WEBVTT

00:00:01.078 --> 00:00:05.909
سیر سم از نیویورک تا هالیوود

00:00:06.500 --> 00:00:07.860
این اتفاقیه که افتاد

00:00:08.129 --> 00:00:12.029
به نیویورک که رسیدم از اونایی بودم که

00:00:12.060 --> 00:00:15.511
می‌خوام بگم هرچند که باید
در مورد این کار زرنگ میبودم

00:00:15.536 --> 00:00:16.190
فکر می‌کردم بازیگری

00:00:16.190 --> 00:00:17.078
مثل چیزهای دیگه است

00:00:17.103 --> 00:00:19.702
از کارهای پیش و پا افتاده شروع میکنید

00:00:19.783 --> 00:00:22.183
و بعد میرسید به دفتر شرکت

00:00:22.230 --> 00:00:23.970
پس فکر کردم خوب من اینجام

00:00:23.970 --> 00:00:25.200
تئاتر کارم میکنم

00:00:26.893 --> 00:00:31.742
اگر شانس بیارم، اگر به اندازه کافی خوب
باشم، در یک سریال شونه تخم مرغی نقش میگیرم

00:00:31.789 --> 00:00:33.330
یک مدت اون کار را میکنم

00:00:33.330 --> 00:00:35.517
از شونه تخم مرغی میرم
به یه سریال درست و حسابی

00:00:35.542 --> 00:00:37.679
از سریال تلوزیونی میرم سمت فیلم سینمایی

00:00:37.740 --> 00:00:39.232
و بعد ستاره سینما میشوم

00:00:39.537 --> 00:00:40.918
فکر می‌کردم کار به این
شکل طبیعت پلکانی دارد

00:00:40.960 --> 00:00:44.345
متوجه نبودم که کلی چیز
دیگر باید سرجایش قرار بگیرد

00:00:44.370 --> 00:00:45.267
تا موضوع امکان پذیر شود

00:00:46.237 --> 00:00:51.474
یافتن محیط پرورشی

00:00:51.890 --> 00:00:55.680
از تئاتر نیگرو اینسمبل گذشتم و

00:00:55.680 --> 00:00:58.135
درنهایت کار در تئاتر پابلیک رو شروع کردم

00:00:58.707 --> 00:01:00.540
فکر کنم اولین کارم در پابلیک

00:01:00.540 --> 00:01:03.520
نسخه ای از «مایتی جنتز» رو اجرا کردم

00:01:03.520 --> 00:01:05.166
که انتوزاکی کارگردانی می‌کرد

00:01:06.160 --> 00:01:15.320
من بودم و ریچارد لاسون
و تاکر اسمال وود، اوتیس

00:01:15.320 --> 00:01:18.770
یانگ اسمیس، گری بولینگ

00:01:18.770 --> 00:01:22.920
و اتفاقی افتاد و تاکر کار را ترک کرد

00:01:24.097 --> 00:01:26.464
این بنده خدا اومد و بازیگر ذخیره اش

00:01:27.075 --> 00:01:29.715
یکی به نام دنزل واشنگتن وارد کار شد

00:01:30.090 --> 00:01:32.260
و نقش را بازی کرد

00:01:32.260 --> 00:01:33.630
پس اینطور شد

00:01:33.630 --> 00:01:35.310
بعد از اون سراغ «مادر کارج» رفتم

00:01:35.310 --> 00:01:39.288
با گلوریا فوستر، مورگان، روبرت کریستین

00:01:39.810 --> 00:01:42.540
آدمهای فوق العاده و با استداد

00:01:42.540 --> 00:01:44.620
درواقع من بازیگر ذخیره مورگان بودم

00:01:44.620 --> 00:01:47.578
که یکی از اون اتفاق‌های بامزه است

00:01:49.109 --> 00:01:51.366
چون باید مثلاً هفته‌ای دوبار به
تمرین بازیگران ذخیزه می‌رفتید

00:01:51.391 --> 00:01:53.890
یک روز به دلیلی مورگان و رابرت کریستین

00:01:53.890 --> 00:01:55.330
اونجا نشسته بودن

00:01:55.330 --> 00:01:58.019
و پس از تمرین بازیگران ذخیره

00:01:58.044 --> 00:01:59.526
و مورگان گفت

00:01:59.687 --> 00:02:02.514
نمی‌خواد اونقدر سخت کار کنی
چون من نمایشی رو از دست نمی‌دم

00:02:02.880 --> 00:02:04.781
ولی تو چیزی در چنته داری

00:02:04.781 --> 00:02:05.780
موفق می‌شی

00:02:05.780 --> 00:02:07.697
و من اینطوری شدم

00:02:07.722 --> 00:02:08.410
ممنون

00:02:08.699 --> 00:02:10.005
پس اینم بود

00:02:10.800 --> 00:02:15.499
ولی بودن تو نیویورک و بودن تو محیطی پرورشی

00:02:15.665 --> 00:02:17.552
چیز خوبی است

00:02:18.362 --> 00:02:21.456
یادمه وقتی «سفر به آمریکا» را کار کردم

00:02:22.084 --> 00:02:23.700
با کارگردان حرف می‌زدم

00:02:23.886 --> 00:02:24.886
و

00:02:25.104 --> 00:02:30.182
می‌گفت که اصلاً تو موقعیت
مصاحبه ای نبوده است

00:02:30.364 --> 00:02:32.474
که در آن همه بازیگران در داخل اتاق انتظار

00:02:32.612 --> 00:02:35.695
دور هم با هم حرف بزنند تا نوبتشون بشود

00:02:35.720 --> 00:02:36.588
و وارد اتاق مصاحبه شوند

00:02:38.000 --> 00:02:40.880
او عادت به این جا در لس
آنجلس داشت که در آن تمام

00:02:40.880 --> 00:02:42.880
می آیند و مینشینند و
به فیلمنامه نگاه میگنند

00:02:43.850 --> 00:02:47.312
و من می‌گم دلیلش اینه که

00:02:49.124 --> 00:02:51.628
ما یکدیگر را در نیویورک یک جورایی میشناسیم

00:02:51.768 --> 00:02:55.500
چون عموما به مصاحبه های مشابهی میرویم

00:02:55.500 --> 00:02:59.090
پس اگر باید در خیابان
چهاردهم به یک مصاحبه بریم

00:02:59.115 --> 00:03:00.703
و محل مصاحبه بعدی در خیابان بیست و سوم باشد

00:03:00.728 --> 00:03:03.190
ما باهم تا محل مصاحبه بعدی قدم میزنیم

00:03:03.437 --> 00:03:05.820
یا اگر مصاحبه بعدی در خیابان سی و چندم باشد

00:03:05.820 --> 00:03:08.330
 باهم از آنجا تا محل مصاحبه بعدی قدم میزنیم

00:03:08.330 --> 00:03:11.822
یا اگر به مصاحبه ای
بروم و بدونم مناسبش نیستم

00:03:11.822 --> 00:03:13.530
گوشی رو برمی‌دارم به دوستم زنگ می‌زنم

00:03:13.530 --> 00:03:16.070
و میگویم ببین دارن برای
فلان نقش مصاحبه میگیرند

00:03:16.070 --> 00:03:17.070
که تو براش عالی هستی

00:03:17.070 --> 00:03:18.042
باید بری

00:03:18.995 --> 00:03:20.847
و اینجا ( لس آنجلس)

00:03:22.456 --> 00:03:25.050
شرایط بیشتر رقابتی است

00:03:25.050 --> 00:03:29.184
چون در ماشین خود هستید و
به سمت محل مصاحبه میروید

00:03:29.184 --> 00:03:29.850
وارد مصاحبه میشوید

00:03:29.850 --> 00:03:33.756
همون آدم‌هایی رو می‌بینی که همیشه
در مصاحبه با آنها رقابت میکرده اید

00:03:34.200 --> 00:03:36.408
شاید در محیط کاری دوست باشید

00:03:36.433 --> 00:03:37.570
اگر در کاری با یکدیگر بوده اید

00:03:37.570 --> 00:03:39.693
شاید چیزی بگید یا سلام کنید

00:03:40.626 --> 00:03:42.981
بعد سوار ماشینتون می‌شوید
و جای دیگری می‌روید

00:03:43.169 --> 00:03:45.062
درواقع باهم وقت صرف نمی‌کنید

00:03:45.087 --> 00:03:46.765
ما به نمایش های یکدیگر میرفتیم

00:03:46.920 --> 00:03:50.470
می‌رفتیم کار همدیگر را تماشا می‌کردیم
بعد از نمایش با یکدیگر وقت میگذراندیم

00:03:50.470 --> 00:03:52.730
دربارۀ نمایش حرف می‌زدیم دربارۀ اتفاق‌ها حرف می‌زدیم

00:03:52.777 --> 00:03:53.720
فردا برنامت چیه؟

00:03:53.720 --> 00:03:55.678
فردا فلان ...

00:03:55.678 --> 00:03:56.915
یا می‌اومدن نمایش شما را می‌دیدند

00:03:56.940 --> 00:04:00.030
یا وقتی همه حقوق بیکاری میگرفتیم

00:04:00.120 --> 00:04:02.347
همه به یک کاریابی می‌رفتیم

00:04:02.580 --> 00:04:04.840
مثل کلوپ 25 بود

00:04:04.840 --> 00:04:07.770
می‌رفتیم هر چهارشنبه
همدیگر را آنجا می‌دیدیم

00:04:07.770 --> 00:04:08.709
چک‌هامون رو میگرفتیم

00:04:09.115 --> 00:04:10.476
همه به یک محل نقد کردن چک ها میرفتیم

00:04:10.500 --> 00:04:12.600
چک‌هامون رو نقد می‌کردیم
می‌رفتیم نوشیدنی می‌خوردیم

00:04:12.600 --> 00:04:13.860
و می‌چرخیدیم

00:04:13.860 --> 00:04:16.740
ولی همیشه باهم بودیم و باهم مهمونی می‌رفتیم

00:04:16.740 --> 00:04:17.955
یکی مهمونی داشت

00:04:18.024 --> 00:04:20.923
هرکسی که در نیویورک کار
می‌کرد به آن مهمونی میرفت

00:04:20.970 --> 00:04:25.560
پس رابطه‌ای داشتیم که خانوادگی بود

00:04:25.708 --> 00:04:29.281
خانوادۀ هنری بزرگی بودیم

00:04:29.406 --> 00:04:30.406
جامعه‌ای که

00:04:30.560 --> 00:04:36.874
جامعه ای درهم تنیده، شگفت،
هنرمندمندانه، دوست‌داشتنی و پرورشی

00:04:36.965 --> 00:04:38.415
همه این کار رو کردن

00:04:38.440 --> 00:04:40.630
حتی به خوانش‌های آزاد

00:04:40.630 --> 00:04:42.300
در کارگاه فرانک سیلورا می رفتیم

00:04:42.300 --> 00:04:44.044
افراد مشابهی در آنجا دیده میشدند

00:04:44.114 --> 00:04:49.414
اما محیطی است که سالم است

00:04:49.445 --> 00:04:52.616
و در خانه نمی تشستید، و به
این فکر کنید که چرا نقش نمیگیرید

00:04:52.641 --> 00:04:54.125
یا چرا فلان کار را نمیکنید

00:04:54.150 --> 00:04:56.555
چون به مردم می‌گویم میدونی، نیویورک می‌روی

00:04:56.885 --> 00:04:58.872
می‌تونی به کارگاه نویسنده‌ای وصل بشوی

00:04:58.897 --> 00:05:00.466
و آثار جدید را بخوانی

00:05:00.888 --> 00:05:03.038
چون به شما این فرصت را
میدهد که کاری که میکنید را بکنید

00:05:03.063 --> 00:05:04.040
ایفای نقش کنید

00:05:04.864 --> 00:05:10.100
سرخوردگی هالیوودی

00:05:10.537 --> 00:05:11.890
بعد «نمایشنامۀ یک سرباز» پیش اومد

00:05:11.890 --> 00:05:15.400
که معرکه بود

00:05:15.400 --> 00:05:19.480
اولین باری که در نمایش
برندۀ جایزۀ پولیتزر هستید

00:05:19.480 --> 00:05:21.529
اما چیزی است که

00:05:22.360 --> 00:05:26.035
وقتی اون نمایشنامه رو خوندم

00:05:26.060 --> 00:05:30.305
گفتم واو خدای من،
می‌خواهیم این رو کار کنیم؟

00:05:30.330 --> 00:05:34.340
بعد روز اول تمرین

00:05:34.702 --> 00:05:37.800
 دور میز نشستیم و همۀ بازیگرای مختلف

00:05:37.800 --> 00:05:40.710
همۀ صداهای مختلف را داریم

00:05:40.710 --> 00:05:42.394
انگار همه داشتن می‌خوندن

00:05:42.394 --> 00:05:44.125
وقتی تمامش کردیم همه

00:05:44.165 --> 00:05:45.924
به یکدیگر نگاه کردن و انگار میگفتند

00:05:46.770 --> 00:05:48.074
خدای من

00:05:48.491 --> 00:05:50.921
این قرار است چیز خاصی بشود

00:05:50.960 --> 00:05:53.840
روز بعد اتفاق خیلی جالبی رخ داد

00:05:53.895 --> 00:05:58.595
آدولف سزار آمد و گفت

00:05:58.620 --> 00:06:00.870
روز اول تمرین

00:06:00.870 --> 00:06:04.350
نمایشنامه رو تو اتاق پرت
کرد و گفت من آماده‌ام الدنگ ها

00:06:04.350 --> 00:06:05.382
شما چظور؟

00:06:05.407 --> 00:06:08.219
همه گفتن، خوب باشه

00:06:08.312 --> 00:06:10.020
شما تنها کسی نیستید که
این شر و ور رو حفظ کردی؟

00:06:10.020 --> 00:06:10.878
بزن بریم

00:06:10.925 --> 00:06:14.455
و همه در روز دوم از حفظ کار میکردند

00:06:15.681 --> 00:06:18.121
اجرای نمایش رو شروع کردیم

00:06:18.146 --> 00:06:20.515
هفتۀ سوم تمرین می‌گفتیم

00:06:20.570 --> 00:06:22.296
می‌تونیم کسی رو بیاریم ما رو تماشا کنه؟

00:06:22.561 --> 00:06:23.920
از اجرای برای همدیگر خسته شدم

00:06:23.920 --> 00:06:26.230
ما .... اینطور بود

00:06:26.730 --> 00:06:28.010
بیاید کار کنیم

00:06:28.010 --> 00:06:29.630
اینطور نمایشنامه‌ای بود

00:06:29.630 --> 00:06:33.400
بنابراین وقتی کار اجرا رفت، مثل بمب ترکید

00:06:33.400 --> 00:06:34.390
انفجاری بود

00:06:34.390 --> 00:06:35.050
من روی کار سوار بودیم

00:06:35.050 --> 00:06:36.004
حسش میکردیم

00:06:36.111 --> 00:06:37.291
و میدونید

00:06:38.229 --> 00:06:39.776
اون یکی از اولین

00:06:42.238 --> 00:06:44.003
سرخوردگی‌های هالیوود است

00:06:44.080 --> 00:06:46.090
یکی از چیزهایی که مستقیم مربوطه میشود

00:06:46.090 --> 00:06:48.865
به این که خوب پس تجارت یعنی ایت

00:06:48.910 --> 00:06:51.280
خوب وقتی هالیوود تصمیم گرفت

00:06:51.280 --> 00:06:55.450
او آن نمایشنامه را به فیلم تبدیل کنند

00:06:55.450 --> 00:06:59.185
دنزل و لری و آدولف را گلچین کردند

00:06:59.243 --> 00:07:00.973
بقیه ما میگفتیم

00:07:02.199 --> 00:07:03.798
قرار نیست ما تو فیلم باشیم؟

00:07:04.110 --> 00:07:06.121
یک سال و نیم این کار را اجرا کردیم

00:07:06.594 --> 00:07:08.670
یکی از علت‌هایی که «کشمشی در آفتاب»

00:07:08.670 --> 00:07:11.554
فیلم ماندگاریه به این خاطر است که
بازیگرانش در نمایش اش هم بوده اند

00:07:11.586 --> 00:07:14.082
همۀ بازیگرانش نمایشنامه رو اجرا کردن و
برای مدت طولانی هم آن را اجرا کرده بودند

00:07:14.130 --> 00:07:15.550
پس نیازی نیست آنها را کارگردانی کرد

00:07:15.550 --> 00:07:17.148
فقط باید دوربین را روشن کنید

00:07:17.275 --> 00:07:18.527
ما هم مثل آن ها بودیم

00:07:18.676 --> 00:07:20.300
نیازی نیست ما را کارگردانی کنید

00:07:20.300 --> 00:07:23.927
فقط باید دوربین را روشن کنید و
ما را در صحنه درست قرار دهید

00:07:24.180 --> 00:07:26.370
فیل معرکه ای خواهید داشت

00:07:26.370 --> 00:07:27.411
فیلمی که کار کردید فقط خوب است

00:07:28.217 --> 00:07:30.930
و البته این به این معنا نیست که

00:07:30.930 --> 00:07:34.009
که کار هووارد بد بوده باشد

00:07:34.087 --> 00:07:36.150
چون در آن زمان هووارد
یکی از بهترین دوستانم بود

00:07:36.150 --> 00:07:38.160
«رگتایم» رو باهم کار کردیم

00:07:38.160 --> 00:07:41.220
و کاری رو به اسم «محاکمۀ موک» را

00:07:41.220 --> 00:07:43.110
 دربارۀ اولین فارغ‌التحصیل وست پوینت بود را

00:07:43.135 --> 00:07:45.640
 برای پی بی اس و میلواکی باهم کار کردیم

00:07:45.640 --> 00:07:46.890
پس من و او واقعاً نزدیک بودیم

00:07:46.915 --> 00:07:47.281
اما

00:07:48.445 --> 00:07:50.340
چیزی در استخدام افرادی

00:07:50.340 --> 00:07:56.239
که اون کاراکترها را برای بیش از یک سال،
زندگی کرده، نفس کشیده ، و فهمیده بودند، است

00:07:56.264 --> 00:07:58.320
و نیازی نیست بهش فکر کنند

00:07:58.320 --> 00:08:01.203
یا به شکل غریزی میدانند چه
اتفاقی در حال رخ دادن است

00:08:01.268 --> 00:08:06.240
که باعث میشود که در واقعیتی زندگی و
تنفس کند که کس دیگری نمیتواند

00:08:06.240 --> 00:08:10.680
در زمان کوتاهی که یک فیلم
فرضاَ اجازه میدهد، خلق کند

00:08:10.680 --> 00:08:14.132
اما برای همه ما دردناک بود

00:08:14.157 --> 00:08:16.503
و نمایش را برای مدت زیادی پس از آن

00:08:16.535 --> 00:08:18.457
در حین اینکه فیلم را میساختند، اجرا کردیم

00:08:18.482 --> 00:08:21.007
حتی با نمایشنامه به تور کشوری رفتیم

00:08:21.032 --> 00:08:22.260
پس از تمام آن مسائل

00:08:23.092 --> 00:08:28.304
ترک اعتیاد

00:08:28.710 --> 00:08:36.929
من ترک اعتیادم را مستقیما
به موفقیتم ارتباط میدهم

00:08:36.970 --> 00:08:37.970
پس

00:08:39.196 --> 00:08:42.929
من مشکل لغزش

00:08:42.954 --> 00:08:44.807
یا این چیزها رو ندارم

00:08:44.882 --> 00:08:46.936
میدونید، منظورم اینه که من

00:08:47.175 --> 00:08:49.955
هنوز لحظاتی دارم که مثل

00:08:49.980 --> 00:08:54.104
تمام معتادها و الکلی‌ها
و اینا، فکر می‌کنم خوبم

00:08:55.090 --> 00:08:58.147
ولی این هم یکی از آن چیزهای گول زننده است

00:08:58.591 --> 00:09:02.895
پس وقتی بهم می‌گن 20 سال
است که هوشیار (از مستی) هستی

00:09:03.050 --> 00:09:04.390
می‌توانی یک لیوان شامپاین بخوری

00:09:04.390 --> 00:09:05.306
و لیوان را بلند میکنند

00:09:05.306 --> 00:09:07.531
و میگویند میخواهیم به سلامتی
کسی بخوریم، من میگم میدونید چیه

00:09:09.207 --> 00:09:11.897
من هیچ وقت نشده فقط یک لیوان بخورم

00:09:12.610 --> 00:09:14.530
پس نمی‌خورم

00:09:14.530 --> 00:09:16.690
خوب می‌دونم مشکل دارم

00:09:16.690 --> 00:09:18.580
و عیبی نداره

00:09:18.580 --> 00:09:20.980
آب گازداری چیزی بهم بدید

00:09:20.980 --> 00:09:22.990
که به نظر بیاد دارم انجامش میدم

00:09:22.990 --> 00:09:24.640
ولی مستقیم ربطش می‌دهم

00:09:24.640 --> 00:09:28.900
پس اینطور فکر میکنم که خوب
اگر باز میگساری رو شروع کنم

00:09:28.900 --> 00:09:34.237
یا باز مواد رو شروع کنم زودتر
از آنکه بالا آمدم، سقوط خواهم کرد

00:09:34.262 --> 00:09:35.981
چون سقوط کردن را میدانم

00:09:36.081 --> 00:09:37.161
می‌دونم چیه

00:09:37.186 --> 00:09:38.557
بالا آمدن سخت بود

00:09:38.950 --> 00:09:40.690
بهایش را هم پرداختم

00:09:40.690 --> 00:09:42.370
پس می‌فهممش

00:09:42.370 --> 00:09:45.040
چیزی شکنجه‌ام داد

00:09:45.040 --> 00:09:50.579
ولی آنچه شکنجه‌ام داد چیزی شخصی بود

00:09:50.604 --> 00:09:51.822
از این نظر که

00:09:51.847 --> 00:09:56.494
وقتی در رنج‌های پایان اعتیادم بودم

00:09:57.408 --> 00:10:00.800
جور دیگه‌ای می‌گفتم بیچاره من

00:10:00.895 --> 00:10:05.455
چون در دانشگاه ییل «درس پیانو» را
 اجرا کرده بودم

00:10:05.485 --> 00:10:07.945
و نقش بوی ویلی رو خلق کرده بودم

00:10:07.970 --> 00:10:10.340
ولی برای چارلز داتون نوشته شده بود

00:10:10.340 --> 00:10:13.820
از قرار داشت «داندی کروکودیل 2» را
کار میکرد و در دسترس نبود

00:10:13.820 --> 00:10:15.828
پس من اول نمایش را در ییل کار کردم

00:10:15.853 --> 00:10:18.320
پس وقتی آمادۀ رفتن به
برادوی شدند، برگشته بود

00:10:18.427 --> 00:10:19.010
استخدامش کردند

00:10:19.010 --> 00:10:20.636
و من را بازیگر ذخیره اش کردند

00:10:20.667 --> 00:10:21.667
و

00:10:22.260 --> 00:10:25.243
نادانی کردم و اون کار رو
گرفتم و نباید این کار را میکردم

00:10:26.056 --> 00:10:31.068
چون پشت صحنه نشستم و هرشب به
اجرای آن نقش از جانب او گوش دادم

00:10:31.373 --> 00:10:33.127
 و آرزو ‌کردم که من روی صحنه بودم

00:10:33.235 --> 00:10:36.609
و این کاری بود که قیلا هیچگاه نکرده بودم

00:10:37.077 --> 00:10:38.910
آرزو کردم که کار کس دیگری را داشتم

00:10:38.910 --> 00:10:40.680
چون همیشه فکر میکردم

00:10:40.680 --> 00:10:44.155
کاری که آن شخص داره، کار آن شخص است و نه من

00:10:44.155 --> 00:10:45.879
اون کار رو نگرفتم چون کار او بود

00:10:45.904 --> 00:10:47.838
قرار بر این بوده که او
آن کار را بگیرد یا هرچی

00:10:47.939 --> 00:10:49.855
ولی من اونجا نشسته
بودم و این فکرها را داشتم

00:10:49.880 --> 00:10:54.030
و بهش گوش می‌کنم و خودم رو دیوونه می‌کنم

00:10:54.030 --> 00:10:56.650
روی پله‌های اضطراری پشت تئاتر نشستم

00:10:56.650 --> 00:10:59.040
کوکائین می‌کشم و به او حین کار گوش می‌دهم

00:10:59.040 --> 00:11:00.902
فکر می‌کنم که من باید اونجا بودم

00:11:00.902 --> 00:11:02.360
بعد نامزدی جایزۀ تونی رو می‌گیره

00:11:02.360 --> 00:11:04.040
من واقعاً دارم دیوونه می‌شوم

00:11:04.040 --> 00:11:07.115
آن چیزی بود که دیوانه‌ام کرد

00:11:07.350 --> 00:11:11.120
و من را به پایان اعتیادم

00:11:11.159 --> 00:11:14.405
به مستی بیش از حد و بیهوش شدن روی زمین

00:11:14.430 --> 00:11:19.780
به شکلی که زن و دخترم من را
بیهوش کف آشپزخانه پیدا کردند، کشاند

00:11:19.860 --> 00:11:21.762
همچین وضعی داشتم

00:11:22.350 --> 00:11:24.636
بلافاصله روز بعد در بازپروری بودم

00:11:25.560 --> 00:11:26.930
اما دیگر پشت سرم را نگاه نکردم

00:11:28.138 --> 00:11:33.300
ایفای نقش گیتور در تب جنگل

00:11:33.840 --> 00:11:34.799
وقتی در بازپروری بودم

00:11:34.824 --> 00:11:40.044
اسپایک بهم زنگ زد و به روش معمولش گفت، سم

00:11:40.617 --> 00:11:41.498
«تب جنگل»

00:11:42.760 --> 00:11:43.475
ژوئن

00:11:43.475 --> 00:11:45.237
گفتم اسپایک من در بازپروری ام

00:11:45.262 --> 00:11:46.349
آره می‌دونم

00:11:46.349 --> 00:11:48.250
گفت بله نقش معتاد کراکی رو بازی می‌کنی

00:11:48.250 --> 00:11:49.958
گفتم چه جالب تحقیقش را کرده ام

00:11:49.958 --> 00:11:50.687
کار میکنیم

00:11:51.710 --> 00:11:52.351
گوشی را گذاشتم

00:11:52.390 --> 00:11:54.280
و سر صحنه حاضر شدم

00:11:54.596 --> 00:11:59.055
وقتی روی صحنه حاضر شدم، دو هفته، یا یک
هفته و نیم بود که از بازپروری برگشته بودم

00:11:59.080 --> 00:11:59.810
گریم لازم نداشتم

00:11:59.810 --> 00:12:00.726
هیچی لازم نداشتم

00:12:00.726 --> 00:12:02.306
هنوز بدنم در حال سم‌زدایی بود

00:12:03.153 --> 00:12:04.747
عالی بود

00:12:04.795 --> 00:12:09.411
وقتی اوسی به گیتر شلیک میکند و
او آنجا در خانه روی زمین می‌میرد

00:12:10.234 --> 00:12:11.234
به گونه ای کاتارسیس

00:12:12.790 --> 00:12:15.430
گیتر به شکل واقعگرایانه ای مرده است

00:12:15.500 --> 00:12:19.746
اما به شکلی کاتارسیسی، معتادی
که درون من بود روی اون زمین مرد

00:12:20.553 --> 00:12:24.833
و در آن لحظه خاص

00:12:24.880 --> 00:12:27.734
و در آن موقعیت خاص،
همه چیز را برایم تغییر داد

00:12:28.477 --> 00:12:29.954
اما همانطور که گفتم

00:12:31.508 --> 00:12:34.667
 اسپایک درک متفاوتی از کیستی گیتر داشت

00:12:34.821 --> 00:12:36.680
پس وقتی سر صحنه رفتم

00:12:36.680 --> 00:12:39.950
و با او شروع به صحبت در مورد
آنکه میخواستم کاراکتر باشد کردم

00:12:39.950 --> 00:12:44.240
و چگونه میخواستم که او از والدینش

00:12:44.240 --> 00:12:47.300
از برادرش، آدم‌های دوروبرش، استفاده کند

00:12:47.300 --> 00:12:50.750
تا به اعتیادش کمک کند،
یا تنها از آن ها پول بگیرد

00:12:50.750 --> 00:12:53.676
یا ازشون استفاده کنه یا به
هر شکلی آنها را بازی دهد

00:12:54.010 --> 00:12:56.934
و من یک جورایی نئشه به نظر میرسم

00:12:56.959 --> 00:13:00.205
اما نمیخوام نقش را به این شکل که
انگار همیشه مغزم داغون است، بازی کنم

00:13:00.230 --> 00:13:02.240
چون وقتی مغزتان خراب نیست و

00:13:02.240 --> 00:13:03.934
می‌خواید چیزی بدست بیاورید

00:13:03.963 --> 00:13:07.953
 جور دیگه‌ای عجز و فریب در آن است

00:13:08.000 --> 00:13:10.220
و این طور می‌خواستم گیتور رو بازی کنم

00:13:10.220 --> 00:13:11.087
و این کار را هم کردم

00:13:11.112 --> 00:13:13.432
و نتیجه اش هم این شد که

00:13:13.484 --> 00:13:15.006
مردم میگفتند خدایا

00:13:15.030 --> 00:13:15.800
پسرم هم اینطور بود

00:13:15.800 --> 00:13:17.008
برادرم هم اینطور بود

00:13:17.033 --> 00:13:19.008
عموزاده ام هم اینطور بود

00:13:19.045 --> 00:13:22.555
مثل نوه ام بود که به خانه ام می آمد و

00:13:22.580 --> 00:13:23.380
دزدی کرد

00:13:23.410 --> 00:13:27.120
فلان چیزم رو دزدید، سر
کیفم رفت فلان چیز رو برداشت

00:13:27.203 --> 00:13:31.157
مردم به شکل خیلی مشخصی با گیتور
در آن دوران، احساس نزدیکی میکردند

00:13:31.182 --> 00:13:33.450
چون همه یک گیتور در خانواده خود داشتند

00:13:34.083 --> 00:13:37.192
و من هم این کار را خوب ارزیابی کردم

00:13:37.339 --> 00:13:41.359
و کار کیفیت کاتارسیسی داشت و فوق العاده بود

00:13:41.384 --> 00:13:42.912
و همانطور که گفتم

00:13:43.787 --> 00:13:45.636
من را به مرحله بعدی برد

00:13:45.661 --> 00:13:48.587
از اونجا همین طور به پیش ‌رفتم

00:13:49.330 --> 00:13:54.396
موفقیت هنری و گیشه‌ای

00:13:54.858 --> 00:13:56.155
عادت داشتم به مدیر برنامه‌ام زنگ بزنم

00:13:56.180 --> 00:13:58.250
با مدیر برنامه بازی‌ای داشتم که زنگ میزدم

00:13:58.250 --> 00:14:00.000
بگم امروز تماسی از هالیوود داشتیم؟

00:14:00.000 --> 00:14:00.898
 می‌گفت نه

00:14:01.550 --> 00:14:04.252
و اسپایک ... من اسپایک رو تو بازی نیکس دیدم

00:14:04.277 --> 00:14:06.115
گفت برای «تب جنگل» به جشنواره کن می‌روند

00:14:06.140 --> 00:14:07.550
گفتم، اوه منم میام؟

00:14:07.550 --> 00:14:09.248
گفت نه فقط ستاره‌ها رو می‌بریم

00:14:09.273 --> 00:14:10.578
گفتم، اوه

00:14:10.730 --> 00:14:14.602
برادران تورتورو

00:14:14.627 --> 00:14:19.329
و آنابلا و لسلی و غیره رو بردند

00:14:19.354 --> 00:14:27.289
بعد برای من در جشنواره کن جایزۀ
بهترین بازیگر نقش مکمل را ایجاد کردند

00:14:27.408 --> 00:14:30.648
قبل از من به کسی این جایزه را نداده
بودند و از آن وقت هم به کسی نداده اند

00:14:30.680 --> 00:14:32.780
ولی آن جایزه را برای من ایجاد کردن

00:14:32.780 --> 00:14:35.189
روزی به مدیر برنامه‌ام زنگ زدم گفتم

00:14:35.189 --> 00:14:35.980
هالیوود زنگ زد؟

00:14:35.980 --> 00:14:38.354
گفت، در واقع آره

00:14:38.422 --> 00:14:40.975
در جشنوارۀ فیلم کن جایزه‌ای برات ایجاد کردن

00:14:41.000 --> 00:14:42.785
و یک سری آدم می‌خوان برای این فیلم ببیننت

00:14:42.810 --> 00:14:44.277
گفتم چی؟

00:14:44.905 --> 00:14:46.040
گفت آره.

00:14:46.040 --> 00:14:49.128
اینطور شد که «شن‌های سفید» رو کار کردم

00:14:49.648 --> 00:14:51.916
و نه «مالکوم ایکس» را

00:14:51.978 --> 00:14:54.708
اون بعدیش بود ...

00:14:54.770 --> 00:14:56.950
مسیرم عوض شد

00:14:56.950 --> 00:15:02.818
در نیویورک برای «سگ‌های انباری» مصاحبه دادم

00:15:02.980 --> 00:15:07.520
می‌خواست با تیم راس و هاروی کرتل بخونم

00:15:07.560 --> 00:15:09.191
وقتی به مصاحبه رفتم

00:15:09.216 --> 00:15:11.575
تارانتینو و لارنس بندر آنجا بودند

00:15:11.663 --> 00:15:14.217
هیچکدام از آن ها را درست نمیشناختم

00:15:14.242 --> 00:15:14.687
اما

00:15:16.055 --> 00:15:18.760
آنها، کوئنتین، نه منظورم

00:15:18.760 --> 00:15:21.440
تیم و هاروی اونجا نبودن
پس باید با آنها می‌خواندم

00:15:21.440 --> 00:15:22.896
و آنها وحشتناک بودند

00:15:22.921 --> 00:15:23.743
مزخرف بودند

00:15:23.768 --> 00:15:27.068
با خودم می‌گفتم اینا کیین و
چرا دارم باهاشون می‌خونم؟

00:15:27.250 --> 00:15:29.980
مصاحبه را ترک کردم و با خودم
میگفتم مصاحبه ام رو خراب کردند

00:15:30.020 --> 00:15:31.779
کار رو نمیتونم بگیرم
انقدر بد بودند

00:15:31.804 --> 00:15:33.595
فکر کنم، حتما باید اینطور به نظر
آمده باشم که دارم غلو میکنم

00:15:33.620 --> 00:15:35.643
چون اصلا نمیدانستند دارند چکار میکنند

00:15:35.699 --> 00:15:36.740
و کار رو نگرفتم

00:15:36.740 --> 00:15:38.457
بعد رفتم جشنوارۀ سان دنس

00:15:38.457 --> 00:15:40.290
اولین نمایش «سگ‌های انباری» بود

00:15:40.290 --> 00:15:41.100
من آنجا هستم

00:15:41.275 --> 00:15:44.485
تموم که شد رفتم پیش کوئنتین تا بهش بگم

00:15:44.510 --> 00:15:45.650
فیلم رو چقدر دوست دارم

00:15:45.650 --> 00:15:48.242
او گفت کسی رو که نقشت
رو گرفت چقدر دوست داری؟

00:15:48.242 --> 00:15:49.700
من رو از مصاحبه به یاد داشت

00:15:49.700 --> 00:15:52.798
من گفتم فیلمت با داشتن من بهتر می‌شد

00:15:52.823 --> 00:15:53.750
ولی اون خوبه

00:15:53.750 --> 00:15:55.040
 بازیگر سریال های شونه تخم مرغیه

00:15:55.040 --> 00:15:56.783
شما ستارۀ فیلم لازم داشتید

00:15:57.580 --> 00:16:00.290
گفت دارم چیزی می‌نویسم که براش عالی‌ای

00:16:00.290 --> 00:16:00.650
نگران نباش

00:16:00.650 --> 00:16:01.910
برات دارم چیزی می‌نویسم

00:16:01.910 --> 00:16:03.967
و من فراموشش کردم و مشغول کارهای خودم شدم

00:16:03.992 --> 00:16:05.579
داشتم فیلمی را در ویرجینیا کار میکردم

00:16:05.604 --> 00:16:08.283
که نمایشنامه ای در پوششی
قهوه ای رنگ به دستم رسید

00:16:08.932 --> 00:16:10.252
و پالپ فیکشن بود

00:16:10.807 --> 00:16:12.097
نشستم

00:16:12.122 --> 00:16:14.982
از اول تا آخرش رو خواندم

00:16:15.982 --> 00:16:16.830
درنگ کردم

00:16:16.830 --> 00:16:18.791
با خودم گفتم، نه

00:16:18.816 --> 00:16:20.112
برش گردوندم

00:16:21.163 --> 00:16:22.583
از اول تا آخرش را دوباره خوندم

00:16:22.608 --> 00:16:25.558
با خودم گفتم، این لعنتی شگفت انگیزه

00:16:25.583 --> 00:16:27.083
و اگر شرکت وینستین

00:16:27.108 --> 00:16:29.418
حتی نمی‌دونستم کی هستند

00:16:29.475 --> 00:16:31.382
اجازه فیلمبرداری این را بهش بدهند

00:16:32.225 --> 00:16:33.083
این فیلم عالی میشود

00:16:33.107 --> 00:16:35.405
نمیدانم که همه دوستش خواهند داشت یا خیر
اما میدانم من دوستش دارم

00:16:35.430 --> 00:16:36.430
دوستام دوستش خواهند داشت

00:16:36.430 --> 00:16:39.250
مخاطبای خاصی خواهد داشت که خواهند گفت

00:16:39.250 --> 00:16:39.760
خدای من

00:16:39.760 --> 00:16:40.654
عالیه

00:16:40.725 --> 00:16:42.675
و فیلم را کار کردم

00:16:42.700 --> 00:16:45.653
بعد از اینکه از اون فیلم را بازی کردم

00:16:45.840 --> 00:16:47.690
رفتم به نیویورک

00:16:47.715 --> 00:16:50.830
تارانتینو تدوین یا از این کارها داشت میکرد

00:16:50.855 --> 00:16:51.797
من در نیویورک بودم و

00:16:51.822 --> 00:16:53.592
و فیلمی به نام «بوسه مرگ» را

00:16:53.891 --> 00:16:58.401
با دیوید کاروسو و نیک کیج بازی می‌کردم

00:16:58.510 --> 00:17:01.394
و برای «دنیای آب» مصاحبه دادم

00:17:01.394 --> 00:17:03.060
و با خودم میگفتم،
امیدوارم آن فیلم را بگیرم

00:17:03.060 --> 00:17:06.460
می‌توانم به هاوایی بروم و گلف بازی کنم

00:17:06.460 --> 00:17:10.966
بعد در آن روز کسی سراغم آمد و گفت

00:17:10.991 --> 00:17:13.240
شما کار «دنیای آبی» رو نگرفتید

00:17:13.619 --> 00:17:14.839
لارنس فیشبرن کار را گرفت

00:17:14.839 --> 00:17:16.869
من گفتم آه باشه

00:17:16.869 --> 00:17:18.490
ولی او قرار بود «جان سخت» را کار کند

00:17:18.490 --> 00:17:20.843
ولی اگر شما «جان سخت» را
می‌خواهید می‌توانید کارش کنید

00:17:20.868 --> 00:17:22.107
گفتم واقعاً؟

00:17:22.281 --> 00:17:22.844
جان سخت؟

00:17:22.869 --> 00:17:23.848
البته

00:17:23.873 --> 00:17:25.973
همیشه میخواستم تو فیلم «جان سخت» باشم

00:17:26.050 --> 00:17:28.520
چون یادمه «جان سخت 1» رو تماشا می‌کردم

00:17:28.520 --> 00:17:31.800
دوستم رجی ویل جانسون،
پلیسی رو بازی می‌کنه که بیرونه

00:17:31.800 --> 00:17:34.270
من نشسته بودم و فکر می‌کردم
رجی چطور اون کار رو گرفت؟

00:17:34.270 --> 00:17:35.297
مصاحبه اش کی بوده؟

00:17:35.322 --> 00:17:37.051
چرا من نرفتم؟

00:17:37.207 --> 00:17:38.650
و خوب این فرصت من است

00:17:38.650 --> 00:17:41.140
که تو فیلم «جان سخت» باشم و من گفتم عالیه

00:17:41.140 --> 00:17:42.190
بیاید انجامش بدیم

00:17:42.190 --> 00:17:45.401
و وقتی «جان سخت» را کار
میکردم با بروس حرف می‌زدم

00:17:45.510 --> 00:17:48.129
بروس گفت این فیلم که بیرون بیاد

00:17:48.154 --> 00:17:49.704
زندگیت رو تغییر می‌ده

00:17:49.870 --> 00:17:52.607
گفتم خوب «پالپ فیکشن» که بیرون بیاد چی؟

00:17:52.607 --> 00:17:53.190
ما در آن فیلم هستیم

00:17:53.190 --> 00:17:54.484
گفت «پالپ

00:17:54.484 --> 00:17:55.900
پالپ خوب می‌شه

00:17:55.900 --> 00:17:58.250
ولی این فیلم قراره زندگیت رو تغییر بده

00:17:58.363 --> 00:18:00.723
پالپ بیرون آمد

00:18:00.848 --> 00:18:01.411
عالیه

00:18:01.477 --> 00:18:02.767
نامزد اسکار شدم

00:18:02.792 --> 00:18:05.262
همه چیز شگف انگیز و عالی و خوبه

00:18:05.300 --> 00:18:07.387
ولی وقتی «جان سخت» بیرون می‌یاد

00:18:07.412 --> 00:18:10.962
پرسودترین فیلم جهانه

00:18:11.053 --> 00:18:13.711
یک دفعه مردم در تمام دنیا من را میشناسند

00:18:13.736 --> 00:18:16.101
چون براش مصاحبه میکنیم و همه این چیزها

00:18:16.163 --> 00:18:18.803
و زندگی ام تغییر میکند

00:18:18.850 --> 00:18:22.861
پس اینطور تفاوت میان موفقیت هنری

00:18:22.886 --> 00:18:24.737
که «پالپ» بود و عالی است

00:18:24.891 --> 00:18:27.728
و موفقیت گیشه را

00:18:28.031 --> 00:18:30.258
که برای زندگی حرفه ای
بسیار مهم است را یاد گرفتم

00:18:30.283 --> 00:18:31.736
چراکه به یکباره

00:18:31.960 --> 00:18:34.918
برای گیشه معنا پیدا می‌کنی

00:18:34.943 --> 00:18:38.003
خوب درست، بروس ستارۀ آن فیلم بود

00:18:38.050 --> 00:18:42.494
ولی مردم عاشق زئوس که
کاراکتری در آن فیلم بود، شدند

00:18:42.548 --> 00:18:46.737
مردم در خیابان دیالوگ
هایم را بلند بهم میگفتند

00:18:46.762 --> 00:18:48.320
و از این حرف‌ها

00:18:48.320 --> 00:18:49.840
و داشت اتفاق می افتاد

00:18:49.840 --> 00:18:52.330
انگار شرایط تغییر کرده بود

00:18:52.330 --> 00:18:54.815
شیوه‌ای که می‌توانی مذاکره کنی

00:18:54.840 --> 00:18:58.064
یا چیزهایی که به سمتت
می آید، خیلی فرق میکنند

00:18:58.089 --> 00:19:00.449
پس به این میگویند کار شاخص

00:19:00.710 --> 00:19:01.860
«پالپ» عالی بود

00:19:02.173 --> 00:19:04.091
«جان سخت» بهتر بود

