WEBVTT

00:00:01.899 --> 00:00:06.293
گوردون رمزی:یادگرفتن از اساتید

00:00:06.318 --> 00:00:07.420
من در سن رشد عاشق غذا بودم

00:00:07.445 --> 00:00:09.208
یعنی خیلی خوش خوراک بودم

00:00:09.233 --> 00:00:12.879
مادرم در یک رستوران محلی آشپز بود

00:00:12.904 --> 00:00:15.359
و من عادت داشتم کنارش وایسم

00:00:15.384 --> 00:00:17.854
هر شی بعد از تمرین فوتبال

00:00:17.879 --> 00:00:20.346
و اون کم کم با قاشق بهم غذا میداد امتحان کنم

00:00:20.371 --> 00:00:22.897
و من همش می پرسیدم: مامان چطور اینو درست کردی

00:00:22.922 --> 00:00:25.622
چطور غذاهات اینهمه خوشمزه میشه؟

00:00:25.647 --> 00:00:27.418
چی میریزی توی این غذاها

00:00:27.443 --> 00:00:28.951
که من نمیتونم جلوی خوردنم رو بگیرم؟

00:00:28.976 --> 00:00:30.780
من یک پسر لاغر مردنی قد بلند بودم

00:00:30.805 --> 00:00:33.917
با مدل موی کاسه ای

00:00:33.942 --> 00:00:35.443
چشم های آبی و موهای بور

00:00:35.468 --> 00:00:37.769
قدم ۶.۱۵ فوت بود

00:00:37.794 --> 00:00:41.950
و محکوم شده بودم که برای خرج زندگی فوتبال بازی کنم

00:00:41.975 --> 00:00:46.740
ولی داشتم متوجه می شدم که محور زندگی من غذاست

00:00:46.765 --> 00:00:50.744
اولین عشق زندگیم بخاطر یک آسب دیدگی وحشتناک ازم گرفته شد

00:00:50.769 --> 00:00:55.178
خب شانس کالج رفتن ازم گرفته شد

00:00:55.203 --> 00:00:57.870
من مهمترین موقعیت زندگیم رو از دست دادم

00:00:57.895 --> 00:01:00.667
و دیگه نمی تونستم ورزش کنم

00:01:00.692 --> 00:01:04.552
پس پدر و مادرم اصرار داشتند که

00:01:04.577 --> 00:01:08.992
در رشته کترینگ ثبت نام کنم

00:01:09.017 --> 00:01:12.639
و این رشته زندگی منو به جهت های مختلفی سوق داد

00:01:12.664 --> 00:01:16.055
چون من هنوز ۱۶ سالم هم نشده بود

00:01:16.080 --> 00:01:19.131
و باید ساعت های زیادی رو در رستوران پیشخدمتی می کردم

00:01:19.156 --> 00:01:20.857
و توی آشپزخانه وقت می گذروندم

00:01:20.882 --> 00:01:25.185
و دوره تحصیلیم دقیقا دوره آمادگی دانشگاه برای سال بعد بود

00:01:25.210 --> 00:01:27.552
و من داشتم هیجان زده میشدم

00:01:27.577 --> 00:01:30.977
و من باید ۶ هفته در یک رستوران محلی وقت می گذروندم

00:01:31.002 --> 00:01:33.250
و واقعا یک فاجعه بود

00:01:33.275 --> 00:01:35.697
چون یک سرآشپز  ایتالیایی بود

00:01:35.722 --> 00:01:38.119
که به من می گفت:رمزی

00:01:38.144 --> 00:01:40.226
تو قبلا یک پیشخدمت بودی

00:01:40.251 --> 00:01:41.688
تو اصل قضیه رو دوست داری

00:01:41.713 --> 00:01:42.713
و من گفتم:جان؟

00:01:42.738 --> 00:01:44.118
و گفت آره تو اصل جریانو دوست داری

00:01:44.143 --> 00:01:45.923
تو همیشه وسط راهی

00:01:45.948 --> 00:01:47.337
و من درست نفهمیدم منظورش چی بود

00:01:47.362 --> 00:01:49.162
قطعا داشت ازم تعریف می کرد

00:01:49.187 --> 00:01:50.999
و ۶ هفته بعدش دیدم توی آشپزخونم

00:01:51.024 --> 00:01:52.260
و داشتم غذا درست می کردم

00:01:52.285 --> 00:01:53.661
من خیلی سریع رشد کردم

00:01:53.686 --> 00:01:58.928
من کسی بودم که در ۱۷ یا ۱۸ سالگی

00:01:58.953 --> 00:02:00.523
همش دوست داشتم به مرحله بعد برسم

00:02:00.548 --> 00:02:03.998
که اینو بهم نشون بده..بزار فلان کارو انجام بدم

00:02:04.023 --> 00:02:05.220
اتفاقاتی داشت می افتاد

00:02:05.245 --> 00:02:10.793
من در اون...خب مثل یک خونه دوست داشتنی ایتالیایی بود

00:02:10.818 --> 00:02:12.717
خیلی سریع و خشن بود

00:02:12.742 --> 00:02:15.211
ولی غذاش...اونقدرا خوب نبود

00:02:15.236 --> 00:02:19.090
ولی بهترین رستوران محلی اون اطراف بود

00:02:19.115 --> 00:02:21.162
یک سرآشپز یزرگی اونجا بود

00:02:21.187 --> 00:02:22.424
اسمش اندی بود

00:02:22.449 --> 00:02:25.808
هر شب منو با موتورش می رسوند خونه

00:02:25.833 --> 00:02:28.573
من این آدم بزرگ و چاق رو از پشت موتور بغل میکردم

00:02:28.598 --> 00:02:31.640
و می ترسیدم که ممکنه منو بکشه

00:02:31.665 --> 00:02:36.448
ولی خیلی عالی بود..خونه داشتم...شغل آشپزی  داشتم

00:02:36.473 --> 00:02:38.300
اون سرآشپز خوبی بود

00:02:38.325 --> 00:02:42.717
و من واقعا فکر میکردم آشپز خیلی خوبی ام

00:02:42.742 --> 00:02:46.483
یک روز اندی منو نشوند و گفت:ببین

00:02:46.508 --> 00:02:47.429
باید بری

00:02:47.454 --> 00:02:49.270
و من گفتم:منظوزت چیه باید برم؟

00:02:49.295 --> 00:02:51.289
تو باید بری لندن

00:02:51.314 --> 00:02:54.341
تو باید از این محیط بری بیرون چون

00:02:54.366 --> 00:02:56.603
تو توی کارت حرفه ای هستی

00:02:56.628 --> 00:02:57.853
اینجا نمون

00:02:57.878 --> 00:03:00.297
اگر اینجا بمونی گیر میوفتی

00:03:00.322 --> 00:03:02.364
و آینده روشنی نخواهی داشت

00:03:02.389 --> 00:03:04.852
از نظر یک سرآشپز من

00:03:04.877 --> 00:03:06.677
باید کارآموزیمو رها میکردم

00:03:06.702 --> 00:03:09.656
چون اون عاشق شده بود، ازدواج کرده بود، بچه داشت و نمیتونست تکون بخوره

00:03:09.681 --> 00:03:12.367
ولی تو اینطور نیستی، پس برو لندن

00:03:12.392 --> 00:03:13.954
پس من شروع کردم به نامه نوشتن

00:03:13.979 --> 00:03:17.228
به هتل ها و رستوران های معروف نامه نوشتم

00:03:17.253 --> 00:03:18.541
در شهر لندن

00:03:18.566 --> 00:03:21.247
و در نهایت یکی از نامه ها پاسخ داده شده بود که

00:03:21.272 --> 00:03:22.560
دوست داریم مصاحبه ای با شما داشته باشیم

00:03:22.585 --> 00:03:25.706
تو برای مصاحبه در جای معروفی دعوت شدی

00:03:25.731 --> 00:03:28.852
و با خودم گفتم وای خدا نمیدونم

00:03:28.877 --> 00:03:30.261
و خب حقوقی خیلی

00:03:30.285 --> 00:03:31.924
هنوز اون نامه رو دارم

00:03:31.949 --> 00:03:33.511
این نامه

00:03:33.536 --> 00:03:35.328
در سن هجده سالگی

00:03:35.353 --> 00:03:37.820
۵۴۵۲ پوند در سال

00:03:37.845 --> 00:03:40.578
از یک جای خیلی معروف

00:03:40.603 --> 00:03:44.768
پس برای شام تقریبا ۳۰۰ تا مهمون داشت

00:03:44.793 --> 00:03:48.651
این خیلی سخت و عجیب بود

00:03:48.676 --> 00:03:51.384
و بعد سرویس اتاق ها هم از همون آشپزخانه بود

00:03:51.409 --> 00:03:53.204
پس باور کنید که

00:03:53.229 --> 00:03:58.027
میتونم بهتون بگم چطور بهترین دسرهای عربی رو درست کنید

00:03:58.052 --> 00:04:01.683
همه جنبه های یک ساندویج کلاب رو میتونم شرح بدم

00:04:01.708 --> 00:04:04.231
از اگ بندیت تا ساندویچ کلاب و غیره

00:04:04.256 --> 00:04:07.012
من داشتم این کارارو انجام می دادم

00:04:07.037 --> 00:04:09.102
حدودا ۶ ماه بعد

00:04:09.127 --> 00:04:13.273
وقتی شیفتم توی اونجا تموم شد

00:04:13.298 --> 00:04:15.386
سرآشپزش  منو دید گرفت

00:04:15.411 --> 00:04:16.483
از موتورش پیاده شد

00:04:16.508 --> 00:04:19.454
و منو دید  که توی این رستوران فوق العاده هستم

00:04:19.479 --> 00:04:21.734
و من خیلی هیجان زده بودم

00:04:21.759 --> 00:04:24.380
من خیلی جوگیر و رویایی شده بودم

00:04:24.405 --> 00:04:30.242
و خیلی خوشحال بودم که در مقابل این مرد بزرگ ایستادم

00:04:30.267 --> 00:04:33.597
تقریبا ۲۰ دقیقه طول کشید به حالت عادی برگردم

00:04:33.622 --> 00:04:35.343
 وسط سرویس ها بودم

00:04:35.368 --> 00:04:37.370
اونموقع بود که همه چیز واقعا شروع شد

00:04:37.395 --> 00:04:42.002
از آشپزخانه فرعی به آشپزخانه اصلی ترفیع گرفتم

00:04:42.027 --> 00:04:45.046
و ۱۲ ماه بعدی رو در یک رستوران فوق العاده دیگه گذروندم

00:04:45.071 --> 00:04:47.992
که در وسط میفر قرار داشت

00:04:48.017 --> 00:04:50.019
در داخل یک هتل خیلی مجلل

00:04:50.044 --> 00:04:52.806
و این ماجراجویی من بود

00:04:52.831 --> 00:04:54.657
ماجراجویی من تازه شروع شده بود

00:04:54.682 --> 00:05:00.736
شروع کار در یک ناهار خوری خوب

00:05:00.761 --> 00:05:04.274
یک مجله ای در این هتل بود اسمش ترید بود

00:05:04.299 --> 00:05:08.125
روی جلد این مجله فردی به اسم مارکو پیر وایت بود

00:05:08.158 --> 00:05:11.074
که به تازگی اولین رستورانش رو باز کرده بود

00:05:11.099 --> 00:05:14.185
و این آدم فقط ۲۶ سالش بود

00:05:14.210 --> 00:05:15.923
تازه اولین مدال آشپزیش رو برده بود

00:05:15.948 --> 00:05:17.415
من شروع کردم به خوندنش

00:05:17.440 --> 00:05:21.638
من عملا اونروز صبح هتل رو ترک کردم

00:05:21.663 --> 00:05:23.374
و مستقیم رفتم به بادجه تلفن

00:05:23.399 --> 00:05:25.525
بادجه تلفن بزرگ

00:05:25.550 --> 00:05:27.433
درست وسط میدان بارکلین

00:05:27.458 --> 00:05:29.505
و به اون رستوران تلفن کردم

00:05:29.530 --> 00:05:32.175
و ازش التماس کردم بهم شغل بده چون اون

00:05:32.200 --> 00:05:35.600
مرحله بعدی بود، آدمی بود که میخواستم باهاش کار کنم

00:05:35.625 --> 00:05:36.958
که در یک عملیات بود

00:05:36.983 --> 00:05:39.457
خیلی سریع اتفاق افاد چون در ۲۴ ساعت من

00:05:39.482 --> 00:05:41.296
پیشش نشسته بودم و داشتم مصاحبه می شدم

00:05:41.321 --> 00:05:43.018
گفت می تونم از دوشنبه شروع به کار کنم

00:05:43.043 --> 00:05:44.990
گفتم نمیتونم کارمو همینطوری رها کنم

00:05:45.015 --> 00:05:47.984
اگر اینقدر این شغل رو بخوای...میای

00:05:48.009 --> 00:05:49.764
و اینکارو کردم..شغلمو رها کردم

00:05:49.789 --> 00:05:53.085
وقتی بای اولین بار برای مارک پیر وایت شروع به کار کردم

00:05:53.117 --> 00:05:56.332
از اون هتل پایه هارو یاد گرفته بودم

00:05:56.357 --> 00:05:58.820
ولی اون موقع داشتم وارد عمل میشدم

00:05:58.845 --> 00:06:00.086
یعنی..اون ماموریت داشت

00:06:00.111 --> 00:06:01.311
فقط یک ستاره دیگه

00:06:01.336 --> 00:06:04.136
دو ستاره میشدیم و در نهایت سه ستاره میشدیم

00:06:04.161 --> 00:06:06.902
و خب..تو برای زندگیت غذا میپختی

00:06:06.927 --> 00:06:10.214
ما هر روز جهنم رو به چشم میدیدیم

00:06:10.239 --> 00:06:13.337
اون بزرگترین آدم عوضی بود که من براش کار کرده بودم

00:06:13.362 --> 00:06:15.260
ولی بهترین استاد هم بود

00:06:15.285 --> 00:06:16.618
که کسی میتونست باشه

00:06:16.643 --> 00:06:19.121
و اون منو گرفت زیر بال و پرش

00:06:19.146 --> 00:06:20.335
ولی من بیشتر می خواستم

00:06:20.360 --> 00:06:22.449
من میخواستم برم مرحله بعدی

00:06:22.474 --> 00:06:26.207
و اون اینکارو کرد و منو گذاشت در بهترین رستوران فرانسوی

00:06:26.232 --> 00:06:28.964
در هرجای کشور با سه ستاره

00:06:28.989 --> 00:06:32.420
و اون سفر من به فرانسه بود

00:06:32.445 --> 00:06:34.978
چون من تونستم برای دو برادر کار کنم که

00:06:35.003 --> 00:06:36.625
در لندن اسطوره ای بدون

00:06:36.650 --> 00:06:39.847
سه تا ستاره که جای من رو تضمین می کرد

00:06:39.872 --> 00:06:42.805
در فرانسه، و این کاری بود که می خواستم بکنم

00:06:42.830 --> 00:06:46.228
چون اونکار منو خوشبخت ترین میکرد

00:06:46.253 --> 00:06:47.847
وقتی به گاوراش رفتم

00:06:47.872 --> 00:06:50.550
یک استایل کاملا متفاوت از آشپزی بود

00:06:50.575 --> 00:06:54.037
و منو جلو برد چون خیلی مرتب بود

00:06:54.062 --> 00:06:56.533
مارکر خیلی آزاد و صرفه جو بود

00:06:56.558 --> 00:06:58.353
یکی از بهترین ها بود

00:06:58.378 --> 00:06:59.911
هیچوقت از کاشی ها استفاده نمیکرد

00:06:59.936 --> 00:07:02.403
و از برش استفاده نمیکرد

00:07:02.428 --> 00:07:06.884
وقتی عجله داشتم میگفت نه قراره از برش استفاده کنیم

00:07:06.909 --> 00:07:07.974
هیچ چیزی رو هنم هدر نمیدیم

00:07:07.999 --> 00:07:09.474
وقتی مارکر رو ترک کردم که به گاوراش برم

00:07:09.499 --> 00:07:10.754
یهویی این

00:07:10.779 --> 00:07:14.790
یک افق کامل از مجموعه هنری بزرگ بود

00:07:14.815 --> 00:07:19.192
در مارکو ما کلا ۵ پیش غذا،۵ غذای اصلی و ۳ دسر داشتیم

00:07:19.217 --> 00:07:20.605
در گاروارش ولی

00:07:20.630 --> 00:07:25.872
تقریبا ۱۲ تا پیش غذا داشتیم، ۸ تا غذای اصلی و ۱۰ یا ۱۲ هم دسر

00:07:25.897 --> 00:07:28.048
خب خیلی مهم بود که اونو ببینم

00:07:28.073 --> 00:07:30.597
و بعدش با خودم فکر کردم که

00:07:30.622 --> 00:07:31.894
من تو مارکو استاد شدم

00:07:31.919 --> 00:07:33.473
در هتل بعدی که کار میکردم استاد شدم

00:07:33.498 --> 00:07:35.220
حالا هم می خوام آشپز فرانسوی بشم

00:07:35.245 --> 00:07:36.556
به خدا قسم می خورم که

00:07:36.581 --> 00:07:39.481
می خوام اصلا فرانسوی بشم...میخوام برم فرانسه زندگی کنم

00:07:39.506 --> 00:07:41.887
می خوام چند حبه سیر بخرم و دوست دختر فرانسوی بگیرم

00:07:41.912 --> 00:07:43.826
و می خوام فرانسوی بشم

00:07:43.851 --> 00:07:48.458
و خب اون...اون حقیقت درونی من بود

00:07:48.483 --> 00:07:53.084
اون واقعا چیزی بود که کمک کرد من شکل بگیرم

00:07:53.109 --> 00:07:59.255
فرانسوی شدن

00:07:59.280 --> 00:08:00.986
من مستقیم رفتم پاریس

00:08:01.011 --> 00:08:02.300
دقیقا ۲ سال سن داشتم

00:08:02.325 --> 00:08:07.127
اینبار به عنوان یک آشپز درجه ۷ انتخاب شدم

00:08:07.125 --> 00:08:08.740
فکر کنم پایین ترین درجه بود

00:08:08.765 --> 00:08:09.765
من استخدام شدم

00:08:09.790 --> 00:08:12.179
در راشاگیساواین در پاریس

00:08:12.204 --> 00:08:15.405
رستورانی بود که داشت از دو ستاره به سه ستاره تبدیل می شد

00:08:15.430 --> 00:08:19.956
و خب سرآشپز خیلی فعال بود و همه چی از زیر نظر اون رد میشد

00:08:19.981 --> 00:08:26.186
اونو منو گذاشتن پای یک ماشین اینقدری سوربت

00:08:26.211 --> 00:08:27.695
که سوربت های مختلفی می چرخیدند

00:08:27.720 --> 00:08:28.896
و من سرگیجه می گرفتم

00:08:28.921 --> 00:08:30.825
تا وقتی یاد گرفتم چطور فرانسوی صحبت کنم

00:08:30.850 --> 00:08:31.850
و بعدش

00:08:31.875 --> 00:08:34.813
اونا منو از بخش شیرینی دراوردن و گذاشتن در بخش ماهی

00:08:34.838 --> 00:08:37.659
و به مرور زمان در بخش ماهی جا افتادم

00:08:37.684 --> 00:08:39.961
و تقریبا دو زبانه شده بودم

00:08:39.986 --> 00:08:42.006
من رفتم به فرانسه

00:08:42.031 --> 00:08:43.609
تا فرانسوی بشم

00:08:43.634 --> 00:08:47.111
تا کتاب مقدسشونو بخونم

00:08:47.136 --> 00:08:49.352
تا پدید آورندگان گاسترلانی رو بشناسم

00:08:49.377 --> 00:08:53.763
ملیتی رو بشناسم که فاینانی رو به وجود آوردن

00:08:53.788 --> 00:08:56.917
و می دونستم که ممکنه خودمو ببازم

00:08:56.942 --> 00:09:02.248
معلومه که داشتم توش غرق می شدم و خودمو می باختم

00:09:02.273 --> 00:09:03.431
و هر ماه

00:09:03.456 --> 00:09:06.703
راشاگیساواین ۵۰٪ هزینه سفرمو بهم میداد

00:09:06.728 --> 00:09:09.770
من با دست خالی می رفتم و خواهش می کردم

00:09:09.795 --> 00:09:12.313
ده دلار برای این بلیط بهم بدین

00:09:12.338 --> 00:09:15.199
و هر دفعه خیلی استرس داشتم

00:09:15.224 --> 00:09:16.485
چون می دونستم

00:09:16.510 --> 00:09:19.013
اون بلیط بهم یک وعده غذایی می داد یکشنبه شب

00:09:19.038 --> 00:09:21.204
هر ۶ ماهی که در فرانسه میموندم

00:09:21.229 --> 00:09:23.023
داشتم بیشتر بدهی بالا میاوردم

00:09:23.048 --> 00:09:25.193
ولی..اون دانش

00:09:25.218 --> 00:09:29.014
واقعا فوق العاده بود

00:09:29.039 --> 00:09:31.128
بعد از کار کردن برای گیساواین

00:09:31.153 --> 00:09:34.378
رفتم تا برای یکی از بهترین آشپزهای دنیا کار کنم

00:09:34.403 --> 00:09:36.473
جو رابروشان

00:09:36.498 --> 00:09:39.040
اینم یک پدیده خارق العاده دیگه بود

00:09:39.065 --> 00:09:41.416
یک سرآشپز ۳ ستاره دیگه

00:09:41.441 --> 00:09:44.914
و اونموقع بود که شروع کردم به کشف ایده های جدید

00:09:44.939 --> 00:09:47.644
چون یک ذره از گیساواین و مارکو و چند رستوران دیگرو کنار هم چیدم

00:09:47.669 --> 00:09:49.758
و یک ذره جو رابوشان قاطیش کردم و یهو

00:09:49.783 --> 00:09:55.437
دیدم که این ۴ ۵ تا سرآشپز فوق العاده بودند که من باهاشون کار کردم

00:09:55.462 --> 00:09:58.139
در ذهنم به این فکر می کردم که

00:09:58.164 --> 00:10:00.492
اینو تغییر بدم و اونو عوض کنم

00:10:00.517 --> 00:10:04.055
و داشتم پر از انرژی می شدم که ادامه بدم

00:10:04.080 --> 00:10:06.857
و امید داشتم یک روزی کار خودمو راه بندازم

