WEBVTT

00:00:00.240 --> 00:00:01.590
باید بهتون بگم

00:00:01.615 --> 00:00:04.145
که من و جف هیچ‌کدوم نمی‌خواستیم
تو کار تبلیغات باشیم

00:00:04.170 --> 00:00:07.000
راه‌مون رو خیلی متفاوت شروع کردیم

00:00:07.000 --> 00:00:09.190
نمی‌خواستیم وارد کار تبلیغات بشیم

00:00:09.192 --> 00:00:11.375
من به این خاطر واردش شدم که اومده بودم
کالیفرنیا

00:00:11.400 --> 00:00:13.510
و نمی‌تونستم کار پیدا کنم

00:00:13.510 --> 00:00:14.570
تو چجوری شروع کردی؟

00:00:14.570 --> 00:00:14.760
تا حالا نشنیدم

00:00:14.760 --> 00:00:17.070
من فکر می‌کردم کار تبلیغات 
امپراطوری شیطانیه

00:00:17.070 --> 00:00:20.810
اصلا جای بحث نیست که اگه طراح باشین

00:00:20.810 --> 00:00:22.610
نمی‌خوانی به اون منطقه نزدیک بشین

00:00:22.610 --> 00:00:26.100
و اون موقع چیزی به اسم دانشکده‌ی تبلیغات
نبود

00:00:26.100 --> 00:00:26.600
هیچی

00:00:26.600 --> 00:00:27.390
فقط همین‌جوری...

00:00:27.390 --> 00:00:28.257
می‌افتادین تو کار

00:00:28.282 --> 00:00:32.593
کی هستیم و چجوری به اینجا رسیدیم

00:00:32.659 --> 00:00:34.219
من کی هستم؟

00:00:34.220 --> 00:00:37.310
خب همیشه به نظر من جالبه که آدم بررسی کنه

00:00:37.310 --> 00:00:40.550
که آدما از کجا اومدن و چرا جوری که الان
هستن شدن

00:00:40.550 --> 00:00:43.520
در مودر خودم
فکر می‌کنم ترکیبی از

00:00:43.520 --> 00:00:47.190
مادرم که نقاش بود و پدرم که

00:00:47.190 --> 00:00:48.890
تو کار تجارت بود هستم

00:00:48.890 --> 00:00:50.960
ریچ سیلورستین کیه؟

00:00:50.960 --> 00:00:51.470
خدایا

00:00:51.470 --> 00:00:52.500
سؤال سختیه

00:00:52.500 --> 00:00:54.740
همیشه دوست دارم به مردم بگم که
خوانش‌پریشی دارم

00:00:54.740 --> 00:00:56.270
ولی خودم نمی‌دونستم خوانش‌پریشی دارم

00:00:56.270 --> 00:00:58.670
فقط گیج بودم
فکر می‌کردم همه‌چیز بالا و پایین می‌پره

00:00:58.670 --> 00:00:59.430
و نمی‌دونستم

00:00:59.430 --> 00:01:02.600
ولی حافظه‌ی تصویری فوق‌العاده‌ای 
از تصاویر داشتم

00:01:02.600 --> 00:01:05.214
یعنی من فقط شکل می‌بینم

00:01:05.239 --> 00:01:09.069
تایپوگرافی رو به صورت صدا می‌بینم

00:01:09.070 --> 00:01:10.820
مثل اون فیلمه که می‌گفت
«من مرده‌ها رو می‌بینم.»

00:01:10.820 --> 00:01:13.220
تایپ می‌بینم
و فضای خالی می‌بینم

00:01:13.220 --> 00:01:15.490
و یه جور استعداده

00:01:15.490 --> 00:01:16.460
ازش استفاده کنین

00:01:16.460 --> 00:01:17.520
من به هاروارد رفتم

00:01:17.520 --> 00:01:19.650
رشته‌ی من انگلیسی بود

00:01:19.652 --> 00:01:21.835
مردم فکر می‌کنن رشته‌ی انگلیسی هیچ ربطی

00:01:21.860 --> 00:01:23.900
به این کار نداره
ولی داره

00:01:23.900 --> 00:01:26.270
خیلی دوست دارم آدمایی بیان اینجا که

00:01:26.270 --> 00:01:29.160
تحصیلات عمومی داشته باشن و بدونن

00:01:29.160 --> 00:01:30.920
شکسپیر کیه

00:01:30.920 --> 00:01:32.250
چیز بدی نیست

00:01:32.250 --> 00:01:35.330
بهتره آدم بیشتر درباره‌ی زندگی بدونه
تا کمتر

00:01:35.330 --> 00:01:37.090
من به دانشگاه طراحی پارسونز رفتم

00:01:37.092 --> 00:01:38.672
اگه دانشجویی بخواد چیزی رو یاد بگیره

00:01:38.675 --> 00:01:42.115
می‌رین به پرهرج‌ومرج‌ترین جایی که پیدا
می‌کنین، که

00:01:42.140 --> 00:01:44.480
واقعا سرزنده باشه

00:01:44.480 --> 00:01:47.610
دانشگاه من واقعا شهر نیویورک بود

00:01:47.610 --> 00:01:48.840
خیلی مهمه

00:01:48.840 --> 00:01:51.240
محیط‌تون: ازش استفاده کنین

00:01:51.240 --> 00:01:55.620
تو بوستون گزارشگر یک روزنامه‌ی محلی بودم

00:01:55.620 --> 00:01:56.910
تا چند سال

00:01:56.913 --> 00:01:58.453
بعد همسرم که اهل کالیفرنیا بود

00:01:58.455 --> 00:02:00.905
با من به اینجا نقل مکان کرد
چون خیلی دوست نداشت توی

00:02:00.930 --> 00:02:02.250
نیو انگلند زندگی کنه

00:02:03.030 --> 00:02:06.660
واقعا با یک ون فولکس‌واگن از این سر کشور
به اون سر رفتیم

00:02:06.660 --> 00:02:10.590
ون رو توی کمپ پارک کردیم
و هرروز به شهر می‌رفتیم

00:02:10.590 --> 00:02:14.578
و جاهای مختلف مصاحبه‌ی کاری می‌دادیم
تا بالاخره کار پیدا کردیم

00:02:14.797 --> 00:02:18.120
اگه سان فرانسیسکو وجود نداشت
این کمپانی هم نمی‌تونست کارش رو شروع کنه

00:02:18.120 --> 00:02:20.040
خود حال و هواش ویژگی‌ای داشت

00:02:20.040 --> 00:02:22.380
آزادی‌خواه بودن‌شون
روشن‌فکر بودن‌شون

00:02:22.380 --> 00:02:26.170
اون روحیه‌ی سان فرانسیسکویی که می‌گن
«هی، می‌تونیم هر چیزی رو امتحان کنیم»

00:02:26.170 --> 00:02:27.720
و به خاطر جک کرواک
(شاعر و رمان‌نویس)

00:02:27.720 --> 00:02:29.190
و گروه رولینگ استون

00:02:29.190 --> 00:02:31.050
و گروه گریت‌فول دد

00:02:31.050 --> 00:02:32.860
اون روحیه‌ی راک اند رول

00:02:32.860 --> 00:02:36.300
و فکر می‌کنم جف به اینجا کشیده شده
و من هم به اینجا کشیده شدم

00:02:36.300 --> 00:02:38.820
توی رولینگ استون کار پیدا کردم
در حالی که هیچی از

00:02:38.820 --> 00:02:40.590
موسیقی راک اند رول نمی‌دونستم

00:02:40.590 --> 00:02:42.390
ولی طراحی برام مهم بود
و اینکه

00:02:42.390 --> 00:02:45.000
روزنامه‌ها و مجلات چه شکلی بودن
برام مهم بود

00:02:45.000 --> 00:02:46.860
شهرتم توی رولینک استون

00:02:46.860 --> 00:02:49.320
طراحی صفحه‌ی وسط مجله با عکس
آنی لیبویچ بود که از

00:02:49.320 --> 00:02:50.850
دیوید کسیدی برهنه گرفته بود

00:02:50.850 --> 00:02:53.030
من عکس رو برش دادم و قسمت زیادی
از پایینش رو نگه داشتم

00:02:53.030 --> 00:02:56.070
و یان سرم داد کشید

00:02:56.070 --> 00:02:57.030
یه جورایی بامزه است

00:02:57.030 --> 00:02:57.720
همین

00:02:57.720 --> 00:02:59.310
کاری که تو رولینگ استون کردم همین بود

00:02:59.310 --> 00:03:01.770
چیزی که تو رولینگ استون یاد گرفتم این بود

00:03:01.770 --> 00:03:03.360
معطل هیچ‌چیز نمونین

00:03:03.360 --> 00:03:04.350
سریع حرکت کنین

00:03:04.350 --> 00:03:07.782
من از این آژانس به آژانس بعدی می‌رفتم

00:03:07.807 --> 00:03:09.637
با خودم بریده‌هایی از روزنامه داشتم

00:03:09.640 --> 00:03:12.270
ولی این بریده‌های روزنامه هیچ‌وقت با
افراد صنعت تبلیغات ارتباط برقرار نمی‌کردن

00:03:12.270 --> 00:03:16.200
تا اینکه چارلز مارتل از آژانس مک‌کن

00:03:16.200 --> 00:03:18.690
خدا خیرش بده
به من گفت

00:03:18.690 --> 00:03:20.350
باید پورتفولیو درست کنی

00:03:20.350 --> 00:03:22.920
برای همین برگشتم خونه‌ی مادر خانمم

00:03:22.920 --> 00:03:24.000
که چند هفته اونجا بمونیم

00:03:24.000 --> 00:03:24.900
چند تا تبلیغ نوشتم

00:03:24.900 --> 00:03:28.810
گفته بود: سه تا کمپین تبلیغاتی رو انتخاب
کن که فکر می‌کنی خیلی خوبن

00:03:28.813 --> 00:03:30.455
فکر کن توی این سه تا کمپین کار می‌کنی

00:03:30.480 --> 00:03:31.650
براشون بیشتر تبلیغ بنویس

00:03:31.650 --> 00:03:32.910
سه تا انتخاب کن که ازشون بدت میاد

00:03:32.910 --> 00:03:34.620
فکر کن تو اون آژانس‌ها کار می‌کنی

00:03:34.620 --> 00:03:36.270
براشون کمپین جدید بنویس

00:03:36.270 --> 00:03:39.760
سه تا کمپانی رو انتخاب کن
و براشون محصول جدید انتخاب کن

00:03:39.760 --> 00:03:42.760
و مهم‌ترین چیزی که به من گفت این بود که

00:03:42.760 --> 00:03:46.050
«یه زندگی‌نامه‌ی یک‌صفحه‌ای بنویس»
اینجوری دیگه لازم نیست

00:03:46.050 --> 00:03:47.810
از رزومه‌تون استفاده کنین

00:03:47.810 --> 00:03:49.620
و بامزه بنویسینش که مردم بدونن

00:03:49.620 --> 00:03:51.610
کار کردن کنار شما خوش می‌گذره

00:03:51.610 --> 00:03:53.340
کاری که کردم این بود که فکر کردم دارم

00:03:53.340 --> 00:03:56.970
درباره‌ی خودم مدخل دانشنامه می‌نویسم

00:03:56.970 --> 00:04:00.070
و همه‌چیزش درست بود
که به هاروارد رفتم

00:04:00.070 --> 00:04:02.460
اینجا بزرگ شدم
همه‌چیز درست بود تا رسیدم به روزی

00:04:02.460 --> 00:04:05.340
که قرار بود اون مصاحبه‌ی کاری باشه

00:04:05.340 --> 00:04:07.500
در ادامه‌ش می‌نوشتم «از این روز
کارش رو اینجا شروع کرد

00:04:07.500 --> 00:04:10.080
بعد اسم آژانس رو توی نوشته‌م عوض می‌کردم
جی والتر

00:04:10.080 --> 00:04:15.300
تامپسون تو فلان روز
و دیگه بقیه‌ش کاملا تخیلی بود

00:04:15.300 --> 00:04:18.934
خودم رو می‌کردم شاهزاده‌ی دنیای تبلیغات

00:04:18.959 --> 00:04:20.399
توی ادامه‌ی اون زندگی‌نامه

00:04:20.399 --> 00:04:22.859
می‌نوشتم این جوایز رو گرفتم
و ایده‌های من

00:04:22.860 --> 00:04:25.340
استفاده شده و تبدیل به
فیلم و سریال شده

00:04:25.340 --> 00:04:26.970
و کاملا تخیلی بود

00:04:26.970 --> 00:04:28.440
همینش بامزه بود

00:04:28.440 --> 00:04:29.660
خیلی عجیب غریب بود

00:04:29.660 --> 00:04:33.425
و واقعا باید دید بلندمدتی درباره‌ی
خودتون داشته باشین

00:04:33.450 --> 00:04:35.340
دیدی که به نوعی خودم رو دست می‌نداخت
و می‌گفت

00:04:35.340 --> 00:04:37.230
من خودم رو زیاد جدی نمی‌گیرم

00:04:37.230 --> 00:04:39.940
و این خیلی برای اینکه قبول‌تون کنن مهمه

00:04:39.940 --> 00:04:44.400
من کارم رو توی جی والتر تامپسون شروع
کردم به عنوان پایین‌رده‌ترین

00:04:44.400 --> 00:04:45.810
متن‌نویس تبلیغات تازه‌کار

00:04:45.810 --> 00:04:48.780
جی والتر بهترین آژانس تبلیغاتی شهر نبود

00:04:48.780 --> 00:04:51.540
بزرگ بود، ولی بهترین نبود

00:04:51.540 --> 00:04:53.980
و خیلی کار داشتن

00:04:53.980 --> 00:04:55.860
برای همین برای من خیلی خوب بود

00:04:55.860 --> 00:04:59.490
چون جایی بودم که خیلی سطح بالا نبود

00:04:59.490 --> 00:05:02.340
خیلی زود مسئولیت‌های مهمی به من دادن

00:05:02.340 --> 00:05:06.270
خیلی زود تونستم روی تبلیغات‌های تلویزیونی
و مسئولیت‌های بزرگ کار کنم

00:05:06.270 --> 00:05:11.020
پس وقتی شروع می‌کنین و کار پیدا نمی‌کنین
تسلیم نشین

00:05:11.020 --> 00:05:14.160
من به همه پیشنهاد می‌دم اگه کاری حس
درستی نداره بذارین و برین

00:05:14.160 --> 00:05:15.450
برین سراغ کار بعدی

00:05:15.450 --> 00:05:19.410
تا وقتی که احساس راحتی نکرده بودم
یعنی وقتی

00:05:19.410 --> 00:05:22.440
آژانس هال راینی و شرکا و
جف گودبی رو پیدا نکرده بودم

00:05:22.440 --> 00:05:23.820
جای ثابت نموندم

00:05:23.820 --> 00:05:27.120
این درک بصری‌ای که داشتم

00:05:27.120 --> 00:05:32.070
وقتی به جف گودبی برخوردم که نویسنده بود
با هم ترکیب شد

00:05:32.070 --> 00:05:33.990
پس لازم نیست همه‌ی کارها رو من بکنم

00:05:33.990 --> 00:05:35.700
اون هم مجبور نیست همه‌ی کارها رو بکنه

00:05:35.700 --> 00:05:36.750
من کاری رو می‌کنم که توش قوی‌ام

00:05:36.750 --> 00:05:37.830
اون هم کاری رو می‌کنه که توش قویه

00:05:37.830 --> 00:05:38.460
به نتیجه می‌رسه

00:05:38.670 --> 00:05:42.348
توپ‌های بیلی

00:05:42.530 --> 00:05:45.860
آگاهانه سعی نکردیم با فلسفه‌ی
یین و یانگ پیش بریم

00:05:45.860 --> 00:05:46.820
این کار رو نکردیم

00:05:46.820 --> 00:05:48.290
هال راینی ما رو کنار هم گذاشت

00:05:48.290 --> 00:05:50.770
که گفت: شما دو تا می‌رین روی پروژه‌ی
توپ‌های بیلی کار می‌کنین

00:05:50.770 --> 00:05:51.470
و همین

00:05:51.470 --> 00:05:53.320
من رو از همکار خودم جدا کرد

00:05:53.345 --> 00:05:54.475
همکاری که باهاش کار می‌کردم
و گفت

00:05:54.500 --> 00:05:56.720
می‌ری با این یارو سیلورستین کار می‌کنی
که تازه استخدام کردم

00:05:56.720 --> 00:05:58.400
و روی توپ‌های بیلی کار می‌کنین

00:05:58.400 --> 00:05:59.810
من هم گفتم باشه

00:05:59.810 --> 00:06:00.780
من عاشق بیسبالم

00:06:00.780 --> 00:06:01.780
ولی اون خوشش نمی‌اومد

00:06:01.780 --> 00:06:03.382
من از بیسبال متنفر بودم

00:06:03.407 --> 00:06:04.737
هیچی درموردش نمی‌دونستم

00:06:04.740 --> 00:06:06.382
ولی همین عالی بود

00:06:06.407 --> 00:06:08.667
که آدمایی رو داشته باشیم که نظرشون
درباره‌ی یک چیز متفاوته

00:06:08.667 --> 00:06:10.997
ولی همدیگه رو تحمل کنن
چون اگه خودم بودم چیزی می‌ساختم که

00:06:11.000 --> 00:06:12.680
خیلی از درون نگاه می‌کرد

00:06:12.680 --> 00:06:15.220
و اون چیزی درست می‌کردم که به‌اندازه‌ی
کافی اطلاعات نداشت

00:06:15.222 --> 00:06:16.363
پس به یه حد وسط رسیدیم

00:06:16.388 --> 00:06:17.095
آره

00:06:17.120 --> 00:06:18.420
کاری کردیم این دو تا بهم وصل شه

00:06:19.268 --> 00:06:21.865
ایده‌مون رو با مدیران ارشد باشگاه
اوکلند اتلتیکس در میون گذاشتیم

00:06:21.890 --> 00:06:24.290
یه مربی دیوانه‌ای داشتن
به اسم بیلی مارتین

00:06:24.290 --> 00:06:26.990
دمدمی‌مزاج‌ترین آدم بیسبال بود
همیشه با داورها دعوا می‌کرد

00:06:26.990 --> 00:06:28.960
از بازی اخراج می‌شد
ولی

00:06:28.960 --> 00:06:31.250
ولی استعداد فوق‌العاده‌ای داشت

00:06:31.250 --> 00:06:33.680
و ایده‌ی ما این بود که برعکسش کنیم

00:06:33.680 --> 00:06:36.440
که بیلی در واقع خوش‌اخلاق و مؤدب باشه

00:06:36.440 --> 00:06:37.190
بیلی میاد بیرون

00:06:37.190 --> 00:06:39.350
و انگار کدی از یه چیزی ناراحته

00:06:39.350 --> 00:06:41.650
سریال بذارینش به عهده‌ی بیور رو یادتونه؟

00:06:41.650 --> 00:06:43.490
اسم دوست صمیمی والی چی بود؟

00:06:43.490 --> 00:06:45.380
بعضی وقت‌ها وقتی دارین ایده‌تون رو مطرح
می‌کنین

00:06:45.380 --> 00:06:48.030
و خیلی هیجان دارین و می‌گین عاشقش می‌شن

00:06:48.030 --> 00:06:50.690
و یه نگاه به قیافه‌شون می‌ندازین
و می‌گین ای بابا

00:06:50.690 --> 00:06:51.500
خوب پیش نمی‌ره

00:06:51.503 --> 00:06:52.923
آره آدم می‌فهمه

00:06:52.948 --> 00:06:54.320
بذارین وقت تلف نکنیم

00:06:54.320 --> 00:06:55.850
این همون طرحیه که ما داشتیم؟

00:06:55.850 --> 00:06:57.470
چون من می‌خوام به اون طرح پرداخته بشه

00:06:57.470 --> 00:07:00.380
گفتن از اون آدم توی تبلیغات استفاده نکنین

00:07:00.380 --> 00:07:01.150
باشه

00:07:01.660 --> 00:07:02.520
باشه

00:07:02.520 --> 00:07:03.020
ممنون

00:07:03.020 --> 00:07:05.780
برگشتیم پیش هال راینی
مدیر خلاق‌مون

00:07:05.780 --> 00:07:08.090
و گفتیم نمی‌خوان بیلی توی تبلیغات باشه

00:07:08.090 --> 00:07:10.170
گفت خب دیگه چی تو چنته دارین؟

00:07:10.170 --> 00:07:12.270
من گفتم هیچی

00:07:12.270 --> 00:07:15.390
گفت پس از بیلی تو تبلیغات استفاده می‌کنیم

00:07:15.390 --> 00:07:17.380
اخراجه، بیلی

00:07:17.380 --> 00:07:19.400
خدایا، ران، از روی نیمکت که نگاه می‌کردم
واقعا انگار

00:07:19.400 --> 00:07:21.340
موقع پرتاب توپ معطل کرد

00:07:21.340 --> 00:07:23.260
دستش رو چرخوند، بیلی

00:07:23.260 --> 00:07:23.840
البته

00:07:23.840 --> 00:07:26.270
از جایی که تو نشستی خیلی بهتر دیده می‌شه

00:07:26.270 --> 00:07:28.490
اگه می‌خوای درخواست بازبینی بدی
یالا

00:07:28.490 --> 00:07:30.050
اصلا لازم نیست ران

00:07:30.050 --> 00:07:31.740
همین که تو می‌گی برای من کافیه

00:07:31.740 --> 00:07:34.130
اگه تو می‌گی دستش رو چرخوند
مطمئنم دستش رو چرخوند

00:07:34.130 --> 00:07:35.130
اشتباه از من بود

00:07:35.210 --> 00:07:36.247
اشتباه از من بود

00:07:36.330 --> 00:07:37.070
اشتباه از من بود

00:07:37.070 --> 00:07:38.900
ما از بیلی و بازیکن‌ها استفاده کردیم

00:07:38.900 --> 00:07:41.810
و به صورت گرافیکی رفتیم رو نوشته‌ی 
توپ‌های بیلی

00:07:41.810 --> 00:07:42.680
انگار

00:07:42.705 --> 00:07:43.585
مثل تابلو

00:07:43.580 --> 00:07:45.085
با تابلوی زمین بیسبال

00:07:45.110 --> 00:07:49.250
با همین کار من و جف مورد توجه قرار گرفتیم
و چند تا جایزه بردیم

00:07:49.250 --> 00:07:51.060
و اصلا نمی‌دونستیم داریم چه کار می‌کنیم

00:07:51.060 --> 00:07:52.640
ولی با اینکه می‌دونم این رو گفتم

00:07:52.643 --> 00:07:53.993
باید جوری رفتار کنین که انگار می‌دونین

00:07:54.018 --> 00:07:56.518
دارین چه کار می‌کنین
حتی اگه نمی‌دونین دارین چه کار می‌کنین

00:07:56.520 --> 00:07:57.560
هنوز خیلی باید یاد می‌گرفتیم

00:07:57.560 --> 00:07:59.030
و ناگهان در حضور یه آدم

00:07:59.030 --> 00:08:02.360
مشهور تو بیسبال بودیم که همه می‌دونستن

00:08:02.360 --> 00:08:04.400
خیلی زود از جا در می‌ره

00:08:04.400 --> 00:08:07.280
بیلی پسر خوبی بود

00:08:07.280 --> 00:08:10.400
دنبال دردسر نمی‌گشت

00:08:10.400 --> 00:08:14.510
پسر خجالتی‌ای بود که خیلی مؤدب بود

00:08:14.510 --> 00:08:16.030
یادمه که می‌اومد اینجا

00:08:16.030 --> 00:08:20.130
مادر دیگه خیلی حافظه‌ش خوب کار نمی‌کنه

00:08:20.132 --> 00:08:21.795
و چیزایی مثل این

00:08:21.820 --> 00:08:23.360
الان یه جورایی مسخره است

00:08:23.360 --> 00:08:27.160
ولی استخون‌های همین کار ما رو شکل داد

00:08:27.160 --> 00:08:29.050
این موضوع هنوز عوض نشده

