WEBVTT

00:00:02.335 --> 00:00:05.960
: فیلم کوتاه جودی
 ساخت فیلمنامه از داستان خود- بخش دوم

00:00:06.440 --> 00:00:08.420
خب بعد از آخرین گفت و گویمان،اسکات

00:00:08.420 --> 00:00:10.263
مثل یک جن کوچولو و پرمشغله رفت

00:00:10.349 --> 00:00:14.059
و پیشنویسی کاملا جدید که
تغییرات زیادی درش داشت نوشت

00:00:14.084 --> 00:00:15.920
می توانم بگویم که بزرگترین تغییر این است

00:00:15.920 --> 00:00:18.680
که کاراکتر یک جورایی
یک ویژگی بزن بهادری دارد

00:00:18.680 --> 00:00:20.254
اون کسیه که قطعا زندگی
با پستی و بلندی داشته است

00:00:20.279 --> 00:00:22.259
و سرسخت تر و قوی تر است

00:00:22.310 --> 00:00:25.051
و قادر خواهیم بود که

00:00:25.301 --> 00:00:27.747
که لایه های متفاوتی که دارد را ببینیم

00:00:28.910 --> 00:00:30.000
او (اسکات) همچنین

00:00:30.000 --> 00:00:31.220
یک صحنه ای را نوشت،یک صحنه ی کوتاه جالب

00:00:31.220 --> 00:00:34.607
با یک پسر بچه، با مادر میتوانند
لحظه نزدیکی کوتاهی داشته باشند، را نوشت

00:00:36.051 --> 00:00:37.083
و یک جوری یک پایان متفاوت

00:00:37.130 --> 00:00:42.049
جایی که یک کاراکتر جدید

00:00:42.049 --> 00:00:44.090
به ما نشون میدهد که اون
یک سابقه ای از مسئله

00:00:44.090 --> 00:00:45.380
با پدرمادرش دارد و غیره

00:00:46.520 --> 00:00:48.074
بنابراین اگه هنوز تماشاش نکردید

00:00:48.074 --> 00:00:49.490
بعد از این گفت و گوی من و اسکات

00:00:49.490 --> 00:00:51.537
که الان را خطه تماشایش خواهید کرد

00:00:52.010 --> 00:00:54.065
بعضی تغییرات را قرار است به اسکات بگویم

00:00:54.410 --> 00:00:57.590
بعضی از این تغییرات بازتابی از دیدگاه های

00:00:57.590 --> 00:00:59.731
حول فیلم برداری و تلاش
برای اقتصادی بودن هستش

00:00:59.756 --> 00:01:01.944
چون که شما نمیتوانید هر چیزی
که انتظار دارید را داشته باشید

00:01:02.900 --> 00:01:03.680
بسیار خوب

00:01:03.680 --> 00:01:04.951
سلام اسکات

00:01:04.951 --> 00:01:05.450
سلام

00:01:05.450 --> 00:01:07.526
منظورت چیه که نمی شود هرچیزی
را که انتظار دارید داشته باشید؟

00:01:08.755 --> 00:01:09.722
امروز نه

00:01:10.359 --> 00:01:11.215
امروز نه

00:01:11.240 --> 00:01:12.105
امروز نه

00:01:12.841 --> 00:01:13.340
خب

00:01:13.340 --> 00:01:13.970
من آماده ام

00:01:13.970 --> 00:01:15.347
یکی از چیزهایی که داشتم بهش فکر میکردم

00:01:15.372 --> 00:01:19.340
چند روز پیش باید به
بیمارستان میرفتم و متوجه شدم

00:01:19.340 --> 00:01:22.808
دیدم کلی با رایانه کلی کاغذ بازی میکنند

00:01:22.850 --> 00:01:26.003
که بیشترش ممکنه از پیش پر شده باشد

00:01:26.028 --> 00:01:30.000
...بنابراین به این فکر میکردم که بجای اینکه

00:01:30.280 --> 00:01:32.540
وقتی که ضدای زن روی صحنه تاریک شنیده میشود

00:01:32.540 --> 00:01:34.537
:شاید اولین چیزی که می گوید این است

00:01:34.818 --> 00:01:36.151
"شما آدرستون را پر نکردید"

00:01:39.610 --> 00:01:41.100
بنظرم این میتواند ایده ی خوبی باشد

00:01:41.100 --> 00:01:45.600
که امی به شکلی گنگ تر مثلا «هاه؟» جواب بدهد

00:01:45.600 --> 00:01:48.090
"بجای "نه

00:01:48.090 --> 00:01:51.150
گویی که تازه از خواب بیدار میشود

00:01:51.150 --> 00:01:53.340
چون ما بدون هیچ تشریفاتی از (صفحه) تاریک

00:01:53.340 --> 00:01:56.079
میریم به یک نمای بسته خیلی پهن

00:01:56.476 --> 00:02:00.000
بنابراین یک جورایی گیجی
وجود دارد میدونی مثل:ها؟

00:02:00.230 --> 00:02:01.518
"چی میگی؟"

00:02:02.370 --> 00:02:05.257
بعدش خانومه ممکنه دوباره تکرار کند
.آدرستون

00:02:05.386 --> 00:02:08.011
این میتواند ما را به این برسونه

00:02:08.112 --> 00:02:10.906
که امی تایید کند که جای مشخصی ندارد

00:02:15.120 --> 00:02:21.156
به نظرم یک راه برای دور زدن مسئله
تحقیقات در مورد اتاق اورژانس این است که

00:02:22.268 --> 00:02:25.211
وقتی که امی میگوید : مسئله اورژانسیه

00:02:25.236 --> 00:02:27.030
و شاید جمله بعدی که میگوید این است

00:02:27.030 --> 00:02:28.170
"دائم مریض میشه"

00:02:28.170 --> 00:02:30.725
و این با عفونت در تطابق است

00:02:30.750 --> 00:02:33.939
معمولا یکی از دلایلی
برای عفونت لوزه این است که

00:02:33.964 --> 00:02:35.722
بچه دائم پشت سر هم مریض میشود

00:02:35.747 --> 00:02:37.135
و نمیتونن از شر عفونت خلاص بشوند

00:02:37.220 --> 00:02:43.022
من اینجا یک سوال ازت دارم چون که
پدرمادرش قراره آحر(فیلم) پیداشون بشه

00:02:43.370 --> 00:02:44.900
...میدونی فکر کردم

00:02:44.900 --> 00:02:48.636
که مادر بچه را چند روزی است که گرفته است

00:02:48.661 --> 00:02:50.867
و زمان زیادی نیست که داشته اش

00:02:50.892 --> 00:02:53.000
بعد مریض شده است و مادر
نمیدانسته است با او چه کند

00:02:53.000 --> 00:02:55.340
بنابراین به بیمارستان آورده اش

00:02:55.340 --> 00:02:56.815
و بچه ممکنه بهش گفته باشد که تا حالا

00:02:56.840 --> 00:02:59.220
 شونزده بار لوزه هام عفونت کرده است یا هرچی

00:02:59.220 --> 00:03:00.000
آره آره

00:03:00.025 --> 00:03:01.566
ولی خوب چیزی که بهش فکر می کنم

00:03:01.601 --> 00:03:04.040
این است که مادر ممکنه
راجع بچه اطلاعاتی داشته باشد

00:03:04.040 --> 00:03:06.760
ولی ممکنه قاد نبوده باشد اونقدری ببیندش

00:03:06.760 --> 00:03:14.300
بنابراین ممکنه مثلا بدونه که
در مدرسه معلم جدیدی دارد

00:03:14.300 --> 00:03:15.410
اما بچه را ندیده است

00:03:15.410 --> 00:03:17.390
 یا ممکنه علیرغم اینکه

00:03:17.390 --> 00:03:19.455
زمان زیادی را باهاش نگذرونده
باشد درباره اش اطلاعاتی داشته باشد

00:03:21.073 --> 00:03:23.640
و این فرصتی است که روزی
خاص با بچه اش داشته باشد

00:03:24.410 --> 00:03:26.570
شاید دائم چشمش بهش بوده

00:03:26.725 --> 00:03:27.485
آره جالبه

00:03:27.510 --> 00:03:28.452
آره

00:03:28.675 --> 00:03:29.160
اینم فکریه

00:03:29.160 --> 00:03:29.622
خوبه

00:03:29.741 --> 00:03:30.458
بزار به کار ببرمش

00:03:31.530 --> 00:03:34.380
در صفحه ی دوم،جایی که نوشتی:قبلا بیهوشی

00:03:34.380 --> 00:03:36.240
تزریق کرده؟

00:03:36.240 --> 00:03:39.202
:بنویس پرستار بار دوم یک جور دیگر بپرسد

00:03:40.489 --> 00:03:43.773
هیچ نوع دارویی بهش ندادی؟

00:03:44.500 --> 00:03:47.670
و بعدش اِمی یک علامت هایی از
اینکه یک خورده بهش برخورده نشون بده

00:03:47.850 --> 00:03:50.299
به این دلیل به این فکر کردم که

00:03:51.103 --> 00:03:52.895
با این کار ما این حس را دربافت می کنیم

00:03:52.920 --> 00:03:55.149
که پرستار برای انجام صحیح
اون کار بهش اعتماد ندارد

00:03:56.340 --> 00:03:59.130
و برای این که مطمئن بشه
که قبلا دارویی بهش نداده، باید

00:03:59.130 --> 00:04:00.665
دو بار بپرسه

00:04:00.690 --> 00:04:02.910
همچنین قضیه مواد را هم پیش میکشد

00:04:02.910 --> 00:04:07.320
بنابراین برای من به عنوان یک
مادر،اگه به اینکه مردم فکر کنند

00:04:07.320 --> 00:04:08.940
که من یک معتادم

00:04:08.940 --> 00:04:13.620
یا یک انسان غیرمسئولیت پذیر هستم
حساس باشم؛مثلا اگه یک نفر دوبار ازم بپرسد

00:04:13.620 --> 00:04:16.793
مطمئنی قبلا هیچ نوع دارویی بهش ندادی؟

00:04:16.793 --> 00:04:18.209
ممکنه یک خورده بهم بربخوره

00:04:18.209 --> 00:04:19.875
این "نه" ممکنه یک خورده توهین آمیز باشد

00:04:22.295 --> 00:04:25.085
به دلیل مسائل فنی،به دلیل
اینکه یک نفر در اتاق انتظار

00:04:25.110 --> 00:04:27.510
سر و صدا راه میندازه

00:04:27.510 --> 00:04:29.520
و پسره برای یک لحظه بیدار میشود

00:04:29.545 --> 00:04:31.500
این یک فرصت خوبیه که یک جمله کوتاه

00:04:31.500 --> 00:04:33.500
:اینجا برای پرستاره اضافه کنیم که بگوید

00:04:33.500 --> 00:04:35.970
اینجا را پر کن،اینجا را پر کن،اینجا را پرکن

00:04:35.970 --> 00:04:39.552
بنابراین وقتی اِمی دارد
کار پرکردن را انجام میدهد

00:04:41.100 --> 00:04:44.890
میتواند نگرانی بعدیش را بهش بگوید

00:04:44.890 --> 00:04:46.937
"قراره دست و پاشو ببندن؟"

00:04:46.992 --> 00:04:49.325
اول صفحه ی سوم یک حذف برات دارم

00:04:49.350 --> 00:04:51.035
اگه فکر خوبیه بهم بگو

00:04:51.381 --> 00:04:54.831
فقط اون دو تا خط اول را حذف میکنم

00:04:54.870 --> 00:04:55.557
کار شما درسته

00:04:55.557 --> 00:04:56.640
ولی ممکنه اتفاق بیفته،درسته؟

00:04:56.640 --> 00:04:57.490
هرچیزی ممکنه اتفاق بیفتد"

00:04:57.490 --> 00:04:58.350
ولی خیلی محتمل نیست

00:04:58.350 --> 00:04:59.258
 عمل خیلی کوتاهیه

00:04:59.283 --> 00:05:00.693
"احتمالا پانزده دقیقه

00:05:01.410 --> 00:05:04.094
بعدا خواهیم دید که عمل کوتاهه

00:05:06.949 --> 00:05:09.548
ممکنه فقط یک بیت زیادی باشد

00:05:11.006 --> 00:05:11.592
اوکی

00:05:12.160 --> 00:05:13.710
یک حذف هم اینجا دارم

00:05:13.710 --> 00:05:17.070
خط بعدی میگوید:"آره من زندان بودم

00:05:17.070 --> 00:05:19.006
"این چیزی بود که میخواستی بپرسی؟

00:05:19.006 --> 00:05:20.380
من به عنوان یک بازیگر احساس می کنم

00:05:20.380 --> 00:05:24.893
که این صحنه بهتره بدون گفتن اجرا بشود

00:05:25.390 --> 00:05:30.000
اگه ما داریم این صحنه
را وسط یک فیلم میگذاریم

00:05:30.330 --> 00:05:33.400
خواهیم دانست که پیش
از این مادر کجا بوده است

00:05:33.400 --> 00:05:36.675
بنابراین ممکنه یک خورده بیهوده باشد

00:05:37.780 --> 00:05:41.080
وقتی که لوزه هات متورم
هستند باعث خرناس کشیدن میشود

00:05:41.080 --> 00:05:43.530
...بنابراین خب...چیزی که اینجا تغییر میدم

00:05:43.530 --> 00:05:44.530
آها،گرفتم
برعکس میشود؟

00:05:44.530 --> 00:05:46.830
آره، بنابراین بالای
صفحه را تغییر میدهم

00:05:46.855 --> 00:05:49.060
میدونی چه اتفاق دیگر ای وقتی لوزه هات را"

00:05:49.060 --> 00:05:50.230
"درمیاری میفته؟

00:05:50.230 --> 00:05:52.030
"دیگر خرناس نمی کشی"

00:05:52.030 --> 00:05:54.460
و شایدم یک صدای خرناس

00:05:54.460 --> 00:05:56.431
کنار گردن بچه در بیاورد

00:05:57.592 --> 00:06:00.792
بعدش فکرکردم شاید
قشنگ باشد اگه لوکاس بگوید

00:06:00.933 --> 00:06:02.720
"مامان بزرگ هم خرناس میکشه"

00:06:03.409 --> 00:06:06.289
جمله بعدیِ اِمی میتواند این
باشد:آره، خرناس می کشه

00:06:06.314 --> 00:06:09.249
چیزی که من از این دو خط برداشت میکنم

00:06:09.491 --> 00:06:17.126
این است که پسربچه دارد به مامان بزرگش که
باهاش در واقع باهاش زندگی می کرده فکر میکند

00:06:17.366 --> 00:06:19.586
و این که میدونی،بچه ها چطور دائم

00:06:19.610 --> 00:06:23.090
فکرشون درگیر کسیه که سرپرست اصلیشون است

00:06:23.090 --> 00:06:25.730
و این(سرپرست اصلی) همون مادر اِمیه

00:06:25.730 --> 00:06:28.370
بنابراین اون میدونه که خرناس میکشه

00:06:28.370 --> 00:06:30.552
و اون(اِمی) یکم غمگین میشود

00:06:30.577 --> 00:06:32.180
 که لوکاس وقتی با اونه

00:06:32.180 --> 00:06:34.181
دارد به یک کس دیگر فکر میکنه ناراحته

00:06:34.900 --> 00:06:36.497
نه اینکه مجبور باشی این رو بنویسی

00:06:36.522 --> 00:06:37.897
من خودم این بخش را بازی میکنم

00:06:37.927 --> 00:06:38.465
نه

00:06:40.035 --> 00:06:44.235
تو صفحه ششم،ممکنه کلمه لعنتی را حذف کنم

00:06:44.260 --> 00:06:45.400
"لعنتی خیلی سفته"

00:06:45.400 --> 00:06:46.900
ممکنه لعنتی را فقط اینجا حذف کنم

00:06:46.900 --> 00:06:49.960
چون قراره بعدا ازش استفاده کنیم

00:06:49.960 --> 00:06:55.902
"وسط صفحه،وقتی اِمی
میگوید:"من مامان تو نیستم لعنتی

00:06:55.927 --> 00:07:01.304
که این جمله را دوست دارم فقط من
بودم قید «زیر لبی» را اضافه میکردم

00:07:04.822 --> 00:07:05.322
اوکی

00:07:05.440 --> 00:07:07.590
دلیل این کار این است که
میخوام بزارم که شکل بگیره

00:07:07.590 --> 00:07:09.880
منظورم این است که،یک جورایی بزارم
عصبانیتش در خلال این صحنه

00:07:09.880 --> 00:07:11.440
شکل بگیره،بنابراین اگه

00:07:11.440 --> 00:07:13.930
همون اول صحنه خیلی عصبی بشه

00:07:13.930 --> 00:07:16.314
من به عنوان بازیگر این احساس بهم
دست میدهد که جایی برای رفتن ندارم

00:07:16.651 --> 00:07:18.400
:این قسمت را میدونی که میگوید

00:07:18.400 --> 00:07:20.715
نصف بچه های داخل اتاق
دارند به هوش میان و جیغ میکشند

00:07:20.942 --> 00:07:21.300
...من فکر کردم

00:07:21.300 --> 00:07:21.799
چی؟

00:07:21.799 --> 00:07:26.230
فکر کردم شاید جالب باشد مثلا وقتی

00:07:26.230 --> 00:07:29.470
به عقب کات میدیم،و اون تو اتاق ریکاوریه

00:07:29.495 --> 00:07:32.230
و اِمی کنارش دراز کشیده یا نشسته

00:07:32.230 --> 00:07:35.680
در حالی که دارد نفس میکشه بهش
گوش میدهد،یهو یک صدای عجیب می شنوه

00:07:35.680 --> 00:07:36.700
یک صدای عجیب؟

00:07:36.700 --> 00:07:38.713
 یک صدای عجیب می شنود

00:07:39.080 --> 00:07:40.750
شاید صدای جیغه؟

00:07:40.750 --> 00:07:42.130
صدای ناله است؟

00:07:42.130 --> 00:07:44.230
سمت راستش دارد یک اتفاقی می افتد

00:07:44.230 --> 00:07:46.540
و دقیقا نمیدونه چیه؟

00:07:46.540 --> 00:07:49.270
بعدش شاید یک صدای دیگر می شنود

00:07:49.270 --> 00:07:52.270
...یا که میبینه یک پرستار دارد میدود

00:07:52.270 --> 00:07:55.960
البته نمیدود،فقط عجله دارد

00:07:55.960 --> 00:07:58.390
بعدش پسرش یهو میاد داخل قاب

00:07:58.390 --> 00:08:00.945
بنابراین یک جوریه که دقیقا
نمیدونه چه اتفاقی دارد میافتد

00:08:00.970 --> 00:08:03.340
و بعدش پسرش هم شروع میکنه(به جیغ و داد)

00:08:03.340 --> 00:08:07.246
...بنابراین ما این پیش تنش را داریم

00:08:07.246 --> 00:08:08.140
...خوشم آمد

00:08:08.140 --> 00:08:10.645
درباره اونچه که قرار است اتفاق بیافتد

00:08:10.645 --> 00:08:14.470
آها راستی،من عاشق درگیرشدنت

00:08:14.470 --> 00:08:17.442
به اون فلش بک شدم

00:08:17.442 --> 00:08:18.400
...ممکنه جواب بده یا نه

00:08:18.400 --> 00:08:20.800
فلش بک ها چیزایی هستند که ممکنه
دوست داشته باشیم یا بدمان بیاد

00:08:20.800 --> 00:08:22.360
شایدم اصلا آخرش حذفشون کنید

00:08:22.360 --> 00:08:25.210
ولی مادامی که شما رویاپردازی
میکنید،خیلی خوب جواب میدهد

00:08:25.210 --> 00:08:28.510
وقتی که یک کات سریع و ضربتی
میدی که این امکان را فراهم میکنه

00:08:28.510 --> 00:08:30.000
که وارد یک لحظه ای بشی

00:08:30.000 --> 00:08:31.930
که کامل براش آماده نیستی

00:08:31.930 --> 00:08:35.260
یک احساس فوق خشن و گیج
کننده بهت دست میدهد،همون احساس

00:08:35.260 --> 00:08:38.890
خشونت و گیجی و غضب که به کاراکتر

00:08:38.890 --> 00:08:40.870
دست داده

00:08:40.870 --> 00:08:44.330
...همون فوران خون و دست
و پا شکسته حرف زدن و مردم

00:08:44.330 --> 00:08:45.602
میدونی،می دوند و بهم میخورن

00:08:45.602 --> 00:08:47.560
این احتمالا باید از نقطه نظر اون باشد

00:08:47.560 --> 00:08:49.220
چون که خاطره ی مادر است

00:08:49.220 --> 00:08:53.110
بنابراین حتی اگه از لحاظ تکنیکال
هم واقعا از نقطه نظر اون نباشد

00:08:53.110 --> 00:08:56.410
از اون چیزی که دارد بهش نگاه میکنه(نباشه)

00:08:56.410 --> 00:08:58.440
 میتونی از اغتشاش اون لحظه استفاده کنی

00:08:58.440 --> 00:09:00.000
...احتمالا

00:09:00.000 --> 00:09:03.280
...تو از زخم روی شکمش
به کمک یک دوربین لرزان

00:09:03.280 --> 00:09:04.570
 ...یک دوربین دستی

00:09:04.570 --> 00:09:06.220
از زخم روی شکمش به صورتش(میری)

00:09:06.220 --> 00:09:09.790
یا یک دست مثلا میاد تو قاب

00:09:09.790 --> 00:09:12.357
یک چیزی که فقط گیج و بی اختیارش کند

00:09:12.768 --> 00:09:14.333
و این همون چیزیه که تو نوشتی،بنابراین آره

00:09:14.942 --> 00:09:16.652
ممنون

00:09:17.137 --> 00:09:19.447
خب پس زن مسن وارد میشود

00:09:19.472 --> 00:09:21.433
"میگوید:"خب ما الان اینجاییم

00:09:21.592 --> 00:09:24.652
بنظرم اگه حتی بگوید "تو
میتونی بری" هم خوب باشد

00:09:24.700 --> 00:09:26.800
 معمولا باید در اتاق
ریکاوری،فقط یکی از پدریامادرت

00:09:26.800 --> 00:09:28.120
را با خودت داشته باشی چونکه

00:09:28.120 --> 00:09:29.869
برای دکترها و بچه ها وسایر افراد

00:09:29.869 --> 00:09:30.000


00:09:30.000 --> 00:09:31.083
خیلی گیج کننده میشود

00:09:31.276 --> 00:09:31.775
درسته

00:09:31.800 --> 00:09:32.770
ما در این باره صحبت کرده بودیم

00:09:32.770 --> 00:09:33.640
یادم رفت فقط

00:09:33.640 --> 00:09:33.910
نه نه

00:09:33.910 --> 00:09:34.750
عیبی ندارد

00:09:34.750 --> 00:09:35.260
...بعدش

00:09:35.260 --> 00:09:38.560
!!!!!علیرغم تمام نُت برداری های درخشانم

00:09:38.560 --> 00:09:41.553
"دومین خط از پایین،اِمی میگوید:"من مادرشم

00:09:41.650 --> 00:09:43.690
ممکنه "محض رضای خدا"
را هم به آخرش اضافه کنم

00:09:43.690 --> 00:09:45.745
فقط برای اینکه یک خورده
حالت عصبانیت بهش بدم

00:09:47.569 --> 00:09:50.869
دلیل اینکه من این حالت را دوست
دارم این است که بعدش زن مسن

00:09:50.894 --> 00:09:54.374
در آن واحد حرفشو قطع میکنه و میشونتش سر جاش

00:09:54.420 --> 00:09:57.390
و این رفتار مادر را ساکت میکند

00:09:57.390 --> 00:10:01.511
و باعث میشود که بعد از داشتن آن
کیفیت بزن بهادری، احساس شکنندگی کند

00:10:04.437 --> 00:10:05.520
تقریبا آخرشیم

00:10:08.080 --> 00:10:12.240
آها،در صفحه ی نُه اگه ما «دوباره» را
به خط اول اضافه کنیم بهتر میشود

00:10:12.240 --> 00:10:14.533
«میشود : «حتی نمیدونستی دوباره مریض شده

00:10:16.230 --> 00:10:18.600
:ما حتی میتونیم...میدونی،اون
حتی میتواند بگوید

00:10:18.600 --> 00:10:20.250
"اون(لوکاس) بهم گفت که دائم مریض میشود"

00:10:20.250 --> 00:10:22.052
"اون بهم گفت که چند هفته است مریضه"

00:10:22.650 --> 00:10:25.278
...یک چیزی که یک جورایی طلبکارانه باشد،مثل

00:10:25.357 --> 00:10:27.734
خب من یک فکر دیگر دارم

00:10:27.870 --> 00:10:28.314
چی؟

00:10:29.539 --> 00:10:35.216
اینکه شاید ما داریم اینجا خیلی سخت می گیریم

00:10:35.241 --> 00:10:37.510
به عبارت دیگر،تو میتونی یک مادر داشته باشی

00:10:37.510 --> 00:10:39.880
که از زندان آزاد شده است

00:10:39.880 --> 00:10:41.950
که فرصت میکند بچه اش را ببیند

00:10:42.051 --> 00:10:44.565
... اما تنها تحت این شرایط میتواند او را ببیند که

00:10:44.590 --> 00:10:46.740
 بابابزرگ مامان بزرگش الان قیم قانونی هستند

00:10:46.740 --> 00:10:47.245
درسته

00:10:47.759 --> 00:10:51.029
و حالا فقط بچه را هر
از چندگاهی میتواند ببیند

00:10:51.054 --> 00:10:54.504
بنابراین بچه را با خودش میبرد

00:10:54.550 --> 00:10:56.650
و میاردش برای این جراحی

00:10:56.650 --> 00:10:59.255
اونا نمی دونستند که اون برای جراحی اینجاست

00:10:59.338 --> 00:11:01.113
بنابراین یک حالت اورژانسی نیست

00:11:01.160 --> 00:11:02.500
اون به بیمارستان آورده اش

00:11:02.500 --> 00:11:05.520
میتوانسته بدون اجازه گرفتن
صحیح، ترتیب این کارو داده باشد

00:11:06.352 --> 00:11:06.952
آره

00:11:07.000 --> 00:11:08.308
بزار روش کار کنم

00:11:08.348 --> 00:11:10.227
یک چیزی اینجا است

00:11:11.168 --> 00:11:11.645
خوبه

00:11:13.690 --> 00:11:20.235
یکجورایی از این ایده که از دیدن پدربزرگ
در آنجا غافلگیرشده است را دوست دارم

00:11:20.260 --> 00:11:22.052
مثل این است که اون آماده یا همچین چیزی نیست

00:11:22.249 --> 00:11:23.693
و بعدش این حس بهم منتقل میشود که

00:11:23.718 --> 00:11:25.150
جریان پدره چیه؟

00:11:25.150 --> 00:11:27.652
...چرا باید خاص باشد و چرا باید اونجا

00:11:27.945 --> 00:11:29.110
همین الان جوابش را نمیدانم

00:11:29.110 --> 00:11:30.000
ولی یک چیز قشنگی درمیاد

00:11:30.000 --> 00:11:30.276
یا

00:11:30.276 --> 00:11:32.550
یا اینکه از اینکه اون(پدرش) اونجاست میترسد

00:11:32.550 --> 00:11:34.090
و اینکه باید باهاش ملاقات کند(بهرحال)

00:11:34.090 --> 00:11:34.590
آره

00:11:34.590 --> 00:11:35.131
درسته درسته

00:11:35.131 --> 00:11:38.530
!!!بیشتر به خاطر این است
که اون اونجاست و خب وای

00:11:38.530 --> 00:11:39.520
آره دقیقا

00:11:39.520 --> 00:11:42.040
"بنابراین بجای "ما

00:11:42.040 --> 00:11:42.582
"بابا اینجاست؟"

00:11:42.582 --> 00:11:43.623
"شاید باید بشه:"چی؟

00:11:43.623 --> 00:11:44.350
"!بابا هم اینجاست؟"

00:11:47.510 --> 00:11:51.650
من،یک خورده حرف تند و تیز
بیشتری به خط آخر برای زن مسنتر

00:11:51.650 --> 00:11:52.768
اضافه کردم

00:11:53.537 --> 00:11:55.160
...یا خط دومی از آخر

00:11:55.160 --> 00:11:56.210
میگوید که:"اِمی،لطفا

00:11:56.210 --> 00:11:57.710
"فقط برو

00:11:57.710 --> 00:12:00.000
کاری که تو میکنی این
است که اوضاع را بدتر کنی

00:12:00.710 --> 00:12:03.290
یا یک چیزی در این مایه ها

00:12:03.290 --> 00:12:08.300
چیزی که خیلی بیشتر صریح و خیلی
بیشتر برنده و واقعا هم درست باشد

00:12:08.300 --> 00:12:12.532
جوری که اِمی با یک جورایی

00:12:12.984 --> 00:12:15.734
نا امیدی از خودش کنار بیاید

00:12:16.124 --> 00:12:17.710
یا حداقل به خود گذشته اش

00:12:21.600 --> 00:12:22.036
بله

00:12:22.061 --> 00:12:23.239
نکته ی دیگه ای ندارم

00:12:24.410 --> 00:12:27.310
بنظرم این (صحنه) سوالای زیادی را مطرح میکنه

00:12:27.460 --> 00:12:30.000
چون که ما سعی داریم

00:12:30.000 --> 00:12:31.720
از یک چیز کسل کننده در اول

00:12:31.720 --> 00:12:33.070
یک انرژی دراماتیک بگیریم

00:12:33.070 --> 00:12:33.820
آره

00:12:33.820 --> 00:12:35.720
خب بخش اورژانسه

00:12:35.720 --> 00:12:40.630
از نظر منطق و واقعیت
چه چیزی را باید فدا کنی

00:12:40.630 --> 00:12:42.430
به خاطر دادن نوعی انرژی به آن

00:12:42.430 --> 00:12:44.508
ولی اگه این انرژی را بهش میدی

00:12:44.533 --> 00:12:46.873
و منطق و واقعیت را فدا میکنی

00:12:46.898 --> 00:12:48.308
آیا مخاطب حساب کتاب میکند؟

00:12:48.340 --> 00:12:49.624
آیا برایشان سوال پیش می آید؟

00:12:49.624 --> 00:12:52.290
بجای اینکه داخل فیلم باشن،
قراره بشینند و سوال بپرسند؟

00:12:52.290 --> 00:12:53.080
سوالات منطقی

00:12:53.080 --> 00:12:54.464
بنابریان تو تلاش میکنی
که اون تعادل را پیدا کنی

00:12:54.489 --> 00:12:56.745
تا مردم را یک جورایی همراه خودت بکشونی

00:12:56.770 --> 00:13:00.416
و شاید میدونی،این دقیقا هم درست نباشه

00:13:00.670 --> 00:13:01.922
ولی احساس درستی بدهد

00:13:02.369 --> 00:13:03.160
کاملا احساس درست بودن میدهد

00:13:03.160 --> 00:13:05.980
مادامی که احساس غلط
بودن ندهد و مردم جا نخورند

00:13:05.980 --> 00:13:09.220
پس حقه ای که در این دور آخر است

00:13:09.245 --> 00:13:12.763
حالا که دستگیرم شده است
که او چه شخصیتی دارد

00:13:12.788 --> 00:13:14.904
چون که همش از کاراکتر میاد

00:13:14.929 --> 00:13:16.605
این است که درگیرش بشی

00:13:16.630 --> 00:13:21.098
و مطمئن بشی که از تمام
اون ایده ها پیروی میکند

00:13:21.123 --> 00:13:23.740
و بعد در آخر، مادر پس زده میشود

00:13:23.740 --> 00:13:27.737
و ما باید اون حس پس زده شدنش را درک کنیم

00:13:28.119 --> 00:13:28.570
درسته

00:13:28.570 --> 00:13:30.000
و این حس که اوکی

00:13:30.000 --> 00:13:31.270
 من میرم

00:13:31.270 --> 00:13:33.098
من دارم سعی میکنم که
این کار خوب را انجام بدم

00:13:33.198 --> 00:13:36.860
درحالی که این وسوسه ی بد، که
ما درباره اش حرف نزدیم،تمام مدت

00:13:36.885 --> 00:13:38.603
تو گوشم زمزمه میشده

00:13:38.950 --> 00:13:39.550
میفهمی؟

00:13:39.550 --> 00:13:42.089
کارای خوب من رو پس پس میزنند

00:13:42.114 --> 00:13:43.210
پس گور باباش، میرم آن کار بد را میکنم

00:13:43.210 --> 00:13:46.454
که یک چیز ساده ولی با شاخصه انسانی است

00:13:46.454 --> 00:13:48.370
و چیزی که کمکم کرد این بود که دفعه پیش

00:13:48.395 --> 00:13:50.321
متوجه نشدم که قرار است این نقش را بازی کنی

00:13:50.499 --> 00:13:52.320
یا اینکه من عمدا بهش بی اعتنایی کردم

00:13:53.350 --> 00:13:55.780
به همین دلیل من گفتم:آها،باشد

00:13:55.780 --> 00:13:57.610
من که میدونم چجوری بنویسمش

00:13:57.610 --> 00:13:59.350
و اینطوری کمکم کرد

00:13:59.375 --> 00:14:03.382
و خب فکر میکنم حالا که تونستم بشنومش

00:14:03.495 --> 00:14:06.255
و بنظرم قدم بعدی نظم دادن بهش است

00:14:06.310 --> 00:14:08.440
چون که اون جریان ملایم خودش را دارد

00:14:08.440 --> 00:14:10.450
کاملا بی مشکله

00:14:10.450 --> 00:14:11.650
کاملا بی مشکله

00:14:11.650 --> 00:14:15.052
و نمیدونم که لازم باشد چیز زیادی بگی

00:14:15.052 --> 00:14:16.510
و دیالوگ ها زیادی هستش که

00:14:16.510 --> 00:14:19.271
که ممکنه و تو میتونی با زیرپوستی بگویی

00:14:19.271 --> 00:14:19.770
درسته

00:14:19.770 --> 00:14:20.010
آره

00:14:20.035 --> 00:14:21.862
...این کاری که ما انجام دادیم واقعا

00:14:21.862 --> 00:14:24.070
میدونی نگاه کردن خط به خط به فیلمنامه است

00:14:24.070 --> 00:14:27.302
و نگاه کردن بهش از جانب
لنز و نقطه نظر کاراکتر است

00:14:27.327 --> 00:14:32.986
و ببینیم که او در کجای ابتدای
این صحنه های که تو نوشتی است

00:14:33.011 --> 00:14:34.210
و بروی تا جایی که تموم میشود

00:14:34.235 --> 00:14:34.480
...میدونی

00:14:34.480 --> 00:14:35.740
چه تغییراتی دارد؟

00:14:35.740 --> 00:14:36.640
موضوع چیه؟

00:14:36.640 --> 00:14:38.860
و چه لایه های درونیاتی دارد

00:14:38.860 --> 00:14:40.810
چطور در بیرون خود را نشان میدهد

00:14:40.810 --> 00:14:42.610
و به واقع چه حسی در درون دارد؟

00:14:42.610 --> 00:14:45.479
و چه چیزی حتی ناخودآگاه
هم براش شناخته شده نیست

00:14:45.504 --> 00:14:49.456
پس خبر خوب راجع به این تجربه
ای که ما با هم داشتیم این است که

00:14:51.159 --> 00:14:52.655
من این فیلمنامه ای که تو نوشتی را دوست دارم

00:14:52.690 --> 00:14:57.134
متاسفانه ما اون قسمتی از
این فرایند را که تو به برگه ها

00:14:57.182 --> 00:15:01.191
!!!!!یک نگاهی میندازی و میگی این چررررنده

00:15:01.339 --> 00:15:03.587
از وسط پاره اش میکنی و از اول
شروع میکنی را به دانشجویان نشان نمیدهیم

00:15:03.612 --> 00:15:04.096
میدونی؟

00:15:04.120 --> 00:15:06.530
خب این میشه فرآیند معمول من

00:15:06.530 --> 00:15:07.158
آره

00:15:07.405 --> 00:15:09.725
خودت به تنهایی،پشت میزت این کارو انجام بدی

00:15:09.750 --> 00:15:10.600
همیشه

00:15:10.600 --> 00:15:10.890
آره

00:15:10.890 --> 00:15:11.389
آره

00:15:11.389 --> 00:15:15.210
منظورم این است که،خب چیزای زیادی
وجود دارد که میشه بهش پرداخت

00:15:15.210 --> 00:15:16.590
گذرگاه های زیادی وجود دارد

00:15:16.590 --> 00:15:18.464
مثلا وقتی که میری فیلمنامه را بررسی کنی

00:15:18.464 --> 00:15:21.090
و کاراکتر و انگیزه ش را زیر نظر میگیری

00:15:21.090 --> 00:15:22.110
...و مطمئن شی که

00:15:22.110 --> 00:15:23.370
انگیزه چیز عجیبیه

00:15:23.370 --> 00:15:25.440
دوست دارم فقط بگویم،آیا همون رفتاری
را انجام میدن که اگه تو اون شرایط بودن

00:15:25.440 --> 00:15:26.880
انجام میدادن؟

00:15:26.880 --> 00:15:28.770
نه فقط چون که فیلمنامه میگوید

00:15:28.770 --> 00:15:30.875
میدونی،آیا با اون کسی که
ما تعریف کردیم جور هستند؟

00:15:30.900 --> 00:15:33.690
هیچی بدتر از این نیست
که ببینی دو تا کاراکتر

00:15:33.690 --> 00:15:36.431
بی هیچ دلیلی دارند با هم
بحث می کنن یا اینکه یک کاراکتر

00:15:36.456 --> 00:15:37.820
چیزی را قبول میکند

00:15:37.820 --> 00:15:40.020
چرا باید این چیز قبول کند؟

00:15:40.020 --> 00:15:42.750
خب،چون که فیلمنامه نویس نیاز دارد که اونا

00:15:42.750 --> 00:15:44.250
بروند به زیرزمین

00:15:44.250 --> 00:15:47.270
هرچی که باشه

00:15:47.270 --> 00:15:48.102
از یک طرف این است

00:15:48.102 --> 00:15:50.310
ولی بعدش یک وقتایی هست
فیلمنامه را بررسی میکنی

00:15:50.310 --> 00:15:53.250
و درباره انتقالات(تصویر) حرف
میزنی،درباره ضرباهنگ حرف میزنی

00:15:53.250 --> 00:15:55.440
و درباره ایده های تصویری حرف میزنی

00:15:55.440 --> 00:15:58.530
و کارگردان ها ،یک عالمه
چیز برای حرف زدن هست

00:15:58.530 --> 00:16:00.000
و هرچه که یک کارگردان بیشتر بدونه

00:16:00.000 --> 00:16:01.950
بنظرم بیشتر مفید واقع میشود

00:16:01.950 --> 00:16:04.830
وهرچه بیشتر اطلاعات در ذهنشان باشد

00:16:04.830 --> 00:16:07.306
بیشتر میتونن به من انتقال بدهند

00:16:07.331 --> 00:16:09.380
و بیشتر مفید واقع میشود

00:16:09.380 --> 00:16:14.576
و بنظرم این چیز هرچند
کاربردی و عینی که باشند

00:16:14.601 --> 00:16:16.050
میتواند راهش را به داستان باز میکند

00:16:16.050 --> 00:16:19.260
چون که آن وجه در من
که داستان فیلم تعریف میکند

00:16:19.260 --> 00:16:21.446
میخواهد که این ایده ها را جا بدهد

00:16:21.471 --> 00:16:22.860
خب به نظر من فیلمنامه
واقعا دارد جواب میدهد

00:16:22.860 --> 00:16:26.610
خب یعنی حداقل از طرف من
بنظرم دلیل اینکه دارد جواب میدهد این است که

00:16:26.610 --> 00:16:30.000
یک کاراکتر کاملا واضح با یک دیدگاه

00:16:30.025 --> 00:16:31.795
کاملا واضح دارد

00:16:32.892 --> 00:16:35.090
ما واقعا این حس را دریافت
می کنیم که این داستانه اِمیه

00:16:35.115 --> 00:16:39.345
و اینکه ما داریم با شور
و هیجان دنبالش میکنیم

00:16:39.454 --> 00:16:41.584
من یک جورایی بازتاب
احساسی را که انتظارش داشتم

00:16:41.609 --> 00:16:42.959
دارم دریافت میکنم

00:16:42.990 --> 00:16:45.386
من درک میکنم که این چه لحظه ایه

00:16:45.411 --> 00:16:48.960
اینکه بخواهی مادر خوبی باشی ولی هرکاری

00:16:48.960 --> 00:16:52.159
...که در زندگیت کردی یک جورایی

00:16:52.159 --> 00:16:53.700
مردم را مجبور کند که بگویند نیستی

00:16:53.700 --> 00:16:58.620
و تو داری برای تبدیل شدن به
اون شخصی که آرزوشو میکردی

00:16:58.620 --> 00:17:00.000
میجنگی

00:17:01.350 --> 00:17:05.470
تو یک سری بخش های کوتاه این چیزی که نوشتی

00:17:05.470 --> 00:17:08.040
یک جورایی به طور کاملا واقعی و واضح

00:17:08.040 --> 00:17:09.930
 روابط خونوادگی را حس میکنم

00:17:09.930 --> 00:17:13.457
من فضایش را درک میکنم

00:17:13.692 --> 00:17:16.500
تاثیری که روی من میگذارد رک و راست هستش

00:17:16.500 --> 00:17:17.559
بنظرم حداقل این است که

00:17:17.584 --> 00:17:22.573
نباید با زرق و برق های زیاده از حد

00:17:22.598 --> 00:17:27.467
یا تصمیم ها و ارجاعات فیلم سازی
آگاهانه از مسیرش منحرف نشه

00:17:27.678 --> 00:17:30.579
یکجورایی باید بگذاری
که حقیقتش بازنمود پیدا کند

00:17:30.969 --> 00:17:33.791
تا فیلمسازی که بدست می آید

00:17:34.159 --> 00:17:36.575
اون تصمیمایی که شما به عنوان
یک فیلمساز میگیرید واقعا برای

00:17:36.600 --> 00:17:38.361
 متمرکز کردن بیننده ها

00:17:38.361 --> 00:17:40.110
روی اون چیزی که میخواهید

00:17:40.110 --> 00:17:41.999
برای هدایتشون به مسیری که انتظار دارید

00:17:42.024 --> 00:17:46.687
ولی نه اونطوری که حس کنن مصنوعی
و دستکاری شده است خیلی مفید است

00:17:47.285 --> 00:17:49.283
!!!!فکر کنم میتونم بهتر عمل کنم

00:17:49.740 --> 00:17:52.830
بنظرم هنوز حق مطلب ادا نشده است

00:17:52.830 --> 00:17:55.870
چون که من واقعا اهمیت میدم که
اون داستانی که دارم تعریف میکنم چیه؟

00:17:55.870 --> 00:17:56.370
...میدونی

00:17:56.370 --> 00:17:57.180
داستان چیه؟

00:17:57.180 --> 00:17:58.200
داریم چی را شرح میدهیم؟

00:17:58.200 --> 00:17:59.263
و من حس میکنم که

00:17:59.326 --> 00:18:02.876
میدونی، در چند جا جزئیات وارد نشده است

00:18:02.901 --> 00:18:07.465
و آنجایی که شروع و اونجایی که
تمام میشود ،میخواهم که این حس را ندهد

00:18:07.490 --> 00:18:11.516
یکم زیادی روی بخشی از زندگی
تاکید دارد که من زیاد خوشم نمیاید

00:18:11.541 --> 00:18:13.745
بخشی از زندگی که از زمان حاضر بزرگتر است

00:18:13.770 --> 00:18:17.195
بنابراین قدم بعدی رسیدگی به این موضوع است

00:18:17.220 --> 00:18:19.010
و خب راستش این فرایند من است

00:18:19.035 --> 00:18:23.795
همه بلند و یکنواخت هستند،و
دیالوگ ها قابلیت اصلاح دارند

00:18:23.820 --> 00:18:26.640
و بعد به محض اینکه که چیستی
داستان را درک کردم ،دوباره برمیگردم

00:18:26.640 --> 00:18:30.000
و بهش شکل میهدم و شکل میدهم و

00:18:30.000 --> 00:18:33.770
دوباره و دوباره اصلاحش میکنم

