WEBVTT

00:00:00.101 --> 00:00:06.179
تکنیک‌های داستان

00:00:06.755 --> 00:00:11.842
از آخر به اول روی ایده کار کنین

00:00:12.170 --> 00:00:17.140
می‌خوام فقط در مورد نوشتن صحبت کنم

00:00:17.140 --> 00:00:19.630
و بعد در مورد روندی که می‌تونین

00:00:19.630 --> 00:00:22.160
برای پرورش موضوع‌تون استفاده کنین

00:00:22.160 --> 00:00:24.690
و از یه فیلمنامه برای نمونه استفاده می‌کنم

00:00:24.690 --> 00:00:26.770
با اینکه فکر می‌کنم در مورد کمدی هم صدق
می‌کنه

00:00:26.770 --> 00:00:29.980
وقتی فیلمنامه‌ی «بوفینگر» رو نوشتم

00:00:30.000 --> 00:00:32.960
ایده‌ی فیلمنامه رو مدت زیادی تو ذهنم داشتم

00:00:32.960 --> 00:00:36.850
حداقل ده سال
ایده بازیگری بود که توی

00:00:36.850 --> 00:00:40.030
یه فیلم بازی می‌کرد بدون اینکه بدونه

00:00:40.030 --> 00:00:44.925
که یعنی بدون اینکه بفهمه یه گروه فیلم‌سازی
تعقیبش می‌کرد

00:00:44.950 --> 00:00:46.390
پس این ایده رو داشتم

00:00:46.390 --> 00:00:48.010
به نظرم خنده‌دار بود

00:00:48.010 --> 00:00:50.110
می‌تونستم موقعیت‌هایی بسازم که اون آدم
رو بذارم توش

00:00:50.110 --> 00:00:51.640
پس از آخر به اول کار می‌کنین

00:00:51.640 --> 00:00:52.730
یعنی چی؟

00:00:52.730 --> 00:00:54.677
نمی‌تونه یه استودیو بزرگ باشه که

00:00:54.677 --> 00:00:56.010
دنبال بازیگره راه افتاده

00:00:56.010 --> 00:00:58.690
باید یه آدم بلندپرواز باشه

00:00:58.715 --> 00:01:02.619
و یادمه خیلی وقت پیش یکی بهم گفت

00:01:02.619 --> 00:01:03.660
داره فیلم مستقل می‌سازه

00:01:03.660 --> 00:01:08.146
و کل هزینه‌های فیلم رو با کارت اعتباری
پرداخت کرده

00:01:08.146 --> 00:01:09.780
فکر کردم چه ایده‌ی خوبی

00:01:09.780 --> 00:01:14.180
این یعنی انگیزه‌ی واقعی
برای اینکه کسی چیزی رو بسازه

00:01:14.180 --> 00:01:16.180
و موضوع کسی رو که اینقدر

00:01:16.180 --> 00:01:19.360
انگیزه داره که بخواد همچین کاری بکنه رو
دوست دارم

00:01:19.360 --> 00:01:20.660
پس کار رو از آخر به اول شروع می‌کنین

00:01:20.660 --> 00:01:23.770
با خودتون می‌گین پس یه کسیه که

00:01:23.770 --> 00:01:28.539
یه فیلم‌ساز شکست‌خورده‌س
که واسه خودش یه ذره اعتبار داره

00:01:28.564 --> 00:01:33.070
و پیروان وفاداری داره که حتی
از خودش هم پایین‌ترن

00:01:33.070 --> 00:01:35.920
هم از نظر اقتصادی هم جایگاه اجتماعی
ولی بهش ایمان دارن

00:01:35.920 --> 00:01:38.610
براشون مثل مرشده

00:01:38.610 --> 00:01:42.550
و یادمه یه بار «لورن مایکلز» بهم گفت

00:01:42.550 --> 00:01:45.267
هیچی خنده‌دارتر از کسب و کارهای نوپای
زمینه‌ی سرگرمی نیست

00:01:45.267 --> 00:01:46.600
با خودم فکر کردم یعنی این زمینه

00:01:46.600 --> 00:01:50.770
اینجا کسب و کار نوپای زمینه‌ی سرگرمیه

00:01:50.770 --> 00:01:52.750
با جری رنفیرو سر جلسه بودم

00:01:52.750 --> 00:01:53.920
و داشت خوب پیش می‌رفت

00:01:53.920 --> 00:01:57.759
ولی یه نگاه بهش انداختم و با خودم گفتم

00:01:57.759 --> 00:01:59.020
من بهش احتیاجی ندارم

00:01:59.045 --> 00:02:01.940
من به کسی مثل کیت رمزی نیاز دارم

00:02:01.940 --> 00:02:05.020
کیت رمزی می‌تونه این فیلم رو موفق کنه

00:02:05.020 --> 00:02:07.900
برای همین رفتم خونه‌ی کیت

00:02:07.900 --> 00:02:08.790
وای خداجون

00:02:11.320 --> 00:02:14.320
و چی گفت؟

00:02:14.320 --> 00:02:15.310
کی چی گفت؟

00:02:15.310 --> 00:02:16.470
کیت رمزی چی گفت؟

00:02:16.470 --> 00:02:17.636
آهان، کیت رمزی چی گفت؟

00:02:17.636 --> 00:02:22.510
خب، رفتم کیت رو خونه‌ش دیدم

00:02:22.510 --> 00:02:24.130
و در ضمن من رو می‌شناخت

00:02:24.130 --> 00:02:25.510
از طرفدارام بود

00:02:25.510 --> 00:02:26.710
بهش فیلمنامه رو دادم

00:02:26.710 --> 00:02:28.450
یه نگاه به فیلمنامه انداخت

00:02:28.450 --> 00:02:31.335
گفتم خب نظرت چیه؟

00:02:31.360 --> 00:02:33.790
علاقه‌ای به ساختن این فیلم داری؟

00:02:33.790 --> 00:02:38.760
و کیت بهم نگاه کرد

00:02:38.760 --> 00:02:59.388
و گفت
کیت فقط گفت

00:02:59.607 --> 00:03:01.732
آره

00:03:06.118 --> 00:03:09.055
کیت رمزی گفت آره؟

00:03:09.080 --> 00:03:13.804
کیت رمزی این فیلم رو می‌سازه

00:03:23.815 --> 00:03:29.463
ساختاری پایه بسازین و جاهای خالی رو پر کنین

00:03:29.783 --> 00:03:37.485
وقتی داشتم رو فیلمنامه‌ی «عوضی» کار می‌کردم
که اولین فیلمنامه‌م بود

00:03:37.510 --> 00:03:39.430
فقط طرحش رو نوشته بودم

00:03:39.430 --> 00:03:43.840
و با دو نویسنده‌ی خیلی خوب دیگه کار کردم

00:03:43.840 --> 00:03:47.770
یکی «کارل گاتلیب» که نویسنده‌ی آرواره‌ها
بود و یکی «مایکل الایاس» که

00:03:47.770 --> 00:03:50.660
نویسنده‌ی کمدی خیلی خوبی بود

00:03:50.660 --> 00:03:53.793
ولی فکر می‌کردم می‌دونم فیلم درباره‌ی چیه

00:03:53.793 --> 00:03:55.460
خلاصه‌ی فیلم می‌شه

00:03:55.460 --> 00:03:57.510
داستان از فرش به عرش به فرش

00:03:57.510 --> 00:04:01.882
از این ایده که از فقر شروع می‌کرد خوشم
می‌اومد

00:04:02.520 --> 00:04:05.430
از این ایده که پولدار می‌شد هم خوشم می‌اومد

00:04:05.430 --> 00:04:08.610
از طریق یه چیز بی‌ضرر
یه چیز اتفاقی

00:04:08.610 --> 00:04:10.830
و این ایده از یکی از دوستام به ذهنم رسیده
بود

00:04:10.830 --> 00:04:12.030
همیشه می‌گفت

00:04:12.030 --> 00:04:13.540
تظاهر می‌کرد که پولداره

00:04:13.540 --> 00:04:14.998
وقتی ازش می‌پرسیدن چجوری پولدار شدی

00:04:14.998 --> 00:04:17.850
می‌گفت بابابزرگم توپ تنیس رو اختراع کرده

00:04:17.850 --> 00:04:19.700
و کاملا از خودش درمی‌آورد

00:04:19.700 --> 00:04:22.770
فکر کردم ایده‌ی لاک غلط‌گیر
اینکه

00:04:22.770 --> 00:04:25.980
کسی که لاک غلط‌گیر رو اختراع کرده یه
مولتی‌میلیاردر شده

00:04:25.980 --> 00:04:26.647
ایده‌ش رو دوست داشتم

00:04:26.647 --> 00:04:28.688
برای همین ایده‌ی شیشه‌های کوچیک 
به ذهنم رسید

00:04:28.688 --> 00:04:30.495
و گفتم به خاطر روند داستان

00:04:30.520 --> 00:04:32.810
نمی‌خوام پولدار بمونه

00:04:32.810 --> 00:04:37.490
پس چجوری می‌تونم هر دو رو با هم
انجام بدم

00:04:37.490 --> 00:04:43.100
یکیش اینه که می‌تونه همه‌ی پولش رو
با حماقت از دست بده

00:04:43.100 --> 00:04:48.159
و مثل بقیه مغرور و سربه‌هوا باشه

00:04:48.159 --> 00:04:50.724
بعد یه جورایی وارد یه موقعیت برد-برد می‌شه

00:04:50.724 --> 00:04:52.390
که سروکله‌ی باباش پیدا می‌شه و می‌گه

00:04:52.390 --> 00:04:53.306
برای من پول می‌فرستادی

00:04:53.306 --> 00:04:56.145
و گذاشتمش تو یه حساب سرمایه‌گذاری مشترک

00:04:56.145 --> 00:04:57.520
احتمالا کاری که باید تو اون

00:04:57.520 --> 00:05:00.000
دوران انجام می‌داد

00:05:00.520 --> 00:05:02.020
برای همین موقعیت برد-برد می‌شه

00:05:02.020 --> 00:05:03.190
و یه خونواده رو دوباره به هم
می‌رسونه

00:05:03.190 --> 00:05:05.648
در نتیجه می‌دونستم اولش رو دارم
و وسطش رو دارم

00:05:05.648 --> 00:05:07.120
و می‌دونستم آخرش رو دارم

00:05:07.120 --> 00:05:08.890
و بعد فقط باید جای خالی رو پر می‌کردم

00:05:08.890 --> 00:05:10.400
بگم خب بعدش چی می‌شه؟

00:05:10.400 --> 00:05:12.090
بعد از اون چی می‌شه؟

00:05:12.090 --> 00:05:12.970
می‌زنه به جاده

00:05:12.970 --> 00:05:15.370
عضو سیرک می‌شه

00:05:15.370 --> 00:05:18.400
با یه دختر آشنا می‌شه

00:05:18.400 --> 00:05:24.700
سهوا چیزی اختراع می‌کنه که پولدارش می‌کنه

00:05:24.700 --> 00:05:27.910
و با یه تاجر صادق آشنا می‌شه که

00:05:27.910 --> 00:05:30.000
پولی رو که لیاقت داره بهش می‌ده

00:05:30.470 --> 00:05:35.200
و فقط باید جاهای خالی رو پر کنین تا
به آخرش برسین

00:05:35.805 --> 00:05:41.759
از خودتون بپرسین:
بعدش باید چه اتفاقی بیافته؟

00:05:41.920 --> 00:05:49.222
این یه راز کوچیک یا شعار یا طرز فکر دیگه‌س

00:05:49.222 --> 00:05:54.770
اگه دارین چیزی می‌نویسین
یا کاری اجرا می‌کنین

00:05:54.770 --> 00:05:59.070
فکر می‌کنین بعدش باید به کجا برسه؟

00:05:59.095 --> 00:06:00.480
به کجا باید بره؟

00:06:00.480 --> 00:06:03.380
یعنی ول کنین که الان به کجا داره می‌رسه

00:06:03.380 --> 00:06:05.020
کجا باید بره؟

00:06:05.020 --> 00:06:06.680
چه حسی داره؟

00:06:06.680 --> 00:06:08.930
پاراگراف بعدی چیه؟

00:06:08.930 --> 00:06:14.600
این پاراگراف اول نشون می‌ده پاراگراف بعدی
چیه؟

00:06:14.600 --> 00:06:16.750
این کار رو با فیلمنامه انجام دادم

00:06:16.750 --> 00:06:18.640
با نمایشنامه انجام دادم

00:06:18.640 --> 00:06:21.560
فکر می‌کنم بعدش باید چی بشه؟

00:06:21.560 --> 00:06:23.350
نه اینکه می‌خوام بعدش چی بشه

00:06:23.350 --> 00:06:24.910
چه اتفاقی باید بیافته؟

00:06:24.910 --> 00:06:27.770
کسی باید از آشپزخونه بیاد تو؟

00:06:27.770 --> 00:06:31.567
وقتی نشستم تا نمایشنامه‌م رو بنویسم

00:06:31.592 --> 00:06:32.300
یکی از نمایشنامه‌هام

00:06:32.300 --> 00:06:34.260
پیکاسو در لاپین آژیل

00:06:34.260 --> 00:06:35.450
فکر کردم می‌خوام بنویسم

00:06:35.450 --> 00:06:38.100
می‌دونستم درباره‌ی چی می‌خوام بنویسم

00:06:38.100 --> 00:06:42.030
درباره‌ی پیکاسو وقتی بیست و چند ساله بود

00:06:42.030 --> 00:06:44.520
می‌دونست که نابقه است

00:06:44.520 --> 00:06:48.500
و تو چند تا بار می‌گشت

00:06:48.500 --> 00:06:51.606
حالا خودم هم تو بارها می‌گشتم

00:06:51.606 --> 00:06:52.980
نابقه نبودم، ولی تو بار می‌گشتم

00:06:52.980 --> 00:06:55.080
تو بارهایی مثل تروبادور

00:06:55.080 --> 00:06:56.790
اونجا کلی هنرمندای جوون بودن

00:06:56.790 --> 00:07:02.015
گروه ایگلز
یا لیندا رانستد

00:07:02.040 --> 00:07:05.120
آدمایی که قرار بود هنرمندای بزرگی بشن

00:07:05.120 --> 00:07:08.715
برای همین تجربه‌ی آدمای جوون بااستعداد رو
داشتم که با هم بگردن

00:07:08.740 --> 00:07:11.970
پس گفتم می‌خوام درباره‌ی پیکاسویی بنویسم
که آدم جوونیه

00:07:11.970 --> 00:07:13.230
یه جورایی می‌دونه نابقه است

00:07:13.230 --> 00:07:16.147
پس گفتم حالا مقدمه رو دارم

00:07:16.147 --> 00:07:17.230
پس نشستم که بنویسمش

00:07:17.230 --> 00:07:21.230
پس گفتم دارم بار رو می‌نویسم
صحنه رو توصیف کردم

00:07:21.230 --> 00:07:24.810
گفتم بعدش چی؟

00:07:24.810 --> 00:07:29.280
گفتم آهان
آلبرت انیشتین وارد می‌شه

00:07:29.305 --> 00:07:31.110
اصلا نمی‌دونستم این نمایشنامه قراره

00:07:31.110 --> 00:07:34.380
درباره‌ی آلبرت انیشتین و پیکاسو باشه

00:07:34.380 --> 00:07:38.850
ولی به طرز عجیبی
تو ناخودآگاهم این دو تا آدم

00:07:38.850 --> 00:07:42.990
تقریبا همسن بودن
چیزی تا خلق آثار

00:07:42.990 --> 00:07:49.220
خلاقانه و استادانه‌شون نمونده بود

00:07:49.220 --> 00:07:52.490
ولی دیدم اینجوری شد

00:07:52.490 --> 00:07:55.370
بهش فکر کرده بودم و گفته بودم

00:07:55.370 --> 00:07:56.610
بعدش باید چی بشه؟

00:07:56.610 --> 00:07:59.330
و گفته بودم یکی باید بیاد که
پیکاسو نباشه

00:07:59.355 --> 00:08:03.360
همه‌چیز خیلی جادویی درست شد

00:08:03.360 --> 00:08:06.030
ولی به نظر من این کار فکر ناخودآگاهه

00:08:06.030 --> 00:08:08.630
که با اتفاقی که بعد از این باید بیافته
سروکله می‌زنه

00:08:09.272 --> 00:08:15.230
آزادانه بنویسین
بعد نقطه‌ها رو به هم وصل کنین

00:08:15.290 --> 00:08:17.510
نمایشنامه‌ای که داشتم می‌نوشتم

00:08:17.510 --> 00:08:20.480
به اسم «بارش شهابی» وقتی داشتم می‌نوشتمش

00:08:20.480 --> 00:08:25.160
شاید در آزادترین حالت نوشتن بودم

00:08:25.160 --> 00:08:29.450
همین جوری می‌نوشتم
بعضی وقتا حتی نمی‌دونستم کجا دارم می‌رم

00:08:29.475 --> 00:08:31.367
فقط همین‌جوری افکارتون رو می‌ریزین بیرون

00:08:31.367 --> 00:08:32.450
نمی‌دونین چیه

00:08:32.450 --> 00:08:34.130
بعدا برمی‌گردین و نگاه می‌کنین

00:08:34.130 --> 00:08:38.179
و از فکرتون استفاده می‌کنین تا بهش شکل بدین

00:08:38.179 --> 00:08:42.539
ولی هیچ وقت اون لحظات دیوانه‌وار رو
پیدا نمی‌کنین

00:08:42.539 --> 00:08:44.420
اگه بذارین فکرتون نوشتن رو انجام بده

00:08:44.420 --> 00:08:50.311
باید بذارین ذهن هنری‌تون بنویسه
آزادانه بنویسه

00:08:50.311 --> 00:08:52.310
بعدا چیزایی که کشف می‌کردم
وقتی نگاه می‌کردم

00:08:52.310 --> 00:08:56.360
می‌گفتم اینجا عجب حرفی زدم

00:08:56.360 --> 00:09:01.865
آدم‌خواری! صقحه‌ی ده نوشتم آدم‌خواری

00:09:01.890 --> 00:09:04.860
همچین ایده‌ای رو آدم فکر نمی‌کنه به جایی
برسه

00:09:04.860 --> 00:09:08.450
حالا صفحه‌ی ۵۰ می‌تونین به همون دوباره
اشاره کنین

00:09:08.450 --> 00:09:12.740
کم‌کم به اثرتون بکپارچگی می‌بخشه

00:09:12.740 --> 00:09:15.130
و وقتی وسط چیزی باشین

00:09:15.130 --> 00:09:18.330
همه‌چیز رو تو ذهن‌تون نگه داشتین

00:09:18.330 --> 00:09:19.230
من رو شگفت‌زده می‌کنه

00:09:19.230 --> 00:09:22.165
فکر می‌کردم امکان نداره یادم باشه
صفحه دوازده چی نوشتم

00:09:22.190 --> 00:09:23.360
ولی بعد دیدم یادم میاد

00:09:23.360 --> 00:09:27.440
و فکر می‌کنم بیشتر افراد دارن
یکپارچگی به وجود میارن

00:09:27.440 --> 00:09:29.360
به خصوص زمانی که نمی‌دونین

00:09:29.385 --> 00:09:31.550
اگه یاد بگیرین چجوری ازش استفاده کنین

00:09:31.550 --> 00:09:34.910
اگه بتونین اون نقاط رو به طریق معناداری
به هم وصل کنین

00:09:34.910 --> 00:09:36.710
غافلگیر می‌شین

00:09:36.710 --> 00:09:38.120
دوباره بهش اشاره کنین

00:09:38.120 --> 00:09:40.310
و یهو بهش معنی بدین

00:09:40.832 --> 00:09:46.733
اجازه بدین کاراکترهاتون دیالوگ بنویسن

00:09:46.870 --> 00:09:51.410
وقتی فیلمنامه‌ی داستان لس‌آنجلس رو
نوشتم و تموم کردم

00:09:51.410 --> 00:09:54.710
برگشتم بهش نگاه کردم و فکر کردم

00:09:54.710 --> 00:09:57.590
چقدر دیالوگش کمه

00:09:57.590 --> 00:10:00.000
و واقعا نمی‌دونستم چجوری دیالوگ بنویسم

00:10:00.580 --> 00:10:04.186
یه روز با «دیوید مَمِت» صحبت می‌کردم
داشتیم

00:10:04.186 --> 00:10:05.310
سر موضوع دیگه‌ای صحبت می‌کردیم

00:10:05.310 --> 00:10:06.680
گفت: دیالوگ که کاری نداره

00:10:06.680 --> 00:10:08.180
تمام روز می‌تونم دیالوگ بنویسم

00:10:08.180 --> 00:10:12.970
من گفتم وای خدا
قراره به دردسر بیافتم

00:10:12.970 --> 00:10:18.090
ولی در طول زمان کم‌کم به نوعی ذهنم رو
آزاد کردم

00:10:18.090 --> 00:10:20.820
حالا دیگه عاشق دیالوگ نوشتنم

00:10:20.820 --> 00:10:22.400
خیلی حس طبیعی‌ای داره

00:10:22.400 --> 00:10:23.820
فقط فکر می‌کنین بعدش چی؟

00:10:23.845 --> 00:10:25.633
الان چی می‌گن؟

00:10:25.633 --> 00:10:27.110
بعد می‌رن سراغ یه فکر کاملا متفاوت

00:10:27.110 --> 00:10:30.835
و می‌دونین که بعضی وقتا وقتی یه کاراکتر
حرف می‌زنه

00:10:30.860 --> 00:10:34.100
و منتظر بعدشین
یه جورایی کلیشه است

00:10:34.100 --> 00:10:36.350
که بگیم کاراکتر شروع کنه به نوشتن

00:10:36.350 --> 00:10:43.100
اولش وقتی چیزی می‌نویسین
خودتون دارین می‌نویسین

00:10:43.100 --> 00:10:47.000
و بعد وقتی رشد پیدا می‌کنه و کاراکترها

00:10:47.000 --> 00:10:51.060
واضح می‌شن
اونا شروع می‌کنن به نوشتن

00:10:51.060 --> 00:10:54.200
کاراکترها مؤلفه‌های خودشون رو دارن

00:10:54.200 --> 00:10:57.170
که با همراه خودشون دارن
و واکنش‌های خودشون رو دارن

00:10:57.170 --> 00:11:01.139
و واقعا لحظه‌ی قشنگیه وقتی حس می‌کنین وای

00:11:01.164 --> 00:11:02.330
می‌دونم دیالوگ بعدی چیه

00:11:02.330 --> 00:11:04.100
می‌دونم این مرد یا زن چی می‌خواد بگه

00:11:04.518 --> 00:11:10.145
شفافیت نکته‌ی کلیدیه

00:11:10.350 --> 00:11:15.510
بدونین که شما در حال ارتباط با فرد دیگه‌ای
هستین

00:11:15.510 --> 00:11:19.490
و باید ارتباط شفافی داشته باشین

00:11:19.490 --> 00:11:22.620
حالا اینکه خوششون بیاد یا نه به خودشون
بستگی داره

00:11:22.620 --> 00:11:26.390
که بتونین بگین خوششون نیومد
ولی واضح بود

00:11:26.390 --> 00:11:28.120
منظورم رو واضح رسوندم

00:11:28.145 --> 00:11:36.770
اگه کار ابسورد انجام می‌دین
یا مغالطه‌ی بی‌ربطی می‌کنین

00:11:36.770 --> 00:11:39.470
بیننده باید بدونه دارین مغالطه می‌کنین

00:11:39.470 --> 00:11:42.150
نباید فکر کنن این دیگه چی بود؟

00:11:42.150 --> 00:11:48.180
باید یه جوری بدونن دروغ خط‌‌تون کجاست

00:11:48.180 --> 00:11:50.160
که به نوعی بتونن قبولش کنن یا ردش کنن

00:11:52.860 --> 00:11:57.150
پس وضوح، حتی وقتی می‌خواین مبهم باشین

00:11:57.150 --> 00:11:59.790
خیلی مهمه

00:11:59.815 --> 00:12:04.080
چون اگه فقط مبهم باشه
نمی‌فهمن چی می‌گین

00:12:04.080 --> 00:12:07.110
باید سرنخی از اینکه منظورتون چیه بهشون بدین

00:12:07.502 --> 00:12:13.573
به ناخودآگاه‌تون وقت برای کار کردن بدین

00:12:13.710 --> 00:12:15.800
ناخودآگاه‌تون

00:12:15.800 --> 00:12:19.950
عمیقا معتقدم که همیشه خلاقه

00:12:19.950 --> 00:12:24.600
و بعضی وقتا می‌تونین ازش بپرسین

00:12:24.600 --> 00:12:25.840
می‌دونین که چطور

00:12:25.840 --> 00:12:27.357
اتفاقاتی در زندگی‌تون جریان داره

00:12:27.357 --> 00:12:28.690
و هیچ راه‌حلی براش پیدا نمی‌کنین

00:12:28.715 --> 00:12:31.150
و بعد از دو روز می‌گین اوه

00:12:31.150 --> 00:12:32.650
یهو تو سرتون پیدا می‌شه

00:12:32.650 --> 00:12:34.390
من فکر نمی‌کنم یهو پیدا شده باشه

00:12:34.390 --> 00:12:36.710
یه چیزی این پایین داره کار می‌کنه

00:12:36.710 --> 00:12:40.500
و می‌تونین واقعا اون موقعیت‌ها رو از
خودتون بپرسین

00:12:40.500 --> 00:12:42.790
و بگین
نمی‌دونم حالا چجوری بگین ولی مثلا

00:12:42.790 --> 00:12:51.070
یه تکه درباره‌ی هواپیما می‌خوام
یا پایان‌بندی‌م خوب نیست

00:12:51.070 --> 00:12:53.890
شروعم خوب نیست

00:12:53.890 --> 00:12:55.480
نترسین

00:12:55.480 --> 00:12:59.290
وقتی کار نمی‌کنین
دارین کار می‌کنین

00:12:59.290 --> 00:13:00.440
باور کنین

00:13:00.490 --> 00:13:01.980
و یه کم بهش زمان بدین

00:13:01.980 --> 00:13:03.160
بالاخره خودش می‌رسه

00:13:03.160 --> 00:13:06.040
در واقع سخنرانی اخیر روانشناسی رو شنیدم

00:13:06.040 --> 00:13:10.440
می‌گفت تحقیقات اخیر نشون دادن که

00:13:10.440 --> 00:13:14.730
آدم خیال‌پرداز در واقع سخت‌تر کار می‌کنه

00:13:14.730 --> 00:13:17.110
از کسی که داره سخت کار می‌کنه

00:13:17.110 --> 00:13:20.060
البته که باید هر دو رو داشته باشین

00:13:20.060 --> 00:13:22.200
ولی به خیال‌پردازیاتون اعتماد کنین

00:13:22.200 --> 00:13:26.740
لازم نیست همیشه حتما کار کنین

00:13:26.740 --> 00:13:28.480
روی چیزی
یا به خودتون فشار بیارین

00:13:28.505 --> 00:13:31.300
و دلیلی داره که سد نویسنده وجو داره

00:13:31.300 --> 00:13:32.710
فقط یه کم زمان بدین

00:13:32.710 --> 00:13:33.460
مسئله‌تون رو مطرح کنین

00:13:33.460 --> 00:13:36.190
اگه دارین چیزی می‌نویسین مشکل رو تو
ذهن‌تون مطرح کنین

00:13:36.190 --> 00:13:37.900
ازش دور شین

00:13:37.900 --> 00:13:38.980
برین مهمونی

00:13:38.980 --> 00:13:40.150
چند روزی صبر کنین

00:13:40.150 --> 00:13:41.410
خواب ببینین

00:13:41.410 --> 00:13:43.980
نگران سد نویسنده نباشین

