.776
و فکر میکردم که این کار خیلی در
اجرای کمی متفاوت مونولوگ خلاقانه است

00:02:11.244 --> 00:02:13.383
و یادم میاید در پایان آن وقتی که تمامش کردم

00:02:13.478 --> 00:02:16.773
مایکل لاینهام که یک کارگردان
انگلیسی خیلی سرسختی بود

00:02:16.798 --> 00:02:21.820
که از زیر فریم بالایی عینکش که
روی قوزک بین اش بود به آدم نگاه میکرد

00:02:21.845 --> 00:02:23.921
معمولا با عدم تایید نگاه میکرد

00:02:24.939 --> 00:02:27.555
از بالای عینکش نگاه کرد و به من گفت

00:02:28.103 --> 00:02:29.103
کوین

00:02:29.375 --> 00:02:31.407
گفتم بله
گفت :

00:02:32.241 --> 00:02:34.365
خودت اینو نوشتی ؟

00:02:35.198 --> 00:02:38.989
و من گفتن نه، کار شکسپیر بود

00:02:39.163 --> 00:02:40.163
گفت : اوه

00:02:40.831 --> 00:02:42.332
متوجه‌اش نشدم

00:02:43.508 --> 00:02:45.798
و بعد یادم می آید الیزابث اسمیت گفت

00:02:46.354 --> 00:02:49.759
وقتی که داشت کیفیات صوتی ام را نقد میکرد

00:02:49.918 --> 00:02:51.789
گفت

00:02:51.948 --> 00:02:52.948
خوب

00:02:53.951 --> 00:02:59.036
در مقیاس میانگین گویا در
انتهای یک طناب پوسیده باشی

00:02:59.643 --> 00:03:01.797
و من فکر کردم هرگز در جولیارد قبول نمیشوم

00:03:01.822 --> 00:03:04.316
و بعد به شکلی شگفت انگیز قبول شدم

00:03:04.460 --> 00:03:07.187
وقتی جولیارد را ترک کردم اولین کارم

00:03:07.274 --> 00:03:11.076
ایفای نقش چندین شخصیت
در بخش اول هنری چهارم بود

00:03:12.249 --> 00:03:14.037
که مندی پتنکین درش ایفای نقش کرد

00:03:14.393 --> 00:03:16.306
و دز مک اناف کارگردانی اش کرد

00:03:16.425 --> 00:03:17.425
و میدانید

00:03:17.723 --> 00:03:19.932
مرد در می خانه و کشیش را بازی کردم

00:03:20.029 --> 00:03:23.478
یک سنگ و یک محافظ و
هرچیزی که میخواستند بازی کنم

00:03:24.327 --> 00:03:26.122
و این بهترین کار در جهان بود

00:03:26.790 --> 00:03:29.762
چون 120 دلار در هفته پول میگرفتید

00:03:29.787 --> 00:03:32.690
و میتوانستید شکسپیر را
در سنترال پارک کار کنید

00:03:32.715 --> 00:03:34.165
بهترین کار بود

00:03:34.475 --> 00:03:39.296
مرشدها

00:03:39.383 --> 00:03:42.401
من بسیار خوش بخت بوده ام که

00:03:43.012 --> 00:03:44.833
نه تنها مرشدانی داشته ام

00:03:45.119 --> 00:03:49.094
بلکه این امکان را داشته ام که به
شکل حرفه ای با مرشدانم کار کنم

00:03:50.587 --> 00:03:54.851
و اولین و مهمترین مرشد من جک لمن بود

00:03:56.517 --> 00:03:58.754
جک لمن در کودکی اسطوره من بود

00:03:59.337 --> 00:04:01.112
عاشق فیلم هایش بودم

00:04:01.303 --> 00:04:03.723
به نظر می آمد که گویا هر کاری میتواند بکند

00:04:04.282 --> 00:04:05.991
کمدی، درام، موزیکال

00:04:06.016 --> 00:04:10.659
او یکی از فوق العاده ترین
و کامل ترین بازیگرانی بود

00:04:11.435 --> 00:04:13.531
که ما داشته ایم

00:04:14.007 --> 00:04:14.825
و

00:04:14.992 --> 00:04:19.108
یکی از مزایایی که زندگی در
کالیفورنیای جنوبی، مانند من دارد

00:04:19.186 --> 00:04:21.639
این بود که در مدارس بودجه
زیادی برای هنر گذاشته میشد

00:04:22.037 --> 00:04:23.909
ما امکانش را داشتیم که به

00:04:23.956 --> 00:04:28.533
محل تولیدات حرفه ای و کارگاه ها و
سمینار ها و فستیوال ها و تمام چیزهایی برویم

00:04:28.558 --> 00:04:30.800
که شامل بازیگران حرفه ای میشدند

00:04:30.825 --> 00:04:33.623
و یکی از این ها رفتن به اجرای آن ها بود

00:04:33.848 --> 00:04:38.779
در حالی که جک لمن و والنر مثهاتی در
داشتند نمایش جونو و پیکاک را کار میکردند

00:04:38.804 --> 00:04:40.640
نمایشنامه قوق العاده ی شان او کیسی

00:04:40.765 --> 00:04:42.247
در سال 1974

00:04:43.374 --> 00:04:46.499
من در یک کارگاه حضور پیدا
کردم که قرار بود جک لمن بگرداند

00:04:46.674 --> 00:04:48.529
پیش از دیدن آن اجرا

00:04:48.554 --> 00:04:50.736
و ما همه باید بلند میشدیم و
صحنه هایی را اجرا میکردیم

00:04:50.998 --> 00:04:51.998
و

00:04:52.244 --> 00:04:53.671
من صحنه ام را بازی کردم و در پایانش

00:04:53.696 --> 00:04:56.050
جک لمن به سمتم آمد و دستش
را روی شانه ام گذاشت و گفت

00:04:56.075 --> 00:04:57.994
اجرات خیلی عالی بود

00:04:58.835 --> 00:05:00.431
باید بدونی که تو ذاتا بازیگری

00:05:00.456 --> 00:05:02.506
تقدیرت که این کار رو برای ...

00:05:02.548 --> 00:05:05.823
همین الان بهت میگم باید بری
نیویورک و باید بازیگری بخونی

00:05:05.855 --> 00:05:07.615
چون تقدیرت اینه که این
کار رو بعنوان حرفه انجام بدی

00:05:07.640 --> 00:05:08.640
تقدیرته

00:05:09.488 --> 00:05:13.630
و من یک بچه 13 ساله‌ی خجالتی بودم

00:05:14.241 --> 00:05:14.896
و

00:05:15.007 --> 00:05:17.888
آن حرف ها برایم یک دنیا ارزش داشت

00:05:18.087 --> 00:05:22.022
این یک نمونه از وقتی بود
که کسی چیزی را به شما

00:05:22.188 --> 00:05:25.368
دقیقا در زمان مناسبی که
نیاز دارید بشنوید میگوید

00:05:26.274 --> 00:05:27.274
و مسلما

00:05:27.409 --> 00:05:28.409
من به نیویورک رفتم

00:05:28.796 --> 00:05:30.399
و بازیگری خواندم

00:05:31.208 --> 00:05:32.540
و 12 سال بعد

00:05:32.565 --> 00:05:34.320
این فرصت را به دست آوردم که

00:05:34.828 --> 00:05:35.828
مصاحبه بدهم

00:05:36.656 --> 00:05:38.146
تا نقش پسر جک لمن را

00:05:38.171 --> 00:05:41.613
در نمایش سفری تمام روز به
سوی شب در برادوی را بازی کنم

00:05:41.941 --> 00:05:42.941
و

00:05:43.862 --> 00:05:46.095
پس از مصاحبه با جک

00:05:46.194 --> 00:05:48.271
که دومین سری مصاحبه هایی بود که من داشتم

00:05:48.296 --> 00:05:50.799
چراکه باید اول با کارگردان
جاناتان میلر مصاحبه میدادم

00:05:51.192 --> 00:05:52.994
وو بعد تقریبا 3 ماه بعد

00:05:53.185 --> 00:05:55.596
باید بازمیگشتم و با جک لمن مصاحبه میدادم

00:05:56.760 --> 00:05:58.571
یک سری صحنه با او کار کردم

00:05:58.596 --> 00:06:01.667
و من میجنگیدیم، آن نقش
را از اعماق وجودم میخواستم

00:06:01.851 --> 00:06:03.985
که نقش پسر الکلی را بازی کنم

00:06:04.787 --> 00:06:06.622
و در پایان مثلا 4 صحنه

00:06:06.647 --> 00:06:09.192
جک لمن به سمتم آمد دوباره
دستش را روی شانه ام گذاشت

00:06:09.217 --> 00:06:12.051
میدونی هیچوقت فکر نمیکردم پسر
مناسب رو پیدا کنیم ولی تو خوندیش

00:06:12.076 --> 00:06:14.066
خدای من این چی بود دیگه

00:06:14.997 --> 00:06:15.997
و

00:06:16.561 --> 00:06:18.703
من یک سال از زندگی ام را

00:06:18.939 --> 00:06:20.381
با کارکردن هرشب با جک لمن گذراندم

00:06:20.468 --> 00:06:25.778
بعد این فرصت را پیدا کردیم که یک مینی سریال
تلوزیونی با نام قتل ماری فیگان را کار کنیم

00:06:26.111 --> 00:06:27.880
و بعد فیلمی با نام پدر را باهم کار کردیم

00:06:27.905 --> 00:06:30.969
و آخرین کارمان با یکدیگر در فیلی بود به نام

00:06:31.422 --> 00:06:33.049
گلن گری گلن راس

00:06:33.427 --> 00:06:36.598
و او تبدیل به نوعی عصوه پدرانه برای من شد

00:06:37.620 --> 00:06:40.785
و حتی یک روز هم نیست که بگذرد و من

00:06:41.127 --> 00:06:42.801
به جک فکر نکنم

00:06:43.494 --> 00:06:48.275
زندگی حرفه‌ای ابتدایی

00:06:48.406 --> 00:06:50.397
پس از اینکه اولین نمایشم
را در نیویورک کار کردم

00:06:50.422 --> 00:06:52.295
که نمایش شکسپیر در پارک بود

00:06:52.320 --> 00:06:55.010
نمیخواستم گارسون رستوران باشم

00:06:55.621 --> 00:06:57.876
بنابراین برگشتم به تئاتر عمومی

00:06:58.417 --> 00:06:59.804
و هیچ قرار ملاقاتی نداشتم

00:07:00.113 --> 00:07:04.392
از دلوریس رد شدم که شخصی
بود که پشت میز نگهبانی بود

00:07:04.417 --> 00:07:06.086
و تمام تلفن ها را جواب میداد

00:07:06.389 --> 00:07:07.830
و من را از زمان تمرینات میشناخت

00:07:07.855 --> 00:07:08.644
گفت سلام کوین

00:07:08.669 --> 00:07:11.384
گفتم سلام میخوام برم بالا سلامی بکنم
گفت مشکلی نیست

00:07:11.409 --> 00:07:14.888
میدانید، دزدکی میرفتم به تئاتر عمومی

00:07:14.967 --> 00:07:19.509
و من رفتم بالا و به تمام دخترایی که
برای آقای پپ کار میکردند سلام کردم

00:07:19.534 --> 00:07:21.832
و او در دفترش بود و یکم خم شد و گفت اوه

00:07:21.857 --> 00:07:23.077
گفت : تو رو یادم میاد

00:07:23.225 --> 00:07:29.002
چون جو همیشه عادت داشت با بازیگران
جوان در تمرینات یا در دلاکورت گرم بگیرد

00:07:29.027 --> 00:07:30.834
میپرسید از کجا هستید

00:07:31.056 --> 00:07:32.666
کجا درس خوانده اید

00:07:33.151 --> 00:07:36.274
چرا میخواهید بازیگر بشوید
میدانید تحقیق میکرد

00:07:36.751 --> 00:07:38.933
افراد تا چه درجه ای در کارشان جدی هستند

00:07:38.985 --> 00:07:40.106
خوب گفت برم داخل دفترش

00:07:40.131 --> 00:07:41.829
 من وارد شدم و نشستم

00:07:41.941 --> 00:07:43.616
و یک کمی پیش زمینه چینی کردم

00:07:43.652 --> 00:07:47.731
هیچ مدیر برنامه و نماینده
و پول و دورنمایی ندارم

00:07:48.713 --> 00:07:50.511
نمیخواهم گارسون رستوران شوم

00:07:50.773 --> 00:07:53.315
نمیخواستم بازیگر در انتظار باشم

00:07:54.402 --> 00:07:56.595
و گفتم که اینجا آمدم چون فکر کردم شاید

00:07:56.642 --> 00:08:01.795
اکر کاری در نئاتر عمومی
باشد که بتوانم انجام دهم

00:08:02.258 --> 00:08:05.830
و فقط یکم پول برای پرداخت
اجاره خانه ام دربیاورم

00:08:06.132 --> 00:08:08.698
بنابراین جو من را در انبار استخدام کرد

00:08:09.635 --> 00:08:12.963
من را در زیرزمین گذاشت که آنجا قلم و کاغذ

00:08:13.503 --> 00:08:16.735
پاکن و خطکش میدادم به
مدیر صحنه ها و کارگردان ها

00:08:16.782 --> 00:08:19.240
و در طول تقریبا یک ماه

00:08:19.265 --> 00:08:22.639
من را از آنجا بیرون آوردند
و گذاشتند در دفتر قراردادها

00:08:22.664 --> 00:08:25.043
بنابراین برای مدتی برای
رابرت کملات کار کردم

00:08:25.068 --> 00:08:27.508
بعد به دفتر تبلیغات رفتم و آنجا کار کردم

00:08:27.540 --> 00:08:29.563
و در نهایت رسیدم به دفتر جو

00:08:29.588 --> 00:08:31.812
و تبدیل شدم به یکی از، نمیدانم

00:08:32.740 --> 00:08:34.555
سه دستیاران شخصی ای که داشت

00:08:34.580 --> 00:08:37.920
بنابراین ماشین را میشستم
میرفتم خشکشویی

00:08:38.304 --> 00:08:42.311
از این کارهای خدمتکارانه
که باید انجام میدادم

00:08:43.881 --> 00:08:46.194
و بعد در عین حالی که این کار را داشتم

00:08:46.219 --> 00:08:52.028
یک کار دور از دور از دور
از دور از دور از برادوی

00:08:52.053 --> 00:08:55.192
از نمایش فدریک شیلر با نام دزدان را گرفتم

00:08:56.178 --> 00:08:59.649
که حتی در سالن تئاتر نبود در
یک سالن رقص در خیابان 13 بود

00:08:59.674 --> 00:09:02.210
خوب نقش اصلی را گرفتم

00:09:02.235 --> 00:09:05.281
و بنابراین این کاری بود که شبها میکردم

00:09:05.750 --> 00:09:09.513
هرچند گاه از کار جیم میشدم تا تمرین کنم

00:09:09.538 --> 00:09:10.538
و

00:09:11.057 --> 00:09:12.802
خوب بهرحال نمایش را شروع کردیم

00:09:12.827 --> 00:09:15.741
و به دلایلی که حتی نمیتوانم توضیج دهم

00:09:15.796 --> 00:09:19.074
مجله ویلج وویس برای نقد این نمایش آمد

00:09:19.225 --> 00:09:21.445
و من اولین نقد نیویورکی ام را کسب کردم

00:09:21.517 --> 00:09:23.811
که نقد خیلی خوبی بود

00:09:24.622 --> 00:09:25.622
در واقع درش

00:09:26.582 --> 00:09:28.621
در یک پاراگراف

00:09:28.860 --> 00:09:33.105
من را در یک جمله واحد با هر دو
کارل مالدن و مارلون براندو مقایسه کرد

00:09:33.130 --> 00:09:37.465
دوستانم خیلی تفریح میکردند و برای
چند مدتی من را مارلون مالدن صدا میکردند

00:09:39.428 --> 00:09:42.536
و یک فردی در تئاتر عمومی
این نقد را به جو نشان داد

00:09:43.330 --> 00:09:46.927
و شب بعد آمد و من را در این
نمایش در خیابان سیزدهم، تماشا کرد

00:09:47.265 --> 00:09:49.628
و فردای آن روز من را به دفترش خواند

00:09:50.827 --> 00:09:51.827
 من را اخراج کرد

00:09:55.619 --> 00:09:57.470
و من گفتم چیکار کردم ؟

00:09:57.503 --> 00:09:58.845
هیچکاری نکردی

00:09:59.220 --> 00:10:01.869
گفت تقریبا 8 ماه است که اینجا کار میکنی

00:10:01.894 --> 00:10:05.684
و احساس راحتی میکنی که یک حقوق کمی داری

00:10:06.296 --> 00:10:08.190
دیشب من به تئاتر رفتم

00:10:08.215 --> 00:10:10.460
و یک بازیگر را روی صحنه کشف کردم

00:10:10.944 --> 00:10:12.608
و من را بیرون کرد

00:10:12.922 --> 00:10:15.003
حقوق سه ماه را بهم داد

00:10:15.647 --> 00:10:17.475
و چهار ماه بعد

00:10:17.570 --> 00:10:21.359
در ردیف تماشاگران شب
افتتاحیه اولین نمایش برادوی ام بود

00:10:22.636 --> 00:10:24.061
و آن نوع ارشاد

00:10:24.086 --> 00:10:29.278
آن نوع از هل دادن پدرانه، به
وضوح چیزی بود که من احتیاج داشتم

00:10:31.233 --> 00:10:34.017
بله این دلیلی است که من

00:10:34.221 --> 00:10:35.010
کارگاه برگزار میکنم

00:10:35.035 --> 00:10:36.597
این دلیلی است که بنیادم را افتتاح کردم

00:10:36.622 --> 00:10:38.942
این دلیلی است که احساس میکنم...

00:10:39.398 --> 00:10:41.792
میدانید، این چیزی است که
جک لمن عادت داشت همیشه بگوید

00:10:41.817 --> 00:10:44.148
اگر در کاری که میخواستید
موفق شوید، موفق شدید

00:10:44.173 --> 00:10:47.555
پس وظیفه شماست که
آسانسور را به طبقه پایین بفرستید

00:10:47.836 --> 00:10:50.595
همیشه فکر میکردم این نوع
بیانش خیلی باحال بوده است

