WEBVTT

00:00:00.219 --> 00:00:06.382
خلق کاراکتر

00:00:06.531 --> 00:00:11.981
اول از همه فقط آدم باشین

00:00:12.230 --> 00:00:16.125
یادمه اولین باری که تو یه فیلم بازی کردم

00:00:16.125 --> 00:00:18.500
با خودم فکر کردم خب تا الان صدها هزار بار
رو صحنه بودم

00:00:18.500 --> 00:00:21.650
مشکلی پیش نمیاد

00:00:21.650 --> 00:00:25.040
بعد رفتم سر صحنه‌ی فیلم‌برداری

00:00:25.040 --> 00:00:29.690
دیدم باید بشینم رو یه صندلی
و یه لیوان آب دستمه

00:00:29.715 --> 00:00:31.770
چجوری لیوان رو بذارم زمین؟

00:00:31.770 --> 00:00:35.280
اول اینجوری می‌کنم بعد می‌شینم
یا اول می‌شینم

00:00:35.280 --> 00:00:36.240
بعد اینجوری

00:00:36.240 --> 00:00:37.680
واقعا گیج شده بودم

00:00:37.680 --> 00:00:40.760
فهمیدم نمی‌دونم چجوری لیوان را زمین بذارم

00:00:40.760 --> 00:00:45.960
شروع کردم به گوش کردن و تماشای بازیگرای
دیگه

00:00:45.960 --> 00:00:48.090
و با یه کارگردان مهم تو زندگی

00:00:48.090 --> 00:00:51.050
صحبت کردم به اسم «هربرت راس» که چند تا

00:00:51.050 --> 00:00:52.370
نکته‌ی خیلی مهم یادم داد

00:00:52.370 --> 00:00:54.590
و نهایتا جذبش کردم

00:00:54.590 --> 00:01:01.765
و وقتی گفتن حرکت
هیچ تغییری تو میزان استرسم نبود

00:01:01.790 --> 00:01:05.670
به خودم گفتم فقط آدم باش بعدش می‌تونی

00:01:05.670 --> 00:01:07.800
اون کاراکتر هم باشی
الان دیگه

00:01:07.800 --> 00:01:11.370
تو صحنه مشکلی با گذاشتن لیوان رو زمین ندارم

00:01:11.370 --> 00:01:13.430
یا با نشستن

00:01:13.430 --> 00:01:15.460
آدم چجوری می‌شینه؟

00:01:15.460 --> 00:01:16.866
اون موقع واقعا گیج شده بودم

00:01:18.184 --> 00:01:23.344
می‌تونین همزمان چند تا حس داشته باشین

00:01:23.457 --> 00:01:25.289
این یه چیز دیگه است که در مورد بازی 
یاد گرفتم

00:01:25.289 --> 00:01:29.740
و در مورد کمدی هم خیلی مهمه

00:01:30.000 --> 00:01:32.009
حدودا بیست سال پیش با «داستین هافمن» صحبت
می‌کردم

00:01:32.009 --> 00:01:35.280
داشتیم درباره‌ی همسرامون صحبت می‌کردیم
داستانی برام تعریف کرد

00:01:35.280 --> 00:01:38.180
گفت جلوی زنم اشتباه خیلی بزرگی کردم

00:01:38.180 --> 00:01:39.727
و زنم خیلی عصبانی شد

00:01:39.727 --> 00:01:40.560
گفتم چه کار کردی؟

00:01:40.560 --> 00:01:46.979
گفت تو رستوران یا بار بودیم

00:01:46.979 --> 00:01:52.990
و داشتیم از هم جدا می‌شدیم
نشسته بود داشت گریه می‌کرد

00:01:52.990 --> 00:01:56.700
گریه، گریه، گریه و حرف می‌زد و ناراحت بود

00:01:56.700 --> 00:01:59.039
بعد پیشخدمت اومد سر میز
زنم هنوز داشت گریه می‌کرد

00:01:59.064 --> 00:02:02.050
یهو گفت من یه قهوه می‌خوام
یا لاته

00:02:02.050 --> 00:02:04.020
و یه کم سیب‌زمینی سرخ‌کرده

00:02:04.020 --> 00:02:05.540
و داستین هافمن نگاه کرده بود و

00:02:05.540 --> 00:02:10.130
مثل هر بازیگر دیگه‌ای گفته بود
وای عجب لحظه‌ای

00:02:10.130 --> 00:02:15.240
زنش خیلی عصبانی شده بود و فحشش داده بود
ولی شما درکش می‌کنین

00:02:15.240 --> 00:02:18.180
ولی اون لحظه یه چیزی در مورد بازیگری فهمیدم

00:02:18.180 --> 00:02:23.100
که آدم می‌تونه چند تا احساس متناقض رو
همزمان داشته باشه

00:02:23.100 --> 00:02:26.190
می‌تونین این کار رو تو کمدی انجام بدین
وقتی رو یه

00:02:26.190 --> 00:02:28.530
فیلم کمدی یا استندآپ کار می‌کنین

00:02:28.530 --> 00:02:29.850
همیشه فقط یک چیز نیست

00:02:29.875 --> 00:02:31.680
فقط یک جهت نیست

00:02:31.680 --> 00:02:39.300
می‌تونین تغییرش بدین، رادیکالش کنین
عادیش کنین

00:02:39.300 --> 00:02:43.380
و همزمان چند تا احساس رو داشته باشین

00:02:44.005 --> 00:02:49.590
در چهره‌های چندگانه‌ی احساسات کاوش کنین

00:02:49.670 --> 00:02:54.350
لحظه‌ای رو به یاد دارم که خیلی چیزا 
یاد گرفتم

00:02:54.350 --> 00:02:55.900
واقعا لحظه‌ی خوشایندی نبود

00:02:55.900 --> 00:02:59.980
با «هربرت راس» بودیم که خیلی دوستش دارم

00:03:00.000 --> 00:03:02.320
ولی می‌تونه خیلی سخت‌گیر باشه
و معمولا هم سر فیلم‌برداری

00:03:02.320 --> 00:03:05.620
سر فیلمای زیادی باهاش کار کردم
به یکی گیر می‌داد

00:03:05.620 --> 00:03:07.950
به دلایلی که نمی‌فهمم

00:03:07.950 --> 00:03:11.610
سر یه صحنه با «جون کوژاک» کار می‌کردم

00:03:11.610 --> 00:03:13.620
و «هربرت» یه کم باهاش توهین‌آمیز رفتار
می‌کرد

00:03:13.620 --> 00:03:18.000
صحنه اینجوری بود که «جون» عصبانی بود

00:03:18.000 --> 00:03:21.902
داشت صحنه رو بازی می‌کرد
جیغ می‌زد و عصبانی بود

00:03:21.902 --> 00:03:23.110
سر استراحت ناهار

00:03:23.110 --> 00:03:25.090
گفتم «هربرت» چرا اینقدر بهش سخت می‌گیری؟

00:03:25.090 --> 00:03:26.480
اون که خوب داره بازی می‌کنه

00:03:26.480 --> 00:03:30.495
باید عصبانی باشه
که عصبانیه و جیغ می‌زنه

00:03:30.520 --> 00:03:31.710
و عصبانیه

00:03:31.710 --> 00:03:37.390
گفت چون خشم ۱۰۰۰ چهره داره

00:03:37.390 --> 00:03:43.030
درسته، چون مگه چقدر تو زندگی‌مون 
جیغ می‌زنیم؟

00:03:43.030 --> 00:03:44.385
خودم تقریبا هیچ‌وقت

00:03:44.385 --> 00:03:45.010
عصبانی می‌شم؟

00:03:45.010 --> 00:03:48.340
معلومه
ولی جور دیگه‌ای خشمم رو نشون می‌دم

00:03:48.340 --> 00:03:55.870
می‌تونه تو سکوت خودش رو نشون بده
می‌تونه با خنده خودش رو نشون بده

00:03:55.870 --> 00:03:59.990
واقعا ۱۰۰۰ راه برای عصبانی بودن وجود داره

00:04:00.000 --> 00:04:05.960
و اون موقع در مورد «اشاره» یاد گرفتم

00:04:05.960 --> 00:04:10.790
اشاره اصطلاح خیلی خوبی بین بازیگراست

00:04:10.790 --> 00:04:15.110
اصطلاحی منفیه و معنیش اینه که
خب باید عصبانی باشم

00:04:15.110 --> 00:04:19.180
پس جیغ می‌زنم تا بیننده‌ها بفهمن عصبانی ام

00:04:19.180 --> 00:04:22.150
یا خوشحالم
پس لبخند می‌زنم

00:04:22.150 --> 00:04:25.020
اینجوری همه می‌فهمن که من...

00:04:25.020 --> 00:04:28.060
ولی اینجوری جواب نمی‌ده چون احساسات خیلی

00:04:28.085 --> 00:04:33.190
بهم پیچیده ان و این کار باعث می‌شه
کمتر جالب باشن

00:04:33.190 --> 00:04:36.090
وقتی دقیقا همون رو نشون می‌دین

00:04:36.090 --> 00:04:38.415
دقیقا همون احساس رو

00:04:38.415 --> 00:04:40.623
وای خدا، چقدر گفتنش سخته
به خصوص به پدر و مادرا

00:04:40.623 --> 00:04:42.790
اونم پدر و مادر خودم

00:04:42.790 --> 00:04:44.010
وای خدا

00:04:44.010 --> 00:04:44.810
عزیزم بگو دیگه

00:04:44.810 --> 00:04:45.659
چی شده مگه؟

00:04:45.659 --> 00:04:47.460
آره

00:04:47.460 --> 00:04:54.090
خیلی خب
تو رُم با یکی آشنا شدم

00:04:54.090 --> 00:04:57.240
آمریکاییه
راستش اهل لس آنجلسه

00:04:57.240 --> 00:05:02.195
اسمش «برایان مک‌کنزی» هستش
و خیلی

00:05:02.220 --> 00:05:06.000
خیلی مرد فوق‌العاده و خوبیه

00:05:06.000 --> 00:05:11.950
خب بعد خیلی همدیگه رو دیدیم

00:05:11.950 --> 00:05:16.290
و عاشق شدیم

00:05:16.290 --> 00:05:20.040
واقعا این اتفاق افتاد
و تصمیم گرفتیم

00:05:20.040 --> 00:05:22.390
که ازدواج کنیم
که یعنی

00:05:22.390 --> 00:05:22.890
چی؟

00:05:22.890 --> 00:05:24.730
من نامزد کردم

00:05:24.730 --> 00:05:25.640
نامزد کردم

00:05:25.640 --> 00:05:27.061
قراره ازدواج کنم

00:05:29.950 --> 00:05:30.000
Congratulations.

00:05:30.000 --> 00:05:32.190
مبارکه

00:05:32.190 --> 00:05:33.560
ممنون

00:05:33.560 --> 00:05:36.330
به به

00:05:36.330 --> 00:05:40.470
که اینطور
پس اون حلقه‌ی نامزدی‌ته؟

00:05:40.470 --> 00:05:44.070
آره از یه بازار مکاره بیرون رم خریدیمش

00:05:44.070 --> 00:05:47.280
اونی که ازش خریدیم می‌گفت حداقل ۱۰۰ سال سن
این حلقه است

00:05:50.110 --> 00:05:53.330
خب دیگه بابا، بسه
یه چیزی بگو

00:05:55.070 --> 00:05:56.968
ببخشید، چی گفتی؟

00:05:56.968 --> 00:06:01.032
بابا یه مردی رو تو رم دیدم
خیلی خوبه و عالیه

00:06:01.057 --> 00:06:02.593
و قراره ازدواج کنیم

00:06:05.680 --> 00:06:07.240
مامان، داره چه کار می‌کنه؟

00:06:07.240 --> 00:06:09.310
جورج؟

00:06:09.310 --> 00:06:10.060
جورج؟

00:06:10.060 --> 00:06:10.560
چی شده؟

00:06:13.776 --> 00:06:15.150
موقع فیلم‌برداری فقط داشتم

00:06:15.150 --> 00:06:19.930
گوش می‌کردم و بهش فکر می‌کردم و
بهش فکر می‌کردم

00:06:19.930 --> 00:06:22.860
بعدا وقتی مردم فیلم رو دیدن

00:06:22.860 --> 00:06:27.100
گفتن پسر چقدر حالات چهره‌ت بامزه بود

00:06:27.100 --> 00:06:28.440
با خودم گفتم واقعا؟

00:06:28.440 --> 00:06:31.018
من که کاری نکردم

00:06:31.350 --> 00:06:35.280
فهمیدم موقعیت بوده که بامزه بوده

00:06:35.280 --> 00:06:37.440
و تنها کاری که باید می‌کردن این بوده که
من رو نشون بدن

00:06:37.440 --> 00:06:41.070
و بیننده به نوعی می‌تونست واکنش من رو بخونه

00:06:41.070 --> 00:06:43.920
فقط به خاطر اینکه طبیعت اون صحنه این بود

00:06:43.920 --> 00:06:46.055
جوری که نوشته شده بود

00:06:46.055 --> 00:06:47.430
بنابراین بعضی وقتا حتی

00:06:47.430 --> 00:06:49.789
لازم نیست کار زیادی بکنین
اگه صحنه خوب نوشته شده باشه

00:06:50.044 --> 00:06:55.756
از عجیب‌بودن خودتون استفاده کنین

00:06:55.920 --> 00:06:58.350
یادمه وقتی داشتیم «لات‌های کثیف فاسد» رو
ضبط می‌کردیم

00:06:58.375 --> 00:07:01.920
و قرار بود با «باربارا هریس» کار کنیم

00:07:01.920 --> 00:07:04.940
که خیلی دوستش دارم

00:07:04.940 --> 00:07:07.770
تو «هزار دلقک» دیده بودمش و عالی بود

00:07:07.770 --> 00:07:09.510
و بداهه کار می‌کرد

00:07:09.510 --> 00:07:15.590
اومد پیشم
یه صحنه‌ای رو تو هواپیما با هم داشتیم

00:07:15.590 --> 00:07:21.720
من که نقش مقابلش رو داشتم
به نظرم اومد اخلاقش خیلی دمدمی‌مزاجه

00:07:21.720 --> 00:07:22.950
هی می‌گفت نه نه نه

00:07:22.950 --> 00:07:24.570
باید برگرده و دوباره صحنه رو بگیرن

00:07:24.570 --> 00:07:26.280
یه روزنامه تو دستم بود
اومد گفت

00:07:26.280 --> 00:07:27.330
می‌شه یه لطفی بکنی؟

00:07:27.330 --> 00:07:29.850
دقیقا قبل از اینکه من دیالوگم رو بگم
می‌شه اون روزنامه رو بکوبی

00:07:29.875 --> 00:07:31.100
به دیوار؟

00:07:31.100 --> 00:07:33.346
گفتم باشه
ولی فکر می‌کردم

00:07:33.346 --> 00:07:34.470
این کار خیلی آماتوره

00:07:34.470 --> 00:07:38.000
قراره من اینو بکوبم و اون دیالوگ 
به ذهنش برسه

00:07:38.000 --> 00:07:40.090
بگه وای وای... فهمیدین؟

00:07:40.090 --> 00:07:44.830
بعدا وقتی نتیجه‌ی نهایی رو دیدم

00:07:44.830 --> 00:07:46.540
گفتم عالیه

00:07:46.540 --> 00:07:50.950
غیرقابل پیش‌بینیه
به عنوان یه آدم غیرقابل پیش‌بینیه

00:07:50.950 --> 00:07:54.100
و این باعث غیرقابل پیش‌بینی بودنش
رو پرده می‌شه

00:07:54.100 --> 00:07:57.490
فکر کردم درستش هم همینه

00:07:57.515 --> 00:08:07.990
انگار دارین از لودگی‌تون استفاده می‌کنین
و از عجیب‌غریب‌بودن‌تون استفاده می‌کنین

00:08:07.990 --> 00:08:13.180
اینجا داشت همه‌چیز رو از تعادل خارج می‌کرد

00:08:13.180 --> 00:08:17.026
بعد دوربین من رو نشون داد که عادی بودم

00:08:17.026 --> 00:08:18.400
شاید تو اون صحنه همین خوب بود

00:08:18.400 --> 00:08:19.800
یکی باید عادی می‌بود
و یکی دیگه

00:08:19.800 --> 00:08:20.980
غیرقابل‌ پیش‌بینی

00:08:20.980 --> 00:08:23.020
فکر می‌کنم یکی از دلایلی که «بیل موری» رو
پرده

00:08:23.020 --> 00:08:29.975
جالبه اینه که تو دنیای واقعی هم
دمدمی‌مزاجه

00:08:30.000 --> 00:08:33.789
و همین غیرقابل پیش‌بینی بودن رو وارد صحنه
می‌کنه

00:08:34.320 --> 00:08:39.804
از رفتارهای عجیب به کاراکتر برسین

00:08:39.909 --> 00:08:44.494
به نظرم آدمایی مثل «کریستن ویگ» که
خیلی خوب کاراکتر رو نشون می‌دن

00:08:47.890 --> 00:08:50.770
از آدمایی که می‌شناسن استفاده می‌کنن

00:08:50.770 --> 00:08:55.930
یا مجموعه‌ای از خصوصیات که براشون جالب بوده

00:08:55.930 --> 00:09:01.435
و یادمه تو فیلم «لات‌های کثیف فاسد»

00:09:01.460 --> 00:09:05.050
صحنه‌هایی هست که در نقش «روپرکت
پسر میمونی» بازی می‌کنم

00:09:05.050 --> 00:09:06.980
و تو فیلم‌نامه

00:09:06.980 --> 00:09:08.910
اون تیکه‌ها بازسازی فیلم قدیمی‌تری بود

00:09:08.910 --> 00:09:11.690
برای همین تو فیلم‌نامه اون صحنه‌ها خیلی کم

00:09:11.690 --> 00:09:14.060
توصیف شده بود

00:09:14.060 --> 00:09:18.560
برای همین کارگردان «فرانک اوز» و من
چیز زیادی نداشتیم

00:09:21.200 --> 00:09:23.290
شب قبل رفتیم سر صحنه‌ی فیلم‌برداری

00:09:23.290 --> 00:09:27.490
شروع کردیم به فکر کردن
تکه‌هایی از اجرام بود که

00:09:27.490 --> 00:09:28.540
دوست داشتم تو این نقش باشه

00:09:28.565 --> 00:09:33.570
این صدا رو در آوردم
که البته همچین صدایی هم دارم

00:09:33.570 --> 00:09:40.060
فکر کنم احتمالا این صدا رو از «لی‌لی
تاملین» تقلید می‌کنم

00:09:40.060 --> 00:09:43.352
از کاراکترش به اسم «ارنشتیان». بگذریم

00:09:43.352 --> 00:09:44.560
داشتم اینجوری صحبت می‌کردم

00:09:44.560 --> 00:09:48.910
کسی که اینجوری صحبت کنه اونقدری باهوش نیست

00:09:48.910 --> 00:09:51.640
برای همین کم‌کم این خصوصیات به ذهنم رسید

00:09:51.640 --> 00:09:55.690
که کاملا توسط اون صدا و حالت چهره دیکته
شده بودن

00:09:55.690 --> 00:09:57.438
که خودتون انتخاب کرده بودین در بیارین

00:10:07.690 --> 00:10:09.030
مادر نیست؟

00:10:09.030 --> 00:10:13.240
نه روپرکت
اون مادرش نیست

00:10:13.240 --> 00:10:15.110
بفرمایید دایانا
داشتی می‌گفتی

00:10:15.110 --> 00:10:16.710
خب به نظرم

00:10:17.410 --> 00:10:18.605
روپرکت!

00:10:18.605 --> 00:10:20.440
ممکنه نیزه‌ی سه‌شاخه‌تون رو بگیرم؟

00:10:20.440 --> 00:10:21.730
بله

00:10:21.730 --> 00:10:23.940
خب دایانا
همون جوری که داشتی می‌گفتی

00:10:23.940 --> 00:10:26.170
به نظرت فقرا رو نباید تو موزه راه داد

00:10:26.170 --> 00:10:27.010
به نظرم فقرا...

00:10:27.010 --> 00:10:28.150
روپرکت

00:10:28.150 --> 00:10:30.000
چوب پنبه رو از سر چنگال برندار

00:10:30.976 --> 00:10:33.470
چرا رو چنگال چوب پنبه زدین؟

00:10:33.470 --> 00:10:36.500
که نذاریم به خودش و دیگران آسیب برسونه

